کد خبر: ۲۲۶۴۸
تاریخ انتشار: ۱۱:۲۲ - ۰۸ مرداد ۱۳۸۶ - 30 July 2007

 

روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در ذيل مي‌آيد.
   
* جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان گفتا زكه ناليم ! آورده است:مسافراني كه از شمال آمده اند و تعطيلات آخر هفته گذشته و ميلاد حضرت علي عليه السلام را در گيلان و مازندران گذرانده اند از وضعيت نامناسب پوشش زنان و رفتارها و روابط غيرشرعي دختران و پسران و مردان و زناني كه براي تفريح به اين استانها سفر كرده بودند بشدت گلايه مند هستند. آنها مي گويند چهره شهرهاي شمالي كشور و حتي روستاها و نقاط ييلاقي و بويژه كنار دريا هيچ تناسبي با يك جامعه اسلامي نداشت و ابتذال بقدري شديد بود كه افراد متدين احساس انزوا ميكردند.
اين وضعيت تاسف بار مربوط به زماني است كه نيروي انتظامي برخورد با ابتذال و افرادي كه مقررات پوشش و معيارهاي اخلاقي را رعايت نكنند را از اول مرداد ماه تشديد كرده است . واقعيت اينست كه نيروي انتظامي به وظايف خود عمل مي كند و عليرغم مشكلات و موانع و بي مهري هائي كه در اين باره وجود دارد با جديت به كار خود ادامه ميدهد اما اينكه با اينحال جامعه دچار چنين ناهنجاري شديدي است علت را بايد در كجا جستجو كرد
مبادا كساني تصور كنند ابتذال و پوشش هاي نامناسب و نمايش رفتارها و روابط غيرشرعي و خلاف اخلاق چندان اهميتي ندارند و نبايد براي اين موضوع جايگاهي در اين حد و اندازه قائل شد. اگر افرادي اينگونه فكر كنند قطعا از تاثير عميق و شديد اين مظاهر فساد در روح جوانان و فرهنگ جامعه بي خبرند و نميدانند كه اجتماع را به نمايشگاه سكس و رفتارهاي غيرشرعي تبديل كردن مساوي است با آموزش فساد و فحشا به افراد جامعه و تشويق و ترغيب مردم به روي آوردن به آنچه مشاهده مي كنند. فلسفه حجاب كه قرآن كريم به آن آنهمه اهميت داده نيز همين است . بي جهت نيست كه غربي هاي استعمارگر پوشش و رفتارهاي غيراخلاقي و معاشرت هاي غيرشرعي را از مهمترين ابزارهاي درهم شكستن هنجارهاي جوامع اسلامي و مستقل و يكي از راه هاي وابسته نمودن آنها به خود ميدانند.
به اين نكته نيز كاملا واقفيم كه طرح ارتقا امنيت اجتماعي كه نيروي انتظامي اجراي آنرا برعهده دارد در مبارزه با بدحجابي و پوشش مبتذل خلاصه نمي شود اما لازم ميدانيم اين واقعيت را نيز يادآور شويم كه اشرار اراذل و ساير علف هرزه هائي كه در جامعه مزاحم مردم و متعرض نواميس مردم مي شوند آبشخور اصلي شان همين نمايشگاه ابتذالي است كه متاسفانه در جامعه داريم . قطعا مسائل اقتصادي اخلاقي و روابط اجتماعي ناسالم و ناكارآمد نيز سهم مهمي در اين وضعيت دارند ولي هيچگاه نميتوان تاثير مظاهر فساد و ناهنجاري هاي پيدا را در پيدايش شرارت ها و انواع مفاسد ديگر انكار كرد.
اكنون نوبت پاسخ دادن به اين سئوال است كه علت اين ناهنجاري ها را در كجا بايد جستجو كرد
براي رسيدن به پاسخ يك راه اينست كه به فلسفه بافي روي آوريم و با فرمول هاي معمول كساني كه عادت دارند پيچيده صحبت كنند به پيش برويم . اين شيوه همانست كه همواره به امضاي چند قرارداد تحقيق و پژوهش با بودجه هاي كلان منجر مي شود و پژوهشگران بعد از چند ماه به اين نتيجه مي رسند كه لايه هاي ديگر مساله را نيز بايد با چند كار تحقيقي بيشتر و باصطلاح خودشان « پروژه » هاي ديگر كاويد و... بعد از سالها اعلام مي كنند موضوع بسيار غامض تر از آنست كه فكر مي كرديم و بايد كار فكري بيشتري روي اين مساله انجام شود! پيچيدگي موضوع را آنقدر شديد مي كنند كه راهي جز گم شدن در پروژه بازي هاي معمول باقي نمي ماند و بعد از مدت ها سفارش دهندگان متوجه مي شوند بجاي آنكه جلوي آب كمي كه رخنه كرده بود را بگيرند كه انجام آن با « بيل » هم ميسر بود حالا همان آب به سيل تبديل شده بطوري كه با « پيل » هم نميتوان جلوي آنرا گرفت !
شيوه ديگر اينست كه به درك و فهم عادي خودمان اعتماد كنيم و بدون احساس نياز به آن « پروژه بازي ها » بپذيريم كه رفتارها گفتارها بي تفاوتي ها و بي ضابطگي هاي خودمان و اطرافيان خودمان و كساني كه به كار ميگماريم و در مسئوليت ها قرار ميدهيم را عوامل پديد آمدن ناهنجاري ها بدانيم . ما چرا عادت كرده ايم خودمان را از خطا مصون بدانيم و همه چيز را گردن عوامل پنهان يا بيروني بياندازيم
نگاهي به جلسات رسمي كه با حضور مسئولان تشكيل مي شود بياندازيد و بعضي زنهاي حاضر در اين جلسات را كه فلان مسئول سطح بالا برايشان سخنراني يا با آنها مصاحبه مي كند و به آنها لوح تقدير ميدهد زير نظر بگيريد خواهيد ديد كه ما خودمان مشوق بدحجابي هستيم . به افرادي كه جوايز مختلف فرهنگي و هنري از دست مسئولان رسمي دريافت مي كنند اگر نگاهي بياندازيد خواهيد ديد كه اكثر آنها ضوابط شرعي و قانوني پوشش و ظاهر را حفظ نمي كنند. حتي اگر از سوابق و لواحق و پرونده هاي شخصي دريافت كنندگان لوح ها و جايزه ها چشم پوشي نمائيم و فقط به ظاهر آنها نگاه كنيم نيز كاملا مشخص است كه ما با اين كارمان درحال ترويج چه چيزي هستيم .
همين امشب به مجموعه تلويزيوني « مدار صفر درجه » نگاه كنيد كه دوشنبه شب ها از شبكه اول سيما پخش مي شود خواهيد ديد كه علاوه بر ترسيم چهره اي در نهايت مظلوميت از يهودي ها چنان راحت و بي مشكل روابط غيرشرعي دختر و پسر و بي بندوباري آنها را در خارج و داخل ـ البته به بهانه اينكه مربوط به زمان طاغوت است ـ ترويج مي كند كه گوئي بينندگان اين مجموعه تلويزيوني در شانزليزه پاريس زندگي مي كنند و قرار است از پستان فرهنگ غربي ارتزاق كنند! از اينهمه مظلوم و نجيب و محترم و با شخصيت نشان دادن يهودي ها كه متاسفانه براي رسانه ملي ما به تبعيت از رسانه هاي غربي تحت سيطره آژانس يهود يك عادت شده و البته اميدواريم ناخودآگاه باشد و تصحيح شود كه بگذريم آنهمه تعابير هوس آلود و رفتارهاي مفسده انگيز كه به بهانه نشان دادن ماجراي دانشجويان اعزامي به پاريس و آنچه در دانشگاه سوربن و صحنه هاي مرتبط با آن ميگذرد و همينطور آنچه در خانواده هاي منضبط و غيرمنضبط داخل كشور در اين فيلم ميگذرد را چگونه مي توان توجيه كرد وقتي ما در مجالس رسمي به اين راحتي عناصر مبتذل پوش را تشويق مي كنيم و با بودجه بيت المال اين ابتذال ها را در قالب فيلم تلويزيوني به خورد جوان هاي اين جامعه ميدهيم از نيروي انتظامي چگونه انتظار داريم معجزه كند آيا ترسيم يك قطعه تاريخي و نشان دادن چهره جنايتكار صهيونيسم ـ اگر تا پايان اين مجموعه تلويزيوني چنين چيزي تحقق يابد ـ به اينهمه انحراف نيازمند است ! وقتي به چنين عوارض قابل اجتنابي تن ميدهيم چگونه انتظار داريم خيابان ها و لب دريا و حتي روستاهاي ما به نمايشگاه هاي ابتذال تبديل نشوند
بدين ترتيب بايد علت ناهنجاري ها را در رفتارهاي خودمان جستجو كنيم و اگر واقعا مايل هستيم امنيت اخلاقي جامعه را ارتقا بخشيم اين امر را از رفتارهاي خودمان از رسانه ملي از ادارات از شركت ها از فرودگاه ها و از جلسات رسمي آغاز كنيم و نتيجه گيري پرمعناي آن شاعر را به ياد بياوريم كه : گفتا زكه ناليم كه از ماست كه بر ماست !

* كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان آئينه شكستن خطاست ! به قلم مهدي محمدي آورده است:در ميان واكنش هاي فراواني كه پخش برنامه «به اسم دموكراسي» برانگيخت، از همه جالب تر و تأمل برانگيزتر مخالفتي بود كه يكي دو جريان سياسي داخلي از خود نشان دادند.اين مخالفت ها هم از حيث شكل استدلال و هم از نظر نوع افرادي كه اين مخالفت ها از جانب آنها صورت مي گرفت و انگيزه هايي كه آنها را به اين كار وامي داشت قابل مطالعه جدي است. صورت مسئله اين است: چند جاسوس دستگير شده اند، در اعترافات خود نشاني همكاران ديگرشان را داده اند و آنها هم به دام افتاده اند و حالا در يك برنامه تلويزيوني توضيح مي دهند چه خيالاتي عليه ملك و ملت در سر داشته اند. يك ايراني اساساً چگونه مي تواند به چنين چيزي معترض باشد؟ مگر اينكه صورت مسئله به گونه اي ديگر طرح شده باشد.
هيچ كدام از رسانه هاي داخلي ايران يا گروه ها و محافل سياسي كه خود را موظف به اظهارنظر درباره اين موضوع دانستند، تصوير روشني از اصل مسئله و اينكه اساساً قضيه چه بود به دست نداده اند و اين مشكل بزرگي است چرا كه تا وقتي تكليف خودمان را با اينكه دقيقاً راجع به چه چيزي صحبت مي كنيم روشن نكرده باشيم هيچ ارزيابي دقيقي از واكنش ها نسبت به آن هم نمي توان به دست داد. اين، در كنار ضعف شديد فيلم پخش شده در برقراري ارتباط ميان سخنان اسفندياري، تاج بخش و جهانبگلو با تصاويري كه از پشت صحنه انقلاب هاي رنگين در جمهوري هاي آسياي ميانه لابلاي سخنان اين افراد گنجانده شده بود، اين مشكل را به وجود آورده است كه بسياري از بينندگان عادي اين برنامه هم به رغم تلاشي كه كردند موفق به فهم پيام آن به شكلي ساده و صريح نشدند. مخالفت هاي يكي دو گروه سياسي با اين برنامه اما ظاهراً ربطي به اين موضوع ندارد. آنها- چنانچه بحث خواهيم كرد- ادعا مي كنند اتفاقاً پيام برنامه را به دقت دريافته اند و با اين وجود با آن مخالفند. اين طبعاً جايي است كه بايد اندكي در آن توقف كرد.
«به اسم دموكراسي» مي خواست چه بگويد؟ به طور بسيار خلاصه، برنامه به اسم دموكراسي قصد داشت نشان دهد آمريكايي ها چطور با استفاده از برخي ابزارها و زمينه هاي خاص، وقوع انقلاب هاي نرم در برخي كشورهاي معارض با خود را برنامه ريزي، تدارك و اجرا مي كنند. به راه انداختن اين انقلاب ها از مدتي قبل در دستور كار نهادهاي امنيتي، وزارتخارجه و كنگره آمريكا قرار گرفته و حتي جزوه مربوط به چگونگي انجام آن هم به زبان هاي مختلف تدوين شده و به طور رايگان در اينترنت قابل دسترسي است. «به اسم دموكراسي» تلاش كرد با مطالعه مستند برخي نمونه هاي انجام شده اين انقلاب ها در كشورهاي آسياي ميانه و تقاطع دادن اين مطالعه مستند با اعترافات چند تن از عواملي كه در بلندمدت به دنبال شبيه سازي آن انقلاب ها درايران بوده اند، هم پروژه به راه انداختن انقلاب مخملي درايران را افشا كند و هم اشراف اطلاعاتي نهادهاي امنيتي نظام جمهوري اسلامي به تازه ترين تحركات دشمن را به رخ بكشد.
برنامه به اسم دموكراسي به دليل نوع خاصي از تدوين كه در آن به كار رفته بود، ماجرا را به نحو خطي براي بيننده خود روايت نمي كرد. در واقع اگر كسي پيش زمينه قبلي نداشت، به دشواري مي توانست دريابد درمجموع در حال ديدن يك افشاگري است يا يك فيلم مستند تلويزيوني و اين افراد كه گاه و بيگاه در ميانه برنامه ظاهر مي شوند كارشناساني خبره و درحال اظهارنظر درباره حوزه تخصصي خود هستند يا جاسوساني كه برنامه جاسوسي و براندازي خود را تشريح مي كنند؟! با اين حال، اصل آنچه «به اسم دموكراسي» درصدد آگاه سازي مردم و نخبگان نسبت به آن بود، به سادگي در قالب چند بند زير قابل خلاصه سازي است:
1- دعوت از نخبگان، دانشگاهيان كشورهاي معارض آمريكا توسط بنيادها، دانشگاه ها و مراكز پژوهشي اروپاي غربي و آمريكاي شمالي (كه ديويد ساترفيلد دركتاب مهم خود «جنگ سرد فرهنگي» تأكيد مي كند داراي پيوندهاي عميق و تاريخي با سرويس هاي اطلاعاتي غربي هستند) و سپس به تدريج سوق دادن آنها به سمت برخي پژوهش هاي خاص كه اگر دقت شود فهم اينكه اين پژوهش ها بخش هايي از يك پروژه بزرگ براندازي نرم است، دشوار نيست (مثلا از رامين جهانبگلو خواسته شده بود در اين باره تحقيق كند چگونه مي توان مدل جريان روشنفكري دراروپاي شرقي را در ايران بازسازي كرد، البته همانگونه كه ساترفيلد هم مي گويد هنر سازمان هاي اطلاعاتي حرفه اي اين است كه عامل خود را وادار مي كنند پروژه دلخواه آنها را انجام دهد در حالي كه خيال مي كند در حال انجام پژوهش يا پروژه مورد علاقه خود است.)
2- جذب ناراضيان سياسي و فراهم آوردن امكان آموزش و تحصيل آنها.
3- بازگرداندن افرادي كه در بندهاي 1 و 2 از چگونگي جذب آنها سخن گفتيم به كشورهاي خود و مأمور ساختن آنها به تشكيل انواعي از سازمان هاي غيردولتي(NGO) و تلاش اين NGOها براي جذب، سازماندهي، آموزش و حمايت مالي هرچه وسيع تر از افرادي كه انگيزه كافي دارند تا در يك روز مبادا براي هدفي خاص (مثل انقلاب رنگي يا در سطحي پائين تر از كار انداختن سيستم حمل و نقل عمومي در شهري مانند تهران يا بسياري پروژه هاي ديگر) بسيج شوند.
اين خلاصه مطلبي است كه «به اسم دموكراسي» به سبك و شيوه خاص خود در صدد بيان آن بود. اين برنامه مي خواست بگويد چنين پروژه اي نه تنها ساخته يك ذهن توطئه انديش نيست بلكه كاملا حقيقت دارد و همين حالا در دست اجراست. اينكه چرا چنين راهبردي در پيش گرفته شده هم به سادگي قابل توضيح است. مثلا در كشوري چون ايران مهم ترين علت روي آوردن به جانب سازماندهي ناراضيان در قالب نهادهاي غيردولتي و درمرحله بعد به اصطلاح توانمندسازي آنها، اين است كه پروژه نفوذ در درون حاكميت و استحاله از درون به نام اصلاح طلبي يا هر چيز ديگر جواب نداده و لذا تصميم گرفته شده كه با استفاده از توسعه تعداد و دامنه فعاليت NGOها به جاي نفوذ در حاكميت هرچه بيشتر از آن فاصله گرفته شود تا به قول تئوريسين هاي انقلاب نرم «كارها هرچه بيشتر از دست دولت هاي ناهمراه در بيايد و به دست ناراضي ها بيفتد تا روزي كه حاكميت ببيندNGOها همه جا را تسخير كرده اند و ديگر هيچ كاري در دست دولت نيست». معلوم است چنين پروژه اي بايد در قالب عناويني دهن پركن مانند توسعه دموكراسي، حمايت از حقوق بشر و آزادي بيان، توسعه بنيادهاي خيريه و امثال آن انجام شود و مسلماً در ظاهر آن خبري از براندازي يا حتي «نارضايتي سياسي» نخواهد بود و اين درست همان اتفاقي است كه اكنون در حال رخ دادن است. اكنون كه صورت مسئله كمي واضح شد مي توان به ارزيابي واكنش ها پرداخت.
حزب مشاركت يكي از اولين و در ميان جريان هاي سياسي رسمي درايران تنها گروهي بود كه به پخش اين برنامه واكنش نشان داد و آشكارا اعلام كرد با آن مخالف است. مخالفت حزبي چون مشاركت با برنامه اي مانند به اسم دموكراسي چيزي نيست كه حتي اگر رسماً هم اعلام نمي شد تشخيص آن دشوار باشد. جالب تر اما دليل مخالفت مشاركتي ها با اين برنامه است. خلاصه آنچه در بيانيه اين حزب آمده اين است كه آنچه در اين برنامه از زبان دستگيرشدگان به عنوان برنامه براندازي معرفي شد همان برنامه هاي اعلام شده اين حزب است و بعد نتيجه گرفته اند اين برنامه در آستانه انتخابات ساخته و پخش شده تا آنها را بدنام كند. نگارنده پس از پخش برنامه «به اسم دموكراسي» و حتي مدت ها پيش از آن در انديشه بود كه چيزي درباره مشابهت و بلكه اينهماني پروژه آمريكا در منطقه -كه گفتيم شامل سازماندهي هواداران غرب در قالب سازمان هاي غير دولتي و بعد آموزش، حمايت مالي و به قول خودشان توانمندسازي آنهاست- با برنامه هاي اعلام شده برخي احزاب و گروه هاي داخلي از جمله حزب مشاركت بنويسد و بپرسد علت اين همه تشابه چيست و چرا اين افراد مطابق برنامه هاي اعلام شده شان مي خواهند همان كارهايي را در ايران انجام دهند كه آمريكا در چارچوب يك پروژه براندازي مأموريت انجام آنها را به مزدوران و مأموران خود داده است؟ آيا اين تشابهات علامت نوعي هماهنگي نيست؟ آيا نمي توان اين تشابه هاي عجيب و غريب گاه در حد جزئيات را علامتي از آن دانست كه برخي گروه هاي سياسي بدل به بازوهاي اجرايي برنامه هاي غرب در ايران شده اند و حتي جزئيات برنامه عملي خود را بر آنچه آنها در پي انجام آن هستند، منطبق ساخته اند؟ آيا حزب مشاركت برنامه عملي خود را از كنگره آمريكا مي گيرد؟! اين سؤال ها اكنون و پس از صدور بيانيه اخير اين حزب اساساً مضحك به نظر مي رسد. حزب مشاركت در بيانيه خود رسماً تأييد مي كند كه برنامه هاي اعلام شده اش همان هاست كه مأموران به راه انداختن انقلاب مخملين در ايران مأمور به انجام آنها بوده اند، و سپس از صدا و سيما و نهادهاي امنيتي گله مي كند چرا برنامه اي را پخش كرده اند كه وجود اين هماهنگي تقريباً صد درصدي را از رسانه اي چون تلويزيون به اطلاع مردم ايران رسانده است! مشاركتي ها در واقع دست پيش را گرفته اند كه پس نيفتند. پس از پخش «به اسم دموكراسي» گروه هايي چون حزب مشاركت اساساً در جايگاهي نيستند كه بتوانند نظام را بابت افشاي پروژه ها و برنامه هاي دشمن به پرسش بكشند، بلكه كاملا برعكس اين نظام جمهوري اسلامي است كه اكنون بايد از آنها بپرسد چرا آنچه چند جاسوس در زندان به عنوان «روش هاي براندازي» به آن اعتراف كرده اند دقيقاً همان چيزهايي است كه اين حزب خصوصاً از پس از سوم تير 84 در بيانيه هاي خود به عنوان «برنامه سياسي آينده» اعلام كرده است؟!

* شرق

روزنامه شرق در سرمقاله امروز خود با عنوان زنده باد فوتبال به قلم پژمان راهبر آورده است:تعجب نكرديم وقتي شنيديم مجري تلويزيون عراق كه گزارش بازي فينال را برعهده داشت، در پايان بازي، پس از تكرار چند باره كلمه «الله اكبر»، به گريه افتاد. براي او اين لحظه شبيه زماني بود كه بغض گزارشگر آرژانتيني در لحظه گل دوم ديه گو مارادونا به انگليس در جام جهاني 1986 تركيد. او كه يك نفس و تندتند با كلماتي شبيه به رمان هاي گابريل گارسيا ماركز، دريبل هاي مارادونا را توصيف مي كرد، بعد از گل به هق هق افتاد و فرياد زد؛ «خدايا از خلقت مارادونا متشكريم،» اين كلمات كه بعدها در صفحات 45 دور ضبط شده و تبديل به نشانه مهم ترين لحظه تاريخ فوتبال آرژانتين شد، شعري في البداهه بود كه يك نويسنده آن را به «انفجار هسته اي غرور خرد شده آرژانتيني ها» تشبيه كرد. آنها كه در جنگ فالكلند مقابل انگليس شكست خورده بودند ولي با فوتبال انتقام خود را - تمام و كمال - گرفتند.
ديشب، روز تكرار تاريخ بود. روزي كه تيم فوتبال عراق، فيناليست غيرمنتظره جام ملت هاي آسيا، با خواست بي امان مردانش، به جام رسيد تا بندي بر دل شكسته ملت مصيبت زده خود زده باشد. آنها كه پس از چهار سال جنگ بي وقفه، يكديگر را بي توجه به قوم و مذهب در آغوش گرفتند و شانه هاي زخم خورده هم را تر كردند. آنها كه شادي شان نيز متاثر از جنگ بود؛ شليك هاي بي امان هوايي و فريادهاي جنون آسا تا مرز زخمي شدن حنجره ها.
پيروزي عراق در جام ملت هاي آسيا، بردي براي فوتبال بود و تبليغي بزرگ براي فوتبال آسيا كه قهرماني هيچ تيم ديگري در آن، شبكه هاي مهم خبري دنيا را وادار نمي كرد تا برنامه هاي عادي خود را قطع كرده و صحنه هاي دور افتخار بازيكنان عراق به دور ورزشگاه «گلورا بونگ كارنو» را پخش كنند. در عين حال، فوتبال آسيا هرگز در موقعيتي سياسي - ورزشي مشابه اين قرار نگرفته بود، شرايطي كه مي شود آن را با قهرماني آلمان غربي در جام جهاني 1990 پس از اتحاد دو آلمان مقايسه كرد كه خواستي جهاني پشت قهرماني آلمان وجود داشت، براي آنكه مردم اين كشور دوپاره، سريع تر به اتحاد برسند.
عراقي ها كه ديروز مقابل يك تيم عربي ديگر به نام عربستان به پيروزي رسيدند، از اين تيم دل خوشي نداشتند، چرا كه عربستان متحد مستقيم امريكا در حملات دهه گذشته به عراق بوده است. عزيز، فوتبال نويس عراقي كه هر روز از صفحات روزنامه هاي مالزيايي و اندونزيايي عكس مي گرفت و به عراق مي فرستاد، در لابه لاي حرف هاي خود درباره عراق به روزي اشاره مي كرد كه عربستاني ها، خوزه كانديدو مربي برزيلي و موفق خود را به دليل تبريك به سرمربي و تيم ملي عراق بركنار كردند. آن روزها - 14 سال پيش - عراق تازه از جنگ كويت فارغ شده بود و براي حضور در مرحله مقدماتي جام جهاني 1994 به قطر آمده بود. روزهايي كه عدي، فرزند صدام رئيس فدراسيون فوتبال اين كشور بود و به مجرد ناكامي، بازيكنان اين كشور را مورد شكنجه قرار مي داد...
ديشب، 14 سال بعد بود. سال ها بعد از جنگ و چند سال پس از سرنگوني صدام و به روي كار آمدن دولت ائتلافي. تعجبي نداشت كه جلال طالباني و نوري المالكي مشغله هاي مهم سياسي را رها كرده و پاي تلويزيون نشسته بودند. همه اميد آنها به اين بود كه مردان ملي پوش شان كه با بازوبند مشكي به ياد كشته شدگان بمب گذاري چهارشنبه به زمين آمده بودند، حريف را شكست داده و نام عراق را به دليل رويدادي غير از جنگ و بمب و انفجار به سر زبان ها بيندازند. براي آنها 90 دقيقه بدون جنگ نيز نعمتي بود. 90 دقيقه بدون آنكه مويي از سر كسي كم شود... كاش فينال جام ملت هاي آسيا يك بازي ابدي بود،
البته دقايقي پس از بازي خبرنگار ايرنا گزارشي از عراق مخابره كرد كه نشان دهنده بقا و نضج اختلافات قومي و مذهبي در عراق است. جايي كه شادي مردم طرفدار فوتبال پس از مدتي با شعارهايي عليه فرقه هاي مذهبي درآميخت.
يك فيلسوف مي گويد؛ «فوتبال نماد پيوند و همبستگي انسان هاست و هيچ ورزش ديگري اين تعداد شركت كننده را دربرنمي گيرد كه در پي هدفي مشخص تا اين اندازه با يكديگر همنوايي و همراهي كنند.» ديروز كه نخي نامرئي ملت عراق را به هم وصل كرده بود، به اين نتيجه رسيديم كه حق با اين فيلسوف محترم است. پس زنده باد غلتيدن توپ به درون دروازه. زنده باد فوتبال كه همه را با هم برادر مي كند،
تكمله؛طبيعتاً بند قبلي بهترين پايان براي اين يادداشت بود اما اتفاقات پس از پيروزي عراق در بازي نيمه نهايي و انفجارهاي بغداد نشان داده است كه در عراق نمي شود حتي به شادي فوتبال اطمينان كرد. با اين حال اين اميد وجود دارد كه موج شادي مانع از تكرار فجايع چهارشنبه گذشته بشود. ما براي فوتبال و مردم عراق دعا مي كنيم.

* حزب‌الله

روزنامه حزب‌الله در سرمقاله امروز خود با عنوان پاشنه آشيل آمريكا آورده است: در بحبوبه مناظرات انتخاباتي در ايالات متحده و در حاليكه صدها عنوان و سرفصل براي گفتوگو و مباحثه ميان نامزدهاي احتمالي رياست جمهوري وجود دارد نتايج يك نظرسنجي كه ديروز منتشر شد نشان داد كه 42 درصد از آمريكايي ها معتقدند رئيس جمهور آينده اين كشور بايد بدون پيش شرط و مستقيم با ايران گفتوگو كند.اين نظرخواهي در حالي در ايالت «ايلينويز» اعلان عمومي شد كه 24 درصد ديگر شركت كنندگان در اين نظرسنجي هم گفته اند كه هنوز در اين مورد مطمئن نيستند.اين نظرسنجي نشان داد گفتوگوهاي پراكنده نامزد اصلي دموكراتها «هيلاري كلينتون» در خصوص لزوم رابطه با ايران و گفتوگوي مستقيم با كشورمان حاصل يك حسابگري كارشناسي شده مي باشد و دموكراتها با علم به اين مسئله برطبل ارتباط با جمهوري اسلامي ايران مي كوبند. واقعيت آن است كه مردم آمريكا با مشاهده شكستهاي پي درپي بوش در عرصه هاي داخلي و بين المللي و كاهش شديد اعتبار ينگه دنيا در سطح مجامع جهاني به اين انديشه دست يافته اند كه رمز و راز اين نگونبختي، قلدري و زور محوري سران كاخ سفيد است. مردم آمريكا كه حتي در طول دوره جنگ جهاني كه دنيا در آتش بود امنيت داشتند امروز در سايه جهل رؤساي خود يك شب را آسوده سر به بالين نمي گذارند. آمريكائي هاي جاندوست هر روز خبر مرگ يكي از هموطنان خود، آن هم كيلومترها دورتر از سرزمين مادري را مي شنوند و ديگر از اين همه افتضاح خسته شده اند.باتلاق افغانستان، جهنم عراق و شكست تاريخي آمريكا و فرزند نامشروعش از سربازان حزب الله در لبنان و كمي قبل تر ناكامي در هشت سال توطئه و دسيسه عليه ايران طي جنگ تحميلي و ربع قرن خباثت عليه انقلاب از كودتا تا حمله مستقيم همه در ذهن ملت آمريكا رژه مي رود.در بيخ گوش مجسمه آزادي فرياد مرگ بر امپرياليست كوبائي ها، ونزوئلائي ها و نيكاراگوئه اي ها شنيده مي شود كه در هياهوي ضدآمريكائي بوليوي و ساير ملتهاي آمريكاي لاتين در هم مي آميزد.پس بيراه نيست كه آمريكائي ها در جستجوي راهي براي اين فلاكت، رابطه با ايران آن هم رابطه بدون Pre-Condition را خواستار شوند.قيد بدون پيش شرط براي آن است كه اين مردم دريافته اند قلدري به سر ميز مذاكره يا قبل از آن به معناي بازگشتن با دستاني درازتر از پاست.هر چند رابطه با ايران براي آمريكا آن هم آمريكاي رام و لگام در پوزه بسته نمي تواند همه مشكلات آنها را حل كند اما حداقل اين شانس را براي آنها به همراه مي آورد كه بتوانند با ملتهاي خاورميانه و اكثريت خاموش آنها ارتباطي درست برقرار سازند. همان چيزي كه پاشنه آشيل ايالات متحده است و با صرف ميليونها دلار و ريختن خون سربازان آمريكائي به پاي سران عرب نتوانسته به دست بياورد.اما از سوي ديگر و در شرايطي كه در آن سوي اقيانوس آرام رابطه با ايران رأي آور و محبوبيت افزاست در اين سوي اقيانوس و در ميهن اسلامي هر گونه دريوزگي براي رابطه با آمريكا با احساسات شديد مردمي مواجه خواهد شد. امروز مردم ايران كه بغض نزديك به يك قرن جنايت آمريكا را در دل دارند به شدت نسبت به رابطه با شيطان بزرگ حساس هستند.به خصوص اگر رسانه هاي جمعي آن گونه كه بايد و شايد عمق فجايع اين دولت استكباري بر ضد ملت ايران و مسلمانان جهان را نشان دهند و ابعاد مختلف آن را بشكافند.چنان اين مسأله نزد توده هاي امت حزب الله نكوهيده است كه حتي تاب توضيح در خصوص نحوه مذاكره و يا شرايط ديپلماتيك حاكم بر آن را ندارند.لذا دولتمردان اين سوي اقيانوس بايد همواره هوشيار باشند و بدانند كه مردم ما هرگز از قطع رابطه با آمريكا ضرر نكرده اند و نمي كنند. لذا هر حركت به ضرر ملت و به سود آمريكا و مشروعيت بخشي به حضور آنان در بلاد مسلمين غيرقابل پذيرش است.

* اعتماد ملي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان« گامي بزرگ به سوي پيروزي» آورده است: جلسه هم‌انديشي اصلاح‌طلبان هر چند در نوع خود كم نظير بود اما پايان چندين نشست‌ها و گردهمايي‌هايي نيست. اين جلسه نشان داد كه اصلاح‌طلبان علي‌رغم پذيرش ضربات و لطمات غير قابل كتمان همچنان مهم‌ترين جايگزين تحولات سياسي در درون كشور هستند. اين جلسه هر چند در آستانه انتخابات سال جاري اميدواري‌هاي فراواني را در اردوگاه اصلاح طلبان فراهم مي‌آورد، اما بدون در نظر گرفتن تمامي جوانب مي‌تواند همچنان ابتر باقي بماند.
بديهي است اين هم‌انديشي بايد مقدمه‌اي باشد براي بازشناسي واقعي وزن درست تمام گروه‌هاي درون خانواده. بدون اين بازشناسي و واقعي كردن قدرت عملكرد و حوزه توانايي‌ها در مواقع بحراني از جمله انتخابات به برداشت‌ها و تفسيري‌ها غير دقيق از يكديگر دچار خواهيم شد.
آنها بايد به تحليلي درست از دلايل ناكامي هاي خود دست زنند ، نقد دروني و « انتقاد از خود» بايد يك گفتمان كليدي براي گذر كامل و برون رفت منطقي از وضعيت گذشته و طراحي افق‌هاي نوين از آينده باشد.
بدون يك كالبد شكافي علمي، منصفانه و هوشمندانه، نمي‌توان پلي مستحكم به سوي آينده زد، مي‌بايد با افزايش ظرفيت‌ها تمامي عناصر درگير در پروسه اصلاح طلبي به نقد نقش و جايگاه و سهم خود از ناكامي ‌ها بپردازند.
از سوي ديگر حال كه در نتيجه اشتباهات رقبا و اقبال بلند ما! مجددا پاندول تمايل عمومي به سوي اصلاح طلبان سوق پيدا كرده،‌ بايستي قبل از هر اتفاقي خود را براي تحولات آتي آماده نماييم. نبايد اجازه داد تا اتفاق پس از دوم خرداد روي دهد.
در آن سال ها اصلاح طلبان هيچ اميدي به پيروزي خود نداشتند و در نتيجه هيچ برنامه‌اي براي اداره كشور حداقل در حوزه‌هاي مديريتي و اقتصادي موجود نبود. اين شرايط سبب از دست دادن فرصت‌هاي فراوان شد. اصلاح طلبان در اين مرحله هيچ چيزي را نبايد به شانس و يا پاس هاي اشتباه حريف موكول نمايند. براي كسب قدرت و خدمت به كشور قبل از هر چيز بايد اعتماد به نفس به نيروهاي اصلاح طلب برگشته، نوبت برنامه است. تدوين هر برنامه و طراحي هر راهبردي منوط به مرور درس‌هاي گذشته است. با اين شرايط با عبرت از گذشته مي توان به آينده اميدوار بود. در اين صورت مردم هم به اصلاح طلبان و آينده اعتماد خواهند كرد. اين گامي بزرگ به سوي پيروزي است.

*مردم‌سالاري

روزنامه مردم‌‌سالاري در سرمقاله امروز خود با عنوان بنزين و ايرانيان دور از مركز به قلم پژمان موسوي آورده است: انتقاد شديد‌اللحن يكي از اعضاي فراكسيون اقليت به اثار و تبعات منفي طرح سهميه‌بندي بنزين، بار ديگر نگاه‌ها را به تاثيرات «واقعي» اما منفي» اين طرح بر زندگي مردم معطوف ساخته است.

فارغ‌ از انتقادات معمولي كه تاكنون در خصوص طرح سهميه‌بندي بنزين از سوي كارشناسان و صاحبنظران ارايه شده است، حضور در بطه زندگي مردم در روستاها و شهرهاي كوچك و دورافتاده، از واقعياتي حكايت مي‌كند كه تاكنون دولتمردان يا مايل نبوده‌اند آنها را ببينند يا اگر ديده‌اند به روي خود نياورده‌اند.

واقعيت اينجاست كه بسياري از مردم ايران نه از چالش‌هاي جناح‌هاي سياسي ايران خبر دارند و نه از تبعات منفي طرح سهميه‌بندي بر سياست‌هاي كلان كشور و تنها دغدغه‌اي كه دارند كسب روزي حلالي است كه از راههايي چون كشاورزي و دامپروري يا صنعت به دست مي‌آيد و اتفاقا اين طرح بيشترين تبعات منفي را بر روي يك چنين قشرهايي از خود به جاي گذاشته است زيرا بسياري از اينان با استفاده از يك دستگاه موتور‌سيكلت و سركشي به مزارع و دامداري‌هاي خود، به گذران امور مي‌پردازند و از آنجايي كه محل كار اينان در بسياري موارد بسيار دورتر از محل زندگي آنهاست، سهميه يك ليتري در روز نه تنها كفاف نمي‌‌دهد كه زمينه سرخوردگي اينان را نيز فراهم آوده است.

به نظر توقع چندان بلايي نيست از دولتي كه ادعاي عدالت‌گستري و فقرستيزي را دارد متوقع باشيم كه با نيم نگاهي به واقعيات آنچه امروز در جامعه ايران مي‌گذرد، تا حدي هم به اقشار «دور از مركز» نگاهي افكند... «آيا مردم حق ندارند بگويند پول نفت را براي سفره‌ها ديگر نمي‌خواهيم حداقل نانمان را آجر نكرده و عرصه را بر ما تنگ نكنيد؟»...

البته در اين زمينه نبايد چندان جاي دور رفت و اگر نمايندگان محترم همان مصوبه خويش را پاس بدارند و بر آن تاكيد كرده و دولت را موظف به انجام بخش دوم آن مصوبه نمايند شايد بسياري از مشكلات حل شود.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
نام:
ایمیل:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز:1200
ایر تویا -داخلی
دلتابان
پربازدید ها
بلیط (عصر ایران داخلی)
عکس