کد خبر ۲۲۶۱۷
تاریخ انتشار: ۱۰:۲۴ - ۰۸ مرداد ۱۳۸۶ - 30 July 2007
"يادداشت روز" کیهان

در ميان واكنش هاي فراواني كه پخش برنامه «به اسم دموكراسي» برانگيخت، از همه جالب تر و تأمل برانگيزتر مخالفتي بود كه يكي دو جريان سياسي داخلي از خود نشان دادند.اين مخالفت ها هم از حيث شكل استدلال و هم از نظر نوع افرادي كه اين مخالفت ها از جانب آنها صورت مي گرفت و انگيزه هايي كه آنها را به اين كار وامي داشت قابل مطالعه جدي است. صورت مسئله اين است: چند جاسوس دستگير شده اند، در اعترافات خود نشاني همكاران ديگرشان را داده اند و آنها هم به دام افتاده اند و حالا در يك برنامه تلويزيوني توضيح مي دهند چه خيالاتي عليه ملك و ملت در سر داشته اند. يك ايراني اساساً چگونه مي تواند به چنين چيزي معترض باشد؟ مگر اينكه صورت مسئله به گونه اي ديگر طرح شده باشد.

هيچ كدام از رسانه هاي داخلي ايران يا گروه ها و محافل سياسي كه خود را موظف به اظهارنظر درباره اين موضوع دانستند، تصوير روشني از اصل مسئله و اينكه اساساً قضيه چه بود به دست نداده اند و اين مشكل بزرگي است چرا كه تا وقتي تكليف خودمان را با اينكه دقيقاً راجع به چه چيزي صحبت مي كنيم روشن نكرده باشيم هيچ ارزيابي دقيقي از واكنش ها نسبت به آن هم نمي توان به دست داد. اين، در كنار ضعف شديد فيلم پخش شده در برقراري ارتباط ميان سخنان اسفندياري، تاج بخش و جهانبگلو با تصاويري كه از پشت صحنه انقلاب هاي رنگين در جمهوري هاي آسياي ميانه لابلاي سخنان اين افراد گنجانده شده بود، اين مشكل را به وجود آورده است كه بسياري از بينندگان عادي اين برنامه هم به رغم تلاشي كه كردند موفق به فهم پيام آن به شكلي ساده و صريح نشدند. مخالفت هاي يكي دو گروه سياسي با اين برنامه اما ظاهراً ربطي به اين موضوع ندارد. آنها- چنانچه بحث خواهيم كرد- ادعا مي كنند اتفاقاً پيام برنامه را به دقت دريافته اند و با اين وجود با آن مخالفند. اين طبعاً جايي است كه بايد اندكي در آن توقف كرد.

«به اسم دموكراسي» مي خواست چه بگويد؟ به طور بسيار خلاصه، برنامه به اسم دموكراسي قصد داشت نشان دهد آمريكايي ها چطور با استفاده از برخي ابزارها و زمينه هاي خاص، وقوع انقلاب هاي نرم در برخي كشورهاي معارض با خود را برنامه ريزي، تدارك و اجرا مي كنند. به راه انداختن اين انقلاب ها از مدتي قبل در دستور كار نهادهاي امنيتي، وزارتخارجه و كنگره آمريكا قرار گرفته و حتي جزوه مربوط به چگونگي انجام آن هم به زبان هاي مختلف تدوين شده و به طور رايگان در اينترنت قابل دسترسي است. «به اسم دموكراسي» تلاش كرد با مطالعه مستند برخي نمونه هاي انجام شده اين انقلاب ها در كشورهاي آسياي ميانه و تقاطع دادن اين مطالعه مستند با اعترافات چند تن از عواملي كه در بلندمدت به دنبال شبيه سازي آن انقلاب ها درايران بوده اند، هم پروژه به راه انداختن انقلاب مخملي درايران را افشا كند و هم اشراف اطلاعاتي نهادهاي امنيتي نظام جمهوري اسلامي به تازه ترين تحركات دشمن را به رخ بكشد.

برنامه به اسم دموكراسي به دليل نوع خاصي از تدوين كه در آن به كار رفته بود، ماجرا را به نحو خطي براي بيننده خود روايت نمي كرد. در واقع اگر كسي پيش زمينه قبلي نداشت، به دشواري مي توانست دريابد درمجموع در حال ديدن يك افشاگري است يا يك فيلم مستند تلويزيوني و اين افراد كه گاه و بيگاه در ميانه برنامه ظاهر مي شوند كارشناساني خبره و درحال اظهارنظر درباره حوزه تخصصي خود هستند يا جاسوساني كه برنامه جاسوسي و براندازي خود را تشريح مي كنند؟! با اين حال، اصل آنچه «به اسم دموكراسي» درصدد آگاه سازي مردم و نخبگان نسبت به آن بود، به سادگي در قالب چند بند زير قابل خلاصه سازي است:

1- دعوت از نخبگان، دانشگاهيان كشورهاي معارض آمريكا توسط بنيادها، دانشگاه ها و مراكز پژوهشي اروپاي غربي و آمريكاي شمالي (كه ديويد ساترفيلد دركتاب مهم خود «جنگ سرد فرهنگي» تأكيد مي كند داراي پيوندهاي عميق و تاريخي با سرويس هاي اطلاعاتي غربي هستند) و سپس به تدريج سوق دادن آنها به سمت برخي پژوهش هاي خاص كه اگر دقت شود فهم اينكه اين پژوهش ها بخش هايي از يك پروژه بزرگ براندازي نرم است، دشوار نيست (مثلا از رامين جهانبگلو خواسته شده بود در اين باره تحقيق كند چگونه مي توان مدل جريان روشنفكري دراروپاي شرقي را در ايران بازسازي كرد، البته همانگونه كه ساترفيلد هم مي گويد هنر سازمان هاي اطلاعاتي حرفه اي اين است كه عامل خود را وادار مي كنند پروژه دلخواه آنها را انجام دهد در حالي كه خيال مي كند در حال انجام پژوهش يا پروژه مورد علاقه خود است.)

2- جذب ناراضيان سياسي و فراهم آوردن امكان آموزش و تحصيل آنها.

3- بازگرداندن افرادي كه در بندهاي 1 و 2 از چگونگي جذب آنها سخن گفتيم به كشورهاي خود و مأمور ساختن آنها به تشكيل انواعي از سازمان هاي غيردولتي(NGO) و تلاش اين NGOها براي جذب، سازماندهي، آموزش و حمايت مالي هرچه وسيع تر از افرادي كه انگيزه كافي دارند تا در يك روز مبادا براي هدفي خاص (مثل انقلاب رنگي يا در سطحي پائين تر از كار انداختن سيستم حمل و نقل عمومي در شهري مانند تهران يا بسياري پروژه هاي ديگر) بسيج شوند.

اين خلاصه مطلبي است كه «به اسم دموكراسي» به سبك و شيوه خاص خود در صدد بيان آن بود. اين برنامه مي خواست بگويد چنين پروژه اي نه تنها ساخته يك ذهن توطئه انديش نيست بلكه كاملا حقيقت دارد و همين حالا در دست اجراست. اينكه چرا چنين راهبردي در پيش گرفته شده هم به سادگي قابل توضيح است. مثلا در كشوري چون ايران مهم ترين علت روي آوردن به جانب سازماندهي ناراضيان در قالب نهادهاي غيردولتي و درمرحله بعد به اصطلاح توانمندسازي آنها، اين است كه پروژه نفوذ در درون حاكميت و استحاله از درون به نام اصلاح طلبي يا هر چيز ديگر جواب نداده و لذا تصميم گرفته شده كه با استفاده از توسعه تعداد و دامنه فعاليت NGOها به جاي نفوذ در حاكميت هرچه بيشتر از آن فاصله گرفته شود تا به قول تئوريسين هاي انقلاب نرم «كارها هرچه بيشتر از دست دولت هاي ناهمراه در بيايد و به دست ناراضي ها بيفتد تا روزي كه حاكميت ببيندNGOها همه جا را تسخير كرده اند و ديگر هيچ كاري در دست دولت نيست». معلوم است چنين پروژه اي بايد در قالب عناويني دهن پركن مانند توسعه دموكراسي، حمايت از حقوق بشر و آزادي بيان، توسعه بنيادهاي خيريه و امثال آن انجام شود و مسلماً در ظاهر آن خبري از براندازي يا حتي «نارضايتي سياسي» نخواهد بود و اين درست همان اتفاقي است كه اكنون در حال رخ دادن است. اكنون كه صورت مسئله كمي واضح شد مي توان به ارزيابي واكنش ها پرداخت.

حزب مشاركت يكي از اولين و در ميان جريان هاي سياسي رسمي درايران تنها گروهي بود كه به پخش اين برنامه واكنش نشان داد و آشكارا اعلام كرد با آن مخالف است. مخالفت حزبي چون مشاركت با برنامه اي مانند به اسم دموكراسي چيزي نيست كه حتي اگر رسماً هم اعلام نمي شد تشخيص آن دشوار باشد. جالب تر اما دليل مخالفت مشاركتي ها با اين برنامه است. خلاصه آنچه در بيانيه اين حزب آمده اين است كه آنچه در اين برنامه از زبان دستگيرشدگان به عنوان برنامه براندازي معرفي شد همان برنامه هاي اعلام شده اين حزب است و بعد نتيجه گرفته اند اين برنامه در آستانه انتخابات ساخته و پخش شده تا آنها را بدنام كند. نگارنده پس از پخش برنامه «به اسم دموكراسي» و حتي مدت ها پيش از آن در انديشه بود كه چيزي درباره مشابهت و بلكه اينهماني پروژه آمريكا در منطقه -كه گفتيم شامل سازماندهي هواداران غرب در قالب سازمان هاي غير دولتي و بعد آموزش، حمايت مالي و به قول خودشان توانمندسازي آنهاست- با برنامه هاي اعلام شده برخي احزاب و گروه هاي داخلي از جمله حزب مشاركت بنويسد و بپرسد علت اين همه تشابه چيست و چرا اين افراد مطابق برنامه هاي اعلام شده شان مي خواهند همان كارهايي را در ايران انجام دهند كه آمريكا در چارچوب يك پروژه براندازي مأموريت انجام آنها را به مزدوران و مأموران خود داده است؟ آيا اين تشابهات علامت نوعي هماهنگي نيست؟ آيا نمي توان اين تشابه هاي عجيب و غريب گاه در حد جزئيات را علامتي از آن دانست كه برخي گروه هاي سياسي بدل به بازوهاي اجرايي برنامه هاي غرب در ايران شده اند و حتي جزئيات برنامه عملي خود را بر آنچه آنها در پي انجام آن هستند، منطبق ساخته اند؟ آيا حزب مشاركت برنامه عملي خود را از كنگره آمريكا مي گيرد؟! اين سؤال ها اكنون و پس از صدور بيانيه اخير اين حزب اساساً مضحك به نظر مي رسد. حزب مشاركت در بيانيه خود رسماً تأييد مي كند كه برنامه هاي اعلام شده اش همان هاست كه مأموران به راه انداختن انقلاب مخملين در ايران مأمور به انجام آنها بوده اند، و سپس از صدا و سيما و نهادهاي امنيتي گله مي كند چرا برنامه اي را پخش كرده اند كه وجود اين هماهنگي تقريباً صد درصدي را از رسانه اي چون تلويزيون به اطلاع مردم ايران رسانده است! مشاركتي ها در واقع دست پيش را گرفته اند كه پس نيفتند. پس از پخش «به اسم دموكراسي» گروه هايي چون حزب مشاركت اساساً در جايگاهي نيستند كه بتوانند نظام را بابت افشاي پروژه ها و برنامه هاي دشمن به پرسش بكشند، بلكه كاملا برعكس اين نظام جمهوري اسلامي است كه اكنون بايد از آنها بپرسد چرا آنچه چند جاسوس در زندان به عنوان «روش هاي براندازي» به آن اعتراف كرده اند دقيقاً همان چيزهايي است كه اين حزب خصوصاً از پس از سوم تير 84 در بيانيه هاي خود به عنوان «برنامه سياسي آينده» اعلام كرده است؟!

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری