کد خبر ۲۳۸۳۲
تاریخ انتشار: ۱۱:۳۲ - ۲۹ مرداد ۱۳۸۶ - 20 August 2007
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مسائل روز كشور وجهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي ازآنها در ذيل مي‌آيد.

   
 
جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان مشفقانه با حاميان دولت آورده است: تجربه 28 سال گذشته به روشني نشان ميدهد « افراط و تفريط » همواره بلاي جان جناح هاي سياسي كشور بوده و آنها را از ادامه راه باز داشته اند. اين بيماري سياسي بلاي جان نظام و كشور نيز شد و در بسياري مقاطع جلوي پيشرفت ها را گرفت .

انتظار اينست كه اكنون بعد از گذشت بيش از ربع قرن از پيروزي انقلاب و تاسيس نظام جمهوري اسلامي از تجربيات گذشته درس هاي زيادي آموخته شده باشد و اشتباهات گذشته تكرار نشود. پرهيز از اشتباهات گذشته رمز موفقيت جريان هاي سياسي حاكم در هر دوره است .

هفته گذشته يكي از حاميان دولت ـ بنابر خبري كه يكي از سايت هاي حامي دولت منتشر كرد ـ گفت : « غضنفرهاي اصولگرا مي گويند كه منتقد دولت هستند. منتقد دولت امروز در خط آمريكا گام برميدارد... » .

اين سخن از دو جهت افراطي است . اول آنكه اصولگراها را به غضنفر و خودي تقسيم مي كند و دوم آنكه منتقد دولت را در خط آمريكا ميداند.

شخصي كه اين سخن از وي نقل شده البته اين را هم اضافه كرده است كه : « حرفي نيست كه هر دولتي ضعف هائي دارد اما بزرگ نمائي ضعف ها و كوچك كردن توانمندي ها ظلم است و هركس اين كار را بكند دشمن است» .

گوينده لابد با اين توضيح درصدد بوده زياده روي هائي كه در زمينه نقد دولت صورت مي گيرد را محكوم كند كه البته كار درستي است و نقد هم هميشه بايد براساس انصاف و اعتدال باشد لكن اعتراض به انتقاد كنندگان تندرو هم بايد از همين ويژگي ها يعني انصاف و اعتدال برخوردار باشد. واقعيت اينست كه انتقاد يك مقوله كشدار است كه انتقاد كننده مي تواند به حداقل آن اكتفا كند يا متوسط آنرا انتخاب نمايد و يا به كمتر از حداكثر قانع نشود. اين به ميزان انصاف انتقاد كننده مربوط مي شود ولي تا زماني كه انتقاد است نبايد آنرا دشمني تلقي كرد. بنابر اين نمي توان چنين نتيجه گرفت كه منتقد دولت در خط آمريكا گام برميدارد.

در بخش اول نيز عنوان « غضنفر » دادن به كساني كه از دولت انتقاد مي كنند يك برخورد افراطي است . تقسيم اصولگراها به خودي و غضنفر يك روش خطرناك است كه در كلان به زيان نيروهاي وفادار نظام تمام خواهد شد و حتي در چارچوب منافع و مصالح دولت حاضر و حاميان آن نيز زيانبار است و به تضعيف دولت منجر خواهد شد.

يكي از ويژگي هاي اصولگرائي برخورداري از حداكثر جاذبه و اكتفا به حداقل دافعه است . اين سخن بلند شهيد مظلوم آيت الله بهشتي را به ياد داشته باشيم كه ميفرمودند : جاذبه درحد اعلي و دافعه در حداقل ممكن از ويژگيهاي خط امام است .

خوشبختانه امسال توسط رهبر معظم انقلاب « سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي » ناميده شده و همين نامگذاري حكيمانه ايجاب مي كند اصولگرايان با تلاش و كوشش همه جانبه كفه جاذبه را سنگين تر كنند و كفه دافعه را به حداقل برسانند. آيا جاي تعجب و تاسف نيست كه در همين سال و عليرغم همه ضرورت هاي موجود عده اي تلاش مي كنند هركس را كه زبان به انتقاد ميگشايد رمي كنند و به هر كس انگي بچسبانند و دايره اصولگرائي را هر روز تنگ تر نمايند اينكه امروز گفته شود فلان سردار به دليل هم نظر نبودن با دولت غضنفر است و فلان حجت الاسلام و آيت الله به دليل انتقاد كردن از مسئولان اجرائي اصولا در خط اسلام نيستند و مطبوعات منتقد درحال تدارك يك كودتا هستند و همه در خط آمريكا قرار دارند فردا چه كسي در دايره خودي ها و در دايره اصولگرائي باقي ميماند بدين ترتيب از اسلام و انقلاب و اصولگرائي چگونه چهره اي ترسيم خواهد شد.
 
اين روزها متاسفانه كار به جائي رسيده كه حتي رئيس قوه قضائيه هم وقتي از تغيير مديران انتقاد مي كند از سوي روزنامه هاي حامي دولت و افراد منتسب به دولت بشدت مورد حمله و اهانت قرار مي گيرد! راستي اگر منطق حاميان دولت اين باشد كه هركس از دولت انتقاد كند در خط آمريكا قرار دارد و دشمن است تكليف يك رئيس قوه كه نظر خود را ابراز ميدارد چيست همانطور كه رئيس جمهور حق دارد وزراي خود را عزل كند ديگران هم حق دارند از اين كار انتقاد كنند. اين حق قانوني و طبيعي آحاد مردم جامعه است و مهمتر آنكه استفاده از اين حق به نفع خود دولت است . دولت بايد از نقطه نظرات مختلف اعم از موافق و مخالف مطلع باشد تا بهتر و قوي تر عمل كند. كساني كه اين موهبت را از دولت دريغ مي كنند و يا ميخواهند مانع برخورداري دولت از آن شوند در پي چه چيزي هستند

دايره اصولگرائي را هر روز تنگ تر كردن و خودي ها را در جايگاه شيطان بزرگ نشاندن خطر بزرگي است كه امروز جريان حاكم را بشدت تهديد مي كند. دولتمردان بايد حاميان محدودنگر و عصباني خود را نصيحت كنند آنها را از اين قبيل برخوردها برحذر دارند و درهاي نقد را به روي همه بگشايند. اين تنها راه توفيق جريان حاكم است و غفلت از اين واقعيت با دولتمردان امروز همان خواهد كرد كه با افراطيون قبل از آنان كرد.

قدس

روزنامه قدس در سرمقاله امروز خود با عنوان عراق- سوريه ؛ استمرار ديپلماسي نگاه به همسايگان با قلم غلامرضا قلندريان آورده است:

نوري مالكي نخست وزير عراق امروز در رأس هيأتي براي حل و فصل مسائل امنيتي و سياسي وارد دمشق مي شود. سفر نوري مالكي به سوريه نخستين ديدار رسمي وي از ابتداي تصدي پست نخست وزيري عراق در سال 2006 محسوب مي شود.

عراق و سوريه سال گذشته و در پي بازگشايي سفارتخانه هاي دو كشور در بغداد و دمشق روابط ديپلماتيك خود را پس از چند دهه از سر گرفتند.

پس از اشغال عراق و علايق همسايگان مبني بر رقم زدن آينده اين كشور به نحوي كه تهديدي عليه منافع ملي آنها نباشد، دخالتهاي پنهان و آشكار با حمايتهاي پشت پرده از ناامني ها و خشونتها در عراق، شدت يافت. تمام شش كشور همسايه عراق، دو متغير مهم قوميتي و عقيدتي در تركيب موازنه قدرت آينده منطقه را براي خود نكته اي بنيادي مي دانند.

تا زمان حيات حكومت خودكامه بعث، برخي از كشورها همانند اردن از تجانس سياسي با اين كشور برخوردار بودند، اما با فروپاشي رژيم بعث و با دستيابي ساير گروههاي مذهبي و قومي به آزادي عمل، موازنه قوا در منطقه به نفع ساير كشورها چرخش پيدا كرد؛ لذا در طول دو سال گذشته، تلاش اين گونه كشورها بر آن بوده كه به انحاي مختلف در اين كشور نفوذ داشته باشند. در اين رابطه، براي پيشبرد اهداف خود برچسبهايي را نيز به كشور ايران وارد نمودند.

اكنون كه اين وضعيت شرايط عراق را وارد مرحله بحراني كرده است، دولتمردان عراقي با درخواست از همسايگان جهت مشاركت در تثبيت آرامش و امنيت در كشورشان، راهي كشورهاي منطقه شده اند تا از اين طريق به تفاهمي دست يابند و نابساماني موجود را با همكاري كشورهاي پيراموني از بين برده و چشم انداز امنيتي عراق را رقم بزنند.

ژئوپلتيك سوريه و تعريف منافع از سوي اين كشور، دولت مذكور را متفاوت از بقيه كشورهاي عربي منطقه قرار داده است. سوريه كه در منظومه جغرافيايي عرب به اتخاذ مواضع مستقل در قبال تحولات جاري پيراموني و جهاني شهرت دارد، همواره مورد اهتمام قدرتهاي منطقه و فرامنطقه بوده است.

سوريه بنا به چالشهايي كه در سطح منطقه اي با آن مواجه است، در ميان همسايگان عراق بيشترين ميزان تأثيرپذيري را از تحولات اين كشور دارد. از نگاه حاكميت دمشق كه پيوند ديرين فكري و سازماني با همتاي عراقي خود داشته اند عراق خاكريز دفاعي سوريه در برابر تهديدهاي آمريكاست. روند تحولات سياسي عراق و چشم انداز امنيتي و سياسي آن بخصوص در حوزه هاي قومي و وضعيت آمريكا در عراق، براي سوريها اهميت ويژه اي دارد. پس از حضور آمريكا در عراق، سوريه اين موقعيت را فرصت مغتنمي در نظر گرفته تا از اين منظر بتواند با درگير كردن آمريكاييها در عراق، ضمن تحليل بردن نيروي آنها، ضريب امنيتي خودش را افزايش دهد.

به نظر مي رسد مسأله براي سوريه در عراق موضوع اكراد است. به عبارت ديگر، برخورداري اين قوم از امكانات و فرصتهاي سياسي، اقتصادي و امنيتي تأثير مستقيم بر كردهاي سوريه خواهد داشت و مقامهاي اين كشور را درگير ماجرايي جديد خواهد نمود. بنابراين، دولت سوريه از اينكه اقوام كرد عراق داراي وزنه سياسي در اين كشور شوند، هراس داشته و همواره نگراني خويش را از اين بابت ابراز كرده است.

سوريه در بحران عراق همواره سعي نموده از بعثيها و جريانهاي مخالف با گروههاي كرد حمايت نمايد و به دنبال درگير نمودن آمريكا در اين كشور بوده است. آنچه به عنوان ناامني ها در عراق از آن ياد مي شود، همين جريانها هستند و آمريكاييها و دولت عراق مي كوشند با گروههاي مذكور برخورد كنند.

سوريه در سياست خارجي آمريكا، به عنوان كشور متخاصم و مخالف سياستهاي خاورميانه اي آمريكا عمل كرده است و اين موضعگيريها درگيري بين دو كشور را تشديد نموده است. تحريمهاي سردمداران كاخ سفيد درخصوص سوريه تأييدي بر اين ادعاست.

از سوي ديگر، با توجه به بحران بوجود آمده در كابينه عراق -كه در روزهاي اخير نشستهاي مسؤولان احزاب در اين كشور افق اميدبخشي را ترسيم مي نمايد- آقاي نوري مالكي درصدد است همسايگان عراق جهت كمك به بازگشت صلح و ثبات در اين كشور همكاري و برخي كشورها نيز با توجه به نفوذي كه دارند از اين اهرم براي مهار خشونتها و اعاده ثبات تلاش كنند.

اگر كشورهاي سوريه، عربستان، مصر و اردن تعهدها و الزامهاي نشستهاي مختلف عراق را در مكانهاي متعددي كه برگزار شده است مورد توجه قرار دهند، مي توان در آينده اي نه چندان دور آرامش را به ملت مظلوم و ستمديده عراق نويد داد، در غير اين صورت بايد همچنان شاهد افزايش عملياتهاي انتحاري و گسترش دامنه ناامني ها به ديگر نقاط عراق نيز بود.

بدين ترتيب، سوريه با عنايت به نگرانيهاي موجود، حوادث سياسي عراق را رصد كرده و به گونه اي موضوع را تعقيب مي نمايد كه نسبت به ديگر همسايگان در عراق عقب نيفتد. لذا در صورت تثبيت اوضاع داخلي عراق به شكل مطلوب آمريكا، سوريه ناچار است علاوه بر مواجهه در جبهه غربي (مقابل اسراييل) در مرزهاي شرقي اش نيز جبهه جديدي بگشايد.

بدين ترتيب، اميد مي رود همسايگان عراق در يك همگرايي، با پاسخ مثبت به درخواستهاي نخست وزير اين كشور در بازگرداندن امنيت و آرامش به جامعه عراق سهيم بوده و با رعايت حسن همجواري و احترام متقابل، روابط رو به رشدي را براي ارتقاي همكاريها رقم بزنند.

امروزه نقش همكاريهاي منطقه اي بر كسي پوشيده نيست و بازيگران همسايه از طريق همسويي منافع مي توانند ضمن تضمين ثبات در پيشرفتهاي اقتصادي، سياسي و امنيتي يكديگر مشاركت نمايند.

كشورهاي مسلمان منطقه بايد به قواعد دمكراتيك در عراق كه براساس قانون اساسي اين كشور و برآيند وفاق ملي است، احترام بگذارند و نتيجه انتخابات و فرايندهاي دمكراسي عراق را پذيرفته و با پرهيز از هرگونه مداخله، مردم اين كشور را در به دست گرفتن سرنوشتشان ياري كنند.

اميد مي رود آقاي نوري مالكي نتايج مثبتي را از سفر به كشورهاي همسايه به دست آورد و اين سرمايه را هزينه تفاهم برخي گروههاي سياسي عراق نمايد تا آنان نيز با پذيرش شرايط دمكراتيك، مطالبات شهروندي خود را در چارچوب قانون درخواست نمايند تا شاهد شكل گيري دولت وحدت ملي در عراق باشيم.

كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان ناله هاي سرد به قلم حميد اميدي آورده است:

1- از زماني كه «منورالفكران» و واژه «روشنفكري» وارد ادبيات اجتماعي- سياسي ايران شده است، سالهاي خيلي زيادي نمي گذرد؛ تقريبا از مشروطيت به اين طرف، چيزي حدود 100سال. اما در طول سه دهه اخير از آنجا كه بخش وسيعي از مناسبات اجتماعي و سياسي مردم در سايه دين و مذهب هويت مي يافت، از سوي كساني كه داعيه نوانديشي در حوزه دين و انديشه داشته و زاده فكر خود را زربافتي جدا از آنچه عامه علماء بدان مي انديشند، مي دانند، تركيبي با عنوان «روشنفكري ديني» وضع- يا به عبارت رساتر، جعل- شد. در قاموس انديشمندان ديني و اجتماعي- بويژه حوزويان- روشنفكر ديني در پي آن است كه با تفكري ليبرال مآب و ژستي دگرانديش به جعل و بدعت گذاري در امور اعتقادي، مذهبي و شريعت مردم بپردازد.

ناگفته نماند كه روشنفكري اصيل و مبتني بر شاخص هاي دين و سنن ملي، صاحب ارزش و هويت است. رهبر معظم انقلاب در ديدار دو سال پيش هيات امناء و مسئولان دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، ضمن آنكه اين نهاد را نماد روشنفكري در حوزه برمي شمارند، بر برخورداري از خصوصيات مثبت روشنفكري و پرهيز از آسيب هاي آن تاكيد مي نمايند. رهبري انقلاب، نوآوري و نگاه باز و آزاد را «جوهره روشنفكري» دانسته و نداشتن خط شاخص هدايت (دين و سنتهاي ملي) و بي توجهي و استقلال طلبي از بنيانهاي معرفتي صحيح را آفت روشنفكري جهان معاصر برمي شمارند.

2- بعد از انتخابات رياست جمهوري در دولت نهم كه حضور با معناي طيف وسيعي از نخبگان جامعه و شركت پرصلابت عامه مردم حماسه اي شكوهمند را در دفتر انقلاب رقم زد، روشنفكري معاصر كه در شوك اين شكست تاريخي و پيروزي حيرت انگيز و البته عبرت آموز مردم به سر مي برد، كمتر در عرصه سخن و قلم پاي گذاشت و در مقابل فعالان- شكست خورده- سياسي كه نقاب روشنفكري برچهره داشتند وارد ميدان مبارزه و مباحث سياسي شدند و به نقد چرايي گرايش عامه مردم به دولت اصولگرا پرداختند؛ آنهم نقدي كه خاستگاهش بيش از آنكه عقلانيت و نگاهي مصلحانه باشد، ابزاري براي طعنه هاي سياسي و فريب توده مردم شد.

انگ «پوپوليسم» و عامه گرايي به قصد تحقير دولت مردمي احمدي نژاد، شايد سرسلسله مباحث به ظاهر نقادانه اين طيف به شمار آيد.

3- اين طيف از روشنفكران- كه بهتر است روشنفكرنمايان خوانده شوند- و معمولا بر برج عاج مي نشينند و خود را تافته اي جدا بافته از عامه مردم ديده و براي خود شأن خودساخته اي جهت هدايت فكري جامعه مبتني بر تمايلات خاص عقيدتي شان قائل اند، عليرغم آنكه سعي دارند از عقايد و آراء عامه مردم بگريزند، در عين حال مي كوشند تا در وقايع سياسي كه توسط همين عامه مردم رقم مي خورد اثرگذار بوده و راه را بر آنان بنمايانند.

مع الوصف مردم كه سرنوشت و آينده خود را در عمل به آموزه هاي انقلابي و مباني حكومت اسلامي و بي توجهي به مرزهاي ساختگي و مجازي ترسيم شده توسط روشنفكران سكولار مي دانستند و مي دانند، همواره در نقطه مقابل اين تفكر انحرافي مي ايستند.

جالب آنكه همين روشنفكران توقع دارند با همه آنچه مخالفت ورزيدن با عقايد عمومي جامعه محسوب مي شود، مردم رو سوي آنان آورده و مجري نسخه هايي باشند كه توسط آنان براي برنامه هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي زندگي شان پيچيده مي شود!

4- اين جريان شبه روشنفكري با آهنگ جدايي دين از سياست در ضديت با اسلام سياسي- كه سياست و ديانت را عين هم مي داند- قرار گرفته و خلاف جهت خط اصلي انقلاب و راه توده مردم قدم برمي دارد.

در اين ميان عده اي كه سفره خود را از انديشمندان انقلابي، نخبگان واقعي جامعه و عامه مردم جدا كرده و حصاري از نظرات سكولاريزه و نوعا ديكته شده از طرف مجامعي چون بنياد سورس و امثالهم به دور خود كشيده اند، هر از چندگاهي صدايشان از بلندگوي روشنفكري در اردوگاه مقابل به گوش مي رسد.

به عنوان نمونه، آنها سعي دارند با قراردادن اسلام انقلابي در مقابل اسلام مدني، اينگونه وانمود نمايند كه اگر كسي جز حضرت امام(ره) كه معمار كبير انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي است، متولي انقلاب مي شد، شايد اكنون ما هم مثل تركيه اسلام مدني داشتيم!

آنان غافل از آنكه پيروزي اسلام گرايان در تركيه نشان از موج مواج انقلاب اسلامي و بسط اسلام برخاسته از انقلاب حضرت روح الله(رض) در منطقه خاورميانه داشته و بطور جدي نسخه هاي لائيسيته را به چالش كشانده است، سعي دارند اين پيروزي را نشانه همزيستي اسلام و نظام لائيك اين كشور قلمداد كرده و آن را نسخه اي از اسلام مدني و البته سكولاريزه شده، معرفي نمايند.

بعد از پيروزي اسلام گرايان تركيه، با يك محاسبه ساده، دهها مقاله در اين ارتباط در روزنامه هايي كه آبشخور همين مدعيان روشنفكري است به چاپ رسيد كه طي آن سعي داشتند اين موفقيت را پيروزي اصلاحات- و نه اسلام- وانمود نمايند. از همين روست كه حزب مشاركت نيز با الگوبرداري از حزب عدالت و توسعه تركيه، بر مبناي تئوري ايجاد شبكه هاي اجتماعي اقدام به تشكيل نهادهاي خيريه و امدادرساني در حوادث غيرمترقبه، با رويكرد نفوذ به بدنه جامعه و عامه مردم نموده و پيروزي در انتخابات آتي مجلس شوراي اسلامي را هدف قرار داده است.

امروز، مردم هوشيار و سرد و گرم چشيده ايران اسلامي كه عقبه هاي سهمگيني از توطئه هاي دشمن و تحريم ها و تهديدها را به سلامت و باصلابت پشت سر گذاشته اند، بخوبي به تمام زواياي عالم سياست آگاه بوده و به راحتي عنان خويش را به دست كساني نمي دهند كه وقتي نوبت ژست هاي روشنفكري شان مي رسد، از عقايد عامه مردم گريزان بوده و آنها را عوام تلقي مي كنند و هنگامي كه پاي منافع سياسي و فرصت كسب قدرت توسط احزاب و گروههايي كه مشرب فكري آنان به حساب مي آيند، در ميان است ياد همين مردم كوچه و بازار مي افتند و در پي نفوذ و جلب آراء آنان بسوي خويش، دست و پا مي زنند.

5- تاريخ نشان داده است كه يك انفكاك دائم بين آراء شبه روشنفكرانه با توده مردم هميشه وجود داشته است. بد نيست روزگاري در رسد و روشنفكري پيدا شود و پاسخي روشن براي اين تضاد واضح ارائه كند.

جلال آل احمد ضمن آنكه در روشنفكري حكايت گنگي از بازگشت به دستگاه متحجر كاست دوره ساساني مي بيند، زادگاه اول شبه روشنفكران را اشرافيت معرفي مي كند؛ كسانيكه خود را- لااقل در حوزه انديشه و تفكر- جزو طبقه دست اولي جامعه مي دانند و غالبا هم ناله اشان سرد است!

رسالت

روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان دشمنان وحدت امت اسلامى آورده است:حضرت آيت‌الله خامنه‌اى رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار ميهمانان شركت كننده در چهارمين مجمع جهانى اهل بيت ( عليهم السلام) اظهار داشته‌اند :“ اتحاد مسلمانان وتشكيل امت واحداسلامى ، براى مستكبران طمع‌ورز بسيار خطرناك و نگران كننده است . بنابراين امروز علاوه بر انگليس، دستگاه‌هاى اطلاعاتى آمريكا و صهيونيستها نيز همه تلاش خود را براى جلوگيرى از وحدت مسلمانان به كار گرفته‌اند.”

“لزوم اتحادمسلمانان” و “ ادامه توطئه دشمنان وحدت امت اسلامى “‌ دو محور اصلى اظهارات رهبر معظم انقلاب محسوب مى‌شوند .

لزوم “ اتحاد مسلمانان” را بايد در مناسبات دنياى امروز جستجو نمود. درشرايطى كه تهديدات فرهنگي، نظامى واقتصادى غرب عليه دنياى اسلام به نقطه اوج خود رسيده است ، علما ودانشمندان مسلمان بايد در جستجوى تدوين چارچوب و ساختارى جهت باز تعريف “ جهان اسلام” باشند . مواجهه با هنجارها و تفكرات وارداتى غرب تنها در سايه همگرايى مسلمانان امكان‌پذير خواهد بود . در نقطه كنوني، “ وجهه راهبردى “ وحدت مسلمانان به مراتب پررنگ تر از وجوه ديگر آن است. جنس تهديدات وارده عليه دولت‌ها وملت‌هاى اسلامى واحد وريشه آنها يكسان است . بنابراين بايد در سايه فراكنشى موثربه آنها پاسخ داد .

“ همگرايى اسلامى “ درمتن خود موجب “ واگرايى غرب” مى‌شود ولى عكس اين رابطه صادق نيست. به عبارت ديگر “ همگرايى غرب” قادر به هدف قرار دادن پويايى اسلام نخواهد بود . اين مسئله خودامتيازى مثبت است كه فرقه‌ها و مذاهب اسلامى بايد با استناد به آن “ اتحادى فراگير” و “‌راهبردي” را در عمق مناسبات خودترسيم نمايند.

تعريف مثلث “ تل آويو- لندن - ‌واشنگتن “ با نقش‌آفرينى اصلى انگلستان از ديگر نكات مهم سخنان مقام معظم رهبرى به شمار مى‌آيد .

عداوت ديرينه انگلستان با جهان اسلام خود را دررفتار دولت‌هاى متعدداين كشور بروزداده است . اززمان امپراتورى عثمانى وحضور مستر همفر و ديگر جاسوسهاى بريتانيايى درجهان اسلام مدتها مى گذرد . بنابراين مديريت پروسه ” ايجاد اختلاف درميان مسلمانان “ برعهده انگلستان گذاشته شده وواشنگتن و تل‌آويو پذيرفته‌اند كه سكان هدايت اين پروسه شوم برعهده “ پيراستعمار” باشد. ازاين رو شاهد هستيم كه در اشغال عراق ،‌ ايجاد اختلافات قومى - مذهبى درخاورميانه توهين‌هاى كليساى كاتوليك ورسانه‌هاى غربى به جهان اسلام، تقويت سلفى‌ها و وهابيون، هدايت القاعده و ... محوريت لندن بلا انكار است .

مسئله اصلى اين جاست كه مثلث شرارت مذكور چگونه درهم مى شكند ؟
جهت پاسخدهى به اين سوال بايد دو فاكتور اساسى را مدنظر داشته باشيم؛ يكى “ تضعيف اركان اين مثلث “ و “ ديگرى تقويت جهان اسلام”.

“تضعيف دشمنان اتحاد امت اسلامي” خود در سايه “ تقويت جهان اسلام “ امكان پذير خواهدبود . به عبارتى ديگر رابطه اين دوفاكتور به صورت على ومعلولى است . درهم شكستن “ مثلث شرارت “ تنها درسايه تقويت و بازتعريف جهان اسلام امكان پذير خواهد بود و ناكامى توطئه‌هاى لندن ، تل‌آويو و واشنگتن نيز درسايه همين اتحاد صورت مى‌ پذيرد .

هم اكنون شاهد هستيم كه با بيدارى اسلامى درخاورميانه دولت‌هاى آمريكا ،‌انگلستان واسرائيل در آستانه فروپاشى قرارگرفته ‌اند و نوزاد دموكراسى ميليتاريستى به صورتى ناقص الخلقه درخاورميانه تولد يافته است . مسلما درسايه عينيت يافتن “ اتحادمطلق مسلمانان” مجالى جهت ادامه حيات دشمنان وحدت مسلمانان و جريانهايى افراطى مانند القاعده ،‌سلفى‌گرى و وهابيت باقى نخواهدماند . زمينه‌هاى اتحاد”شيعيان” و “مذاهب چهارگانه اهل تسنن” به عنوان مطالبه‌اى تاريخى ومهمتر از آن “ راهبردى استراتژيك” امروزه بيش از پيش فراهم شده است . اتحادى كه بايد با همت هاديان “ همگرايى در جهان اسلام “ عينيت يابد.

مردمسالاري

روزنامه مردمسالاري در سرمقاله امروز خود با عنوان «نوسانات شديد بورس‌هاي جهان و احتمال سونامي جديد اقتصادي »به قلم دكتر اميرمدني آورده است: بحران‌هاي مالي بسياري در دو دهه اخير وجود داشته‌اند. بزرگترين اين بحرانها اما تركيدن حباب سهام تكنولوژيك در سال 2001 ميلادي بوده است .تركيدن اين حباب كه ظاهرا پس از حوادث مشكوك 11 سپتامبر و در واقع مدتي پيش از آن صورت بسته بود آغازگر عهد جديدي در حيات بشري شد كه در آن عدم امنيت اجتماعي و شغلي به همراه سياست‌هاي كشور گشايانه محافل سلطه جوي يك جانبه گري مروج خشونت جنگ و ترور، وضعيت انفجاري را به وجود آورد.

اگر بحران هاي پيش گفته همگي در خارج از آمريكا شكل گرفته بودند؛ اما ريشه سونامي مالي هفته‌هاي اخير در قلب آمريكا نطفه بسته است. مسئله از اين قرار است كه با تركيدن حباب سهام تكنولوژيك در سال 2001 و انفجار در برج هاي دوقلوي نيويورك كه به مرگ بيش از 3000 انسان بي گناه انجاميد محافل مسلط اقتصادي آمريكا كه در تحليل نهايي تصميم گيرنده وضعيت هاي اقتصادي جهاني نيز هستند در راستاي سياست هاي جرج بوش و نومحافظه كاران موجبات تقويت هرچه بيشتر صاحبان سرمايه و ثروتمندان و برپا داشتن رونق اقتصادي دوپينگي و غيردموكراتيك مصنوعي و مبتني بر مصرف آلن گرينس پان پرزيدنت فدرال رزور را فراهم آوردند.
اين عده نرخ بهره پول را به تدريج آنقدر پايين آوردند كه سرمايه گذاري كمپاني هاي بزرگ را تسهيل نمايند. به اين ترتيب عمده ترين سرمايه گذاريها در سايه اين سياست متوجه بخش مسكن شد كه به تورمي حيرت آور و بي سابقه در اين بخش در تمامي جهان انجاميد. سوق دادن سرمايه ها به سوي مسكن گذشته از خطراتي كه در تعادلات زيست محيطي ايجاد مي كند نه تنها باعث يك رونق واقعي اقتصادي نشده است بلكه به آنچنان وضعيت تورمي در مسكن انجاميده كه ميليونها انسان را از برخورداري از حق مسكن محروم نمود. تمامي مظاهر حيات انساني در راستاي اين اقتصاد سياسي اسير زمين و مشتي مواد ساختماني شد. اين سياست توسط تمامي نهادهاي مالي بين المللي و در رأس آنها بانك جهاني و صندوق بين المللي پول مورد تأييد و حمايت عملي قرار گرفت. بر اين سياست تمامي سياستمداران خرد و كلان جهاني به اطاعت يا كراهت مهر تأييد عملي نهادند.

سقوط پي در پي بورس هاي معتبر بين المللي در هفته‌هاي اخير به دليل كمبود نقدينگي و تزريق مصنوعي نقدينگي به بازار به وسيله فدرال رز رو و بانك مركزي اروپا براي جلوگيري از بحران در واقع بستن دستمال به سر بيماري است كه از سرطان مزمن اقتصادي غيردموكراتيك رنج مي برد.

ريزش و سقوط بورسها در هفته هاي اخير اگرچه مي‌تواند با دوپينگ تزريق نقدينگي مدتي ديگر به تأخير افتد اما سونامي اقتصادي جهاني سرانجام آغاز خواهد شد و نجات دهنده آن تنها اقتصاد مدني مبتني بر صلح و كار خواهد بود.

اعتمادملي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان «احترام به افكار عمومي »آورده است: معلوم نيست غلامحسين الهام در خود چه توانايي و قدرداني را سراغ دارد كه بر دانش و خرد عقول وقعي نمي نهد؟ آنچه از رفتار ايشان برمي آيد آن است كه وي براي خود قدرتي مستوفي و تواضع و صداقتي افزون قائل است و گرنه دليلي ندارد كه وقتي بخش وسيعي از افكار عمومي در جامعه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي رسانه ها و مطبوعات، تلقي شان از مشاغل نامبرده مبتني بر چند شغله بودن ايشان است، به اين حقيقت تمكين نكنند. اينگونه رفتارها ضمن آنكه شايسته مقام اجتماعي يك وزير نيست، اين شائبه را به وجود مي آورد كه برخي از دولتمردان بيش از آنكه شيفته خدمت باشند دلداده پست و قدرت هستند.داستان چند شغله بودن مردان رئيس جمهور در قبل هم مسئله ساز شده بود.

شايسته آن بود كه جناب الهام وقتي با اصرار نمايندگان مردم رو به رو شده بود داوطلبانه از مشاغلي كه شائبه چند شغله بودن از آن مستفاد مي شود كناره گيري نمايند. تجربه ثابت كرده است كه عموما وجدان جامعه بسيار كمتر اشتباه مي كند. كافي است به برخي پيامك‌هايي كه در ماه‌هاي اخير در تلفن‌هاي همراه بين مردم رد و بدل مي شود توجه گردد.

تعجب آن است كه جناب رئيس جمهور نيز در ميزگرد زنده تلويزيوني با شوخي مي گويد اينگونه پيامكها به دست ايشان هم رسيده است؛ اينكه حتي رئيس جمهور مي خواهد جناب الهام را در امور ورزشي نيز به كار گيرد! بايد به تجارب علمي و مديريتي و خرد جمعي ارباب فكر در جامعه احترام بگذاريم. حوزه مسئوليتها در جهان امروز بسيار تخصصي، حساس و وقت گير است. بسياري از مديران در انجام كارهاي خود با ناتوايي هاي فراواني رو به رو هستند. هر يك از دستگاه هاي اجرايي مشكلات خاص خود را دارند. به نظرمي رسد تدريس در دانشگاه، سخنگويي دولت، وزارت دادگستري، حقوقدان شوراي نگهبان، رئيس ستاد مبارزه با قاچاق مواد مخدر و.... مشاغل حساس، وقت گير و مهمي هستند. حداقل آن است كه نه در حوزه قاچاق و نه در دادگستري، شرايط به سامان نيست. ضمن آنكه انتقادات فراواني هم بر عملكرد شوراي نگهبان وارد است. با اين همه بهتر آن است كه فضا براي خدمت ديگران از سنخ همان اصولگرايان همفكر دولت و نه اصلاح طلبان هم فراهم شود و هركس به خوبي و درستي به مسئوليت هاي مشخص كه خود رسيدگي نمايد.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری