کد خبر: ۱۹۴۲۹
تاریخ انتشار: ۱۲:۵۵ - ۲۳ خرداد ۱۳۸۶ - 13 June 2007
ترجمه؛ الهيار اميري

بنابر آنچه در طبيعت ديده ايم و آنچه در اسارت آزموده ايم، شمپانزه ها ما را به مقايسه با Homo sapiens، نزديک ترين خويشاوندان شان، فرامي خوانند. آنها از شباهتي خانوادگي بهره دارند که افراد را شيفته خود مي کند.

مشاهده شواهد روز افزون شباهت رفتاري و مهارتي شمپانزه ها، برخي دانشمندان را به فکر فرو مي برد. به باور ديرين شناسان و زيست شناسان تکاملي، نياکان شمپانزه شايد شش ميليون و شايد هم چهار ميليون سال پيش، از شاخه يي که به Homo sapiens رسيده است، انشعاب يافتند.

بررسي هاي اخير نشان مي دهد برخلاف تفاوت هاي بنيادي دو گونه، تنها تفاوت 23/1 درصدي ژن ها است که Homo sapiens را از شمپانزه جدا مي کند و شباهت هاي خاص بين دو گونه فراتر از چهره هاي ظاهري شان و انگشت شست هاي مخالف است.

شمپانزه ها داراي گستره چشمگيري از رفتار و استعداد هستند. ساخت ابزارهايي ساده و به کارگيري شان، شکار گروهي و درگيري در اقداماتي خشن و تهاجمي؛ آنها موجوداتي اجتماعي هستند، به قدري که ظاهراً توانايي همدلي، ازخودگذشتگي، خودآگاهي، همکاري در حل مشکل و يادگيري از طريق آزمون و تجربه را دارند.

شمپانزه ها حتي در برخي امور مربوط به حافظه از Homo sapiens هم پيشي مي گيرند. «اندرو وايتن» (Andrew Whiten) روان شناس تکاملي دانشگاه سنت اندروز اسکاتلند مي گويد؛ «پنجاه سال پيش تقريباً چيزي از شمپانزه ها نمي دانستيم. پيچيدگي و غناي فرهنگ شمپانزه ها را آن گونه که امروز به آن پي برده ايم، نمي شد پيش بيني کرد.»

«جين گودال» (Jane Goodall) بانوي انگليسي جواني که در دهه 1960 در آفريقا کار مي کرد آغازگر تغيير اين پيش بيني ها بود. متخصصان ابتدا در صحت گزارش هاي او پيرامون رفتار اجتماعي و استفاده از ابزار در شمپانزه ها ترديد داشتند، به ويژه مخالف ارجاعات او به فرهنگ شمپانزه ها بودند و به اصرار تنها انسان ها را داراي «فرهنگ» مي دانستند.

به گفته «ريچارد رانگهام» (Richard Wrangham) انسان شناس هاروارد، «جين زودهنگام از جانب تفکر حاکم رد شد؛ اما حالا آنهايي که مي گفتند شمپانزه ها احساس و فرهنگ ندارند خود کنار رفته اند.»

در همايش «ذهن شمپانزه» در پارک وحش لينکلن در ماه مارس، مباحثي همراه با اتفاق نظر شکل گرفت. بيش از 300 نخستي شناس و دانشمند، دانش در حال انباشت شان پيرامون توانايي هاي شناختي شمپانزه ها را بررسي کردند. پس از يک جلسه، «فرانس دي وال» (Frans de Waal) از دانشگاه اموري ابراز داشت حتي تا يک دهه پيش هم هنوز اتفاق نظر يکدستي درباره بسياري از روابط اجتماعي شمپانزه ها وجود نداشت. «اما حال هيچ بحثي نمي بينيم.»

«دي وال» در تحقيقات خودش در مرکز تحقيقات نخستي هاي يرکس در اموري دريافت که شمپانزه ها به عنوان جانوراني اجتماعي بايد رفتارهاي شان را، مشابه Homo sapiens، به روش هاي گوناگون محدود کنند يا تغيير دهند. اين بخشي از ميراث هر انسان ريخت و در مورد انسان ها مبناي اخلاق است. او اين برداشت تحريک آميزش را در آخرين کتابش «نخستي ها و فيلسوفان» بسط داده است.

اندکي پيش از همايش ديگر گزارش ها هم به توانايي شمپانزه ها در ابزارسازي مي پرداختند. «جيل پروئتز» (Jill Pruetz) نخستي شناس دانشگاه آيوا، 22 نمونه از شمپانزه هاي سنگالي را توصيف کرد که براي شکار نخستي هاي کوچک تر و تغذيه از گوشت آنها نيزه هايي ترکه يي مي ساختند.

«جين گودال» نخستين کسي بود که توجه همه را به شمپانزه ها به عنوان جانوراني گوشتخوار و نه صرفاً گياهخوار جلب کرد. «پروئتز» چند شمپانزه را در حال فرو کردن نيزه هاي شان در حفره تنه درختان، جايي که گالاگوها غنخستي شبگرد، کوچک، پشمالو و شبه لمور؛ بومي جنگل هاي آفريقا-مف اغلب ساکن هستند، مشاهده کرد. تنها تلاش يکي از آنها موفقيت آميز بود. پيش از اين هم شمپانزه ها را در حال استفاده از ترکه براي بيرون آوردن موريانه ها از لانه شان ديده بودند.

گروهي از باستان شناسان هم به سرپرستي «خوليو مرکادر» (Julio Mercader) از دانشگاه کالگري از يافتن سنگ هايي در ساحل عاج خبر داده بودند که شمپانزه ها 4300 سال پيش براي شکستن ميوه هاي مغزدار از آنها استفاده مي کرده اند. از شمپانزه هاي امروزي هم در حال استفاده از چکش هاي سنگي براي شکستن ميوه هاي مغزدار فيلمبرداري شده است. سنگ هاي کهن همراه با بقاياي نشاسته ميوه ها، ابتدايي ترين شواهد استفاده از ابزار در شمپانزه ها هستند و نشان مي دهند که آنها اين مهارت را، به جاي تقليد از انسان ها، خود فراگرفته اند.

ديگر محققان هم کارهاي ميداني را که نمايانگر رفتار شمپانزه ها در زيستگاه هاي طبيعي است با تجربه هاي آزمايشگاهي ادغام کردند؛ تجربه هايي که به قصد آشکار ساختن هوش پنهان شمپانزه ها ( آنچه دانشمندان «اندوخته شناختي» مي نامند) پديد آمده بود. براي مثال شمپانزه ها خود براي آزمايش حافظه موقت شان پشت کامپيوتر نمي نشينند و با تماس سريع مانيتور عکس العمل نشان نمي دهند. اما ويدئوهاي دانشگاه کيوتوي ژاپن که آنها را دقيقاً سرگرم همين آزمايش نشان مي داد، دانشمندان همايش را به شدت تحت تاثير قرار داد.

«تتسورو ماتسوزاوا» (Tetsuro Matsuzawa) نخستي شناس دانشگاه کيوتو شمپانزه جواني را توصيف کرد که به اعداد1 تا 9 که روي صفحه نمايشگر کامپيوتر در محل هايي تصادفي چشمک زنان قرار مي گرفتند، چشم دوخته بود. پس از آن اعداد در کمتر از يک ثانيه محو شدند و مربع هايي سفيد در جاي قبلي اعداد باقي ماند. شمپانزه، خودانگيخته اما به سرعت، مربع ها را فشار داد و اعداد را به ترتيب صعودي 1 ، 2 ، 3 و... بازگرداند. آزمايش چندين بار با اعداد و مربع ها در محل هاي مختلف تکرار شد. شمپانزه که ماه ها با وعده پاداش غذايي آموزش ديده بود، تقريباً در همه موارد در يادآوري محل اعداد موفق بود. اين ويدئو شامل صحنه هايي هم از عدم موفقيت انسان در اين آزمايش بود که به ندرت بيش از يک يا دو عدد را به خاطر مي آورد.

به گفته «ماتسوزاوا»، «انسان ها نمي توانند اين کار را انجام بدهند ولي شمپانزه ها در اين کار از ما پيشي مي گيرند.» گونه انسان ابتدا «حافظه آني خويش را از دست داده و در عوض نمادسازي (مهارت هاي زباني) را آموخته است. من اين را نظريه معاوضه مي نامم. اگر قابليتي مثل حافظه آني بهتري مي خواهي، بايد در عوض توانايي هاي ديگري را از دست بدهي.» آزمايش هاي ديگر مرکز نخستي هاي کيوتو، نشان دهنده توانايي شمپانزه ها در تشخيص خود و تمرکز حواس شان بر ديگران بود.

به گفته سرپرست آزمايش ها، «ماساکي توموناگا» (Masaki Tomonaga)، نوزادي در حدود دوماهگي با مادرش تماس چشمي برقرار مي کرد و پس از يک سالگي با تحرک مادر به اين طرف و آن طرف، توانايي خيره چشم دوختن به مادر را داشت. اين «خيره تعقيب کردن» به گفته او در انسان هم در سن مشابهي ايجاد مي شود «اگرچه نوزاد انسان عموماً عکس العمل هاي پيچيده تري دارد.»

«ميساتو هايشي» (Misato Hayashi) هم از کيوتو، آزمون هايي را براي کار دستي نوزادان شمپانزه به صورت جاي دادن کاسه ها يا قطعات مکعبي و استوانه يي روي يکديگر ترتيب داد. آنها در فراگيري کندتر از انسان بودند اما در کارشان چيره دستي ديده مي شد. انسان روي هم گذاري قطعات را اندکي پس از يک سالگي فرامي گيرد و شمپانزه ها تقريباً پيش از سه سالگي در آن مهارت کسب مي کنند. در آزمايش با آيينه هم محققان نشان دادند که شمپانزه ها نسبت به خودشان نوعي آگاهي دارند که در ميان ميمون ها وجود ندارد، اما ميان دلفين ها و تمام انسان ريخت هاي بزرگ ديده مي شود. دانشمندان اموري هم در آزمايش هاي مشابه، گونه يي خودشناسي در ميان فيل ها يافتند. اين رفتارها توسط «دي وال» و همکارش «جي.ام. پلاتنيک» (J. M. Plotnik) گزارش شده اند.

«پلاتنيک» مي گويد؛ «شايد اين رفتارها نشان دهنده آن باشند که تکامل شناختيً همگرا با همکاري و اجتماع پذيري پيچيده در ارتباط است، چيزهايي که به وضوح در شمپانزه ها و فيل ها ثبت شده اند.»

شمپانزه ها در مواجهه با مشکل کسب غذا از آن سوي حصار، علاوه بر آنکه شخصاً و گاه در رقابت با شمپانزه همراه زيرکي نشان مي دادند، براي به سرانجام رساندن کار به همکاري با يکديگر هم رغبت داشتند.

به گفته «برايان هير» (Brian Hare) از دانشگاه Duke و انستيتوي انسان شناسي تکاملي ماکس پلانک در لايپزيگ، بونوبوها در کارهاي همکارانه از خويشاوندان شمپانزه شان پيشي مي گيرند و غذاي شان را با رغبت بيشتري تقسيم مي کنند.وقتي شمپانزه مادر جسد دختر دوساله اش را تا چند روز پس از مرگش بر دوش مي کشد، احساسي از دلسوزي و سوگواري در او ديده مي شود. پس از درگيري بين دو شمپانزه، اعضاي ديگر گروه با دلجويي از عضو شکست خورده، صلح را با ميانجي گري بازمي گردانند. «دوين کارتر»

(Devyn Carter) از دانشگاه اموري، واکنش همدردانه نسبت به شمپانزه يي به نام ناکلز را تشريح کرد که مبتلا به فلج مغزي بود. هيچ کدام از شمپانزه هاي همراه از ناتواني او سوءاستفاده نمي کردند و حتي نر آلفا غنر غالبف هم با ملايمت او را تيمار مي کرد. «رانگهام» چالش پيش روي نخستي شناسان را در اين حوزه، پي بردن به اين نکته مي داند که چه ميزان از رفتار و «ظرفيت مازاد شناختي» که در اسارت مي بينيم، در طبيعت هم به کار گرفته مي شود. به نظر مي رسد پاسخ از يک جمع مجزاي شمپانزه ها تا جمعي ديگر متفاوت باشد. به گفته دانشمندان آنها نقش يادگيري اجتماعي (فراگيري مهارت ها از طريق تقليد) و واکنش به فرصت هاي مختلف را در فرهنگ هاي مختلف مشخص کرده اند.

در گومبه (محلي در تانزانيا که جين گودال در آنجا اسم و رسمي براي خود به هم زد) شمپانزه ها به کمک ترکه هاي چوبي با مهارت موريانه ها را از لانه هاي شان بيرون مي کشند. اما صيد موريانه در بوسو در گينه نادر است. در بوسو شمپانزه ها استفاده از ابزارهاي ديگر از جمله سنگ براي شکستن ميوه هاي مغزدار را آموخته اند که در گومبه ديده نمي شود. «دورا بيرو» (Dora Biro) از دانشگاه آکسفورد استفاده شمپانزه ها از ابزار را در بوسو بررسي کرده است. آنها برگ ها را به نحوي درهم مي پيچند تا آب را مثل اسفنج از حفره هاي درختان و نيز خزه ها را از جوي هاي سطحي جمع کنند. مورچه هاي خوراکي را با ترکه ها مي گيرند و با به دست گرفتن شاخه هاي تنومندتر درختان، ميوه نخل روغني را براي رسيدن به گوشتش خرد و غذاي لذيذ ديگري فراهم مي کنند.

ويدئوهاي ميوه شکنان بوسو، شمپانزه هاي بزرگسالي (اغلب ماده ها) را نشان مي دهد که ميوه را روي سندان سنگي تختي قرار مي دهند و با سنگي کوچک تر روي آن مي کوبند. دو يا سه شمپانزه جوان هم در آن اطراف مي نشينند و تماشا مي کنند. ظاهراً بزرگسالان جز با مثال دستورکار ديگري نمي دهند. «بيرو» مي گويد؛ «چيزي که فهميديم اين است که کار با دست حدود يک سالگي آغاز مي شود و اگر اين کار مثل ميوه شکني شامل دو يا سه چيز شود در 5/3 تا 5 سالگي رخ مي دهد. اگر مهارت تا 6 يا 7 سالگي فراگرفته نشود، ديگر هرگز به دست نمي آيد.»

«کريکت سانز» (Crickette M. Sanz) از انستيتوي ماکس پلانک مي گويد در يک جنگل انبوه در جمهوري کنگو، شمپانزه ها به خاطر حضورش کنجکاو بوده اند. گروه ها جلو مي آمدند و ديگران را هم صدا مي زدند تا به آنها بپيوندند. گاهي ساعت ها کنار او مي نشستند، ميوه مي خوردند، تيمار و حتي جفت گيري مي کردند. براي آنکه روند مطالعه جلب نظر نکند، «سانز» 18 دوربين فيلمبرداري را در نقاط دوردست تعبيه کرد و 84 ساعت از شمپانزه ها در حال استفاده از ابزار فيلمبرداري کرد. او نتيجه گرفت اسفنجي کردن برگ ها ساده ترين کار است، جمع آوري عسل با ترکه يي بلند بيشترين تلاش و ريسک و صيد موريانه «بيشترين موفقيت» را دارد. «سانز» به همراه شوهرش «ديويد مورگان» (David B. Morgan)، توصيف مي کند که چگونه شمپانزه هاي مادر ترکه هاي پر از موريانه هاي سياه را به دقت از سوراخ بيرون مي کشيدند درحالي که نوزادان شان به آنها نگاه مي کردند. اين کنش هاي اجتماعي تکنيک ها و رفتارهاي ضروري را به نسل بعدي انتقال مي دهد.

به گفته «دي وال» «رفتار قابل تنظيمي که به صورت اجتماعي انتقال يابد» مشخصه فرهنگ است.گاه رفتار شمپانزه ها، به ويژه در مصاف هاي قلمرويي، خشن مي شود. در اوگاندا «جان ميتاني» (John Mitani) از دانشگاه ميشيگان مشاهده کرد که گروه هاي پرسه زن به طور منظم مرزهاي اجتماع شان را در جنگل بازرسي مي کنند. يک بار يک گروه به يک نر بالغ حمله کرد، او را کشت و اخته کرد. «کريستين بوني» (Kristin Bonnie) نخستي شناس ديگر اموري هم مي گويد انتقال رفتار مي تواند بي خطر و خودانگيخته باشد، همراه با پاداشي که اولويت دوم را دارد. «عمل مثل ديگران يک ميل است، همذات پنداري با برخي ديگر.» او براي نمونه به حالتي اشاره مي کند که شمپانزه ها در هنگام تيمار يکديگر، دستان شان را درهم قفل مي کنند.پژوهشگران در همايش، علاقه به شناخت بيشتر شمپانزه ها را تنها مساله آگاهي به خاطر شناخت صرف ندانستند. رفتار و هوش شمپانزه ها ديد ما را بر توانايي هاي نياکان ابتدايي Homo sapiens مثل Australopithecus afarensis (گونه شبه انسان ريخت «لوسي» که بيش از 3 ميليون سال رونق داشت) باز مي کنند.

به گفته نخستي شناسان انگيزه اضطراري تر براي تحقيق آن است که شمپانزه ها موجوداتي ذي شعورند و اينکه بقاي نزديک ترين خويشاوندان زنده Homo sapiens ها تهديد مي شود. «اليزابت لانزدورف» (Elizabeth V. Lonsdorf) نخستي شناس پارک وحش لينکلن و سرپرست همايش، گفت پژوهشگران بايد «با چشماني باز در جست وجوي راه هايي براي بهبود حفاظت از شمپانزه ها باشند.» بيماري هايي چون ابولا و سياه زخم از آنها تلفات مي گيرد. شکار شمپانزه ها براي گوشت شان روبه فزوني است. بسياري از زيستگاه هاي جنگلي شان در آفريقاي مرکزي توسط الوارسازان و توسعه دهندگان اراضي از بين مي رود.

در نتيجه به گفته «لانزدورف»؛ «گروه هاي جانوران به هم نزديک تر مي شوند که اين ريسک خشونت شمپانزه ها و نزاع هاي قلمرويي را افزايش مي دهد.» «جين گودال» به ياد آورد وقتي حدود نيم قرن پيش به آفريقا رفت، حداقل يک ميليون شمپانزه در اين قاره زندگي مي کردند و حالا تنها شايد 150 هزار. شمپانزه ها از آن زمان دانشمندان را با يادآوري هاي جسماني و احساسي از نزديکي شان به Homo sapiens و غلبه گهگاه در صفحه کامپيوتر، تحت تاثير قرار مي دهند.
 
منبع: اعتماد

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
تلگرام عصر ایران
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
عکس
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)