کد خبر ۲۳۴۰۳
تاریخ انتشار: ۱۰:۳۳ - ۲۲ مرداد ۱۳۸۶ - 13 August 2007

 

روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسايل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در زير مي‌آيد.
  
 
* جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان اعتراف اشغالگران به شكست در عراق آورده است: شوراي امنيت سازمان ملل به درخواست آمريكا و انگليس تشكيل جلسه داد و به درخواست اشغالگران عراق براي اعزام نيروي بيشتر به عراق و مشاركت در حل معضلات روزافزون اشغالگران عراق پاسخ مثبت داد . قطعنامه پيشنهادي آمريكا و انگليس با 15 راي موافق بدون هيچگونه مخالفت قابل ذكري به تصويب رسيد و شوراي امنيت موافقت نمود كه سازمان ملل در حل بحران عراق فراهم كردن زمينه هاي آشتي ملي افزايش تماسهاي منطقه اي بمنظور تامين امنيت عراق بخصوص در نقاط مرزي و همچنين حل مشكل آوارگان عراقي وارد عمل شود و به حل مشكلاتي بپردازد كه اشغالگران از حل آنها عاجزند.

استمداد اشغالگران عراق از شوراي امنيت و سازمان ملل درحالي صورت گرفته است كه آمريكا و انگليس حتي براي شروع تجاوز نظامي به عراق هم به مواضع شوراي امنيت اعتنائي نكردند و صراحتا اعلام داشتند كه حتي به مجوز شورا احتياجي ندارند و خودسرانه به اشغال عراق خواهند پرداخت . در واقع مبناي محاسبات اشغالگران عراق اين بود كه بتوانند بدون مشاركت ديگر اعضاي شوراي امنيت به منابع نفت و گاز عراق دست پيدا كنند و به غارت ثروتهاي عراق بپردازند ولي در ميدان عمل اگرچه اين غارت منابع نفتي عراق درحال انجام است ولي آنچنان فضاي جهنمي و چندش آوري در عراق به وجود آمده كه اشغالگران را در باتلاق حوادث روزمره فرو برده است . آمريكا با اشغال عراق درصدد اجراي يك « طرح چند منظوره » بود كه در آن واحد با تكميل طرح اشغال كامل عراق و افغانستان به محاصره ايران بپردازد بر منابع نفتي دست پيدا كند و « امنيت انرژي » اروپا و آسياي جنوب شرقي را در اختيار بگيرد و در عين حال زمينه هاي اجراي « طرح خاورميانه بزرگ » را براي تامين اهداف دراز مدت اسرائيل فراهم سازد و نهايتا تمامي نهضت هاي اسلامي منطقه را از ميان بردارد تا زمينه براي سلطه آمريكا و صهيونيست ها بر منطقه فراهم شود.

البته اين آرزوي اشغالگران بود ولي در ميدان عمل دقيقا به نتايجي معكوس رسيدند و حتي از انجام انفجارات مشكوك براي فراري دادن نيروهاي سازمان ملل و ناامن كردن عراق حتي براي شهروندان عراقي هم طرفي نبستند. فراموش نكنيم كه با انفجار دفتر سازمان ملل در بغداد در نخستين ماههاي پس از اشغال عراق دستكم 21 تن از نيروهاي اعضاي هيئت سازمان ملل در بغداد به قتل رسيدند و اين سازمان به حضور فعال خود در عراق عملا پايان داد. در همان زمان اين زمزمه ها قوت گرفت كه آن انفجار مشكوك با اهداف اشغالگران همخواني داشته و دقيقا به نتايج دلخواه اشغالگران منجر شده است ولي حتي اخراج نيروهاي سازمان ملل نه تنها گرهي از مشكلات اشغالگران عراق نگشود بلكه حتي بر مشكلات آنها افزود.

طبعا سئوال جدي امروز ما اينست كه اگر اشغالگران براي اخراج نيروهاي سازمان ملل از عراق دست به آن جنايات و انفجارات زده بودند امروز چرا از شوراي امنيت استمداد مي كنند كه مجددا به عراق باز گردد و نيروهايش را در عراق مستقر كند و رقم آنها را افزايش دهد

پاسخ اين سئوال روشن است . ديروز اشغالگران مايل بودند « كيك عراق » را خود به تنهائي ببلعند و منابع نفتي آنرا به تنهائي غارت كنند ولي امروز به دنبال « شريك جرم » مي گردند كه ناكاميهاي خود و شكست هاي روزافزون را با ديگران تقسيم كنند و آنها را شريك جرم خود در عراق معرفي نمايند . اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه حتي طرح افزايش 35 هزار نفري نظاميان آمريكايي هم به شكست انجاميده و در واقع تمامي طرحهاي سياسي ـ نظامي بوش باناكامي مواجه شده و نتايج كاملا معكوسي را ببار آورده است .

از بدشانسي هاي بوش كوچك اينكه حتي « توني بلر » نخست وزير شرور انگليس هم وادار به استعفا شد و از شغل خود مجبور به كناره گيري شد. ساير هم پيمانان بوش هم درحد قابل ذكري نيستند كه تصميم حمايت آنها چيزي را تغيير دهد و كار را به نفع نومحافظه كاران به پايان برساند. مسئله اينست كه آنچه با صدور قطعنامه جديد شوراي امنيت درباره عراق محرز شده يك شكست بزرگ سياسي ـ نظامي براي اشغالگران شروري است كه مي خواستند ملتها را فريب دهند ولي فقط خودشان را فريب دادند و بيش از پانصد ميليارد دلار براي ماشين جنگي خود در عراق هزينه و حساب سازي كردند و چيزي جز رسوائي و ناكامي عايدشان نگرديد. از لطايف تاريخ معاصر اينكه محاصره ايران و ايجاد محدوديت هاي روزافزون براي نهضت هاي اسلامي از اهداف اصلي واشنگتن بود ولي اشغالگران در ميدان عمل مجبور شدند حتي براي مشكلات و مصائبي كه خودشان بوجود آورده اند به ايران اسلامي متوسل شوند تا با استمداد از ايران براي حل مشكلات و رفع تنگناهائي كه جنايات روزافزون اشغالگران و مزدوران آنها براي ملت عراق به وجود آورده اند راه حلي ارائه شود.

بدين ترتيب اشغالگران عراق نه تنها به تامين هيچ يك از اهداف و برنامه هاي خود موفق نشده اند بلكه در طول 5 سال گذشته آنچنان فضاي رعب انگيز و فاجعه آميزي را در عراق ايجاد كرده اند كه براي نجات از باتلاق عراق نه تنها به ايران بلكه حتي به شوراي امنيت و سازمان ملل هم متوسل شده و مي شود. البته اين انتقاد جدي همچنان به شوراي امنيت سازمان ملل وارد است كه بي اعتنائي ها و رفتار خصومت آميز ديروز اشغالگران نسبت به نهادهاي بين المللي در عراق را يكسره به فراموشي مي سپارند و بمحض درخواست آمريكا و انگليس براي ورود مجدد به صحنه هائي كه تعمدا و با اراده و خواست اشغالگران از آنها اخراج شده اند مجددا تصميم به حضور و فعاليت مي گيرند . معاون دبيركل سازمان ملل هفته پيش اعلام كرد سازمان ملل قصد دارد نيروهايش در عراق را تا مرز 50 درصد افزايش دهد.

در اينجا اين سئوال مطرح است كه آيا اشغالگران سعي دارند با سواستفاده از حضور نيروهاي سازمان ملل بر شكست خود سرپوش بگذارند آيا مايلند شكست خود را به حساب « شكست نيروهاي بين المللي » معرفي كنند آيا مايلند اهدافي را كه خود قادر به تامين آن نبوده اند از طريق نيروهاي سازمان ملل به اجرا درآورند هدف كاخ سفيد از اين طرح هرچه باشد اين استمداد آنها از سازمان ملل بمنزله اعتراف صريح به شكست اشغالگران در عراق است . اين براي بوش كوچك و دستيارانش ناكامي بزرگي محسوب مي شود كه دوره شكست طرحها و برنامه هايشان به 3 ماه و 4 ماه رسيده و جديدترين طرح آنها براي اعزام 35 هزار نيروي نظامي تازه نفس به عراق هم به اهداف خود نرسيده است . در اينصورت هنوز كاملا روشن نيست كه اهداف پشت پرده براي اعزام نيروهاي سازمان ملل در عراق چيست و اين طرح چه زمينه اي براي پيروزي دارد

* كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان گورستان لائيسم به قلم محمد سعيد مدني آورده است: در حالي كه بيش از 1400سال از برانگيخته شدن آخرين پيامبر خدا و آورنده دين جاويد اسلام مي گذرد، اينك جهان در آستانه بعثت دوباره اي قرارگرفته است. تلاش و مجاهدت احياءگران و مناديان بازگشت به اسلام و قرآن كه از بيش از صد سال پيش آغاز شده، به شكل ملموس و غيرقابل انكاري دارد رفته رفته به ثمر مي نشيند و اوضاع چنان شده كه بر محققان اهل انصاف- از هر جا و وابسته به هر اقليم جغرافيايي و اردوگاه سياسي- ترديدي باقي نمانده كه قطب اسلام بار ديگر متولد شده و جريان موصوف به جنبش احياء هويت اسلامي و بازگشت به فرهنگ توحيدي به شكل غيرقابل مهار در حال تبديل شدن به يك نهضت تمام عيار است.

در اين ميان آن چه جنبش احياءگرانه بازگشت به هويت اسلامي را از مرحله تئوري و نظريه پردازي و فرديت خارج و در اراده يك ملت متبلور ساخت و در سيماي يك نظام حكومتي تحقق عيني بخشيد، انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره) بود.

انقلابي كه از لحظه پيروزي تا به امروز، بزرگترين منبع الهام، الگوي مبارزه و محكم ترين تكيه گاه و نقطه اميد مسلماناني شده است كه از وضع موجود به تنگ آمده و خواهان گسستن زنجيرهاي اسارت و آزادي از يوغ تسلط همه جانبه قدرت هاي خارجي و رسيدن به ساحل آزادي و استقلال هستند.

علي رغم وجود موج منفي تبليغات نظام سلطه كه محورش اسلام هراسي و شيعه ستيزي و... است، هر روز خبر تازه اي در اين باره به گوش مي رسد و شاهد تازه اي از راه مي رسد. اگر تابستان سال گذشته حزب الله لبنان به عنوان يك گروه سياسي با تكيه بر آموزه هاي اسلامي و شيعي مثل جهاد و شهادت و... در جنگي 33روزه يك تنه تهاجم اسرائيل را درهم شكست و هيمنه و هيبت پوشالي اين رژيم دست نشانده و تجاوزگر را بيش از پيش نمايان ساخت، در تابستان امسال و همين دو هفته پيش پيروزي حزب اسلامگراي عدالت و توسعه در انتخابات پارلماني تركيه، خبر تازه اي بود كه از راه رسيد هرچند كه بعضي در اين سو و آن سوي جهان و حتي در همين ايران تلاش كرده و مي كنند تا بر نتايج انتخابات تركيه تحليل ها و تفسيرهاي خود را تحميل كنند و آن را حركتي در تداوم حركت سكولارهاي تركيه قلمداد نمايند، اما اينان يا واقعاً از تاريخ معاصر تركيه بي اطلاع هستند و يا دانسته تجاهل مي كنند و لجبازانه واقعيات را وارونه جلوه مي دهند.

واقعيت اين است كه طي يك قرن اخير و از سال 1908كه دولت عثماني در يك توطئه امپرياليستي- صهيونيستي -كه خود داستاني مفصل دارد و بحثي جداگانه مي طلبد- و تحت پوشش انقلاب تركان جوان سرنگون شد و جريان اسلام زدايي و غربزدگي در اين كشور چند سال بعد با روي كار آمدن مصطفي كمال (آتاتورك) وارد فاز عملي و مراحل جديتر شد تا به امروز مردم مسلمان تركيه در مقاطع مختلف و با استفاده از فرصت هاي به دست آمده، مخالفت و انزجار خود را نسبت به جريان ضد فرهنگي و اعتقادي حاكم اعلام كرده و تمايل خود را به بازگشت به اسلام و حكومت اسلامي نشان داده اند و رويكرد اخير كه در انتخابات پارلماني تركيه نمود يافت، در اين چارچوب قابل بررسي است. در اين باره شواهد و مستندات فراواني وجود دارد كه با رعايت اختصار به چند مورد آن اشاره مي شود.

در سال 1930وقتي مصطفي كمال كه از سال 1923با حمايت قدرت هاي غربي روي كار آمد تا به ضرب اسلحه و زور سرنيزه جريان غربزدگي و اسلام ستيزانه را سرعت بخشد، هوس كرد تا به تقليد از كشورهاي غربي در كشور نظام جمهوري چند حزبي برپا كند، دست به تشكيل يك حزب به ظاهر مخالف زد كه رهبري آن در دست افراد وابسته و همفكر خودش بود. مردم تركيه كه از سياست هاي غربگرايانه و ضد اسلامي حاكم منزجر و نگران شده بودند از فرصت به دست آمده براي اعلام مخالفت خود استفاده كرده و با شور و شوق تمام از حزب جديد و رقيب حزب حاكم (جمهوري خلق) به شدت حمايت كردند و بارها به بهانه حمايت از اين حزب عليه آتاتورك و سياست هاي او دست به تظاهرات و اعتصاب زدند و... البته به همين دليل آن حزب منحل شد! ولي بر حاكمان وقت تركيه آشكار شد كه اصلاحات مورد نظرشان علي رغم ظواهر فريبنده و اقدامات تجددگرايانه آن، نتوانسته در قلب توده ها و روح جامعه نفوذ كند و مردم را با خود همراه سازد. پس از مرگ آتاتورك (1938)، موج بازگشت به اسلام در تركيه بيش از پيش پديدار گشت و در نخستين انتخابات نسبتاً آزاد كه در سال 1950برگزار شد، مردم تركيه بار ديگر مخالفت خود را نسبت به حاكمان غربزده اعلام كردند و عصمت اينونو جانشين آتاتورك و حزبش را كنار زده و به جاي آن دولتي روي كار آمد كه به رهبري عدنان مندرس روند غربگرايي را نسبتاً تعديل كرد. در اين مقطع و فرصت به وجود آمده است كه شاهد پا گرفتن گروه ها و جنبش هاي اسلامي در تركيه هستيم كه با شيوه هاي مختلف (مخفي يا علني) يك هدف واحد را دنبال مي كردند. جنبش مخفي معروف به «نورسي» ها به رهبري سعيد نورسي و تشكيل حزب اسلامگرا به رهبري نجم الدين اربكان از جمله اين اقدامات است.

تحليل سخنراني هاي سعيد نورسي به روشني نشان مي دهد كه جنبش تحت رهبري وي سكولاريسم را ضد اسلام دانسته و از نظر او اسلام مكتب همه جانبه اي است كه مي بايستي اساس كار دولت و قانون كشور قرار بگيرد. وي تحت تاثير افكار احياگراني همچون سيدجمال مي گويد: «به قرآن چنگ زنيد وگرنه در مقابل غرب زانو خواهيد زد و محكوم به بردگي خواهيد شد.» وي كه در سال 1968 درگذشت در بيدادگاه نظامي فرياد مي زد: «براي من و همفكران من جرم است كه مردم را نسبت به مفاهيم اصيل قرآن آشنا سازيم، شما مرا مرتجع مي ناميد، اما من طرفدار دموكراسي هستم و مي خواهم اسلام را در اين سرزمين زنده كنم.» حزب نجم الدين اربكان هم كه با توجه به نص قانون اساسي لائيك تركيه نمي توانست نام «اسلامي» داشته باشد با نام «حزب نظام ملي» به طور علني و رسمي در صحنه سياسي تركيه فعاليت خود را آغاز كرد در حالي كه همه مي دانستند هدف اصلي اين حزب پيشبرد اهداف اسلامي است. حزبي كه به محض تشكيل و طي 16ماه فعاليت با گرايش روزافزون مردم مواجه شد و اميدواري نيروهاي مسلمان را برانگيخت. و به همين جرم! با دخالت ارتش (مارس 1971) و سقوط دولت دميرل، غيرقانوني اعلام شد و رهبران آن به زندان افتادند. اتهام عمده اين حزب طبق اعلام مقامات قضايي تركيه عبارت بود از «تلاش در جهت استقرار نظام اسلامي و سرنگوني نظام موجود و استفاده از منابر و مساجد براي تبليغات سياسي و...».
در اكتبر 1973، حزب نوپاي اسلامي نجات ملي كه در واقع ادامه دهنده راه حزب منحل شده اربكان بود و چندي پس از آزادي اربكان از زندان، او را به عنوان رهبر خود برگزيد، علي رغم تضييقات و جو خفقان و محدوديت هاي اعمال شده از سوي رژيم لائيك و بالاخره فرصت كم براي تبليغ، در انتخابات سراسري پارلمان و مجلس سنا، به پيروزي چشمگيري دست پيدا كرد و حزب عدالت به رهبري دميرل و حزب جمهوري به رهبري اجويت را صرفاً به خاطر تكيه داشتن به اسلام شكست داد و... امروز نيز جهان شاهد پيروزي هاي پياپي حزب اسلامگراي عدالت و توسعه است كه هدف احزاب اسلامي منحل شده قبلي و همچنين آرمان هاي جنبش نورسي را پي مي گيرد و نه سياست ها و اهداف آتاتورك و همپالكي هايش را. از زمان به صحنه آمدن حزب عدالت و توسعه و در اختيار گرفتن دولت و كرسي هاي قدرت، شاهد چرخش هاي ملموس و تجديدنظرهاي اساسي در روش هاي سياسي و موضع گيري هاي دولتمردان تركيه هستيم. به طور مثال مي بينيم كه برخلاف دهه هاي 80 و 90 ميلادي كه تحت تاثير پيروزي انقلاب اسلامي و مطابق ميل دشمنان آن، رابطه آنكارا- تهران چندان دوستانه نبود، در سال هاي اخير اين رابطه به طور قابل ملاحظه اي مثبت و پيشرفت روزافزوني داشته است. و باز شاهد هستيم كه تحت رهبري اين حزب روابط تركيه و اسرائيل دستخوش تغييراتي شده است و شخص اردوغان به عنوان نخست وزير تركيه صريحاً به سياست اسرائيل درباره فلسطين و به ويژه نوار غزه و كرانه باختري انتقاد كرده و آن را مصداق «تروريسم دولتي» مي نامد. و در عين حال وي به دنبال برقراري روابط نزديكتر با رهبران مبارز فلسطيني است تا آن جا كه وقتي اردوغان پس از انتخابات فلسطين در ژانويه 2006 ميزبان خالد مشعل مي شود، واشنگتن و تل آويو نمي توانند خشم خود را از اين اقدام پنهان نمايند. در جريان جنگ 33روزه هم خوانديم و شنيديم كه اردوغان به شدت حملات اسرائيل را محكوم كرد و مردم تركيه همگام و همراه با مسلمانان ساير كشورها و بلكه فعالتر، تظاهرات مختلفي در ضديت با اسرائيل و حمايت از حزب الله لبنان برپا كرده و حتي پرچم اسرائيل را به آتش كشيدند و... چند روز پيش هم وقتي نتايج نظرسنجي يك موسسه تحقيقاتي آمريكايي (پيو) منتشر شد، معلوم شد كه 77درصد از مردم تركيه، آمريكا را تهديد جدي براي كشور خودميدانند!... و اينها همه يعني اينكه با ادامه اين روند دير نيست، كه تركيه به گورستان طرح ها و ايده هاي ضد اسلامي و سكولار غرب درباره اين كشور تبديل شود.به سخن اول خود برگرديم. بيداري اسلامي اوج گرفته و شعار بازگشت به خويشتن و احياء هويت اسلامي هر روز عينيت بيشتري پيدا مي كند. ايران اسلامي پيشگام اين نهضت است و نقش تاريخي و حساسي را در اين «بعثت دوباره» ايفا مي كند. تا آنجا كه روزنامه آمريكايي هرالدتريبيون هفته گذشته نوشت: «نفوذ ايران در خاورميانه با سلاح هاي پيشرفته آمريكايي هم قابل مهار نيست.» در مقابل دشمنان انسانيت و فاسدترين قدرت هايي كه فريبكارانه پرچم اصلاح جهان! را در دست گرفته اند، هر روز حنايشان بي رنگ تر و شعارهاي دروغينشان كم مشتري تر مي شود و جايگاهشان در جهان و به ويژه در نزد مسلمانان آگاه و غيرتمند متزلزل تر مي شود به طوري كه ديگر روزنامه آمريكايي يعني نيويورك تايمز در آخرين شماره خود به صراحت تاكيد كرد كه «آمريكا از هر نامزدي در خاورميانه حمايت كند، آن نامزد حتماً شكست خواهد خورد!».

* رسالت

روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان پيام پويا و پايدار بعثت به قلم سيد مسعود علوي آورده است: در كرانه كريمانه خورشيد بعثت پيامبر اعظم (ص)، بعثتى ديگر در پهنه پهناور سينه پارسايان، برپا گرديد و محفل نورآگين نبى جويان با ديدار پورپاك مصطفا، ولى امر مسلمين، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، مصفا گرديد. نگارنده نيز توفيق حضور در حراى مكرر جانها (حسينيه امام خميني) يافت و از كنز كلام كرامت‌بخش و لسان لئالى گستر رهبر معظم انقلاب، بسان تمامى عاشقان بعثت و مريدان ولايت، گهرهاى گرانسنگ معرفت برگرفت و شاكر نظاره سيماى مه ساى سلاله سليل رسول خدا شد.

رهبر عزيز امت رستگار اسلام كه هماره وجود جودآگين پيامبر اعظم (ص) را اصلى‌ترين محور همگرايى فرق اسلامى برمى‌شمارد و بر تقويت و تثبيت اين عامل وحدت‌آفرين در ميان ملل مسلمان تاكيد مى‌فرمايد، در روز خجسته مبعث نيز آحاد امت را به اتحاد شكوهنده‌تر پيرامون اين حبل عظيم الهى فرا خواند و عشق و دلباختگى به آن حضرت را باعث فزونى حرارت همدلى و مقابله يكپارچه در برابر توطئه‌هاى تفرقه‌افكنانه دشمنان برشمرد.

ولى امر مسلمين اهم پيام‌هاى بعثت پيامبر ختمى مرتبت را علم و حكمت، تزكيه و اخلاق و عدالت و انصاف برشمردند.

با توجه به جهانى و ابدى بودن اين پيام‌هاى منطبق با فطرت انسان، ضرورى است كه همگان خصوصا سران كشورهاى اسلامى بويژه ملت و دولت جمهورى اسلامى ايران، بازتاب اين سه پيام پويا و پايدار را در لوح راهكارها و راهبردهاى سياسى فرهنگى خود جاودانه سازند و كام عطشناكان دنيا را كه تشنه تعاليم الهي، عدالت و حكمت اسلامى هستند و هر روز بر حجم ستمديدگى شان افزون مى‌شود، از گوارايى اعمال منبعث از مبعث، سرشار ساخته واين‌گونه به تقويت توان عدالتخواهى و ستم‌ستيزى در سطح جهانى بپردازند.

بيانات مقام معظم رهبرى درعيد سعيد مبعث،‌ حاوى هشدارهايى مسئوليت آفرين بود به دولت‌هاى اسلامى كه در صورت عمل به آنها راه تكامل وتعالى براى امت اسلام، گشوده خواهد شد. امروز جامعه جهانى با معضلات بزرگى مواجه است كه در راس آن عدم تزكيه و اخلاق انسانى وبى عدالتى و سلطه جويى واستعمار ملل است و ركن ركين بعثت نبوى كه اتمام مكارم اخلاقى و حفظ كرامت انسانى است اگر با عملگرايى مسلمانان به جوامع ديگر سرايت نمايد، عطر عدالت و اخلاق را در دنيا مى‌افشاند وگرفتارى‌هاى ستمديدگان را مرتفع خواهد ساخت وروحيه مقابله با افزون طلبى‌ها و يكجانبه‌گرايى‌هاى مستكبرين را گسترش خواهد داد ، واين مسئله رهين اتحاد و انسجام اسلامى است كه رهبر معظم انقلاب همواره برآن تاكيد دارند و در سخنان اخيرشان فرمودند كه اين شعار، يك تعارف نيست،‌ يعنى عمل به آن و ايجاد لوازم ورفع موانع آن يك تكليف الهى ولاينقطع است .

اگر ما هر روز بعثتى دوباره در جان و ايمان خويش برپا نكنيم و پيام‌هاى مبعث محمدى را در فكر و فواد خويش احيا نسازيم، نخواهيم توانست نبى‌گونه، جوامع دور از اخلاق و ايمان را به سوى آئين آسمانى اسلام، فراخوانيم و جهانى بينديشيم و هرگز نمى‌توانيم پرچم صلاح را به دست گيريم و آن را از دست اهل سلطه و سلاح خارج سازيم و در برابر امواج مخرب بنيان‌هاى بشريت، بايستيم.

انشاءالله با رهبرى قائد اعظم امت اسلام، حضرت آيت‌الله خامنه‌اى كه در استمرار اهداف بعثت نبى‌الله اعظم، حضرت محمدبن عبدالله(ص)، سكان هدايت امت را به دست مبارك خويش دارد، در تحقق آرمان‌ها و پيام‌هاى پاك بعثت خاتم الانبياء(ص) بكوشيم و شاهد رويش خوشه‌هاى خوشگوار عدالت و حكمت و اخلاق الهى بر شاخسار توحيديان جهان باشيم.

* حزب‌الله

روزنامه حزب‌الله در سرمقاله امروز خود با عنوان حكايت مرد حكيم و جوان خفته! آورده است: يكي از داستانهاي آموزنده و شيرين مثنوي معنوي حضرت مولانا حكايت «مرد حكيم و جوان خفته» است.

روايت مولانا، حكايت جواني شوخ و شنگ است كه زيردرختي خفته، ماري عظيم وارد دهان و شكم او شده و از قضا حكيمي نيز از دور شاهد ماجرا بوده است. مرد حكيم با ديدن اين حادثه جوان نگونبخت را بيدار مي كند و به ضرب «چوب» او را وادار به خوردن ميوه هاي گنديده درخت كرده و مي دواند. جوان به مرد حكيم خرده مي گيرد كه اين چه رفتار است و مرد حكيم همچنان به ضرب و شتم خود و جوان به دويدن ادامه مي دهد!دقايقي بعد وقتي مار سمي از دهان جوان خارج مي شود ،پي به حكمت ضرب و شتم حكيم مي برد و خداوند را سپاس مي گويد كه مرد حكيم را به هدايت و نجات او مأمور كرده است!!

اين روزها كم نيستند هموطناني كه رنج افزايش لجام گسيخته بهاي اجاره مسكن و فشار روزافزون گرانيها زندگي را به كام آنان تلخ كرده است. كمي كه كلاهمان را بالاتر بگذاريم به فشارهاي ديگري هم پي مي بريم كه هر روز بر پيكره شهروندان بي پناه وارد مي شود و در عوض آنان به جاي شكايت بر كار و تلاش خود مي افزايند و عده اي هم در انديشه راه هاي رسيدن به درآمد بيشتر و پيروزي بر غول خشمگين زندگي در كوران فشار اقتصادي! واكنش دولتمردان به اخباري اينچنين اغلب تكذيب محور است و متهم كردن رسانه ها به سياهنمايي!در اغلب گفتوگوهاي آنان تمثيل هايي شبيه حكايت مولانا بيان مي شود كه حكايت از عزم دولت براي مبارزه با بيماريهايي است كه در طول سالهاي اداره كشور به دست مديران كم تجربه دامان جامعه امروز ما را گرفته است.مثال گوياي اين ماجرا هم بحث سهميه بندي بنزين است و الزام شهروندان به مديريت مصرف به جاي زياده روي در آن.شايد دغدغه هايي مانند همين چند سطر بالا وزير رفاه دولت نهم را بر آن داشت تا چندي قبل از عدم اعتقاد خود به «خط فقر» سخن بگويد و «خط بقا» را جايگزين آن توصيف كند و به عبارت عاميانه «به مرگ بگيرند تا افكار عمومي به تب راضي شوند.»با اعلام آمار جديد وزارت رفاه به مجلس شوراي اسلامي و به گواه آمار نزديك به 12 ميليون نفر (يك پنجم جمعيت كشور) با فقر مطلق و شديد دست به گريبان اند. البته اگر در ارقام اعلام شده توسط وزارت رفاه تشكيك شود اين رقم قابل افزايش نيز خواهد بود زيرا وزير رفاه شاخص فقر شديد شهري را 65 هزار تومان و شاخص خط فقر مطلق شهري را نيز 162 هزار و 500 تومان اعلام كرد! با اين اوصاف و در حال حاضر بايد شهرونداني كه در كلان شهري به نام تهران با درآمدي نزديك به 300 هزار تومان صبح را به شب ميرسانند اقشار متوسط و بالاتر از آن را مرفه قلمداد كرد! اما اين يك صورت از واقعيت است و هر وجدان آگاهي بر بطلان اين فرضيه اعتراف خواهد كرد.حكايت امروز اجتماع و شهرونداني كه با چهره خشن زندگي در حال پيكارند به احتمال زياد حكايت همان جوان خفته و مرد حكيم است!! اما انتظار شهروندان پس از گذشت 27 سال از پيروزي انقلاب اسلامي شايد اين نوع حكايات را برنتابد.شهروندان از دولتمرداني كه در روزگار صلح و با رونق در درآمدهاي نفتي انتظار زندگي آرام و توأم با ثبات خواهند داشت به خصوص اينكه اين انتظارات از دولتي باشد كه با شعار ثبات در وضعيت معيشت و تزريق درآمدهاي مازاد نفتي به سفره محرومان انتخاب شده باشد! تا باد چنين بادا.

* سياست روز

روزنامه سياست روز در سرمقاله امروز خود با عنوان دولت امداد به قلم سجاد نوروزي آورده است: در دو سالي كه از روي كارآمدن دولت احمدي‌نژاد مي‌گذرد، حرف و حديث‌هاي بسياري در باب رويكردهاي آن در افواه افتاده است كه غالباً رنگ و بوي «سياسي» دارد.

سياسي از آن جهت كه جناح مخالف نه سر از انذار و هشدار، بلكه از باب دور افتادن از سرير قدرت و ناكامي در انتخابات به نقد دولت مي‌پردازد.

كساني كه طي 16 سال گذشته زمان دولت را در كف بي‌كفايت خود داشتند، بي‌آنكه كوچكترين اشارتي به ناكامي‌هاي تاريخي اقتصادي و سياسي دوران زعامت خود كنند، چنان دولت را آماج تيرباران بهتان قرار داده‌اند كه گويي از ازل تا ابد همه مصائب وطن از احمدي‌نژاد و دولت او رخ عيان كرده است.

در اين سالها البته اصولگرايان نيز به نقد دولت پرداختند.
نقد اصولگرايانه در اين سالها چنان بي‌بدليل و مستحكم و عاري از عملگرايي و نتيجه‌گيري بود كه هم غالب اصولگرايان آن را از سردلسوزي دانستند و هم عملگرايان به دلالت‌هاي ناب معنايي آن معترف شدند.

امروز برجسته‌ترين منتقدان رئيس دولت اصولگرايند و همين امر خبر از فلاح و اسلام‌گرايي و التزام به اخلاق اين مسلك فكري مي‌دهد كه اسير در اقتضائات شبهه‌ناك نشده و قدرت را به هر قيمتي طلب نمي‌كند. ما از احمد‌ي‌نژاد كاريزما نساختيم و بالعكس نقدش كرديم. اما مگر آن خيل كثير عملگرايان نبودند كه از شوق كسب قدرت كف بر دهان آوردند هلهله گويان گرد روساي دولت‌هاي پيشين را فرا گرفتند و هر دم بر سر آنها افسر تفاخر مي‌نهادند؟

آيا فراموش كرده‌اند كه در عصر اصلاحات رئيس دولت چه منزلت كاذبي يافته‌ بود كه با مفاهيم والا همتراز به شمار مي‌آمد؟ پس بايد گفت اندكي صبر برادر چه شده كه چنين هراسان شده‌‌ايد؟
اين دولت اگرچه در برخي موارد ره به خطا پيمود، لكن حداقل از حيث نظري بنياد مساعي برقار كردن احكام عدل اسلامي را پايه جهد خود قرار داد. برعكس، اين اسب تيزتك سازندگي و اصلاحات بود كه چون به شاهراه عدل رسيد، رم كرد و بيراه عملگرايي را برگزيد و ديديم كه سرانجام، شكاف جانكاه طبقاتي چگونه خيل كثيري از خلق را اسير در تنگناي معاش قرار داد كه لامعاش له لا معادله.

سرير قدرت امروز ايران كه در كف احمدي‌نژاد است، فارغ از همه نقدها، برابر با همان گليم صد چاك مستضعفين است. اين يعني اولين گام برقراري دولت عدليه اسلامي برداشته شده. آن پير خراساني و دخترك كردستاني امروز ولي نعمت‌اند و سخنانشان براي حاكم صواب است و صاحب ارج. اين همان چيزي است كه دو دولت عملگراي پيشين از آن سرباز زدند و عدول كردند.
قوچاني نوشته است كه رئيس دولت ميان جود عدل، عدل را كه فضليت والاتر دارد، كنارنهاده و «جود»« را برگزيده است.

اين سخن بسيار راست و پاكيزه است كه عدل را بر جود فضيلتي است كه جود را بر عدل چنين مرتبتي نيست، اما مگر نه آنكه جود «ذيل» عدل دلالت معنايي دارد و بلاشك از شعبه‌هاي عدل است و آيا اگر به حال خلق وامانده عطوفتي شود، «عدل» از سكه مي‌افتد؟ آيا همه جهد و تلاش دولت در سفرهاي استاني گستردن خوان كرم لايتناهي است و رئيس دولت ه ر كه را به نزد او آيد به كيسه‌اي از زر مفتخر مي‌كند؟

چنين رواتي از سفرهاي دولت يقينا از امر واقع به دور است. دوست روزنامه‌نگار ما «فرع» را به جاي «اصل» نشانده است و پرپايه همين فرع قلمفرسايي و نقادي مي‌كند و از به باد رفتن ميراث مشروطه سخن مي‌گويد.

نظام اداري ايران بروكراسي موجود، بلاشك هيچ‌گاه براساس عدل سازمان نيافته است، حال اگر اندكي بر مدار «جود» بچرخد، شايد به عدل نزديك شود و بنياد مساعي عادلانه را پي‌ريزد. اين «جود عادلانه» البته شرط كافي نيست. اما شرط لازم است. نمي‌توان بيش از اين غفلت ورزيد تا شكاف دولت - ملت عميق‌تر شود.

كار بزرگ احمدي‌نژاد اين بوده است كه شكاف دولتي - ملت را التيام داده و طرحي نو را انداخته است.

اين امر نه تنها خط بطلان بر تفكيك قوا و نظم حقوقي نيست، بلكه عمل به تكليف ذاتي قوه اجرايي است كه بر «مذهب شيعه و طريقت عدليه» است. اين طريقت عدل است كه حكم مي‌كند حاكم از حال و روز زير دستان باخبر باشد و از آنان رفع حاجت كند اما بديهي است كه رئيس دولت بر عكس آنچه جلوه داده مي‌شود، از خدا نمي‌خواسته كه وضع معيشت خلق اين چنين «تنگ و رنجور» باشد كه خود راسا وارد ميدان شود. شرايط حال، برآمده از آن منش عملگرايانه‌اي است كه «سود» را بر «منافع مردم» و «اقتضائات عملي» را بر «تكليف ذاتي» ارجح شمرد. حال، چه چاره است جز اين كه مددرسان باشي و گره از بخت فرو خفته مستضعفين بگشايي.

* اعتماد ملي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان حمايت از استحكام خانواده يا اضمحلال آن؟ آورده است: بررسي لايحه پيشنهادي دولت تحت عنوان «لايحه جامع حمايت از خانواده» در بردارنده يك نكته بديع است!‌الحاق ماده 23 لايحه مبني بر مختار بودن مردان در اختيار كردن 2 يا 3 همسر بدون اذن همسر اول به لايحه مذكور، از نكات عجيب اين لايحه پيشنهادي دولت است. بنابر شواهد، در بررسي‌هاي مقدماتي حتي كارشناسان قوه قضاييه نيز به الحاق اين بند نظر نداده‌اند. هر چند بعيد به نظر مي‌رسد نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي با اين ماده و ديگر موارد نامتعارف موافقت نمايند، اما نگرش كارشناسي دولت به مساله خانواده محل تامل دارد.

در حالي كه سن ازدواج در ايران براي پسران و دختران افزايش زياد يافته و معضلات عديده اقتصادي و معيشتي امكان تشكيل خانواده را با اما و اگرهاي فراواني رو‌به‌رو ساخته، نقش نگرش سطحي دولت به موضوع عدالت در گزينش همسرهاي جديد توسط مردان متاهل قابل پذيرش نيست.

اگر در گذشته تنها تمكن مالي شرط اختيار همسران جديد بود، اما امروزه مفهوم عدالت، گستره‌اي بيشتر معنوي دارد.

در حالي كه پسران و دختران جوان اين سرزمين از تامين آتيه خويش نااميد و ناتوانند، مگر مي‌توان اجازه داد كه مردان با تمكن و ثروت بالاتر، بدون رعايت حققو همسر اول خود و يا اجازه از آنها، به ازدواج‌هاي دوم و سوم هم اقدام نمايند؟ به نظر مي‌رسد بنيه كارشناسي دولت در اين رابطه بسيار ضعيف بوده است. سن ازدواج در پسران و دختران به بالاي 30 سال افزايش يافته است، هزينه‌هاي بسيار بالاي اجاره بهاي مسكن، فقدان شغل مناسب و نبود امنيت شغلي و دورنماي مثبت زندگي براي آينده از موضعاتي است كه دولت بايد براي آنها اولويت قائل شده و براي حل اين معضل تدبي، برنامه‌ريزي و هدف داشته باشد.

در غير اين صورت لوايح و طرح‌هايي از اين دست نه تنها مانعي از موانع موجود را بر نداشته و يا مويد افق‌هاي بهتري براي زندگي دختران و پسران جوان نيست، بلكه موجب افزايش مصائب براي زنان متاهل و ايجاد اختلاف درون خانواده‌ها و گسترش آسيب‌هاي اجتماعي مترتب بر اينگونه قوانين بر دختران جوان و خانواده‌هايشان خواهد شد.

موضوعي كه نيازمند تدبر و كارشناسي عميق‌تر نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي است.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری
عکس