چاکلز- داخلی
کد خبر: ۲۲۸۵۱
تاریخ انتشار: ۱۲:۰۰ - ۱۰ مرداد ۱۳۸۶ - 01 August 2007

 

روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مسائل روز كشور وجهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در ذيل مي‌آيد.
   
* جمهوري اسلامي « خطر »

اهداف واشنگتن از معرفي ايران بعنوان « خطر »عنوان سرمقاله‌ روزنامه جمهوري اسلامي است ك هدر آن آمده است: كاندوليزا رايس و رابرت گيتس وزراي خارجه و دفاع آمريكا براي انجام سفرهاي زنجيره اي به كشورهاي عرب منطقه عازم خاورميانه شده اند . رايس و گيتس در اين سفر ماموريت دارند مقدمات تامين اهداف آمريكا در 2 زمينه را فراهم سازند .

الف ـ ايجاد پيمانهاي جمعي براي مقابله با نفوذ ايران در منطقه

ب ـ فروش جنگ افزارهاي بيشتر به كشورهاي عرب منطقه

اين هر دو هدف در واقع ريشه اي واحد دارند كه همانا افزايش نفوذ آمريكا در منطقه و افزايش ميزان اتكاي رژيم هاي عرب به آمريكا است و بر هدف اصلي يعني تسلط آمريكا بر منافع نفت خاورميانه سرپوش مي گذارد.

كانداليزا رايس قرار است برروي باصطلاح « خطر ايران » در منطقه مانور سياسي ـ تبليغاتي بدهد و اعراب را از ايران بترساند تا اولا « خطر اسرائيل » فراموش گردد و ثانيا اعراب را به سوي همكاري و هم پيماني با اسرائيل بكشاند تا بلكه بتوانند متحدا « خطر ايران » را خنثي كنند! به طور همزمان « رابرت گيتس » آماده است از ترس و وحشتي كه رايس ايجاد كرده بهره برداري كند و اعراب را به خريدهاي كلان نظامي از آمريكا تشويق و بلكه مجبور سازد . مطابق پيش بيني هاي اوليه آمريكا سعي دارد معاملات تسليحاتي به ارزش 20 ميليارد دلار را با عربستان و 5 كشور نفتي حوزه خليج فارس به امضا برساند و 30 ميليارد دلار جنگ افزارهاي فوق مدرن به اسرائيل ارائه بدهد تا بتواند برتري نظامي آمريكا بر اعراب را تضمين كند و 13 ميليارد دلار اسلحه نيز به رژيم كمپ ديويد قاهره بفروشد . مطابق پيش بيني ها قرارداد فروش اسلحه به مصر و اسرائيل براي يك دوره 10 ساله خواهد بود ولي ممكن است قارونهاي نفتي عرب اشتهاي بيشتري براي خريد اسلحه نشان دهند و دلارهاي بيشتري را به سوي كمپاني هاي اسلحه سازي آمريكا سرازير كنند.

در اين زمينه نقش ها و مسئوليت ها تقسيم شده و هر يك از ابزارهاي سياسي ـ تبليغاتي آمريكا با شرح كار مشخصي ماموريت دارد كه براي تامين اهداف مشترك آمريكا وارد عمل شود. نوآم چامسكي چهره باصطلاح منتقد سياست خارجي بوش به ياري بوش و دستيارانش آمده و در توجيه باصطلاح « خطر ايران » مدعي شده است كه گويا ذخاير انرژي خاورميانه در تصرف و سيطره « هلال شيعي » قرار گرفته و آمريكا براي مهار موثر صنايع انرژي ناچاراست در خاورميانه حضور نظامي داشته باشد و ديگران را از « هلال شيعي » بترساند. « چامسكي » كه برخي گروهها در داخل ايران از برخي حرفهايش اظهار خشنودي مي كنند در اين زمينه مدعيست كه « كنتزل ايران بر هلال شيعي وحشتناك ترين كابوس براي آمريكاست » . چامسكي در ادامه اين داستان پردازيهاي خود از تحولات مختلف منطقه اي و جهاني نتيجه مي گيرد « پيمان شانگهاي » درصدد ورود به صحنه انرژي خاورميانه و همفكري و همراهي با ايران است و گويا زنگهاي خطر به صدا درآمده است!

البته اين ذهنيت مقامات واشنگتن واستراتژيست هاي جنگ افروز آمريكاست كه با ايجاد كانونهاي جديد بحران و دامن زدن به اختلافات مذهبي نژادي و جغرافيائي تسلط بربازار انرژي خاورميانه و بلكه جهان را در انحصار خود در آورند و حتي اروپا را در قلمرو « امنيت انرژي » به خود وابسته سازند و حال آنكه دنياي معاصر ترجيح مي دهد كه در قلمرو امنيت انرژي به آمريكاي جنگ افروز و انحصارطلب وابسته نباشد.

دقيقا برعكس ذهنيت جنون آميز آمريكا در قبال مسائل منطقه ملتها و دولتهاي منطقه به تدريج و به طرز روزافزوني به قطعيت مي رسند كه آمريكا عامل اصلي ايجاد بحران در خاورميانه است و حتي همان عواملي كه براي باصطلاح ايجاد ثبات به كار مي گيرد چيزي بجز دامن زدن به بحرانهاي موجود و تعميق بي ثباتي در منطقه نيست .

« يوسف بن علوي » وزير خارجه عمان ضمن رد ادعاي خطر ايران اظهار داشت ايران تهديدي براي امنيت خليج فارس محسوب نمي شود. بطور همزمان « احمد ابوالغيظ » وزيرخارجه مصر نيز تصريح كرد كه ما فكر نمي كنيم ايران خطري براي خليج فارس باشد. حال خوبست به ارزيابي نقطه نظرات ايران بپردازيم و ببينيم كه اين ديدگاهها ممكن است چه خطري براي چه كساني دربرداشته باشد.

جمهوري اسلامي ايران مي گويد امنيت منطقه را بايستي كشورهاي داراي ساحل در منطقه برقرار كنند و به مصلحت نيست كه ديگران با اقدامات و حضورشان باعث ايجاد ناامني در منطقه شوند. تهران خواستار پايان اشغال عراق و افغانستان است و پايان يافتن بحرانهاي منطقه اي رابه خروج اشغالگران و قدرتهاي خارجي از منطقه مرتبط مي داند و در عين حال تصريح مي كند كه قدرتهاي خارجي براي توجيه تداوم حضور نظامي در منطقه سعي دارند به آشوبها و بحرانها دامن بزنند تا عملا به ملتها و دولتهاي منطقه بفهماند كه گويا حضور نظامي بيگانگان در منطقه ضرورت دارد! مسئله اينست كه اين ديدگاه بيگانگان دقيقا با انگيزه تحقير ملتها و دولتهاي منطقه مطرح شده و در ميدان عمل آنها سعي دارند « اعتماد به نفس » و توانمندي كشورهاي منطقه براي ايجاد و حفظ ثبات در منطقه را به زير سئوال ببرند و حال آنكه كارنامه سياه اشغالگران در عراق و افغانستان به خوبي ثابت مي كند كه بيگانگان عامل اصلي بي ثباتي و بحران منطقه هستند.

تصادفي نيست كه بوش كوچك حاضر نيست درباره جدول زماني خروج اشغالگران از عراق سخني بشنود يا خودش حرفي بزند. آمريكا با ايجاد تنش و تشنج در منطقه و باتلاش براي معرفي ايران بعنوان « خطري براي همسايگان » سعي دارد برروي بحران عراق و افغانستان سرپوش بگذارد و خود را به دروغ عامل ثبات و آرامش در منطقه معرفي كند.

اين همان دروغ بزرگي است كه « گوردون براون » نخست وزير تازه كار انگليس در جريان سفرش به آمريكا و در ديدار با بوش كوچك گفت و دنياي معاصر را مديون آمريكا معرفي كرد و گفت دنيا بخاطر تلاشهاي آمريكا در جهت جنگ عليه تروريسم به آمريكا مديون است !

اين سخن گزافه و اين دروغ بزرگ نه تنها جهانيان بلكه حتي مردم آمريكا و انگليس را هم در شوك و حيرت فرو برده و آنها نمي دانند چگونه اين دروغ بزرگ را باور كنند. البته درك و شناسائي علل و عوامل موثر در بيان اين دروغ بزرگ چندان هم سخت نيست . انگليس در ماجراي اشغال عراق و در فجايع 5 سال اخير عراق شريك جرم آمريكا محسوب مي شود و جانشين بلر در موقعيتي نيست كه با افشاي فجايع عراق چيزي را در لندن تغيير دهد. در واقع « گوردون براون » ناتوان تر از آنست كه به مردم انگليس و به دنياي معاصر بگويد بلر به همه خيانت كرده و بايستي محاكمه ومجازات شود. اما سئوال اصلي اينست كه اگر دنيا بخاطر جنايات بوش و دستيارانش در عراق و افغانستان مديون آمريكا است آيا بدون اشغال عراق و افغانستان امن تر نبود بوش به مردم افغانستان وعده داد كه اين كشور را بهتر از ژاپن خواهد ساخت و به مردم عراق وعده داد كه اين كشور را « بهشت دمكراسي خاورميانه » مي سازد. ولي در افغانستان فقط گورستانها را آباد كرد و عراق را به « بهشت تروريست ها » تبديل نمود.

بدين ترتيب سئوال اينست كه دنيا بخاطر كدام اقدام بوش مديون است براي ابوغريب و گوانتانامو براي قتل عام صدها هزار تن يا معلول كردن 3 ميليون تن در افغانستان و عراق ياآواره كردن 4 ميليون تن در عراق بوش القاعده و طالبان را به يك گروه تروريستي با دستهاي باز در كل خاورميانه و اروپا مبدل ساخت كه حتي در اسپانيا الجزاير تركيه عربستان اردن و... فعال است . اما چرا عليرغم كارنامه سياه آمريكا و اسرائيل در منطقه بايستي ايران بعنوان « خطر » معرفي شود پاسخ اين سئوال روشن است . چون بايستي واشنگتن بر جناياتش سرپوش بگذارد و مانع از آن شود كه ملتها و دولتها به حقانيت مواضع ايران پي ببرند. بعلاوه تناقض بزرگ ديپلماسي آمريكا اينست كه از يكطرف از « خطر ايران » سخن مي گويد و بطور همزمان دست نياز به سوي ايران دراز مي كند تا در عراق از كمك ايران براي برقراري ثبات و امنيت بهره مند شود. واشنگتن اميدوار بود از طريق مذاكره با ايران به دنياي معاصر چنين وانمود كند كه گويا اشغالگران در موضع صحيحي قرار دارند و حال آنكه همه مي دانند كه بحران عراق ريشه در اشغال و جنايات اشغالگران دارد. ايران اشتباهات و خطاهاي عمدي آمريكا در عراق و منطقه را بازگو كرد و به آمريكا فرصت نداد كه از اين شگرد تبليغاتي براي تبديل ايران به شريك جرم اشغالگران سواستفاده كند. بعلاوه آيا آمريكا واقعا دوست اعراب است و ايران دشمن
ادعاي « خطر ايران » به فاصله يك هفته پس از استمداد آمريكا از ايران در مورد مسائل عراق نشانگر خشم و كينه انباشته اشغالگران از ايران بعنوان عامل ثبات و امنيت منطقه است . ما به دنيا نشان داديم و به همسايگان خود ثابت كرديم كه راهكار حفظ ثبات و امنيت منطقه را بخوبي مي شناسيم و دقيقا به اين نكته واقفيم كه خروج اشغالگران از عراق و افغانستان و منطقه نخستين شرط جدي و عملي براي بازگشت ثبات و امنيت به خاورميانه است كه با پايان اشغالگري صهيونيست ها بر فلسطين تكميل و تضمين خواهد شد.

اين حرف منطقي البته به مذاق آمريكا و صهيونيست ها خوشايند نيست و رمز اصلي دشمني آمريكا با ايران و معرفي ايران بعنوان « خطر » نيز در همين نكته نهفته است كه اگر ملتها به حقانيت ايران واقف شوند ديگر حناي آمريكا و ساير بيگانگان رنگ مي بازد و همين اعتماد و اعتقاد روزافزون ملتهاي مسلمان به ايران خطر بزرگي براي آمريكا و ساير سلطه جويان بر منطقه است .

* كيهان: اين تاكتيك جواب نمي دهد!

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان اين تاكتيك جواب نمي دهد! به قلم حميد محمدي آورده است:
1- دولتها دو وجهي اند. يك وجه امور متداول و جاري در دستگاه هاي اجرايي است از قبيل انتخاب اعضاء كابينه، عزل و نصب هاي مديران و معاونين سازمانها و ادارات، تنظيم قراردادها و مقاوله نامه ها و... وجه ديگر برنامه ها، راهكارها، موضع گيري هاي سياسي در قبال مسايل داخلي و خارجي، ديدگاه هاي اجرايي و آنچه كه در مجموع، برنامه يك دولت براي اداره امور كشور به حساب مي آيد. طبعاً قوه مجريه كه مجري قوانين موضوعه مملكت است، بيشترين ارتباط و تعامل را با قوه مقننه به عنوان مرجع قانون گذار كشور دارد.

طبق اصول 87 تا 90 قانون اساسي نيز رأي اعتماد نمايندگان به دولت، سؤال از وزراء و رئيس جمهور، استيضاح دولت و رسيدگي به شكايات مردم از دستگاه اجرايي، جزء وظايف نمايندگي مجلس شوراي اسلامي از حيث ارزيابي و نظارت بر قوه مجريه شناخته شده است.

2- يكي از تاكتيك هايي كه طيف مقابل اصولگرايان- به زعم خود- براي تغيير ذائقه سياسي و گرايش مردم به گروه هاي اصلاح طلب به آن متوسل شده اند، چگونگي ارتباط و نوع تعامل مجلس هفتم با دولت نهم است.

«ارتباط» نه لزوماً از جنس آنچه در قانون اساسي تعريف شده، بلكه علاوه بر آن از نوع رايزني ها، چانه زني ها و روابطي كه بين اين دو قوه وجود دارد و البته بسياري از مسايل كشور هم در همين ارتباط از نوع دوم، حل و فصل مي شود.

اين گروهها از يك سو همگرايي دولت و مجلس را نشانه مي روند و «دولت گرايي» مجلس را عليه مجلسيان علم مي كنند و از سوي ديگر در يك چرخش تاكتيكي، مجلس و دولت را مقابل هم قرار داده و سعي دارند وانمود كنند، اينكه برخي از نمايندگان در برابر دولت سكوت پيشه كرده اند، الزاماً به معناي همراهي و قبول برنامه هاي دولت نيست.

3- خوب است بدانيم مشكل طيف اصلاح طلبان با دولت در كجاست و زماني كه تير انتقاد خود را در چله مخالفت با دولت نهم مي گذارند، كدام وجه دولت اصولگرا را نشانه مي روند و در واقع در كدام نقطه مي خواهند مجلس و دولت را در تقابل با يكديگر نشان دهند؟

طبعاً در بخش امور جاري و متداول دولتها- همان عزل و نصب ها و... - كه حق طبيعي حاكميت آنهاست، مخالفتها خيلي پررنگ و البته منطقي نيست. نهايتاً بعضي از منتقدان با انتخاب يك وزير و يا انتصاب فلان مدير و معاون صدايشان بلند مي شود كه تيغ اين نوع انتقاد خيلي كارگر نمي افتد. اما؛ در بخش ديگر ماجرا كه در واقع وجه تمايز بين دولتهاست، اين برنامه هاي عدالت جويانه دولت اصولگرا است كه منافع عامه مردم در آن ديده شده و مورد حمله مخالفان قرار مي گيرد. اصلاح طلبان نيز سعي مي كنند در همين حلقه بين دولت ومجلس، فاصله اي را كه وجود ندارد- و يا بسيار اندك است- اثبات نمايند.

با توجه به اين مقدمات بايد گفت: تفكر اصلاح طلبي مجلس را- با نيت خاص خود كه در سطور بعد متوجه آن خواهيم شد- «دولت گرا» معرفي مي كند و معتقد است حمايت هاي مجلس از دولت احمدي نژاد تا حدي است كه آنچه دولت مي پسندد، غالباً نمايندگان گردن مي نهند و با تاييد و موافقت با لوايح دولتي، كاركرد نظارتي و ارزيابي مجلس را تضعيف مي كنند و اين به ضرر مردم است. مردم نمايندگاني مي خواهند كه چشم هوشيار و بيناي آنان در نظارت بر قوه اجرايي و دستگاه هاي دولتي باشد. مجلسي كه اكثريت قاطع آن اصولگراست طبعاً چشم خود را بر روي نقاط ضعف و نارسائيهاي دولت اصولگرا مي بندد. لذا لازم است در مجلس آتي نمايندگان بيشتري از طيف مخالف دولت حضور داشته باشند تا اين نقيصه جبران شود!

پاسخ روشن است. دولت گرايي مجلس را اگر به اين معنا بگيريم كه ديدگاه هاي مجلس و دولت در وضع قوانين و اجراي برنامه هاي عدالت جويانه با رويكرد حفظ منافع عامه مردم، افق واحدي دارد كه جزء محاسن و دوران طلايي حاكميت در نظام جمهوري اسلامي به حساب مي آيد. ولي اگر- به زعم اصلاح طلبان- به اين معنا ديده شود كه وجه موافقت با دولت اصولگرا باعث سكوت مجلسيان در مقابل كاستي هاي دولت شده و آنان نسبت به وظيفه نظارتي خود كوتاهي و اغماض مي كنند، قطعاً اتهام ناروايي است كه به مجلس هفتم نمي چسبد.

سابقه بيش از دو سال همراهي اين مجلس با دولت نهم چه در زمان اخذ راي اعتماد كابينه از مجلس و چه پس از آن، در سؤالات نمايندگان از وزيران و حتي استيضاح يكي از وزراء و...، حكايت از آن دارد كه بين مجلس و دولت «ملاحظه كاري» وجود ندارد و هر كجا كه نمايندگان در حيطه وظايف نمايندگي خود لازم ديده اند وارد عمل شده و حتي در مواقعي- مثل طرح سهميه بندي بنزين- دولت را تحت فشار هم قرار داده اند.

اصلاح طلبان در واقع به دنبال آنند كه در كارهاي بنيادي كه دولت دست به كار آن شده است از قبيل تحول در ساختار سازمان مديريت و برنامه ريزي، سهميه بندي بنزين، كاهش سود تسهيلات و عدم سودآوري بانكهاي دولتي، تغييرات اساسي در نظام بيمه اي كشور و...، دولت را تكرو و بدون مدافع معرفي نمايند. در اين راه، انتقاد چند نماينده دلسوز از دولت را مصادره و به نفع خود بزرگ نمايي مي كنند و از هر حربه اي- مثل نامه 57 اقتصاددان- براي نيل به مراد خويش بهره مي گيرند؛ غافل از آنكه چشم عدالت جوي مردم همچنان به دولت و مجلس اصولگراست تا با تحقق برنامه هاي خود سايه امنيت و رفاه را بر سرشان بگسترانند.

* رسالت:  به مناسبت ارتحال آيت الله مشكينى

روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان به مناسبت ارتحال آيت الله مشكينى آورده است:
عالمان در نگاه قرآن و روايات بزرگ‌اند و ستودني، آنها دوستان و امناى خدايند و نزديكترين مردم به پيامبران و وارثان آنان، مركب آنان برتر از خون شهيدان است نگاه به آنان عبادت است و مرگشان شكافى است در دين . لكن سخن اين است كه اين فضايل از آن كدام عالم است ؟!
آيا عالمى است كه كانون اصطلاحات است و بايگانى افكار و آراى ديگران ؟! قطعا چنين نيست عالمان مورد ستايش قرآن و روايات عالمانى هستند با ويژگى‌هاى ذيل: 1 - از عمق جان خدا باورند نه تنها خدا شعار! ،‌با گوشت ،‌پوست و خون و جانشان خداباورى عجين است . لذا فداكارى در راه او منش جاودانه آنهاست 2 - وارسته از دنيايند و آراسته به فضايل اخلاقى ورع و خدا ترسى تواضع ، رفق و مدارا، حلم و بردباري،‌ سكوت و سخن بجا، دلسوزى براى مردم و خيرخواهى و ... و .... منش آنهاست . 3 - خود اهل عمل به آنچه مى‌گويند هستند كه مى‌دانند علم بى‌عمل همانند درخت بى‌ثمر يا همانند كمان بى‌زه است . آنان اقتدا كننده به اولياى بزرگ دين پيامبر(ص) و معصومين (ع) هستند كه در خط مقدم عمل به علم بودند. علم اينجا هم يعنى علم به خداوند و رسم بندگى .

4 - مسئوليت پذيرند و كفر ستيز،‌ظلم ستيز ، بدعت و انحراف ستيز، آنها بر اين باورند كه در برابر بدعت‌ها اين عالمان دين‌اند كه مسئوليت روشنگرى و مواجهه را دارند كه اگر اين وظيفه را انجام ندهند مشمول لعنت خداوند بوده و نور ايمان از آنان گرفته خواهد شد.

آيت الله مشكينى (ره) در زمره اين‌گونه عالمان قرآنى بود. او از عمق جان خداباور بود و عاشق حضرت حق و اين به وضوح در منش و گفتار او ملموس بود. او مصداق اين روايت حضرت مسيح (ع) بود كه وقتى از حضرت پرسيدند با چه كسى همنشين باشيم؟ حضرت فرمود: آن كس كه ديدنش شما را به ياد خدا بيندازد و گفتارش بر علمشان بيفزايد و رفتارش شما را ترغيب به آخرت كند. او بحق وارسته از دنيا بود و سمبل زهد و ساده زيستى . اين فضيلت والاى اخلاقى عجين با جانش بود او به هيچ جلوه اى از جلوه هاى دنيا دل نبست، نه مال، نه رياست و ... در آغاز انقلاب برخى از بزرگان به ايشان پيشنهاد مرجعيت و آمادگى براى اين مسئوليت را دادند ولى او با اين منطق كه هستند كسانى كه اين بار را به دوش كشند از آن كنار كشيد. او در 4 دوره مجلس خبرگان رهبرى رئيس بى‌بديل بود ولى اين همه ذره‌اى او را مغرور نساخت و از تواضع و فروتنى او نكاست.

بيان و قلم او بيش از آنكه بيان وقلم علم باشد، بيان و قلم “عمل” بود. او مى‌فرمود روايتى را براى شما نمى‌خوانم مگر آنكه ابتدا خود به آن عمل ‌كنم. بدين جهت بود كه نصايح او بر دل مى‌نشست كه سخن كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. آيت الله مشكينى در كنار اين همه فضايل عالمى با بصيرت، زمان شناس و كفرستيز و ظلم ستيز بود. او از مجاهدان دوره غربت انقلاب در زمان حكومت سياه پهلوى بود و رنج تبعيد‌ها و اهانت‌هاى مكرر را به جان خريد و قهرمانانه مقاومت كرد و بعد از پيروزى انقلاب هم در خط مستقيم ولايت فقيه در هر سنگرى كه حضورش ضرورى بود در صحنه حاضر بود، از جبهه‌هاى نبرد گرفته تا جبهه مبارزه با تهاجم فرهنگي؛ آيت الله مشكينى (ره) رزمنده نستوه بود. درباره او بايد همان را گفت كه پيامبر اعظم (ص) در داغ عثمان بن نطعون فرمود: وقتى او را غسل دادند و كفن نمودند پيامبر(ص) 3 بار پيشانى او را بوسيده و ناله‌اى آتشين از سينه بركشيد و فرمود: خوشا به حالت از دنيا رفتى و دنيا نتوانست تو را بيالايد. گفتنى‌ها درباره اين فقيه و عالم وارسته فراوان است. ان شاءالله ارادتمندان و شاگردان ايشان در اين زمينه انجام وظيفه خواهند كرد. روحش شاد و راهش پر رهرو.

* شرق:  يك جايگاه

روزنامه شرق در سرمقاله امروز خود با عنوان يك جايگاه، يك چهره به قلم سعيد ليلاز آورده است:حتي اگر در تمام 25 سال عمر مجلس خبرگان رهبري، يگانه كاركرد و محصول اين مجلس انتقال قدرت به آرام ترين، كارآمدترين و بهترين شكل ممكن پس از ارتحال حضرت امام خميني(ره) باشد، مجلس خبرگان كار خود را كرده و ماموريت بس مهم و بي بديل خود را به انجام رسانده است. با اين همه و صرف نظر از جنبه هاي فقهي، اهميت مجلس خبرگان به لحاظ تاثير عملي در ساختار «سياسي» ايران بسيار محدود است. چنان كه رهبر معظم انقلاب تصريح كرده اند، اهميت واقعي اين مجلس عمدتاً در تعيين جانشين براي رهبري تبلور مي يابد كه اكنون اساساً جزء مسائل كشور نيست و موضوعيتي ندارد.

مسائل كشور، در حال حاضر مجموعه درهم پيچيده اي از مشكلات مهم و نامهم سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، امنيتي و سرانجام ديپلماتيك است كه گره آنها در هر جايي قابل گشوده شدن است، مگر مجلس خبرگان. اين مجلس، انصافاً خود داعيه اي براي دخالت - به ماهو «مجلس خبرگان»، نه تك تك اعضاي آن- در اين امور نيز ندارد.

تاثير جايگاه رياست مجلس خبرگان نيز به تبع اين بركناري مجلس از امور جاري و مهم كشور، باز هم كمتر است. اصولاً در كشور ما، جايگاه و قدرت تاثيرگذاري شخص رئيس مجلس خبرگان و نيز رئيس مجلس شوراي اسلامي، دوره به دوره در حال كاهش بوده است. علت مهم اين گرايش، عبور اين مجالس از يك دستي سياسي- جناحي از يك سو و تجمع و تراكم روزافزون چهره هاي سياسي و متخصص شاخص از همه جناح ها در اين مجالس به صورت موثر و مثمر است. اين تراكم چهره ها و شخصيت ها، طبعاً از فروغ چهره جايگاه رئيس اين دو نهاد به تنهايي مي كاهد و كاسته است. شتاب شگفت انگيز جريانات مختلف در طيف محافظه كاران براي تعيين جانشين رياست مجلس خبرگان آن هم در حالي كه هنوز پيكر آيت الله فقيد علي مشكيني (رحمت الله عليه) دفن نشده و نيز هيچ فوريت و حتي ضرورتي براي پيگيري مهم ترين ماموريت مجلس خبرگان يعني تعيين رهبري وجود ندارد، پيش از هر چيز نگراني پنهان ناكردني اين جريانات از مطرح شدن طبيعي ترين جانشين رياست اين مجلس يعني آيت الله هاشمي رفسنجاني را به نمايش مي گذارد. اين نگراني بيش از آنكه بابت تصدي اين سمت توسط هاشمي رفسنجاني باشد، از ترس و نفرت اين جريانات از نزديك ترين و بي تزلزل ترين و اعوجاج ناپذيرترين همراه رهبري ناشي مي شود. اما واقعيت آن است كه علاوه بر سهم محدود مجلس خبرگان در مسائل حاد كنوني ايران، اكبر هاشمي رفسنجاني براي تاثيرگذاري بر بنيادي ترين امور ايران به عضويت در هيچ نهاد و رياست بر هيچ سازماني محتاج نيست. نه رياست بر مجلس خبرگان بر وزن سياسي-اجتماعي هاشمي مي افزايد و نه عدم عضويت يا رياست بر اين مجلس هاشمي را از ايفاي نقش دلسوزترين يار رهبري و انقلاب اسلامي كه او بيش از نيم قرن را در خدمت تولد و پرورش و استواري آن به جان كوشيده است، بازمي دارد.

طراحان و پيگيران تعيين زودهنگام جانشيني براي رياست مجلس خبرگان، تنها كوتاه نگري و - يك بار ديگر براي چندمين ده بار- بي اخلاقي فكر و مشي سياسي خود را نشان مي دهند.

* حزب‌الله: خوش خدمتي 

روزنامه حزب‌الله در سرمقاله امروز خود با عنوان خوش خدمتي آورده است: “بعضي از همسايگان عراق به دولت اين كشور و يا به اكثريت تحت رهبري شيعه ها نمي پيوندند و حضور ديپلماتيك در بغداد ندارند. ما از آنها (عربستان و كشورهاي دوست واشنگتن در منطقه) انتظار داريم و مي خواهيم در مورد اين مسئله استراتژيك (مسئله عراق)، بيش از گذشته به ما كمك كنند، ولي آنها در مواقعي نه تنها به ما كمكي نمي كنند بلكه كارهايي انجام مي دهند كه تضعيف كننده تلاش براي حصول پيشرفت است.” اين عبارات بخشي از سخنان زلماي خليل زاد، نماينده واشنگتن در سازمان ملل است كه در مصاحبه با شبكه سي ان ان مطرح شده است. بدين ترتيب آمريكا براي اولين بار كشور عربستان را به دست داشتن در انفجارهاي عراق متهم مي كند و اين در حالي ست كه اخبار رسمي منتشر شده در روزهاي اخير از فروش ميلياردها دلار تسليحات نظامي از سوي آمريكا به اين كشور حكايت داشت . نكته حائز اهميت آنجاست كه كمتر كسي از تباني پشت پرده سران اين كشور عربي با حاكمان كاخ سفيد بي اطلاع هستند چنانكه اين همپيماني ديگر از مدار علن به آشكار سوق پيدا كرده است. بنابراين كسي اين ادعاها را جدي نمي گيرد و شراكت هر دوي آنها در جنايات عراق روشن است. هرچند سران آمريكا همواره با بهره گيري از سياست فرار به جلو، جمهوري اسلامي ايران را به اخلال در خاورميانه متهم مي كند و در آخرين موضع گيري وزيرامورخارجه اين كشور ايران را چالش استراتژيك خاورميانه برشمرده است، اما دروغ بودن اين ادعاهاي واهي حتي براي هموطنان بوش كوچك نيز مسلم است. چنانكه «ديويد ايكناتيوس» از روزنامه نگاران آمريكايي نزديك به كاخ سفيد در واشنگتن پست نيز با اشاره به دخالت مستقيم آمريكا در گرم نگه داشتن تنور درگيري ها و انفجارهاي عراق نوشت: “آمريكا همزمان با مباحث مرتبط با خروج از عراق، در حال مسلح كردن هر دو طرف درگير در عراق است. اين طرح در حقيقت بخشي از آماده شدن براي يك جنگ داخلي است كه در پيش رو داريم.” چنانكه ملاحظه مي شود، حمايت آمريكا از گروههاي تروريستي و دامن زدن به درگيري ها تنها براي برخي سران عرب ثابت نشده است. متاسفانه در حالي كه ارمغان شوم آمريكا در خاورميانه ناآرامي و آشفتگي بوده برخي از دولت هاي عربي در راستاي منافع اين شيطان بزرگ و رژيم صهيونيستي گام برمي دارند چنانكه در روزهاي اخير خبر شركت وزراي امورخارجه مصر و اردن در پارلمان رژيم صهيونيستي در اورشليم كه براي اولين بار در تاريخ صورت مي گيرد، برگ ديگري بر كتاب قطور بي غيرتي دولت هاي عربي افزود. جالب آنكه اين دو در ديدار با نخست وزير اين رژيم طرح صلح ننگين خود را پيشنهاد كردند و در پاسخ شنيدند كه اين طرح را نمي توان جايگزين كرد ولي بصورت موازي مي توان ر كنار سياست اصلي اسرائيل مورد توجه قرار گيرد! اي كاش ذره اي از غيرت رهبر مقاومت لبنان در وجود به اصطلاح رهبران عربي تجلي مي يافت تا آنها نيز با تمسك به توكل به خدا و استقلال ملت خويش روياهاي استكبار را يكي پس از ديگري نقش برآب مي كردند و هرگز حاضر به خوش خدمتي قاتلان مردان و زنان مسلمان نمي شدند

* مردم سالاري:  « بخشنامه مفيد »

روزنامه مردم سالاري در سرمقاله امروز خود با عنوان‌ « بخشنامه مفيد » به قلم مهدي عباسي آورده است: اصولا در دنياي امروزي، جامعه‌اي كه روزنامه ندارد يا مطبوعاتش از آزادي برخوردار نيستند، آن جامعه را آزاد نمي‌توان دانست. چرا كه بر افكار عمومي هر كشور، وسايل ارتباط جمعي آن مملكت اثر مي‌گذارند و آنها هستند كه جامعه را از اوضاع جاري دنيا و اتفافات كشور آگاه مي‌سازند.

امروز در دنيايي قرار داريم كه مطبوعات، تنها وظيفه چاپ چند خبر از يك منطقه محدود را عهده‌دار نيستند، بلكه ديگر در تصميم‌گيري‌ها و حتي تغييرات اساسي، اثر گذار هستند.

در جوامع در حال توسعه به دليل اينكه مطبوعات وظايف ديگري نيز علاوه بر رسالت اطلاع رساني و آگاهي بخشي را عهده‌ دارند. زير ذره‌بين بيشتري هم قرار مي‌گيرند. و گاه يك سوء تفاهم و يك اشتباه كوچك، آخرين اشتباه مي‌شود . روزنامه ‌نگاران ايراني نيز با اين دغدغه يعني فقدان امنيت شغلي و ترس از تعطيلي به دليل يك سوء‌تفاهم روبرو هستند.

روز گذشته، خبري منتشر شد مبني بر اينكه رئيس قوه قضائيه به روساي كل دادگستري سراسر كشور بخشنامه كرده كه شوراي حل اختلاف ويژه مطبوعات تشكيل دهند. تا در نتيجه در رسيدگي به جرايم مطبوعاتي نيز قوه قضائيه همانند ساير جرايم، امكان حل اختلافات در چنين شورايي ممكن باشد.

پس از رفع توقيف چند روزنامه و تبرئه چند مدير مسوول، حال با ابلاغ اين بخشنامه،‌ شاهد آن هستيم كه فضاي جديد و مطلوبي براي فعاليت مطبوعات با توجه به نقش ويژه شان در جامعه پديد آورده است.

اگر چه دولتمردان جديد، چندان نتوانسته‌اند رابطه دو طرفه‌اي با مطبوعات غيرهمسو پديد آورند، اما قوه قضائيه با رويكرد خود، احساس امنيت مطبوعاتي‌ها را افزايش داده است.

تشكيل شوراي حل اختلاف ويژه مطبوعات ، سبب مي‌شود تا برخي شكايات كه بيش از آنكه جرم تلقي شوند، سوء تفاهم به حساب مي‌ايند، قبل از آنكه در دادگاه مطرح شود، با صحبت و رفع سوء تفاهم حل شود.

اين سبب مي‌شود تا از يك سو حجم پرونده‌هاي قضايي مطبوعات كاهش يابد و از سوي ديگر فضاي حاكم بر مطبوعات به جاي برخورد امنيتي و قضايي به فضاي تفاهم تبديل شود.

*اعتماد ملي: قدم زدن در تاريكي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان قدم زدن در تاريكي آورده است: خبر فروش تسليحات متعارف و غيرمتعارف به كشورهاي عربي و حوزه خليج فارس استراتژي غلط توامان آمريكا و سران عربي را نشان مي‌دهد.

شواهد نشان مي‌دهد كه ايالات متحده از سياست‌هاي متعارض و غيرمنطقي خويش در خاورميانه درس مناسب را نگرفته است. رونق بخشي به تجارت تسليحات در منطقه و انبار كردن زراد‌خانه‌هاي كشورهاي خاورميانه هرچند به نظر مي‌رسد براي محدود كردن قدرت منطقه‌اي ايران صورت مي‌پذيرد، اما نارسا و غيرمنطقي است خويش در خاورميانه درس مناسب را نگرفته است. رونق بخشي به تجارت تسليحات در منطقه و انبار كردن زرا‌د‌خانه‌هاي كشورهاي خاورميانه هرچند به نظر مي‌رسد براي محدود كردن قدرت منطقه‌اي ايران صورت مي‌پذيرد، اما نارسا و غيرمنطقي است زيرا به فرض گسترش و افزايش حجم تسليحات در منطقهف نبايد اين مهم را فراموش كرد كه تسليحات به خودي خود موجد ماهيتي نيستند. نيروي انساني، ارتش كارآمد و توان انساني لازمه به كارگيري هر تسليحاتي است. جمعيت اعراب خليج فارس و ساختار نظامي اين كشورها، تنها بلعنده تسليحات ناكارآمد و هدر رفتن هزينه‌هاي ملي آنهاست كه در دل خود دو اشكال بزرگ به همراه دارد. تمركز فراوان بر خريد تسليحات و به هم ريختن توازن بودجه ساليانه موجب گسترش نابساماني‌هاي اجتماعي و رشد راديكاليسم خواهد شد.
گسترش تندروي منجر به روي كار آمدن دولت‌هاي طرفدار آمريكا نخواهد شد بلكه زمينه را براي گروه‌هاي افراطي و سازمان‌هايي شبيه القاعده كه در تعارض ذاتي با منافع آمريكا قرار دارند فرام خواهد آورد. آمريكا كافي است مليت كساني را كه داوطلبانه حادثه تروريستي يازدهم سپتامبر را به وجود آوردند ملاحظه كند.

مشكل دوم براي سران عرب اين است كه به هم ريختن تعادل مالي و نظام اقتصاي اين كشورها موجب بي‌ثباتي عميق سياسي، امنيتي و اجتماعي در اين سرزمين‌ها شده و نه تنها باعث استقرار و استواري سياسي نمي‌شود بلكه به سقوط سريع اين رژيم‌ها مي‌انجامد.
آمريكا نيز با اين سياست غلط به تنش‌هاي منطقه‌اي سرعت مي‌دهد. اين استراتژي در تعارض با طرح خاورميانه بزرگ و حمايت از دموكراسي‌هاي هدايت شده در منطقه است كه به ظاهر آمريكا به دنبال آن است.

لذا نمي‌توان به درستي دلايل اين اقدامات غيرمنطقي را دريافت.
آيا اين خنده‌دار نيست كه كشوري مانند قطر كه تعداد سلاح‌هايش از ميزان جمعيت استفاده كننده آن تسليحات بيشتر است، همچنان به دنبال تسليحات بيشتر باشد؟

آنچه موجب ثبات منطقه‌اي و استواري امنيتي در منطقه و جهان اسلام مي‌شود، وحدت مسلمانان منطقه و تمركز تمامي حواس بر غده سرطاني قدرت‌هاي بزرگ يعني اسرائيل است. نه اعراب براي ايرانيان خطرناكند و نه ايران چشم طمع به يك وجب از خاك آنها دارد.

از سوي ديگر فرو افتادن در مسابقه تسليحاتي براي كشورهاي حوزه خليج فارس كه هركدام به دنبال ترجيح مراكز سياسي خود و تبديل شدن به مركز بزرگ تجاري و صنعتي منطقه و جهان مي‌باشند، چه توجيهي مي‌تواند داشته باشد؟ اين سياست قدم زدن در تاريكي و بر لبه پرتگاه است. پرتگاهي كه در قدم اول اعراب قربانيان آن خواهند بود.

 

ارسال به تلگرام
چاکلز- داخلی
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
نام:
ایمیل:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز:1200
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
تلگرام عصر ایران
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
عکس
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
x