کد خبر: ۱۰۳۵
تاریخ انتشار: ۲۳:۳۷ - ۱۲ مرداد ۱۳۸۵ - 03 August 2006
ناگفته هاي خواندنی مهدی کروبي


مهدي کروبي دبيرکل حزب اعتماد ملي و رئیس سابق مجلس شورای اسلامی، در گفت و گو با هفته نامه بهار زنجان ضمن تحليل روند اصلاحات به بيان ناگفته هايي از ماجراي طرح دو فوريتي اصلاح قانون مطبوعات در مجلس ششم پرداخت. متن کامل اين گفت وگوی خواندنی در زیر می آید:

*جناب آقاي کروبي، مي خواهيم صريحا نظر خود را در باره ي آزادي بيان، گردش آزاد اطلاعات و آزادي مطبوعات بفرماييد؟

کروبي: وقتي انساني بر اساس تفکر، ديدگاه و آموزه هايش، روحيه ي آزادمنشي، آزادي خواهي و باز دارد و با استبداد و اختناق مخالف است و نقد و انتقاد را مفيد به حال جامعه و حکومت و اصلاح امور را تنها از اين طريق مي داند، طبيعي است که طرفدار گردش آزاد اطلاعات، آزادي بيان و آزادي مطبوعات باشد. لذا بنده همواره طرفدار آزادي بيان و با استبداد و اختناق مخالف بوده ام و با هر آنچه که موجب تحديد آزادي بيان و مطبوعات گردد، مبارزه کرده ام.


بدون اين که بخواهم خودستايي کنم. روحيه ي من، روحيه اي آزادي خواه و مخالف با استبداد، انحصارطلبي و جمود بوده و تربيت خانوادگي من نيز به همين شکل بوده است. پدرم که از مبارزان قبل از انقلاب بود و همواره طرفدار آزادي، فضايي را در خانواده ي ما ايجاد کرده بود که نتيجه ي پرورش در چنين فضايي، قطعا آزادي خواهي و مخالفت با استبداد بود. در دوران تحصيل در دانشگاه و حوزه ي علميه نيز همواره در مبارزات آزادي خواهانه حضور داشتم و يکي از مهم ترين دلايل مخالفت من با رژيم سابق و مبارزه با آن نيز که حکومتي استبدادي بود، اعتقاد من به آزادي بود. از سوي ديگر بنده معتقدم که رسانه ها و به ويژه مطبوعات براي جوامع بسيار سرنوشت ساز هستند.

 تنوير افکار عمومي، سمت و سو دادن به جامعه، رشد و پرورش نيروها و ... از برکات گردش آزاد اطلاعات از طريق رسانه ها و به ويژه مطبوعات است. همچنين انقلابي که ما کرديم براي مبارزه با اختناق و خفقان بود. يکي از اعتراضات ما به رژيم گذشته اين بود که چرا بايد رسانه ها و از جمله مطبوعات  در انحصار عده اي خاص و فرمايشي باشند و آزادي نداشته باشند که واقعيت ها را به مردم منعکس کنند؟ لذا همان طوري که عرض کردم، بنده همواره طرفدار آزادي بيان و مطبوعات بوده ام و هستم و خواهم بود.

* لطفا شمّه اي از تلاش هاي خود را در اين زمينه بيان فرماييد؟


کروبي: بنده به يک نمونه کارهاي خودم در اين زمينه اشاره مي کنم. در زماني که من در بنياد شهيد حضور داشتم، اين نهاد مجله اي را به نام مجله ي «شاهد» منتشر مي کرد. در آن دوران به واسطه ي مسائل خاصي که در کشور اتفاق افتاده بود، امثال مرحوم مهندس بازرگان کاملا در انزوا بودند، به طوري که اگر در مطبوعات، مطلبي عليه اين افراد نوشته مي شد، به هيچ وجه امکان پاسخگويي براي آن ها نبود و جوابيه هاي آن ها را نيز منتشر نمي کردند. يک بار نقدي از اين ها در مجله ي «شاهد» شده بود. مرحوم بازرگان يا نهضت آزادي جوابيه اي را ارسال کرده بودند. برخي از دوستان و همکاران به من گفتند که اين جوابيه را چاپ نکنيد.

بنده با اين نظر به شدّت مخالفت کردم و گفتم که حتما بايد اين جوابيه چاپ شود. گفتم، وقتي شما مطلبي را عليه آن ها نوشته ايد و آن ها هم به اين مطلب پاسخ دادند، حق آنان است که اين مطلب چاپ شود. بعد ديدم که مرحوم بازرگان و برخي از بزرگان در جايي گفته بودند تا کنون هيچ مطبوعه اي جواب ما را چاپ نکرده است و فقط يک مجله پاسخ ما را آن طوري که بود چاپ کرد و آن مجله ي «شاهد» بود که دولتي محض هم بود. لذا همان طوري که من گفتم بنده همواره معتقد به آزادي بيان و آزادي مطبوعات بوده ام. از موارد ديگر مي توان به موضع من در خصوص مسائلي که براي آقاي لقمانيان و آقاي آقاجري پيش آمد، اشاره کنم که قطعا همه ي شما و اهل مطبوعات از آن آگاهند و کمتر کسي آن طور صريح و شفاف که بنده موضع گيري کردم و بر روي موضع خود ايستادم، در چنين مواردي موضعگيري کرده باشم.

 
*حضرت عالي چه حدّي را براي آزادي قائليد؟


کروبي: ببينيد، جامعه ي ما يک جامعه ي ديني و اسلامي است و شرايط خاص خودش را دارد و قوانيني هم در اين جامعه حاکم است. من معتقدم که اگر ما بخواهيم آزادي مطبوعات در اين جامعه حاکم باشد و کساني نتوانند اين آزادي را محدود کنند و موجب تضييقاتي براي آزادي بيان و مطبوعات شوند، بايد مطبوعات، رعايت قوانين جاري و فرهنگ عمومي و ارزش هاي ديني و اجتماعي را بکنند. مخصوصا رعايت ارزش هاي ديني که مردم بسيار بر روي آن حساسيت دارند. ولي متأسفانه برخي از مطبوعات بعضا اين مسائل را رعايت نمي کنند و با تعرض به برخي از ارزش هاي ديني مورد اعتقاد مردم از يک سو احساسات ديني مردم را جريحه دار مي کنند و از سوي ديگر به مخالفان آزادي بهانه مي دهند که با سوء استفاده از چنين وضعيتي، موجبات کلي تحديد آزادي بيان و مطبوعات را فراهم آورند.

به نظر بنده آزادي در کشور ما همواره از دو سو ضربه خورده است. از يک طرف طالبان استبداد و اختناق موجب تحديد آزادي شده اند و فضا را با سوء استفاده از برخي مسائل بسته اند و از سوي ديگر کساني که حرمت آزادي را رعايت نکرده و احساسات ديني جريحه دار و بعضا عفت عمومي را مخدوش کرده اند، به دست مخالفان آزادي بهانه داده اند تا همه ي مطبوعات و اهل قلم را با يک چوب برانند و موجب بسته شدن فضا شوند.

 *يک بار در جلسه اي که به صورت خصوصي خدمت حضرت عالي بوديم و در باره ي مسائل مختلفي که در مجلس ششم اتفاق افتاد، من جمله قانون مطبوعات، مطالبي را فرموديد و قول داديد که انشاءالله يک بار در باره ي ماجراي طرح دوفوريتي اصلاح قانون مطبوعات و جرياناتي که اتفاق افتاد به صورت ويژه صحبت کنيد. در آن جا به صورت سربسته فرموديد که از اين ماجرا دو نوع سوء استفاده شد. يکي اين که نگذاشتند حقيقت در بيرون مشخص شود و از اين ماجرا عليه شما در مجامع روشنفکري و مطبوعاتي سوء استفاده کردند و کساني که باني اين ماجرا بودند تلاش کردند که واقعيت را به مردم وارونه نشان دهند و ا زسوي ديگر همين ماجرا بهانه اي به دست جريان مقابل اين افراد داد که با سوء استفاده از اين ماجرا بحران هاي متعددي را براي کشور ايجاد کنند و مانع پيشرفت کار مجلس و از جمله دولت و جريان اصلاحات شوند. آن موقع فرموديد که فعلا مصلحت نيست که در اين باره سخن بگوييد ولي امروزه که ديگر فضا عوض شده است و قطعا مردم و به ويژه اصلاح طلبان به دنبال نقد گذشته و برنامه ريزي براي آينده مي باشند، انتظار مي رود که حضرت عالي به صورت شفاف بگوييد که ماجرا چه بود و بانيان اين ماجرا به دنبال چه بودند و چگونه عمل کردند و حضرت عالي در اين زمينه چه نقشي را ايفا کرديد؟

کروبي: بنده اگر عمري داشته باشم بايد يک بار اين قضيه را باز کنم و در مصاحبه اي مطبوعاتي با خبرنگاران و مردم سخن بگويم تا بدانند که عده اي در اين ماجرا چه کرده اند و حاصل آن براي کشور، منافع ملي و جريان اصلاحات چه بود و چه آسيب هايي از اين رهگذر براي کشور ايجاد شد.
در يک کلام مي توانم بگويم که طرح دو فوريتي اصلاح قانون مطبوعات يک فاجعه براي کشور بود. يک حادثه ي غم انگيز و نقطه اي بود که در کل کارهاي کشور و از جمله جريان اصلاحات اثر گذاشت و مشکلات جدّي براي کارهاي کشور به وجود آورد و به عبارتي استارت زمين گير کردن حرکت هاي اصلاحي به صورت جدّي از اين تاريخ زده شد.

ماجرا از اين جا شروع شد که مجلس تازه کار خود را شروع کرده بود. وقتي که جمعيتي تازه وارد مجلس مي شوند و هنوز کارهاي مجلس استقرار پيدا نکرده است، نه کميسيوني تشکيل شده است و نه طرحي و نه برنامه اي وجود دارد. در چنين وضعيتي اصلا مجلس بايد مدتي کار خود را صرف تشکيل کميسيون ها کند و به دنبال آن کارهايي را که از مجلس گذشته بر زمين مانده است، انجام دهد. معمولا مجلس اين گونه عمل مي کنند.

 به بررسي لوايحي که از قبل بر زمين مانده است مي پردازد و از دولت مي خواهد که در اين زمينه نظر بدهد که کدام را مي خواهد و کدام را نمي خواهد و بعد از اين که کارها سامان گرفت، به بررسي طرح هاي جديد و لوايح جديدي که از طرف دولت ارائه مي شود، مي پردازد.

در آن تاريخ اصلا کار ما شروع و کميسيوني تشکيل نشده بود که ناگهان ديديم برخي از حضرات طرحي دوفوريتي را تحت عنوان «اصلاح قانون مطبوعات» ارائه دادند و مطالبي را در آن مطرح کردند. اگر آيين نامه ي مجلس را ملاحظه کنيد، مي بينيد که طرح دوفوريتي براي مواردي است که خسران هايي متوجه کشور شود که اگر با طرح دوفوريتي براي حل آن اقدام نشود، ضرر سنگيني متوجه کشور و منافع ملي مي شود. پس براي جلوگيري از اين ضرر بايد به سرعت اين موضوع از طرف مجلس رسيدگي و با تصويب قانون از وارد شدن چنين ضرري جلوگيري شود.

حال امروزه بايد پرسيد که اگر اين طرح ارائه نمي شد، چه ضرر جبران ناپذيري متوجه کشور مي شد و يا اگر اين طرح به صورت عادي نه دوفوريتي و بعد از سامان گرفتن امور و تشکيل کميسيون ها ارائه مي شد، چه مشکلي پيش مي آمد؟

طرح دوفوريتي بايد به کميسيون برود و در عرض دو سه روز تمام مسائل آن حل شود، در حالي که هنوز اصلا کميسيوني تشکيل نشده است. از سوي ديگر کساني که پشت اين قضيه بودند، بعد از ارائه ي اين طرح دوفوريتي يک کار سياسي هم کردند. مدام با مطبوعات مصاحبه کردند و پشت سر هم گفتند که ما براي اصلاح قانون مطبوعات طرحي دوفوريتي داريم. کجا در تاريخ مجلس شوراي اسلامي، پشت سر هم در باره ي يک طرح دوفوريتي اين گونه در مطبوعات مصاحبه و فضاسازي کرده اند؟

 معلوم بود که هدفي سياسي پشت اين ماجراست و صرفا بحث اصلاح قانون نيست. در چنين شرايطي آقاي خامنه اي پيامي دادند و گفتند که من با اصلاح قانون مطبوعات مخالف نيستم. اگر مي خواهيد قانون مطبوعات را اصلاح کنيد، اشکالي ندارد، در آينده آن را اصلاح کنيد. اين قانون مطبوعات تازه اصلاح شده است. شما فعلا کارهاي اصلي تان را انجام بدهيد. وقتي کارتان تمام شد و مجلس شکل گرفت و در اين مدت، قانون فعلي هم مدتي اجرا و عمل شد و عيوبش را پيدا کرديد، اين قانون را اصلاح کنيد.

 اين پيام مقام رهبري نه دستور بود و نه حکم حکومتي بلکه يک رهنمود بسيار ساده و بهترين راه براي شروع کار مجلس بود. بر اساس اين پيام رهبري ما جلسه اي تشکيل داديم و برخي نظرشان همين بود. اما با کمال تأسف عده اي به صورتي فضاسازي کرده بودند که کسي جرأت حرف زدن نداشت.
عده اي علي رغم اين توصيه و سفارش مي گفتند که بايد اين طرح به صحن علني برود و مورد بحث و تصويب قرار گيرد. حال بعضي از افراد در آن ايام برخي حرف ها هم زدند که اگر الآن بخواهم بگويم، مي گويند: «نه، ابداً، ما چنين حرف هايي را نزده ايم، ما کي چنين حرف هايي را زده ايم؟»
حال من هم نمي خواهم در چنين شرايطي که براي اين افراد ايجاد شده است، آن ها را در مضيقه ي بيشتر قرار دهم و موجب مشکلاتي براي آن ها گردم و يا اين که آنان را وادار به دروغگويي کنم. من روحيه اي دارم که حرفي را مي زنم که بتوانم بر روي آن بايستم و هميشه از آن دفاع کنم؛ يعني براي فريب مردم، به گونه اي سخن نمي گويم که مصداق « هر روز به شکلي بت عيّار درآيد» بشوم و هم براي کشور و هم براي گروه خودم مشکل ايجاد کنم و تا کنون هم حرفي نزده ام که نتوانم از آن دفاع کنم.

*آيا در آن موقع شما که قبلا هم در مجلس بوديد و تجربه هم داشتيد و با مسائل کشور آشنا بوديد، اين افراد بي تجربه را راهنمايي نکرديد و به آنان نگفتيد که چنين روشي به نفع کشور، جريان اصلاحات و حتي خود آنان نيست؟


کروبي: چرا، من در آن ايام با اين افراد بسيار صحبت کردم و گفتم که چنين برخورد و روشي صحيح نيست و نبايد آغاز کار مجلس اين گونه باشد و در نتيجه ي اين نصيحت ها آمدند و آن را به يک فوريت تبديل کردند و علي رغم نظر بنده يک فوريت را به رأي گذاشتند و با توجه به اين که بنده همواره با خودمحوري و تکروي مخالف بودم، با اين که مي توانستم براي اداره ي جلسه به مجلس نيايم و يا اين که در صحن علني حضور پيدا کنم، ولي با اين حال به مجلس آمدم و در جايگاه خود نشستم و جلسه را اداره کردم و با توجه به اين که چنين روشي را به مصلحت نمي دانستم، رأي هم ندادم، چون عده اي يک کار بسيار ساده ي معمولي را که مي شد از طريق عادي انجام شود، به يک مقابله تبديل کردند که به مصلحت کشور، نظام و حتي خود مجلس نبود. مقام رهبري از ما خواسته اند که اين کار انجام نشود و بنا به مصالحي به بعد موکول شود. ولي عده اي قليل که با فضاسازي جمعي را تحت تأثير قرار داده بودند. تأکيد داشتند که اين کار بايد انجام شود.

من امروزه نمي خواهم از برخي افراد اسم ببرم ولي يکي از چهره هاي معروف عضو مجلس به من گفت: « به آن ها گفتم، مقام رهبري گفته اند که اين کار انجام نشود و شما مي گوييد که انجام بشود. خب، طبيعي است که ايشان وارد مي شود و جلوي اين کار را مي گيرد و در نهايت به مشکل برمي خوريم. حالا که ايشان خواسته اند و اول مجلس هم هست، شما به احترام خواست ايشان وارد عمل نشويد تا ايشان هم وارد اين ماجرا نشوند»، آن شخص در پاسخ من گفت: «خب، وارد شود. ما هم مي خواهيم که ايشان وارد شود!»

*آيا اين مسائل در هيأت رئيسه هم مطرح شد؟

کروبي: بله، مطرح شد. حتي در جمعي از دوستان من صراحتا گفتم که اين پيام رهبري نه دستور است و نه حکم حکومتي. ولي شما به توصيه ي ايشان عمل کنيد و کاري نکنيد که ايشان فکر کنند که قصد مقابله و يا سياسي کاري داريد و موضوع به درگيري و مقابله برسد.
 حال در اين جا مسائلي اتفاق افتاد و مطالبي رد و بدل شد که من فعلا و در شرايط موجودصلاح نمي دانم که آن مسائل را مطرح کنم و شايد هيچ وقت هم مطرح نکنم. مگر اين که سماجت آقاي دکتر بيگدلي باعث شود که روزي بخشي از اين مسائل را بگويم.

*آيا شما در آن شرايط با مقام رهبري مذاکره اي و يا تلاشي براي حل موضوع نداشتيد؟

کروبي: من همه ي تلاشم را کردم که شايد مقام رهبري دستوري در اين زمينه ندهند و مي خواستم که موضوع را از طريق عادي پيش ببرم. حال که اين افراد کار را به اين جا رسانده اند، دنبال اين بودم که موضوع به صورت عادي پيش برود و اگر هم مشکلي احساس شود، موضوع از طريق شوراي نگهبان فيصله پيدا کند.
در ذهن خود مي گفتم که اي کاش مقام رهبري در اين زمينه دستوري صادر نکنند. اما قبل روزي که قرار بود اين طرح در صحن علني مطرح شود، پيامي به صورت تلفني به بنده رسيد که در اين زمينه نامه اي از جانب رهبري صادر شده که فردا نامه به دستتان خواهد رسيد.


*در جلسه ي قبلي که به بحث در اين زمينه پرداختيد، فرموديد که از جانب مقام رهبري هم براي شما و هم براي آقاي بهزاد نبوي پيامي از جانب رهبري رسيده بود، ما براي اين که اين موضوع در تاريخ ثبت شود و بماند، اولا مي خواهيم به صورت صريح بفرماييد که آيا اين موضوع درست بوده است و ثانيا با اين که رياست مجلس با شما بود، چرا اين پيام براي دو نفر در مجلس آمده بود؟

کروبي: بله، قبلا نامه اي در کار نبود بلکه اين پيام صرف يک توصيه بود و حال با توجه به اين که آقاي دکتر بيگدلي به اين موضوع اشاره کردند، بنده هم برداشت خود را از اين موضوع مي گويم. برداشت من اين بود که براي اين که موضوع خيلي جنبه ي دوستانه داشته باشد، و حرمت مجلس و نمايندگان هم نگهداري شود، اين پيام هم براي من و هم براي آقاي نبوي به عنوان نايب رئيس مجلس آمده بود. براي من به عنوان رئيس مجلس و براي آقاي نبوي هم به عنوان نايب رئيس و اين که ريش سفيد و رئيس آن جريان بود.

 گر چه اين روش به يک معنا تضعيف من بود، چون تا کنون از اول تشکيل مجلس سابقه نداشته است که چه در زمان امام (قدس سره الشريف) و چه در زمان رهبر فعلي نظام، در چنين مواردي علاوه بر رئيس مجلس به شخص ديگري هم پيام داده شود و چه بسا عده اي چنين برداشت کنند که اين موضوع تضعيف رئيس مجلس و درست شدن يک چهره، مقابل چهره ي اوست. اما برداشت من اين طور نبود، برداشت من اين بود که ايشان مصلحت انديشي کرده بودند و مي خواستند مشکل را حل کنند و نمي خواستند کار به مقابله کشيده شود.


*در ادامه، ماجرا به کجا رسيد؟

کروبي: بله، بعد از اين پيام، نامه ي مقام رهبري به دست ما رسيد. ما هم اصلا نمي دانستيم که در داخل آن چه چيزي نوشته شده است. در جمعي که نشسته بوديم من به آقاي نعيمي پور گفتم: «آقاي نعيمي، پاکت را باز کن»، باز کرد و متن نامه را در هيأت رئيسه خواند. من بعد از قرائت نامه گفتم: «بايد به احترام نامه ي رهبري اين طرح را از دستور در آوريم و بنا شد که آن طرح را از دستور درآوريم. صبح قبل از تشکيل جلسه هم به ميان نمايندگان رفتم و توضيح دادم و گفتم که چنين نامه اي آمده است و ما آن را در هيأت رئيسه مطرح کرديم و بناست که اين طرح را از دستور در بياوريم و گفتم که منشي که هر روز صبح، دستور را مي خواند، امروز نبايد اين دستور را به خاطر اين قضيه بخواند.

*بعد کار به کجا کشيد؟

کروبي: وقتي که جلسه شروع شد، عده اي شروع به ترک صحن مجلس کردند تا جلسه را از اکثريت بياندازند و کم کم سر و صدا شد و درگيري و تندي رخ داد. بنده تلاش کردم و موضوع را جمع کردم و نگذاشتم که کار به مقابله برسد.

 

*اين ماجرا هزينه ي سنگيني براي شخص شما داشت و حال اين که فرموديد موضوع در هيأت رئيسه تصميم گرفته شده بود؟

کروبي: بلي، عده اي بعدا راه افتادند و به دروغ گفتند که رئيس به طور خودسر اين طرح را از دستور در آورده است. من هم هزينه ي آن را به جان خريدم وگفتم که هر چه مي گويند، بگويند. مصلحت کشور و مجلس اقتضا مي کرد که اين طرح از دستور درآيد، اما واقع قضيه اين بود که اين موضوع در هيأت رئيسه تصميم گرفته شد و کساني که اين کارها را کردند، اخلاقا کار بسيار زشتي را مرتکب شدند و نمي فهميدند که چه مي کنند. من در آن ايام مي دانستم که چه مي کنيم و مصلحت کشور را مي خواستيم و اصلا به فکر نفع شخصي خود نبودم.


*شما فکر مي کنيد که اگر با اين تدبير موضوع حل نمي شد، چه اتفاقي مي افتاد؟


کروبي: ما اگر آن تدبير را انجام نمي داديم با توجه به اطلاعاتي که بعدها به دست من رسيد و من هم پيش بيني مي کردم، قطعا حوادث تلخي روي مي داد و قطعا اين حوادث مشکلات جدي براي کشور و ادامه ي کار مجلس ايجاد مي کرد. من فکر مي کردم و البته امروز براي من اين فکر به يقين تبديل شده است که کار من در آن روز به لطف خدا بزرگ ترين خدمت به کشور و مجلس بود. براي اين که اگر اين ماجرا ادامه پيدا مي کرد و به مقابله مي رسيد، حوادث تلخي براي کشور و مجلس پيش مي آمد.


اگر ماجرا ادامه پيدا مي کرد، عده اي از نمايندگان مجلس در جلسه نمي ماندند و طبق اعتقادشان مي گفتند: «شرکت در اين جلسه حرام است» و مي رفتند و ما با بحران رو به رو مي شديم و بر اساس اطلاعاتي که من داشتم و بعدها تکميل شد، عده اي هم در بيرون مجلس جمع مي شدند و عليه مجلس شعار مي دادند و چه بسا منتهي به درگيري مي شد. پس همگان امروزه مي دانند که روش و تصميم بنده صحيح بوده است ولي آن روز عده اي دو کار نادرست کردند، يکي اين که به توصيه ي بنده گوش نکردند و ديگر اين که بعدا به راه افتادند و پشت سرهم سخنراني و مصاحبه کردند و گفتند که رئيس به طور خودسر اين کار را کرده است.
 البته آقاي جبارزاده مصاحبه کرد و گفت که همه ي اين مطالب دروغ است و ما اين موضوع را در هيأت رئيسه تصويب کرديم ولي عده اي براي اين که عليه من فضاسازي بکنند، همچنان اين داستان را حتي در ايام انتخابات رياست جمهوري نهم دامن زدند، ولي امروزه که کفگيرشان به ته ديگ خورده و حقيقت ماجرا و صحت و سقم موضع گيري ها مشخص شده است، فعلا از اين موضوع موقتا دست برداشته اند.


 *با توجه به اين که شما همواره نقطه ي اتکا و مدافع جدّي همين افراد در مراحل مختلف بوده ايد، چرا اين افراد با شما اين گونه رفتار کردند؟

کروبي: اين قصه سر دراز دارد و به قبل از تشکيل مجلس ششم بر مي گردد. جالب اين که ما در آن ايام در حال رايزني و تلاش براي گرفتن تأييد صلاحيت براي کانديداتوري امثال اين افراد بوديم ولي برخي از اين افراد ليست خود را سر و ته مي کردند و مثلا اسم بنده را در ته ليست خودشان مي گذاشتند و وقتي مورد اعتراض واقع مي شدند، با لحني تمسخر آميز مي گفتند:«ليست ما سر و ته ندارد»! و بعد اين ماجرا در مجلس ششم ادامه پيدا کرد و ... . برخي از اهل نظر معتقدند که تحليل برخي از اين افراد اين بود که بعد از آقاي خاتمي تنها فردي که مي تواند به جاي ايشان مطرح شود، کما اين که قبل از کانديداتوري آقاي خاتمي، براي دوم خرداد هم من به عنوان کانديداي جناح چپ مطرح بودم که به هيچ وجه نپذيرفتم و در نهايت بعد از انصراف آقاي مهندس موسوي، آقاي خاتمي را مطرح کردم و بر روي آن به همراه دوستان ديگر ايستادم، اين افراد براي اين که بنده را از اين صحنه خارج کنند، از قبل از تشکيل مجلس ششم، حرکت هاي تخريبي خود را در باره ي من شروع کردند و آن را به مجلس ششم کشاندند و در انتخابات رياست جمهوري ششم نيز ديديد که چه ها که نکردند.


 
*موضع آقاي خاتمي رئيس جمهور درخصوص اصلاح قانون مطبوعات چه بود؟ آيا آقاي خاتمي اين مشي حضرات را در اين زمينه قبول داشت؟


کروبي: نه، به هيچ وجه قبول نداشتند، حتي با من صحبت کردند و گفتند:«مواظب باش که اين کار به مقابله نکشد.»منتها من عادتم اين است که در همان جلسه هم هيچ از آقاي خاتمي و غيرخاتمي هزينه نکردم و با اين که نظر آقاي خاتمي اين بود که اين طرح از دستور بيرون برود، ولي من از ايشان اسم نياوردم و هزينه کلا به نام من تمام شد.


*درجلسه چه اتفاقي افتاد؟


کروبي: در جلسه هم عده اي از اين افراد کارهايي را مي کردند که به هيچ وجه آمادگي نتايج آن رانداشتند. مثلا عده ي قليلي افراد را به بيرون از جلسه مي بردند تا جلسه را از اکثريت بياندازند، حتي کمي درگيري هم شد ولي بنده جلسه را تعطيل نکردم ، چون اگر تعطيل مي کردم، معلوم نبود که چه حوادثي رخ دهد، ممکن بود عده اي از بيرون متعرض مجلس شوند و... . جالب اين که همين افراد که بعضا مصداق «اَسَدٌ عَلَيَّ و فِي الحُروبِ نُعَامَهٌ» هستند، با اين که در نزد ديگران شعارهاي کذايي مي دادند و به بيرون از مجلس رفته بودند تا مجلس را از اکثريت بياندازند، وقتي از آن ها پرسيده بودند که چرا جلسه را ترک کرديد، گفته بودند: «کروبي به ما گفته است که برويد و افراد را بياوريد، ما صحن مجلس را ترک نکرده بوديم!»، عده اي هم گفته بودند: « ما مريض بوديم و اسهال داشتيم و مي ترسيديم که اگر بيرون نرويم ... !».

عده اي هم به غلط کردن افتاده بودند. باکمال تأسف، عده ي بسيار بسيار قليلي هم کنار ايستاده بودند و ديگران را هُل مي دادند! حتي برخي از اين ها وقتي به حوزه ي انتخابيه ي خود هم رفته بودند و در آن جا از آن ها سؤال و اعتراض شده بود، گفته بودند که کروبي به ما گفته برويد و آن هايي را که بيرون رفته اند به داخل بياوريد! در حالي که خدا مي داند من اصلا خبر نداشتم. در سفرهاي اخيري که به استان هاي مختلف داشتم، وقتي اين مطلب را به من گفتند، من براي حفظ حرمت اين افراد، چيزي نگفتم و گفتم اصلا اين ماجرا را فراموش کنيد.


*در آن ايام بحثي تحت عنوان «خروج از حکومت» هم توسط برخي از افراد مطرح شد، اين موضوع را چگونه تحليل مي کنيد؟


کروبي: اکثريت قريب به اتفاق کساني که بحث «خروج از حکومت» را مطرح مي کردند، اصلا در اين ادّعا صداقت نداشتند. اين ها مي خواستند در حاشيه ي امنيتي باشند و کسي کاري به آن ها نداشته باشد و جالب اين که مطالب تند خود را هم از زبان ديگران بگويند.

 مثلا آقاي تابش،خواهر زاده ي آقاي خاتمي که آن موقع کارپرداز مجلس بود، در باره ي اين ادعاي برخي از اين افراد به من مي گفتند: «اين افراد، دارند شوخي مي کنند و گرنه اين ها اول سال آمده اند و لطفا اين قسمت را ننويسيد[...]»، بعد مي گويند «خروج از حکومت». واقعا رفتار بسياري از اين افراد يک بازي بود. يک خالي بندي محض بود و... . يک بار که با يکي از بزرگان صحبت مي کرديم، من گفتم که نکند که چند نفر از اين ها واقعا تصميم به خروج از حکومت بگيرند و برايشان دردسر ايجاد شود که ايشان گفتند: « اين ها همه خالي بندي است!»، اين هايي که مي گويند «خروج از حکومت»، زور مي زنند و تلاش مي کنند که يکي را از جاي خود بلند کنند و ديگري را به جاي او بگذارند!

تمام همّ و غمّشان اين است که فلان فرماندار و استاندار را بردارند و آدم خودشان را جاي آن ها بگذارند و اين کار نشان مي دهد که اين ها نمي خواهند بروند. کسي که مي خواهد از حکومت بيرون برود، چه کار دارد که فرماندار و بخشدار فلان شهر و بخش چه کسي باشد؟ لطفا اين قسمت را هم ننويسيد [...].


من دوست ندارم که برخي از مسائل را بگويم، ولي فعلا يک مثال مي زنم.
مثلا اگر يک بچه ي 13، 14 ساله با يک اسلحه ي پر از فشنگ به اين جا وارد شود و به ما بگويد که دست خود را بالا ببريد، مي گوييم:«چشم»، بگويد: «بر روي زمين دراز بکشيد» هر کاري را که بگويد، عمل مي کنيم. اما اگر يک آدم گردن کلفت وارد شود، در حالي که بدانيم اسلحه ي او خالي است، اگر به ما چيزي بگويد، ما به او مي خنديم و مسخره اش مي کنيم.

 اين افراد اين طور شده بودند. حرف هايي مي زدند که هيچ چيزي داخلش نبود و خالي بندي محض بود. لذا کسي  به سر و صداي آن ها اعتنا نمي کرد. در حالي که در هر موردي که من وارد عمل مي شدم، چون طرف مقابل هم مي دانست که من اهل خالي بندي نيستم، مانند ماجراي آقاجري، لقمانيان، بودجه ي شوراي نگهبان و... حرف خود را به کرسي مي نشاندم و طرف مقابل کوتاه مي آمد. براي اين که من هرگز به دنبال خالي بندي و منافع شخصي نبوده ام و اگر در چنين مواردي وارد عمل شدم، صرفا مصلحت کشور ونظام و مردم را مدّ نظر داشتم و قطعا به آن چه که مي گفتم، عمل مي کردم.


*در يکي از جلسات که خدمت حضرت عالي بوديم، فرموديد که خانم نرگس محمدي در خصوص انتخابات رياست جمهوري به شما گفته اند که قرار بوده است برخي از جريانات سياسي و اجتماعي از شما حمايت کنند ولي يکي از اين حضرات که اگر خودتان صلاح بدانيد نامش را بگوييد، به ميان جمع آنان رفته و يک نظرسنجي را که بيشتر به نظرسازي شبيه بوده است، در ميان آنان مطرح کرده و مانع حمايت آن ها از شما شده است، اگر مصلحت مي دانيد در اين زمينه هم توضيح دهيد.

کروبي:  (ماشاءالله آقاي دکتر بيگدلي از ما لرها هم سمج ترند و از سر و ته تمام قضايا هم خبر دارند و در يک گفت و گو مي خواهند همه ي آن چه را که مي خواهند، به دست بياورند و منتشر کنند. خواهش مي کنم که فعلا اين موضوع بماند براي بعد).


 
*پس لطفا نظرتان را در باره ي هفته نامه ي «بهار زنجان» بفرماييد.


کروبي: چند سال است که بهار زنجان به دست من مي رسد و من آن را مطالعه مي کنم. صرف نظر از اين که «بهار زنجان» همواره چه قبل از انتخابات و چه در ايام انتخابات و چه بعد از انتخابات رياست جمهوري به ما خيلي لطف و محبت داشته است و قبل از هر چيزي وظيفه ي حق شناسي موجب مي شود که بنده از محبت هاي دکتر بيگدلي و کليه ي دست اندرکاران «بهار زنجان» قدرداني و تشکر کنم، بايد بگويم که «بهار زنجان» نشريه ي بسيار خوبي است و مطالب بسيار ارزنده اي در آن به چاپ مي رسد. هم در آن خوب نوشته مي شود و هم مسائل به صورت شفاف و شجاعانه مطرح مي شود.  شايد کمتر نشريه اي باشد که مانند «بهار زنجان» صراحت لهجه و شجاعت در بيان حقايق داشته باشد.من هم از آقاي دکتر بيگدلي و هم از ساير «بهاري ها» کمال تشکر و قدرداني را دارم و در يک کلام «بهار زنجان» را از نشريات بسيار خوب و مفيد مي دانم و اميدوارم که همواره موق و مؤيّد باشند و در انعکاس واقعيت ها جز به مصالح و منافع کشور و مردم نيانديشند.
 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
نام:
ایمیل:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز:1200
تیس خودرو- داخلی
مدیا- داخلی
دلتابان
پربازدید ها
بلیط (عصر ایران داخلی)
عصر ایران داخلی (تخفیفان)
عکس