کد خبر ۲۳۵۴۶
تاریخ انتشار: ۱۰:۵۲ - ۲۴ مرداد ۱۳۸۶ - 15 August 2007
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مسائل روز كشور وجهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در ذيل مي‌‌آيد.

 
 
جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان حماس طرف قدرتمند فلسطيني آورده است: فشار فزاينده‌اي كه آمريكا اتحاديه اروپا رژيم صهيونيستي و حتي ارتجاع عرب بر دولت قانوني « اسمعيل هنيه » در نوار غزه تحميل كرده اند به تدريج نتايج معكوس خود را آشكار مي كند. اين فشارهاي صهيونيستي از دولت حماس چهره اي مقاوم و البته محبوب نزد ملت فلسطين و دنياي اسلام و حتي در بين كشورهاي غيراسلامي به نمايش گذاشته و حتي دشمن صهيونيستي را به اعتراف نسبت به قدرت حماس وادار كرده است .

شدت و دامنه فشارهاي سياسي ـ تبليغاتي و اقتصادي به قدري است كه رژيم صهيونيستي و حاميانش انتظار داشتند دولت حماس طي كمتر از دو ماه سقوط كند ولي چنين آرزوئي هم برآورده نشد. دولت حماس توانسته است با در پيش گرفتن « رياضت اقتصادي » و نظم بخشيدن به مناسبات مردمي خود و تعميق آن مقبوليت روزافزوني را براي خود تضمين كند. اسرائيل حتي تصميم گفت كه بخشي از اموال بلوكه شده دولت خودگردان را به محمود عباس و جناح فاسد فتح بدهد و آنها را از حمايت آشكار خود بهره مند سازد لكن ابعاد رسوائي محمود عباس و جناح فتح به قدري است كه حتي اين حمايت اشغالگران هم با نتايج معكوسي مواجه و عملا « نقض غرض » شده است .

رژيم صهيونيستي در مرحله بعدي با استفاده از عمليات نظامي و بويژه با تمركز برروي حملات هوائي هدفدار مناطق حساس غزه و از جمله برج مراقبت فرودگاه غزه را نابود كند تا بلكه اين اقدامات به سقوط حماس منجر شود لكن اين اقدام عليرغم سخت تر شدن اوضاع در غزه نتيجه اي در برنداشته است . حتي تصميمات يكطرفه اي كه كميته 4 جانبه در حمايت بي حد و مرز از ابومازن و جناح فاسد فتح اتخاذ كرد نيز نتوانسته است چيزي را به سود محمود عباس تغيير دهد. مردم فلسطين و عمدتا ساكنان غزه به محمود عباس و جناح فتح بعنوان افراد دست نشانده و مقامات مورد نظر اشغالگران مي نگرند و تقريبا بلااستثنا كمترين اعتمادي به آنها ندارند. البته افشاگريهاي دولت حماس در طول ماههاي اخير اثرات فراواني در اين مقوله داشته است . حماس با افشاي اسناد و مدارك بدست آمده از دفاتر فتح و مقر محمود عباس به مردم فلسطين نشان داده است كه بخش اعظم فعاليتهاي موفق « موساد » در مورد دستگيري يا قتل فعالان فلسطيني با همكاري محمود عباس و جناح فاسد فتح صورت گرفته و آنها عملا بعنوان « خبرچين » به سرويسهاي امنيتي و جاسوسي رژيم صهيونيستي خدمت مي كرده اند و در تامين اهداف جنايت آميز اشغالگران نقش اصلي و درجه اول را داشته اند.

حماس حتي درهاي شكنجه گاههاي فتح در نوار غزه را به روي مردم گشود تا خودشان از تاسيسات فتح براي شكنجه و اعتراف انقلابيون مسلمان ديدن كنند و كارنامه فتح را به چشم خود ببينند.

در طول اين دوره رژيم مفلوك اردن و رژيم كمپ ديويدي قاهره نيز به كمك محمود عباس شتافتند و با آموزش نظامي طرفداران فتح و حتي با اعزام تك تيراندازان و نيروهاي ويژه اردني و مصري براي سركوب نظامي حماس در نوار غزه سعي كردند اوضاع را به سود هم پيمانان صهيونيست ها در غزه تغيير دهند ولي باز هم كاري از پيش نبردند.

اگرچه محمود عباس با كودتاي خود عليه دولت حماس عملا مصوبات اجلاس طائف و توافقات مكه را ناديده گرفت لكن سعوديها هنوز هم ضمن حمايت از محمود عباس اميدوارند ارتباطات خود با دولت حماس را حفظ كنند تا به كارشكني عليه حماس و همدستي با جناح فاسد فتح متهم نشوند ولي اين « دودوزه بازي » هم به اعتبار رياض لطمه زده و به فلسطيني ها نشان داده است كه دولت رياض بازيگر مستقلي در صحنه فلسطين محسوب نمي شود و فقط به تكرار خواسته هاي اسرائيل و آمريكا البته به زبان سياسي ملايم تري مي پردازد.

محمود عباس با سفر به مسكو و اعزام هيئت هاي سياسي فتح به چند كشور اروپائي و عربي سعي كرد فقدان پايگاه مردمي خود در فلسطين را با حمايت رسمي و علني بيگانگان جبران كند. البته مسكو از وي بعنوان رئيس حكومت خودگردان استقبال و حمايت كرد لكن حاضر نشد جايگاه متزلزل محمود عباس را بطور يكطرفه و به زيان دولت حماس تقويت كند. « ايگور ايوانف » با دعوت از خالد مشعل براي سفر همزمان به مسكو سعي كرد بيطرفي خود را به نمايش بگذارد و بجاي حمايت يكطرفه از ابومازن به ميانجي گري ميان طرفين بپردازد و نشان دهد كه حاضر نيست در دعواي سياسي فتح ـ حماس از اعتبار كرملين به نفع ابومازن خرج كند. اين در واقع نشانگر آنست كه مسكو مايل به تقويت هم پيمانان اسرائيل در تشكيلات خودگردان نيست و مشرب سياسي خاص خود را ترجيح مي دهد.

در چنين شرايطي حتي اتحاديه اروپا كشورهاي اروپائي و كمابيش برخي كشورهاي عرب نيز به تدريج به موضعي علاقه نشان مي دهند كه با خواسته هاي جناح فاسد فتح و صهيونيست ها مرتبا فاصله بيشتري مي گيرد. برخي كشورها تلويحا به سران رژيم صهيونيستي يادآور شده اند كه حذف حماس از صحنه معادلات سياسي فلسطين غيرممكن است و حتي به مصلحت نيز نيست .

اين ديدگاه تدريجا به درون ساختار قدرت در فلسطين اشغالي هم نفوذ كرده و با كمي ترديد و تامل در بيان رسمي و علني آن اوضاع به سمتي مي رود كه تقريبا به موضع رسمي رژيم تل آويو در قبال محمود عباس دولت حماس تبديل شود. « آفرايم هليني » رئيس سابق جاسوسي « موساد » ضمن تحليل شرايط جديد ناشي از مقاومت حماس در غزه اعتراف مي كند كه رژيم صهيونيستي سرانجام مجبور بود با حماس مذاكره كند و با دولت حماس كنار بيايد. رئيس سابق موساد در اين زمينه مي افزايد كه : « البته تل آويو به محاصره عليه حماس شدت خواهد بخشيد ولي اگر حماس براي 5 تا 6 ماه ديگر به مقاومت خود ادامه دهد و چيزي تغيير نكند اسرائيل ناچار است مذاكره با حماس را در اولويت كاري خود قرار دهد و در واقع راهي جز اين كار نخواهد داشت . چون مقاومت حماس در برابر تحريمهاي اقتصادي و محاصره نوار غزه حماس را به « طرف قدرتمند فلسطيني » تبديل كرده است » .

اين اعتراف جالبي از يك مقام ارشد رژيم صهيونيستي است كه براي حدود 5 سال نقش رئيس سازمان جاسوسي موساد را برعهده داشته و هنوز هم جزو مهره هاي بانفوذ اسرائيل محسوب مي شود.

اين اعتراف زماني ارزش واقعي خود را پيدا مي كند كه بدانيم رژيم صهيونيستي با اعمال فشار به محمود عباس تاكنون مانع هرگونه مذاكره ميان وي و دولت حماس شده است لكن امروز اعتراف مي كند كه بايستي خودش مستقيما با حماس مذاكره كند. البته محمود عباس تحت فشار برخي كشورهاي عربي و احزاب و سازمانهاي سياسي اين كشور مجبور شده است « جبرئيل رجوب » يكي از مقامات ارشد فتح و « حمزه رحيم » معاون دبيركل جبهه خلق را مامور گفت وگوهاي غيررسمي با مقامات حماس كند لكن جدي نبودن مسائل مطروحه نشان مي دهد كه وي در اين زمينه استقلال عمل و استقلال راي ندارد و تصميم گيرنده اصلي در اين مقوله محسوب نمي شود و فقط به اشاره و موافقت تل آويو عمل مي كند.

محمود عباس پس از ديدار با اولمرت در شرم الشيخ در حاشيه اجلاس چهارجانبه سعي كرد از اولمرت مجوز مذاكره با حماس را از اشغالگران بگيرد لكن پاسخ شنيد « هرچقدر از حماس فاصله بگيرد به اسرائيل و شخص اولمرت نزديكتر شده است » ! البته اين بخشي از حقيقت است كه با عبارت واقع گرايانه تر بايد گفت جناح فتح و محمود عباس با غلتيدن در آغوش اشغالگران تمامي پلها را پشت سر خود خراب كرده اند و بقاياي پايگاه مردمي خود را نيز كاملا از دست داده اند.
دقيقا به همين دليل است كه محمود عباس و جناح فتح سعي دارند به اسرائيل نزديكتر شوند و با خوش خدمتي براي اشغالگران به حاكميت نيم بند خود ادامه دهند. اين درحاليست كه هنوز هيچ كشوري حاضر نشده بر تصميمات غيرقانوني محمود عباس براي بركناري « اسمعيل هنيه » و صدور حكم نخست وزيري براي « سلام فياض » و برگزاري انتخابات زودرس در نوار غزه صحه بگذارد و آنرا تاييد كند.

در چنين شرايطي افشاي اطلاعات جديد درباره شيرين كاريهاي محمود عباس و جناح فاسد فتح بقاياي اعتبار و آبروي محمود عباس را نيز برباد داده است .

جنبش حماس در روزهاي اخير نوار اعترافات عوامل ترور نافرجام اسمعيل هنيه را پخش كرد. آنها اعتراف كرده اند كه از اعضاي سرويس هاي باصطلاح امنيتي وابسته به محمود عباس هستند و ماموريت داشتند « اسمعيل هنيه » نخست وزير تشكيلات خودگردان را به هر صورت ممكن به قتل برسانند. هرچند اين تنها مورد از برنامه ريزي و قتل چهره هاي سرشناس فلسطيني توسط جناح فاسد فتح نيست لكن اين اعتراف از آن جهت اهميت دارد كه پس از ناكامي فتح و محمود عباس در قتل « اسمعيل هنيه » اكنون رژيم صهيونيستي و شخص اولمرت به موساد ماموريت داده اند كه ماموريت ناكام محمود عباس و فتح را در مورد قتل اسمعيل هنيه به پايان ببرد و كاري را كه اين جناح فاسد نتوانست انجام دهد يكسره كند. با اين حساب آيا كسي انتظار دارد محمود عباس و جناح فتح نزد مردم فلسطين آبروئي داشته باشند حتي پاسخ صهيونيست ها هم به اين سئوال منفي است و آنها صراحتا اعلام كرده اند كه محمود عباس و جناح فتح ديگر چيزي براي از دست دادن ندارند و مقاومت حماس كارساز بوده است .

كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان حزب الله ، ديداري دوباره به قلم سعدالله زارعي آورده است: ديروز سالگرد پيروزي بزرگ حزب الله لبنان بود. اين پيروزي از يك عمليات محدود در نزديكي مرز لبنان و فلسطين با اسارت دو نظامي صهيونيستي آغاز شد و تا پذيرش موجوديت و سلاح حزب الله از سوي «نيروهاي ائتلاف» كه در قطعنامه 1701 شوراي امنيت متجلي شد، امتداد يافت. از اين رو آيت الله سيدحسن نصرالله رهبر حزب اله لبنان حق دارد كه بگويد: «بدون شك شكست اسرائيل در جنگ 33 روزه شكست آمريكا بود چرا كه در واقع اين يك جنگ آمريكايي بود كه در آن مقامات آمريكايي تصميم مي گرفتند و اسرائيلي ها اجرا مي كردند» و «آمريكا و اسرائيل در اهداف خود كاملاً ناكام مانده و حتي به نتيجه معكوس دست يافتند.»
در همان حال در كنار بحث از پيروزي حزب الله در اين جنگ، از روند كنوني لبنان و چشم انداز آتي آن نيز بحث مي شود. در اين ميان بخصوص چشم ها به اقدامات له و عليه حزب الله در عرصه هاي مختلف دوخته شده است. ما به مواردي از آن- كه در عين حال مي تواند جمعبندي شرايط امروز لبنان را بدست دهد- اشاره مي كنيم:

1-انتخابات ميان دوره اي مجلس لبنان و نتايج اين انتخابات تا حد زيادي فضاي آينده لبنان را شفاف كرد. در اين بين پيروزي يك عضو حزب آزاد ملي (متعلق به ميشل عون) بر امين جميل رئيس جمهور سابق لبنان در منطقه «متن» كه بيشترين حاميان او در اين نقطه قرار دارند، چشم انداز انتخاب رئيس جمهور از بين كانديداهاي گروه 14 مارس را تيره نمود از اين رو سفير آمريكا در لبنان كه تا پيش از اين بر انتخاب رئيس جمهور توسط مجلس كنوني لبنان- كه اكثريت كرسي هاي آن به گروه 14 مارس را تعلق دارد- تاكيد داشت، به «توافق گروهها و طوايف»- كه حزب الله از آن حرف مي زد-تن داد. در همان حال كاهش شديد مشاركت مردم در انتخابات بيروت غربي- براي انتخاب يك نماينده- به گونه اي بود كه پيروزي «عيتاوي» كانديداي حزب المستقبل حريري توجه كسي را بر نيانگيخت. در اين انتخابات كه حزب الله و جنبش امل آن را -به دليل نامشروع دانستن دولت سينيوره- تحريم كرده بودند از ميان 167 هزار واجد شرايط رأي حدود 82 هزار نفر (يعني 117. درصد) شركت كردند و عيتاوي با حداقل آراء به پيروزي رسيد اين در حالي بود كه گروه المستقبل اذعان كردند كه اگر حزب الله به معرفي يكي از سني هاي هوادار خود مبادرت مي كرد در انتخابات برنده مي شد.چرا كه در اين منطقه، شيعه ها بيش از 73هزار رأي دارند كه به دليل تحريم انتخابات شركت نورزيدند.

2-پس از برگزاري انتخابات هفته پيش لبنان بار ديگر طرف هاي مختلف روي «توافق»- ونه اقدام يك جانبه يا استفاده از ابزارهاي قانوني- تاكيد دارند در اين بين دبيركل حزب الله لبنان از مسيحي هاي لبنان خواست تا روي كانديداي واحد رياست جمهوري توافق كنند تا در صورت كسب موافقت شيعه ها، سني ها و دروزها به مجلس معرفي شود. اين پيشنهاد شرايط تازه اي را به وجود مي آورد زيرا گروه 41 مارس بايد كانديدايي معرفي كند كه حزب الله و هم پيمانان آن وي را قبول نمايند. گروههاي 14 مارس كه تاكنون روي امين جميل و سپس سمير جعجع تاكيد داشتند، اينك از «نصيب لحود» كه رابطه نزديكي با پادشاه عربستان سعودي دارد حرف مي زنند ولي طبعاً مورد پذيرش مخالفان قرار نخواهد گرفت. نصيب لحود از عناصر اصلي طيف 14 به حساب مي آيد و در انتخابات هفته پيش از كانديداي نه چندان مشهور گروه ميشل عون شكست خورد. با اين وصف گروه 14 مارس يا بايد رضايت حزب الله و هم پيمانان آن را به دست آورد و يا به انتخاب ديگري تن دهد. لبنان در انتخاب ديگر به اختيارات خاص رئيس جمهور در شرايط بحراني- و تجربه دوره رياست جمهوري امين جميل- نظر دارد. بر اين اساس اميل لحود- رئيس جمهوري كنوني- مي تواند چند ماه پيش از پايان رياست جمهوري اش- در سوم آذرماه آينده- دولت اضطراري و كوچك لبنان را تشكيل دهد. اين كابينه مي تواند 6 تا 01 نفره باشد و انتخابات زودهنگام مجلس را برگزار كند. در اين صورت مجلس جديد- كه بنا به پيش بيني ها، هواداران حزب الله و هم پيمانان آن بيش از دوسوم كرسي هاي آن را به خود اختصاص خواهند داد- ابتدا رئيس جمهور را از ميان فراكسيون مسيحي اين مجلس برمي گزيند و سپس نخست وزير سني را با اكثريت آراء انتخاب مي كند. در اين ميان گروه 14 مارس تلاش مي كند تا با ناديده گرفتن قانون- و اكتفا به آراء نصف بعلاوه يك نمايندگان كنوني مجلس- رئيس جمهور جديد را برگزيند ولي با مانع مواجه است علاوه بر آن نتايج انتخابات اخير صفوف آنان را دچار پراكندگي كرده است. بر همين اساس اگرچه نصرالله صفير- رهبر روحاني ماروني ها- به گروه 14 مارس وعده داد كه20 رأي ماروني هاي حزب سليمان فرنجيه - متحد حزب الله- را به نفع كانديداي 14 مارس وارد ميدان خواهد كردو تعداد آراء آنان را از 66 به 86 (يعني دوم سوم آراء) مي رساند، سعدالدين حريري بر «توافق همه گروهها» تأكيد كرده است.

3- در اتفاقات اخير لبنان كاهش شديد نفوذ قدرت هاي خارجي و منطقه اي -كه تا پيش از اين در تحولات لبنان بسيار تعيين كننده بودند - نيز به رخ كشيده شد. سفير آمريكا در بيروت كه همواره گروه 41 مارس را به سمت درگيري با نيروهاي مقابل خود تحريك كرده است اينك دريافته كه حتي اگر مجلس فعلي لبنان به انتخاب رئيس جمهور جديد از ميان دوستان آمريكا مبادرت ورزد، توانايي عرض اندام در برابر نفوذ بسيار شديد حزب الله و هواداران آن -بخصوص در بيروت- را ندارد از اين رو از «توافق گروهها» سخن مي گويد. سفير عربستان سعودي- الحوذي- كه نقش زيادي در بحران جاري داشته است، اعتراف كرد كه نقش عربستان در لبنان از درجه اول به درجه سوم تنزل يافته است. فرانسوي ها بعد از شكست در يافتن راه حلي براي بحران جاري در جريان اجلاس يك ماه قبل پاريس- كه در آن همه گروههاي لبناني حضور يافته بودند- اعلام كردند كه فقط «توافق داخلي» مي تواند گره بحران سياسي لبنان را بگشايد. در همان حال يك سال پس از آنكه قدرت هاي غربي تلاش كردند تا صحنه لبنان را دگرگون كنند، يك روزنامه آمريكايي نوشت: نفوذ حزب الله بسيار گسترده تر از آن است كه كسي بتواند با آن مقابله نمايد.

هفته نامه آمريكايي تايم هم پس از برگزاري انتخابات اخير لبنان در مطلبي با عنوان «سربازان مسيحي حزب الله» نوشت: «تحولات كنوني لبنان نشان مي دهد كه ابرقدرت هاي منطقه اي از جمله آمريكا در حال محو شدن هستند و اين چالشي است كه از طريق يك انتخابات ديگر در لبنان هم حل نخواهد شد.» اين موضوع اگرچه براي آمريكا، فرانسه و عربستان بسيار تلخ است ولي قطعاً ترسيم كننده چشم انداز مناسبي براي مردم لبنان و منطقه مي باشد چرا كه وقتي طمع ورزان محو شوند نوبت به ايفاي نقش توسط مردم فرا مي رسد.

4- مخالفان بين المللي، منطقه اي و داخلي حزب الله طي هفته هاي گذشته، پس از آنكه سيدحسن نصرالله اعلام كرد: «مي توانيم همه مرزهاي اسرائيل را زير آتش بگيريم»، در صدد برآمدند در ذيل عنوان «كميته نظارت بر اجراي قطعنامه 1071» راه تازه اي براي اعمال فشار سياسي بر حزب الله بيابند. براين اساس پيش نويس يك گزارش توسط نمايندگان آمريكا، انگليس و فرانسه تهيه شد كه در آن همزمان حزب الله لبنان و رهبر آن، سوريه و ايران متهم به نقض مفاد قطعنامه مزبور در زمينه انتقال سلاح شده بودند ولي در هنگام بحث از آن در شوراي امنيت-با نگاه به واقعيات لبنان- ناچار شدند نام ايران و سيدحسن نصرالله را از بيانيه حذف كنند و از تكرار واژه حزب الله در آن پرهيز كرده و به يك بار اكتفا كردند، در همان حال همزمان نام اسرائيل نيز بعنوان ناقض قطعنامه فوق در بيانيه ذكر گرديد. هر چند در اين بيانيه بر لزوم كنترل مرز سوريه توسط نيروهاي سازمان ملل تأكيد شده است ولي همه مي دانند كه نيروهاي يونيفل در جنوب لبنان هم -با وجود استقرار حدود 8 هزار نفر از آنان- قادر به كنترل امنيتي منطقه نبوده اند. طبعاً اين ها نمي توانند مرز طولاني سوريه كه توسط صدها راه فرعي و اصلي به لبنان وصل مي شود را كنترل كنند. بيانيه شوراي امنيت تنها مي تواند با هدف ايجاد فشار رواني عليه حزب الله- و در تداوم قطعنامه اين شورا در مورد تشكيل دادگاه حريري- صادر شده باشد كه مردم لبنان در انتخابات ميان دوره اي پاسخ آن را دادند از اين رو بيانيه ياد شده پژواك چنداني در لبنان و خارج از آن پيدا نكرد و حتي بسياري از كارشناس ها از صدور آن باخبر نشدند!

اينك در اولين سالگرد پيروزي حزب الله لبنان بر «ائتلاف آمريكايي، اسرائيلي، اروپايي و عربي»، نيروهاي مقاومت بي هراس از توطئه ها سرگرم بازسازي لبنان هستند و با وجود سختي هاي يكسال اخير، هيچ لبناني اي در عظمت پيروزي خود بر دشمنان ترديد ندارد و اينك اين دشمنان مقاومت هستند كه هراسان از آينده خويش مي باشند.

رسالت

روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان دولت نهم و نقش روشنفكران ارگانيك به قلم امير محبيان آورده است: بحث پيرامون فرهنگ و سياست يا به عبارت بهتر كاركردهاى فرهنگ‌سازى در امرحكومت دارى از جذابيت‌ها و عمق خاص خويش برخورداراست. دراين ميدان انديشمندان زيادى توسن انديشه رانده‌اند ودراين ميان البته جايگاه آنتونيو گرامشى از اهميت خاصى برخوردار است .گرامشى ماركسيست كوشيد نقص تئورى ماركس را دربخش‌هايى كه با نقش فرهنگ و سياست مرتبط بود برطرف كند . فارغ از كليت ديدگاههاى گرامشى شايد بتوان در بخش‌هايى از نظريه هژمونى با او همراه بود .

هژمونى از منظر گرامشى به توان دولت و طبقه حاكم درنظم دادن وهدايت باورها در محدوده جامعه مدنى گفته مى‌شود. اين بن مايه‌هاى فرهنگ غالب يا باورهاى هژمونيك به حاكمان اجازه مى‌دهد كه كارايى بيش‌ترى را در حكمرانى خود به خرج داده وبه همان ميزان به ‌آنها اين مكان را اعطا مى‌كند كه ميزان نيرو و انرژى مورد نياز براى حفظ نظم اجتماعى را كاهش دهند.
دراين ميانگرامشى به عناصرى ميانه و ميانجى تحت عنوان روشنفكران ارگانيك )Organic Intellectuals(معتقد است كه در ترويج باورهاى هژمونيك نقش كليدى دارند. روحانيون و روزنامه‌نگاران كه زبان غامض سياسى وحقوقى را براى مردم عامه به زبان ساده ترجمه مى‌كنند ؛ بواقع از طريق تعميق باورهاى حاكم كا رارشاد توده‌ها را سهل‌تر مى گردانند.

شايد اگر دقيق تر بنگريم در طول تاريخ اكثر حاكمان به اهميت لزوم فرهنگ‌سازى براى اعمال حاكميت خردمندانه‌تر يا كم هزينه ‌تر واقف بوده‌اند ولى بيان روشن گرامشى در واقع توصيف واضح امرى است كه گاه از شدت وضوح از ديدگان حاكمان پنهان مى‌شود .

با توجه به آموزه‌هاى فوق؛‌براين باورم كه هرچند دولت نهم خصوصا احمدى نژاد درآغاز كار به خوبى توانست از فرهنگ‌هاى جارى و سارى دربستر جامعه براى پديد آوردن يك موتور محركه اجتماعى بهره گيرد ولى در ادامه آنچنان كه بايد نتوانسته‌ است ازعنصر روشنفكران ارگانيك (‌بنا بر اصطلاح گرامشي) به نيكى درجهت ترويج باورهاى خود بهره گيرد‌؛ از اين رو گاه براى رسيدن به نظم فكرى مطلوب در سطح جامعه بسيار بيش ازآن چه بايدهزينه مى‌كند.

اگرنگارنده بارها بر‌ فقدان استراتژى رسانه‌اى دولت تاكيد كرده است‌؛ مواردى نظير عدم ارتباط، تعامل و مديريت درست‌ رفتار روشنفكران ارگانيك نيز دربطن اين فقدان استراتژى رسانه‌اى يا به اصطلاح درست ‌تر ارتباطى قراردارد. هرچندوضعيت دولت نهم اكنون كمى بهتر از روزهاى آغازين دراين حوزه است ولى همچنان بسيارى از ناكامى‌هاى ارتباطى در توجيه افكار عمومى از اين آسيب برمى‌خيزد . آيا زمان بازنگرى فرا نرسيده است؟

حزب‌الله

روزنامه حزب‌الله در سرمقاله امروز خود با عنوان طعم شيرين پيروزي آورده است: بي شك چهاردهم آگوست 2006 يعني روز پايان جنگ 33 روزه رژيم صهيونيستي عليه حزب الله لبنان، نه تنها نقطه عطفي در معادلات خاورميانه كه از مهمترين تحولات جهان محسوب مي شود. اگر تاريخ را ورق بزنيم و نگاهي به ديگر جنگ هاي اعراب و رژيم صهيونيستي بياندازيم، عظمت پيروزي حزب الله را بهتر درك خواهيم كرد. پيش از اين در جنگ هايي كه ميان اعراب و اسرائيل به وقوع پيوسته بود، غالبا چند كشور عربي با ارتش هايي نسبتا مجهز در مقابل اين رژيم قرار مي گرفتند و به رغم اين، جنگ ها با پيروزي قاطعانه تلاويو ظرف مدت چند روز پايان مي يافت اما در جنگ 33 روزه، حزب الله تنها به عنوان يك گروه سياسي – نظامي كه حتي حمايت اعراب را هم پشت سر خود نداشت، به مقابله با رژيم صهيونستي پرداخت و توانست يكي از ارتش هاي مجهز جهان را در مدت 33 روز نبرد نابرابر به سختي شكست دهد. مهمترين پيامد اين جنگ كه در واقع تركيبي از جنگ كلاسيك و جنگ نامتقارن بود را مي توان شكسته شدن هيمنه پوشالي رژيم صهيونيستي دانست چرا كه رژيم اسرائيل كه همواره با بحران مشروعيت در منطقه مواجه بوده است، تلاش كرده است اين بحران را از طريق ايجاد ارتشي قوي مرتفع نمايد اما پس از اين شكست سنگين، مهمترين ركن تشكيل دهنده رژيم صهيونيستي فروپاشيد. اما پيروزي حزب الله در اين نبرد را مي توان معلول چند عامل دانست. مهمترين مولفه اي كه سبب شد حزب الله موفق به خلق اين شگفتي شود، اعتماد به نفس و استقامت بالاي رزمندگان و رهبران اين جنبش بود كه بي شك اين استقامت و پايداري از نيروي ايمان آنان نشأت مي گرفت. پيروزي حزب الله سبب شد كه اين اعتماد به نفس به ديگر نقاط جهان اسلام هم تسري يابد و شايد سر تبديل شدن سيد حسن نصرالله به محبوب ترين رهبر جهان اسلام، در اين امر نهفته باشد.از سوي ديگر بسياري از تحليلگران مسائل استراتژيك بر اين باورند كه ضعف مديريت و رهبري در رژيم صهيونيستي شكست اين رژيم را رقم زد چيزي كه در جبهه مقابل مهمترين نقطه قوت حزب الله محسوب مي شد. حزب الله با شناخت دقيق از توان نظامي و استراتژيك رقيب پا به عرصه نبرد گذاشت در حالي كه تصور اسرائيل از قدرت حزب الله مبتني بر تصورات زمان خروج از لبنان بود. اين مسأله سبب مي شد كه سران اين رژيم در ارزيابي هاي خود دچار اشتباهات فاحش شوند. در حالي كه سران ارتش كاسته شدن از شدت حملات موشكي حزب الله را پيش بيني مي كردند، هر روز بر حجم آتش موشكي اين جنبش افزوده مي شد و محل اصابت اين مشوك ها به عمق خاك فلسطين اشغالي نزديك تر مي شد تا جايي كه حيفا هم از جانب حزب الله هدف قرار داده شد. مهمترين نمونه اي كه به خوبي برآورد اشتباه اسرائيل را از توان نظامي حزب الله نشان مي دهد، اصابت موشك به ناو جنگي اسرائيل در سواحل بيروت بود. در اين چارچوب نمي توان از انهدام مكرر اسطوره تانك هاي مركاوا هم به آساني گذشت.اما هر چند كه در 14 آگوست يك سال پيش جنگ نظامي حزب الله به پايان رسيد اما پايان اين جنگ شروع جنگي ديگر بود. حزب الله و متحدانش در قالب گروه 8 مارس وارد جنگي سياسي با مزدوران داخلي آمريكا و رژيم صهيونيستي شدند. ائتلاف 8 مارس كه متشكل از تمامي قوميت هاي لبنان از جمله شيعيان، اهل تسنن، مسيحيان ماروني و حتي دروزي ها است، با اعتراض هاي مدني، بارها توان دموكراتيك خود را به گروه حاكم و ائتلاف 14 مارس كه حاميان غرب را تشكيل مي دهند نشان داده و به خوش رقصي هاي دولت سنيوره چه در طول جنگ 33 روزه و چه پس از آن براي تلاويو و واشنگتن اعتراض كرده است. اكنون هم حزب الله و متحدانش به نقطه عطفي ديگر در مبارزه سياسي خود نزديك مي شوند. انتخابات رياست جمهوري لبنان نزديك مي شود و اميل لحود بايد پس از 9 سال كليد بعبدا را به رئيس جمهوري ديگر واگذار كند. مدتهاست كه ائتلاف 14مارس تمامي سعي خود را براي انتخاب رئيس جمهوري از ميان خود به كار بسته و حتي تا زير پا نهادن اصول قانون اساسي لبنان هم پيش رفته است اما حزب الله و حاميانش با درايتي مثال زدني تاكنون اين اجازه را به حزب حاكم لبنان نداده اند و اين نبرد كه يقينا سرنوشت ساز هم مي باشد، كماكان ادامه دارد. از اين روي حزب الله به رغم پايان جنگ جنگ 33 روزه 365 روز است كه وارد جنگ ديگري شده است كه شايد اهميتي كمتر از جنگ مستقيم با رژيم صهيونيستي نداشته باشد. واضح است كه حزب الله و حاميانش اگر مهمترين مولفه خود در زمان جنگ 33 روزه يعني استقامت و پايداري خود را حفظ كنند، طعم خوش پيروزي را در اين جنگ هم خواهند چشيد و طعم تلخ شكست را بار ديگر به دشمن تحميل خواهند كرد.


مردمسالاري

روزنامه مردمسالاري در سرمقاله امروز خود با عنوان «افزايش بهاي بليط هواپيما و چند سوال »به قلم پژمان موسوي آورده است: محمدرضا باهنر چندي پيش و در پاسخ به سوالي در خصوص تأثير منفي سهميه بندي بنزين بر گردشگري داخلي از جايگزيني سفرهاي هوايي به جاي سفرهاي زميني سخن گفته بود و اين عامل را راه حلي بر اين مشكل برشمرده بود.
ايشان تصور مي نمايد كه مردمان اين سرزمين نيز از تمكن مالي برخوردار بوده و قادرند به جاي نان از كيك استفاده نموده و به آساني با هواپيما سفر نمايند.

واقعيت اينجاست كه سهميه بندي بنزين و عدم اعلام نرخ بنزين آزاد از يك طرف و افزايش سرسام آور بهاي بليط سفر با هواپيما از طرف ديگر امروز وضعيتي را به وجود آورده است كه نه تنها ديگر بسياري از مردم و طبقات ضعيف جامعه و محرومان و مستضعفان كه قرار است مشمول مهرورزي و عدالتخواهي دولت نهم شوند نمي‌توانند حتي به سفر «فكر» كنند كه امكان سفرهاي فوريتي و اجباري نيز از بسياري از آنان سلب شده است و وضعيتي حاكم است كه امروز همگان شاهد آن هستيم و آن هم چيزي نيست جز ركود در صنعت گردشگري با وضعيت پيش آمده از جناب باهنر سوالي داريم و آن هم اينكه راه حل جايگزين ايشان براي سفرهاي هوايي و زميني با توجه به وضعيتي كه براي اين دو نوع امكان سفر به وجود آمده است چيست؟ و ايشان اين بار چه مسيري را پيش پاي مشتاقان سفر و گردشگري مي گذارند؟

اعتماد ملي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان «شوراها را باور كنيد» آورده است: اعتراض نمايندگان اصلاح طلب شوراي شهر تهران به نحوه تعامل و برخورد فرمانداري‌ها با مصوبات شوراي اسلامي شهر و روستا را نبايد منحصر به شهر تهران كرد.

هر چند شوراي شهر تهران هم به دليل گستردگي و هم وسعت عملياتي‌اش حتي به تنهايي مي‌تواند به يك شاخص براي اندازه‌گيري ميزان تعامل دولت با شوراي سوم تهران تبديل شود اما قصه برخورد اركان مختلف دولت از وزارت كشور تا استانداران و نهايتا فرمانداران كشور قابل توجه است. در بسياري از شهرها فرمانداران و استانداران ضمن مداخله در امور شوراها، تصميم‌هاي آنها را به چالش مي كشند.

اين چالش و حوزه تخريب تصميم‌هاي مردمي ترين نهاد اجتماعي كشور مي‌تواند آثار سوء و زيانباري داشته باشد.

در يك نگاه اجمالي شايد ادعاي اربابان دولت در مداخله و وتو كردن حقوق شوراها قابل شنيدن و حتي پذيرش باشد اما اين مداخلات غير حقوقي و گاهي سياسي در كلان به ضرر منافع شهروندان و اين نهاد نوپا است، قاعده عمومي در اين باره به ما حكم مي‌كند كه بپذيريم عقل و خرد جمعي از تصميم‌هاي فردي صحيح‌تر و منطقي‌تر عمل مي‌كند. از سوي ديگر اگر فرمانداران و حتي استانداران، منصوب مقامات بالاتر هستند، شوراها محصول اراده مستقيم مردم در هر منطقه هستند؛‌آنها بيشتر و بهتر از هر كسي نيازها، اولويت‌ها و محدوديت‌هاي مناطق خود را مي‌شناسند.

از برخي از مراكز استان‌هاي خبر مي‌رسد كه علي‌رغم انتخاب شهردار از سوي اكثريت شورا به دليل تفاوت‌هاي نگرشي و يا اختلافات سياسي و حتي محلي بدون وجود دلايل قانوني از شروع به كار شهرداران منتخب جلوگيري شده است.

با اين همه بايد پذيرفت تا رسيدن به وضعيت مطلوب در روابط نهادهاي دولتي و سازمان‌هاي مردمي فاصله درازي داريم اما حداقل انتظار از دولت نهم آن است، حال كه شعار مردم‌گرايي و واگذاري همه امور به دست مردم از شعارهاي آن است،مي‌توان اين كار بزرگ را با به رسميت شناختن توانايي‌ها و حقوق شوراها آغاز نمود.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
عکس