کد خبر ۲۲۲۸۴
تاریخ انتشار: ۱۴:۱۳ - ۰۲ مرداد ۱۳۸۶ - 24 July 2007
قانون اساسی افغانستان با اعطای عنوان "بابای ملت" از محمد ظاهر تجلیل کرد . شاید محمد ظاهر شاه، شاه فقید افغانستان هیج گاه فکر نمی کرد، سفرش به ایتالیا به اقامت ۲۹ ساله در آن کشور بینجامد.

بي بي سي : بعد از سقوط سلطنت ظاهرشاه، افغانستان فقط پنج سال دیگر در سایه نظام جمهوری به رهبری داوود خان آرام ماند و بعد از آن سکوت و آرامش ۴۰ ساله به هم خورد و سال به سال مردم این کشور جنگ های شدید تر و خونین تری را تجربه کردند.

شاه برکنار شده نیز ۲۹ سال دور از کشورش ماند. اما آیا ظاهر شاه می توانست در این سالها نقش موثر تری داشته باشد؟ چرا در این سالها او دست به اقدام مهمی نزد؟ آیا این سکوت او یک اعتراض بود یا از ناتوانی او ناشی می شد؟

هرچند در سالهای جنگ هر از گاهی طرفهای درگیر خسته از جنگ ، جستجوی راههای دیگر را نیز مطرح می کردند، به باور شماری از آگاهان مسایل سیاسی افغانستان، در چنین مقاطعی فرصت های خوبی برای ظاهر شاه مساعد شد تا بتواند نقش موثری را به عهده بگیرد.

عزیز رویش نویسنده و از کارشناسان مسایل سیاسی افغانستان می گوید: "بعد از دوران کمونیست ها، افغانستان بارها به خلاء رهبری مواجه شد، کمونیستها مشروعیت نداشتند و گروههای مجاهدین مخالف دولت کمونیستی نیز هیچکدام در مرتبه ای نبودند که بتوانند افغانستان را رهبری کنند، در این سالها ظاهرشاه می توانست به صحنه باز گردد و بگوید از وقتی اقتدارش از بین رفته کشورو مردمش دچار مصیبت و آشوب شده اند."

اما چرا ظاهر شاه برای باز گشت به افغانستان و ایفای یک نقش موثر و مهم اقدام نکرد؟ رسول امین تحلیل گر مسایل سیاسی و از طرفداران ظاهر شاه می گوید در آن سالها گروههای تندرو جهادی و کشورهای همسایه با ظاهر شاه و هر نوع فعالیت از سوی او مخالف بودند و ظاهر شاه می دانست که در این صورت موفق نخواهد شد.

او می گوید: " من از سال ۱۹۸۰ به بعد در پیشاور بودم و برای بازگشت ظاهر شاه تلاش می کردم، اما محافل معینی در پاکستان و همچنین در ایران وجود داشت که نمی خواستند شاه بازگردد حتی آمریکا طرفدار بازگشت شاه نبود. ظاهر شاه هم نمی توانست مانند دیگران پشت در مقامات کشورهای همسایه یا مسکو و واشنگتن بایستد و از آنها بخواهد که از وی حمایت کنند، ظاهر شاه می بایست مانند یک شاه به افغانستان باز می گشت و چنین زمینه فراهم نشد."

انوارالحق احدی وزیر مالیه (دارایی) افغانستان و رهبر حزب افغان ملت براین باور است که ظاهر شاه به دلیل اینکه در دوران جنگ، نیروی نظامی نداشت نتوانست حمایت هیچ یک از قدرت های بزرگ در آن زمان را با خود داشته باشد و این مساله سببب شد که او به حاشیه رانده شود.

آقای احدی می گوید: " بعد از کودتای هفت ثور و آغاز جنگ، دو طرف جنگ از سوی قدرت های بزرگ بین المللی حمایت می شدند، در این میان شاه سابق به دلیل اینکه نیروی نظامی نداشت و نقشی در جنگ نداشت نتوانست حمایت هیچ یک از قدرت های بزرگ در آن زمان را جلب کند، البته که همیشه شاه به عنوان یک بدیل صلحجو مطرح بود."

نقش 'نمادین'

 
برخی از کارشناسان هم بر این نظرند که ظاهر شاه سلطنت را از پدر به ارث برده بود، حتی در دوران سلطنت بیشتر نقش نمادین داشت و اقتدار او در زمان قدرتش بر روابط ارباب - رعیتی متکی بود و در زمان سلطنت خود نیز هیچگاه ابتکار عمل را در دست نداشت.

به باور شماری از تحلیلگران، جنگ و تحولات سیاسی در افغانستان بعد از نظام سلطنتی در این کشور در واقع پایگاهها و تکیه گاههای اصلی ظاهر شاه در جامعه را از بین برد.

عزیز رویش کارشناس مسایل سیاسی می گوید: "ظاهر شاه به نظام موروثی سلطنتی تکیه می کرد که از گذشته به ارث برده بود که آن را داوود خان از او گرفت، ظاهر شاه اتکا می کرد به قشر مذهبی – سنتی که حالا خود داعیه دار رهبری جامعه شده بودند، ظاهر شاه تکیه می کرد به نظام ارباب - رعیتی که آن را هم کمونیست ها و هم مجاهدین ضربه زده بودند. بنا بر این ظاهرشاه بسیاری از تکیه گاههایش را از دست داده بود."

طالبان

اما شکی نیست که شماری از نیروهای سیاسی در تحولات افغانستان گاهگاهی از وجه و نفوذ ظاهر شاه استفاده سیاسی کردند. برجسته ترین نمونه آن برخورد اولیه طالبان بود، در آغاز ظهور گروه طالبان شایعاتی وجود داشت مبنی این که این گروه مورد حمایت ظاهر شاه است و برخی ها حتی بر این تصور بودند که این گرو با مشورت ظاهر شاه و حمایت غرب به میان آمده است.

صدیق چکری معاون حزب جمعیت اسلامی افغانستان می گوید برخی از مقامات غربی در دیدارهای رسمی شان نیز برمساله رابطه طالبان و ظاهر شاه تاکید می کردند.

او می گوید: " وقتی طالبان هنوز در هلمند و قندهار و غزنی بودند، خانم رابل رافائل که در آن زمان معاون وزیر خارجه آمریکا بود به کابل سفر کرد. او در دیدارهایش با مقامات دولت به رهبری آقای ربانی به صراحت می گفت که طالبان لشکر ظاهر شاه هستند، با آنها نجنگید، دقیقاً همین مساله سبب شد که طالبان توانستند کابل را به سادگی تسخیر کنند و الا کابل به آن سادگی به آنها واگذار نمی شد."

اگر چه مساله رابطه طالبان با ظاهر شاه مانند خیلی از مسایل دیگر این گروه همچنان سرپوشیده ماند اما بیشتر فعالان سیاسی در افغانستان بر این نظرند که گروههای سیاسی و بویژه طالبان، رابطه ای با شاه نداشتند و هیچ برنامه مشترکی نیز در میان نبود بلکه طالبان صرفا با استفاده از نام شاه می خواستند مشکل عدم مشروعیت شان را حل کنند.

انوارالحق احدی: "طالبان می دانستند که شاه در میان عوام مردم محبوب است، می خواستند از این محبوبیت استفاده کنند، روشن است که طالبان نیروی نظامی قوی داشتند اما مشروعیت لازم را نداشتند آنها می خواستند با استفاده از نام شاه به حرکت شان مشروعیت بخشند. برعلاوه گروه طالبان گروهها و کسان دیگری نیز از نام شاه استفاده کردند."

فعالیت حزبی؟

در سال ۱۹۸۱ میلادی در کویته پاکستان جرگه ای نیز بر گزارشد که شرکت کنندگان آن خواستار باز گشت شاه به صحنه سیاسی افغانستان بودند، نمایندگان شاه در میان مهاجران افغان در پاکستان بررسی هایی را انجام دادند تا بدانند میزان حمایت از شاه تا چه حد است.

نشریات برخی از گروههای مجاهدین تبلیغات منفی علیه شاه را شدت بخشیدند، اما شاه خود هیچ گاه شخصاً تمایلی به باز گشت نشان نداد و به پاکستان هم نیامد.

از سوی دیگر، نه شاه و نه پسران و دیگر اعضای خانواده او، هیچگاه اقدام به تشکیل یک گروه و نهاد سیاسی مستقل نکردند.

برخی از سیاست مداران در مورد علت این مساله می گویند، شاه قرار گرفتن در راس یک حزب سیاسی را کمتر از شان و جایگاه خود می دانست.

شماری هم کهولت و پیری شاه را دلیل این امر می دانند و عده ای هم می گویند، شاه یک سیاستمدار نبود و از همین رو در طول اقامت خود در غرب هم نتوانست توجه کشورهای غربی را به خود جلب کند.

جلوگیری از تنش

اما آنچه همه در مورد آن توافق دارند این است که ظاهر شاه با باز گشت به افغانستان بعد از کنفرانس بن، در جلوگیری از تنش و بازگشت افغانستان به بحران نقش موثر بازی کرد.

هم مخالفان و هم موافقان او بر این نظرند که شاه می دانست که او با بازگشت به افغانستان جایگاه پیشینش را نخواهد یافت، اما با آن هم بازگشت و در تحولات سیاسی کشورش سهم گرفت.

انوارالحق احدی معتقد است که ظاهر شاه در مشروعیت بخشیدن به نظام جدید در کشور نقش مهمی داشت.

او می گوید: "شاه از رهبری جدید ( آقای کرزی) حمایت کرد و این حمایت او نقش مهمی در مشروعیت بخشیدن نظام جدید به رهبری آقای کرزی داشت. وقتی در قانون اساسی نظام ریاست جمهوری تصویب شد، باز گشت به نظام سلطنتی دیگر ناممکن بود اما ظاهر شاه با لقب بابای ملت نقش سمبلیک در تحکیم وحدت میان افغانها داشت و این نقشش را خوب ایفا کرد شاید هیچ کسی نتواند در افغانستان منکر نقش ظاهر شاه در بعد از بازگشتتش به افغانستان شود."

'واقعبین'

علیرغم همه اینها، بسیاری از فعالان سیاسی برخورد ظاهر شاه با قضایای کشورش در بعد از سلطنت او را ناشی از واقعبینی او می دانند.

عزیر رویش باور دارد که ظاهر شاه واقعبین ترین آدم در تاریخ معاصر افغانستان بود:" وقتی بخواهیم به جنبه های فردی شخصیت شاه نظر اندازیم او خیلی آدم واقعبینی بود، برخورد او با داوود خان که علیه نظام سلطنتی کودتا کرده بود، برخورد او در زمان مجاهدین و طالبان و حتی برخورد او با کاکا(عمو)هایش در دوران سلطنت به خوبی نشان می دهد که او واقعبین ترین چهره سیاسی در تاریخ معاصر افغانستان بود. "

به این ترتیب با مرگ آخرین پادشاه افغانستان، مردم این کشور ۳۰ سال بعد از سقوط نظام سلطنتی با آخرین پادشاه کشورشان که زندگی پر فراز و نشیبی داشت وداع کردند.
 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری