کد خبر: ۲۲۶۸۳
تاریخ انتشار: ۱۲:۴۱ - ۰۸ مرداد ۱۳۸۶ - 30 July 2007
هادي آزادنيا

 در نگاهي کلي و فارغ از هر گونه جزيي نگري و ايراد گرفتن هاي مرسوم به کارگرداني يا فيلمنامه يا... ساخته شدن فيلمي چون روز سوم کلاً مي تواند حاصل يک سوءتفاهم باشد. سوء تفاهمي ناشي از نديدن يا نشناختن (فرقي هم نمي کند) تاريخ بيست و چند ساله سينماي دفاع مقدس.

سينمايي که فارغ از تمام جهت گيري ها، بي شک پويا ترين گونه فيلمسازي پس از انقلاب است. در مورد فيلمي چون روز سوم، مي توان از همين ابتدا پرسيد فيلمي که نه قصد دارد به لحاظ بصري و جلوه هاي ويژه دست به کاري نو و تجربه نشده بزند و نه به لحاظ داستاني و روايتي و شخصيت پردازي حاوي نکته يا نکته هايي بکر و دست نخورده باشد، اساساً به چه درد سينماي دفاع مقدس مي خورد؟

سينمايي که از اوايل دهه 60 و در بحبوحه جنگ تحميلي فعاليت خود را آغاز کرده و تا به امروز بيشترين تجربگي ها و جاه طلبانه ترين پروژه هاي سينمايي پس از انقلاب متعلق به اين ژانر بوده و هست، بعد از تمام اين بيست و اندي سال و تمام تجربه گري هاي خود، واقعاً چه نيازي به فيلمي چون روز سوم داشته که دست به توليد آن زده است.

1- با نگاهي کلي به تاريخ سينماي دفاع مقدس، به شکلي کاملاً ملموس و آشکار، ضرورت ساخت فيلم هايي از جنس روز سوم از بين مي رود. از تجربه هاي شخصيت پردازانه و روانکاوانه عروسي خوبان (محسن مخملباف) گرفته تا نوآوري هاي تکنيکي افق (رسول ملاقلي پور) يا بازيگوشي هاي روايتي خاکستر سبز (ابراهيم حاتمي کيا).

تازه اين مورد آخر (خاکستر سبز) جنگ و پيامدهاي مرگبار آن را در قالبي کاملاً تجربي و امتحان پس نداده ارائه مي دهد و اين پديده مرگبار را به خارج از مرزهاي کشور مي کشاند و در پايان مي خواهد به اين نتيجه انساني برسد که جنگ، در هر زمان و مکاني که اتفاق بيفتد، نتيجه اي جز جدايي انسان ها و خرابي و آوارگي به همراه نخواهد داشت.

 اين چند فيلم نمونه هايي بودند از سينماي دفاع مقدس که هر کدام به نوعي، چيزي تجربه نشده را به شريان هاي اين ژانر در سينماي ايران تزريق کرده اند. وگرنه مثال هايي از اين دست بسيارند.

از شاهکارهايي چون سفر به چزابه (رسول ملاقلي پور) و آژانس شيشه اي (ابراهيم حاتمي کيا) که به مساله انسان هاي پس از جنگ مي پردازند و پيامدهاي ناگوار جنگ در جامعه و نسل بعد از آن را بررسي مي کنند گرفته تا مزرعه پدري (رسول ملاقلي پور) و دوئل (احمدرضا درويش) که اوج توانايي ها و قابليت هاي تکنيکي سينماي ايران را به رخ کشيدند و به گونه اي مي توان از آنها به عنوان انقلاب تکنيکي سينماي دفاع مقدس ياد کرد.

حالا و پس از اين همه سال و تمام تجربه گري هاي ارزشمندي که ذکر شدند، فيلمي ساخته شده است به نام روز سوم و به کارگرداني محمدحسين لطيفي که نه از ديدگاه هاي اجتماعي و حتي فلسفي فيلم هايي چون عروسي خوبان و آژانس شيشه اي برخوردار است و نه قابليت هاي تکنيکي مزرعه پدري و دوئل را دارد و نه حتي جسارت ها و بدعت هاي روايتي سفر به چزابه، خاکستر سبز يا حتي هيوا (رسول ملاقلي پور) و برج مينو (ابراهيم حاتمي کيا).

حالا من و شما يا حتي هر کس ديگري که به تماشاي اين فيلم رفته است حق ندارد از خود بپرسد که پس از اين همه تلاش و تجربه گري در سينماي دفاع مقدس، چرا فيلمي چون روز سوم بايد به اين شکل ساخته شود؟ فيلم به لحاظ تکنيکي و جلوه هاي ويژه جداً ضعيف و غيرقابل باور عمل مي کند، که در بخش بعدي اين مطلب به آن خواهيم پرداخت.

 به لحاظ شخصيت پردازي هم روز سوم به جرات يکي از ضعيف ترين فيلم هاي سينماي دفاع مقدس است که تا به امروز ساخته شده. مي توان گفت که در طراحي شخصيت هاي اصلي فيلم هيچ گونه ظرافت و ريزه کاري و جزئيات به درد بخوري اعمال نشده است تا تماشاگر بتواند راحت تر با آنها همذات پنداري کرده و در نتيجه با کليت فيلم رابطه درست برقرار کند. اما استثناي اين قاعده تنها و فقط شخصيت فواد با بازي خوب حامد بهداد است که به ميزان قابل توجهي فيلم را «قابل ديدن» مي کند.

بيشترين سهل انگاري در طراحي شخصيت ها هم بي شک متعلق به شخصيت هاي عراقي فيلم است. تصوري که از آنها در انتهاي فيلم در ذهن تماشاگر باقي مي ماند به قدري متضاد است که باعث پريشاني عقل مي شود، آنها بعضي وقت ها آن قدر مهربان و دل رحم هستند که به شخصيت هاي ايراني روبه روي خود به عمد شليک نمي کنند يا آن قدر منتظر مي مانند که ايراني هاي محاصره شده در کانال، با خيالي آسوده از پشت بي سيم وصيت هاي خود را بکنند و سپس به درد دل کردن با هم بپردازند و در انتها هم به علت مهرباني بيش از حد بعثي هاي خبيث به شوخي با هم بپردازند، اما در قسمت ديگري از فيلم همين بعثي هاي مهربان قصد تجاوز به سميره را دارند، برادر 13ساله او را شهيد مي کنند و... مثال هاي اينچنيني در فيلم بسيار است و همه و همه مربوط به فيلمنامه آشفته و متناقض اثر است که انگار فقط براي شعار دادن نوشته شده است.

 شعارها و بزرگنمايي هايي که همه مان مي دانيم متعلق به اين دوران نيستند. در دوراني که کلينت ايستوود فيلم هايي جنگي مي سازد که در آنها هر دو طرف جنگ به يک ميزان نشان داده مي شوند تا از اين طريق مخاطب حق قضاوت و انتخاب داشته باشد، ساخته شدن فيلم هايي از قبيل روز سوم چيزي جز يک برگشت به عقب سهل انگارانه نيست. با نگاهي کلي به تاريخ سينماي دفاع مقدس و مقايسه آن با المان هاي مشابه در فيلم روز سوم، مي توان به نتيجه گيري جامع تر و درست تري نسبت به فيلم رسيد.

2- يکي از اصلي ترين خطوط داستاني روز سوم، وجه رمانتيک اثر است که در اينجا به صورت عشق يک افسر عراقي به يک دختر ايراني مطرح مي شود. اين مقوله نه تنها پديده تازه اي در اين ژانر نيست، بلکه تا به امروز شماري از موفق ترين آثار سينماي جنگ ايران، قسمت اعظمي از موفقيت خود را مديون پرداختن درست و اصولي به اين مقوله هستند.

در خاکستر سبز، ما شاهد ايجاد شدن يک عشق ماورايي بين يک خبرنگار ايراني و يک دختر بوسنيايي هستيم. در اينجا رابطه بين اين دو نفر و فضاي خفقان آور و جنگ زده بوسني، دو محور اصلي روايت فيلم را تشکيل مي دهند و کارگردان با انتخابي هوشمندانه در فيلمنامه، فضاي رمانتيک و عاشقانه بين اين دو نفر را جابه جا و به صورت پازل وار، بين صحنه هاي خشن و زجرآور جنگي گنجانده است تا هم روايتي کاملاً نو و بکر از موضوع بارها تکرار شده عشق/ جنگ به دست دهد و هم به گونه اي آينده نگرانه، پيشاپيش متذکر شود که سرانجام عشق اين دو نفر در اين شرايط، چيزي جز جدايي و مرگ نيست.

نمونه موفق ديگر در اين زمينه فيلم هيوا است که در اين فيلم هم کارگردان، با انتخاب استراتژي اي مشابه با خاکستر سبز، عشق مفقود شده هيوا را از زاويه ديد ذهني خود هيوا به مخاطب نشان مي دهد تا تماشاگر با کمترين فاصله نسبت به کاراکتر اصلي، با تمام وجود شريک دردها و نسيان هاي اين شخصيت باشد.

اما در فيلم روز سوم، اين موضوع به شکلي کاملاً سردستي و به ساده ترين شکل ممکن برگزار شده است و مخاطب فيلم هنگام تماشاي آن به هيچ وجه با کاراکترهاي اصلي همذات پنداري نمي کند، چون اساساً شخصيت پردازي پيش پا افتاده و سهل انگارانه فيلم اين اجازه را به مخاطب نمي دهد و اين موضوع بزرگترين ضربه را به فيلم وارد کرده است.

ريشه اين مساله در فيلم به عوامل مختلفي بازمي گردد. يکي از اين عوامل مي تواند انتخاب بازيگر غلط فيلم باشد.

دقت کنيم که در موفق ترين فيلم هاي سينماي دفاع مقدس، هميشه و هميشه ترکيب درست بازيگران و نقش آفريني هاي درخشان آنها کمک بسزايي به تاثيرگذاري هرچه بيشتر فيلم ها کرده است. از نقش آفريني هاي درخشان خسرو شکيبايي و گلچهره سجاديه در فيلم سرزمين خورشيد (احمدرضا درويش) گرفته تا ترکيب درخشان تر خسرو شکيبايي و بيتا فرهي در فيلم کيميا (احمدرضا درويش) و... تا بالاخره بازي رشک برانگيز جمشيد هاشم پور در نقشي کاملاً دور از انتظار و بدون حتي يک کلمه ديالوگ در فيلم مزرعه پدري؛ که اين مورد آخر نمونه اي کاملاً آموختني از انتخاب درست بازيگر است که نشان از تجربه و شناخت بالاي کارگردان آن دارد.

 تمام موارد بالا به علاوه موارد پرشمار ذکر نشده را مقايسه کنيد با ترکيب پوريا پورسرخ و باران کوثري. بازيگران يادشده در بالا همه و همه از باتجربه ترين و بهترين بازيگران سينماي ايران بوده و هستند، در حالي که بازيگران روز سوم نه تنها تجربه امثال خسرو شکيبايي و گلچهره سجاديه را ندارند، بلکه اساساً به لحاظ توان خلاقه بازيگري فرسنگ ها با آنها فاصله دارند.

دقت نکردن به همين مساله اوليه در فيلم روز سوم، اولاً بزرگترين ضربه را به فيلم وارد کرده که همانا عدم نزديک شدن مخاطب به کاراکتر است، ثانياً نمايان گر بي تجربگي کارگردان در عرصه سينماي دفاع مقدس است. البته در اينجا بازهم بايد از بازي خوب و انتخاب درست حامد بهداد براي نقش فواد ياد کرد که با حضور پرانرژي خود و بازي پر از جزئياتش، تا حدي فيلم را از شکست کامل نجات داده است. براي نمونه در صحنه اي که ايراني ها خانه سميره را محاصره کرده اند تا وي را از دست فواد نجات دهند، در لحظه اي که سميره هيچ توجهي به حرف هاي فواد نمي کند و از خانه خارج مي شود، بهت و اندوهي در ميميک صورت و چشمان حامد بهداد موج مي زند که مخاطب را وادار به همذات پنداري با اين شخصيت منفي مي کند.

رسيدن به اين ميزان پختگي و مهارت در بازيگري حامد بهداد نشان از استعداد ذاتي و تمرينات جدي وي دارد که قطعاً در آينده اي نه چندان دور به نتايج درخشان تري هم خواهد رسيد. از منظري ديگر هم تنها شخصيت فواد است که واقعاً به مرز شخصيت بودن مي رسد، وگرنه بقيه نقش ها و شخصيت ها همه در حد تيپ باقي مي مانند؛ همه اين مشکلات ريز و درشت فيلمنامه اي قابل کمرنگ تر شدن بودند اگر فيلم حداقل کارگرداني قابل قبولي ارائه مي داد.

متاسفانه از اين منظر هم فيلم حرفي براي گفتن ندارد. انتخاب نماها و زاويه دوربين و هدايت سياهي لشگرها و از همه مهمتر، صحنه هاي جنگي فيلم با معيارهاي بيست سال پيش سينماي دفاع مقدس هم قابل مقايسه نيستند.

حتي فيلمي چون کاني مانگا (سيف الله داد) هم به لحاظ قابليت هاي فني و تکنيکي و بصري از روز سوم غني تر است، چه برسد به فيلم هاي احمدرضا درويش و رسول ملاقلي پور که هر دو در پرداختن به وجوه تکنيکي و نزديک شدن هرچه بيشتر به واقعيت به شدت خشن و درنده جنگ، فيلم به فيلم جاه طلب تر و کمال گرا تر شدند که نتيجه اين کمال گرايي و جاه طلبي هنرمندانه، دوئل و مزرعه پدري بود که هر دو به رغم اشکالات و کاستي هاي فيلمنامه اي، حداقل به لحاظ فني و بصري و تکنيکي با نمونه هاي خارجي سينماي جنگ قابل مقايسه بودند. کاش محمدحسين لطيفي پيش از ساختن روز سوم نگاهي هر چند گذرا به پس زمينه غني سينماي دفاع مقدس مي انداخت تا نتيجه کارش به فيلمي چون روز سوم ختم نشود.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
نام:
ایمیل:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز:1200
ایر تویا -داخلی
دلتابان
پربازدید ها
بلیط (عصر ایران داخلی)
عکس