نیازمندیها
سیستم حضور غیاب کارتی اثرانگشتی وتشخیص چهره
02122014237 02155491373
لینک کلیک
لینک کلیک برترین لینکدونی ایرانی
کد خبر: ۱۳۴۳۶۹
تاریخ انتشار: ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۰:۵۸
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
محمد مبيني

«داداش! یکی دو تا کتاب بهم میدی؟»

نمیدانم کی نصیحتش کرده بود که یک دفعه عاشق کتابخوانی شده بود.

«هر کدوم از کتابا رو که به دردت میخوره بردار».

رفت جلوی کتابخانه من و یکی دو تا کتاب نسبتاً قطور برداشت. اما به سن و سالش نمیخورد. تشکر کرد و رفت بیرون.
میدانستم به دردش نمیخورد و آنها را برمیگرداند. چند دقیقه بعد، بلند شدم و با اشتیاق، دو سه کتاب که به سنش میخورد را جدا کردم و برایش بردم.

 توی اتاقش نبود ... دیدم توی آشپزخانه است. کتابها را گذاشته روی صندلی و رفته روی کتابها تا برسد به ظرف شکلات خوری!
بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
Bookmark and Share
برچسب ها: كتاب ، داستان كوتاه
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
نیازمندیها
شفاف
رسانه ای برای شفافیت در فضای خبر
افق نیوز
خبرهای ایران و جهان را اینجا دنبال کنید