کد خبر ۲۳۳۰۰
تاریخ انتشار: ۰۲:۰۱ - ۱۹ مرداد ۱۳۸۶ - 10 August 2007
سيد مرتضي نبوي

با نزديك شدن به انتخابات مجلس هشتم ، بار ديگر رقابت‌هاي انتخاباتي داغ شده است.به همين منظور براي روشن شدن هر چه بهتر شرايط جريان اصولگرا با مرتضي نبوي به گفت‌و‌گو نشسته‌ايم. نبوي در اين گفت‌و‌گو به پيروزي‌هاي اصولگرايان در انتخابات بعدي اميدوار است و مي‌گويد: جريان اصولگرا به بلوغ سياسي رسيده‌ است.
  
 
سيد مرتضي نبوي عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام و صاحب امتياز فصلنامه «راهبرد ياس» است، همچنين سالهاست كه مديرمسوول روزنامه رسالت هستند . در بين اصولگرايان جايگاه خاصي دارند. با توجه به انتخابات مجلس هشتم و مطرح شدن مجدد رقابت‌هاي انتخاباتي خبرگزاری فارس با وی درباره اصولگرايي و مباحث مرتبط با آن به گفت‌و‌گو نشسته ‌است.
وي مي گويد: نقطه قوت جريان اصولگرايي، مباني اصول گرايي است. پايگاه اجتماعي يكي ديگر از نقاط قوت جريان اصولگرايي است. مردم، هنگامي كه طيف افراطي جريان دوم خرداد حاكم بود، نگراني‌هاي زيادي در رابطه با سرنوشت كشور، ثبات و امنيت كشور و هم از نظر مسائل اخلاقي و فرهنگي جامعه داشتند، اين نگراني‌ها در جريان اصولگرايي وجود ندارد و خيال شان بابت مسائل فوق راحت است.

* چه ارتباطي بين اصول گرايي و جمهوري اسلامي وجود دارد؟
خيلي واضح است، اصولگرايي همان انقلاب اسلامي است.

* پس تعريف اصولگرايي از نظر شما چيست؟

تعريف عملياتي اصول گرايي در نظام جمهوري اسلامي به كساني اطلاق مي‌شوند كه به اسلام سياسي اعتقاد دارند، به ولايت فقيه، راه امام و رهبري پايبند هستند . اصول گرايي در تعريف كلي هم به معناي پايبندي به اصول خاصي گفته مي‌شود كه مبناي عمل محسوب مي‌شوند و به نوع جهان بيني و مباني ارزشي باز مي‌گردد. اصول گرايي را نبايد با عدم پويايي انديشه مترادف دانست، در حقيقت ويژگي اصولگرايي اجتهاد در اصول است، پوياست، اما حقايق و نقاط ثابتي هم دارد كه قابل تغيير نيستند.

* اصولگرايي، عنواني است به گروهاي خط امام و رهبري، موتلفه‌، جمعيت ايثارگران و ... اطلاق مي‌شود، با اين حال در محافل گوناگون و به ويژه در رسانه‌هاي اصلاح طلب ، مفاهيمي چون بنيادگرا، محافظه كار، تندرو و ديگر موارد را به اصولگرايان نسبت مي‌دهند. آيا چنين نسبت‌هايي را به جريان اصولگرايي وارد مي‌دانيد؟اصلا ارتباطي بين موارد وجود دارد؟

در تعريف اصولگرايي به پويايي اشاره كردم، مسلما خيلي از اين موارد فوق با اصولگرايي نه تنها نسبتي ندارند بلكه ارتباطي هم وجود ندارد. بنياد گرايي در تعريف برخي‌ها، انسان‌هاي متحجري هستند كه نو آوري در انديشه‌ها و روش‌‌هايشان وجود ندارد اگر منظور از بنياد گرايي اين تعريف باشد مسلما ارتباطي با جريان اصولگرايي ندارد و در تضاد است همان طور كه گفتم اصولگرايي پويايي در اجتهاد را به عنوان يك اصل دنبال مي‌كند. درباره محافظه كاري هم بايد گفت: كه طبق تعريف، محافظه كاري‌ يعني طرفداري از وضعيت موجود است. اصولگرايي به اين معنا با محافظه كاري سنخيتي ندارد و با محافظه كاري مرز بندي داريم، اصولگرايي در ذات خودش اصلاح طلبي دائمي را دارد تا با اين اصلاح طلبي به هدف و چشم انداز غايي خويش برسد. اما از يك نظر اگر محافظه كاري به معني اعتقاد به يك سري اصول ثابت باشد، نقطه اشتراك اصول گرايي با محافظه كاري خواهد بود.

* اصولگرايي با تحول و تجدد چه نسبتي دارد؟

اصولگرايي در ذات خودش با تكيه بر اصول و حفظ اصول به دنبال تحول و اصلاحات است.جريان اصولگرا نيز به مثابه يك مجموعه زنده همواره به دنبال كمال است. اصولگرايي در ذات خودش پويايي دارد اين پويايي به دليل انتظار موعود است، اين انتظار، يك انتظار مثبت و پوياست تا به جامعه ايده‌آل خود برسد.

* تفاوت گفتمان اصولگرايي و تفكر اصولگرايي وجود دارد؟

در تفكر اصول گرايي، اسلام سياسي محور قرار مي‌گيرد و در كنارش چند محور ديگر نيز قرار مي‌گيرد، هويت اسلامي و انقلابي ، عدالت ،علم و فن‌آوري ، آزادي ، اصلاحات معطوف به كارآمدي ، استقلال و امنيت و توسعه فرهنگي، سياسي و اقتصادي از ديگر محورهاست.

* جريان اصولگرايي از اصطلاحاتي است كه همراه با گفتمان و تفكر اصولگرايي فراوان شنيده مي‌شود، جريان اصولگرايي چه تعريفي دارد؟

جريان اصولگرايي در اصول و مباني با يكديگر اشتراك دارند و همگي بدان پايبند هستند. اما در سليقه‌ها و روش‌ها با يكديگر متفاوت هستند.

* اين سليقه ها و روش‌هاي (گرايش‌ها) موجود در جريان اصولگرايي كدامند؟

بخشي از اين گرايش‌ها سابقه تاريخي دارد و بخش ديگري در طي انتخابات نهم رياست جمهوري حول محور كانديداها شكل گرفت. سه طيف اصلي جريان اصولگرايي - البته طيف‌هاي ديگري مثلا آقاي محسن رضايي كه مي‌توان گفت طيف چهارم هستند هم وجود دارد- كه شامل آقايان احمدي نژاد، قاليباف و لاريجاني بودند كه هر كدام طرفداراني دارند.
خط امام و رهبري كه كانديدايشان آقاي لاريجاني بود، سابقه و تجربه تشكيلاتي و حزبي داشتند، در واقع اين طيف از زمان حزب جمهوري اسلامي سابقه تشكيلاتي داشته‌اند و لذا به تعبيري بدنه حزبي جريان اصولگرايي هستند.

جريان بعدي كه كانديداي آنان آقاي قاليباف بود، عمده‌ترين تشكل اين جريان «جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي»بود.اين طيف بيشتر سابقه انقلابي دارند و خودشان را به عنوان بدنه اجتماعي اصولگرايان معرفي مي‌كنند. و طرفداران آقاي احمدي نژاد، در قالب طيف خاصي نمي‌گنجيدند و در واقع مجموعه‌اي از اصولگرايان جوان‌تر و انرژيك‌تر و با نگاه انتقادي نسبت به ساير اصولگرايان بودند ، كه يكديگر را در جريان انتخابات رياست جمهوري پيدا كردند و به قدرت رسيدند. در مجموع اصولگراياني در مباني با يكديگر متفق هستند اما در گفتمان با يكديگر متفاوت مي‌انديشند.

جريان‌هاي سياسي در ايران را با چند مولفه ارزيابي مي‌كنند، كه عمدتا چهار مولفه مهم براي ارزيابي وجود دارد، مولفه اول نگاه به دين است، كه اين مساله در جريان اصولگرايي پاي ثابت است و هيچ مشكلي در اين زمينه بين اصولگرايان وجود ندارد، در حاليكه در ساير جريانات بيرون از اصولگرايي نگاه به دين، يك نگاه حداقلي است و تمايل دارند كه دين در سياست دخالت زيادي نداشته باشد. نگاه اقتصادي يكي ديگر از مولفه‌هاست. در جريان اصولگرايي اختلاف ديدگاهي درباره اقتصاد وجود دارد، البته اين اختلاف سليقه، هنگام اعلام سياست‌هاي كلي توسط مقام معظم رهبري از بين مي‌رود و همه به اين سياست‌ها اعتقاد دارند. مثلا در جريان خصوصي سازي اقتصاد، عده‌اي معتقد بودند كه بايد با احتياط بيشتري اقدام كرد و عده‌اي ديگر به روند شتابان و سرعت بيشتر اعتقاد داشتند. اين دو ديدگاه در چالش‌هاي اقتصادي مجلس هفتم به خوبي قابل مشاهده است.مولفه سوم هم نگاه به فرهنگ است. در مباحث فرهنگي هم طيف‌هاي اصولگرا طرفدار هنجارها و ارزش‌هاي مذهبي هستند و اعتقاد به تسامح در ارزش‌ها ندارند. مولفه چهارم مشي سياسي است. در اين مولفه برخي مشي دموكراتيك دارند و برخي دموكراسي هدايت شده را مي‌پسندند.

* در برخي از تحليل‌هاي اصلاح طلبان اين گونه القا مي‌شود كه در جريان اصولگرا عده‌اي به دموكراسي و راي مردم اعتقاد ندارند؟

حداقل تا اين لحظه هيچ كدام از جريانهاي اصولگرايي از عدم اعتقاد به دموكراسي صحبتي به ميان نياورده است، همگي به راي مردم و نقش آنان ايمان دارند.

* پيروزي‌هاي جريان اصولگرا همزمان با انتخابات دوم شوراي شهر آغاز شد و تا پيروزي در جريان انتخابات نهم رياست جمهوري ادامه داشته است، با توجه به مشكلات و چالش‌هايي كه اصلاح طلبان طي سال‌هاي 76 تا 84 بوجود آوردند ، جريان اصولگرا تاكيد داشت كه هدف بايد خدمت به مردم، رفع مشكلات معيشتي و اقتصادي است و نبايد به دنبال جدل‌هاي سياسي و امور دنيوي بود، اما اصلاح‌طلبان بازهم اين‌‌گونه القا مي‌كنند كه اينها ادعاها بوده و براي مثال مي‌گويند كه در جريان انتخابات رياست جمهوري و شوراي شهر سوم ادعاهاي اصولگرايان واقعي نيست .آيا اين شعارها مقطعي بوده و يا يك سياست دائمي است؟

- نبايد اين گونه در مورد رقابت‌هاي اصولگرايان فكر كرد، مي‌توان به گونه ديگر به اين موضوع نگاه كرد، گفتمان اصولگرايي، گفتمان خدمت و پيشرفت است، اصولگرايان همگي به پيشرفت كشور اعتقاد دارند و خدمت به مردم را سرلوحه اقدامات خود مي‌دانند.

ائتلاف اصول گرايان با آن سطح گسترده كه طيف‌هاي متفاوتي را شامل مي‌‌شود، تجربه جديدي به شمار مي‌رود، اين تجربه در شوراهاي دوم كليد خورد و در مجلس هفتم تثبيت شد ، در انتخابات رياست جمهوري وزن كشي‌ها خيلي زود در جريان اصولگرايي آغاز شد. به هر حال همه اين طيف‌ها، با اعتقاد بر اين كه بر آن چه پاي مي‌فشارند محق هستند. نگاه من در اين زمينه كاملا انتقادي است اين مساله را ناشي از عدم بلوغ سياسي آنان مي‌دانم. خوشبختانه با تكرار تجربيات، در حال حاضر در مرحله بلوغ هستيم. مي‌توان گفت كه جريان اصولگرايي با طيف‌هاي گسترده‌اش و با افت و خيزهايي كه داشته به يك بلوغ سياسي رسيده‌اند و براساس يك قاعده دموكراتيك يك نهاد دموكراتيك را انتخاب كرده‌اند كه بتوانند اكثريت قاطع جريان اصولگرا را نمايندگي كنند و به صورت يكپارچه وارد انتخابات شوند و از اهداف شان دفاع كنند، كه همان خدمت و پيشرفت كشور است. تمامي اين اختلاف‌نظرها هم براي خدمت رساني بيشتر به مردم شكل گرفته بود.

* در شرايط فعلي جريان اصولگرايي را چگونه مي‌بينيد؟ نقاط ضعف و قوت ان چيست؟ و آسيب‌هاي كه مي‌تواند اين جريان را با مشكل مواجه كند كدام است ؟

آسيب همواره وجود دارد. از طرفي اصولگرايان در حال نوشتن مشق هستند و رقباي آنان نيز در حال تصحيح اين مشق هستند، مهمترين آسيب، اختلاف دروني است كه البته با تشكيل شوراهاي مشورتي اين اختلاف به كمترين حد خواهد رسيد. اين اختلاف باعث مي‌شود تا اصولگرايان از هدف اصلي دور شوند و از وعده‌هايي كه به مردم داده‌اند و تلاش براي رفع مشكلاتي كه درست تشخيص داده‌اند و درصدد مرتفع كردن آنها بودند، غفلت شود. اين مي‌تواند از اقبال افكار عمومي نسبت به اصولگرايان كم كند. شرايطي فعلي هم مطلوب است و نشان از بلوغ سياسي دارد ، ان شاءالله ساز و كار انتخاب شده براي رفع مشكلات و اختلافات مفيد است و به نتايج مطلوبي خواهد رسيد.

نقطه قوت جريان اصولگرايي، مباني اصول گرايي است. پايگاه اجتماعي يكي ديگر از نقاط قوت جريان اصولگرايي است. مردم، هنگامي كه طيف افراطي جريان دوم خرداد حاكم بود، نگراني‌هاي زيادي در رابطه با سرنوشت كشور، ثبات و امنيت كشور و هم از نظر مسائل اخلاقي و فرهنگي جامعه داشتند، اين نگراني‌ها در جريان اصولگرايي وجود ندارد و خيال شان بابت مسائل فوق راحت است. آنچه كه مهم است حضور اصولگرايان در صحنه عمل است تا كار آمدي خود را ثابت كنند. امروز مهمترين بحث در جريان اصولگرايي، كار آمدي و پاسخ گويي است.
نقطه ضعف خاصي را نمي‌توان بر شمرد، اما حضور در صحنه‌هاي سياسي اجرايي علاوه بر اينكه يك فرصت است مي‌تواند ضعف‌هايي را هم بهمراه داشته باشد. اگر در زمينه ائتلاف اصولگرايان مشكل بوجود بيايد و افتراق حاكم شود، اين مساله خودش نقطه ضعف به شمار مي‌رود.

* چه موانعي ممكن است در بالندگي و رشد جريان اصولگرايي تاثير بگذارد؟

رعايت اصول و مباني در اين زمينه بسيار مهم است. مانع اصلي چالش‌هاي كارآمدي است. امروز، روز آزمايش اصولگرايان حاضر در مجلس، دولت و ساير بخش‌هاست تا كار آمدي خود را ثابت كنند. يكي از مسائل مهم در بحث كارآمدي ، توجه به شايسته سالاري است. همان طور كه به افكار عمومي توجه داشته‌اند، بايد به نخبگان هم توجه ويژه‌اي داشته باشند.بايد از فرهيختگان و نخبگان استفاده بيشتري نمايند و آنان را در امر تصميم سازي مشاركت دهند.

* گفتيد جريان اصولگرايي به بلوغ رسيده و متحد شده‌اند، با توجه به در پيش بردن انتخابات مجلس هشتم، پيش بيني شما از اين انتخابات و تركيب احتمالي اين مجلس چيست؟

در كشور ما پيش‌بيني كار دشواري است، تصورم بر اين است كه اكثريت مجلس هشتم باز هم در اختيار اصولگرايان خواهد بود.

* با توجه به مباحث مطرح شده و شرايط موجود ‌چشم انداز اصولگرايي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

چشم انداز جريان اصولگرايي به ميزان زيادي به عملكرد اصولگراياني كه در مصاديق كار هستند باز مي‌گردد. اگر با چالش كارآمدي كنار بيايند و از آن عبور كنند و براساس اصل شايسته سالاري اقدام نمايند، امتحان خوبي خواهد بود و مي‌تواند باعث تداوم خدمت رساني به مردم و حضور اصولگرايان در صحنه شود.

* جمهوري اسلامي نياز به اصولگرايي دارد؟

قبلا هم گفتم ،اين دو متفاوت از يكديگر نيستند و هر دو يك معني مي‌دهند. جمهوري اسلامي به بيان ديگر يعني مردم‌سالاري ديني، اصولگرايي هم اين گونه است توجه به اسلام و نقش مردم از اركان اصولگرايي است.اين نياز دائمي است و اين دو همواره با هم هستند. البته بايد در گفتمان اصولگرايي نوآوري صورت بپذيرد، همان طور كه مردم سالاري ديني ادبيات جديدي محسوب مي‌شود. گفتمان اصول گرايي باز توليد مردم سالاري ديني است كه قابليت بالندگي و شكوفايي دارد.

* نقش مردم در جريان اصولگرايي؟

نقش مردم تعيين كننده است، در گستره كشور مردم نقش آفرين هستند و اين تجربه در جمهوري اسلامي وجود دارد كه مردم هر چه خواسته‌اند اتفاق افتاده است.

* مقام معظم رهبري، سال 86 را سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي نامگذاري كرده‌اند، چه ارتباطي بين اين نامگذاري و گفتمان اصولگرايي وجود دارد؟

اين نامگذاري، ناظر به نياز مقطعي و مهم جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي در صحنه‌هاي داخلي، منطقه‌اي و بين المللي است.

بيشترين توطئه‌هايي كه امريكا در منطقه در حال پيگيري و اجرايي آنهاست معطوف به وحدت ملي و انسجام اسلامي است. تلاش امريكا اين است كه در داخل كشور به مسائل قومي و مذهبي دامن بزند و تفرقه ايجاد كند و بعد اين موارد را به درگيري‌هاي قومي و مذهبي تبديل كند و بعد ثبات و امنيت را هدف قرار دهد. با مختل شدن امنيت ، نمي‌توان به پيشرفت و توسعه فكر كرد.

در سطح منطقه هم، با قرار دادن جمهوري اسلامي در مقابل كشورهاي اسلامي منطقه، در گير كردن نيروهاي مسلمان فلسطيني با يكديگر، ايجاد درگيري‌هاي داخلي لبنان با هدف استراحت اسرائيل بعد از شكست مفتضحانه از حزب الله، مواردي است كه توسط آمريكايي‌ها دنبال مي‌شود. اين‌ها توطئه‌هاي عميقي است كه آمريكايي‌ها سرمايه‌گذاري كرده‌اند و به دنبال آن هستند. براي تداوم اصولگرايي و انقلاب اسلامي، بايد به فكر اتحاد ملي و وحدت ملي بود و در سطح منطقه انسجام اسلامي را به عنوان يك هدف اصولگرايانه دنبال كرد.

* تنش زدايي يكي از اصول سياست خارجه جمهوري اسلامي است با توجه به اينكه اصولگرايي پافشاري بر اصول است، چه تعاملي بين اين دو مي‌تواند وجود داشته باشد؟

تنش‌زدايي در مرحله حداقل انسجام اسلامي است. در سند چشم انداز، ما دكتريني را دنبال مي‌كنيم كه فراتر و كار آمدتر از تنش زدايي است. در صحنه روابط بين الملل ما به «دكترين تعامل سازنده» فكر مي‌كنيم و اين خيلي پيشرفته‌تر از تنش‌زدايي است.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری