کد خبر ۲۲۶۸۹
تاریخ انتشار: ۱۳:۱۷ - ۰۸ مرداد ۱۳۸۶ - 30 July 2007
گفت و گو با عباس عبدی درباره فضای حاکم بر رسانه های کنونی

13 سال پيش بود که هياتي از روزنامه نگاران مراکشي براي بازديد از شرايط رسانه اي ايران از آفريقا به ايران مسافرت کردند. در آن زمان هنوز قانون مطبوعات ايران تغيير نکرده بود و البته روزنامه نگاران مراکشي هم گرفتار قانون جديد مطبوعات اين کشور نشده بودند. قانوني که پيش نويس آن، موجب اعتراض مجمع خبرنگاران بدون مرز به دولت مراکش شد و اين مجمع روز 21 تير (12 جولاي 2007) نامه اي رسمي به نخست وزير مراکش نوشت.

13 سال پيش وقتي عباس عبدي با هيات مراکشي ديدار کرد، به آنها گفت مطبوعات ايران از مراکش آزادتر است اما او شرايط آنها را ترجيح مي دهد، چون از نظر او چند نکته مهم در آزادي وجود دارد؛ «بايد اول ببينيم عمق و گستره آزادي مطبوعات چقدر است. شايد افرادي محدود به هر دليلي آزادي هاي فراواني داشته باشند اما عده زيادي از حداقل هاي آزادي هم محروم باشند. در اين حالت ممکن است عمق آزادي براي عده محدودي زياد باشد اما اين آزادي فايده اي ندارد چون اهميت آزادي در گستره آن است. آزادي واقعي، «حجم» آزادي است؛ يعني عمق ضرب در گستره.»

مثالي که اين روزنامه نگار براي استدلال حرف خود مطرح مي کند بسيار ساده است. اگر يک گستره يک ميليون نفري آزاد باشند و براي هرکدام از آنها، دو واحد آزادي در نظر گرفته شود، در مجموع دو ميليون واحد خواهد شد. اما اگر 10 هزار نفر آزاد باشند و به آنها 100 واحد آزادي داده شود، حجم اين آزادي از حجم شرايط اول کمتر خواهد بود.

عبدي عامل ديگري را هم در آزادي مطبوعات موثر مي داند تا رسانه ها بتوانند کارکرد واقعي خود را بروز دهند؛ «ثبات آزادي هم مهم است. آزادي کم اگر با ثبات و قانونمند باشد، خيلي مهم تر از اين است که آزادي زياد باشد اما فردا ندانيد چه اتفاقي خواهد افتاد. متاسفانه در ايران چنين شرايطي وجود دارد. من معتقدم ما در ايران در مقايسه با برخي کشورهاي ديگر، آزادي بيشتري داريم اما چون ثبات و گستره آن کم است، رسانه ها نمي توانند وظيفه خود را در اجتماعي کردن افراد جامعه انجام دهند.»

عباس عبدي که 10 سال در روزنامه سلام به فعاليت حرفه اي مطبوعاتي پرداخته، هنوز هم با نوشتن يادداشت براي روزنامه ها فعاليت مي کند و وقتي صحبت از يادداشت هاي مطبوعاتي به ميان مي آيد، انگار مطالبي که اينجا و آنجا مي خواند، چنگي به دلش نمي زنند.

 او دو سال پيش از زندان آزاد شد و حالا در همکف خانه اش در گيشا نشسته است و از نقش مطبوعات مي گويد. نقشي که از نگاه او به دليل سطح کمي و کيفي پايين، نمي تواند منجر به تحولي کارکردي شود؛ «بحث کيفي کار مطبوعات به وجود فضاي آزاد براي همه بازمي گردد يعني اينکه من و شما بتوانيم ايده ها، خواسته ها و آرزوهايمان را به يکديگر منتقل کنيم. به لحاظ کمي نيز رسانه بايد توانايي ايجاد اين ارتباط و توان انتقال مفاهيم را داشته باشد. حال اگر در هر دو اينها نقص داشته باشند، همه ما که در يک جامعه هستيم به جزايري دور و مجزا از هم تبديل مي شويم و براساس تخيلات با هم ارتباط خواهيم داشت.

 از همين جا مساله مهم اجتماعي شدن، نقص پيدا مي کند. اجتماعي شدن در جوامع قديم غالباً در درون خانواده ها شکل مي گرفت اما در دوران معاصر بعد از خانواده، رسانه بخش مهمي از وظيفه اجتماعي کردن را به دوش مي کشد. به همين دليل اگر رسانه از لحاظ کمي و کيفي ناتوان باشد، ما شاهد تحول کارکردي در جامعه نخواهيم بود و هر تحولي با بن بست ها، بحران ها و مصائب خودش مواجه مي شود.»

عبدي عوامل متعددي را در پديد آمدن چنين شرايطي براي رسانه ها و به ويژه مطبوعات دخيل مي داند که در بسياري از آنها خود مطبوعات نقش چنداني ندارند؛ «از نظر کيفي، تعيين چگونگي بخش عمده فضاي موجود، دست مطبوعات نيست و يک فضاي عمومي محسوب مي شود که مطبوعات نيز تابع آن هستند. اما مطبوعات هم مي توانند به بهبود آن کمک و راه را بازکنند. البته وقتي مسير حرکت بسته باشد، انگيزه اي براي شکل گيري و تاسيس مطبوعاتي با کيفيت مناسب هم به وجود نمي آيد.

 شکل گيري يک نهاد، زمان مي خواهد. اگر دقت کنيد، مي بينيد بيشتر کمپاني هاي دنيا، سابقه اي 100 يا 200 ساله دارند. اما روزنامه هاي ما چطور؟ روزنامه اي که عمر متوسط اش به چند سال و حتي چندماه نرسد، نمي تواند به درستي شکل بگيرد و تبديل به يک نهاد اقتصادي شود. چون روزنامه فقط يک رسانه نيست، کارگاه و بنگاه اقتصادي هم محسوب مي شود که اگر اين طور نباشد، کارش پيش نمي رود.

بنابراين شکل گيري و انتقال تجربه و از همه مهم تر، آرامش و طمانينه اي که روزنامه نگار لازم دارد، در اين شرايط وجود ندارد. روزنامه نگار وقتي سال ها در يک روزنامه کار کند، با آن انس و الفت مي گيرد و کار خود را براساس چارچوب ها انجام مي دهد. ديگر کسي به دنبال اين نمي رود که با يک تيتر و خبر، فيل هوا کند و از ديگران جلو بزند.»

اما فضاي رسانه اي کشور، هميشه در شرايط فعلي قرار نداشت. در طول سه سال نخست بعد از انتخابات رياست جمهوري در سال 1376، مطبوعات به شکل چشمگيري رشد کمي و کيفي پيدا کردند. ميزان اين تحول به اندازه اي بود که حتي بعضي از بخش هاي خبري رسانه ملي را هم تحت تاثير قرار داد و اخباري از صدا و سيما پخش شد که پيش از اين به هيچ وجه قابل تصور نبود.

اما آن دوره هم سپري شد و پس از توقيف هاي گسترده مطبوعات و تغيير قانون مطبوعات، شرايط تغيير کرد. عبدي که خود در بسياري از روزنامه هاي توقيف شده آن دوران حضور داشت، بحران سال 1379 براي مطبوعات را ناشي از عدم توازن بين ساخت سياسي و ساخت رسانه اي آن زمان مي داند. اين عدم توازن زماني آشکار شد که ساخت رسانه اي به حمايت ساخت سياسي متناظر با خود احتياج پيدا کرد اما از آن محروم ماند.

عبدي مي گويد؛ «رسانه در ايران هميشه تابع سياست بوده و تقريباً هيچ وقت نهاد رسانه اي مستقل در ايران غلبه نداشته است. اين مشکل رسانه هاي ماست. البته در جامعه اي که نهادهاي سياسي جامع چون احزاب و ديگر نهادهاي مدني وجود ندارند، به ناچار اگر رسانه ها بخواهند کاري بکنند، سياسي مي شوند. مگر اينکه رسانه هاي مجيزگو باشند. دليل آن هم به اين برمي گردد که سياست، يک کالا است. اگر بقالي محله برنج نفروشد، شما اگر ناچار شويد از آهنگر هم برنج مي خريد.

وقتي احزاب وجود نداشته باشند، کالاي سياسي قاچاق مي شود و جذابيت پيدا مي کند. وقتي جذابيت پيدا کرد، رسانه ها هم که استقلال ندارند تا کارکرد خود را نشان دهند، به سمت عرضه آن مي روند. به همين دليل آنها که خيلي نگران سياسي شدن رسانه ها هستند بايد تلاش کنند که نهادهاي سياسي مستقل شکل بگيرند. در غير اين صورت، استقلال رسانه اي واقعيت ندارد.»

يکي از پژوهش هايي که چند سال پيش در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در اين باره انجام گرفت، نشان مي دهد که اعتماد مردم به رسانه ها در ايران مستقل از اعتماد به ساخت دولت نيست. در حالي که در جوامعي که ساختار صحيح رسانه اي و سياسي دارند، ممکن است مردم به رسانه ها اعتماد داشته باشند اما نسبت به ساختار قدرت بي اعتماد باشند يا برعکس.

البته عبدي بخش ديگري از دلايل سياسي قلمداد شدن رسانه ها در ايران را متوجه معنايي مي داند که ساختار سياسي به رسانه نسبت مي دهد؛ «اين را هم بگويم که اگر مي گويند رسانه هاي ما سياسي هستند، بخشي از آن به دليل تعبيري است که به آنها نسبت داده مي شود. همه رسانه هاي دنيا نقد مي کنند و حرف مي زنند اما کسي نمي گويد آنها سياسي شده اند. مي گويند نقد وظيفه آنها است. سياسي شدن يعني يک حزب درست کنيد و برويد دنبال قدرت. اما اينجا تا به کسي انتقاد مي کنيد، مي گويند سياسي شده اي. پس رسانه ها چه کار بايد بکنند؟»

يکي از بحث هايي که از همان ابتداي ورود مطبوعات به ايران بين اهالي سياست و رسانه مطرح شد و تا به امروز هم ادامه پيدا کرده است، به تندروي و کندروي رسانه ها مربوط مي شود. حتي در همان دوره کوتاه آزادي مطبوعات پس از امضاي قانون مشروطه، برخي از روزنامه نگاران به نقد فعاليت همکاران خود مي پرداختند. اين دعوا هنوز هم ادامه دارد و عده اي پشتيبان استفاده مطبوعات از تمام فضاي پديد آمده براي آنها هستند و برخي ديگر بر اين باورند که اگر رسانه ها کمي آرام تر حرکت کنند اما تداوم داشته باشند، مي توانند تاثيرگذارتر باشند. عبدي هيچ يک از اين ديدگاه ها را نمي پذيرد؛ «اين دو حالت تحت اراده کسي نيست.

 وقتي فضاي بسته، باز مي شود، آدم ها اختيار مطلقي بر جريان حرکت ندارند. افراد در رقابت با هم قرار مي گيرند. وقتي روزنامه اي مي نويسد و تاثيرگذار مي شود، ديگران هم به دنبالش مي روند. اگر قرار باشد جامعه بعد از فضاي بسته، عقلاني برخورد کند پس ديگر چه دليلي براي مخالفت ما با فضاي بسته باقي مي ماند؟ فضاي بسته اي که همه را عاقل بارآورده است چه ايرادي دارد؟ فضا که باز مي شود، همين اتفاق مي افتد و هر کسي که بخواهد به ميدان مي آيد. چرا در بازي ايران و ژاپن آن همه آدم مردند؟ اگر آنجا به اين حرف عقلاني گوش مي دادند که آقايان سرجاي خود بنشينند و يکي يکي خارج شوند، اين اتفاق نمي افتاد. اما وقتي درهاي خروج عادي نباشد و به يک باره باز شود، همه دويدند و عده اي هم زير دست و پا مردند.»

عبدي که از سال 1369 به بعد ابتدا دبير گروه اقتصادي و سردبير روزنامه سلام بود و در آن سال ها به عنوان روزنامه نگار مقابل ديگران مي نشست و از آنها سوال مي پرسيد حالا مدت ها است عادت کرده روزنامه نگاران را مقابل خود ببيند که از او سوال مي پرسند. او در زيرزمين خانه خيابان گيشا نشسته و پشت سرش در حياطي کوچک، پروانه بزرگ کاغذي به درختي چسبانده شده است؛ پروانه اي با بال هاي زرد و دولکه نارنجي.

او در اين روزها غير از نوشتن در مطبوعات، رسانه ديگري را هم انتخاب کرده است که منظم تر و پيگيرتر در آن مي نويسد؛ ابزاري ارتباطي که هرچند محدوديت هايش در حال افزايش است اما به عقيده عبدي در آينده، اهميت آن بيشتر خواهد شد؛ «فضاي مجازي هنوز در ابتداي راه است و قشر خاصي از آن استفاده مي کنند. به همين دليل بر همان قشر خاص تاثير مي گذارد. اين موضوع ممکن است باعث شود اين رسانه از بخش هاي ديگر جامعه فاصله بگيرد، مگر آنکه اين فاصله پر شود. ضمن اينکه استمرار و تداوم اين فضا کمتر ديده مي شود. يک نفر مي آيد، مدتي مي نويسد و مي رود. به همين دليل از حيث اثرگذاري در ارتباطات ضعيف مي شود.

ولي به هرحال، ابزار مهم و موثري است که اهميت اش بيشتر هم خواهد شد.» عبدي محدوديت هايي را که بر وبلاگ ها تحميل مي شود، در کنترل آنها چندان موثر نمي داند و معتقد است توسعه اين فضاها مسيري است که بايد طي شود و اين اتفاق خواهد افتاد. هرچه بيشتر در برابر آنها مقاومت شود، تبعات آن بيشتر متوجه مردم مي شود و ديرتر اجتماعي خواهند شد. با گسترده شدن وبلاگ ها گروهي از کارشناسان ارتباطات عنوان مي کنند که وبلاگ ها به دليل رعايت نکردن اصول حرفه اي کار رسانه اي مانند بي طرفي و دقت، نمي توانند رسانه هايي قابل اعتماد باشند اما اين روزنامه نگار ديدگاه ديگري دارد؛ «هر فردي که به منبعي مراجعه مي کند، پيش فرض هايي براي خودش دارد.

 شما وقتي با آدم دروغگويي مواجه مي شويد، اصل شما اين است که او دروغ مي گويد. وقتي هم به فرد راستگويي مراجعه مي کنيد، هرچه بگويد قبول مي کنيد مگر آنکه خلافش ثابت شود. همين مساله درباره مراجعه کنندگان به وبلاگ ها هم صادق است. ضمن آنکه دروغ ها باعث مي شود سيستم خودش را اصلاح کند. نه اينکه بگويم دروغ ضرر ندارد. اما وقتي يک رسانه رسمي اجازه انتشار اخبار رسمي را ندارد، طبيعي است که دروغ پديد بيايد.»

سردبير روزنامه اي که 10 سال عمر کرد و علاوه بر تاثير بر فضاي رسانه اي بر فضاي سياسي کشور نيز تاثيرگذار بود حالا که هشت سال از توقيف «سلام» مي گذرد، مي گويد؛ «به هر حال «سلام» يک چيزي بود که تمام شد و رفت.» سلام نه تنها در ميان

روزنامه نگاران با اهميت بود بلکه توانست در جذب مخاطب نيز با موفقيت عمل کند. هرچند دوره پنج ساله توقيف روزنامه به پايان رسيده است اما خبري از انتشار مجدد آن نيست، همان طور که کمتر روزنامه توقيف شده در طول 10 سال گذشته، انتشار خود را از سر گرفت. از نگاه عبدي روزنامه سلام در زمان خودش به چند دليل اهميت پيدا کرد. رخنه اي که «سلام» در فضاي مطبوعاتي کاملاً يک دست آن زمان پديد آورد، نوآوري هايي که در کار مطبوعاتي انجام داد، مطالب و محتواي جديدي که عرضه کرد و افرادي که اين مطالب را نوشتند در ماندگار شدن خاطره روزنامه سلام نقش مهمي داشتند.

 عبدي مي گويد؛ «يک نکته مهم ديگر هم وجود دارد. تاکنون در ايران هيچ روزنامه اي به اندازه کيهان و سلام، روزنامه نگار به جامعه مطبوعاتي نداده است. البته منظورم کيهان امروز نيست. همين الان در اکثر رسانه ها، نيروهاي سلام حضور دارند. هرچند در روزنامه سلام نيروها به آن معناي دانشگاهي ژورناليست نبودند اما به دليل فضاي باز روزنامه توانستند به ژورناليست هاي حرفه اي تبديل شوند.»

شايد همين تجربه روزنامه سلام باعث شده است عبدي به اين نتيجه برسد که رشته روزنامه نگاري در مقطع کارشناسي دانشگاه ها معنايي ندارد؛ «ژورناليسم بايد دوره اي يک ساله بعد از ليسانس باشد. در دانشگاه ها بايد فوق ليسانس روزنامه نگاري داشته باشيم. يعني براي مثال يک نفر که ليسانس اقتصاد گرفته و اقتصاد را به اندازه يک ليسانسه مي فهمد بايد برود و يک دوره روزنامه نگاري را بگذراند. وقتي روزنامه نگار جامعه، اقتصاد و سياست را کارشناسانه نشناسد با تيتر و خبر چه کاري مي خواهد بکند؟ البته از طرف ديگر هم ژورناليست در مقام ژورناليستي خود نمي تواند نقش انديشمند را بازي کند.کار ژورناليست، انتقال انديشه افراد انديشمند به مردم است.»

منبع: شرق


 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
عکس