کد خبر ۳۰۱۳۳
تاریخ انتشار: ۰۰:۱۶ - ۱۰ آذر ۱۳۸۶ - 01 December 2007
الهه قهرماني

 سايه اي روي ديوار بزرگ و بزرگ تر مي شود. سايه دنبال کودکي اش مي گردد. از کوچه اي به کوچه ديگر. در گرماي ظهر تابستان و روزهاي سرد و ابري زمستان. سايه مثل يک گوژپشت است. صداي نفس خسته اش توجه ات را از ديوار به پياده رو منحرف مي کند. پسرک گوني بزرگش را روي زمين مي گذارد؛ آه... بلندي مي کشد و کمرش را مي مالد. به کف دستهايش نگاهي مي اندازد، سياه و زخمي اند. کثيفي صورتش به هيچ وجه نمي تواند رنگ پريدگي چهره و ضعف چشمانش را مخفي کند. حلقه کبود دور چشمانش صورتش را تيره تر جلوه مي دهد.

 لباس نازک و آستين کوتاهش که به هيچ وجه پوشش مناسبي براي محفوظ داشتن پسرک از بادهاي سرد پاييزي به شمار نمي آيد منجر به لرزش بدنش و قرمزي انگشتانش شده است. در سطل زباله را باز مي کند. روي انگشتان پايش ايستاده و تا کمر داخل سطل خم شده است.

 مي داند چه مي خواهد. در يک چشم به هم زدن آنچه را که به دنبالش آمده از زباله ها برمي دارد و در گوني اش مي اندازد. چهره اش بر اثر دولاشدن داخل سطل قرمز شده و رگ پيشانيش متورم شده است. به اطرافش توجهي ندارد. انگار دنياي او دنياي ديگري است. سنش در حدود 13-12 ساله مي زند اما قد کوتاهي دارد. نفس عميقي مي کشد، گوشه گوني را مچاله مي کند و آن را باتمام زور روي کولش مي اندازد. بدن نحيفش زيرگوني پنهان مي شود تنها پشتي خميده و کيسه اي بزرگ مي ماند. پسرک مي رود و سايه اش محو مي شود. دنياي او دنياي ديگري است.
 
***
براساس برآورد کارشناسان سازمان يونيسف، تعداد کودکان کار خياباني در ايران از 400 هزار تا يک ميليون نفر تخمين زده مي شود.

اين در حالي است که مقامات رسمي کشور تعداد اين کودکان را در تهران 20 هزار و در کل کشور 200 هزار نفر برآورد کرده اند.

کار کودکان زير 15 سال در هر کارگاه و هر کسبي ممنوع است و به همين دليل هنوز آمار مشخص و دقيقي از تعداد کودکان کار در ايران وجود ندارد. اما بسياري از کارگاه ها و کارفرمايان کودکان را به دليل پرداخت دستمزد پايين تر به کار مي گيرند تا از اين راه سود بيشتري را به دست آورند.

***

يکي از خروجيهاي جاده خاوران به يک دستگاه منتهي مي شود. محلي که نان خشکي ها يا پلاستيک جمع کن ها آنچه را از آهن ، نان خشک و پلاستيک جمع کرده اند به اينجا مي آورند. اين دستگاه قسمتي از يک گاراژ اتومبيل است.

اين دستگاه محل نان خشکي هاست. سرپرست يا صاحب دستگاه، گوني هاي کارگران را به نوبت وارسي مي کند. پلاستيک ها، آهن و نان خشک ها را جداگانه با ترازو مي کشد و جلوي اسم هر کدام از کارگرها در دفتر عددهايي را مي نويسد. عددها و مواد جمع آوري شده است و بر اساس آن به کارگر ها پول پرداخت مي شود.

دو آلونک درست بين دو کوه زباله، محل خواب و استراحت کارگران است. آلونکي که براي تن خسته کودکي که حداقل هشت ساعت را در کوچه هاي شهر يک روند زباله را گشته و هر روز سعي مي کند براي دستمزد بيشتر زباله بيشتري جمع کند، حکايت هتل چهارستاره را دارد.

نزديک پانزده نفر در اين دو اتقاق دو در سه متري مي خوابند. لوازم اتاق همه از برکت وجود زباله هاي مردم شهر تامين شده، پتو، متکا، قوري و حتي پوستر هاي ستاره هاي بدن سازي و سينما که بر در و ديوار است. زباله نه فقط معيشت آنها را تامين مي کند بلکه ديوارهاي آلونک شان را هم برپا کرده است.

ديوارهايي که از جنس ورقه هاي آهني و حلبي کهنه و زنگ زده، مقوا و کيسه نايلون است. در اين آلونک ها مگس ها حکمراني مي کنند. مگس هايي که هر روز در يزابه هاي سياه رنگ جاري بر زمين بيرون آلونک ها غلت مي زنند.

جلوي دهان و بيني ات را نمي گيري تا آنچه را که اين کودکان با آن زندگي مي کنند عميقاً تجربه کني و مسلماً آنچه استشمام مي کني بويي است که ما شهري ها کمتر آن را تجربه مي کنيم.

کوچک ترين پسر اين دستگاه کودکي 8 ساله به نام حيدر است و اهل افغانستان است. با اينکه نام حيدر دارد اما همانند کارگران افغاني ديگر سني است. چند روزي تقريباً هشت هزار تومان در آمد دارد و اين پول از روزانه 20 تا 30 کيلو بار زدن کاغذ و مقوا گيرش مي آيد.

پهلوان اين بچه ها پسري 14 ساله به نام هاشم است که روزي 70 کيلو بار مي آورد و 12 هزار تومان گيرش مي آيد. در اين دستگاه هرکس قوي تر باشد آهن جمع مي کندو پول بيشتري گيرش مي آيد و به قول بچه ها هاشم به چيزي غير از زباله هاي آهن دست نمي زند.

بدون استثنا، همه کودکان دستگاه دوست دارند همانند هاشم قوي باشند و درآمد او را داشته باشند اما وقتي به آنها مي گويم به دليل کوچک بودن سن آنها مزد واقعي اين کار به آنها داده نمي شود، قبول نمي کنند و از درآمد خود بسيار راضي هستند.

***

"محمد علي عبدلي"، استاد دانشگاه و کارشناس مسايل زيست محيطي، روند کار زباله دزدها که منجر به بازيافت غيرقانوني مواد مي شود را اينگونه توضيح مي دهد: اينها افراد گوني به دستي هستند که بعد از جمع آوري مواد خشک بازيافتي، آنها را به واسطه هايي که در محله هاي مختلف بخصوص منطقه 18 وجود دارند مي فروشند که در نهايت افراد واسطه هم زباله ها را به کارگاه هاي اطراف تهران حمل مي کنند. در آنجا يا به طور مستقيم کار بازيافت صورت مي گيرد و يا اينکه به کارخانه هاي مختلف تحويل داده مي شود.

وي معتقد است که به دليل سامان دهي نشدن اين فعاليت ها در کشور با بازيافت مواد به اين طريق غيرقانوني تبليغات زيست محيطي و بهداشتي فراواني را به دنبال دارد از قبيل توليد محصولات غير بهداشتي که ناقل انواع بيماري ها هستند که اغلب در اختيار روستائيان با قيمت پايين گذاشته مي شود.

وي مي افزايد: توليد شانه تخم مرغ و جعبه هاي شيريني از ديگر موادي است که توسط بازيافت غيرقانوني و غير بهداشتي توليد مي شود که در تمام اينها آلودگي محل مي شود.

عبدلي به حمل آلودگي توسط زباله دزدها اشاره مي کند و مي گويد: تمامي افرادي که در اين چرخه غيرقانوني حضور دارند، دچار مشکلات روحي و جسمي هستند و به دليل تماس مستقيم با زباله هاي غير بهداشتي و اشياء تيز و برنده مانند آهن و شيشه ناقل بيماري هاي عفوني مانند ايدز و هپاتيت هستند؛ اما تنها چيزي که براي کارفرمايان اين زباله دزدها مهم است سودي است که از اين طريق کسب مي کنند.

***

"قاسم خان" سر مي رسد، صاحب دستگاه است، تروتميز و آدم حسابي است. اصلاً شباهتي به تصويري که تو از ارباب دستگاه در ذهنت ساخته بودي ندارد. جدي، کاري و حسابگر به نظر مي رسد و دوست ندارد زياد آنجا معطل کنيم چون مي گويد:" اين دستگاه غير مجاز است."
درباره کارگرانش مي گويد: اکثراً افغاني هستند چون بهتر از ايراني ها کار مي کنند و اغلب کودک هستند و چون به پولي که در مي آورند قانع اند و دردسر درست نمي کنند.

به عقيده "قاسم"خان همه اين کودکان محتاج کمک هستند تا بتوانند براي خانواده خود پول ببريند و اين کار بسيار بهتر از دزدي و گدايي کردن است.
وقتي از نحوه فروش اين ضايعات مي پرسم تنها پاسخ مي دهد که به کارخانه هاي بازيافت مي فروشم. اما اصرارهاي من را در مورد حاشيه سود اين کار بي پاسخ گذاشت.

و فقط به اين پاسخ بسنده کرد:من زمين اين دستگاه را باقيمت بالايي اجاره کرده ام و با حقوق کارگران که حداقل به ماهي 200 هزار تومان مي رسد، بايد درآمدي بيش از 20 ميليون تومان در ماه داشته باشم.
***
روزانه بيش از 3/5 ميليون تن زباله در جهان توليد ميشود که سهم کشور ما از اين ميزان 40 هزار تن است و سهم کشور آلمان 90 هزار تن در روز است با ا ين تفاوت که در کشورهاي توسعه يافته مانند آلمان 80 درصد زباله و در ايران 8 درصد زباله بازيافت مي شود.

اين را دکتر عبدلي مي گويد و ادامه مي دهد: ايالات متحده آمريکا روزانه 13 ميليون دلار از راه بازيافت قانوني زباله در آمد دارد اما در اين سود اصلي را در بازيافت غيرقانوني زباله، دلال ها مي برند.
ميزان دستمزد براي خريد و فروش طلاي کثيف روند متفاوتي دارد، به طوري که افراد"زباله گرد" که نخستين حلقه اين شبکه هستند مزدعادي يا حتي کمتر از معمول دريافت مي کنند اما در اين بين واسطه ها و کارگاه هاي اطراف تهران، سود اصلي را مي برند.

دکتر عبدلي وقتي در مقابل ميزان دستمزد واسطه هاي زباله فروش قرار مي گيرد به اصطلاح "دووهاي بازيافتي" در مازندران اشاره مي کند که وضع مالي اين افراد آن قدر خوب بود که در مازندران خودروهاي دوو آنه به "دووهاي بازيافتي" معروف شده بود. البته اين ماجرا مربوط به يکي از شهرهاي کوچک کشور مي شود و قطعاً در شهر بزرگي مانند تهران سودها بسيار کلان تر است.

اين استاد دانشگاه مي گويد: اينگونه بازار اين مواد مشخص کرده است زباله هاي خشک توسط گوني به دستها به قيمت هاي متفاوتي به واسطه ها فروخته مي شود مثلاً آهن و پلاستيک کيلويي 80-70 تومان و نان خشک کيلويي 40 تومان خريداري مي شود که البته اين ارقام حدودي است و مثلاً بستگي به خيسي و خشکي نان دارد.

اما واسطه ها به قيمتي بالاتر، اين زباله ها را به کارخانه هاي زباله خردکني مي فروشند و اينگونه که بنده برآورد کردم و مسئولان شهرداري هم تاييد مي کنند، اين واسطه ها تا ماهي 20 ميليون تومان هم درآمد دارند.

دکتر عبدلي مي گويد: مواد پلاستيکي بازيافتي کيلويي 80 تومان خريداري مي شود در حالکيه مواد پلاستيکي نو کيلويي 1800 تومان قيمت دارد و فاصله بين 80 تا 1800 تومان حاشيه سود عظيمي است که در اين صنعت وجوددارد و يا اينکه واسطه ها آهن را کيلويي 70 تومان مي خرند و 120 تومان مي فروشند و حداقل 200 تا 300 کيليو آهن را روزانه جمع آوري کرده و مي فروشند و از اين راه سود زيادي را به جيب مي زنند.

وي در انتها گفت:در شرايط فعلي نظارتي بر اين کار وجود ندارد، گروه ها و باندهاي مافيايي و غير رسمي براي جذب و جلب همين حاشيه سود سامان پيدا کرده اند و فعاليت مي کنند و رواببطب اجتماعي شکل داده اند.
***
به آخر کوچه مي رسد، گوني اش را زمين مي گذارد. مي نشيند و به ديورا تکيه مي دهد؛ بايد منتظر بماند تا وانت بيايد و او را به دستگاهش ببرد.ماههاست که در اين محله و اين کوچه ها زباله جمع مي کند. جايش را عوض مي کند. از زير چراغ خيابان گوني اش را بر مي دارد و در تاريکي ديوار ساختماني مي نشيند تا ماموران شهرداري او را نبينند.خيالش راحت است توي تاريکي کسي سايه اش را نمي بيند.

*برنا

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری
عکس