کد خبر ۳۰۶۵۰
تاریخ انتشار: ۱۱:۴۴ - ۱۷ آذر ۱۳۸۶ - 08 December 2007
رئيس جمهوری سابق كشورمان افزود: گفت و گوي فرهنگ ها و تمدن ها تنها به بحث هاي تئوريك نمي پردازد بلكه خواهد كوشيد كه در جهت تحقق عدالت و پيشبرد آزادي در عرصه جهاني و حذف زور و خشونت و تبعيض نيز به همت همه خير خواهان جهان راهكارهاي عملي ارائه دهد.


ريیس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدنها در سخنراني خود در كنفرانس "گفت و گو براي صلح، از گفت و گوي فرهنگ ها و تمدن ها تا ائتلاف براي صلح بر پايه عدالت" كه در دانشكده سن لوئيس پوتوسي مكزيك برگزار شده است، خاطر نشان كرد: اگر خواستار صلح، توسعه،عدالت و آزادي براي همه بشريت هستيم بايد همدلي، تفاهم و گفت و گو را مبناي ارتباط ميان انسان ها قرار دهيم، ضرورتي كه اساس گفت و گوي فرهنگ ها و تمدن ها است كه مورد اقبال جامعه بشري و به خصوص نخبگان عالم قرار گرفت.

خاتمي افزود: امروز اگر سخن از گفت وگوي فرهنگ ها و تمدنها مي شود به اين منظور است كه زبان محبت، تفاهم و خرد را جايگزين خشم و خشونت و زور كنيم.گفت و گو ابزار و راه ابراز محبت و مفاهمه و عقلانيت است

وي در بخش ديگري از سخنراني خود اظهار داشت:پس از طرح پيشنهاد گفت وگوي تمدنها در مجمع عمومي سازمان ملل در سال 1999 و تصويب آن به اتفاق آرا و تعيين سال 2001 به عنوان سال گفت و گوي تمدن ها و فرهنگ ها با كمال تاسف در همان سال شاهد حادثه تروريستي 11 سپتامبر و به دنبال آن امنيتي و جنگي شدن فضاي جهان بوديم كه شرق و غرب را در دلهره فرو برد.در همان زمان در تكميل طرح گفت و گوي تمدن ها پيشنهاد ائتلاف براي صلح در مقابل طرح وحشتناك ائتلاف براي جنگ را دادم و تاكيد كردم جز صلح بر پايه عدالت استوار نخواهد شد و ائتلاف براي صلح بر پايه عدالت، پيشنهادي بود كه در فضاي رعب انگيز جنگ و خشونت و ترور ناشنيده ماند و هم اكنون نيز راه نجات را در جدي گرفتن آن مي دانم و اعلام مي كنم كه عدالت گمشده بشر است كه مورد تاكيد و خواست همه اديان الهي و همه مصلحان و متفكران خيرخواه تاريخي و اساسي ترين نياز و درخواست انسان در هميشه و همه جا بوده است.

رئيس جمهوری سابق كشورمان افزود: گفت و گوي فرهنگ ها و تمدن ها تنها به بحث هاي تئوريك نمي پردازد بلكه خواهد كوشيد كه در جهت تحقق عدالت و پيشبرد آزادي در عرصه جهاني و حذف زور و خشونت و تبعيض نيز به همت همه خير خواهان جهان راهكارهاي عملي ارائه دهد.

متن كامل سخنراني خاتمي بدين شرح است:

انسان موجودي تاريخي است و تاريخ عبارت است از تحولاتي كه لحظه به لحظه در ذهن و زندگي بشر رخ ميدهد. اما شرايط كنوني جهان امروز با گذشته متفاوت است و تحولات در اين جهان گسترده تر، سريع تر و عميق تر كه در نظم و نظام ارتباطات پيش آمده و در كمتر از دو دهه چهره جهان را به صورت شگفت انگيزي تغيير داده است.

اين تحول سبب شده است كه اقليم هاي گوناگون ديني، فرهنگي و اجتماعي به حكم ضرورت تكنولوژي در كنار يكديگر و در ارتباط نزديكتر با هم قرار گيرند و سرنوشت اقوام و ملتها به هم گره بخورند. اين تحولات بشر را به اين صرافت انداخته است كه به مرحله جهاني شدن (globalization) وارد شده ايم. گرچه هنوز تعريف مشتركي از جهاني شدن در دست نيست و ابعاد و ماهيت و آثار آن نامشخص است ولي نمي توان انكار كرد كه با وضعيت تازهاي روبه رو هستيم كه بايد آن را شناخت و با آن كار آمد؛ و نبايد از تلاش نافرجام قدرتهاي اقتصادي و اطلاعاتي و سياسي مسلط كه به بهانه جهاني شدن مي كوشند تا خواست و منافع خود را به عنوان همان واقعيت در حال وقوع بر بشر تحميل كنند هراسيد، گرچه بايد نسبت به آن هوشيار بود. در عين حال بايد به فرصتهاي جديدي كه در اين همسايگي جديد ملل، مذاهب، فرهنگها و تمدنها به وجود آمده است به جد انديشيد.

اكنون تنوع و تكثر فرهنگها و تمدنها و ملتها واقعيتي است كه از قضا در عصر جهاني شدن و بالا گرفتن بحث در اين مورد، تنوع فرهنگها و دلبستگي هاي خاص قومي و فرهنگي هم نيرومندتر ميشود. اين تنوع و تكثر از يك سو و توان دمافزون تكنولوژي كه بيش از گذشته فشردگي و در هم تنيدگي مكان، زمان و فضا را در پي داشته است از سوي ديگر ما را در موقعيت حساس قرار ميدهد كه ميتواند به زندگي برخوردار و صلح آميز آدميان بيانجامد و هم ميتواند به جنگ و نزاع بدفرجامي منتهي شود كه آثار آن از آنچه در قرون گذشته شاهد بوديم ويرانگرتر باشد.

اگر خواستار صلح، توسعه، عالت و آزادي براي همهي بشريت هستيم بايد همدلي، تفاهم و گفتگو را مبناي ارتباط ميان انسانها قرار دهيم؛ ضرورتي كه اساس گفتگوي فرهنگها و تمدنها است كه مورد اقبال جامعه بشري و بهخصوص نخبگان عالم قرار گرفت.

امروز نميتوان از پديده وحشتناك توسل به زبان خشونت و زور و ترور در آغاز هزاره سوم ميلادي به آساني گذشت. چيرگي زبان خشونت و ترور حاكي از شكست زبان گفت وگو، مدارا و تفاهم در مناسبات انساني و اجتماعي است. زبان خشونت ذهن انسان را به بن بست مي كشاند و به نوبهي خود پديده ي خشونت را در جهان ريشه دارتر و گسترده تر ميكند. براي كاهش اين موقعيت هراس انگيز جهاني از كجا آغاز كنيم.

محبت وديعه الهي در نهاد آدمي است و بر اين اساس شالوده ارتباط انسان با خدا، انسان با جهان و انسان با انسان محبت است، امروز بشر خسته از جنگ، تبعيض، نامهرباني و كشتار بيش از هميشه نيازمند اين لطيفه انساني و الهي است كه معتقدان همه دين ها نيز در آن مشتركند. محبت اساس اديان الهي است. هرچند كه با كمال تاسف در طول تاريخ با برداشتهاي نارواي بشري و غلبه تعصب هاي كور، از دين نيز ابزاري براي توجيه نامردميها در جهت تنگ كردن زندگي بر انسانها ساخته شده و درست برخلاف خواست خداوند و پيامبران او از دين بهرهبرداري سوء شده است چنانكه زورمندان و سلطه گران كوشيده اند از فلسفه، هنر و علم نيز در جهت مطامع خود سوءاستفاده كنند.

امروز اگر سخن از گفت وگوي فرهنگها و تمدنها مي شود به اين منظور است كه زبان محبت، تفاهم و خرد را جايگزين زبان خشم و خشونت و زور كنيم. گفتوگو ابزار و راه ابزار محبت و مفاهمه و عقلانيت است.

در اين زمينه بايد به نقاط مشترك جوهري و اميدبخش تكيه كرد و از امور تفرقه زا و دوركننده كه نه در جوهر دينها و فرهنگها بلكه در برداشتهاي تاريخي و فرقهاي و غلبه تعصب بر انصاف و نيز در سودانگاري محض ريشه دار پرهيز كرد.

چه تفاوت بزرگي است ميان دين حضرت موسي (ع) كه نه تنها براي آزادي و رهايي بني اسراييل از بيداد فرعون بلكه براي نجات نوع بشر از بردگي و رساندن او به عدالت قيام ميكند و برداشت خشونت زا و نژادپرستانهاي كه منجر به آوارگي يك ملت مظلوم از سرزمين خود يا كشتار و سركوب دائم او در داخل سرزمينش ميگردد.

چه فاصله زيادي است ميان آموزش هاي حضرت مسيح طرفدار عشق، زيبايي و محبت با برداشت وحشتناك اسقف داستان برادران كارامازوف كه داستايوفسكي او را مفتش بزرگ ميخواند و هم او از توهمات شيطاني در مباحثه فرضي ميان مسيح و شيطان حمايت ميكند. يا آنكه مدعيان پيروي از حضرت عيسي مسيح به صورت جنگ پيشدستانه و جنگي كردن فضاي بين المللي در مسير بسط سلطه نارواي خود ارايه ميكنند؟

و چه تفاوت عميقي است ميان اسلام كه سوره هاي قرآن آن و همه مناسكش با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز ميشود و از ميان هم اسماء و صفات حضرت حق رحمانيت و رحيميت او برجسته ميشود و آن تلقي تنگنظرانه وحشت آفرين از اسلام كه هركس و هر چيز كه با توهمات و تعصب هاي آن سازگار باشد باطل و كافر ميداند و فرمان كشتار زنان، مردان و كودكان بي گناه را به نام جهاد در راه خدا صادر ميكند.

بايد به محبت كه كلمه مشترك همه پيامبران و مصلحان جهان است بازگشت، اما از ياد نبريم كه محبت و صلح و تفاهم تنها با اندرز و تكيه بر روياها و بدون توجه به عوامل عيني و واقعي كه موجب خشونت و نفرت شده است تحقق نمييابد. بدون ترديد بي عدالتي حاكم بر عالم و آدم خود مهمترين عامل پديد آمدن اين وضعيت ناگوار است.

وقتي در اين جهان كمتر از 15% مردم از بيش از 80% امكانات استفاده ميكنند و در ميان همان 15% هم تبعيض وجود دارد، هنگامي كه گرسنگي و فقر و آوارگي و بيماري هنوز مشكل بزرگ بخشي از جامعه جهاني است، وقتي كه هنوز شاهد انبوه انسانهايي هستيم كه از خانه و كاشانه خود آواره مي شوند و در اردوگاهها به دنيا ميآيند و زندگي ميكنند و همان جا ميميرند و هنگامي كه هنوز در بخش مهمي از عالم مستبدان فاسدي حكمراني ميكنند كه اغلب مورد حمايت قدرتهاي مدعي آزادي و دموكراسي نيز هستند. زماني كه سيستمهاي سياسي و اقتصادي و اطلاعااتي حاكم بر روابط بين المللي از ارزشهاي اخلاقي و عدالت تهي است، آيا رواج كينه توزي و خشم نامنتظر خواهد بود؟

پس از طرح پيشنهاد گفت وگوي تمدنها در مجمع عمومي سازمان ملل در سال 1999 و تصويب آن به اتفاق آرا و تعيين سال 2001 به عنوان سال گفتگوي تمدنها و فرهنگ ها با كمال تاسف در همان سال شاهد حادثهي تروريستي 11 سپتامبر و به دنبال آن امنيتي و جنگي شدن فضاي جهان بوديم كه شرق و غرب را در دلهره فرو برد. در همان زمان در تكميل طرح گفتوگوي تمدنها پيشنهاد ائتلاف براي صلح در مقابل طرح وحشتناك ائتلاف براي جنگ را دادم و تاكيد كردم صلح جز بر پايهي عدالت استوار نخواهد شد و ائتلاف براي صلح بر پايهي عدالت پيشنهادي بود كه در فضاي رعب انگيز جنگ و خشونت و ترور ناشنيده ماند و هماكنون نيز راه نجات را در جدي گرفتن آن ميدانم و اعلام ميكنم كه عدالت گمشده بشر است كه مورد تاكيد و خواست همه ي اديان الهي و همه ي مصلحان و متفكران خيرخواه تاريخي و اساسي ترين نياز و درخواست انسان در هميشه و همه جا بوده است.

در قرآن كريم هدف اصلي از بعثت همه پيامبران و فرو فرستادن كتاب و ارايهي منطق خردبنيادي را كه درست را از نادرست و حق را از باطل متمايز ميكند، قيام مردم به قسط ميداند و جامعه مطلوب انساني را در صورتي الهي ميداند كه برخوردار از عدل و قسط باشد و طرفه اينكه اعلام ميكند كه پيامبران و مصلحان فقط فقط معلمان و مربيانند و آن كس كه بايد برپاكننده داد و نگاهبان آن باشد خود آدمي است. يعني جامعه مطلوب جامعه اي است مركب از مردماني آگاه و مصمم كه خود عدل را بخواهند و براي استقرار آن تلاش كنند و به نگاهباني از آن بكوشند.

عدل از سوي ديگر مهمترين موضوع تأمل و بحث فيلسوفان و متفكران بزرگ تاريخ بشري بوده است. افلاطون كتاب مهم Politea خود را با پرسش از عدل آغاز ميكند و در پاسخ به آن است كه بناي بلند مابعدالطبيعه و نظام سياسي مورد نظر خود را برپا ميكند و پس از او نيز پرسش از عدل و پاسخ به آن وجهه همت فيلسوفان قرار گرفته است. عدل گرچه مطلوب بشري است، ولي شايد ديرياب ترين گوهري باشد كه به چنگ ميآيد. در حكمت معنوي ما مسلمانان عدل عبارت است از اينكه هر چيز در جاي خود قرار گيرد و حق هر ذي حقي ادا شود و اگر انسان موجودي است آگاه و مختار، مهمترين حق او حق حاكميت بر سرنوشت خويش است. امروز اگر خواستار صلح هستيم و اين صلح بر پايه ي عدالت استوار ميشود مهمترين حقي كه بايد مورد اهتمام قرار گيرد اين حق آشكار و غير قابل ترديد آدميان در همه جا و همه حال است.

در عرصه حيات اجتماعي كم هزينه ترين و پرفايده ترين راهكار عملي شدن اين حق، استقرار مردمسالاري است، تا روزي كه حكومت هاي مستبد و غيرمتكي بر ارادهي مردم در گوشه و كنار عالم وجود دارد بايد در حسرت استقرار عدالت رنج برد. استقرار حكومتهاي مردمسالار، حكومت هايي برآمده از ارادهي مردم، مسوول در برابر مردم و تحت نظارت مستمر مردم و نهادهاي مردمي مصداق عالي عدالت اجتماعي است. حكومتهايي كه اعتلا و پيشرفت و توسعه و تامين نيازهاي واقعي جامعه را وجهه همت خود قرار دهند. اما كار عدالت با استقرار حكومتهاي دموكراتيك به پايان نميرسد. بلكه در جهان به هم پيوسته امروز در عرصهي بين المللي نيز در صورتي عدالت مستقر ميشود كه شاهد پديد آمدن جامعهي مدني جهاني و نوعي دموكراسي بين المللي باشيم.

در اين دموكراسي مبنا و سنگ بنا ملتهاي آزاد و مستقل و داراي حكومتهاي مردمي و داراي حق برابر در عرصه جهاني هستند و بر اين اساس است كه بايد شاهد تحول بنيادي در نظامها و سازمانهاي بين المللي به نفع اين حق ملي و حق بين المللي باشيم.

امروز همه خيرخواهان جوامع مختلف بايد منادي چنين مرام و روش باشند و دست در دست هم بكوشند تا ابتدا افكار عمومي يا بخشهايي از آن را از سلطه ي زورمداران خشونتگرا نجات دهند و آنان را از عرصه ذهن و احساس مردم جهان منزوي كنند و امكان توسل به زور با فريب و افسون كردن افكار عمومي را از آنان بگيرند و سپس در جهت استقرار عدالت در همه عرصه هاي ملي و بين المللي و دستيابي به صلحي پايدار همكاري كنند. گفتوگوي فرهنگ ها و تمدنها تنها به بحثهاي تئوريك نميپردازد بلكه خواهد كوشيد كه در جهت تحقق عدالت و پيشبرد آزادي در عرصه جهاني و حذف زور و خشونت و تبعيض نيز به همت همه خيرخواهان جهان راهكارهاي عملي ارايه دهد. مهم اين است كه اين راهبردها و راهكارها «مساله محور» باشند و دردها و آلام امروز بشريت موضوع گفتوگوها باشند و بيش از دولتها، نهادهاي مدني و سازمانهاي معتبر بين المللي به امر گفتگو و اولويت آن اهتمام ورزند. گفت وگوي فرهنگها و تمدنها نه فرجام، كه آغاز راه پيش روي ما است؛ در اين راه گامي فراپيش گذاريم.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری