کد خبر ۳۰۳۵۵
تاریخ انتشار: ۰۹:۵۱ - ۱۳ آذر ۱۳۸۶ - 04 December 2007
۱۵ ساله بودم كه برادر يكى از دوستانم مرا به خاطر نام عجيبم مورد تمسخر قرار داد و اين ماجرا دعواى شديد خانوادگى را همراه داشت.

«اسكناس» ۴۵ ساله سرانجام پس از ماه ها تلاش و پيگيرى موفق به تغيير اسمش شد.

به گزارش ایران، زنى به نام «اسكناس» چندى قبل با مراجعه به اداره ثبت احوال و ارائه تقاضاى تغيير نام گفت: ۴۵ سال پيش در روستايى دورافتاده در خانواده اى فقير به دنيا آمدم. پدرم نام مرا كه يازدهمين فرزند خانواده بودم «اسكناس» گذاشت. كم كم متوجه شدم اسم عجيب و غريبم با همه همبازى هايم فرق دارد. خاطره تلخ نخستين روز مدرسه را هنوز به ياد دارم. آن روز وقتى سر كلاس، معلم روستا اسم مرا خواند، همه بچه ها به خنده افتادند و من با گريه به خانه برگشتم. بارها به خاطر اسمم مورد تمسخر ديگران قرار گرفتم. اين مشكل در تمام عمر عذابم مى داد و هميشه از اين كه كسى اسمم را بپرسد وحشت داشتم. حتى وقتى به بانك مراجعه مى كردم، نگاه تعجب انگيز مشتريان و كارمندان بانك آزارم مى داد. خيلى وقت ها به ناچار خودم را به اسم ديگرى معرفى مى كردم تا روابط دوستانه ام تحت تأثير اين نام قرار نگيرد. حتى يكى، دو بار خواستگارانم وقتى متوجه اسمم شدند، با آنكه شرايط مان خيلى نزديك بود از ادامه راه منصرف شده و با ديد تمسخر به من و خانواده ام نگاه كردند. نام «اسكناس» دردسرهاى زيادى برايم داشته و هميشه برايم دغدغه است.

زن آهى كشيد و ادامه داد: ۱۵ ساله بودم كه برادر يكى از دوستانم مرا به خاطر نام عجيبم مورد تمسخر قرار داد و اين ماجرا دعواى شديد خانوادگى را همراه داشت. در جريان اين درگيرى فهميدم پدرم كارگر زحمتكشى بوده كه با كشاورزى روى زمين هاى اجاره اى شكم خانواده پر تعدادش را سير مى كرده است. به همين خاطر هيچ وقت اسكناس در خانه نداشته و هميشه رؤياى پولدار شدن در سر داشته است. شوق و علاقه پدرم به داشتن اسكناس و نگه داشتن آن به طور ثابت در خانه براى رهايى از فقر و فلاكت باعث شد تا پدر، مرا «اسكناس» بنامد تا شايد به بركت تولدم و تكرار و تلقين اين نام، وضع مالى خود و خانواده دگرگون شود.

كم كم خواهران و برادران بزرگترم به خانه بخت رفتند و خود به خود فشار مالى خانواده كمتر شد. پدر هم به خاطر سادگى و صفاى وجودش باور كرد بهبود اوضاع به خاطر نام من و حضور هميشگى «اسكناس» در خانه اش است. با اين كه از داشتن اين اسم در عذاب بودم و آن را نمى پسنديدم، به خاطر باورهاى پدر اين رنج را تحمل كرده و دم برنياوردم. تا اين كه پس از ازدواج و تشكيل زندگى صاحب سه فرزند شدم. پدرم هم بر اثر سكته قلبى و كهولت سن درگذشت.

زن غمگين سرى تكان داد و گفت: فرزندانم نيز بارها با اعتراض به اسمم، مرا نزد دوستان و همكلاسى هايشان به نام ديگرى معرفى كردند. اما پس از مرگ پدرم هم به خود اجازه نمى دادم روى حرف او حرفى بزنم و اعتراضى كنم. تا اين كه مدتى قبل پسرم هنگام بازى در زمين فوتبال به خاطر برخورد آرنج يكى از دوستانش با گيجگاه سرش بى هوش شد و روى زمين افتاد. سه شبانه روز بيدارى و مراقبت از پسرم در بيمارستان را با دعا و مناجات پشت سرگذاشتم و دست به دامان حضرت فاطمه(س) شدم و براى شفاى پسرم از درگاه خداوند به ايشان توسل كردم. فرزندم پس از چند روز به طور معجزه آسايى از مرگ نجات يافت و از حالت اغما خارج شد. بنابراين تصميم گرفتم با ادا كردن نذرم اسمم را تغيير دهم. چون به اين نتيجه رسيدم «اسكناس» داشتن يا نداشتن مهم نيست، بلكه بزرگترين نعمت سلامتى است. از طرفى پدرم هم در قيد حيات نيست و من كه تاكنون به احترام او اين همه سختى را تحمل كردم، دليلى براى حفظ اين نام عجيب نمى بينم.»

با طرح تقاضاى اين زن در هيأت حل اختلاف اداره ثبت احوال و تكميل فرم درخواست، هيأت كارشناسى با بررسى اين موضوع كه نام «اسكناس» در فهرست اسامى نامناسب و مغاير با جنسيت متقاضى است، درخواست وى را پذيرفتند. آنها داشتن اسمى شايسته و نيكو را حق اين زن دانستند و پس از انجام اقدام هاى مقدماتى شناسنامه وى را براى تغيير نام به محل صدور آن ارسال كردند. بدين ترتيب نام اين زن پس از ۴۵ سال تغيير كرد.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری