کد خبر ۲۳۱۸۰
تاریخ انتشار: ۱۰:۵۲ - ۱۶ مرداد ۱۳۸۶ - 07 August 2007

 

روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مسائل روز كشور وجهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در ذيل مي‌آيد.
  
 
* جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان ناكامي آمريكا در سواستفاده از ابزارهاي فرهنگي آورده است: شكست كاخ سفيد و ناكامي مراكز تصميم گيرنده در آمريكا به قلمرو مسائل سياسي و نظامي محدود نمي شود بلكه آمريكا در قلمرو مسائل فرهنگي و رسانه اي هم دچار ناكاميها و شكست هاي بزرگي شده است .

جدي ترين نمودهاي اين شكست در سالهاي اخير به بازتاب جهاني فيلم جنجالي « 300 » و شكست مطلق طرح آمريكا در جلب نظر ملت هاي مسلمان خاورميانه باز مي گردد كه امروزه بيشترين حد از نفرت و انزجار نسبت به آمريكا در همين كشورها به نمايش در مي آيد و اين درحالي است كه حكومتها در اين كشورها عموما روابط بسيار نزديكي با واشنگتن دارند. خوبست در اين زمينه قدري به كنكاش بپردازيم تا ابعاد ناكاميهاي فرهنگي آمريكا را بهتر درك كنيم چرا كه در واقع آنچه رخ داده است را بايستي « ناكامي آمريكا در زمينه سواستفاده از ابزارهاي فرهنگي » بناميم .

واشنگتن با احساس ناكامي در قلمرو مسائل سياسي در برابر ايران تلاش كرد با سواستفاده از ابزارهاي تبليغاتي و فرهنگي جو تبليغاتي مسمومي را عليه ايران به راه اندازد و حتي با داستان پردازيهاي جنون آميز عليه سوابق تاريخي ايران چهره اي مخدوش ضدانساني و غيرقابل دفاع از ايران باستان ارائه كند لكن در ميدان عمل به نتايج معكوسي دست يافت و تمامي طرحهايش در اين زمينه به زيان اهداف اوليه تمام شد.

سينماي هاليوود چون در خدمت اهداف كينه توزانه و ضد فرهنگي كاخ سفيد درآمد اعتبار جهاني خود را در مقياس وسيعي از دست داد و ثابت كرد كه هنرپيشگان نويسندگان و فيلمسازان هاليوود در واقع « مزدوران فرهنگي » هستند و با دريافت مزد اقدامات خود حاضرند دست به هر خيانتي بزنند و همه چيز خود را و حتي حيثيت فرهنگي خودشان را هم به « حراج » بگذارند. در ماجراي طرح ضد فرهنگي « 300 » تمامي دست اندركاران هاليوود از نمايشنامه نويس و كارگردان گرفته تا هنرپيشگان و ساير عوامل سينمائي به نوكري روي آوردند تا يكي از وقيحانه ترين جعليات تاريخي دنياي معاصر را مرتكب شوند و با « جعل تاريخ » فجايعي را به ملت ايران نسبت دهند كه دنياي معاصر از طريق رسانه ها شاهد آنست كه همين فجايع را آمريكاي جنايتكار و مزدورانش در حق ساير ملتها مرتكب مي شوند. در واقع آمريكائي ها براي جعل تاريخ ايران باستان « قياس به نفس » كرده اند و هر آنچه در حق ساير ملتها مرتكب شده و مي شوند را به ديگران نسبت داده اند. اين براي « سينماي هاليوود » به عنوان يك نماد فرهنگي آمريكا شرم آور است كه با نوكري به ابزار تامين اهداف فرهنگي سياستمداران شرور آمريكائي تبديل شوند و جز ننگ و نكبت چيز ديگري عايدشان نشود.

شدت و ابعاد رسوائي « سينماي هاليوود » در ساخت اين فيلم ضدانساني و نژادپرستانه به قدري گسترده و محرز است كه حتي رسانه هاي آمريكائي را به موضع اعتراض و انتقاد كشانده است . روزنامه « لس آنجلس تايمز » ضمن تشريح ابعاد رسوائي « سينماي هاليوود » در ساخت فيلم « 300 » اعتراف كرده است : « اشتباه سينماي هاليوود در ساخت فيلم « 300 » اين بود كه بجاي تخريب فرهنگي ايران به « ترور فرهنگي » اقدام كرده است » . اين در واقع اعتراف صريحي است كه ماهيت سينماي هاليوود را در حد و اندازه يك « تروريست فرهنگي » معرفي مي كند. مسئله اينست كه سينماگران هاليوود بعنوان « اراذل فرهنگي » خود را به طور كامل در اختيار « اراذل سياسي » حاكم بر آمريكا يعني در اختيار جناح محافظه كاران قرار داده اند.

گزارش لس آنجلس تايمز در اين مقوله حاوي اعترافات قابل تاملي است كه به اهداف و انگيزه هاي ديپلماسي فرهنگي آمريكا در قبال ايران اشاره اي گذرا دارد و « قصد تخريب فرهنگ ايران » را به صراحت بيان مي كند و مي نويسد : « ساخت فيلم جنجال برانگيز 300 كه به سفارش عوامل پشت پرده در سينماي هاليوود انجام شده بود و نمايش آن در فروردين 1386 باعث واكنش گسترده دولت ايران و تمامي ايرانيان در سراسر جهان شد و با بهره گيري از اين ابزارهاي فرهنگي نشان داد كه صاحبان قدرت در آمريكا آشكارا قصد تخريب فرهنگ ايران را دارند تا از طريق تبليغات رسانه اي و فيلم هاي هاليوودي به اهداف خود برسند و از اين نكته حساس و حياتي غافل شوند كه در اين قبيل عرصه ها نبايد خيلي دريده سخن گفت . » لس آنجلس تايمز با جملات تلطيف شده اي سعي دارد نشان دهد اهداف آمريكا در اين ماجرا نه تنها برآورده نشد بلكه نتايج معكوسي را بهمراه داشت كه هنوز هم گريبانگير آمريكاست و واشنگتن را در قلمرو فرهنگي هم به يك تروريست نابكار مبدل كرده است . اين روزنامه مي نويسد : « اشتباه هاليوود در ساخت فيلم « 300 » اين بود كه بجاي تخريب فرهنگ ايران به ترور فرهنگي خود اقدام كرد . اگرچه 300 نخستين فيلم نبود كه از سوي منتقدان ضدآمريكائي تحريم شد و پيش از اين هم كمپاني والت ديسني با ساخت علاالدين باعث برانگيخته شدن موج اعتراض جامعه عرب شده بود. »

اين اعترافات براي ما حاوي نكته مهمي است كه از اصل اعترافات نيز حياتي تر است و آن اثبات وجود اهداف پشت پرده اي است كه در لفافه اي از ابزارهاي فرهنگي بر ما و ساير ملت هاي شرقي تحميل مي شود و گاه به قدري رسوا و نفرت انگيز است كه فرياد اعتراض ساير آمريكائي ها را هم بر مي انگيزد.

واشنگتن تصور مي كرد با مرزبندي مردم ايران بعنوان انقلابي و غيرانقلابي توانسته است ميان معتقدين به نظام جمهوري اسلامي و ساير كساني كه بهرحال هويت ايراني دارند ولي شايد سنخيتي با مظاهر نظام اسلامي ندارند شكاف محسوس و ملموس ايجاد كند و از اين تفرقه و اختلاف به سود خود بهره گيري نمايد لكن با توليد فيلم 300 دچار اشتباه ديگري شد و سرانجام با تلخكامي دريافت كه در موضع اعتراض و مخالفت با هويت ايراني ملت ايران هيچ وجه تمايز محسوس و ملموس در اين مقوله به چشم نمي خورد و تمامي مردم ايران اعم از انقلابي و غيرانقلابي در اعتراض به اقدام ضد فرهنگي آمريكا كه براساس « جعل تاريخ » و با هدف تخريب فرهنگ ايراني شكل گرفته يكدل و يكصدا هستند. البته اين تنها اشتباه واشنگتن در برخورد با ايران نبوده و نيست بلكه در مقوله انرژي هسته اي نيز شاهد موضع همگاني ملت ايران هستيم . اين بدان معني است كه سواستفاده واشنگتن از ابزارهاي فرهنگي حتي در اين زمينه هم با ناكامي و شكست مواجه شده و نتايج معكوسي را به زيان آمريكا به بار آورده است .

* كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان بايدهاي مطبوعات به قلم سعد‌الله زارعي آورده است: كار فرهنگي دقيقاً كار فرهنگي است و دقايقي دارد كه از «غيرفرهنگي» برنمي آيد. اگر سياست اقتضا كند كه فرهنگ بسان «ابزار» دركار دنياداري درآيد، آنگاه قدسيت و نزاهت از فرهنگ رخت برمي بندد به گونه اي كه در «هر دستي» ديده شود و در «پستي»ها رخ بنمايد.
در بازار فرهنگ، «رسانه» به صورت انتقال دهنده عمل مي كند و آنقدر با آن عجين است كه به جزيي از آن تبديل شده است. برهمين اساس رسانه داري يك كار مهم فرهنگي است و الزاماً بايد در دستان انسان هاي فرهنگي قرار داشته باشد. دست هاي آلوده به ريب و رنگ و خوديت نمي توانند -نه اينكه نمي خواهند- نگه دارنده اين «گوهر» باشند. چه بسيار ديده ايم كه دست هايي رسانه را در دست گرفته اند ولي آن را بر سنگ بدنامي و ناكامي كوبيده اند و خاطره آنان مثال خراش خنجر بر چهره رسانه باقي مانده است.

در همان حال اداره رسانه فقط نيازمند زهد و نزاهت نيست - اگرچه حيات آن به اين دو وابستگي تام دارد- بلكه رسانه در جاي خود يك «فن» و «هنر» نيز هست و -حتي- هر صاحب نزاهتي به اين دو آراسته نمي باشد از همين رو چه بسيار ديده ايم افراد مقدسي كه رسانه را در دست گرفته اند ولي «ذوالفنون» از خامي آنان در عرصه رسانه استفاده كرده و از نردبان آنان بالا رفته اند. در همين سال ها كساني را ديده ايم كه به شاگردي امام(ره) افتخار كرده و مي كنند ولي در رسانه هاي آنان شاهد انكار امام و انقلاب بوده ايم.

يكي از دستاوردهاي افرادي كه رسانه را نمي شناخته اند ولي به هر دليل تصميم گرفته اند رسانه داشته باشند پديد آمدن نوعي آنارشيسم فرهنگي در عرصه رسانه ها مي باشد.
در اين آنارشيسم فرهنگي كساني وارد عرصه رسانه شده اند كه رسانه را يك كالاي فرهنگي نمي دانند، آن را -صرفاً- در مقوله «علوم ارتباطات» تعريف مي كنند هرچند از نظر آنان فرهنگ نيز يا علم است يا تخيل است و يا تكنولوژي. آنان از تكنيك- رنگ و گرافيك- استفاده مي كنند و در سايه اين جاذبه مادي به واكاوي -و به معني واقعي كلمه كالبدشكافي- عرصه لطيف فرهنگ مي پردازند. در اين بين اتفاقي كه مي افتد هزاربار بدتر از آن است كه يك بيمار اعصاب و روان را به يك قصاب بدهيم تا براي رنج او چاره اي بينديشد.

آنچه در روز شنبه گذشته در روزنامه شرق در تقديس هم جنس بازي! و انساني خواندن آن و نيز منطبق خواندن آن با حقوق انساني درج شد نمونه اي از اين مسئله است. متوليان رسمي اين روزنامه و بنگاه يا بنگاه هايي كه پول گزاف انتشار اين روزنامه را پرداخت كرده اند -به گواه نوع مطالبي كه در آن نوشته شده- قطعاً آدم هاي فرهنگي نيستند و با روح فرهنگي جامعه اي كه در آن به توليد رسانه اي مشغول بودند، بيگانه اند وگرنه -حداقل- اندكي از آن همه كرامت و ارجمندي ملت خويش را در روزنامه بازتاب مي دادند، آنان دائماً بر جراحات نشسته و جراحت -و آنچه از آن ناشي مي شود- زائيده اند. تو گويي غير از اين را اساساً نمي شناسند. رسانه ماهيت نوري دارد ولي كسي از 429 شماره اين روزنامه- و روزنامه هاي مشابه آن- هيچگاه كورسويي هم نديده با اين همه تاريكخانه خود را چنان رنگ زده اند كه چشم بيننده را بزند! در خصوص عرصه رسانه هاي كشور ملاحظاتي وجود دارد كه به بعضي از آنها اشاره مي شود:
1- وقتي مديرمسئول يك روزنامه دو روز پس از انتشار مقاله «زبان زنانه» مي گويد كه از ويژگي هاي شخصيتي فردي كه با او مصاحبه شده اطلاعي نداشته است و در همان حال جداي از ويژگي شخصيتي، مطالب اين مصاحبه آنچنان آلوده است كه به هر حال مديرمسئول بايد مانع انتشار آن مي شد مي توان دريافت كه اين مديرمسئول- و مديرمسئول هاي ديگر كه روي افراد شناخت ندارند و در همان حال متن ها را بدون خواندن منتشر مي كنند- «صلاحيت» انتشار روزنامه و... را ندارد با اين وجود امروز عرصه رسانه هاي ما بطور فراگير از چنين مسئولاني رنج مي برد. دراين ميان جامعه معنوي و مذهبي ما حق دارد كه از دست اندركاران عرصه فرهنگ اين مطالبه جدي را داشته باشد كه در دادن رسانه به افراد دقت بيشتري صورت گيرد.

2- آنچه در شرق درج شد و مديرمسئول آن نوشت كه كاملا از آن تبري مي جويد، شباهت هايي با كاري دارد كه چندي پيش در يكي از شبكه هاي تلويزيوني كشور افتاد و يك مجري از اراذل و اوباش دفاع كرد اين دو واقعه و وقايعي از اين دست- نظير نفوذ چندين عنصر آلوده در يك روزنامه ديگر كه موجب افشاگري كيهان شد- بيان كننده ناكارآمدي و ناتواني بعضي از مديران رسانه اي در كشور است كه اگر هم در قدس و نزاهتشان ترديدي نباشد- كه در اكثر موارد ترديد نيست- ولي در اينكه اهليت ورود دراين عرصه را داشته باشند، ترديد جدي وجود دارد. برهمين اساس متوليان كلان عرصه رسانه- اعم از رسانه هاي صوتي و تصويري و يا مكتوب- بايد سامانه اي كارآمد براي حفظ گوهر گرانبهاي رسانه بينديشند و آن را از دسترس آلودگان و يا ناپختگان دور نگه دارند.

3- مديرمسئول شرق بعد از درج آن مطلب كاملا ضداخلاقي و در نتيجه توقيف شرق در گفت وگويي اعلام كرد: «امروز روز مرگ شرق است و من از امروز براي هميشه از اين عرصه كناره گيري خواهم كرد.» از متن مصاحبه برمي آيد كه او از متوليان واقعي روزنامه تحت مسئوليت خويش ناراحت است. اين نوعي اعتراف به ناتواني در اداره يك روزنامه است در عين حال اين پرسش را به وجود مي آورد كه چه تعدادي از مديران مسئول مطبوعات ايران مشكلي مشابه «محمدمهدي رحمانيان» دارند؟ با يك غور مختصر در عرصه رسانه هاي الكترونيكي، صدا و سيمايي و مكتوب كشور به وضوح درمي يابيم كه در موارد متعددي صاحبان اين عرصه اگر انسانهاي متدين، ملي و فهيمي هم هستند- كه در اكثر موارد اينطور است- از توانايي اداره يك رسانه- كه آميخته با دانش خاص و تجربه فراوان مي باشد- برخوردار نيستند. راستي چگونه است كه يك نفر بدون آنكه يك روز خبرنگاري كرده و يا بدون آنكه در همه عمرش يك گزارش نوشته باشد و حتي- در پاره اي از موارد- بدون آنكه در عمرش يك سطر مطلب فرهنگي- از جنس رسانه- نوشته باشد به يك باره صاحب امتياز، مديرمسئول، سردبير، رئيس شوراي سياستگذاري و... مي شود؟ آيا هر گوينده اي- ولو اينكه روحاني صاحب نفوذي باشد- مي تواند مسئول يك «رسانه نوشتاري» باشد؟ گفتن كجا و نوشتن كجا؟ وقتي- اهليت- اين اصل بديهي عرصه رسانه رعايت نشود، آنگاه طراران گردهم مي آيند و از سفره آماده لقمه خويشتن مي چينند و به كار خود مي پردازند تا آنگاه كه يك اتفاق «بسيار بد» بيفتد آنگاه اين مديرمسئول آخرت و دنيا، دين و دارايي خود را به پاي دشمنان دين خود ريخته است و آن طراران سرخوش از ضربه اي كه زد ه اند و هزينه اي كه نپرداخته اند گرد مدير مسئولي ديگر جمع مي شوند و روز از نو روزگار از نو...

چه كسي بايد اين «مرز»ها را مواظبت كند؟ كدام سازمان با كدام ساز و كار؟ آيا دل بستن و بسنده كردن به دادگاه مطبوعات و هيئت منصفه آن- كه ساز و كاري است براي علاج بعد از واقعه- كفايت مي كند؟ آيا نبايد به فكر ساز و كاري بود تا مصرف كنندگان با آسودگي خيال به بازار رسانه جمهوري اسلامي مراجعه كنند و از آن بهره مند گردند؟ چرا بايد بالندگي اخلاقي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي عرصه رسانه ها در ميان گردابي كه طراران در يك پيوستگي با سيستم طراري بين المللي به راه انداخته اند، رها شوند؟

4- رسانه هاي بي مهار مي آيند آلودگي مي آفرينند و بعد از ارتكاب چند تخلف بزرگ كه راهي جز توقيف آن باقي نمي گذارد، متوقف مي شود، آنگاه اين توقف به يك چماق تبديل مي شود تا قدرت هاي استكباري- همانها كه مشوق اينها در انحرافات هستند- اقتصاد و فرهنگ را زير ضربات اتهام- بستن رسانه ها- بگيرند و چهره جمهوري اسلامي را- به زعم باطل خويش- مخدوش نمايند. متوليان محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و ساير نهادهاي مرتبط با مقوله رسانه بايد براي اين موضوع فكري كنند.

آنچه در عرصه رسانه اهل فرهنگ را آزار مي دهد- بيش از همه- ورود نيروهايي است كه يا نزاهت رسانه اي ندارند و يا به فوت و فن- علم و تجربه- آن آشنا نيستند. رسانه البته انتقال دهنده است ولي ترديدي وجود ندارد كه خود سازنده، شكل دهنده، تقويت يا تضعيف كننده فرهنگ نيز هست. اگر اين عرصه به قدرت پرستان سپرده شود آن را در پاي منافع باندي قرباني مي كنند و از آن خنجري مي سازند تا به جاي آباداني دل، قلوب و عواطف انسانها را پاره پاره كنند. اين دسته از رسانه ها ايران را تاريك نشان مي دهند آنگونه كه دشمن ايران مي گويد، نظام ايران را ضعيف و ناتوان جلوه مي دهند، آنگونه كه دشمن مي خواهد، دوستان واقعي ايران و روندهاي موافق انقلاب ايران در خارج را نامطلوب و رو به زوال معرفي مي كنند، همانگونه كه دشمنان ايران اينگونه مي خواهند. از عفاف و كرامت ميليونها انسان ايراني و هزاران مادر شيردل- و چندين شهيد داده- عبور مي كنند و ذكري از آن به ميان نمي آورند- كه اگر هم بياورند آنان را زشت نشان مي دهند- ولي مي گردند و يك زن ايراني فاسد كه ... پيدا مي كنند تا الگوي زنان و دختران اين مملكت باشد!! آيا مي توان اين روند را از آغاز تا «توقيف رسانه» تحمل كرد و به جوسازي بعد از آن هم رضايت داد؟ نه حتماً بايد فكر ديگري كرد.

* رسالت

روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان اندر مذمت نگاه به خارج به قلم محمد كاظم انبارلويي آورده است:

نظارت شوراى نگهبان آرى يانه

بيست و هشتمين نشست مجمع نمايندگان ادوار با سخنرانى آقاى كروبى و برخى دوم خرداديها با تاكيد بر پرهيز از افراطى‌گرى واتخاذ مشى اعتدالى برگزار شد.
اما در بيانيه پايانى اين نشست مطلبى آمده است كه نه تنها از مرز افراطى‌گرى گذشته بلكه طوق بندگى بيگانگان راهم به گردن انداخته‌اند.

در بند دوم بيانيه اين نشست آمده است:” دولت بايد امكان نظارت نهاد‌هاى مدنى وبين‌المللى برانتخابات رافراهم كند( !1)

نظارت بر انتخابات درقانون ‌اساسى جمهورى اسلامى ايران به نهاد شوراى نگهبان متشكل از6 فقيه و 6 حقوقدان سپرده شده است اگر كسى به قانون‌اساسى التزم عملى و نظرى دارد قاعدتا نبايد با تخطئه اين جايگاه، پاى نهادهاى به اصطلاح بين‌المللى را كه نفوذ غربيها بويژه آمريكا براى صدور ليبرال دموكراسى درآن به وضوح ديده مى‌شود به ايران باز كند.
جناب آقاى كروبى وبرخى چهره‌هاى اعتدالى كه دراين نشست حضور داشتند بايد به اين سوال پاسخ دهند بالاخره نظارت شوراى نگهبان آرى يا نه؟ وهمچنين به اين سوال پاسخ دهند كه آيا نظارت نهادهاى به اصطلاح بين‌المللى را به نظارت شوراى نگهبان ترجيح مى‌دهند؟!
اگرپاسخ سوال اول” نه” و پاسخ سوال دوم ترجيح نظارت نهادهاى بين‌المللى باشد، آنگاه بايد به مردم توضيح دهند. نسبت آنها با بنياد جرج ‌سوروس وانقلابهاى رنگى چيست؟ تا مردم تكليف خود را در انتخابات با راى آگاهانه وشفاف و نيز مرزبندى با آنها مشخص كنند.
مردم هيچ گاه درمذمت وملامت آنان كه نگاه به خارج دارند ترديد نكرده‌‌اند.
فراترازابتذال

روزنامه شرق شنبه گذشته با فردى مصاحبه كرده است كه در سايت شخصى خود ابتذال وافتضاح را به اوج خود رسانده است اين فرد (ساقى - ق )رئيس سازمان همجنس گرايان ايران ومقيم كاناداست. وى وبرادرش از اعضاى فعال سازمان اطلاعات مركزى آمريكاهستند !
شرق از او به عنوان شاعرى كه شعرش مورد توجه است ياد مى‌كند!
ومجموعه شعر او رابا افتخار معرفى مى‌كند!

شرق چكيده سخن او را در اين مصاحبه اين جمله مى‌داند؛ “ هويت انسانى ناچار است خود را از يونيفورم قراردادى آزاد كند و بگذارد هركس همان باشد كه هست، سياليت جنسيت را باور كند”(2)

واقعا شرق مروج و مبلغ چه فرهنگى است؟ در انحراف اخلاقى ومبلغ همجنس‌گرايى فرد مصاحبه‌شونده كسى ترديد ندارد. چگونه يك رسانه كه ادعاى رعايت اخلاق حرفه‌اى را داردپارادر اقليم تبليغ ابتذال تا اين حد دراز مى‌كند؟ روزنامه شرق روز يكشنبه گذشته يعنى يك روز پس از درج اين مصاحبه در اثر كثرت اعتراضات خوانندگان خود مجبور مى‌شود هم توضيح دهد و هم پوزش بخواهد.(3)

شايد پوزش شرق پذيرفتنى باشد اما توضيح شرق مبنى بر اينكه فرد ياد شده در حوزه ادبى فعاليت مى‌كند پذيرفتنى نيست. چرا كه در همين توضيح تبرى مطلق خود را از افرد وگروه‌هايى ازاين دست صريحا اعلام مى‌كند. وقتى داخل كشور پر از اديبان پر آوازه است ، نگاه به خارج آن هم به سمت فردى كه شهره آفاق است در بى‌ادبي، چه معنا دارد!

* حزب‌الله

روزنامه حزب‌الله در سرمقاله امروز خود با عنوان دين و اينترنت آورده است: ديروز در خبرها آمده بود كه متن كامل دروس خارج حوزه علميه قم بر روى شبكه جهانى اينترنت قرار گرفته است. متن كامل دروس خارج آيات عظام خامنه اى، شبيري زنجاني، فاضل لنكراني(ره)،تبريزي(ره)، مكارم شيرازي ،خوانساري، جوادي آملي و مصباح يزدي در دسترس علاقمندان در سراسر جهان قرار دارد. يكي از جنبه هاي مهم اديان، آموزش مباني و احكام دين و تبليغ آن است و امروزه اين جنبه ي آموزشي و ترويجي دين تاثير زيادي از رشد و گسترش تكنولوژي هاي نوين ارتباطي گرفته است. اينترنت به عنوان فضاى مجازى اين امكان را به اديان گوناگون داده است كه بتوانند پيام خود را به اقصي نقاط جهان برسانند و يا بتوانند به راحتي با پيروان خود در هر نقطه ا ي از جهان ارتباط برقرار كنند. اسلام نيز به عنوان يكي از اديان مهم جهان امروز كه خود را ديني جهاني معرفي مي كند، ميتواند از اين فرصت در جهت رشد و گسترش خود در ميان ملل گوناگون بهره جويد. نزديك به يك دهه است كه هجمه فرهنگى غرب در دنياى مجازى مسلط شده است و با توجه به درنورديدن مرزها از اين طريق و حضور در محصورترين حريم ها عملا راه مقابله با اين تهاجم دشوار مى نمايد. اما بهرحال نمى توان از كنار اين موضوع به راحتى گذشت چراكه آينده جوانان اين مرز و بوم و اساسا نظام اسلامى در گرو حضور موثر در اين عرصه است در اين ميان نقش مراكز دينى و فرهنگى بويژه حوزه هاى علميه بيش از پيش حائز اهميت است. متاسفانه بدليل مشى سنتى برخى افراد در درون حوزه جريان ترويج آموزه هاى دينى و اسلامى از طريق اينترنت و فضاى مجازى به كندى حركت مى كند. حال آنكه ضرورت مقابله باتهاجمات رسانه اى و اينترنتى مكاتب ضاله ايجاب مى كند كه از اين امكان به نحو احسن استفاده شود.خوشبختانه قدم هاى خوبى در اين عرصه برداشته شده است از جمله ايجاد سايت هاى مذهبى و تعدد پايگاههاى اطلاع رسانى كه به شبهات دينى پاسخ مى گويند از سوى ديگر رقابت در ايجاد وبلاگ هاى مذهبى بتدريج بستر مناسبى براى حضور پرقدرت مسلمانان در فضاى مجازى ايجاد كرده است. نكته مهم آن است كه بايد با حمايت دولت و مراكز فرهنگى دولتى هرچه بيشتر از اين اقدامات حمايت شود تا كسانى كه دغدغه بسط و گسترش فرهنگ دينى دارند بتوانند در قالب هاى مختلف در شبكه جهانى اينترنت به بروز و ظهور خلاقيت هاى خود بپردازند. فراموش نكنيم كه ديگر زمان تصميم گيرى براى حضور يا عدم حضور نيست اكنون ا ستفاده ا زاين ا مكان يك ضرورت است و بايد در اين راه استوار گام برداشت


*اعتماد ملي

روزنامه اعتمادملي در سرمقاله امروز با عنوان به «بردباري نيازمنديم» آورده است: تذكر نمايندگان اقليت مجلس شوراي اسلامي و تعدادي از نمايندگان مستقل مجلس هفتم خطاب به رؤساي قواي مجريه و مقننه در پاسداشت آزادي‌هاي فردي و سياسي قابل ستايش است.
اينك به نظر مي رسد روح پارلمان كه همواره در صدد برتري تفكر حقوق عمومي بر قدرت فردي است در حال هويدايي است. مجلس هفتم در شرايط بسيار بغرنجي متولد شد. رد صلاحيت‌هاي گسترده و فضاي سرد رقابتي هرگونه اميدي را براي كارآمدي مجلس به يأس بدل كرده بود. اما گذشت زمان اثبات نمود كه گاهي وجدان هاي بيدار خارج از چارچوب قواعد سياسي نيز بيدار است و نسبت به اصول و مناسباتي كه لازمه يك نماينده قسم خورده به قانون اساسي و قرآن كريم است مي تواند كارايي داشته باشد. اگر در مجالس چهارم و پنجم و ششم مشروطه تنها معدود افرادي به تناوب تحت زعامت سيدحسن مدرس فضاي مجلس را به دست گرفته در مقابل اقدامات خلاف قانون و ذبح ارزش‌هاي انساني از خود واكنش نشان مي دادند كم نيستند نمايندگاني كه حتي مي‌توانند از نظر سياسي در صف مخالفان منتقدان امروز باشند اما روش هاي نامناسب در برخورد با منتقدان را نمي پسندند.

مجلس قوه قضاييه و از همه مهمتر رئيس جمهور در آستانه امتحان سختي ايستاده اند؛ اخباري كه از شيوه بازداشت و سير مراحل قضايي دانشجويان مي رسد انصافا نگران كننده است. فردا تاريخ قضاوت خواهد كرد كه رئيس جمهور به عنوان حافظ قانون اساسي با علم به اينكه شايد دانشجويان حتي از منتقدان وي باشند چگونه با اين موضوع مقابله خواهد كرد؟ در سوي ديگر رئيس قوه قضاييه از سوي بيش از صد نماينده مجلس مخاطب قرار داده شده و از او در خصوص رفع توقيف ايلنا درخواست پاسخ و مساعدت شده است.

همه چيز گوياي آن است كه آستانه تحمل در حوزه هاي دانشجويي و مطبوعاتي در حال كوتاه شدن است نظام اسلامي شايسته نشان دادن ظرفيت و تحمل والاتري است. يادمان نرود شهيد مظلوم بهشتي به سران حزب توده اعلام كرده بود اگر در رسانه‌هاي روسيه تنها يك ساعت در هفته به ما وقت بدهند ما پيام خود را خواهيم داد. ما بر فرهنگ و تاريخ فربه و قدرتمندي قرار داريم. ارزش هاي معنوي و ملي قابل تكريمي داريم. از نظامي مستحكم و پايدار بهره منديم. با اين همه چيز نيازبه اين نامهرباني هاي نابردبارانه است؟

* سيات روز

روزنامه سياست روز در سرمقاله امروز خود با عنوان «جهاد در ميدان علم» به قلم سيد مرتضي مفيد نژاد آورده است.

امروز 16 مرداد ماه سالروز تاسيس جهاد دانشگاهي است بازديد مقام معظم رهبري در روز 25/4/86 از پژوهشكده رويان و بيانات گهربار ايشان در جمع اعضا و دست‌اندركاران جهاد دانشگاهي در بردارنده نكات مثبت و راهگشايي بود كه به خوبي مي‌تواند تبيين كننده خط مشي و برنامه حركتي اين نهاد فرهنگي و آموزشي قرار گيرد. ايشان دليل بازديد از پژوهشكده رويان و ديدار با مسئولين جهاد دانشگاهي را اينگونه بيان كردند: «جهاد دانشگاهي را انتخاب كردم چون مولود مبارك انقلاب است. همينطور كه در قرآن كريم در مقايسه دو مسجد مي‌فرمايد: «لمجسد اسس علي التقوي من اول يوم احق عن تقوم فيه، فيه رجال يحبون ان يتطهروا« جهاد دانشگاهي همينطور است. جزو معدود رويشهاي اصلي خود انقلاب.

در واقع اين فرموده رهبر انقلاب بيان كننده ميزان موفقيت و كاميابي جهاد دانشگاهي در عرصه علمي و فعاليت‌هاي فرهنگي كشور مي‌باشد كه به نوعي مسئوليت آنها را نسبت به گذشته بيش از پيش سنگين‌تر مي‌كند. ايشان الگوي مطلوب يك نهاد علمي را عبارت از تركيب علم و ايمان و تلاش ذكر كردند و بر اين مساله تاكيد داشتند كه ايمان و پايبندي به تقوا نه به صورت يك سربار بلكه به شكل يك عنصر اصلي در بافت مجموعه و در بافت كار علمي بايد شكل بگيرد.
اما در مورد مفهوم دانشگاه در تركيب جهاد دانشگاهي و ارتباط آن با مقوله جهاد يادآور شدند: «و اما دانشگاهي يعني سطح اين فعاليت و تحرك يك سطح راقي است متناسب با دانشجو و استاد و ذهن فعال علمي است در همه كارها كه اين بيد رعايت بشود. عوام گرايي و عوام پسندي در كارها نيز به هيچ وجه نبايد دخالت داشته باشد.

اما در ميان بيانات معظم له نكات مهم به عنوان توصيه‌هاي آسيب‌شناسانه در مورد خط مشي جهاد به چشم مي‌خورد كه بسيار حائز اهميت است:

اولا، كار جهادي بايد هدفمند و درست انجام شود و هوشمندانه و عاقلانه در جهت دشمن شكني باشد. در اصل به همان معنايي كه ما مبارزه را در اصلاح معمولي آن به كار مي‌بريم.
ثانيا، در زمينه جهاد دانشگاهي جهاد بايد حرف گزين و حرف برتر را به ميدان ‌آورد نه مطالب و موضوعاتي كه عوام هم قدرت تبيين و بررسي آن را دارند.

ثالثا حفظ هويت جهادي و جلوگيري از عدم تغيير آن و همچنين توجه ويژه به حفظ تقوا و ايمان در حين فعاليت‌هاي علمي و پژوهشي كه به نوعي بايد سرلوحه همه افراد حاضر در مجموعه قرار گيرد.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری
نیازمندیها