کد خبر ۱۹۸۴۱
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۳:۲۸ - ۳۰ خرداد ۱۳۸۶ - 20 June 2007
گفت وگو با کارشناس مديريت پسماند شهرداري پاريس



حسن بن حمدي کارشناس يکي از بزرگترين شرکت هاي ارائه کننده طرح هاي مديريت زباله در جهان است؛ Plastic Aminium که همزمان با توليد مخازن مخصوص جمع آوري انواع زباله هاي شهري و بيمارستاني همکاري هاي گسترده اي نيز با شهرداري هاي شهرهاي مختلف دنيا در رابطه با مديريت توليد، جمع آوري و دفع زباله ها داشته است. بن حمدي هفته گذشته به نمايندگي از اين شرکت، چند روزي را مهمان تهران بود تا با همکاري يک شرکت داخلي زمينه هاي همکاري با شهرداري تهران را مورد بررسي قرار دهد. در اين زمينه او چندين جلسه کاري را نيز با مديران شهرداري برگزار کرده و در نهايت به پرسش هاي «شرق» در زمينه مديريت زباله و بحث مکانيزاسيون خدمات شهري به خصوص جمع آوري زباله پاسخ داد. حسن بن حمدي 36 سال دارد که 13 سال آن را در بحث مديريت زباله فعاليت کرده است. در کارنامه کاري او همکاري مقطعي با شهرداري کشورهاي فرانسه، لوکزامبورگ، اتريش و تونس در جهت کاهش توليد زباله و تفکيک از مبدأ مشاهده مي شود. او از چندي پيش نيز به عنوان طراح روش هاي کاهش توليد زباله به کارگروه شهرداري پاريس پيوست.

***

آقاي بن حمدي، شما در کشورهاي مختلفي با بحث «مديريت زباله» برخورد داشته ايد، مي خواهم بدانم آيا مي توانيم از يک استاندارد جهاني براي «مديريت زباله» سخن بگوييم؟

ما بايد از جهاني که در آن زندگي مي کنيم حفاظت کنيم، بايد از محيط زيست خود نگهداري کنيم و بايد جهان امروز را سالم به آيندگان تحويل بدهيم، هيچ کدام از اين اهداف هم ميسر نمي شود مگر آنکه ما زائدات خود را کنترل کنيم به خصوص زباله را که توليدش روزمره و زياد است. به همين منظور ما دو هدف عمده را پيش رو داريم؛ اول اينکه چگونه مردم را به توليد کمتر ترغيب کنيم و دوم اينکه به آنها ياد بدهيم زباله نيز همچون ساير اشيا و پديده ها داراي جاي مخصوص و استاندارد است. در واقع اين دو، راهکارهاي دنياي امروز براي حفاظت از محيط زيست است.

پاسخ شما در رابطه با ضرورت «مديريت زباله» بود که فکر مي کنم از سال 1987 و پس از آن اتفاقي که در منطقه نيويورک رخ داد به صورت نمادين به يک امر غيرقابل انکار تبديل شد، پرسش من در رابطه با شيوه هاي اجراي اين نوع مديريت است و اينکه آيا مي توانيم از يک يا چند راهکار مشخص در اين زمينه صحبت کنيم؟

هم بله، هم خير. بله از آن جهت که در همه جا بايد يک سري مطالعات رفتارشناسي جهت دستيابي به تعاريف مردم از زباله و مطالبات آنها از مديريت شهري انجام شود و خير از بابت نوع استفاده از نتايج اين مطالعات. مثلاً در شهر پاريس ما طي قراردادي با شهرداري پس از مطالعه و دستيابي به نوع رفتار، مطالبات و ميزان توليد زباله پاريسي ها متوجه شديم که بايد در اين نظام فرهنگي از چه سيستم جمع آوري و حتي چه نوع مخزني استفاده کنيم تا به اهداف اصلي خود يعني اول تفکيک زباله و بعد کاهش توليد برسيم.

نتيجه اي هم داشت؟

بله، مطمئن باشيد هر فرهنگي دير يا زود به حساسيت شما در ارتقاي خود پاسخ مثبت مي دهد، البته مشروط بر اينکه شما در مواجهه آن اول طراح مناسب داشته باشيد و بعد استمرار. باز هم از پاريس مثال مي زنم، اگرچه تونس هم نمونه خوبي است. نتيجه اقدامات ما در طراحي هاي مختلف در نهايت به کاهش 30 درصدي در حجم زباله هاي شهر منجر شد. در اين شرايط بود که ما برنده شديم، مردم چون زباله کمتري توليد کردند، شهرداري چون حجم زباله ها را کاهش داد و ما به اين دليل که منافع مان تامين شد يکي ديگر از طرح هايمان موفق از آب درآمد.

طرح شما شامل چه محورهايي بود؟

توزيع مخازن مناسب همزمان با اطلاع رساني و آموزش.

ويژگي شما کجا بود، چون اين موارد در سال 2006 توسط شهرداري تورنتو هم به کار گرفته شد، همچنان که در شهرهاي توکيو، نيويورک و کيپ تاون هم نمونه هايي از آنها را داريم؟

ما که به دنبال خلاقيت و ابتکار نيستيم، نتيجه مهم است. شايد اين شهرها هم همين کارها را کرده باشند، چرا که اين موارد جزء همان اشتراکاتي است که در پاسخ به پرسش قبلي شما گفتم اما مطمئن باشيد در اجرا ما با يکديگر متفاوت هستيم. در فرانسه، تونس و لوکزامبورگ ما سعي کرديم به «ارتباط» اولويت بدهيم.

اولويت آنها هم همين بود؟

اشتراکاتمان بيشتر شد، چون هدف همه ما يکي است؛ رسيدن به کاهش توليد زباله. ميداني را فرض کنيد که چند نفر از راه هاي مختلف مي خواهند به آن برسند. به مردم توضيح داديم که هدفمان چيست، منافع آنها کجاست و حفاظت از محيط زيست و البته همزمان به مخازن و رنگ بندي آنها اشاره کرديم و حتي به آنها گفتيم در آينده با زباله هاي آنها چگونه رفتار خواهد شد، البته اين توضيحات را به صورت خلاصه در مخازن نيز نوشتيم تا هميشه مقابل چشمشان باشد. احتمالاً آن شهرهاي مورد اشاره شما هم همين کارها يا مشابه آنها را انجام داده اند چون هدف همه ما يکي است.

در رابطه با شما که مطالعه مي کردم به نکته جالبي برخوردم و آن توجه بسيار زيادتان به کودکان در راستاي پيشبرد طرح ها است، چه در لوکزامبورگ و تونس و چه در پاريس.

کودکان حساس ترين انسان ها در بحث مديريت زباله به شمار مي آيند. مثلاً اگر شما بتوانيد يک کودک را آموزش دهيد که بطري آب بايد در مخزن رنگ آبي ريخته شود يا مي توان با انجام اين کار زباله کمتري توليد کرد مطمئن باشيد او نيز پدر و مادرش را آموزش مي دهد. در نظام طراحي ما کودکان هدايت گر آموزش در منازل به شمار مي آيند.

آيا آموزش آنها نيز با توجه به فرهنگ شان صورت مي گيرد، منظورم اين است که مثلاً مي توان بين بسته آموزشي يک کودک ثروتمند با يک کودک فقير به دليل تفاوت الگوهاي مصرف تفاوت قائل شد؟

بله، اما نه زياد. در کودکي الگوي مصرف ما از انعطاف بيشتري برخوردار است و از آنجا هم که مي خواهيم خانواده ها را آموزش دهيم بهتر است که آموزش ها يکسان باشد. ما به بچه ها پيام هاي سنگيني نمي دهيم و از همين رو تفاوت ها هم چندان تاثيرگذار نخواهد بود. البته ممکن است در ارزيابي هايمان به لزوم تغييراتي پي ببريم که در آن هنگام انجام مي دهيم.

نکته ديگري که نظرم را جلب کرد بي تفاوتي شما به استفاده از عنصر تشويق براي شهروندان پاسخ دهنده به آموزش ها است.

بي تفاوت نيستيم، اعتقادي نداريم. چرا بايد با تشويق آنها را شرطي کنيم، وقتي مي شود با آموزش خودکنترلي را در شهرها رواج داد. اجازه بدهيد اين پرسش شما را با يک مثال از محل زندگي خودم پاسخ بدهم. در پاريس در يک ساختمان چهار طبقه زندگي مي کنم که هر طبقه چهار واحد آپارتمان دارد. در زير ساختمان اتاقکي وجود دارد که مخازني با رنگ هاي مختلف در آن قرار دارد. رنگ هر مخزن نشان دهنده پذيرش يک نوع زباله است که خانوار ها بايد به آن احترام بگذارند. در محله ما زباله ها هفته اي يک بار جمع آوري مي شود، در اين روز ماموران جمع آوري قبل از تخليه مخازن درون آنها را نگاه مي کنند و اگر اصول رنگ ها را رعايت نکرده باشيم زباله هايمان را جمع نمي کنند. مي دانيد چرا؟ چون ما با کار خودمان پيغام داده ايم که مي خواهيم مشکل مان با زباله ها را خود حل کنيم. اينجا يکي از تفاوت هاي طرح ما با شهرهاي ديگر مشخص مي شود. ما نه تشويق مي کنيم، نه تنبيه و با اين کار باعث مي شويم خود مردم يکديگر را کنترل کنند. اصولاً تشويق يا تنبيه متعلق به زماني است که شما فردي عمل مي کنيد.

جمع نکردن زباله ها تنبيه نيست؟

نه، وقتي کسي يا کساني از شما کمک نمي خواهند چه اصراري است به آنها کمک کنيد. جريمه يعني کاري که تورنتو مي کند و در قبال تخطي از شهروندان پول مي گيرد. حال آنکه ما به همکاري معتقديم.

کمي هم به سفرتان بپردازيم، تهران را از نظر يک کارشناس چگونه ديديد؟

صادقانه بگويم، از تميزي شهرتان تحت تاثير قرار گرفتم. البته مي دانيد که مدت زمان زيادي از حضورم در تهران نمي گذرد اما حدس مي زنم اين تميزي به خاطر مردم و اقدامات شهرداري است. مطمئن باشيد اگر با روش درست با اين مردم برخورد کنيد بهتر از هر شهر ديگري در مديريت زباله موفق مي شويد.

چه نوع ارتباطي؟

اين شهرداري است که بايد برنامه اش را بدهد، چون تا به امروز او برنامه داده و زباله ها را براساس آن جمع آوري کرده است. بين آنچه در اينجا و اروپا مي گذرد تفاوت زيادي است و چون من از آن فرهنگ آمده ام دادن برنامه اي جزيي آن هم بدون همکاري و همفکري با کارشناسان ايراني دشوار است. بنابراين پاسخ سوال شما را هم کلي مي دهم، «ارتباط» با شهروندان را تقويت مي کردم چرا که اين، امري است اجتناب ناپذير.

در همين گفت وگو متوجه شدم همزمان با کار فرهنگي به حوزه سخت افزاري هم اهميت مي دهيد. در اين مورد چه مي کرديد، به خصوص آنکه تهران به تازگي استفاده گسترده از مخازن زباله را با هدف نظم بخشي آغاز کرده است؟

شروع خوبي بوده است و حالا بايد به مرحله دوم يعني تعداد دفعات جمع آوري زباله ها توجه شود که در تهران بسيار زياد است.

فکر مي کنم به حجم مخازن کارگذاري شده هم توجه کرديد؟

بله، به نکته خوبي اشاره کرديد، من اگر بودم با توجه به آنچه در خيابان هاي تهران ديدم حتماً استفاده از مخازن کوچک را در دستور کار مي گذاشتم و طراحي آنها را هم حتماً مورد توجه قرار مي دادم. در واقع معتقدم شما با طراحي به مردم پيغام مي دهيد، مخازن بزرگ به شما اين پيغام را مي دهند که اينجا جاي زباله هاي کوچک نيست، به خصوص اينکه بايد يک در چند کيلويي را بلند کنم تا مثلاً يک برگ کاغذ را در آن بيندازم، چون زحمت دارد اين کار را نمي کنم، مثلاً امروز (26 خرداد) در مسيري که طي مي کردم تا به شما برسم نوجواني را ديدم که صورتش را با يک دستمال کاغذي پاک کرد و چند قدم طي کرد و آن را به داخل جوي آب انداخت، جالب اينکه در کنارش يک مخزن قرار داشت. به نظر من رفتار او طبيعي بود چون اين نوجوان کار خودش را کرد و نشان داد فرهنگ بالايي دارد. زباله اش را به زمين نينداخت، اما آن را به داخل مخزن هم نينداخت چون مخزن بزرگ غيرمستقيم به او پيغام داد که من جاي زباله هاي کوچک نيستم. در نزديکي او هيچ مخزن کوچکي هم نبود. حالا شما فرض کنيد روزانه تنها 30 درصد جمعيت شما به اين دليل دستمالش را به جوي آب بيندازد، مي دانيد چه اتفاقي مي افتد. روزانه 3 ميليون دستمال کاغذي به جوي ها مي رود و مشکلات خاص خود را پديد مي آورد، شما هم از بازيافت 3 ميليون قطعه دستمال محروم مي شويد. ايمان دارم که تهران فعلاً بيش از هر چيزي به مخازن کوچک و زيبا نياز دارد. ايمان دارم.

منبع: شرق

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۵:۱۵ - ۱۳۸۶/۰۴/۱۵
0
0
سلام
به جای این حرفها لطفا از این زباله های پراکنده در سطح خیابانها و جوی ها گزارشی بنویسید که خودمان وضع آن را می بینیم. بطور مثال میتوانید به مجیدیه شمالی کوچه های اطراف میدان سرباز، کوچه صالحی و.....را ملاحظه کنید که داخل جوب ها و کنار درختها ی جوار کوچه ها وخیابانها پر از آشغال و لجن است.
پربازدید ها
علم و فناوری