کد خبر: ۲۳۱۱۳
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۰ - ۱۵ مرداد ۱۳۸۶ - 06 August 2007

 

روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مسائل روز كشور وجهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي ازآنها در ذيل مي‌آيد. 
  
جمهوري اسلامي "چهره واقعي « ناتو » در افغانستان"

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان "چهره واقعي « ناتو » در افغانستان" آورده است:قتل عام غيرنظاميان افغاني توسط ارتشهاي « ناتو » چهره اي وحشيانه و « غيرقابل دفاع » به نظاميان ناتو در افغانستان داده است . « ياپ هوپ شفر » دبيركل سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) در مصاحبه با روزنامه انگليسي « تايمز مالي » اعتراف كرد كه افزايش تلفات غيرنظاميان در افغانستان باعث بي اعتباري و مخدوش شدن وجهه ناتو در اين كشور شده و عملكرد فرماندهان ائتلاف بين المللي را به زير سئوال برده است .

اگرچه رقم واقعي تلفات غيرنظاميان در افغانستان هرگز اعلام نشده و نمي شود لكن منابع مردمي از قتل عام دههاهزار تن در سال توسط ارتشهاي ناتو خبر مي دهند. در شرايطي كه منابع ناتو منابع دولتي افغانستان و حتي سازمانهاي حقوق بشري در يك اقدام هماهنگ از انتشار ارقام تلفات غيرنظاميان پرهيز مي كنند و فقط در مواردي كه تحت فشار قرار مي گيرند فقط به انتشار ارقام دستكاري شده در يك مقطع كوتاه زماني اكتفا مي كنند. از طرف ديگر رقم تلفات نظاميان ناتو مرتبا اعلام مي شود تا توجيه سياسي ـ تبليغاتي مورد نظر براي تداوم كشتار در افغانستان پيشاپيش فراهم شده باشد.

« شفر » دبيركل ناتو ادعا كرد به نظاميان اعزامي به افغانستان آموزش داده شده كه در برخي موقعيت ها كه غيرنظاميان در خطر هستند از حمله به طالبان خودداري كنند لكن بلافاصله افزود كه اجتناب از خسارت به غيرنظاميان امري غيرممكن است .

مقامات ناتو بلافاصله پس از هر حمله هوائي و حملات توپخانه اي و موشكي عليه غيرنظاميان ادعا مي كنند « پناهگاه تروريست ها » را هدف قرار داده اند ولي واقعيت امر اينست كه بيشترين تلفات روزمره در افغانستان مربوط به غيرنظاميان است كه روزانه بين 10 تا 25 نفر به خاك و خون كشيده مي شوند . فرماندهان ناتو ضمن تلاش براي توجيه اين تلفات با خونسردي مي گويند براي كاهش تلفات غيرنظاميان دستور داده اند بجاي بمب هاي 500 كيلوگرمي از بمب هاي 250 كيلوگرمي استفاده شود تا بلكه تلفات مردمي به نصف تقليل يابد!

يك تحقيق مستند كه توسط « اليزاسزابو » و تيم پژوهشگران « مركز اطلاعات دفاعي » آمريكا تهيه شده است نشان مي دهد آمريكا و ناتو عامل و مسئول مستقيم افزايش تعداد كشته هاي غيرنظامي در افغانستان هستند. اگرچه سازمان ملل نيز در همكاري آشكار با ارتشهاي ناتو از اعلام تعداد تلفات غيرنظاميان افغان بر اثر حملات ارتشهاي ناتو خودداري مي كند لكن در گزارش اخير خود اعتراف كرده است كه تعداد غيرنظاميان كشته شده به دست ارتشهاي ناتو و نيروهاي دولتي افغانستان به مراتب افزونتر از تعداد كشته شدگان توسط طالبان بوده اند اما باز هم از ذكر اعداد و ارقام خودداري مي ورزند.

گزارش هاي موثقي وجود دارند كه نشان مي دهند بخش اعظم حملات ارتشهاي ناتو متكي به اطلاعات دروغين است و حتي در بسياري از موارد نيز ناتو براي توجيه « حملات كور و بي هدف » به غيرنظاميان مدعي شده است كه گويا اهداف تروريستي را منهدم كرده و حال آنكه خانه ها مدارس و حتي درمانگاههاي محلي را با خاك يكسان كرده است . در يك نمونه آشكار نيروهاي ناتو محل استقرار نظاميان كانادائي را هدف قرار دادند و سپس اعلام داشتند كه يك پناهگاه تروريستي را منهدم كرده اند لكن بلافاصله مجبور شدند اعلام كنند كه مقر نظاميان كانادائي را اشتباها هدف گرفته اند و از اين مسئله متاسفند!

اظهار تاسف از قتل غيرنظاميان افغاني اگرچه با اكراه صورت مي گيرد لكن به صورت يك « پديده روزمره » در افغانستان درآمده و نظاميان ارتشهاي ناتو ضمن اداي احترام نظامي نسبت به قربانيان جنايات خود براي آرامش روح قربانيان خود با بازماندگان آنها همدردي مي كنند در حالي كه در اكثر موارد تمامي اعضاي يك خانواده قرباني شده اند و بازمانده اي وجود ندارد كه به آنها تسليت گفته شود! اگرچه ادعا مي شود اين حملات اشتباها صورت گرفته است لكن آمريكا و ارتشهاي ناتو حاضر نيستند بخاطر اشتباهات خود به بازماندگان آنها « غرامت » بپردازند تا بلكه بخشي از آلام بازماندگان تسكين يابد. در اين زمينه ادعا مي شود كه آمريكا و ارتشهاي ناتو درحال جنگ با تروريسم هستند و در شرايط جنگي دليلي براي پرداخت غرامت وجود ندارد. بدين ترتيب تنها چيزي كه به بازماندگان قربانيان جنايات ارتشهاي ناتو پيشكش مي شود ابراز همدردي است !

هيچ تضميني براي جلوگيري از تكرار چنين فجايعي وجود ندارد و غيرنظاميان افغاني ممكن است هر لحظه حتي در خانه و كاشانه خود و معابر عمومي هدف بمباران قرار گيرند و قتل عام شوند.

مقامات پنتاگون ضمن آنكه اين احتمال را رد نمي كنند در توجيه اين اوضاع چندش آور مدعي هستند كه حتي اين حملات كور هم به نفع جنگ عليه تروريسم است و قدرت عمل تروريستها را كاهش مي دهد و ممكن است علاوه بر غيرنظاميان تروريست ها را هم به قتل برساند!
بي تفاوتي سازمان ملل و ساير مجامع بين المللي از جمله صليب سرخ و سازمانهاي حقوق بشري در قبال كشتار برنامه ريزي شده در افغانستان باعث شده كه براي نمونه حتي يك برآورد تخميني از تعداد كل قربانيان افغاني در طول 5 سال گذشته ارائه نشود لكن منابع غيررسمي برآورد مي كنند كه تعداد قربانيان افغااني با قربانيان عراقي برابري كند. در مورد عراق مطابق آمار رسمي پنتاگون حدود 650 هزار غيرنظامي عراقي به قتل رسيده اند و حدود 2 ميليون نفر نيز بر اثر حوادث مختلف دچار آسيب هاي جسمي و معلوليت شده اند . براساس همين آمار 4 ميليون نفر آواره شده و خانه و كاشانه خود را ترك نموده اند . اينكه آمار و ارقام واقعي در مورد افغانستان چيست سئوال مهمي است كه سازمان ملل صليب سرخ بين المللي آمريكا و ساير ارتشهاي ناتو در عين آگاهي در اين زمينه از انتشار جزئيات آن تعمدا خودداري مي ورزند.
موضوع قابل تامل همراهي دولت دست نشانده افغانستان با اين جنايات ارتشهاي « ناتو » و سكوت معني داري است كه دولت « حامد كرزاي » در اين زمينه از خود بروز مي دهد و فقط در مورد بمبارانهاي شديدي كه منجر به قتل عام صدها افغاني مي شود با اعتراض نيم بند خود سعي دارد نشان دهد كه گويا از اين فجايع خشمگين است . نكته مضحك در اين مقوله انتشار آمار و ارقام دستكاري شده براي كم اهميت جلوه دادن قتل عام غيرنظاميان توسط آمريكا و ارتشهاي ناتو در افغانستان است كه به موجب آن ادعا شده است در طول 6 ماه گذشته گويا فقط 452 نفر به قتل رسيده اند و حال آنكه ارقام واقعي دهها برابر اين رقم دستكاري شده است و هنوز هم هيچ مرجعي حاضر به اعلام رقم واقعي قربانيان غيرنظامي افغاني در طول 5 سال گذشته نيست .

با اينهمه مردم مظلوم افغانستان به خوبي مي دانند كه حتي گروهك طالبان هم دست پرورده آمريكا است و جنايات آنها را نيز بايستي به حساب آمريكا گذاشت . بعلاوه شواهد و قرائن موجود نشان مي دهند كه آمريكا در عين ادعاي مبارزه عليه طالبان همچنان از وجود اين گروهك تروريستي سود مي برد و از ديدگاه مردم افغانستان گروهك طالبان بعنوان بخشي از مزدوران تحت فرمان آمريكا عمل مي كند و اهداف و برنامه هاي ديكته شده توسط « سيا » و پنتاگون را اجرا مي نمايد.

كيهان "سرنوشت مشترك 2 پروژه"

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان "سرنوشت مشترك 2 پروژه" به قلم محمد ايماني آورده است:«نان خود به سفره مردم خوردن، به نعمت خويش منت از ديگري بردن، خانه همسايه سوختن و چراغ اجانب برافروختن، و جامه خويش دريدن و كلاه بيگانه دوختن، نه كار عقلاست»
آيت الله شيخ الشريعه اصفهاني

ديروز مقارن با صدويكمين سالگرد صدور فرمان مشروطيت از سوي مظفرالدين شاه قاجار بود. نهضت مشروطيت (عدالتخواهي) درسال 1285 هجري شمسي (1906ميلادي) به ثمر نشست. فارغ از قضاوت ها و روايت هاي مختلفي كه از اين نهضت مي شود، يك نكته مورداتفاق عموم تحليل گران است و آن اينكه دولت و سفارت انگليس در ميانه راه وارد عرصه شدند و كوشيدند فوران عدالت خواهي ملت را در مجراي سياست خويش چنان كاناليزه و مصادره كنند كه از درون آن، رژيمي مطيع تر روي كار آيد و بيش از گذشته حافظ منافع بريتانياي كبير باشد. پس از كش و قوس هاي فراوان هم، جبهه سياسي «تجدد و مدرنيته لائيك» توانست كودتاي نظاميان به سركردگي رضاخان ميرپنج را سامان دهد و پس از تشكيل نظام سياسي جديد، فرايند تغييرات سكولار را به زور سيطره استبدادي و انحصاري دولت رضاخاني پيش ببرد. به عبارت ديگر در فرايندي 20-15 ساله از بطن «شعار مشروطه»، استبدادي مدرن و خفقاني پيچيده تر متولد شد و درعين حال باوجود ميل مفرط به غربيگري (وستر نيزاسيون) و انهدام هرآنچه قدرت هاي غربي- به ويژه انگليس و بعدها آمريكا- نمي پسنديدند و معارض خود مي يافتند، ايران هرگز به اردوگاه دوستان مورداحترام غرب راه نيافت بلكه روند تحقير و بهره كشي و كوچك انگاري شدت بيشتري يافت.

جالب اينجا است كه در مملكت همجوار ايران هم اتفاقات مشابهي - البته با مختصات اقليمي متفاوت- رخ داد. دولت بيمار و مستبد عثماني هم مقارن نهضت مشروطيت ايران آبستن تحولاتي مشابه بود به نحوي كه در سال 1908- يكي دو سال پس از نهضت در ايران- حركت ملي و ميهني پرستانه عليه سلطان عبدالحميد دوم به پيروزي رسيد. آنجا البته نظاميان نقش قدرتمندي ايفاء مي كردند و با پيروزي حركت، تركان جوان روي كارآمدند.

در ماجراي همزمان ايران و عثماني (تركيه بعدي)، يك طرف ماجرا انحطاط رژيم سياسي حاكم و عصيان عمومي بود و طرف دوم ماجرا، نگراني ها و علايق قدرت هاي اروپايي به ويژه رژيم انگليس. ايران و عثماني نظام هايي بودند كه اگرچه به فرتوتي وانحطاط رسيده بودند اما ميراث دار ابرقدرت هاي شيعي و سني (مسلمان) در برابر قدرت هاي روبه رشد اروپايي به شمار مي آمدند و اكنون به نظر مي رسيد فرصتي فراهم آمده تا دراين 2 كشور بزرگ مسلمان (پيشاني ممالك شيعه و سني) بتوان تغييراتي اساسي ايجاد كرد و از قبل آن، جهان اسلام را در قبضه اختيار خود گرفت. بنابراين 15سال پس از پيروزي تركان جوان (سال 1923ميلادي)، در تركيه همان اتفاقي رخ مي دهد كه 15-14سال پس از صدور فرمان مشروطه، در ايران رخ داد؛ ورود قدرتمند جريان نظاميان به صحنه سياست كه آنها را يك نظامي ارشد هدايت مي كند و مدعي است مي خواهد كشور را از هرج و مرج و بلبشو به سمت سياست و حكومتي متمركز و در عين حال قدرتمند، متجدد و جمهوري خواه پيش ببرد. اين نقطه عزيمت بود و در فرآيند انجام پروژه در هر دو كشور، رضاخان و مصطفي كمال پاشا (آتاتورك) با شدت تمام و به زور سرنيزه ارتش، به جان ايمان و اعتقادات ديني مردم افتادند و كوشيدند نه تنها اسلام را از عرصه سياست به حاشيه برانند بلكه حتي ريشه اسلام را بسوزانند كه نمونه و سند بارز آن خصومت بي سابقه با حجاب بود. آتاتورك در تركيه همان گونه رفتار كرد كه رضاخان به تقليد از او و با هدايت روشنفكران و مستشاران داراي پيوند با قدرت هاي انگليسي انجام داد. سرانجام آنچه از دو رژيم سياسي تركيه و ايران عصر پهلوي به يادگار ماند، استبدادي شداد و غلاظ با رنگ و بوي تند نظامي گري و دين ستيزي و غربيگري بود تا بدانجا كه كار به منسوخ كردن الفباي عربي در تركيه و جايگزيني الفباي لاتين انجاميد و شبيه همين اقدامات در ايران صورت گرفت.

امروز يكصد سال پس از آن انقلاب ها و حدود 85 سال پس از روي كار آمدن ژنرال ها و نظاميان لائيك كه مانند موجوداتي افسارگسيخته و هار به جان قدرت وسياست و فرهنگ ايران و تركيه- دو كشور مسلمان - افتادند، در چنته قدرت هاي استعماري غرب چه مانده است؟ غرب استيلاطلب و پيشاهنگ آن آمريكا، امروز با چه فرايندي در قطب هاي قدرت اسلامي مواجه است كه مجبور مي شود طرح خاورميانه جديد را به رنگ و لعاب ترويج دموكراسي در منطقه بيالايد و ضمانت آن را بمب و موشك قراردهد؟ يكصدسال پس از آن كودتاي مخملين فرهنگي، آيا قدرت هاي غربي در نقطه قابل اتكايي ايستاده اند كه مي خواهند روند روبه رشد و دومينووار پيروزي و روي كار آمدن اسلامگرايان در جاي جاي خاورميانه -از عراق تا لبنان و از فلسطين تا تركيه- را با فروش ده ها ميليارد دلار تسليحات به رژيم هاي مرتجع و چنگ و دندان نشان دادن به مردم منطقه پاسخ دهند؟ آيا تحركات اخير، لااقل يكصد سال عقبگرد و عقب نشيني استعمارگران غربي و دستگاه پيچيده اطلاعاتي-امنيتي آنها نيست؟

مگر قرار نبود ناسيوناليسم لائيك و سكولار در ممالكي چون ايران و تركيه و مصر به رقابت با اسلام و اسلام خواهي برخيزد؟ مگر نبايد شعار جمهوري خواهي و دموكراسي، چماقي مي شد براي انهدام خاستگاه اسلامي قدرت در ميان ممالك اسلامي؟ امروز آيا جز اين است كه ملي گرايي و دموكراسي در تك تك اين ممالك و با جوهره اسلامگرايي دست به دست هم داده تا در هر جا اندك رخنه و گشايشي در صفوف جبهه اجنبي پيدا شد، اين شكاف ها را عميق تر كند و قدرت هاي وابسته را به زير كشد؟ مگر در ايران خودمان و در عراق و فلسطين چنين نشد و در لبنان و تركيه پيش بيني هاي مشابهي نمي شود؟ آيا جبهه اسلامگرايان در وسعت خاورميانه با ذكاوت و بيداري تمام و ايمان و استواري و جلب همدلي ملت ها، به براندازي نرم و تاراندن دست نشاندگان قدرت هاي زورگو روي آورده اند؟ چگونه است كه 85 سال پس از اختناق و استبداد ژنرال هاي ميراث دار آتاتورك، حزبي در انتخابات تركيه روي كار مي آيد كه رهبر آن رجب طيب اردوغان چندي قبل تر فقط به خاطر خواندن شعري كه مضموني مذهبي داشت و خلاف هاي سنت سكولاريسم تلقي مي شد، به زندان افتاده بود.در ماجراي اخير ژنرال ها نگذاشتند عبدالله گل وزيرخارجه فعلي با رهي مجلس، رئيس جمهور شود چون او همسري محجبه داشت. به تعبير آسوشيتدپرس، اين توفان از آنجا آغاز شد كه «ژنرال ها و احزاب همسو گفتند مايه شرم است كه بانوي نخست تركيه با داشتن پوشش اسلامي در عمارتي ساكن شود كه زماني تحت تصرف بنيانگذار تركيه مصطفي كمال آتاتورك بود. بنابراين مجلس منحل شد و انتخابات جديد برگزار شد كه در آن اسلامگرايان روي كارآمدند تا انتخابات در عمل به رفراندومي بر سر اصل حجاب به عنوان يكي از عوامل نقض سنت سكولاريسم در تركيه تبديل شود». و جالب اين بود كه برخي مطبوعات لائيك تركيه پيروزي چشمگير و بلامنازع اسلامگرايان را ذيل تيترهايي چون «كودتاي مردم در تركيه»! تحليل كردند. حالا حزب لائيك جمهوري خلق كه بنيانگذارش آتاتورك بود تنها 20درصد آرا را كسب كرده بود تا صرفاً بتواند اقليتي كاملاً ضعيف را در پارلمان تشكيل دهد.

اتفاق تركيه اگر رفراندوم اسلام و حجاب بود، رفراندوم عليه تحقير هم بود؛ همان اتفاقي كه در ايران و انقلاب اسلامي آن پديد آمد. تركيه لائيك اگرچه به استخدام ناتو درآمده و سرويس هاي ويژه بي شماري به آمريكا و اروپا داده بود، اما همچنان تحقير مي شد و پشت دروازه هاي اتحاديه اروپا باقي مانده بود. اروپا حاضر نشد همين دولت نظامي وفادار را وارد جرگه خود كند چون عارش مي آمد و علي الاصول ارباب و نوكر، در يك عمارت سكني نمي گزينند و سر يك سفره نمي نشينند. پس مردم مسلمان و غيور تركيه حق داشتند كه از خود بپرسند دراين فرايند سكولاريسم و تجدد لائيك چه گيرشان آمده؟ دينشان محفوظ مانده؟ يا عزتشان حفظ شده؟ يا حريم خصوصي آنها-مثلاً در امر حجاب- مورد حرمت واقع شده است؟ يا حداقل هاي آزادي را در حد حفظ حجاب حائز شده اند؟ آنها مي ديدند كه ماجرا همان ماجراي «چراغ اجانب برافروختن، جامه خويش دريدن و كلاه بيگانه دوختن است».

اكنون پرسش اين است كه آيا روند بيداري اسلامي و رشد فزاينده پيروزي اسلامگرايان به پشتوانه آراي ملت ها را مي توان با افزودن سلاح به زرادخانه هاي انباشته و بي خاصيت رژيم هاي مرتجعي چون مصر و عربستان و قطر و اردن و بحرين- كه خود در وضعيت بشدت لرزاني قرار دارند- متوقف كرد؟ آيا مشكل آمريكا و انگليس در خاورميانه از نوع تجهيزات نظامي و كمبود آن است كه با انباشت سلاح بتوان مسئله را حل كرد؟ مگر اسرائيل پيشرفته ترين بمب افكن ها، رزم ناوها، هلي كوپترها، موشك ها و تانك ها را دراختيار نداشت. آيا كاري پيش رفت. براستي با اين سلاح ها مي توان چند ميليون نفر از يك ميليارد مسلمان را از پاي درآورد تا به آرامش و ثبات رسيد؟! و آيا جز اين است كه سلاح هاي انباشته در ايران عصر محمدرضا شاه پهلوي، به كار مقابله با هجوم عليه انقلاب اسلامي آمد؟ آيا اين اتفاق در عراق و تركيه و مصر و لبنان و اردن و عربستان قابل تكرار نيست. آيا طواغيت جديد در عين آشفتگي و ترس همان حماقتي را نمي كنند كه فرعون كرد؛ در حالي كه پسران بني اسرائيل را يك يك از دم تيغ مي گذراند، موسي را از آب گرفت و فرزند خويش خواند تا طاغوت شكن بيخ گوش فرعون ببالد و به عرصه آيد. به يقين قدرت ها با تمام تدبير و ترفندها در چارچوب مشيتي بزرگ تر عمل مي كنند كه تدبير حضرت خيرالماكرين است.

رسالت "حمله به مكه و مدينه!"

روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان "حمله به مكه و مدينه!" آورده است: “ تام تان كردو” كانديداى انتخابات رياست جمهورى سال 2008 ايالات متحده آمريكا صراحتا از حمله به مكه‌مكرمه و مدينه‌منوره سخن به ميان آورده است. اگر چه پيروزى “ تان كردو” درانتخابات آمريكا تقريبا ناممكن است اما كليت سخنان وى به عنوان نامزد ايالات “ كلرادو” دركنگره جاى تامل دارد.
اظهارات “ تان كردو” به‌گونه‌اى است كه تفسيرى “ يك سويه “ را برنمى‌تابد. وى درماوراى سخنان خود بحث تقابل جهان‌اسلام و غرب را مطرح ساخته است. به نظر مى‌رسد پس ازسركارآمدن نو محافظه‌كاران در آمريكا، تمايل به “ تخليه خشونت” در قالب “ مذهب مسيحى تحريف شده “ در برخى سياستمداران، فيلمسازان ونويسندگان آمريكايى تشديد شده است. نگاه شيطانى به مسئله “ آخر الزمان “ و ظهور عرفان‌هاى مسخ كننده كه از لابى ‌يهود تغذيه مى‌شوند همانند سمى مهلك در جاى جاى تفكر افرادى مانند” تان كردو”،” ليبرمن “، “ بولتون” و... نفوذ پيدا كرده و ذهن آنها را درمسيرى “ اغواگرايانه “‌قرارداده است. دراين خصوص لازم است نسبت به دو نكته اساسى توجه داشته باشيم:

نخست اينكه “ تان كردو” در سال 2005 ميلادى نيز مشابه چنين اظهاراتى را مطرح نموده بود. اما جمهوريخواهان وحتى دموكراتهاى مدعى برقرارى صلح و حتى كليساى كاتوليك درمقابل آن سكوت كردند.

بذر “ تقابل ميان اديان” از ابتداى سال 2000 وبا اتكا به تئوريهاى سياسى “ هانتينگتون” و” فوكوياما” حكم يك “ مبناى استراتژيك “ را دركاخ سفيد پيدا نمود. درچنين فضايى افرادى مانند” تان كردو” مجال يافته‌اند تا اوج خصومت خود با جها‌ن‌اسلام را به نمايش بگذارند. نقطه‌ آسيب تحليل اظهارات “تان كردو” همان نگاه “ فردگرايانه “ و “ جزء محور “ است. سخنان كردو صرفا بيان نقطه نظر يك فرد با توهمات و كژ فهمى يك جمهوريخواه افراطى نيست، بلكه عوامل مهمى درآن دخيل هستند . “‌فعاليت‌هاى لابى صهيونيسم “، “ نگاه تعريف نشده نسبت به مسئله” آخرزمان “ و “ تنفراز فراگير شدن اسلام “ بستر شوم وكثيفى را جهت عرض‌اندام جمهوريخواهان ودموكراتهاى وابسته به صهيونيسم بين‌الملل فراهم ساخته است. دراين خصوص سخن از “ دموكرات” يا “ جمهورى‌خواه “ بودن “ تام كردو” محلى از اعراب ندارد.

نكته دوم اينكه “ مكه “ و “ مدينه “ دونماد وحدت مسلمانان سرتاسر جهان محسوب مى‌شوند. طرز تفكرى كه خود را در قالب اظهارات “ تان ‌كردو” نمايان ساخته است،‌كانون جهان‌اسلام را هدف قرار داده است . ازابتداى پيروزى انقلاب‌اسلامي، حضرت امام خميني( ره )‌ و مقام معظم رهبرى بارها نسبت به دشمنى آمريكا، اسرائيل‌،‌ و غرب با “ اصالت اسلام” تاكيد نموده‌اند مكه ومدينه نماد همين “اصالت دينى “ در شاكله‌اى جغرافيايى ومدنى به ‌شمار مى‌آيند.

متاسفانه از اواسط سده بيستم ميلادى تاكنون برخى كشورهاى عربى نتوانسته‌اند ميان منافع خود “ و دشمنى آمريكا با اسلام” تفكيكى عقلانى برقرار كنند! به عبارت ديگر، همراهى برخى كشورهاى عربى با واشنگتن وتل‌آويو كه رگه‌‌هايى ازآن در مناسبات امروز خاورميانه مشاهده مى‌شود، درنهايت منجر به نابودى وخفت خودآنها خواهد شد.

تنها راه مقابله با چنين هجمه‌هايي” آگاهى “ و “ وحدت سازماندهى شده “ است . وحدتى كه ضمن استحكام زنجيره مسلمين ، به افرادى مانند” تان كردو” اجازه تكرار چنين سخنانى را نخواهد داد.

سالها قبل از ظهور اسلام فيل‌ها وفيل‌سواران سپاه ابرهه درمقابل اراده خداوند و پرنده‌هاى ابابيل به هلاكت رسيدند. هم اينك،‌ پس ازگذشت صدها سال ازآن واقعه فردى ازحمله به مكه و مدينه سخن مى‌گويد كه نماد حزب متبوع وى “فيل” است.

امروزه دركنار پرنده‌هاى ابابيل اراده مسلمانان وغيرت دينى نهفته در تك تك پيروان آخرين وكاملترين دين ابراهيمي، فرزندان ابرهه را به سوى اعماق جهنمى تاريك وبى‌انتها خواهد فرستاد.

شرق "مهندسي انتخابات"

روزنامه شرق در سرمقاله امروز خود با عنوان "مهندسي انتخابات" به قلم فياض زاهد آورده است: به وضوح مي توان دريافت شيريني كيك قدرت در ايران لذيذتر از آني است كه تنها به دليل رجوع به فضيلت اخلاقي و يا جوانمردي عيارانه گروهي كه آن را چندان راحت نيز به دست نياورده اند، از تصاحب دائمي آن صرف نظر كنند. از سوي ديگر اصلاح طلبان كه ظاهراً در سه جريان عمده سياسي تجميع كرده اند، حال چه حقيقي و چه واقعي به صرافت دريافته اند كه فايده همگرايي شان بسيار بيشتر از افتراق و واگرايي شان خواهد بود. البته بدون آنكه بتوانند براي ورود به عرصه انتخابات هشتم مجلس شوراي اسلامي به طراحي يك مهندسي سياسي - اجتماعي انتخاباتي برسند، نبايد چندان اميدوار به اين رقابت نابرابر باشند.در اين ميان اصلاح طلبان با چند مشكل اساسي روبه رو هستند؛

1- آنها به درستي نمي دانند كه براي عبور از هفت خوان صلاحيت آيا بايد نيروهاي شاخص خود را به صحنه آورند يا نيروهاي ناشناس خود را؟ اين سردرگمي از آنجا نشات مي گيرد كه در صورت ورود نيروهاي سرشناس هزينه ردصلاحيت را هم براي جريان سياسي خود و هم جريان مقابل بسيار بالا مي برند. در صورتي كه از نيروهاي ناشناخته تر خود استفاده كنند با دو اشكال اساسي روبه رو خواهند بود. الف - كسب اعتماد عمومي در ميان مردم با چالش روبه رو خواهد شد. ب - قدرت اثرگذاري و بازي سازي عناصر انتخابي جديد موجب آزاد شدن تمام انرژي آنها نخواهد شد.

2- هيچ دورنمايي از مكانيسم روشن تاييد صلاحيت ها وجود ندارد. با اين وضعيت اصلاح طلبان تنها در فضاي مه آلود و در مواجهه با حدس و گمان پيش مي رانند. اين وضعيت بغرنج از آنجايي ناشي مي شود كه آنها پذيرفته اند تحت هر شرايطي در چارچوب سياسي موجود رفتار كنند. اين وضعيت سبب جدي تر شدن رقيب مي شود. آنها با علم به اين شرايط قواعد بازي را يك طرفه به هم ريخته و فضاهاي جديدي را ايجاد مي كنند. سازماندهي و هدايت منازعه در چنين شرايطي رفتن آرام با بلمي به سوي آبشار است.

3- اصلاح طلبان بيش از آنكه مديون هوشمندي سياسي و آسيب شناسي منصفانه جريان خود باشند، مديون اشتباهات استراتژيك رقيب هستند. زيرا حذف آنان از صحنه سياسي هر چند با معيارهاي شناخته شده سياست صورت نپذيرفت، اما خود در ناكارآمد نشان دادن توانايي هايشان بي نقش نبودند. اصلاح طلبان شبيه قهرمانان داستان هاي فرانتس كافكا بودند.
شخصيت هايي كه نمي توان در آغاز و پايانشان به داوري نشست و همگي گرفتار سوءتفاهماتي بنيادين هستند.دولت احمدي نژاد بزرگترين شانس را به اصلاح طلبان داد كه مجدداً به كسب وجهه و اعتبار در سطح جامعه اميدوار باشند. اما يادمان نرود بد بازي كردن حريف هميشه نمي تواند موجب رستگاري شود. مهم خودانتقادي صريح و علمي در اردوگاه خودي است.

4- تمام ظرفيت سياسي اصلاح طلبان حول مثلثي در حال شكل گيري است كه به نظر مي رسد زواياي آن مثلث حداقل شواهدي مبني بر طراحي يك مهندسي سياسي انتخاباتي همه جانبه به دست نمي دهند.عجيب تر آن است بيش از آنكه رهبران جريان اصلاح طلب - خاتمي، كروبي و هاشمي - خود را در وضعيت پيشرو و هدايت اين مهندسي ناميده باشند، عقبه اصلاح طلبان آنها را در چنين منزلتي نشانده اند لذا اين نگراني مي رود كه خاتمي با ملاحظات اخلاقي و امساك سياسي، كروبي با تمركز بر پرهيز از تندروي و هاشمي با منزلت سياسي خود در حاكميت عملاً نتوانند در موقع بحراني انتخابات به جريان اصلاح طلب كمك چنداني كنند.

حداقل در انتخابات قبلي مجلس شوراي اسلامي، كروبي به عنوان رئيس مجلس ششم و خاتمي به عنوان رئيس جمهور به رغم توافقات عاليه نتوانستند به اهداف خود دست يابند. امروز وضعيت آنها به مراتب از چهار سال پيش شكننده تر است.

5- اصلاح طلبان بايد همزمان با تمركز رقيب براي چينش انتخابات، برنامه هاي خود را آغاز كنند. مهمترين مساله روشن كردن شفاف وضعيت گروه هاي اصلاح طلب است. اين يك خودكشي سياسي است چنانچه اصلاح طلبان از تمام ظرفيت هاي خود سود نبرند. مهمترين پاشنه آشيل حذف اصلاح طلبان به دست خويش است. رقيب فرمول حذف تندروها را به اصلاح طلبان تحميل مي كند. با پذيرش آن توسط سران اصلاحات، صريح ترين، صادق ترين و حتي متنفذترين عناصر سياسي با كمترين هزينه حذف خواهند شد. آنگاه نوبت به هيات هاي اجرايي و شوراي نگهبان مي رسد. آنها با رصد كردن وضعيت كانديداها مي توانند بخش دوم سناريو را اجرا كنند. در اين مرحله حتي امكان رد صلاحيت تعدادي از نمايندگان فعلي مجلس هفتم نيز خواهد رفت.
براي عدم تحقق چنين تحليلي سران اصلاح طلب مي توانند به چند تاكتيك متصل شوند كه مختصراً مي توان به برخي از آنها اشاره داشت؛ 1- برگزاري كنگره سراسري احزاب، گروه ها و شخصيت هاي صاحب نفوذ اصلاح طلب با تمام سلايق و گرايشات و رسيدن به اهدافي روشن، صريح و قابل تحقق 2- رايزني رهبران اصلاح طلب با مقامات كشور و رسيدن به يك توافق قابل اندازه گيري و روشن. 3- منوط داشتن شرط ورود به تحقق حداقل خواسته ها. به رغم فضاسازي رقيب، آنها هيچ تمايلي به برگزاري انتخابات بدون رعايت حداقل شرايط نخواهند داشت. در اين صورت اصلاح طلبان مي توانند از اين شرايط سود برده به جاي زينت مجالس شدن، نمايشي جدي را به اجرا درآورند. محورهاي ديگري نيز هست كه در آينده به آنها اشاره خواهد شد.

حزب‌الله "مجازات، بي‌قانون"

روزنامه حزب‌الله در سرمقاله امروز خود با عنوان "مجازات، بي‌قانون" آورده است: با رسيدن عقربه هاي ساعت به عدد 12 نيمه شب هشتم مرداد سال 1386 چهار كتاب از پنج كتاب قانون مجازات اسلامي از رسميت و ارزش قانوني ساقط شد. اين 497 ماده و 103 تبصره كه شامل كليات، حدود، قصاص و ديات مي شود هشتم مرداد سال 1370 توسط كميسيون قضائي مجلس و منطبق با اصل 85 قانون اساسي به صورت آزمايشي براي مدت پنج سال به تصويب رسيد و پنج سال بعد يعني دوم خرداد 1375 با الحاق كتاب تعزيزات و مجازاتهاي بازدارنده كه قانون اخير دائمي و مصوب صحن مجلس است به مجموعه كنوني تبديل شد. چهار كتاب اول كه اكنون به چالش ميان دو قوه مقنن و قضا تبديل شده است قبلاً يك بار در تاريخ دوازده اسفند سال 1375 به مدت 10 سال در تاريخ اول شهريور 1385 توسط همين مجلس و با طرح نمايندگان به مدت يكسال تمديد شد. در هر دو بار كه اين قانون تمديد شد يك بار بيش از هفت ماه و يك بار كمتر از يك ماه از زمان قانوني آن منتفي شده بود. اين يعني، اكنون بحراني در وضعيت قضائي بوجود نيامده است. زيرا اين تأخيرها و بي اعتناييها به تشريفات قانون امري كاملاً مسبوق به سابقه بوده است. در اين پديده نادر قضائي چند عامل مهم شريك هستند اما مهمترين آن عدم وجود درك متقابل ميان قوه قضائيه و مجلس شوراي اسلامي است. چنانكه از مجموع بيش از ده لايحه قضائي رسيده به مجلس تاكنون قوه قضائيه نتوانسته است قانوني بر اساس اصلاحات مدنظر خود فراهم آورد و در نهايت در مرحله playoff چشم اميد به نظر نمايندگان در مورد هشتاد و پنجي شدن لوايح خود دارد. در حالي كه هيچ تضميني نيست تا كميسيونها لوايح مربوط به آنها را كلاً يا جزئاً دگرگونه ننمايند. واقعيت آن است كه مجلس، مسائل قضائي را مسائلي اولويتدار و داراي اهميت نمي داند و چون تصويب اين مقررات آثار مستقيم و ملموسي در حوزه هاي انتخابيه ندارد آن را معوق مي دارد. از سويي قوه قضائيه به صرف تهيه و تصويب لايحه كار را تمام شده مي پندارد، در حاليكه يك لايحه هر قدر مفيد به حال جامعه تا به قانون تبديل نشود موثر نيست. نگارنده آخرين روزهاي دولت هشتم را به ياد دارد كه كابينه سيدمحمدخاتمي لوايح قضائي معطل مانده در دولت را به عنوان هديه آخر به عدليه! مجلس فرستاد. در آن زمان مسئولين قضائي از اين مسئله به مثابه يك گام به جلو ياد كردند در حاليكه اين لوايح تا رسيدن به قانون راهي طولاني پيشرو داشتند. اكنون و در شرايط پيش آمده نميتوان به دنبال مقصر گشت. زيرا شايد اين كار به سرنوشت يافتن مقصر در ماجراي حذف تيم فوتبال استقلال از جام باشگاه هاي آسيا دچار شود. اما مشخص و مبرهن است آنچه در اين ميان خدشه دار مي شود حرمت قانون است. حرمتي كه در ميانه برخي پافشاري هاي بيهوده بر موضعي نادرست از سويي و حركت ديرهنگام و تأني از سوي ديگر خرد مي شود. اگر قانون در جامعه اي سرنوشتي اين چنين بيابد نميتوان انتظار داشت تا امنيت از هر نوع آن و عدالت در هر مرتبه آن به وجود آيد. شايد انتظار امنيت و عدالت از قانونگذار و پاسدار قانون خيلي بيجا نباشد؟

مردم‌سالاري «دولت و انحلال شوراهاي عالي»

روزنامه مردم‌سالاري در سرمقاله امروز خود با عنوان «دولت و انحلال شوراهاي عالي» به قلم كيان راد آورده است: براساس تصميم تازه هيات دولت قرار است كميته‌اي تشكيل شود تا پس از بررسي وظايف 64 شوراي موجود كشور، آنها را به 5 شورا تقليل دهد. اين اقدام در راستاي كوچك‌سازي دولت صورت مي‌گيرد و از اين جهت آن را بايد به فال نيك گرفت. چرا كه تعداد شوراها كه به مروز زمان تشكيل شده و اغلب با رياست شخص رئيس جمهور تشكيل جلسه مي‌دهند، گاه از فلسفه وجودي خود فاصله گرفته و تبديل به يك نام شده‌اند، به طوري كه برخي اوقات جلسات اين شوراهيا عالي نه تنها در طول يك ماه، بلكه گاه در طول يك سال نيز تشكيل نمي‌شود. بنابراين از اين جهت مي‌توان تصميم دولت براي كاهش تعداد شوراهاي عالي را تصميمي صحيح حتي در منظري وسيع‌تر، در راستاي نيل به اهداف اصل 44 قانون اساسي دانست كه مورد تاكيد مقام معظم رهبري نيز قرار گرفته است. آما آنچه در اين ميان نبايد به فراموشي سپرده شود، چگونگي حذف اين شوراهاست.

در حقيقت دولت با اين تصميم، قدم در راه دشواري گذاشته كه گذر از آن بدون كارشناسي دقيق و دورانديشي و البته بدون استفاده از نظرات كارشناسان، صاحبنظران و متخصصان امر امكان‌پذير نخواهد بود. واقعيت آن است كه براي تك تك اين شوراهاي عالي وظايف و اهداف مشخص شده كه حذف اين شوراها نبايد انجام آن وظايف و تحقق آن اهداف را با مشكل مواجه سازد. به عنوان نمونه شوراي پول و اعتبار يكي از اين شوراهاي در معرض انحلال است كه از 47 سال پيش تاكنون يكي از پنج ركن بانك مركزي محسوب مي‌شود. طبيعتا انحلال شوراي پول و اعتبار اگر با دورانديشي لازم انجام نشود مي‌ـواند مشكلاتي ايجاد كند كه با پيامدهاي منفي انحلال سازمان مديريت و برنامه‌ريزي قابل مقايسه خواهد بود.

از سوي ديگر جمعي از كارشناسان معتقدند دولت براي انحلال برخي از اين شوراها نيازمند كسب اجازه از مجلس است.

مجموع اين مسائل، حساسيت تصميم دولت را افزايش مي‌دهد. بنابراين همان قدر كه نفس تصميم دولت در كوچك‌سازي دولت و بريدن شاخ و برگ‌هاي زايد آن قابل تقدير است. توجه به پيامدهاي آن تصميم هم ضروري به نظر مي‌رسد. دولت از يك سو بايد تدبيري بينديشد تا با انحلال شوراهاي عالي، خللي در انجام وظايفي كه آن شوراها بر عهده داشتند ايجاد نشود و از سوي ديگر، مجوزهاي قانوني لازم را نيز براي اين اقدام كسب كند تا به سلامت از اين خوان دشوار گذر كند.

اعتماد ملي « بياييد منصف باشيم»

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان« بياييد منصف باشيم» آورده است: پيروزي غرور آفرين تيم ملي بسكتبال جمهوري اسلامي ايران يك افتخار بي‌بديل و مثال زدني است. چنين توفيقي در تاريخ ورزش كشورمان كم سابقه است.اين مهم حاصل زحمات طولاني و شبانه روزي دست‌اندركاران فدراسيون بسكتبال و حمايت‌هاي مطلوب سازمان تربيت بدني در چند سال گذشته است.

فرآيند توجه به تيم‌هاي پايه و ورزش‌هاي دستجمعي در دو سال گذشته از محوري‌ترني سياست‌هاي تربيت بدني در نظام جمهوري اسلامي ايران بوده است. در اين توفيق بزرگ كه نشان از هوش، قدرت و توانايي انكار ناشدني فرزندان ايران زمين است، عوامل چندي دخالت دارند؛ اول از همه بايد به برنامه‌ريزي مناسب فدراسيون در سال‌هاي اخير اشاره داشت؛ مساله دوم برگزاري اردوهاي حساب شده و برگزاري مسابقات دوستانه و شركت در اردوگاه‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي است؛ چينش مناسب و بهره‌برداري درست از بازيكناني كه در طول مسابقات شايستگي‌هاي خود را بر حريفان ديكته كردند و در نهايت استفاده از يك مربي با دانش بين‌المللي كه توانست مجموع اين عوامل را با هدايت و مربيگري علمي خود به سامان برساند.
چگونه است كه وقتي تيم ملي فوتبال ايران كه بدون ترديد در چند سال اخير از بهترين بازيكنان ملي بهره‌ مي‌برد، در سال اخير از بهترين بازيكنان ملي بهره برد، در مراحل اوليه جام ملت‌هاي آسيا حذف مي‌شود، مديران و تصميم‌گيران دولت فعلي مسوول ناكامي‌ها نيستند! اما وقتي تيم ملي بسكتبال به توفيق مي‌رسد، حاصل تلاش هاي مشعشع مديران فعلي است؟!
چنين داوري و قضاوتي از انصاف و كرامت به دور است. اگر حسني در كار است حاصل كار همگان در گذشته و حال و آينده است و اگر عيبي متصور است،‌آن نيز بر اين منهاج است. از خود ظرفيت و جوانمردي نشان دهيم؛ خصيصه‌اي كه عموما در عرصه ورزش و پهلواني از آن ياد مي‌شود. به تعبير بزرگان خود، به گونه‌اي قضاوت نماييم كه دوست داريم در موردمان قضاوت شود.

اين به انصاف نزديك‌تر است.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
تلگرام عصر ایران
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
عکس
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)