کد خبر ۳۰۲۳۳
تاریخ انتشار: ۱۳:۰۷ - ۱۱ آذر ۱۳۸۶ - 02 December 2007
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در ذيل مي‌آيد.

   
* اعتماد ملي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان آزموني بر سر راه چاوز آورده است: تنها يك روز پس از حضور مخالفان چاوز در خيابان‌هاي پايتخت، اين بار نوبت به انبوه هواداران پرشور او بود كه كاراكاس و شهرهاي ديگر را به اشغال خود درآورده و حمايت همه‌جانبه‌اي از رئيس‌جمهوري چپ‌گراي ونزوئلا‌ به عمل آورند. موافقان اين بار با پرچم‌هايي در تاييد عملكرد مستقل چاوز و با تاكيد بر دستاوردهاي او به ميدان آمده بودند.

چاوز خود نيز در يكي از اين تظاهرات مردمي شركت كرده و به مخالفان خارجي حكومتش هشدار داد كه به دنبال اخلا‌ل در اين رفراندوم نباشند. وي به طور مستقيم واشنگتن را تهديد كرد كه در صورت اخلا‌ل در اين رفراندوم بايد خود را براي تحريم نفتي از سوي ونزوئلا‌ آماده كند. اين تهديد در شرايطي كه اغلب پالا‌يشگاه‌هاي ايالا‌ت متحده براي تصفيه نفت آمريكاي جنوبي و به طور خاص ونزوئلا‌ ساخته و طراحي شده‌اند، مي‌تواند جدي تلقي شود.

همه‌پرسي امروز قانون اساسي كه تاكنون موافقان و مخالفان رئيس‌جمهوري را به ميدان كشانده مي‌تواند زمينه ماندن چاوز در قدرت را تا ساليان متمادي فراهم كند. رئيس‌جمهوري البته چنين تمايلي را به صراحت بيان نكرده است اما مطبوعات غربي عمدتا ترجيح داده‌اند تا اين رفراندوم را به انتخاب ميان دموكراسي و استبداد يا برقراري نوعي رياست‌جمهوري مادام‌العمر تقليل دهند. ‌ چاوز در شرايطي كه تحليل‌ها حاكي از تقريبا مساوي بودن موافقان و مخالفان است، خطاب به هوادارانش گفت: هر كسي كه در اين همه‌پرسي راي بله بدهد، طبيعتا به من راي داده است و هر كسي راي خير بدهد، مسلما به جورج بوش رئيس‌جمهور آمريكا راي داده است.

چاوز سال‌هاست كه واشنگتن را به تلا‌ش براي ايجاد كودتا عليه دولتش متهم كرده است. ونزوئلا‌ حدود 12 درصد از نفت وارداتي به آمريكا را تامين مي‌كند و اين در حالي است كه چاوز پيش‌تر نيز نسبت به قطع صادرات نفت به آمريكا هشدار داده بود، اما تاكنون اين اقدام را انجام نداده است.

* همبستگي

روزنامه همبستگي در سرمقاله امروز خود با عنوان تحديد اطلاع‌رساني به قلم علي صالح‌آبادي آورده است: مطلب را با تذكر نمايندگان به رييس‌جمهور درباره عدم دخالت و پرهيز دولت از ورود به مناقشات جناحي آغاز مي‌كنم. 33 نماينده مجلس در تذكر كتبي به محمود احمدي‌نژاد رييس‌جمهوري، درباره تغيير مديرعامل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) تذكر دادند. اين نمايندگان، در تذكر خود بر ضرورت رعايت بي‌طرفي دولت و پرهيز از ورود به مناقشات جناحي، تأكيد كردند. نمايندگان همچنين در تذكر خود خواستار جلوگيري از دخالت در جريان آزاد اطلاع‌رساني در پي تغييرات مكرر در خبرگزاري دانشجويان ايران شدند. اين تذكر در جلسه روز چهارشنبه 7 آذر 86 در مجلس قرائت شد. اين تذكر نشان از عمق نگراني نمايندگان از دخالت دولت در جريان توليد و گردش اطلاعات آزاد است. هرچند نمايندگان چنين تذكراتي را در مجلس مي‌دهند، اما مجلس در عمل نشان داده است كه قادر نيست با استفاده از ابزار نظارتي، سوال، استيضاح و عدم كفايت كه در قانون اساسي و آيين‌نامه مجلس به آن اشاره شده است، بهره‌گيري لازم را براي اصلاح رفتارهاي دولت به‌عمل آورد. به نظر مي‌رسد دولت با شناختي كه از مجلس هفتم دارد، به راه خودش ادامه مي‌دهد و حتي مصوبه مجلس درباره فروش بنزين آزاد كه صريح و روشن است را نيز عمل نمي‌كند. نمايندگان هم با بي‌تفاوتي در عمل از عدم اجراي قانون، استقبال مي‌كنند. ‌در سالي كه در آن به‌سر مي‌بريم، روزنامه‌هاي شرق و هم‌ميهن تعطيل شدند و روزنامه‌هاي آينده نو و كارگزاران به علت ناتواني مالي، از فعاليت باز ايستادند. تعطيلي هر نشريه به هر دليل كه باشد در چرخه اطلاع‌رساني اختلال ايجاد مي‌كند. علاوه بر تعطيلي چند روزنامه، خبرگزاري ايران (ايلنا) كه از خبرگزاري‌هاي منتقد اصولگرايان به‌شمار مي‌رفت نيز توقيف شد. در شرايطي كه اين روزها شاهديم كه كشور به‌واسطه پرونده هسته‌اي و تضادهايي كه غرب به‌ويژه ايالات متحده آمريكا به‌صورت بنيادين با جمهوري اسلامي دارد، در معرض بحران قرار گرفته‌ايم، كارنامه اصولگرايان سبب شده تا قطعنامه‌هاي 1669، 1737 و 1747 شوراي امنيت عليه ايران صادر شود و شرايط به سمتي پيش مي‌رود كه احتمال صدور قطعنامه‌‌اي ديگر عليه ايران دور از انتظار نيست. غربي‌ها در تلاش هستند تا ديپلماسي رسانه‌اي را جايگزين ديپلماسي رايج و سنتي نمايند. غرب برخورد با كشورهايي كه از ديد خود مزاحم و يا ناسازگار با منافع عمومي آن‌ها محسوب مي‌شوند، نخست فضاسازي و بمب‌باران تبليغاتي را با بهره‌گيري از ديپلماسي رسانه‌اي انجام مي‌دهد، آنگاه از شيوه تحريم و در نهايت حمله نظامي به‌عنوان آخرين راه‌حل بهره مي‌گيرد. راه مقابله ديپلماسي رسانه‌اي و يا به تعبير ديگر جنگ رسانه‌اي بايد از جنس رسانه‌ باشد، نه روش‌هاي ديگر. بنابراين در شرايطي كه ايران در محاصره ديپلماسي رسانه‌اي قرار دارد، بايد مديران و نويسندگان دردآشنا كه به‌صورت تخصصي، رسانه و مسايل مرتبط با آن را درك مي‌كنند و از آن مهم‌تر راه‌هاي مقابله با جنگ رسانه‌اي را بلد هستند، بايد تقويت شوند و نه به دلايل سياسي و جناحي از كار بركنار و يا دايره فعاليت آن‌ها محدود شود. اگر در هر كاري تغيير زودهنگام خوب باشد، بي‌ترديد در رسانه‌ها چنين تغييراتي ‌در چرخه توليد اطلاعات و گردش آزاد آن اختلال به‌وجود مي‌آورد. سال گذشته احمد خادم‌المله كه يكي از استراتژيست‌هاي رسانه‌اي كشور است از مديرعاملي قديمي‌ترين خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران (ايرنا) از كار بركنار شد. خادم‌المله سال‌ها در دفتر خبرگزاري جمهوري اسلامي در نيويورك كار مي‌كرد. وي رسانه‌هاي غربي به‌ويژه رسانه‌هاي آمريكايي را به خوبي مي‌شناخت و به زبان انگليسي تسلط داشت و از طرفداران پروپاقرص مقابله رسانه‌اي با رسانه‌هايي كه عليه جمهوري اسلامي فعاليت دارند، بود. پرسش آن است، فردي كه جايگزين وي در خبرگزاري ايرنا شده است از چنين ويژگي‌برخوردار است يا آن‌كه دولت تلاش مي‌كند افراد مطيع و همسو با خود را ولو با تجربه كم و... را به‌جاي افراد باتجربه برگزيند؟ در ماه‌هاي اخير خبرگزاري كار ايران (ايلنا) نيز كه منتقد جدي اصولگرايان بود، تعطيل شد. در آخرين اقدام خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از زمان روي كار آمدن دولت نهم، سه بار دچار تغيير مديريت شده است! نخست كناره‌گيري ابوالفضل فاتح بنيانگذار خبرگزاري ايسنا و سپس نادعليان از اين خبرگزاري رفتند و روز گذشته شاهد سومين تغيير بوديم. حسن‌زاده كه از نيروهاي تربيت‌شده اين خبرگزاري جوان بود، جاي خود را به رحيميان كه به تازگي به اين خبرگزاري قدم گذاشته است، داد. در ماه‌هاي گذشته، اعتراضات زيادي از سوي صاحب‌نظران به‌ويژه نمايندگان مجلس به توقيف ايلنا و دخالت دولت در امور خبرگزاري‌ها صورت گرفت. به‌رغم اين اعتراضات، روز گذشته مديرعامل خبرگزاري ايسنا تغيير كرد. به‌نظر مي‌رسد تلاش اصولگرايان براي كنترل بر اطلاعات و نگراني آن‌ها از انتخابات مجلس هشتم و رياست‌جمهوري دهم است، نه مقابله با ديپلماسي رسانه‌اي و جنگ رسانه‌اي. آيا با اين تغييرات و آوردن كم‌تجربه‌ها به‌جاي باتجربه‌ها به راستي مي‌توان با جنگ همه‌جانبه رسانه‌اي غرب عليه ايران مقابله كرد؟ اصولگرايان با اين كارها دچار خطاي محاسباتي گرديده‌اند. شايد فكر مي‌كنند با اين تغييرات و گماردن افراد كم‌تجربه و همسو با خود، مي‌توانند آب رفته از جوي را كه ناشي از بدعمل كردن اين گروه در مجلس و دولت است را بار ديگر به جوي بازگردانده و كرسي‌هاي مجلس هشتم را از آن خود كنند، غافل از آن‌كه مردم اين محدوديت‌‌ها را نمي‌پذيرند و در انتخابات آزاد و رقابتي، مردم با نگاه به كارنامه اصولگرايان تصميم مي‌گيرند كه به چه گروه و افرادي را‡ي دهند. ايجاد محدوديت در چرخه توليد اخبار و گزارش در خبرگزاري‌ها و نشريات نه تنها منافع ملي را تأمين نمي‌كند، بلكه در جهت تضعيف آن است. در مقابل فراهم كردن و به‌رسميت شناختن فضايي كه در آن گردش آزاد اطلاعات، ارايه نقدهاي منصفانه و به‌دور از تخريب همراه با ارايه نظرات كارشناسان، صاحب‌نظران و انعكاس نقطه‌نظرات كساني كه حرفي براي گفتن و طرحي براي آباداني و عمران اين سرزمين دارند، در راستاي خدمت به مردم و تقويت وحدت، منافع ملي و به قدرت رسيدن بهترين‌ها مي‌باشد.‌

* جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان مجلس عراق و آزمون هاي دشوار آورده است: مجلس قانونگذاري عراق اين روزها با دو امتحان قابل توجه و البته سرنوشت ساز مواجه است . اول تصميم گيري درباره ماندن دراز مدت نظاميان آمريكائي در عراق و دوم بازگشت بعثي ها به مشاغل دولتي.

در آخرين روز هفته گذشته نمايندگان مردم عراق در مجلس اين كشور پيشنهاد بازگشت بعثي ها به مشاغل دولتي را رد كردند اما فشارهاي زيادي از سوي آمريكا وجود دارد كه آنها را وادار به پذيرش اين پيشنهاد خطرناك نمايد. دولت آمريكا علاوه بر اين از راه هاي ديگر نيز درصدد حمايت از بعثي ها برآمده و اهداف اشغالگرانه خود در عراق را دنبال مي كند. خودداري از تحويل دادن علي حسن المجيد معروف به « علي شيميائي » به دولت عراق براي اجراي حكم اعدام جلوگيري از اخراج منافقين كه در بسياري از جنايات بعثي ها شريك بوده اند و دادن كمك هاي مالي و تسليحاتي به بقاياي رژيم بعث از جمله حمايت هاست . حتي اقداماتي كه اشغالگران آمريكائي تاكنون تحت عنوان مسلح ساختن عشاير سني عراق بعمل آورده اند عمدتا شامل طرفداران حزب بعث و آن دسته از عشاير بوده كه وابسته به قبيله صدام هستند.

اين واقعيت ها نشان ميدهند دولت آمريكا تلاش مي كند رژيم بعث را در عراق احيا كند و بقاياي آن رژيم را به قدرت برساند. در ماجراي اعدام صدام نيز آمريكائي ها غافلگير شدند و برخلاف ميل و اراده آنها جوانان انقلابي عراق با زيركي و استفاده بموقع از فرصت صدام را به دار مجازات آويختند و اعدام كردند. اگر وقت شناسي و زيركي جوانان انقلابي عراق نبود و همه چيز طبق اراده آمريكائي ها پيش ميرفت آمريكائي ها اجازه نميدادند صدام و همدستان او اعدام شوند زيرا دولتمردان آمريكائي اكنون به اين نتيجه رسيده اند كه براي در اختيار داشتن عراق بايد اين كشور را با استفاده ابزاري از بعثي ها اداره كنند. درست به همين دليل است كه مقاومت مجلس عراق در برابر پيشنهاد بازگشت بعثي ها به مشاغل دولتي كاملا هوشيارانه است و البته فقط درصورتي كه ادامه يابد و نمايندگان مجلس در ميانه راه تسليم اراده آمريكا نشوند تصميمي بسيار ارزشمند و تاريخي است .

طرح استعماري ماندن طولاني مدت نظاميان آمريكائي در عراق اما هنوز در مجلس اين كشور مطرح نشده و اين آزمايش مهمي است كه نمايندگان اين مجلس اكنون با آن مواجه هستند. متاسفانه توافق نامه مربوط به اين طرح هفته گذشته توسط نوري مالكي نخست وزير عراق و بوش كوچك رئيس جمهور آمريكا به امضا رسيد و قانوني شدن اين طرح به تصويب آن توسط مجلس نياز دارد.

هفته گذشته خبرگزاري آمريكائي آسوشيتدپرس از پيشنهاد دولت بغداد به آمريكا براي حضور نظامي دراز مدت در عراق خبر داد. در اين طرح آمريكا متعهد مي شود از دولت عراق در برابر كودتاهاي احتمالي داخلي حمايت كند و امنيت عراق را تامين نمايد. در مقابل دولت عراق علاوه بر موافقت با ماندن دراز مدت نظاميان آمريكائي در اين كشور امتيازاتي نيز براي سرمايه گذاري به آمريكائي ها ميدهد.

اين طرح اگر به تصويب مجلس عراق برسد حضور غيرقانوني اشغالگران در عراق را قانوني مي كند و از اين پس نظاميان آمريكائي با دست بازتري به ارتكاب جنايت عليه ملت عراق خواهند پرداخت . تاكنون نظاميان آمريكائي اشغالگر در هر نقطه و در هر زمان هر جنايتي را كه مايل بودند به بهانه حفظ امنيت خود و با پوشش مبارزه با تروريسم مرتكب مي شدند. ورود به خانه هاي مردم بدون اجازه و خبر كشتار مردان و زنان و كودكان غارت اموال بستن راه ها ديواركشي مناطق و قتل عام مردم يك منطقه يا شهر يا روستا تاكنون از اختيارات نظاميان آمريكا بوده و هست . اكنون كه توافق براي ماندن دراز مدت آمريكا در عراق مورد تاييد قرار گرفته اگر اين توافق در مجلس عراق نيز به تصويب برسد نظاميان آمريكائي اختيارات بيشتري براي خود قائل خواهند شد و بي مهارتر از گذشته به هر جنايتي كه بخواهند دست خواهند زد.

اگر فرمانده نظامي آمريكا اعلام كند براي تامين امنيت عراق به عزل فلان مسئول عراقي و آوردن فلان جنايتكار بعثي نياز است چه كسي مي تواند مانع اين كار شود مهمتر آنكه عامل هرگونه ناامني و كودتا در عراق خود آمريكائي ها هستند. اينكه نظاميان آمريكائي تعهد كنند جلوي كودتاي احتمالي را بگيرند و تامين امنيت عراق در اختيار آنها باشد مفهومي جز اين ندارد كه ابتدا خود زمينه كودتاهاي ساختگي را فراهم سازند و سپس به بهانه جلوگيري از كودتا هر اقدامي برخلاف منافع ملي عراق بعمل آورند. آيا با چنين اختيارات گسترده اين توافق مفهومي غير از سپردن عراق به دست آمريكا دارد !

دولت آمريكا از مدتها قبل درصدد فراهم ساختن زمينه هاي ماندن در عراق بوده و ساختن سفارتخانه اي با هزينه 600 ميليون دلاري در بغداد كه بزرگترين سفارتخانه آمريكا در جهان است و با ساختن پادگان هاي نظامي بزرگ و مستحكم در مناطق مختلف و البته حساس عراق مقدمات اين ماندگاري را تدارك ديده است . امضاي توافق نامه ماندن دراز مدت فقط براي قانوني كردن و بستن دست و پاي دولت عراق در برابر اقداماتي است كه نظاميان و ديپلمات هاي آمريكائي در اين مركز و در واقع دژهاي نظامي و سياسي از اين پس انجام خواهند داد. اين اقدامي به عنوان مكمل حمايت آمريكا از بعثي هاست و با هدف سلطه همه جانبه بر عراق صورت مي گيرد.
بدين ترتيب مجلس عراق رسالت مهمي در برابر اين توطئه آمريكا برعهده دارد. نمايندگان مجلس عراق همانگونه كه پيشنهاد بازگشت بعثي ها به مشاغل دولتي را رد كرده اند بايد توافق نامه ماندن دراز مدت آمريكائي ها در كشورشان را نيز رد كنند و با اين اقدام خود از قانوني شدن اشغالگري جلوگيري و اشغالگران آمريكائي را ناكام نمايند.

* كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان «شما هم رفته بوديد» به قلم حسين شريعتمداري آورده است: 1- يكي از روزنامه نگاران مدعي اصلاحات كه به خارج از كشور گريخته و در پناهندگي دولت انگليس روزگار مي گذراند، چند روز بعد از پايان جنگ 33 روزه لبنان طي مصاحبه اي با راديو آمريكا كه متن آن در يكي از سايت هاي حامي اصلاح طلبان نيز منتشر شده بود خطاب به كيهان گفته بود «آقاي مدير مسئول كيهان! آيا طي اين 33 روز در ايران هيچ مسئله قابل توجهي وجود نداشت كه در تمامي اين مدت به لبنان رفته بوديد و تيتر اول روزنامه تحت مسئوليت خود را به جنگ حزب الله و اسرائيل اختصاص داده بوديد؟»... و ما، با اشاره به يادداشت ها، مصاحبه ها و مطالبي كه ايشان طي همين 33 روز با گرايش جانبدارانه از اسرائيل، نوشته و گفته بود به او پاسخ داده بوديم؛ در اين 33 روز، ما و شما هر دو از محل زندگي خود خارج شده بوديم، قلم ما از تهران به لبنان رفته بود و قلم شما- البته قدمتان را نمي دانيم- از لندن به اسرائيل، قلم هاي ما و شما، هر دو در منطقه جنگي پرسه مي زدند. قلم ما در اردوگاه حزب الله و به حمايت از آن مردان دلاور بر كاغذ مي دويد. مرداني كه به نمايندگي از تماميت جهان اسلام مي جنگيدند و قلم شما در اسرائيل و به حمايت از اردوگاه مشترك نظام سلطه جهاني مي چرخيد ... .

2- برخي از مدعيان اصلاحات به اصولگرايان خرده مي گيرند كه شما را با فلسطين چه كار؟ و توضيح نمي دهند كه جبهه اصلاحات را با اسرائيل چه كار؟! در جملات زير دقت كنيد؛
«فلسطيني ها بايد بپذيرند كه بازگشت به مرزهاي 1948 كه دربرگيرنده كل خاك اسرائيل- خاك اسرائيل! نه خاك فلسطين- است، محال است و از هم اكنون بايد در انديشه قوام گرفتن نهادهاي امنيتي باشند... هشت كشور اروپايي و لشكري از اعراب ثروتمند حاضر در آناپوليس قرار است سازماندهي و تامين هزينه ساماندهي چنين تشكيلاتي را با پول خود حمايت كنند» درباره اين توصيه چه حدس مي زنيد؟ توصيه به مردم فلسطين كه دست از سرزمين آباء و اجدادي خود برداريد و اين سرزمين را- كه مطابق آنچه در پاراگراف فوق آمده «خاك اسرائيل» است!- به صهيونيست ها واگذاريد... نه اشتباه نكنيد! توصيه مورد اشاره از جانب اولمرت، رايس، بوش و... نيست، بلكه توصيه يكي از روزنامه هاي مدعي اصلاحات به مردم فلسطين است! هنوز صبر كنيد، همين طيف از جبهه اصلاحات كه به اصولگرايان اعتراض مي كنند چرا از مردم فلسطين حمايت مي كنند؟ در ادامه نوشتار ياد شده براي صهيونيست ها هم توصيه دوستانه اي! دارند.

3- قبل از اشاره به توصيه مدعيان اصلاحات براي صهيونيست ها بايد توجه كرد كه بزرگترين و اصلي ترين مشكل آمريكا و اسرائيل در كنفرانس آناپوليس، مخالفت و عدم شركت حماس در اين كنفرانس بود، چرا كه حماس برگزيده مردم فلسطين در يك انتخابات دموكراتيك است و آمريكا و اسرائيل چه بخواهند و چه نخواهند، فقط حماس است كه خواست مردم فلسطين را نمايندگي مي كند، دقيقاً به همين علت، سركوب حماس، محاصره اقتصادي غزه و قتل عام مردم مظلوم فلسطين - به خاطر انتخاب حماس- در دستور كار رژيم اشغالگر قدس قرار داشته و دارد. مخالفت حماس با كنفرانس آناپوليس و هر طرح سازش ديگري كه موجوديت اسرائيل را به رسميت بشناسد اصلي ترين دشواري صهيونيست ها بوده و هست.

اكنون به توصيه طيف ياد شده از جبهه اصلاحات به صهيونيست ها توجه كنيد.

«فقدان حمايت حماس از آناپوليس به عنوان برنده آخرين انتخابات دموكراتيك در سرزمين فلسطين عاملي است كه تعداد توافق هاي حاصله در اين كنفرانس را به شدت كاهش مي دهد... تنها طريقي كه مي توان حماس را از مجموع وزن جريان هاي سياسي فلسطين حذف كرد، توسعه و آباداني سريع مناطق فلسطيني نشين است، امري كه حمايت اقتصادي بسيار كلان غرب و نيز موافقت اسرائيلي ها را لازم دارد»!

جبهه اصلاحات به اين پرسش ها پاسخ نمي دهد كه؛

الف: با چه انگيزه اي اينگونه آشكار و بي پرده از اسرائيل و صهيونيست هاي وحشي و آدمكش حمايت مي كند؟ و با وجود اين حمايت شرم آور چگونه شعار صلح طلبي و پرهيز از خشونت سر مي دهد؟

ب: مگر حماس برگزيده مردم فلسطين در يك انتخابات دموكراتيك نيست؟ بنابراين مدعيان اصلاحات كه شعار دموكراسي خواهي و مردمسالاري آنها به فلك رسيده است، براي مخالفت- بخوانيد كينه توزي و دشمني- خود با منتخب دموكراتيك مردم فلسطين چه توضيحي دارند؟
ج- چه رابطه احتمالي ميان جبهه اصلاحات و اسرائيل وجود دارد كه مدعيان اصلاحات نه يك بار و دو بار و سه و... بلكه تقريباً همواره در تخاصم ميان مردم مظلوم فلسطين و صهيونيست هاي وحشي و خونريز، جانب اسرائيل را مي گيرند؟... اگر رابطه اي نيست- كه انشاءالله نباشد- اينگونه حمايت هاي پيوسته و بي وقفه از كجا ناشي مي شود؟ فرض مي كنيم كه قدرداني و تشكر چند روز قبل وزارت خارجه اسرائيل از عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت اتفاقي! بوده است و مي پذيريم كه يقه دريدن همه روزه محافل صهيونيستي در حمايت از مدعيان اصلاحات، تصادفي است و يا فراتر از آن! عرض مي كنيم اين يقه دريدن ها با هدف بدنام كردن جبهه اصلاحات صورت مي پذيرد!... ولي يقه دريدن جبهه اصلاحات براي صهيونيست ها چگونه قابل توجيه است؟ اين سينه چاك دادن در دفاع از اسرائيل كه از جانب خودتان صورت مي پذيرد!
4- با توجه به نمونه هاي فوق كه فقط مشتي از خروارهاست مي توان نتيجه گرفت كه اعتراض جبهه اصلاحات به اصولگرايان ناشي از توجه و حساسيت دولت و مجلس اصولگرا به مساله فلسطين نيست، زيرا خود نيز در فرمول سياست خارجي به موضوع فلسطين توجه دارند، بلكه انتقاد و اعتراض مدعيان اصلاحات، آن است كه چرا اصولگرايان در سياست خارجي درباره فلسطين از خواست مردم فلسطين حمايت مي كنند و جانب رژيم اشغالگر قدس را نمي گيرند؟!... آيا واقعاً چنين است؟

اگر اينگونه نيست، اينهمه جانبداري جبهه اصلاحات از اشغالگران صهيونيست براي چيست؟ تا آنجا كه علي رغم شعارهاي دهان پركن دموكراتيك، براي حذف حماس كه منتخب دموكراتيك مردم فلسطين است به اسرائيل رهنمود مي دهند! و اگر چنين است كه...! ترديدي نداريم كه تمامي افراد و گروههاي حاضر در جبهه اصلاحات، اينگونه نمي انديشند ولي سؤال اين است كه چرا در مقابل اظهارات و مواضعي كه برخي از مدعيان اصلاحات به حمايت از اسرائيل و در كينه توزي عليه مردم فلسطين اتخاذ مي كنند، ساكت مي نشينند؟ آيا سكوت آنان نشانه رضايت است؟! اگر نيست- كه درباره برخي از آنان يقين داريم نيست- كدام ملاحظه و مصلحت انديشي باعث شده است كه برخي از شخصيت هاي موجه و خوش سابقه جبهه اصلاحات زبان به كام كشيده و با سكوت خود بر اين پلشتي ها مهر تأييد بزنند؟!

5- اگر به سياست خارجي دولت نهم اعتراض و انتقادي داريد چرا، اصول و مباني منطقي، رسمي و تعريف شده انقلاب و نظام اسلامي را كه بارها و مخصوصاً طي سال هاي اخير كارآمدي آن به اثبات رسيده است زير سؤال مي بريد تا آنجا كه با دشمنان تابلودار جهان اسلام و مردم وطن خود همزبان مي شويد؟

سه روز قبل، معاون وزير خارجه دولت اصلاحات در نشست هواداران سازمان مجاهدين انقلاب ضمن اشاره به تلاش دولت هاي قبلي در پيشبرد فن آوري هسته اي كشورمان- كه سخن حق و قابل قبولي است- سياست خارجي اصولگرايان را به باد انتقاد گرفته و از جمله اعتراض كرده است كه چرا دولت نهم از ضرورت نابودي اسرائيل سخن مي گويد! ظاهراً ايشان فراموش كرده اند كه ضرورت محو اسرائيل سخن حضرت امام (ره) و سخني منطقي، حقوقي و غيرقابل خدشه است. معاون وزارت خارجه دولت اصلاحات انتقاد كرده است كه سياست خارجي دولت اصلاحات براي جهانيان غيرقابل پيش بيني است! و باز هم از ياد برده است كه در چالش با حريف خارجي يكي از امتيازات آن است كه مواضع و عملكرد بعدي دولت در حال چالش براي حريف غيرقابل پيش بيني باشد. ايشان بر ضرورت مدارا در عرصه بين المللي و اجتناب از ورود به مناقشاتي كه منافع ملي را به خطر مي اندازد تاكيد كرده است و البته توضيح نداده است كه اولاً؛ اگر حريف در پي باج خواهي بود بايد به بهانه اجتناب از تنش به باج خواهي دشمن تن داد؟ و اگرنه، چه بايد كرد؟ ثانياً؛ فراموش كرده است كه چند روز قبل از حمله آمريكا به افغانستان، همين آقايان پيشنهاد كرده بودند ايران به حمايت از طالبان وارد جنگ با آمريكا شود! و در آستانه حمله نظامي آمريكا به عراق پيشنهاد حمايت ايران از صدام را مطرح كرده بودند! آقايان دفاع از حق هسته اي ايران و حمايت از مردم مظلوم فلسطين را تنش آفرين مي دانند و در همان حال ورود به جنگ در حمايت از طالبان و صدام را توصيه مي فرمايند؟! جل الخالق!...

6- و بالاخره اينهمه دشمني كور با دولت- و نه انتقاد منطقي كه قابل تقدير نيز هست- و تناقض در مواضع، آنهم به نفع دشمنان ايران فقط مي تواند از دو علت زير ناشي شده باشد.

الف: تشنگي قدرت و رسيدن به آلاف و اولوف دنيايي به هر قيمت. حتي به قيمت دشمني با مردم وطن خويش.

ب: نفوذ طيفي متشكل از وابستگان به قدرت هاي بيگانه و افراد كم ظرفيت و كم دان در جبهه مدعي اصلاحات.

شواهد و اسناد غيرقابل انكار نشان مي دهد كه هر دو عامل فوق در جبهه مدعيان اصلاحات وجود دارد و تعجب آور اين كه چرا برخي از بزرگان خوش سابقه و طيفي از هواداران صادق از اين واقعيات بديهي بي خبرند و يا، خبر دارند و مصلحت انديشي هاي دم دستي مانع از خروش آنان عليه اين پلشتي هاست.

* حزب الله

روزنامه حزب الله در سرمقاله امروز خود با عنوان پيروزي 8 مارس آورده است: هرچند كه انتخابات رياست جمهوري لبنان براي ششمين بار به تعويق افتاد اما اين تعويق مجدد به تلخي پنج دوره قبل نبود چراكه اين بار اميدها براي دستيابي به توافق زنده شده است. در حال حاضر كانديداهايي كه گرايش آشكاري به يكي از دو طيف 14 و 8 مارس دارند از شانس بالايي براي دستيابي به سمت رياست جمهوري برخوردار نيستند. ميشل عون به عنوان نماينده 8 مارس اكنون اميد چنداني براي نشستن بر كرسي رياست جمهوري ندارد و از سوي ديگر افرادي نظير نسيب لحود و پطرس حرب هم كه كانديداهاي ائتلاف 14 مارس محسوب مي شوند، اميدي براي راهيابي به بعبدا (كاخ رياست جمهوري لبنان) ندارند.

در اين ميان شانس كانديداهايي كه به بي طرفي در عرصه سياسي لبنان مشهورند، بيشتر است. چندي پيش دو طرف تا مرز توافق بر سر روبير غانم، يكي از كانديداهاي بي طرف پيش رفته بودند كه به ناگاه و در آستانه نشست آناپوليس با دخالت?هاي ايالات متحده تمامي اين توافقات نقش بر آب شد. اما اكنون به نظر مي رسد كه طرفين تا حد زيادي بر روي فرمانده ارتش اين كشور، به عنوان رئيس جمهوري آينده لبنان توافق كرده اند. ميشل سليمان به واسطه پيروزي چندي قبل ارتش بر گروه فتح الاسلام در ميان مردم لبنان از محبوبيت به سزايي برخوردار است. بي طرفي وي هم در تنش هاي دو گروه 8 مارس و 14 مارس بر محبوبيت فرمانده ارتش افزوده است. اما مخاطراتي قانوني بر سر رسيدن وي به كاخ بعبدا وجود دارد. مطابق قانون اساسي لبنان ميشل سليمان بايد براي رسيدن به سمت رياست جمهوري حداقل دو سال قبل، از سمت خود استعفا مي كرد. اين مسأله سبب شده است كه تلاش ها براي اصلاح قانون اساسي لبنان آغاز شود. هر چند كه دولت سنيوره در ابتدا مخالفت خود را با ايجاد هرگونه اصلاح در قانون اساسي اعلام كرده بود، اما اكنون براي تعديل قانون اساسي اعلام آمادگي كرده است.به رغم اينكه تاكنون سليمان اظهار نظر صريحي نداشته است كه گرايش وي را به يكي از دو گروه اصلي اين كشور نشان دهد، اما شواهد از گرايش وي به سمت حزب الله و ائتلاف 8 مارس حكايت دارد. تاريخ سياسي لبنان نشان دهنده آن است كه شخصيت هاي نظامي اين كشور به واسطه حس دشمن ستيزي و مقاومت در مقابل اشغالگران از روابط خوبي با حزب الله برخورداند. به عنوان مثال افرادي نظير اميل لحود كه سابقه فرماندهي ارتش لبنان را در كارنامه خود دارد، يا ژنرال عون كه از سمت هاي بالاي نظامي برخوردار بوده است، از سران ائتلاف 8 مارس و همپيمانان حزب الله محسوب مي شوند و به نظر مي رسد كه سليمان هم از اين قاعده مستثني نباشد.فارغ از اين موضوع ژنرال?سليمان بارها عليه اسرائيل موضع گيري كرده و اين رژيم را به عنوان دشمن لبنان مي شناسد و حتي وي در زمان جنگ 33 روزه، از حزب الله لبنان و مقاومت اسلامي حمايت و پس از جنگ هم مخالفت تلويحي خود را با خلع?سلاح حزب الله اعلام كرد. از سوي ديگر گرايش وي به سوريه هم بديهي به نظر مي رسد. ژنرال سليمان در زماني كه لحود رئيس جمهور لبنان بود و در زمان مناسبات نزديك ارتش لبنان و سوريه به اين سمت برگزيده شد و حتي در جريان نبرد ارتش با فتح الاسلام صراحتا اعلام كرد كه اين گروه به هيچ وجه رابطه اي با سوريه ندارد. مسأله اي كه اعتراض شديد گروه 14 مارس را به دنبال داشت. از سوي ديگر سپردن مسوليت حفظ امنيت لبنان به سليمان كه توسط اميل لحود و حدود يك هفته قبل صورت گرفت، نشان از اعتماد كامل 8 مارس به فرمانده?ارتش دارد. با اين وصف 14 مارس با پذيرش كانديداتوري ژنرال سليمان شكست خود را در بازي انتخابات رياست جمهوري لبنان پذيرفته است. چرا كه عملا از انتخاب رئيس جمهور با نصف بعلاوه يك آراي پارلمان صرف نظر كره است. از سوي ديگر با انتخاب ميشل سليمان كه چندي پيش به شدت با آن مخالفت مي?كرد به جاي افراد تندرو نزديك به خود، يعني پطرس حرب و نسيب لحود موافقت كرده است. شاهد ديگر بر شكست گروه 14 مارس موافقت آنها با تعديل قانون اساسي براي فرستاندن سليمان به كاخ رياست جمهوري است. در حالي كه اين گروه مكررا تأكيد كره بود كه با هرگونه تغيير در قانون اساسي به شدت مخالف است، در حال حاضر خود را ناگزير از اعمال تغيير در قانون اساسي مي بيند.در كل به نظر مي?رسد كه ژنرال ميشل سليمان گزينه اي است كه بر خلاف گروه 14 مارس، گزينه اي مطلوب براي 8 مارس محسوب مي شود و انتخاب او به سمت رياست جمهوري كه به خواسته گروه 8 مارس حتما بايد پس از رفع موانع قانوني و حقوقي صورت گيرد، مي?تواند پيروزي بزرگي براي حزب?الله محسوب شود. پيروزي بزرگي كه اين بار نه در عرصه نظامي كه در عرصه سياسي رقم مي خورد.

* صداي عدالت

روزنامه صداي عدالت در سرمقاله امروز خود با عنوان‌ « جنگ با ايران و نقشه خاورميانه جديد» به قلم عبدالله شهبازي آورده است: من هنوز تحليل مندرج در يادداشت مورخ 12 ارديبهشت 1385 خود را معتبر مي‌دانم و برآنم كه كانون‌هاي هدايت كننده دولت جرج بوش، يعني « نئوكان‌ها» ( نو محافظه كاران صهيونيست حاكم بر ايالات متحده آمريكا ) و شركاي بريتانيايي آن‌ها ، به شدت در تكاپوي تحميل جنگي جديد و بزرگ بر منطقه خاورميانه هستند و آماج اين جنگ ايران است.

از زمان انتشار تحليل فوق تحولات جديدي رخ داده كه‌آن را مستندتر و جدي‌تر مي‌كند.براي آشنايي با چند نمونه از جديدترين موارد، بنگريد به مصاحبه فيلنت لورت و هيلاري من، مديران پيشين دستگاه شوراي امنيت ملي آمريكا در دولت جرج بوش، با مجلسه اسكواير. در دسترس است)؛ و اظهارات ملكه اليزابت دوم در مجلس لردها عليه ايران ؛ كه چارچوب سياست دولت بريتانيا را در سال آتي تعيين مي‌كند. آن تحليل‌گران ايراني كه سخنان فوق را به جد نگرفتند، جايگاه درجه اول نهاد سلطنت بريتانيا در ساختار اليگارشي جهاني را نمي‌شناسند و از پيوندهاي ديرين و عميق آن با صهيونيست‌ها و ابعاد عظيم سرمايه‌گذاري‌هاي آن در كمپاني‌هاي بزرگ تسليحاتي ايالات متحده آمريكا و بريتانيا مطلع نيستند، بايد بياد داشته باشيم كه برخلاف ساختار سياسي ايالات متحده آمريكا، كه اعلام جنگ را منوط به مجوز كنگره (مجلس نمايندگان و مجلس سنا) مي كند، در بريتانيا ملكه( پادشاه) مي‌تواند شخصا و بدون موافقت مجلسين اعلان جنگ كند.

تحليل من داراي دو بنيان نظري است ؛ يك: عدم وقوع جنگ جديد به معني افول تنش‌هاي جاري در خاورميانه و به تبع آن خروج تدريجي نيروهاي نظامي ايالات متحده و بريتانيا از عراق و منطقه است اين بدان معناست كه « پروژه جنگ با تروريسم» به پايان خود رسيده و پيمانكاران نظامي و كانون‌هاي ذينفع در نظامي‌گري بايد راهي جديد براي تامين درآمدهاي ميليارد دلاري، كه از بودجه دولت ايالات متحده تامين مي‌شود ، بيابند.

دو: امپرياليسم انگلوساكسون( ايالات متحده آمريكا و بريتانيا) و شركاي صهيونيست آن خود را در موضع پيروزمند سال‌هاي پس از پايان جنگ اول جهاني مي‌دانند؛ زماني كه طي آن نقشه سياسي خاورميانه جديد را بر ويرانه‌هاي عثماني مغلوب بنا كردند. هم اكنون نيز همان كانون‌ها طرح بناي خاورميانه جديد را در دستور كار خود دارند. در نقشه خاورميانه جديد، برخلاف گذشته، به دولت‌هاي بزرگ و قدرتمند حافظ منافع امپرياليسم غرب در منطقه خليج فارس ، مانند حكومت پهلوي، نياز نيست بلكه منطقه بايد به دولت‌هاي كوچك، بر مبناي تقسيمات قومي ، تقسيم شود. تجربه تلخ حكومت‌هاي پهلوي و صدام نشان داده كه دولت‌هاي بزرگ نيم‌توانند ژاندارم‌هاي خوبي براي امپريالييسم در منطقه باشند.

مهم‌ترين عاملي كه سلطه‌ مستقيم نظامي آمريكا و بريتانيا بر منطقه خليج فارس را الزام‌آور مي‌كند، مسئله انرژي است. مخازن نفت جهان طي سال‌هايي نه چندان دور، حتي در قاره آمريكا، به پايان خواهد رسيد و انرژي جهان به طور عمده بر گاز متكي خواهد شد. خليج فارس مخزن اصلي گاز جهان است و امپرياليسم انگلوساكسون نمي‌تواند اجازه دهد كشوري چون ايران بر بزرگ‌ترين مخزن بالفعل گاز جهان تسلط داشته باشد و از اين طريق قدرتي چون چين بتواند، بدون نياز به پيوند با آمريكا ، به اين منبع انرژي وصل باشد. چين با دستيابي به ذخيره گاز ايران مي‌تواند به عنوان ابر قدرت اقتصادي برتر در هزار سوم ميلادي سر بركشد.

آن چه گفته شد انگيزه‌هاي واقعي تلاش‌هاي جنگ افرزان عليه ايران را روشن مي‌كند.
آنان داراي نقشه معيني براي آينده منطقه خاروميانه هستند و در تكاپوي تحقق آن؛ و از سوي ديگر «پروژه جنگ با تروريسم» را به عنوان جايگزين « پروژه جنگ سرد» آغاز كرده‌اند تا از اين طريق اقتصاد مبتني بر نظامي‌گري را تغذيه كند. اين پروژه، به هر قيمت بايد تداوم يابد.

بنابراين ، عملكرد كساني كه سياست دولت احمدي‌نژاد را در زمينه انرژي هسته‌اي را علت مواضع خصمانه و جنگ افروزانه عليه ايران جلوه مي‌دهند، يا ساده‌انديشانه است يا مغرضانه. اگر به جاي احمدي‌نژاد هر كس ديگر در راس دولت ايران جاي داشت، رفسنجاني يا خاتمي، بهانه‌جويي براي جنگ با ايران به همين شدت در جريان بود.

كساني كه جنگ‌هاي اول و دوم جهاني را، با تمامي مسائل عظيم آن ، بر بشريت تحميل كردند، اينك از « جنگ جهاني سوم» سخن مي گويند.

امپرياليسم انگلوساكسون، زرسالاران صهيونيسيت و مجتمع نظامي - صنعتي با حدت و شدت در پي تحقق نقشه‌هاي شوم خويش‌اند كه تحميل جنگ بزرگ به ايران و منطقه خليج فارس در مركز آن جاي دارد. آيا اين بدان معناست كه آنان « قادر مطلق‌اند» و هر چه بخواهند همان خواهد شد؟ چنين نيست

تاريخ سرشار از تحولات غير قابل پيش بيني و چرخش‌هاي بنيادين است كه سير حوادث را به سمت و سويي خلاف آن چه زورمندان خواسته‌اند و عقلا پيش‌بيني كرده‌اند، كشانيده است.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری