کد خبر: ۱۹۶۴۳
تاریخ انتشار: ۱۴:۰۶ - ۲۷ خرداد ۱۳۸۶ - 17 June 2007
گفت وگو با گوينده و سردبير روي خط جواني

مهسا رضوي

کار کردن در برنامه روي خط جواني و چند هفته اول برنامه نشاني که دست بچه هاي روي خط بود، واقعاً سخت و فرسايشي بود، اما واقعاً تا کي مي توان چنين کاري را در اين راديو ادامه داد؟ من دوستان زيادي از بچه هاي خبرنگار و نويسنده را مي شناسم که مدتي با راديو همکاري کردند و بعد راديو را رها کردند و رفتند چون در نهايت به اين نتيجه رسيدند که راديو جاي ماندن نيست.

دوستي؛ من مي گويم بايد تحمل کرد، بايد ايستاد. بگذاريد چيزي را برايتان تعريف کنم. در زندگي حرفه اي من فراز و فرود زياد بود. پنج سال از راديو اخراج شدم، از همين سازمان ولي هيچ کار ديگري هم نکردم، گفتم يک روز مي آيند دنبالم، نيامدند، آخر سر رفتم خارج از کشور، رفتم هلند، دو سال در آنجا زندگي کردم، بعد دو سال آقاي لاريجاني که آمد، به دعوت آقاي پورمحمد که هم ولايتي من بود دوباره به راديو برگشتم، به همان خانه اصلي خودم ولي در اين دو سال خيانت نکردم، براي اينکه در اروپا و امريکا پيشنهادهاي زيادي به من شد، آقاي خجسته هم در جريان اين پيشنهادها هستند، اما من نرفتم، گفتم من گوينده مردم ايرانم، نمي توانم گوينده چهار تا خارجي نشين باشم، ضمن احترام به آنها، گفتم من گوينده همين بچه هاي جبهه ام، همين مردم کوچه و بازار، ولي نه گوينده مخاطبي که آهنگ درخواستي مي خواهد، سطح کلاس من بالاتر است، خيلي بالاتر از اين حرف ها است. من يک رسالتي دارم، مي خواهم با همکاري مهدي سطح سليقه و شعور مخاطبم را بالا ببرم.

 و اين سليقه ديگر به سختي پايين مي آيد.

دوستي؛ بله و حالا اگر شماي نوعي يا جرياني که در راديو به وجود آورديد از راديو برود شکست خورديد، سنگر را ترک کرديد، چون امروز روز شما است. زمان زمان شما است.الان اگر يک مديري بيايد به من بگويد شما ديگر نمي تواني گوينده باشي، مي گويم من گوينده مردم ايران هستم و فقط با مرگم اين صدا از من برداشته مي شود، کسي نمي تواند بگويد من نيستم، من صداي مردمم هستم و براي آنها خاطره شده ام.

 کاربرد زبان در راديو اهميت زيادي دارد. گوينده ها و سردبير هاي برنامه هاي راديويي معمولاً تعيين کننده زبان برنامه ها هستند. نظر شما درباره زبان جديد برنامه هاي راديويي به ويژه برنامه هاي شبکه جوان چيست؟

دوستي؛ ببينيد الان يک مساله مطرح است که ما به اشتباه فکر مي کنيم مثلاً اجراي خانم رافعي يا فرشيد زبان فارسي را خراب مي کند. اگر واقعاً زبان ملتي به اين راحتي با اجراي يک گوينده خراب مي شود پس اي خداي خرابش کن بذار برود پي کارش اما يک وقت هم گوينده اي يا مجري اي در 80 درصد برنامه اش 60 درصد خوب است، 20 درصد هم بعضي از المان هاي زبان ملي اش را رعايت نمي کند، حالا اين چه کاري است که ما آن 60 درصد را نبينيم و بگوييم خانم رافعي يا فرشيد منافي يا فرزاد حسني به دليل گويشي که دارند زبان فارسي را زيرسوال برده اند من مي گويم اين گويش ها زبان را خراب نمي کند اما يک سري کلمات هست که بيان آنها از رسانه دل آزار است.

 حتي اگر نسل جديد خوشش بيايد؟

دوستي؛ بله، خوشش مي آيد، چون مثل پيتزا است، ولي اگر شما هر روز پيتزا بدهيد بعد از مدتي مي بينيد لحن پيتزا را گرفته، اين خطرناک است، اما در روي خط جواني ظرافتي که مهدي زري باف به خرج داد اين بود که وقتي فرشيد خفن بازي درمي آورد، خانم هاشمي گويندگي مي کرد و آن تلرانس لازم در برنامه ايجاد مي شد.

زري باف؛ من وقتي شروع به برنامه سازي کردم ديدم زبان راديو زبان يخ زده اي است که هيچ انعطافي ندارد. فکر کردم چطور اين فضا را بشکنيم تا بتوانيم يک زبان تازه به وجود بياوريم، مثلاً يک بار آمديم اول برنامه کاملاً جوانانه گفتيم؛ از هرچي برنامه درپيتً، خفنً، ضايع که بگذريم، کاملاً جوانانه را عشق است. اين به عمد بود، براي چي؟ براي اينکه شوک ايجاد کنيم، اما به بچه ها گفتم اين طور صحبت کردن زمان دارد. ما مي خواستيم در اين ساختار و محتواي تکراري و نخ نماشده برنامه هاي راديويي تغييري به وجود بياوريم. هنوز هم که هنوز است خيلي از برنامه ها پنج دقيقه اول شروع مي کنند به سلام کردن به بهار و به پاييز و به زمستان و به پرستو و بعد تاريخ و ساعت را اعلام مي کنند و بعد يک موسيقي طولاني پخش مي شود و بعد از آن هم گوينده شروع مي کند به مدح افراطي شنوندگان.

دوستي؛ قربون شما برويم ما و...

زري باف؛ بله، قربانتان برويم، شنوندگان عزيز، شنوندگان مومن و خداجو. ما فکر کرديم بياييم همه اين کليشه ها را کنار بگذاريم و برنامه را اين طوري شروع کنيم که از هر چي برنامه درپيت ضايع که بگذريم کاملاً جوانانه را عشق است، بعد چه اتفاقي افتاد، تاثير اين زبان را در برنامه هاي ديگر هم ديديم.

خب اين کار مي تواند يک آغاز باشد اما دوام اين زبان و چگونگي ادامه دادن اين جريان خيلي مهم و سخت است چون اين زبان هر لحظه در مرز ابتذال، تکرار و لمپنيسم است.

زري باف؛ ما اين زبان را متناسب با موقعيت هاي متفاوت تغيير مي داديم مثلاً در برنامه کاملاً جوانانه که هفته اي يک روز پخش مي شد و يک برنامه شاد و سرگرم کننده بود، استفاده از بعضي کلمات مجاز بود اما در برنامه روي خط جواني که برنامه اجتماعي و فرهنگي بود و هر روز پخش مي شد، اگر بچه ها اين کلمات را در متن ها و گزار ش ها به کار مي بردند من خيلي وقت ها خط مي زدم و حذف مي کردم يا فقط در موقعيت هاي خاص استفاده مي کردم. يا در برنامه نشاني که يک برنامه فرهنگي هنري بود، من زباني که از روي خط جواني استفاده مي کرديم را به سمت زبان معيار کشيدم تا متناسب با فضاي فرهنگي هنري برنامه باشد.

دوستي؛ من اميدوارم مهدي تو هر چه زودتر به راديو برگردي. ما به نيروهايي مثل زري باف در راديوي امروز احتياج داريم. به نظر من ما هنوز هم در آن سنت هاي غلط رسانه اي سي سال پيش مانده ايم. ما بايد ضمن احترام به پيشکسوت ها از اين سنت ها عبور کنيم و به روز شويم چون مخاطب ما الان خيلي از ما جلوتر است. او هر لحظه در حال تغيير است. مخاطب ما ديگر آن پيرزني نيست که سماور قل قلي اش را روشن مي کند و منتظر مي ماند تا ما برايش برنامه گل ها پخش کنيم.

زري باف؛ بنابراين ديگر نمي توانيم با خيال راحت بشينيم و از گل و بلبل بگوييم.

دوستي؛ بله، همين، تمام شد و رفت. اين مخاطب مخاطبي است که با بحران آلودگي هوا روبه رو است، بنزين برايش مساله است، ديگر گل و بلبلي به آن شکل سابق وجود ندارد. حالا وقتي گوينده مي گويد پنجره ها را باز کنيد، به به چه هوايي، مخاطب مي گويد؛ اً اً اين همه آلودگي هست، مي گويد پنجره را باز کنيد، چرا دروغ مي گويي؟

زري باف؛ بدترين چيز اين است که مخاطب به ما بخندد.

دوستي؛  که زياد هم مي خندد،

زري باف؛ واقعاً خيلي زشت است که مخاطب به جاي اينکه به حرف هاي بامزه ما بخند به خودمان بخندد. اين فاجعه است.

دوستي؛ مي گويند اينها انگار از يک کره ديگر آمدند، براي خودشان برنامه اي مي سازند و پولي هم مي گيرند و مي روند.

شايد به همين دليل است که وقت هايي تلاش گوينده ها يا مجري هاي راديو براي ايجاد صميميت هاي مصنوعي خيلي بدجور رو مي شود و واقعاً آزاردهنده است.

دوستي؛ مي دانيد چرا رو مي شود چون نوع کلمات و زباني که استفاده مي کنند دستمالي شده است. من بحثي در برنامه مردم ايران سلام کردم که خانم آل عباس و مهين فرد خيلي در برابرش جبهه گرفتند.خانم آل عباس گفت من افتخار مي کنم که گوينده راديو پيام هستم. من گفتم نه، اصلاً اين راديو بايد عوض شود، کهنه شده، بعد بحث زبان و بيان خانم رافعي پيش آمد و خانم آل عباس و مهين فرد شروع کردند به کوبيدن اين زبان و اجرا و من گفتم نمره جسارت خانم رافعي و خانم صداقتي 20 است. حداقل از طريق برنامه زري باف در اين سد آهنين 60ساله راديو روزنه اي ايجاد شد.اين را بايد نگه داريم، اين روزنه است که آب از پشت سرش هجوم مي آورد و اين سد شکسته خواهد شد.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
تلگرام عصر ایران
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
عکس
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)