کد خبر: ۱۹۸۰۶
تاریخ انتشار: ۱۰:۲۶ - ۳۰ خرداد ۱۳۸۶ - 20 June 2007
ما به دوستان آمریکایی خود درباره خطرات این بازی طولانی هشدار دادیم، اما آنها از عواقب آن نامطلع بودند. در آخر، زمانی که روسیه از مسائل افغان ها کناره گیری کرد، جاده تندوری به طور غیرقابل باوری باز و عریض شد.


ما به دوستان آمریکایی خود درباره خطرات این بازی طولانی هشدار دادیم . در آخر، زمانی که روسیه از مسائل افغان ها کناره گیری کرد، جاده تندوری به طور غیرقابل باوری باز و عریض شد.خروج آمریکا از عراق اجتناب ناپذیر است. اما آیا بهتر نیست آمریکا زمانی از عراق خارج شود که بازیگران اصلی در داخل و خارج بر روی مسائل اساسی توافق دارند؟

میخائیل گورباچف در مقاله ای که در روزنامه تورنتو استار به چاپ رسید نوشت : درگیری ها بین نیروهای آمریکایی و شورشی ها در عراق، مانور های سیاسی در آمریکا بر روی حضورشان در عراق و انعکاس و تاثیر این حضور در سراسر دنیا، هیچ شکی را بر جای نگذاشت که آرزوی دولت بوش برای ایجاد تحول، از بین رفته است.

به گزارش سرویس بین الملل « فردا » گورباچف رهبر اتحاد شوروی که از سال 1985 تا زمان فروپاشی شوروی زمام امور را به دست داشت در این مقاله نسبت به ادامه حضور ارتش آمریکا در عراق هشدار داد و خواستار خروج آمریکائی ها از عراق شد .

بنا بر این گزارش وی در استدلال های خود برای این نظر خود آورده است : برای جریان سریع و غیر عادی (موج خروشان) فعلی در نیروهای آمریکا فقط آمار وحشتناک تلفات ارتش، مرگ مردم عادی و خرابی های کلی را افزایش داده است. کنگره آمریکا با بی میلی، لایحه ای را برای بودجه ادامه حضور آمریکایی ها را در عراق بدون معین کردن تاریخ خروج تصویب کرد. اما با وجود ادعای پیروزی، رسانه پیشنهاد می کنند که تیم بوش بفهمند که سیاست فعلی عراق به آنها خیلی ضربه می زند.

آن طور که از دولت بوش خبر می رسد، آنها به کاهش 50 درصدی نیروها در عراق طی سال آینده فکر می کنند، همان طور که به تغییر ماموریت خود از جنگ به حمایت و آموزش فکر می کنند.

وی ادامه می دهد : جدیدا علاقه ی زیادی به پیشنهادات گروه مطالعاتی بیکر-همیلتون ایجاد شده است که چند ماه قبل کاملا از بین رفته بود. آمریکا، شروع به مذاکره با همسایه های عراق کرده است، ایران و سوریه.

حتی آنها که به پافشاری بر ادامه اشتباهات و خیالات و فریب هایشان دارند مجبور به فکر کردن شدند یا حداقل بسته بندی [بازسازی] سیاست های خود شدند. اما آیا این واقعا تغییر برای بهتر شدن است؟ آیا نوری در انتهای تونل است؟

نه.

کلید درک وضعیت – همان طور که که امروز، یا یک و دو و سه سال گذشته ظهور کرده و البته از روز اول اشغال عراق ظهور کرد – ساده است. عراق را آمریکایی ها اشغال کردند.

حقیقت، با ایجاد پارلمان و انتخاب دولت جدید و امن کردن چند نقطه در کشور تغییر نخواهد کرد.
میلیون ها عراقی این اشغال را بعنوان توهینی ملی قلمداد کردند. که سوخت [موجب] درگیری های وحشیانه، نزاع داخلی و ناپایداری های ادامه دار هستند.

خروج آمریکا از عراق اجتناب ناپذیر است. اما بهتر نیست که زمانی از عراق خارج شود که بازیگران اصلی در داخل و خارج بر روی مسائل اساسی توافق دارند؟

در اول، برای امن کردن دستور، می تواند به طور امکان پذیر برای جابجایی نیروهای آمریکایی از سربازان دیگر کشورها که حضور آنها می تواند بوسیله عراقی ها پس زده نشود.

هرگونه چنین نیروهای می تواند بوسیله شورای امنیت تصویب شود. کمک جامعه جهانی می تواند تقریبا برای پیشرفت سیر سیاسی عراق موثر باشد، که اکنون به جایگاه ویژه ای برای ایجاد خطری جدی در تفرقه کشور تبدیل شده است.

هیچ کس نباید از بین المللی کردن مشکل عراق بترسد؛ در پایان به نفع همه طرفین خواهد بود.
در 1985، تغییر رهبریتی در شوروی به وجود آمد تا اشتباه درگیر شدن در جنگ افغان ها را بداند.آن رهبریت جدید شوروی – با من بعنوان رییس جمهور – هدفی را برای خروج از افغانستان همزمان با تشویق دیگر کشورها برای صلح و امنیت، تعیین کرد.

ما به دوستان آمریکایی خود درباره خطرات این بازی طولانی هشدار دادیم، اما آنها از عواقب آن نامطلع بودند. در آخر، زمانی که روسیه از مسائل افغان ها کناره گیری کرد، جاده تندوری به طور غیرقابل باوری باز و عریض شد.

قبل از حل هر مشکل بصورت نظامی، خوب و سخت و عمیق فکر کنید.در مورد تمام راه حل های صلح آمیز که اکثرا حوصله سر بر اند صحبت کنید. همیشه گزینه دیگری وجود دارد. حتی، به هر حال، یک قدرت بزگ اشتباهی انجام می دهد در درگیر کردن خود در درگیری مسلحانه، و نباید وضعیت را با عدم پذیرش اشتباه و عواقب کار خود بد تر کند.

نهایتا، و از همه مهمتر، باید از اول درک شود که همیشه می بایست راه حل سیاسی به این تخاصمات وجود داشته باشد. صادقانه دنبالش بگردید، فقط در مورد منافع خود فکر نکنید، به سالها ی آینده نگاه کنید، نه فقط ماه ها.


 
آمریکا باید از عراق خارج شود

درگیری ها بین نیروهای آمریکایی و شورشی ها در عراق، مانور های سیاسی در آمریکا بر روی حضورشان در عراق و انعکاس و تاثیر این حضور در سراسر دنیا، هیچ شکی را بر جای نگذاشت که آرزوی دولت بوش برای ایجاد تحول، از بین رفته است.

جریان سریع و غیر عادی (موج خروشان) فعلی در نیروهای آمریکا فقط آمار وحشتناک تلفات ارتش، مرگ مردم عادی و خرابی های کلی را افزایش داده است. کنگره آمریکا با بی میلی، لایحه ای را برای بودجه ادامه حضور آمریکایی ها را در عراق بدون معین کردن تاریخ خروج تصویب کرد. اما با وجود ادعای پیروزی، رسانه پیشنهاد می کنند که تیم بوش بفهمند که سیاست فعلی عراق به آنها خیلی ضربه می زند.

آن طور که از دولت بوش خبر می رسد، آنها به کاهش 50 درصدی نیروها در عراق طی سال آینده فکر می کنند، همان طور که به تغییر ماموریت خود از جنگ به حمایت و آموزش فکر می کنند.

جدیدا علاقه زیادی به پیشنهادات گروه مطالعاتی بیکر-همیلتون ایجاد شده است که چند ماه قبل کاملا از بین رفته بود. آمریکا، شروع به مذاکره با همسایه های عراق کرده است، ایران و سوریه.

حتی آنها که به پافشاری بر ادامه اشتباهات و خیالات و فریب هایشان دارند مجبور به فکر کردن شدند یا حداقل بسته بندی [بازسازی] سیاست های خود شدند. اما آیا این واقعا تغییر برای بهتر شدن است؟ آیا نوری در انتهای تونل است؟

نه.

کلید درک وضعیت – همان طور که که امروز، یا یک و دو و سه سال گذشته ظهور کرده و البته از روز اول اشغال عراق ظهور کرد – ساده است. عراق را آمریکایی ها اشغال کردند.

حقیقت، با ایجاد پارلمان و انتخاب دولت جدید و امن کردن چند نقطه در کشور تغییر نخواهد کرد. میلیون ها عراقی این اشغال را بعنوان توهینی ملی قلمداد کردند. که سوخت [موجب] درگیری های وحشیانه، نزاع داخلی و ناپایداری های ادامه دار هستند.

رییس جمهور بوش، تروریست ها را متهم می کند (کسی که در واقع، هیچ پایگاهی در عراق قبل از اشغال نداشت) و همسایگان عرقا و جامعه بین المللی را به همکاری جهت ثبات کشور عراق دعوت می کند. در اصل، اکثریت دوستان و یاران آمریکا در جهان – نه فقط «نیروهای ائتلاف امید»، حتی آنها که اشغال عراق را محکوم می کردند – آماده همکاری اند.

کنفرانسی که در شرم الشیخ مصر چند هفته پیش برگزار شد، قبول کرد تا 30 میلیارد دلار بدهکاری عراق را ببخشند. این تصمیم از طرف چین، عربستان سعودی، اسپانیا و دیگر کشورها مورد حمایت قرار گرفت. روسیه نیز زودتر این قرضها را بخشیده بود. پس هیچ عذری برای محاکمه جامعه جهانی برای درک نکردن اهمیت عراق پایدار وجود ندارد. دولت بوش، به هر حال، به نظر می رسد که از این جو ظاهرا سازنده را برای پایانی که موجب خود یاوری [کمک به خود] می شود، استفاده می کند. هنگامی که از دوستانش می خواهد تا به عراق کمک کنند، موردی را که واقعا به عراق کمک بسیار مناسبی خواهد بود را رد می کند: طرح استراتژی برای خروج.

آمریکایی ها فشار فزاینده ای بر دولت خواهند گذاشت تا دقیقا این کار را انجام دهد. نگه داشتن تعداد مشخصی از نیروهای آمریکایی در عراق برای مدتی قابل قبول برای اکثریت عراقی و جامع جهانی مورد قبول واقع خواهد شد. اما فقط و اگر فقط تشخیص دهند که اشغال به پایان رسیده است. چنین تشخیصی می تواند فقط با عادی سازی عراق به یک هدف واقعی بین المللی تبدیل شود و با دست کشیدن آمریکا از منفعت خواهی.

خروج آمریکا از عراق اجتناب ناپذیر است. اما بهتر نیست که زمانی از عراق خارج شود که بازیگران اصلی در داخل و خارج بر روی مسائل اساسی توافق دارند؟

آنها انحصارا چگونگی خروج بدون ضرر را به حساب نمی آورند، و هم چنین چگونگی حرکت بسوی اتحاد ملی و چگونگی تامین امنیت و صلح در منطقه.

در اول، برای امن کردن دستور، می تواند به طور امکان پذیر برای جابجایی نیروهای آمریکایی از سربازان دیگر کشورها که حضور آنها می تواند بوسیله عراقی ها پس زده نشود.

هرگونه چنین نیروهای می تواند بوسیله شورای امنیت تصویب شود. کمک جامعه جهانی می تواند تقریبا برای پیشرفت سیر سیاسی عراق موثر باشد، که اکنون به جایگاه ویژه ای برای ایجاد خطری جدی در تفرقه کشور تبدیل شده است.

هیچ کس نباید از بین المللی کردن مشکل عراق بترسد؛ در پایان به نفع همه طرفین خواهد بود.
در 1985، تغییر رهبریتی در شوروی به وجود آمد تا اشتباه درگیر شدن در جنگ افغان ها را بداند.آن رهبریت جدید شوروی – با من بعنوان رییس جمهور – هدفی را برای خروج از افغانستان همزمان با تشویق دیگر کشورها برای صلح و امنیت، تعیین کرد.

با تاسف، دولت آمریکا ضمانت خود را فراموش کرد، تا جایی که هیچ موقعیت دیگری نداشت. به جای همکاری با تمامی نیروهای مسئول افغان، شامل رییس جمهور نجب ا...، آمریکا تمایل به نزدیکی به عناصری مشخص در پاکستان گرفت.

ما به دوستان آمریکایی خود درباره خطرات این بازی طولانی هشدار دادیم، اما آنها از عواقب آن نامطلع بودند. در آخر، زمانی که روسیه از مسائل افغان ها کناره گیری کرد، جاده تندوری به طور غیرقابل باوری باز و عریض شد.

بعضی اعتراض می کنند که این قیاس تاریخی، چه با ویتنام باشد چه با افغانستان، بی ربط است. صحیح است که هر درگیری و جنگی ویژگی های خاص خود را دارد. اما اندرزهای گرفته شده از آنها، مشابه اند.

قبل از حل هر مشکل بصورت نظامی، خوب و سخت و عمیق فکر کنید.در مورد تمام راه حل های صلح آمیز که اکثرا حوصله سر بر اند صحبت کنید. همیشه گزینه دیگری وجود دارد. حتی، به هر حال، یک قدرت بزگ اشتباهی انجام می دهد در درگیر کردن خود در درگیری مسلحانه، و نباید وضعیت را با عدم پذیرش اشتباه و عواقب کار خود بد تر کند.

نهایتا، و از همه مهمتر، باید از اول درک شود که همیشه می بایست راه حل سیاسی به این تخاصمات وجود داشته باشد. صادقانه دنبالش بگردید، فقط در مورد منافع خود فکر نکنید، به سالها ی آینده نگاه کنید، نه فقط ماه ها.

**میخائیل گورباچف، رهبر اتحاد شوروی از سال 1985 تا فروپاشی آن بود. جایزه صلح نوبل را در سال 1990 برد. وی هم اکنون رییس موسسه بین المللی مطالعات اقتصادی – اجتماعی –سیاسی (موسسه گرباچف) است.

منبع: فردا

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
تلگرام عصر ایران
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
عکس
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)