کد خبر ۲۲۶۸۷
تاریخ انتشار: ۱۳:۰۹ - ۰۸ مرداد ۱۳۸۶ - 30 July 2007
کارشکني روسيه در تکميل نيروگاه بوشهر

 پايان جنگ تحميلي عراق عليه ايران، نقطه آغاز بازسازي رآکتورهاي سايت يک و دو بوشهر بود که در جريان حملات هوايي عراق آسيب ديده بودند. هنگامي که شرکت کرافت ورک زير فشارهاي امريکا از اتمام نيروگاه بوشهر سر باز زد، در اواخر 1980 کنسرسيومي مرکب از شرکت هاي آرژانتيني، آلماني و اسپانيايي آمادگي خود را براي اتمام نيروگاه اعلام کردند که طرح آنها نيز با فشارهاي ايالات متحده ناموفق ماند. پس از کش و قوس هاي بسيار ميان تهران، شرکت هاي اروپايي و حتي چين براي اتمام نيروگاه هسته اي بوشهر، سرانجام ايران در سال 1995 به توافقي با روسيه براي تکميل اين نيروگاه دست يافت.

 در اين بين اگرچه امريکا از همکاري هاي روسيه با ايران در زمينه هسته اي ابراز نگراني کرد اما نه تنها موفق به تغيير رفتار روسيه و بازداشتن اين کشور از ادامه همکاري ها با ايران نشد، بلکه روسيه با اضافه کردن 5 رآکتور ديگر به نيروگاه هسته اي بوشهر گامي فراتر از خواسته هاي واشنگتن نيز برداشت. بدين ترتيب همکاري روسيه با ايران در تاسيس نخستين نيروگاه برق اتمي ايران در بوشهر، به رغم مخالفت ها و فشارهاي همه جانبه امريکا و متحدانش صورت گرفت.

 بر اين اساس بسياري از کارشناسان موضع گيري قاطع روس ها در قبال فعاليت هسته اي ايران را ناشي از روابط صميمانه و مستحکم دو کشور عنوان کردند و حتي برخي ايران و روسيه را به عنوان متحد استراتژيک يکديگر نيز نامگذاري کردند. با اين حال طي سال هاي گذشته بارها روس ها از تحويل نيروگاه بوشهر در زمان مقرر شده در توافقات دوجانبه سر باز زده اند. شايان ذکر است که قرارداد ساخت واحد اول نيروگاه بوشهر در ژانويه 1995 در تهران بين «اتم استروي اکسپورت» و سازمان انرژي اتمي ايران به ارزش حدود يک ميليارد دلار و قيمت عرضه رآکتور 850 ميليون دلار امضا شد.

همچنين روسيه موظف شد که علاوه بر عرضه رآکتور آبي «VVER1000» و سوخت هسته اي نيروگاه بوشهر، متخصصان ايراني را نيز آموزش دهد. در شرايطي که ساخت نيروگاه بايد 8 جولاي 1999 پايان مي يافت اما مهلت تحويل آن براي بهره برداري تاکنون شش بار به تعويق افتاده است. در تازه ترين اظهارنظر نيز «سرگئي کيسلياک» معاون وزير امور خارجه روسيه به نمايندگي از شرکت دولتي «اتم استروي اکسپورت» يک بار ديگر سخن از تعويق زمان بهره برداري نيروگاه اتمي بوشهر به ميان آورده است و زمان احتمالي راه اندازي نخستين نيروگاه برق اتمي ايران را حدود يک سال ديرتر از موعد مقرر يعني سپتامبر سال 2008 عنوان کرده است.

به رغم آنکه طي سال هاي گذشته مقامات روسيه بارها عنوان کرده اند که نيروگاه اتمي بوشهر را به اتمام خواهند رساند و تعويق راه اندازي آن ماهيت سياسي ندارد و تنها در گرو مسائل فني و اقتصادي است با اين حال هر روز بيش از پيش نگاه هاي شکاکانه به سياست خارجي روسيه و مقاصد آن از پيگيري سياست هاي نيم بند در قبال ايران شدت مي گيرد. به همين دليل در بحث حاضر نگاهي سنخ شناسانه به روابط في مابين ايران و روسيه خواهيم داشت و ديدگاه هاي موجود در روابط دو کشور را مرور خواهيم کرد.

 به طور کلي در رابطه با مسائل ايران و روسيه دو رويکرد کلي و متعارض وجود دارد. رويکرد اول با ديدي خوشبينانه به مسائل مابين ايران و روسيه نظر مي افکند و تهران و مسکو را متحداني طبيعي با اهدافي يکسان مي پندارد و رهيافت دوم با نگاهي بدبينانه، اغلب راي به يک سويه بودن روابط دو کشور به نفع روسيه مي دهد. با اين حال مي توان قائل به وجود رويکرد سوم در روابط تهران و مسکو نيز بود. بر اين اساس رويکرد سوم با مبنا و معيار قرار دادن منافع ملي و اهداف ملي به بررسي روابط مابين دو کشور مي پردازد. تکيه اساسي رويکرد سوم بر اين اصل استوار است که رفتار بازيگران در چارچوب اتحادها و تعارضات، پيوسته در حال دگرگوني است و آنچه موجب اين دگرگوني مي شود، منافع ملي و چگونگي دستيابي به آن است.

 رهيافت نخست؛ ديدگاه خوشبينانه

رويکرد خوشبينانه به جنبه هاي مثبت روابط ايران و روسيه نظر مي افکند و دو کشور را متحد استراتژيک يکديگر تلقي مي کند. اين ديدگاه روسيه را تنها قدرت عمده اي مي داند که خود را دوست ايران مي نامد و از منافع ايران حمايت مي کند. به عقيده طرفداران اين رويکرد، مخالفت با ورود نيروهاي نظامي کشورهاي غيرساحلي به درياي خزر، ممانعت و جلوگيري از نقش هژموني امريکا در روابط جهاني، شکل دهي به جهان چندقطبي، کمرنگ شدن قدرت امريکا و مقابله با تلاش هاي کاخ سفيد جهت منزوي ساختن يا به حاشيه راندن هر دو کشور، احتياج روسيه به منابع مالي جديد براي ادامه حيات خود و احتياج ايران به اقلامي که به لحاظ تحريم هاي امريکا کمتر مي تواند آنها را از بازارهاي ديگر تهيه کند از مهم ترين اشتراکات ايران و روسيه به حساب مي آيند. مفاهيم کليدي انديشه برخي از طرفداران اين رويکرد از انديشه برخورد تمدن هاي ساموئل هانتينگتون ناشي مي شود. بر اساس اين نظريه، پس از فروپاشي نظام دوقطبي، نبرد جديد ميان تمدن ها شکل خواهد گرفت.

هانتينگتون تمدن هاي عمده جهان را به هفت تمدن بزرگ غربي، کنفوسيوسي، اسلامي، هندي، اسلاو ارتدوکس، امريکاي لاتين و حاشيه آفريقا تقسيم کرده است و نبرد جديد را به عهده نمايندگان اين تمدن ها- که جزء قدرت هاي منطقه اي خواهند بود- گذاشته است. وي معتقد است که از هر تمدن يک يا دو کشور درگير نبرد خواهند شد و آخرين حلقه تکامل درگيري هاي عصر خود را رقم خواهند زد. به عقيده هانتينگتون از يک سو خودآگاهي تمدني در حال افزايش و از سوي ديگر اختلاف ميان تمدن ها اساسي است چرا که تجديد حيات مذهبي در حال رشد است و در اين بين رفتار غرب باعث رشد خودآگاهي تمدني شده است.

از نظر هانتينگتون، منطقه گرايي اقتصادي و مشترکات فرهنگي در حال گسترش و خصومت 1400 ساله اسلام و غرب در حال افزايش است. همچنين خطوط گسل ميان تمدن هاي موجود، جايگزين مرزهاي سياسي دوران جنگ سرد شده است و در نهايت غرب بايد دشمنان جديد خود را شناسايي و با آنان مبارزه کند. براين اساس برخي از طرفداران اين نظريه درصدد استفاده از تئوري برخورد تمدن ها و همچنين ياري گرفتن از تئوري توطئه براي تحليل روابط ايران و روسيه هستند. از نظر آنها ايران و روسيه بايد به عنوان دو تمدن بزرگ با يکديگر عليه ليبرال دموکراسي غربي متحد شوند.

همچنين طرفداران اين رويکرد، امريکا و غرب را در توطئه سازي دائمي تحليل مي کنند و تنها راه رهايي از آن را اتحاد دو تمدن بزرگ اسلامي و اسلاوي مي دانند. آنها براي يافتن عوامل وحدت بخش ميان جهان اسلام و روس ها به پيوندهاي مشترک فرهنگي و مذهبي علي الخصوص حضور حدود بيست ميليون مسلمان در روسيه اشاره مي کنند.عده اي ديگر عامل نزديکي دو کشور به يکديگر را در ساختار نظام بين الملل و نوع پويش ايران و روسيه و سياست هاي اتخاذي آنها مي جويند. آنها معتقدند ايران و روسيه هريک به طريقي خواهان تغيير وضع موجود هستند.

 بنابراين نوع رابطه آنها با تک قطب نظام بين الملل مي تواند متغير تاثيرگذاري باشد که دو کشور را به يکديگر نزديکتر کند. به عقيده آنها تنها دليل کوشش دستگاه ديپلماتيک ايران براي نزديک شدن به روسيه، ساختار تک قطبي نظام بين الملل است. بر اين مبنا ايران در شرايط تعارض با امريکا چاره اي جز اتکا به روسيه و حمايت از مواضع روسيه نخواهد داشت و از اين رابطه هر دو کشور به يک اندازه بهره مند مي شوند. آنچنان که واشنگتن نيز در سياست هاي اتخاذي خود نشان داده است، از يک سو هيچ علاقه اي به صدور نفت منطقه درياي خزر از مسير روسيه ندارد، زيرا در صورت تحقق اين امر، روسيه کنترل بازار نفت اروپاي غربي را در دست مي گيرد و از سوي ديگر مسير ايران که از نظر اکثر کارشناسان اقتصادي، کوتاه ترين و کم هزينه ترين مسير براي عبور خطوط لوله هاي نفتي منطقه است، به دليل دشواري هاي موجود در روابط ايران و امريکا و اتهام دولت بوش مبني بر حمايت ايران از تروريسم و تلاش تهران جهت توليد سلاح هاي کشتار جمعي، مورد پذيرش قرار نگرفته است.

ضمن اينکه ايالات متحده با سرمايه گذاري عظيم خود در بخش صنعت نفت کشورهاي حوزه درياي خزر، خواهان افزايش توليد نفت اين کشورها شده است. همچنين امريکا براي تامين امنيت منطقه با برخي از جمهوري هاي قفقاز و آسياي مرکزي، قراردادهاي چندجانبه نظامي و امنيتي امضا کرده و با سرمايه گذاري در طرح هاي اقتصادي آنان در افزايش توليد نفت از اين منطقه سهيم شده است. از اين رو نفوذ و حضور گسترده امريکا در مناطق مجاور ايران و روسيه بر نگراني هاي مشترک دو کشور افزوده است. برخي ديگر از تحليلگران که قائل به رويکرد خوشبينانه در ايران و روسيه هستند، حمايت هاي مسکو از تهران را در برابر برنامه هاي هسته اي و عدم سازش با واشنگتن را در مقابل مواضع ايران در قبال منازعات چچن، مناقشه قره باغ و جنگ داخلي تاجيکستان قرار مي دهند و از همکاري مشترک ميان دو کشور ياد مي کنند.

 رهيافت دوم؛ ديدگاه بدبينانه

رويکرد دوم، نگاهي بدبينانه را در بر دارد و سياست هاي روسيه را ادامه سياست هاي تزارها مي داند. اين رويکرد معتقد است که دولت روسيه بر مبناي يک استراتژي بلندمدت (فارغ از نوع حکومت هاي اين کشور)، درصدد استيلاي هرچه بيشتر بر سرزمين هاي جنوبي است و براي اين کار از پتانسيل هاي اقتصادي، سياسي و دفاعي برخوردار است. به همين سبب نمي توان ايران و روسيه را متحد استراتژيک يکديگر قلمداد کرد. برخي از طرفداران اين رويکرد به بررسي تاريخ تحولات ايران و دخالت ها و تهديدات مکرر روس ها مي پردازند. آنها اسناد تاريخي را نشان دهنده آن مي دانند که طي دو قرن گذشته سرزمين ايران همواره در معرض تهديد همسايه شمالي بوده و ترس از تجاوز در کليه برنامه ريز ي هاي کشور دخالت داشته است.

به عقيده طرفداران اين رويکرد روس ها در طول تاريخ معاصر ايران بيشترين صدمات را به ايرانيان و ايران زمين وارد ساخته اند. تحميل جنگ هاي طولاني و شکست هاي پي در پي، عهدنامه هاي تحميلي گلستان و ترکمنچاي جدايي سرزمين هاي شمالي ايران، اشغال ايران در طول جنگ جهاني دوم، غائله آذربايجان و کردستان، سرگرداندن ايران در حل مساله رژيم حقوقي درياي خزر و نظامي کردن اين دريا، تعلل در به پايان رساندن نيروگاه هسته اي بوشهر و... نمونه هايي از برخوردهاي مغرضانه روس ها با ايران در گذر زمان است. آنها با توجه به اين پيشينه تاريخي اذعان مي کنند که روس ها در حال حاضر نيز درصدد احياي تسلط تاريخي خود بر منطقه هستند و در اين راستا از رابطه خاص و تحت فشار ايران با امريکا و غرب، بيشترين بهره برداري را مي کنند.

 بر اين اساس اگرچه روسيه يک قدرت هسته اي به شمار مي آيد و خود در طرح هاي هسته اي ايران مشارکت دارد، اما نگران دستيابي احتمالي ايران به تسليحات هسته اي نيز است، زيرا در صورت تحقق اين سناريو در تيررس موشک هاي ايران قرار خواهد گرفت. علاوه بر اين احتمال دارد که ايران با دستيابي تسليحات هسته اي، سياست هاي به مراتب راديکال تري را در پيش گيرد و به عنوان منبعي الهام بخش براي مسلمانان ساکن روسيه تلقي شود. برخي ديگر از طرفداران رويکرد بدبينانه در روابط ايران و روسيه معتقدند که مسکو از سال 1992 براساس سياست «خارج نزديک»، مرزهاي جمهوري شوروي سابق را مرزهاي خود مي داند و به ويژه در درياي خزر مترصد فرصتي است که حاکميت بلامنازع خود را با نيروهاي نظامي ايجاد کند تا بتواند با بهره برداري هرچه بيشتر از ذخاير نفتي خزر اقتصاد خود را سامان بخشد.

از اين رو آنها بزرگترين اشتباه دستگاه ديپلماسي ايران در قبال تعيين رژيم حقوقي درياي خزر را تکيه بر روابط با روسيه و عدم اتخاذ سياستي چند بعدي در قبال تمامي کشورهاي حاشيه خزر مي دانند. زيرا اتکاي بيش از حد به روسيه باعث مي شود که از يک سو کشورهاي ديگر از غفلت ايران استفاده کنند و اهداف خود را پيش ببرند و از سوي ديگر روسيه منافع ايران را به راحتي به خاطر منافع خود در مقابل يک رابطه خوب و تضمين شده با غرب فدا کند. بنابراين اعتماد يک جانبه به روس ها باعث مي شود که جمهوري اسلامي قدرت بازي در منطقه را از دست بدهد. به همين دليل روسيه از سال 2000 ترغيب شد که قزاقستان و جمهوري آذربايجان را با سياست هاي خود هماهنگ کند و به عقد قراردادهاي مهم دوجانبه و سه جانبه با آنها بپردازد.

در کل طرفداران رويکرد بدبينانه به روسيه بر اين باورند که ضربات روسيه (شوروي) به ايران در طول تاريخ انکارناپذير است. تاريخ به ايرانيان آموخته که هيچ گاه به روسيه نمي توان اعتماد کرد زيرا مدت هاي مديدي است که روسيه با برگ ايران در برابر امريکا بازي مي کند و از اين راه اقدام به امتيازگيري مي کند. بنابراين با توجه به پيشينه تاريخي و در حالي که هشت کشور در آسياي مرکزي و قفقاز منطقه حائلي مابين ايران و روسيه درست کرده اند و ايران را از همسايگي با خرس ها در امان نگاه داشته اند، تهران بايد از اتکاي بيش از حد به روس ها پرهيز کند.

رهيافت سوم؛ ديدگاه منفعت طلبانه

رويکرد سوم ديدگاهي منفعت طلبانه را در بردارد و منافع ملي را تنهامعيار و واحد سنجش سياست خارجي مي شمارد. طبق اين رويکرد آنچه سياست خارجي و روابط مابين دولت ها را در نظام بين المللي تعيين مي کند، منافع ملي و امنيت ملي است. مطابق با اين ديدگاه روسيه متحد استراتژيک ايران نيست، بلکه متحد تاکتيکي ايران به شمار مي آيد.

در واقع همانطور که مسکو بهره هاي زيادي از شرايط ايران در جهت تقويت موقعيت اش در منطقه برده است به همان شکل هم با حمايت هاي خود از شدت فشارها بر ايران کاسته است. بر اين اساس روابط ايران و روسيه همواره با يک نگاه امنيتي توام بوده است. نگاهي که بر تمام زمينه هاي اقتصادي و سياسي سايه افکنده و سنگيني مي کند. روسيه ايران را به عنوان منبعي الهام بخش براي مسلمانان ساکن خود تلقي مي کند و معتقد است که ايران در صورت برقراري مجدد رابطه با غرب (علي الخصوص امريکا ) روس ها را به فراموشي خواهد سپرد. به عبارت ديگر ايران در حال حاضر و با توجه به روابط خاصي که با غرب دارد، مجبور به همکاري با روسيه است و به محض عادي شدن روابطش با غرب روسيه را از ياد خواهد برد بنابراين با چنين تصوراتي روس ها مي کوشند از اين وضعيت خاص بيشترين بهره را بجويند.

 بدين ترتيب تهران بايد به روابط خود با مسکو عمق استراتژيک ببخشد و از حرکت هاي تاکتيکي کوتاه مدت پرهيز کند زيرا در حال حاضر روسيه ابرقدرت جهاني يا يکي از دو بازيگر اصلي صحنه جهاني نيست، بلکه کشوري است که از نقاط ضعف متعدد در عرصه اقتصاد، فناوري و آسيب هاي اجتماعي رنج مي برد. بنابراين شرايطي وجود دارد که در صورت تکيه و استفاده از آنها مي توان وارد يک بازي برابر با اين کشور شد.

به عنوان نمونه مساله انتقال گاز ايران به اروپا مي تواند تهديداتي را براي روسيه به وجود آورد به نحوي که تنها تهديد فروش گاز به اروپا با قيمت ارزان تر مي تواند منافع اقتصادي و به تبع آن منافع سياسي روسيه را به خطر اندازد. در حال حاضر ايران در حوزه آسياي مرکزي و قفقاز با چالش هاي گوناگوني مواجه است که قسمت عمده آن از نفوذ ايالات متحده و روابط خاص تهران و واشنگتن نشأت مي گيرد. در اين بين شواهد بسياري وجود دارد که روسيه از يک سو از اختلافات ايران و امريکا و از سوي ديگر از سياست اتخاذي واشنگتن مبني بر «همکاري به جاي رقابت» جهت تقويت موضع خود بهره برداري کرده است. چنانکه روسيه در بسياري از طرح هايي که در تعارض با منافع ملي ايران بوده به مشارکت و همکاري با ايالات متحده امريکا پرداخته است.

با اين حال ايران و روسيه داراي منافع خاص، مشترک، همسان، مکمل و متضادي نسبت به يکديگر هستند که مي توانند با تقويت منافع مشترک و مکمل راه را براي مصالحه در مورد منافع متضاد نيز هموار کنند. از اين حيث همان گونه که تکيه يکجانبه ايران به روسيه به عنوان يک اهرم فشار عليه امريکا و متحدانش در منطقه آفات ميان مدت و درازمدت راهبردي دارد و امنيت و منافع ملي ايران را به مخاطره مي افکند، دوري گزيدن از مسکو و کم رنگ شدن مناسبات ميان دو کشور نيز عواقب خاص خود را در پي خواهد داشت. بنابراين در شرايطي که روس ها به صراحت عنوان کرده اند که سياست خارجي خويش را بر پايه واقع گرايي و مصلحت گرايي طراحي کرده و در اين راستا فارغ از رهيافت هاي ايدئولوژيک فقط به منافع ملي کشورشان توجه خواهند کرد دليلي ندارد که سياست خارجي ايران نيز خارج از اين چهارچوب طراحي شود.

بنابراين ايران بايد در قبال روسيه يا هر کشور ديگر اصل مقابله به مثل را در کنار تاکتيک هاي مختلف در خدمت راهبردهاي کلان خود قرار دهد. بي شک با طرح و اجراي يک استراتژي تلفيقي و با تاکيد بر موقعيت ژئوپولتيک و نفوذ ايران در جهان اسلام مي توان به رقابت و همکاري پاياپاي با روس ها پرداخت و ديگر شاهد بهانه تراشي آنها در قبال مسائل گوناگون همانند مساله راه اندازي نيروگاه اتمي بوشهر نبود. به ويژه با توجه به نقش غيرقابل انکاري که رآکتور بوشهر در توسعه برنامه هاي هسته اي ايران دارد، به نظر مي رسد که امتناع روس ها از عملياتي شدن آن بيش از آنکه معلول مسائل مالي باشد، به واسطه سياست امتيازگيري روس ها از غرب در برابر ايران صورت گرفته است. در واقع روس ها براي آنکه از يک سو شدت فشارهاي امريکا را کاهش دهند و از سوي ديگر از عرصه تعاملات جهاني قدرت هاي بزرگ خارج نشوند با بهانه هاي مختلف سعي در تغيير مواضع خود در قبال برنامه هسته اي ايران دارند و در اين بين کارشکني هاي آنها در تکميل و راه اندازي نيروگاه بوشهر صحت ادعاي فوق را ثابت مي کند.

منبع: شرق


 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری