نیازمندیها
ساعت حضورغیاب کره ای اثرانگشت کارت کدتشخیص چهره با گارانتی
220142237
آخرین اطلاعات فیلم های در حال اکران
تحلیل و بررسی مسائل روز سینما
بیمه آسیا
اولین و بزرگترین ارائه دهنده بیمه عمر و پس انداز در ایران
کد خبر: ۱۳۴۳۷۰
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۱:۰۰
مهدی پورامین
شب عملیات من  جلو بودم و علی پشت سرم. به دو به سمت خاکریز می رفتیم.

 از زمین و آسمان آتش دشمن می بارید.
 در یک لحظه کلاه از سرم افتاد.
علی داد زد: «کلاتو بردار!» خم شدم کلاه را بردارم که حس کردم یک گلوله از لای موهایم رد شد و پوست سرم را خراش داد!.

 برگشتم به علی بگویم «پسر! عجب شانسی آوردم»
... گلوله توی پیشانی علی بود.

 
بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۲
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۲۵ - ۱۳۸۹/۰۶/۲۷
0
6
الله اکبر
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۴۵ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۵
2
5
تامل برانگیز بود
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
نیازمندیها
افق نیوز
خبرهای ایران و جهان را اینجا دنبال کنید