کد خبر: ۱۳۲۸۲
تاریخ انتشار: ۲۳:۲۸ - ۱۵ اسفند ۱۳۸۵ - 06 March 2007
آيا دشمني كه نتواند قلعه را تصرف كند و سرباز را به تمكين وادارد، مي تواند در صفحه شطرنج به شاه حمله كند؟


روزنامه کیهان در سرمقاله روز چهارشنبه اش نوشت:

بعضي ها تصور مي كنند جنگي گرم در مسير مناسبات ايران و آمريكا، جايگزين «جنگ سرد» مي شود،بعضي ديگر تصور مي كنند اينكه آمريكايي ها از جنگ با ايران- با واژه هاي اثباتي يا انكاري- سخن مي گويند براي آن است كه به «مذاكره» برسند. بعضي هم تصور مي كنند كه منظور آمريكايي ها از مذاكره با ايران، رسيدن به «مصالحه» است. بعضي ديگر هم تصور مي كنند آمريكايي ها از «مذاكره» امتيازگيري را مد نظر دارند. از آن طرف بعضي ها معتقدند روند كنوني، ايران را به جنگ سوق مي دهد. بعضي هم مي گويند ايران به «مذاكره» مي انديشد و كار در نقطه آخر (و در انتهاي تصاعد بحران) به مذاكره و صلح منتهي مي شود. درست در كشاكش همين بحث است كه عده اي مي گويند يا جنگ مي شود و يا مذاكره اتفاق مي افتد.

در اين بين رسانه هاي غربي و بخصوص آمريكايي در ايجاد تصويري از جنگ يا مذاكره نقش مهمي ايفا كرده اند و - اگر از حق نگذريم!- بايد اذعان كنيم كه تأثير قابل توجهي در جا افتادن اينكه «يا جنگ مي شود يا مذاكره» داشته اند در كشور ما هم آثار اين تبليغات كم و بيش نمايان است و از اين رو عده اي مي گويند به «جنگ» مي رسيم و عده اي مي گويند به «مذاكره»! اجازه بدهيد كمي در اين خصوص بحث نمائيم:

1- جنگ و مذاكره كه در تبليغات كنوني بعنوان «بديل» يكديگر معرفي مي شوند واقعاً بديل هم نيستند و آنگونه نيست كه جنگ طلبان از مذاكره رويگردانند و يا مذاكره گرايان به جنگ نمي انديشند. كما اينكه تصور اينكه يا بايد طرفدار جنگ باشيم و يا هوادار مذاكره، اين هم صحيح نيست چون تلازم واقعي ميانشان وجود ندارد مي توان هر دو را نفي كرد يعني هم مخالف جنگ بود و هم مخالف مذاكره. از نظر تجربي و تاريخي نيز بايد توجه داشت كه انگليسي ها و فرانسوي ها در حال مذاكره با آلمان بودند كه جنگ جهاني دوم اتفاق و در مراحل مختلف جنگ- در فاصله سالهاي 1317 تا 1324- هم همواره طرف هاي درگير به مذاكره با هم مشغول بودند! بنابراين مذاكره الزاماً بديل جنگ نيست و بد نيست اضافه كنيم كه تا اواخر جنگ تحميلي عراق - و غرب- عليه ايران سفارت خانه ايران در بغداد و سفارتخانه عراق در تهران فعال بود!

2- جنگ و مذاكره از امور نسبي اند نه مطلق از اين رو نه جنگ و مذاكره بطور مطلق - به ترتيب- مظهر شر و خيرند و نه هر جنگ و مذاكره اي با موارد ديگر قابل تطبيق اند بنابراين وقتي مي خواهيم درباره جنگ يا مذاكره قضاوت كنيم بلافاصله بايد بپرسيم كدام جنگ و كدام مذاكره. چرا كه بعضي از مذاكره ها از جنگ بدترند و بعضي از مذاكره ها آفريننده جنگند. مذاكرات كمپ ديويد بين مصر و رژيم صهيونيستي به مراتب از جنگ رمضان و جنگ كيپور خسارت بارتر بود. مذاكرات مخفيانه بين شاه سابق اردن و نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي به وقوع جنگ 1973 منجر گرديد چرا كه جمعبندي اسرائيلي ها اين شد كه اعراب در موضع ضعفند.

3-دسته بندي مطلق شرايط به جنگي بودن يا عادي بودن صحيح نيست چرا كه اوضاع صورت هاي ديگري هم دارد و اين همان جايي است كه «مديريت» معنا و مفهوم پيدا مي كند. بايد با قاطعيت گفت آنكه مي گويد«يا بايد بجنگيم و يا مذاكره كنيم» يا بويي از مديريت استشمام نكرده و يا اينكه براي اهداف ديگري حقايق را منكر شده است. مديريت شرايط نه جنگ نه مذاكره البته به هوشمندي بالاتري به نسبت شرايط جنگي يا شرايط مذاكره نياز دارد چرا كه پيش بردن صحنه اي كه نه امتياز بدهي و نه اجازه دهيد تهديد عملي شود از دشواري بيشتري برخوردار مي باشد. در اين شرايط جنگ رواني دشمن بسياري از فرصت ها را به ضد آن تبديل مي كند و حريف را وادار به تعجيل در «جمعبندي» و «تصميم گيري» مي نمايد.

 در شرايط تعجيلي خطاهاي حريف زياد مي شود و هر خطا مقدمه يك ضربه و هر ضربه مقدمه يك خطاي ديگر. براين اساس دور شيطاني «امتياز بده و نابود شو» شكل مي گيرد و در نهايت دشمن به مطلوب خود نزديك و نزديك تر مي شود.

كمي عيني تر بحث نمائيم و به صحنه تحولات نزديك شويم، عده اي مي گويند شرايط خوب پيش نمي رود و لذا بايد راه و روش را تغيير دهيم تا از مهلكه(!) بگريزيم از نظر آنان ادعاهايي كه در رسانه هاي دشمن مطرح مي شوند، نشان دهنده وخامت اوضاع و رو به تصاعد بودن «شرايط سخت» است و بعد در ضمير خودآگاه يا ناخودآگاه آنان «نياز به امتياز دادن» شكل مي گيرد و مشروعيت پيدا مي كند! اما بايد چند سهال كليدي را مطرح كرد، درباره آنان انديشيد و بعد نتيجه گيري نمود. 1-آيا اوضاع خوب پيش نمي رود؟ 2-آيا مهلكه اي در راه است؟ 3-آيا شرايط سخت است؟ 4-آيا بايد امتياز داد؟

به اين سهالات كه مي انديشيم و فضاي تبليغات رواني را كه كنار هم مي گذاريم مي بينيم واقعاً اوضاع خوب پيش مي رود چرا كه ايران در عراق-بدون حتي اندكي ترديد- حرف اول را مي زند و هيچ قدرت خارجي جايگزيني هم ندارد بنيانهاي ماندگار «عراق جديد» با منافع ملي ايران انطباق دارد- كما اينكه كاملاً مطلوب عراق و عراقي هاست- قانون اساسي، ساختار سياسي، دولت و مجلس، سياست خارجي، روابط خارجي عراق همه در تلاقي منافع عراق و ايران است و همين امروز هزاران متخصص ايراني به بازسازي اقتصاد و زيربناهاي اقتصادي عراق كمك مي كنند و از اين رهگذر يك بازار بكر- حداقل - 100 ميليارد دلاري (براي يك دوره 10 ساله) در اختيار ايران است. اما آمريكايي ها چه نصيبي از اين عراق دارند؟ آيا توانسته اند در آنجا دولت را با استانداردهاي مطلوب آمريكا- كه بدون شك وجه اصلي آن لائيسم است- شكل دهند؟ آيا توانسته اند از مزاياي اقتصادي عراق بهره اي ببرند و آيا در آينده مي توانند حتي 5 درصد از هزينه اي كه در عراق كرده اند (و از هفتصد ميليارد دلار هم تجاوز مي كند) در يك دوره 20 يا 30 ساله به آمريكا بازگردانند؟

در مذاكرات هسته اي برگ هاي زيادي در اختيار ما است و مي توانيم از آن استفاده نمائيم و توافقات بين المللي عليه ايران را سست نماييم. در نفوذ منطقه اي ايران با ايجاد يك وضعيت استراتژيك سرزمين هاي ايران، عراق، لبنان، فلسطين و سوريه را به هم وصل كرده است و اين توفيقي بسيار بزرگ و عظيمي است. هيچ مجموعه ديگري در دنيا طي 10-20 سال گذشته نتوانسته اند يك بلوك قوي را در خاورميانه ايجاد نمايند و حتي دچار عقبگردهاي شديدي هم شده اند، براي مثال به وضعيت مصر نگاه كنيد. مصر يك روز مركز تصميمات آمريكا در مورد خاورميانه بود امروز اين مصر به اندازه كشور كوچك لبنان نيز در تحولات منطقه نقش ندارد. قطعه جغرافيايي ايران، عراق، سوريه، لبنان و فلسطين كه به كشور پهناور سودان در آفريقا نيز وصل شده است و نيم نگاهي هم به مصر و الجزاير دارد خاورميانه را از ميانه به دو بخش شرقي و غربي تقسيم كرده و انسجام «قمر آمريكا در خاورميانه» را از بين برده است و لذا در مذاكرات منطقه اي- از جمله مذاكرات دو هفته اخير- شاهد آن بوديم كه ديگران امتياز مي دهند تا از سوي اين «قطعه پيشرو» به حساب آيند.

چرا بعضي گمان مي كنند اوضاع خوب پيش نمي رود بايد مذاكره كرد؟ اگر اوضاع خوب پيش نمي رفت چرا محافل مختلف آمريكا درخواست مذاكره با ايران را مطرح مي كنند؟ در همين مباحث هفته جاري ميان ايران و بعضي از كشورهاي منطقه اي بخوبي مشخص شد كه آمريكايي ها به عده اي نمايندگي داده اند تا اوضاع را «خطرناك» و عزم آمريكايي ها را جزم نشان دهند تا ايران كوتاه بيايد ولي وقتي طرف ايراني مي پرسد كه پس چرا آمريكايي ها محرمانه و به طور رسمي درخواست مذاكره را مطرح كرده اند، صورت «واسطه» رنگ به رنگ مي شود و در نهايت با طرح امتيازاتي به طرف ايراني، از ايران مي خواهد كشور او را دوست واقعي خود بداند!

بعضي مي گويند شرايط با «امتياز دادن» تغيير مي كند- حالا فرض كنيم كه شرايط خوب نيست!- امتياز دادن حتما اوضاع را بدتر مي كند چرا كه طرف مقابل گمان مي كند فشار او اثر خود را گذارده و لذا بايد فشار بيشتري آورد تا امتيازات مطلوب تري را به دست آورد! همين 2-3 روز پيش يك مسئول درجه 2 ايراني شرايط را «بد» معرفي كرد، شبكه خبري بي بي سي بلافاصله اين تحليل را مطرح كرد: «مذاكره با آمريكا به درخواست عمومي تبديل شده است و شكاف هاي ناشي از فشارها خود را به رخ مي كشند»!
برهمين اساس مذاكره با آمريكا همچنان در ايران خط قرمز است. اگر جنگي در پيش باشد، مذاكره ايران با آمريكا هيچ اثري در كنترل وضعيت ندارد و اگر جنگي هم در پيش نباشد به مذاكره نيازي نيست. اين در حالي است كه آمريكايي ها به مذاكره با ايران شديدا احتياج دارند چرا كه اوضاع آمريكا در خاورميانه رو به وخامت است و هيچ روزنه اي كه منعكس كننده اميد باشد به روي او باز نيست پس آمريكا حق دارد دنبال مذاكره باشد ولي ايران نبايد به مذاكره بينديشد چرا كه هيچ چيز را بدست نمي آورد.

ايران بدون ترديد مسالمت جوست و صلح را بهترين بستر براي پيش رفتن آرمان ها و منافع خود مي داند اما مسالمت جويي و صلح طلبي با امتياز دادن براي اين كه ديگران با تو كاري نداشته باشند- كه خواهند داشت- به كلي متفاوت است. ايران صلح طلب است و حتما به آن مي رسد بدون آن كه براي آن به جنگ و يا امتياز دادن نيازي باشد.

اما يك نكته تحليلي هم درباره جنگ و مذاكره اضافه كنيم برخلاف تحليلي كه بعضي ها ارائه كرده اند آمريكا در مواجهه با ايران - به احتمال خيلي زياد- يا اصلا گزينه جنگ را كنار مي گذارد و يا به يك جنگ تمام عيار و سرنوشت ساز روي مي آورد چرا كه هيچ كس در آمريكا ترديد ندارد كه آمريكا در جنگ محدود (و بطور كلي هرجنگي) با ايران حتما بازنده است و نيز همه مي دانند اگر آمريكا در جنگ محدود شكست بخورد به اندازه اي كه در يك جنگ تمام عيار و همه جانبه لطمه ديده، لطمه خواهد ديد. با اين وصف آمريكا يا جنگ تمام عيار را انتخاب مي كند و يا در مواجهه با ايران به كلي جنگ را رها مي كند.

شايد از همين رو بود كه «جيمز ولسي» رئيس سابق سازمان جاسوسي آمريكا خطاب به مقامات آمريكايي نوشت: «فرصت زدن قلعه از دست رفت، تلاش براي مصالحه با سرباز شكست خورد، اگر مجبور شويم به شاه حمله كنيم بايد با تمام قوا اين كار را بكنيم» وي مشخص كرد كه منظور او از قلعه، سوريه، از سرباز، حماس و از شاه، ايران است. حالا جاي اين سؤال هم وجود دارد آيا دشمني كه نتواند قلعه را تصرف كند و سرباز را به تمكين وادارد، مي تواند در صفحه شطرنج به شاه حمله كند؟

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
نام:
ایمیل:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز:1200
تیس خودرو- داخلی
مدیا- داخلی
دلتابان
پربازدید ها
بلیط (عصر ایران داخلی)
عصر ایران داخلی (تخفیفان)
عکس