کد خبر ۳۰۶۹۷
تاریخ انتشار: ۱۹:۱۵ - ۱۷ آذر ۱۳۸۶ - 08 December 2007
بازنده دیگر هیلاری کلینتون بود که با بسیاری از متفکرین تند رو نسبت به ایران متحد شده بود. در نهایت باید گفت سلطه اخلاقی واشنگتن به کمترین حد خود در تمام تاریخش رسیده است.

الف:بوش در کنفرانس خبری روز 4 دسامبر گفت که هیچ چیز در رویکرد آمریکا نسبت به ایران تغییر نکرده است. اما بالعکس همه چیز تغییر کرده است. آن چیزی که باید به آن توجه شود اینست که این واقعه یک زلزله عظیم در واشنگتن بود که از گزارش تخمین امنیت ملی در مورد ایران نشات گرفته بود. در دوازده ماه گذشته اساسی ترین چالش در رابطه با بوش این بود که آیا او به ایران حمله خواهد کرد یا نه ؟ جواب الان به طور قطع نه است. این گزارش همچنین به این معنا بود که بازیگران عرصه بین المللی که لزوما چندان هم موافق آمریکا نبودند - مثل رئیس جمهور ایران احمدی نژاد ، ولادیمیر پوتین و محمد البرادعی رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی- پیروز شوند و اسم آمریکا به عنوان بزرگترین بازنده در جهان شناخته میشود.

مهمتر از همه این که گزارش تخمین اطلاعاتی به این معناست که پرونده ای را که بوش از 17 اکتبر علیه برنامه هستهای ایران گشوده بود و معتقد بود که منجر به وقوع جنگ جهانی سوم خواهد شد با راهکارهای دیپلماتیک حل خواهد شد. در سال 2005، 16 آژانس اطلاعاتی آمریکا با درجه اطمینان بسیار بالا  به بوش اعلام کردند که ایران به دنبال سلاح هسته ای است و امروز با همان درجه از اطمینان آژانسهای جاسوسی گزارش میدهند که برنامه تسلیحاتی هسته ای ایران در سال 2003 متوقف شده است. در حالی که رئیس جمهور روز سه شنبه گفت که پرونده به صورت باز جلوی من باقی مانده است، نتیجه گیری تخمین اطلاعاتی ملی نشان داد که شروع یک جنگ جدید نه تنها احمقانه است بلکه یک حمله غیر قابل توجیه خواهد بود. البته این ممکن است که دقیقا همان نتیجه ای باشد که مورد نظر بوش بود  چرا که او میدانست در صورتی که چنین تصمیمی را اتخاذ کند با بخش عمده ای از مخالفتها در نیروهای نظامی روبرو خواهد شد.

دومین تاثیر این گزارش که کمتر به آن توجه شده است میتواند این باشد که اعتبار تیم مدیریتی بوش در تشخیص بحران خارجی از بین رفت. اگر بیانات اولیه بوش در مورد ایران بر اساس یک سری تحقیقات و داده ها بود مشکل چندانی وجود نداشت اما آنها برای بار دوم به جهان نشان دادند که مدارک و شواهدی را که ادعا میکنند دارند در دسترسشان نیست. جوزف بیدن رئیس کمیته سیاست خارجی معتقد است : "کارهای رئیس جمهور باعث شده است که برای ما خیلی دشوار باشد تا کشوری را در مورد ایران با خود متحد کنیم یا کشورهایی را بیابیم که در هر مورد دیگری به آمریکا اعتماد کنند و هیچ زخمی عمیقتر از این به امنیت ملی وارد نخواهد شد".

مشکل جدیدی که ما برای خودمان درست کرده ایم خیلی مربوط به این گزارش اخیر نیست بلکه مساله اینست که مسئولان عالیرتبه چگونه و بر پایه چه اطلاعاتی میگفتند که ایران به دنبال سلاح هسته ای است. ما نباید فریب کاخ سفید را بخوریم و بپذیریم این اختلاف نتیجه یک سری سهل انگاریهای سخت افزاری بوده است، بلکه مجموعه شرایط و جو سیاسی دگرگون شده است. تفاوت در این است که گزارش 2005 توسط ایدئولوگهایی مثل جان بولتن و اسکوتر لیبی و تندروهای بیطرفی مانند باب جوزف و و رئیس سابق سیا جرج تنت تهیه شده بود و گزارش دوم توسط پراگماتیستهایی مثل رابرت گیتس، رئیس سیا، مایکل هایدن و مدیر اطلاعات ملی مایکل مک کانل تنظیم شده بود که به خوبی موفق شده بود مرز بین امور اطلاعاتی را همان گونه که باید باشند سیاست زدایی کنند.

گزارش 2005 تحت تاثیر مسائل سیاسی تهیه وتنظیم شد. در چند سال گذشته وقتی که توسط مقامات آمریکایی اعلام میشد که ایران به دنبال دستیابی به سلاح هسته ای است همه متخصصان بیرونی مانند البرادعی و همه مقامات رسمی ایران اعلام میکردند که کوچکترین نشانه ای از آن وجود ندارد و در عوض به اندازه کافی دلیل وجود دارد که ایرانیان در آن دوره به شدت به دنبال ارزیابی این نکته بودند که آیا داشتن سلاح اتمی ارزش این را دارد که برای آن در انزوا قرار بگیرند و این مهم ترین بخش نتیجه گزارش تخمین اطلاعات ملی است. دو سال پیش یکی از مقامات عالی رتبه رسمی ایران به من گفت : "ما اکنون هیچ نیاز استراتژیکی به سلاح هستهای نداریم اما در شرایطی که آمریکا به ما حمله کند به آن احتیاج خواهیم داشت". یا اینکه سید محمد عادلی سفیر سابق ایران در لندن به خبرنگاران گفت : "من به ایران سفر کردم و متوجه شدم که ایران مصمم به دست یافتن به تکنولوژی هسته ای است و خود این تکنولوژی قدرت بازدارندگی دارد".

وقتی که روزنامه نگاران معمولی از چنین اجماعی خبر دارند قطعا حداقلی از این اطلاعات باید به گوش مقامات عالیرتبه و تحلیلگران اطلاعاتی آمریکا خورده باشد. پس چه چیزی تغییر کرده است؟ خیلی ساده باید گفت : معادلات سیاسی که حول محور جنگ با ایران شکل میگرفت تغییر کرده است، ایدئولوگهایی که سعی می کردند دیدگاه های از پیش تعیین شده خود را تحمیل کنند رفته اند و از جهت دیگر تصفیه کردن های رئیس جمهور به آنها این اجازه را داده است.

دعوا بر سر چیست؟ چه کسانی پیروز و چه کسانی بازنده اند؟ مقامات رسمی ما یک فرصت بسیار خوب تبلیغاتی در اختیار ایران قرار دادند تا فعالیتهای غنی سازی خود را گسترش ببخشد. البرادعی برنده جایزه صلح نوبل قدرت و اعتبار بیشتری پیدا خواهد کرد و کشورهای زیادی از جمله ایران را از زیر محدودیت های بسیار زیاد در خواهد آورد. یکی از این بازنده ها جریان صلح خاورمیانه است که  اعراب در آن به دنبال اتحاد با آمریکا و اسرائیل علیه ایران بودند، بازنده دیگر هیلاری کلینتون بود که با بسیاری از متفکرین تند رو نسبت به ایران متحد شده بود. در نهایت باید گفت سلطه اخلاقی واشنگتن به کمترین حد خود در تمام تاریخش رسیده است.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری