کد خبر ۳۰۱۳۹
تاریخ انتشار: ۱۰:۵۲ - ۱۰ آذر ۱۳۸۶ - 01 December 2007
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در ذيل مي‌آيد.

   
جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان آناپوليس نمايش 24 ساعته! آورده است: برخلاف ادعاهاي مطرح شده در متن توافق نامه آناپوليس و به فاصله 24 ساعت بعد از قرائت اين متن توسط بوش كوچك رئيس جمهور آمريكا ايهود اولمرت با صراحت عدم پاي بندي رژيم صهيونيستي به مواد اين توافق را اعلام كرد.

نخست وزير رژيم صهيونيستي روز پنجشنبه گفت : وجود يك كشور فلسطيني را در كنار اسرائيل نمي پذيريم زيرا اصولا در اينجا جائي براي چيزي جز اسرائيل وجود ندارد. وي افزود : بازگشت آوارگان فلسطيني نيز ناممكن است .

اينها نكات اصلي توافق نامه آناپوليس هستند كه بوش كوچك با آب و تاب زياد آنرا در برابر نمايندگان كشورهاي شركت كننده در اجلاس قرائت كرد تا به مخالفان بگويد برخلاف پيش بيني هاي شما اين اجلاس كاملا موفق بوده است . وي از طريق اين بيانيه اعلام كرد مذاكره ميان ايهود اولمرت و محمود عباس به عنوان دو طرف اسرائيلي و فلسطيني ادامه خواهد يافت و مسائلي كه طي اين مذاكرات حل و فصل خواهند شد عبارتند از پايان دادن به درگيري ها ايجاد دو كشور اسرائيل و فلسطين بررسي آينده بيت المقدس مرزها و سرنوشت آوارگان فلسطين.
مقامات آمريكائي براي موفق جلوه دادن اجلاس آناپوليس تبليغات زيادي كردند بطوري كه كاندوليزا رايس وزيرخارجه آمريكا گفت : آناپوليس بزرگترين اتفاق در مورد خاورميانه و تلاش هاي آمريكا در قبال اين منطقه است . وي با لحن اغراق آميزي افزود : با اينكه اجلاس آناپوليس به مساله فلسطيني اختصاص داشت ولي در آن موضع صلح در كل منطقه خاورميانه بررسي شد! وي حتي به اين دروغ ها هم اكتفا نكرد و اعلام نمود بلافاصله بعد از اجلاس آناپوليس مذاكرات صلح ميان ايهود اولمرت و محمود عباس آغاز خواهد شد و آنها از واشنگتن كه بر مي گردند مسائل فلسطين حل و فصل شده خواهد بود!

فقط 24 ساعت بعد از اين اظهارات بي اساس و آن توافق نامه فريبكارانه ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي همه چيز را منكر شد و اعلام كرد اصولا تشكيل يك كشور فلسطيني در كنار اسرائيل را نمي پذيرد و بازگشت آوارگان فلسطيني را نيز ناممكن ميداند.

بدين ترتيب از محتواي توافق نامه آناپوليس فقط پايان دادن به درگيري ها بررسي آينده بيت المقدس و مرزها باقي ميماند. از اين سه فقره موضوعات بيت المقدس و مرزها چون قرار است « مورد بررسي » قرار گيرند سران رژيم صهيونيستي با آنها هيچ مشكلي ندارند زيرا ميدانند كه اين بررسي ها هرگز پايان نخواهند يافت و با استفاده از اين فرصت صهيونيست ها برنامه هاي خود را طبق دلخواه به پيش خواهند برد. درگيري نيز اصولا ميان محمود عباس و رژيم صهيونيستي وجود ندارد تا آنها به آن پايان دهند. طرف اين درگيري مردم فلسطين هستند كه اجلاس آناپوليس را تحريم كرده بودند و توافقات آنرا نيز به رسميت نمي شناسند.
بنابر اين هيچيك از مواد توافق نامه آناپوليس هرگز اجرائي نخواهند بود و اين توافق نامه چيزي بيش از مركب روي كاغذ نبوده و عمر آن فقط 24 ساعت بود .

نكته مهم در اين زمينه اينست كه جنبش حماس در برابر نمايش آناپوليس موضع واقعي و روشني را اعلام كرد كه نشان از واقع بيني رهبران آن دارد. حماس يك روز بعد از پايان يافتن اجلاس آناپوليس اعلام كرد خاك فلسطين تجزيه پذير نيست و مردم اين سرزمين بهيچوجه با طرح تشكيل دو كشور در اين سرزمين موافقت نخواهند كرد.

مفهوم اين موضعگيري اينست كه فلسطين متعلق به ملت فلسطين است و رژيم صهيونيستي يك موجوديت غاصبانه و نامشروع دارد و اين سرزمين فقط جاي دولت فلسطين است .

اعلام اين موضع قاطع به معناي ادامه مبارزه ملت فلسطين عليه صهيونيست ها تا نابودي رژيم صهيونيستي و برچيده شدن بساط اشغالگران است . اين موضعگيري حق حماس است زيرا حماس اكنون نماينده قانوني مردم فلسطين است و اصولا حرف مردم فلسطين نيز هميشه همين بوده است .

نكته اي كه در حاشيه اجلاس آناپوليس قابل تامل است حضور نمايندگان كشورهاي عربي در اين اجلاس است كه تحقير را تحمل كردند و دست خالي به كشورهايشان برگشتند. در اين ميان وضع سوري ها اسفبارتر است كه اعلام كرده بودند درصورتي در اجلاس آناپوليس شركت خواهند كرد كه بررسي مساله جولان نيز در دستور كار آن قرار داشته باشد. اما با اينكه اين خواسته سوريه اصولا در اجلاس آناپوليس مطرح نشد معاون وزير امورخارجه سوريه فيصل مقداد در اين اجلاس شركت كرد و البته براي اينكه چيزي گفته باشد در نطق خود خواستار از سرگيري مذاكرات ميان سوريه و رژيم صهيونيستي كه در سال 1379 با تصميم صهيونيست ها متوقف شد گرديد بدون آنكه گردانندگان اجلاس توجهي به اين خواسته نمايند! هر چند بعيد نيست پشت پرده توافق هاي اعلام نشده اي وجود داشته باشد.

كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان نقد ناب به قلم سيد محمد سعيد مدني آورده است: هر چه به زمان هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي نزديك مي شويم، فعاليت گروه ها و احزاب فعال سياسي كشور بيشتر روي اين اتفاق متمركز مي شود و هر كدام از آنها سعي دارند ضمن نشست هاي داخلي و رايزني گروه هاي همفكر با آمادگي و قدرت بيشتري قدم به اين عرصه مهم بگذارند. در كنار اين اقدامات به طور طبيعي بازار نقد و انتقاد رقيبان هم در سانه ها و روزنامه هاي مختلف رفته رفته گرم مي شود و انتظار مي رود با نزديكتر شدن انتخابات و قرار گرفتن در آستانه آن اين بازار داغتر و حتي سوزاننده هم بشود! و صد البته پديد آمدن چنين فضايي باعث خوشوقتي است و بايد آن را به فال نيك گرفت و اميدوار بود فعاليت احزاب و گروه ها موجب مشاركت و حضور هر چه بيشتر مردم آگاه و فهيم ايران در اين انتخابات حساس و تعيين كننده بشود و همچنين در پرتو نقدهاي سازنده و دلسوزانه، شرايط چنان پيش برود كه نتيجه انتخابات، ورود امين ترين و كاربلدترين چهره ها به «خانه ملت» باشد.

در كنار اين جنب و جوش رو به اوج گيري، مثل هميشه متأسفانه كساني نيز به اسم نقد با روي آوردن به حربه تهمت و افتراء و مبالغه گويي و... مسير بي انصافي را در پيش گرفته اند و قبل از آنكه به فكر اثبات خويش و گروه هاي متبوعه باشند در پي نفي ديگران هستند و بيرحمانه از امكانات در اختيار به ويژه ابزار كارسازي مثل قلم و سخن، چماقي ساخته اند براي تخريب رقيبان و از ميان برداشتن آنها، با اينكه در اين باره شاهد و سند كم نيست، ترجيح مي دهيم براي جلوگيري از هرگونه شائبه اي از ذكر مثال خودداري كنيم و به اين بهانه نكاتي در باب نقد و انتقاد ذكر نمائيم.

ترديدي وجود ندارد كه اگر نقد با دشمني و كينه توزي مترادف شود، ديگر اسمش نقد نيست و به طور طبيعي نمي توان انتظار داشت كه كاركردهاي نقد و اثرات مثبت حاصل از نقد واقعي، بر آن مترتب شود. نقد، عيارسنجي است، جدا كردن سره از ناسره است و در اين كار نبايد به گونه اي عمل كرد كه جاي هر كدام از اينها عوض و كلاه سر مخاطب گذاشته شود. نقد، بايد در كمال دلسوزي و خيرخواهي انجام شود تا تاثيرات بايسته را در ذهن مخاطب و نقد شونده بگذارد. در نقدناب و دلسوزانه آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد اين است كه نقاد، خير طرف مقابل يعني نقدشونده را بخواهد و اين شرط بايد در كلام و قلم نقدكننده خود به خود تبلور يافته باشد. نقد، نوعي نصيحت كردن و اندرز دادن است و نصيحت هم معنا و هدفي جز اصلاح و خيرخواهي ندارد. بدون شك اگر نقد دلسوزانه و در عين حال عالمانه و آگاهانه باشد، بهترين خدمت و بزرگترين حمايت را نسبت به نقدشونده به عمل آورده و باعث تقويت وي مي شود. به ديگر سخن نقد ادب و آدابي دارد كه در صورت رعايت آن مي توان با اطمينان كامل به بهبود وضع فرد و جامعه اميدوار بود. البته اين هم به شرطي است كه طرف نقدشونده، خود از سعه صدر و ظرفيت تحمل مناسبي برخوردار باشد و براي اصلاح عملكرد خود شنونده و مشتري سخن حق باشد.

خوشبختانه فرهنگ نقد و انتقاد در آئين و دين ما يعني اسلام عزيز جايگاه بسيار محترم و والايي دارد در اين مكتب همچنان كه از ستايش چاپلوسانه و تجليل رياكارانه نهي شده، به نقد و انتقاد دلسوزانه توصيه و سفارش شده است. حضرت اميرالمومنين علي(ع) در پاسخ به فردي كه ايشان را به دروغ و از سر نيات طمع ورزانه ستايش مي كرد، فرمود: «انا دون ما تقول و فوق ما في نفسك» (من كوچكتر از آن هستم كه تو بر زبان مي راني ولي بزرگتر از آن هستم كه در فكر و قلبت درباره من تصور كرده اي- نهج البلاغه، حكمت 83) و همين بزرگوار در اهميت نقد و ارزش انتقاد از يكسو و پذيرش سخن حق- از هر كس كه گوينده آن باشد- توصيه ها و سفارشات موكد داشته است.

از نظر دين مبين، انسان موجودي اجتماعي است و در عملكرد خود بايد فراتر از خود به منافع جمع و جامعه بينديشد. هر سخن و عمل وي، به ويژه كساني كه مسئوليتي در جامعه برعهده دارند، مي تواند در وضعيت كلي جامعه تأثيرات مثبت يا منفي بگذارد. بنابراين انسان مسلمان نبايد از نقد و ارزيابي عملكردش ناراحت شود چرا كه اين عمل اقدامات او را نه فقط درباره دنيا و آخرت خودش بلكه درباره مردم و كشور اصلاح مي كند.

به تعبير جناب مولوي:

بشنويد اي دوستان اين داستان
خود حقيقت نقد حال ماست آن
نقد حال خويش را گر پي بريم
هم ز دنيا هم ز عقبا برخوريم

باري، در اهميت اصل انتقاد و نقد مشفقانه از ديدگاه مكتب اسلام همين بس كه چهره هاي ناب و شخصيت هاي برجسته آن علي رغم برخورداري از قوه عصمت، ضمن اينكه خود با پرهيز از افراط و تفريط در اوج اعتدال بزرگترين منتقدان زمانه بوده اند، خود را نيز بي نياز از تذكر و نقد نمي دانستند و در اين باره پيروان و مردم را تشويق هم مي كردند و اجازه مي دادند تا آنها آزادانه و بدون لكنت حرف ها و نقدهاي خود را مطرح نمايند همچنين وقتي توجه كنيم كه فرايض حيات بخش، مترقي و اصلاحگرانه اي مانند امر به معروف و نهي از منكر، شورا و مشورت و محاسبه نفس (ارزيابي و انتقاد مداوم و هر روزه از عملكرد خود) و... از قبول داشتن اصل كلي تري به نام «نقد و انتقاد» سرچشمه گرفته است، و ارزش آنها را تا حد عبادت و تقرب جستن به خداوند متعال بالا مي برد، بيشتر متوجه اهميت موضوع مي شويم. از ديدگاه مكتب نجات بخش اسلام، اصل نقد و انتقاد كه در ابعاد اجتماعي بيش از هر جا در عمل به فريضه امر به معروف و نهي از منكر تجلي مي شود، يكي از مكانيسم هاي پويايي و دوام دولت ها و زنده و با نشاط بودن جامعه از سويي و جلوگيري از زوال و انحطاط آنها است و در جامعه اي كه اين اصل كنار گذاشته شود و به معني واقعي حضور نداشته باشد، بدون شك آن جامعه محكوم به فنا و زوال است و تاريخ در اين باره سخن هاي بسيار دارد. علاوه بر همه اينها اساتيد فن و صاحبان انديشه و سخن درباره اهميت نقد و آداب و رسم آن بسيار سخن گفته اند و ما را قرار بر اين نيست كه در اين مختصر، بار ديگر آنها را تكرار كنيم. اما سخن مجمل در اين باره اينكه، اهميت اصل نقد و انتقاد مثل ساير اصول و ارزش هاي والا و قدسي همچون آزادي و عدالت و... آن چنان بديهي است كه هيچ فرد انساني وابسته به هر فرهنگ و قوميت و اقليمي، و تقريبا هيچ نظام سياسي ولو به طور ظاهري و در مرحله حرف، نمي تواند منكر آن باشد و همه خود را طرفدار آن مي دانند. اين سقراط حكيم، فيلسوف دوران باستان يونان است كه مي گويد، «زندگي بدون ارزيابي و نقد ارزش زيستن ندارد.»

بديهي است كه نقد در حكومت هاي ديكتاتوري محلي از اعراب ندارد و مثلا در رژيم منحوس پهلوي به هيچ وجه جايز نبود و حداقل پاداش نقادان دلسوز و آزاده، غل و زنجير و اسارت و زندان بود. خوشبختانه به بركت پيروزي انقلاب اسلامي و برپا شدن نظام جمهوري اسلامي، بازار نقد و انتقاد رواج يافت و در دوره هاي مختلف حتي زمان جنگ و در زمان دولت هايي با سلائق و شرايط مختلف، اين بازار هرگز كساد نشد و از منتقدان دلسوز گرفته تا كساني كه با به اصطلاح نقدها و طعنه ها و تپش قلم هاي خود قصد راه انداختن جنگ رواني و متشنج كردن وضعيت جامعه را داشتند، حرف و نظر خود را آزادانه مطرح كرده اند و البته در اين باره گاه چنان رويه تساهل در پيش گرفته شد كه حتي بلندگوهاي دشمن نيز در داخل مجال راه انداختن روزنامه و در اختيار گرفتن تريبون هاي رسمي را پيدا كردند. نظام جمهوري اسلامي كه حركتي است در تداوم نهضت پيامبر ختمي مرتبت(ص) با توكل به خدا و پشتوانه مردم، هرگز از نقد و انتقاد باكي به خود راه نداده و آن را پديده اي مبارك در جهت يكي از اصلي ترين اهداف خود كه آگاه كردن مردم و جامعه است، قلمداد نموده است. در اين ميان صد البته اگر محدوديتي ايجاد مي شود و برخوردهايي صورت مي گيرد - صرفنظر از اشتباهاتي كه رخدادي طبيعي و اجتناب ناپذير است- در جهت بستن راه ارائه آزادانه انديشه و نظرات نيست، بلكه هدف اصلي بستن راه هاي رخنه ابتذال و رواج هرهري مسلكي و محدود كردن حيوانيت و شهوات است و... اين همه در حالي است كه دنياي غرب كه ادعاي آزادي و آزادانديشي داشت- و دارد- در روزگار كنوني بيش از هر زمان ديگري در برابر نقد و انتقاد آسيب پذيرتر مي شود، چرا كه سردمداران نظام هاي سلطه گر آگاه شدن مردم خود و جهان را برخلاف منافع و سدي در مقابل پيشبرد اهداف سلطه جويانه و غيرمشروع خود مي بينند و... اين است كه هر روز خبر تازه اي از كنترل و اعمال محدوديت بيشتر جريان آزاد اطلاعات در غرب به گوش مي رسد و اين اواخر آنان حتي اطلاعات شخصي و مذاكرات خصوصي افراد جامعه خود را (تلفن ها، نامه هاي الكترونيكي و...) را مشمول كنترل و نظارت خود قرار داده اند و...

با اين همه، همانطور كه بالاتر هم اشاره شد، هنوز در كشور ما نيز آنطور كه مكتب اسلام توجه كرده و نظام جمهوري اسلامي و رهبري فرزانه آن خواهان است، شكل نگرفته و هنوز هستند كساني از مدعيان كه انتقاد را يا انتقام دانسته يا نادانسته اشتباه مي گيرند و از آن سوءاستفاده مي كنند و از آن سو نيز هستند كساني كه نقد را كه به تعبير حضرت امام(ره)، يك «هديه الهي» براي نقد شونده است، برنمي تابند و در برابر آن ظرفيت لازم را از خود بروز نمي دهند. چرا كه نقد و انتقاد هم مثل هر سخن حقي كه به تعبير مولا(ع)، در سخن «گسترده» است در عرصه عمل «تنگنايي بي مانند» دارد وقتي تلاقي منافع پيش مي آيد اين اصل علي رغم بديهي بودن، انكار و به فراموشي سپرده مي شود، با اين حال اميد آن مي رود كه با گذشت زمان و گسترش و نهادينه شدن فرهنگ و اخلاق اسلامي و افزايش آگاهي و تقوي جامعه، اين اصل مهم و تاثيرگذار نيز جايگاه واقعي خود را پيدا و در پيشبرد آرمان هاي انقلاب و اهداف انساني والاي جمهوري اسلامي نقش بايسته خود را ايفا نمايد.

حزب الله

روزنامه حزب الله در سرمقاله امروز خود با عنوان لزوم توجه به نيازهاي جديد جامعه آورده است: توصيه‌هاي رهبر انقلاب اسلامي در جلسه ديدار و گفت‌وگو با اهالي حوزه‌هاي علميه قم، مشهد، اصفهان كه پنج‌شنبه گذشته برگزار شد، مي‌تواند منشاء تحول بزرگي در نظام حوزه‌هاي علميه باشد.

تلاش براي تحقق اين هدف، نه تنها وظيفه اداره‌كنندگان حوزه‌هاي علوم ديني كشور كه برعهده همه كساني است كه در كسوت‌ طلبگي، گوشه‌اي از حوزه‌هاي علميه رفت و آمد دارند و بهبود شرايط آموزشي آن را به عنوان آرزويي دست‌يافتني در دل پرورده‌اند.

نسل جوان حاضر در حوزه‌هاي امروز، اگرچه در بعضي موارد به رسوب‌هايي درمي‌افتد كه كاستي‌‌هاي نظام فعلي حوزه با آن دست به گريبان است، اما بخش عمده اين جمع، نيروهاي فعال و هوشياري‌اند كه اگر دغدغه‌هايشان را در محيط حوزه دنبال كنند، مي‌توانند پرچمدار اصلاح عيوب نظام كنوني حوزه‌هاي علميه باشند.

آينده‌نگري و تلاش براي ارتباط جدي حوزه‌ها با نسل سوم و نزديك شدن به ذهن و زمان آنها، كاري است كه بر عهده طلبه‌هاي جوان و استادان فاضلي است كه در گوشه و كنار كشور در حوزه‌هاي علميه به تحصيل و تدريس مشغول‌اند و مثل هر محيط ديگري به دليل حضور بيش از ديگران بر كاستي‌ها واقف‌ترند.

از ابتداي انقلاب اسلامي هم، قرار نبود تغيير حكومت به تغيير حاكمان محدود شود. برقراري حكومت اسلامي مستلزم آن است كه اداره كشور بر اساس موازين ديني كه مدعي است توان اداره جامعه انساني را دارد، تغيير يابد. اما در قرن‌هايي كه از تشكيل آخرين حكومت كارآمد اسلامي مي‌گذشت، اتفاق‌هايي در دنياي بيرون افتاده كه ما را براي دستيابي به برنامه‌هاي اداره جامعه نيازمند تطور جدي و اجتهاد دوباره در منابع اصيل ديني نيازمند مي‌كند.

نيازي به استدلال دوباره نيست كه يكي از اصلي‌ترين مراكز موظف به استخراج نحوه امروزين اداره جامعه، حوزه‌هاي علميه‌اند.

تاكيد مكرر رهبر انقلاب بر ضرورت تحول در حوزه‌هاي علميه نشانه نياز جدي جامعه به حضور مناديان دينداري در ميان همه بخش‌هاي نظام اجتماعي و مردم است. اگر سخن رهبري به تغييرهاي ظاهري و تحول صرف در نظام آموزشي و حركت آن به سوي نظام دانشگاهي تعبير نشود و تاكيد ايشان بر تحول حوزه‌هاي علميه از آن سوي با دوري از نيازهاي جديد مردم به پايين پرت نكند، مي‌تواند محل اتفاق‌هاي مباركي در حوزه‌هاي علميه و محصولات آن، يعني ‌طلبه‌هاي فاضل و متون كارآمد جديد باشد.

حوزه‌هاي علميه فعلي براي كساني كه حتي مدت كوتاهي را در آن به سر برده باشند، محل خاطره‌انگيزي است از دوره تحصيل و تهذيب و اگرچه سرمايه‌هايي براي هميشه زندگي به مشتريان علوم ديني مي‌دهد، كاستي‌هايي دارد كه رفع آنها مي‌تواند كارآمدي حوزه‌ها و فارغ‌التحصيلان آن را بيشتر كند. حتي در ميان روحانيان نسل‌هاي قبل ـ و حتي طلبه‌هاي جوان ـ غالبا كساني موفق به ايجاد اصلاح ديني در مردم اطراف خود مي‌شوندكه ارتباط جدي و صحيحي با مردم دارند. ارتباط با مردم كليد اصلي موفقيت حوزه‌هاي روحاني و ديني است. اما تا آنجا كه به اصل ماجرا يعني تبليغ آموزه‌هاي ديني لطمه وارد نكند. طلبه‌ جواني كه براي جذب مردم و همراه كردن آنها با حقوق و وظيفه‌هاي ديني، همه وظيفه خود براي تبليغ دين را از ياد مي‌برد و بيش از آن كه مردم را با خود همراه كند، با تنوع و تكثر مهارنشدني اتفاق‌هاي اجتماعي همراه مي‌شود، نمي‌تواند نمونه مناسبي از تبليغ دين و حوزه علميه موفق باشد.

پرداختن به فن‌آوري‌هاي نوين و رسانه‌هاي جديد براي شناختن آنها ـ چنان كه مورد تاكيد رهبر انقلاب هم بوده است ـ تا جايي به نفع حوزه‌هاي ديني و رسالت عظيم آنهاست كه به چشم ابزار به آن نگريسته شود، اگرنه وسعت و تراكم اين ابزارها چنان است كه تمام ظرفيت و توان مبلغان دين را به خود مشغول مي‌كند و فرصتي براي اصل كار باقي نمي‌گذارد.

تلاش و تمايل به تحول در حوزه‌هاي علميه شامل حوزه‌ها و مرحله‌هاي فراواني است كه اگر به تعبير رهبر انقلاب با مديريت مناسبي اداره نشود، نتيجه مطلوب را نخواهد داد. تلاش براي تحول در حوزه‌هاي علميه موضوع و بحثي است كه تاملي بيش از اين نياز دارد و ... به آن خواهيم پرداخت.

مردمسالاري

روزنامه مردمسالاري در سرمقاله امروز خود با عنوان پوتين و تنش‌هاي سياسي داخلي روسيه به قلم محمد مهدي شجاعي آورده است: با بروز ناآرامي هاي سياسي اخير در روسيه در روزهاي اخير و بازداشت شماري از مخالفان دولت پوتين، تنش هاي داخلي روسيه وارد مرحله تازه اي شده است كه مي تواند بر آينده سياسي مسكو و همچنين احتمال نخست وزيري يا رياست جمهوري مجدد پوتين تاثير بسيار منفي داشته باشد. با توجه به شرايط خاص و حساس روسيه در عرصه كنوني در رابطه با طرح دفاع موشكي آمريكا در اروپاي شرقي، خروج مسكو از پيمان نظامي مشترك با غرب و همچنين رويارويي و بخت آزمايي با غرب و رقابت با چين بر سر مساله اتمي كشورمان، اين ناآرامي ها و تنش ها مي تواند بر جايگاه بين المللي مسكو و همچنين توان نفوذ، چانه زني و قدرت رقابت روسيه در صحنه بين المللي تاثير بسيار جدي داشته و تعيين كننده سير تحولات و حوادث آينده باشد.

مشكلات پوتين در دوره كنوني به سه دسته تقسيم مي شود:
 
- چالش هاي سياسي داخلي ناشي از رقابت هاي سياسي گروه هاي مخالف،

- اوضاع اقتصادي نامطلوب

- و همچنين تحركات غرب در جهت تضعيف جايگاه روسيه تقسيم مي شود.

چالش هاي داخلي روسيه و پوتين از رقابت با گروه هاي سياسي و شخصيت هاي مخالف دولت ناشي مي شود كه واكنش تند و سركوب گرايانه پوتين را به دنبال داشته است. در اين راستا مي توان به بازداشت كاسپاروف اشاره كرد كه در حال حاضر مهم ترين شخصيت مخالف دولت پوتين در داخل اين كشور به شمار مي آيد و به شكلي علني و آشكارا وي را به مبارزه طلبيده است.

وي كه در چند روز گذشته به بهانه ورود به منطقه حفاظت شده و همچنين نقض قوانين مربوط به تجمعات و اعتراضات سياسي دستگير و محاكمه شد هم اكنون در زندان به سر مي برد و البته مدت بسيار كوتاه محكوميت وي نشان مي دهد كه دولت قصد ندارد با برخورد بيش از حد جدي با وي او را به يك قهرمان ملي تبديل كرده يا بر گستره مخالفت ها بيفزايد. البته در اين ميان بايد تجربه تلخ پوتين در برخورد با مخالفان را نيز دخيل دانست كه به فرار و قهرمان شدن مالك فعلي باشگاه چلسي انجاميد و او را تقريبا به يك مخالف جدي روسيه و نه پوتين، و قهرمان سياسي و مطرح در سطح بين المللي تبديل كرد.

اوضاع اقتصادي روسيه و همچنين موج جديد گراني كالاها و انرژي مساله ديگري است كه دولت پوتين را تحت فشار قرار داده است. از نظر آگاهان سياسي، موج تورمي روسيه و اوضاع اقتصادي نابسامان اين كشور مهم ترين عاملي است كه مي تواند به شكست طرفداران پوتين و به ويژه حزب روسيه واحد بينجامد. اشتباه استراتژيك پوتين در دعوت از مردم براي راي دادن به حزب روسيه واحد، به نوعي ميزان مشروعيت و اعتبار پوتين را به معرض آزمون مي گذارد كه در صورت برگزاري انتخابات آزاد و سالم در اين كشور نمي توان به پيروزي اين حزب اميد چنداني داشت. هر چند برخي نيز معتقدند اين كار پوتين در دعوت عمومي به حمايت از «روسيه واحد» در حقيقت به نوعي سنجش زيركانه افكار عمومي است تا در صورت مساعد بودن اوضاع، بخت خود را براي تغيير قانون اساسي و رياست جمهوري مجدد خود آزموده و شانس اش را در برابر مخالفت هاي داخلي احتمالي با اين اقدام و همچنين اقبال افكار عمومي امتحان كند.

هر چند اين مسئله بر بازار بين المللي و تقاضاهاي گسترده براي تسليحات استراتژيك روسيه كه در سرتاسر جهان طرفداران متعددي دارد تاثيري نگذاشته و همچنان بازار كالاهاي نظامي اين ابرقدرت را گرم و فعال نگه داشته است.

تلاش غرب در زمينه تضعيف روسيه به دو دسته تحركات و فعاليت ها در جهت تضعيف پوتين و همچنين فعاليت ها و سياست ها در جهت تضعيف جايگاه خود كشور روسيه تقسيم مي شود. با توجه به سنت ماندگاري در قدرت در روسيه و كلا كشورهاي بازمانده از شوروي سابق، تضعيف رهبران سياسي اين كشورها و به ويژه روسيه به معناي تضعيف خود آن كشور مي باشد چرا كه رياست جمهوري هاي مادام العمر و يا طولاني مدت روساي اين كشورها منافع ملي آنها را با منافع جناحي يا ايدئولوژيكي حزب حاكم پيوند زده و ضربه به هر يك از اين دو موجب آسيب پذيري ديگري نيز مي شود و مي توان حمايت هاي غرب از كاسپاروف و ديگر شخصيت ها و احزاب مخالف پوتين يا روسيه را در اين راستا تحليل و بررسي كرد.

در اين ميان، اين مسايل و تنش هاي سياسي مي تواند به معناي تغييرات جدي و گسترده روسيه در سياست خارجي اش باشد. تغييرلاتي كه مي تواند از چرخش كامل به شرق براي بازيابي هژموني سابق شوروي تا روي آوري كامل به غرب براي غلبه بر بحران هاي سياسي-اقتصادي اين كشور متغير باشد. البته با توجه به روند كنوني اوضاع و همچنين با توجه به ايدئولوژي حاكم بر رژيم سياسي روسيه، اين كشور تركيبي از هر دو رويكرد را اتخاذ خواهد كرد تا ضمن بهره مندي از فوايد هر دو، تا حد امكان از خطرات و هزينه هاي سياسي - اقتصادي روي آوري كامل و انحصاري به هر يك نيز در امان بماند. در بحث رويكرد شرق گرايي روسيه مي توان به افزايش همكاري ها و گسترش روابط با چين و كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز اشاره كرد و در مورد اعاده جايگاه و بازيابي توان هژمونيك در منطقه نيز بايد به افزايش تلاش اين ابرقدرت براي جذب كشورهاي خاورميانه اشاره داشت كه بخش اعظم سياست هاي پوتين را در حال حاضر تشكيل مي دهد. در حال حاضر كه اين ابرقدرت آسيايي در صدد برقراري مجدد رابطه سياسي و افزايش همكاري ها با كشورهاي موثر و بانفوذ منطقه است و در اين جهت معادله نگاه به شرق و غرب خود را متعادل و تنظيم مي كند و سعي دارد تا در اين زمينه از همتاي آسيايي خود يعني چين عقب نماند، اين بهترين فرصت براي كشورهاي منطقه و به ويژه خاورميانه است تا با اتكا به امتيازات خود و همچنين با مهره چيني هوشمندانه در صحنه بين المللي و منطقه اي، به نحو موثري به تامين منافعشان بپردازند.اين مساله اي است كه مي تواند به طور جدي مورد توجه و استفاده كشورمان قرار گرفته و با همكاري هاي برنامه ريزي شده و مطلوب در اين زمينه، براي عبور از بحران اتمي و همچنين افزايش توان سياسي كشورمان در صحنه بين المللي از آن بهره گيرند.

قدس

روزنامه قدس در سرمقاله امروز خود با عنوان حضور اجتماعي، رمز اقتدار ملي آورده است: نهاد فرزندان آدم را با انس و الفت سرشته اند. انسان در انزواي فرديت بستر خويش، تكوازه‌اي را مي ماند، بريده از گذشته و آينده!

آدميان در پهنه جغرافياي زمين، آنگاه كه از جبر بگريزند و جامعه را رها كنند، به كشف هويت واقعي خويش قادر نيستند.

جوانه هاي عقل و عرفان، حماسه هاي شجاعت و ايثار و جلوه هاي خلاقيت و نبوغ، آنگاه در پهنه زندگي فرزندان آدم به ظهور پيوسته و تجلي يافته است كه آنان، جمع نوين نظم و نظام و قانون و نظارت و مسؤوليت را پذيرفته اند.

آري، جمع و جامعه است كه به انسان هويت قابل شناسايي مي دهد و در اين اجتماع، آدمي براي تعليم و تعلم و رشد و تكامل قابليت مي يابد. چنين است كه پيامبران، هماره در ميان اقوام و جوامع مبعوث شده اند و در قرآن، بدويت و دوره اي از تمدن اجتماعي مورد نكوهش قرار گرفته است.

با اين همه، اجتماع و زندگي اجتماعي، گاهواره تكامل و پيشرفت و اقتدار و زمينه تبلور ارزش‌هاي اخلاقي و هنري و معرفتي انسان، مشكلات ويژه اي را براي او به وجود آورده است. طمع، تجاوز، خودخواهي، خود طلبي، سلطه جويي، حسد و تضاد منافع افراد با يكديگر، همه و همه در زندگي اجتماعي مجال بروز مي يابند. وجود اين نقيصه ها، همراه با ارزشهاي زندگي جمعي، از ديرزمان مورد توجه نخبگان، نظريه پردازان، سياستمداران و حاكمان جوامع بوده است.

با اين وضعيت، يا بايد يكسره از منافع زندگي اجتماعي چشم‌پوشي كرد و يا براي دردهاي سنگين و تحمل ناپذير آن، درماني انديشيد. بشر، به اتكاي نيروي خالق انديشه خود (اگر نگوييم راهنمايي خداوند و انبيا) راه دوم را برگزيده است. چنانچه هر انسان به هنگام بيماري تن، به جستجوي طبيب و دارو مي پردازد و تن به مرگ نمي سپارد.

گريز از جامعه و زندگي اجتماعي، يعني نابودي هويت واقعي انسان و مرگ معنوي او و هدر رفتن استعداد خدادادي وي.

بنابراين بايد به جاي فلسفه بافي و مسئوليت گريزي، به حل دشواري‌ها و رفع نقايص و بحران‌هاي قهري زندگي اجتماعي پرداخت و ناگزير انسانها به اين مهم انديشيده و هنوز هم مي انديشند. نظم، در پرتو قانون و مديريت و حكومت، راه حل نهايي شناخته شد.

يكي از اموري كه مي تواند در اين خصوص به اقتدار ملي جوامع كمك شاياني كند، مشاركت همگاني مردم در وضع قوانين براي امور اجرايي كشور و نيز پذيرش نظارت بر مديريت كشور است تا اعضاي جامعه از تعارضها و تجاوزهاي ديگران ايمني يافته و قدرت مردم در دفاع از ارزشهاي قومي، ملي و فرهنگي و نيز هدايت نيروهاي مردمي، به سمت سازندگي و كمال متمركز و استحكام يابد.

طبيعتاً بهترين و بديهي ترين امكان براي مردم كشور ما نيز شركت فعال در عرصه هاي گوناگون اجتماعي از جمله انتخابات است. در سال جاري، انتخابات مجلس شوراي اسلامي را پيش رو داريم. انتخاباتي كه زنگ آن توسط وزارت كشور در روزهاي اخير به صدا درآمد تا آنهايي كه استعداد و توان قانونگذاري و مسؤوليت پذيري و نظارت بر امور كشور را دارند، صادقانه و خالصانه آستين بالا زده و خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند و كساني هم كه اين توانايي را در خود احساس نمي كنند، و يا به هر علتي از حضور در اين جايگاه معذورند، با شركت گسترده خود در انتخابات، حماسه ديگري را در انقلاب بيافرينند؛ حماسه اي كه فقط در پرتو مشاركت جمعي مردم در انتخابات، اقتدار ملي كشور را براي همه آحاد ملت ايران به ارمغان خواهد آورد. از اين فرصت اقتدارآفرين، غفلت نكنيم!

صداي عدالت

روزنامه صداي عدالت در سرمقاله امروز خود با عنوان «حوزه‌، وزارتخانه نيست» به قلم آيت الله سيد محسن موسوي تبريزي آورده است: حوزه و طلاب بايد از همان ابتدا آزاد فكر كنند و آزادمنش باشند، اظهار داشته است كه مديريت حوزه بايد به دست مراجع و استادان، با هم و به صورت انتخابي باشد؛ در آن صورت حوزه، استادان و طلاب احساس مي‌كنند كه مديريت از خودشان است.

بيانات مقام معظم رهبري مبني بر اين كه اهتمام به كرسي‌هاي آزادانديشي علمي از ضرورت‌هاي اساسي حوزه‌هاي علميه است اين فرمايشات، بسيار سازنده و خوب است و از سوي استادان و مراجع نيز گفته شده اما مهم اين است كه به عمل برسد و طوري برنامه‌ريزي شود كه نتيجه عملي در حوزه‌ها به دست آيد.

عملي‌شدن اين فرمايشات نيازمند شرايطي است استعدادها در اثر كنترل‌هاي بي‌مورد، تهديدهاي غيرقانوني سياسي و تنگ نظري‌هاي خانمان سوز علمي در استفاده از استادان و علما در محافل علمي از دست نرود و خط و نشان‌هايي در اين زمينه كشيده نشود.

بايد تربيت طلاب بر اساس يك بعدنگري و كاناليزه‌شدن افكار آنان نباشد يعني نسبت به نظرهاي گوناگون سياسي و احزاب كاناليزه نشوند زيرا اين براي حوزه ضرر دارد، حوزه و طلاب بايد از همان ابتدا هم از جهت علمي و تحقيقاتي و هم از نظر مسايل اجتماعي و سياسي آزاد فكر كنند و آزادمنش باشند.

فرمايشات مقام معظم رهبري در صورتي عملي مي‌شود كه مراكز علمي و موسسات تحقيقاتي در دست افراد متبحر و نخبگان علمي باشد، بايد امكانات مالي در مسير پيشرفت، علم و نوآوري قرار گيرد. اگر امكانات در اختيار كساني باشد كه وابسته هستند و امكانات در زمينه‌هاي غيرعلمي و نوآوري مصرف شود، براي عملي شدن اين فرمايشات مانع ايجاد مي‌شود.

شوراي مديريتي حوزه، حوزه را به صورت يك وزارتخانه يا تشكيلات اداري اداره مي‌كند كه هيچ ارتباطي با بدنه حوزه و دروس حوزه ندارد در حالي كه مديريت حوزه بايد به دست مراجع و استادان با هم و به صورت انتخابي باشد درآن صورت حوزه، استادان و طلاب احساس مي كنند كه مديريت از خودشان است.

اين تحولي كه مورد اشاره مقام معظم رهبري است، معتقدم بايد از درون خود حوزه، مراجع و استادان حوزه يعني صدها استاد برجسته مشغول تدريس، نه صرفا يك گروه خاص با عناوين خاص انجام شود. بايد استادان حوزه و مراجع فكري كنند و تحولي ايجاد كنند. معتقدم كه اكنون حوزه صاحب مشخصي ندارد. بايد حوزه را از اين حالت خارج كنند و در آن صورت است كه تحول علمي روز به روز بيشتر مي‌شود و طلاب روز به روز تشويق مي‌شوند تا به دنبال تحول علمي باشند.

در اين صورت محافل علمي و موسسات تحقيقاتي در اختيار نخبگان قرار مي‌گيرد و در كنفرانس‌ها صرفا عده‌اي خاص دعوت نمي‌شوند و اين تحول، تكليفي براي حوزه، مراجع و استادان است كه يك مقدار از غفلت خارج شوند و توجهي خاص به امروز و آينده حوزه داشته باشند.

سياست روز

روزنامه سياست روز در سرمقاله امروز خود با عنوان «آمريكا مستاصل در خاورميانه» به قلم علي يوسف‌پور آورده است: در طول تاريخ، منطقه خاورميانه داراي اهميت سياسي - اقتصادي، ژئوپلتيك (جغرافيايي- سياسي) بوده است زادگاه عمده پيامبران الهي - محل ظهور اديان ابراهيمي و محل ايجاد تمدن هاي كهن و تاريخي بشريت، در عصر امروز نيز با پيدا شدن نفت اهميت جديدي يافته است سلطه گران غربي براي كنترل ملل مسلمان بخصوص در شرايط فعلي اسلام سياسي و نظام انقلابي جمهوري اسلامي ، لشكر هاي جديدي را به منطقه گسيل داشته اند و با حضور نيروهاي نظامي، امنيتي و در اختيار گرفتن شريان هاي نفت و اداره رژيم هاي وابسته به خود حضور بسيار پررنگ و گسترده‌تري را هر روز پيدا مي نمايند. در مقابل با پيشرفت و گسترش رسانه هاي جمعي- آگاهي ملت هاي مسلمان منطقه نيز روز به روز بيشتر مي گردد. نفرت از آمريكا ، بازگشت به اصول اسلام ، تمايل به استقلال و داشتن رژيم هاي سياسي مستقل هر روز عمق بيشتري پيدا مي كند در هر كشوري كه مردم بتوانند در يك انتخابات آزاد شركت نمايند كساني انتخاب خواهند شد كه ضديت با آمريكا يا حداقل تابع آمريكا نبودن و حركت به سمت حكومت‌هاي مستقل از ويژگي‌هاي آنان مي باشد.

آمريكا در شرايط كنوني از سويي با سيل‌هاي بنيان كن اراده و حركت ملت هاي آگاه منطقه و از سوي ديگر با تنها پوسته اي ظاهري از دولت هاي وابسته مواجه است.

اگر چه شكست كنفرانس آناپوليس از قبل قابل پيش بيني بود اما بعد از پايان كنفرانس مشخص شد كه افتضاح شكست آمريكا خيلي بيشتر از آنچه از تحليل‌گران پيش بيني مي كردند از آب در آمد. فشار افكار عمومي كشورهاي منطقه آنچنان زياد بود كه حتي رسانه‌هاي خبري آمريكايي هم نتوانستند صحنه‌هايي از كنفرانس با سخنراني شركت كنندگان و يا اظهارات آنان را قبل يا بعد از كنفرانس پخش نمايند. حتي خبرنگاران و شبكه‌هاي جيره خوار وابسته به سازمان جاسوسي آمريكا نيز نتوانستند نكته مثبتي را براي خوانندگان يا بينندگان خود ارائه نمايند هر چند كه خبرگزاري ها و شبكه‌هاي معتبر غربي براي حفظ اعتبار خويش ، اعتراف به بي نتيجه بودن كنفرانس نمودند.

طرح خاورميانه بزرگ آمريكا با شكست كامل روبرو شده است و دنيا شاهد شكل گرفتن خاورميانه اي جديد با محوريت ايران و با ملت‌هاي آزادي‌خواه و دولت‌هاي مستقل و بدون نفوذ و حضور آمريكا خواهد بود و اين پديده در آينده‌اي نزديك اتفاق خواهد افتاد. بحول و قوه الهي .

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
عکس