کد خبر ۳۰۸۲۹
تاریخ انتشار: ۱۱:۱۵ - ۱۹ آذر ۱۳۸۶ - 10 December 2007
روزنامه‌هاي صبح امروز كشور در سرمقاله‌هاي امروز خود به مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در ذيل مي‌آيد.

   
سياست روز

روزنامه سياست روز در سرمقاله امروز خود با عنوان «بهانه‌اي به نام توهين به مقدسات» به قلم محسن مقصودي آورده است: در هفته گذشته ماجراي سخنان «اكبر اعلمي» نماينده مردم تبريز در مجلس، در خصوص نقد دولت‌ها و اشاره به سئوال و نقد از هر كابينه‌اي، حتي كابينه امام حسين(ع) با توجه به معيارهاي قانون اساسي، با واكنش‌هاي متعددي روبرو گشت كه برخي از آنها از دايره انصاف و اخلاق نيز خارج شد و حتي برخي روزنامه‌ها و مجموعه‌هايي كه خود را نماينده تفكر حزب‌اللهي مي‌دانند، آنچنان تند رفتند كه سخن از «محاكمه انقلابي و مردمي» اعلمي راندند و تهديد كردند كه در صورت عدم برخورد مسئولان با وي، مسئولان بايد منتظر «حركت انقلابي فرزندان فدائيان اسلام» در برخورد با وي باشند!!

از آنجايي كه اين گونه نگاه‌هاي سياست‌زده و غير‌اخلاقي، كه براي حذف رقيب حاضرند حتي از مقدسات ملت خرج كنند، در جامعه ما مسبوق به سابقه است، لذا براي آگاهي مخاطبان و اعتراض و هشدار به سياست‌بازان، شايسته است كه اين موضوع كمي شكافته شود.

ابتدا ذكر اين نكته ضروري است، كه نگارنده اگرچه به لحاظ سياسي و نظري با آقاي اعلمي اختلاف‌نظر داشته و در برخي موارد با ايشان تضاد مبنايي دارد، اما شجاعت، صراحت و روحيه منتقد ايشان را در مجلس شوراي اسلامي تحسين مي‌نمايد. آقاي اعلمي اگرچه ظاهرا به اردوگاه اصلاح طلبان تعلق دارد، اما عملكرد ايشان خصوصا در مجلس ششم و افشاگري‌ها و انتقادات او در خصوص بروز فساد اقتصادي در كابينه آقاي خاتمي نشان داد كه ايشان، نماينده ملت است و گرايش‌هاي حزبي و سياسي و منافع احتمالي، وي را از احقاق حقوق مردم و نظارت بر دولتمردان منع نمي‌كند.

تعجب نگارنده از آن است كه سياسيون مصلحت‌پرستي كه امروز توهين به مقدسات را بهانه برخورد با اعلمي كرده‌اند، آن روز كه در آزمون فرهنگيان در بخشي از دولت نهم به مقدسات توهين شد كجا بودند؟! و ... لازم به ذكر است سخنان آقاي اعلمي، در بخش سياسي آن، خصوصا آنجايي كه سخن از «لزوم طرح عدم كفايت رئيس‌جمهور در مجلس» مي‌زند، مورد نقد جدي ماست، اما توهين و تهديد و حذف وي به بهانه توهين به مقدسات، عملي غير اخلاقي و از روي سياست‌بازي است.

به اميد آنكه سياسيون، عرصه اصلي رقابت انتخاباتي را در خدمت بيشتر به مردم بدانند و ميدان اصلي مبارزه را در ميدان «جنگ فقر و غنا» بازتعريف نموده و براي اصلاحات واقعي كه مبارزه بي‌امان با فقر و فساد و تبعيض است، سينه‌چاكي كنند، چرا كه امروز ميدان اصلي دفاع از اهل بيت(ع) و خون شهدا در مبارزه بي‌امان با فقر و فساد و تبعيض است.

آفتاب يزد

روزنامه‌ آفتاب يزد در سرمقاله امروز خود با عنوان «مصيبتي به نام تعارف!» آورده است: بررسي عملكرد رسانه‌هاي موفق و پرنفوذ دنيا نشان مي‌دهد كه رفتار آنها در دو عرصه مهم، با رسانه‌ها و تريبون‌هاي ايراني - رسمي و غيررسمي - متفاوت است. آنها هرگاه مايل به تبليغ يك موضوع باشند معمولا‌ً از روش‌هاي غيرمستقيم استفاده مي‌كنند و در لا‌بلا‌ي اخبار، تحليل‌ها و حتي روش‌هاي انـتـقـادي، مفهوم مورد نظر خويش را در نظر مخاطبان مي‌آرايند و آن را مقبول جلوه مي‌دهند. دومين ويژگي رفتاري آنها نيز پيشگامي كنترل شده درجهت نقادي و حتي محكوم كردن كساني است كه در واقع مورد حمايت همان رسانه‌ها مي‌باشند. اين رسانه‌ها با پيش‌قدم شدن در افشاگري و انتقاد، هدايت جريان انتقادي را در دست مي‌گيرند تا نهايتاً بتوانند ذهن اكثر مخاطبان را به نقطه‌اي برسانند كه خود مي‌خواهند.

اما اكثر رسانه‌هاي ايراني، در تمجيد از مفاهيم و اشخاص مورد نظر خود، بر انجام تبليغات مستقيم تأكيد دارند و اين تبليغات مستقيم را تا حد افراط ادامه مي‌دهند كه در بسياري از موارد، به ضد تبليغ تبديل مي‌شود. حساسيت منفي بعضي ايرانيان نسبت به برخي مواضع نظام جمهوري اسلا‌مي در مورد كشورها و تحولا‌ت منطقه و جهان و نيز بي‌تفاوتي گروهي از هموطنان در خصوص بعضي مسائل داخلي را مي‌توان يكي از دستاوردهاي اينگونه تبليغات دانست.

يك نماينده اصولگراي مجلس كه در طول سال‌هاي گذشته، هميشه صراحت لهجه خود را حفظ كرده - و گاه برخلا‌ف توقع دوستان و هم جناحي‌ها، به انتقاد از خودي‌ها پرداخته است- روز گذشته در جملا‌تي كوتاه، مفاهيمي بلند و موضوعاتي مهم از شرايط اقتصادي مردم را بازگو كـرد كـه بـدون تـرديد مي‌توان اظهارات او را جدي‌ترين هشدارها در مورد گراني، تورم و نحوه اجراي سهميه‌بندي بنزين از زبان يك نماينده اصولگرا دانست. اما براساس متن مخابره شده توسط بعضي از خبرگزاري‌ها، او نيز قبل از اين هشدارهاي جدي، به تمجيدهاي فراوان از دولت پرداخته و به ويژه از شجاعت رئيس دولت سخن گفته است.

كسي در شجاعت رئيس دولت نهم ترديد ندارد، ولي آيا اين شجاعت جز به اتكاي تحمل و نجابت همين مردم قابل نمايش مي‌باشد؟ اگر كسـانـي قبـول دارنـد كه ابراز شجاعت رئيس‌جمهور، ناشي از قدرتي است كه ملت - و در واقع تحمل مردم در برابر كاستي‌ها و مشكلا‌ت - به او اعطا كرده است، آيا بهتر نيست كه به صراحت به رئيس جمهور يـادآوري كـنـيـم ،تـداوم مـشكلا‌تي كه نماينده اصولگراي مجلس آنها را غول تورم و بيكـاري و خـطـر سهميـه‌بنـدي بنـزيـن مـي‌داند، مولفه‌هاي قدرت رئيس‌جمهور در عرصه‌هاي داخلي و خارجي را نيز تهديد خواهد كرد؟

بسياري از نمايندگان ثابت كرده‌اند كه تمايلي به استفاده ازحقوق قانوني خود در مواجهه با بعضي تصميمات و اقدامات دولت ندارند، پس حداقل توقع از آنها اين است كه در بيان انتقادات، از تعارفات بكاهند و حجم انتقادهاي حقيقي خود - بدون آنكه در دام كينه‌ورزي بيفتند - را افزايش دهند و براي مقابله با تاثير منفي بعضي از تصميمات نيز راهكار عملي ارائه نمايند.

مردمسالاري

سرمقاله امروز روزنامه مردمسالاري در سرمقاله امروز خود باعنوان «آمريكا و استراتژي فرافكني در عراق» به قلم حسن‌حاجي زاده اناري آورده است: برقراري ارتباط دولت ايالات متحده آمريكا با تعدادي از گروه هاي شورشي سني در عراق كه چندي پيش بخشي از اخبار آن توسط روزنامه نيويورك تايمز و برخي ديگر از روزنامه هاي آمريكايي منعكس شد در حال حاضر به عنوان يكي از اصلي ترين راهبردهاي امنيتي آمريكا در عراق مطرح است.

براساس اين راهبرد، آمريكا، گروه‌هاي اهل تسنن را براي مقابله با گروه القاعده تجهيز مي‌كند. اين در حالي است كه درگيري‌هاي گسترده و اختلافات اين گروه‌ها و ساير قبايل شورشي با دولت مركزي و شيعيان عراق و همچنين وجود اشتراكات عقيدتي و فكري آنان با گروه تروريستي القاعده، احتمال شكل‌گيري تنش‌هاي شيعه و سني پس از تجهيز شورشيان سني را بسيار مختل نموده است.

به نظر مي رسد كه آمريكا با اين عملكرد، هم به دنبال گشودن ميدان موازي حملات عليه نيروهاي خود به منظور كاهش خطرات است و هم طي يك پروژه خطرناك، عراق را براي يك درگيري تمام عيار ميان گروه هاي شبه نظامي شيعه و سني سوق مي دهد.

نيروهاي اطلاعاتي آمريكا با پخش اظهارات برخي عناصر كه به دروغ مي گويند در پادگان‌هاي ايران آموزش نظامي ديده و به دليل اقدامات تروريستي در عراق دستگير و بازداشت شده‌اند سعي مي‌كنند علت ناكامي‌هاي خود و همچنين ناآرامي هاي عراق را متوجه ايران كنند. آنها در راستاي اين تاكتيك در صدد هستند كه از خود سلب مسئوليت نموده و در عمليات رسانه اي متعدد سعي مي‌كنند كه به نحوي جمهوري اسلامي ايران را به دخالت در امور عراق متهم كرده و در اين زمينه نيز از برخي عوامل رسانه اي خود كمك مي گيرند.

از پيامدهاي مهم سياست هاي تفرقه آميز نيروهاي اطلاعاتي آمريكا در موضوع عراق به تحريك گروه‌هاي تروريستي از جمله الجيش الاسلامي به اقدام عليه جمهوري اسلامي ايران مي‌توان اشاره كرد كه در آخرين موضع گيري اين گروه افراطي سخنگوي آن ابراهيم الشمري در گفت وگو با الجزيره گفت: «ما بر اساس برنامه سياسي خود مي گوييم عراق تحت دو اشغال قرار دارد كه بدترين و شرارت بارترين آنها اشغالگري ايراني است! در نتيجه ما به جنگ و جهاد تا آزاد كردن عراق از انواع اشغالگري ادامه خواهيم داد! اگر آمريكايي ها خارج شوند و ايرانيها بيايند، ما با ايرانيها تا آخر مبارزه خواهيم كرد.» اين وضعيت در صورتي است كه به طور متعدد وزارت خارجه جمهوري اسلا مي ايران هر گونه دخالت در امور عراق را رد كرده و در نشست هاي اخير سفيران ايران و آمريكا در بغداد جمهوري اسلامي ايران از راهبرد خروج اشغالگران بيگانه از خاك عراق به عنوان تنها نسخه بازگشت امنيت و آرامش و نقطه پايان رويكردهاي خشونت آميز گروه هاي سياسي، قومي و مذهبي در عراق حمايت كرده است و بر اين نكته مهم تأكيد دارد كه مهم ترين عنصر اغتشاش و ناامني در عراق ناتواني نيروهاي نظامي اشغالگران به رهبري ايالات متحده آمريكا در مديريت و اداره امور اين كشور است و از رهيافت خروج نيروهاي مهاجم و تعيين سرنوشت عراق به دست ملت آن به عنوان تنها گزينه برقراري صلح و ثبات طرفداري مي‌كند.

بنابراين آمريكايي ها در صورت تداوم استراتژي فرافكني، نه تنها نتيجه اي نمي‌گيرند بلكه با مشكلات تازه اي مواجه خواهند شد كه آينده آنها در عراق را با ابهام بيشتري مواجه خواهد كرد.

صداي عدالت

روزنامه صداي عدالت در سرمقاله امروز خود با عنوان «كميسرها و صوفيان» به قلم سعيدحجاريان آورده است: عرفان پايگاه محكمي در ايران و كل خاورميانه و شبه‌قاره هند دارد و عرفاي زيادي از اين منطقه برخاسته‌اند كه هر كدام سرسلسلة ‌حلقه‌هاي صوفيانه شده‌اند و جنگ بين صوفيان و فقيهان امري تازه نيست.‏

تشيع از زماني كه پا به ايران گذاشت، به صورت فرقه‌اي باطني پديدار شد. به‌خصوص در سلسله‌هاي زياريان و آل بويه رنگ و بوي باطني‌گري بيشتر ديده مي‌شود. حتي صفويه در بدو پيدايش، بخصوص سرسلسله‌هاي آنان يعني شاه صفي و شاه اسماعيل بيشتر از ‌آنكه پادشاه باشند، مراد و مرشد قزلباشان بودند. اما با نهادينه شدن دين در ايران و پيدايش مكتب‌خانه‌هاي درسي و پيدايش فقها، اين دو جلوه از امر واحد يعني "حقيقت" و "شريعت" (يا به قولي طريقت و شريعت) از هم جدا شدند. ‏

حتي به صورت فضايي اين جدايي كاملا در جغرافيا مشهود است. شما اگر كوير ايران را نصف كنيد، نيمه غربي فقيهانه است و نيمه شرقي طريقانه. يعني شهرهايي مثل تهران، قم، ‌كاشان، نايين، اردستان، ‌يزد، زواره و اصفهان مركز فقهاي بزرگ بوده‌اند. از آن سمت، سمنان، ‌سبزوار، ‌شاهرود، نيشابور، گناباد، قائن، بيرجند، زابل و كرمان عرفاي بزرگي را تحويل داده است. علاءالدوله سمناني، ‌بايزيد بسطامي و ابوالحسن خرقاني از اين جمله‌اند. اينكه چرا اين جداگزيني فضايي به وجود آمده است و چرا بالعكس نشده، موضوعي است كه مجال ديگري مي‌طلبد.‏

از ميان فرقه‌هاي مهم در ايران، قادريه و سلسله نعمه‌اللهيه تابنده گناباديه از همه مشهورترند. جريان قادريه عمدتا متعلق به اهل سنت هستند و در چارچوب تحليل ما نمي‌گنجند. گرچه آنها هم زماني در معرض آسيب فقهاي محلي بوده‌اند، اما امروزه كسي به آنها كاري ندارد.

اين كميسرهاي فقهي، ‌به شدت شاخك‌هايش حساس شده است و به هر چيزي كه اندك مغايرتي با عرفيات اهل شرع دارد، ‌مواجه شود با آن ‌برخورد مي‌كند كه يكي از آنها نارواداري و عدم مدارا با فرقه‌ها و سلسله‌هايي است كه سالهاست در ايران زندگي عادي خود را مي‌گذرانند و به سبك خود، خداي خويش را پرستش مي‌كنند و حتي مبادي به آداب شرع نيز هستند. تخريب خانقاه‌هاي دراويش گنابادي در قم و بروجرد، ‌برخورد با شيخيان اسكو و بناب، ‌نمونه‌هايي از اين عدم تساهل است. ‏

ما بايد بدانيم كه شيعه در جهان اسلام در اقليت قرار دارد و اگر بنا باشد كه رواداري را پيشه خود نكند،‌آنگاه شيعيان ساير كشورها در معرض خطر خواهند بود و چه بسا كه دامنه انتقام‌جويي گروه‌هاي بنيادگراي سني به داخل ايران نيز كشيده شود. البته دراويش هيچ‌گاه اهل خشونت‌ورزي نبوده‌اند و از تعاليم آنهاست كه در قبال قدرت مركزي كرنش مي‌كرده‌اند. اما ترس از آن است كه آنها به عنوان دستگرمي در معرض آسيبي قرار بگيرند و سيستم كميسيارياي فقهي ما تجري پيدا كند و به ديگراني بپردازد كه داراي قدرت به مراتب بيشتري هستند و داراي پشتيبانان قوي خارجي نيز مي‌باشند. كما اينكه شاهد بوديم به ازاي تخريب مسجد كوچكي در مشهد، چه فاجعه‌اي در حرم امام رضا (ع) آفريدند. ‏

گذشته از سلسله‌هاي عرفاني استخوان‌دار، ‌در سنوات اخير حلقه‌هاي عرفاني به اصطلاح فرنگيان ‏newage‏ نيز در ايران به وجود آمده است. مانند طرفداران يوگا، ‌مديتيشن،‌ ساي بابا، مون، ‌ذن، ‌بوديسم، شينتو و فرقه‌هايي از اين قبيل. اين حلقه‌ها به خاطر آنكه دين رسمي پاسخگوي نيازهاي معنوي جوانان نيست،‌ به وجود مي‌آيند و شاخه‌هايي از مراكز خارج از كشور هستند كه معمولاً‌ با اين گروهها نيز با شدت عمل برخورد مي‌شود. البته نمي‌توان منكر شد كه ممكن است در بين آنها خلافكاري‌هايي هم وجود داشته باشد،‌ اما روش صحيح آن است كه تكثر سابق به عالم تشيع بازگردد و ديگر كسي كوزه‌اي را آب نكشد تا بتوان در درون همين مذهب شيعه، مجالي براي پرستش براي همگان پيدا كرد.

جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله امروز خود با عنوان «اختلافات مبنائي در تركيب 1 +5 » آورده است: اصرار و تاكيد كاندوليزا رايس براي اعمال دور جديدي از تحريمها عليه ايران نتوانسته است « سرگئي لاوروف » وزير خارجه روسيه را براي همراهي با طرحهاي جنون آميز واشنگتن متقاعد كند و مسكو همچنان بر مواضع خود پافشاري مي نمايد.

هرچند آمريكا از انتشار بخشهاي گزينشي از متن گزارش 16 موسسه اطلاعاتي آمريكا در خصوص فعاليتهاي هسته اي ايران اهداف خاصي را دنبال مي كرده لكن هرچه بيشتر زمان مي گذرد از تامين اهداف خود بيشتر مايوس مي شود و حتي اين گزارش به ابزاري عليه واشنگتن و مواضع سياسي ـ تبليغاتي نومحافظه كاران تبديل گرديده است . بررسي اجمالي اين گزارش نشان مي دهد واشنگتن از انتشار آن هدف خاصي را دنبال مي كرد و درصدد بود چنين وانمود كند كه گويا تاسال 1382 فعاليتهاي اتمي ايران با مقاصد نظامي همراه بوده ولي بر اثر فشار بين المللي آنرا رها كرده و متوقف ساخته است . بنابر اين فشارهاي بين المللي بر ايران موثر بوده و به اهداف مورد نظر رسيده است . اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه بر ضرورت تداوم فشار جهاني عليه ايران تاكيد مي كند و نشان مي دهد كه گويا ايران بايد همچنان تحت فشار باشد تا مسير ديگري غير از فناوري صلح آميز هسته اي را دنبال نكند.

شواهد و قرائن موجود نشان مي دهند كه چين و روسيه با اين جمع بندي و زمينه سازيهاي آمريكا چندان موافق نيستند. سرگئي لاوروف وزيرخارجه روسيه در اين مقوله برروي 2 نكته تاكيد مي ورزد و مي گويد :

اولا برآورد اطلاعات ملي آمريكا در مورد اينكه ايران برنامه اتمي با اهداف نظامي ندارد اطلاعات روسيه در اين مقوله را تاييد مي كند و ثانيا ادعاي آمريكا در مورد اينكه ايران قبل از سال 1382 برنامه اتمي با اهداف نظامي داشته قابل تاييد نيست و مدرك و سندي براي اثبات اين ادعا وجود ندارد و در واقع هيچ مورد نظامي در برنامه هسته اي ايران مشاهده نشده است .

اكنون كه گزارش 16 دستگاه اطلاعاتي آمريكا در معرض قضاوت عمومي قرار گرفته و تحليل هاي مختلفي در اين باره منتشر شده بهتر مي توان دريافت كه بوش و دستيارانش با انتشار اين گزارش ظاهرا به نوعي افشاگري عليه خود پرداخته اند ولي در ميدان عمل سعي داشته اند نقاط ضعف عملكرد خود در طول اين دوران 5 ساله را بپوشانند . نقاط ضعف بوش و دستيارانش تاكنون عبارت بودند از تضاد و تعارض اطلاعات منتشره توسط آمريكا و آژانس درباره فعاليتهاي هسته اي ايران و تكروي و يكجانبه گرائي آمريكا در اين پرونده كه عموما به تحكم واشنگتن به ديگران منجر شده است و اثبات دروغ پردازي و نادرست بودن اطلاعات ارائه شده توسط واشنگتن كه منجر به تنها ماندن آمريكا و انزواي واشنگتن در اين مقوله شده است .

گزارش اخير امنيتي آمريكا دقيقا با هدف سرپوش گذاشتن بر همين نقاط ضعف طراحي و اجرا شده است . آمريكا در اين گزارش با اينحال تلاش مي كند چنين وانمود نمايد كه اگرچه ايران امروزه هيچگونه فعاليتي با اهداف نظامي ندارد ولي براي آنكه به وضعيت قبل از سال 1382 برنگردد و به اهداف نظامي روي آور نشود بايد تحت فشار باشد . نگراني واشنگتن از اينست كه مسكو پس از افشاي ماهيت واقعي گزارشات دستكاري شده دستگاه هاي امنيتي آمريكا در اين بازي رسوا با بوش همراهي نكند. البته مسكو هم در چارچوب منافع و اعتبار خود به اين مسئله مي نگرد و اگر با مواضع واشنگتن همراهي نمي كند صرفا بخاطر خوشايند ايران نيست بلكه به اين نكته مي انديشد كه از همراهي بدفرجام با آمريكا چه سودي برده است نبايد از نظر دور داشت كه در مقايسه ميان شرايط سياسي ـ اقتصادي 6 كشور عضو 1 +5 اين فقط آمريكا است كه تحريم يكطرفه عليه ايران را در طول 28 سال گذشته ادامه داده و با برقراري تحريم جديد عليه ايران سعي خواهد كرد ديگران را هم در زيان گذشته اش شريك سازد تا در موقعيت مشابهي قرار گيرد.

به عبارت روشن تر واشنگتن سعي دارد با كشاندن ديگران به موضع تحريم عليه ايران به زمينه اي براي برقراري مناسبات اقتصادي با ايران دست يابد يا حداقل ديگران را هم از بازار پرسود ايران محروم سازد . دقيقا به همين دليل است كه در طيف 1 +5 مي توان به اختلافات مبنائي ميان آنها پي برد . به نظر مي رسد اين اصلي ترين منشا اختلاف نظر در تركيب 1 +5 باشد .

البته واشنگتن در طول اين دوران 5 ساله در هر فرصتي سعي كرده است آرا ديگران را با اعطاي امتياز در جائي ديگر به دست بياورد و در واقع حيثيت جهاني و اعتبار آنها را با بده بستانهاي رايج پشت پرده خريداري نمايد. لكن سير تحولات در مسير فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران به جائي رسيده كه حتي واشنگتن هم ناچار به اعتراف است و خاطرنشان مي سازد كه هيچ سند و مدركي دال بر وجود اهداف نظامي براي فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران در اختيار ندارد.

صرفنظر از اختلافات مبنائي در طيف 1 +5 حقانيت ايران در راه حفظ حقوق هسته اي خود و تثبيت آن در واقع تاكيد بر حقوق ملتها و كشورهائي است كه فردا ناچار به طي كردن همين راه پرفراز و نشيب هستند و بايستي در يك روياروئي نفس گير با زورمداران پر ادعا بتوانند حقوق و منافع خود را استيفا كنند. چرا كه در غير اينصورت هيچكس براي تامين حقوقي كه برروي كاغذ دارند بيش از خود آنها تلاش و استقامت و پافشاري نخواهد كرد.

همبستگي

روزنامه همبستگي در سرمقاله امروز خود با عنوان «در بودجه 87 دست دولت باز نظارت مجلس كم!‌ »به قلم محمد كاظم دلخوش آورده است: بودجه سال 87 نقش مجلس را كمرنگ و نظارت را كاهش مي‌دهد. دولت بايد بودجه را طوري تنظيم كند كه خود در نقش اجرا و مجلس در نقش ناظر فعاليت كند. با توجه به اين‌كه مجلس نظارت كاملي بر بودجه‌نويسي دولت دارد، اما به نظر مي‌آيد بودجه سال 87 دست دولت را در هزينه كردن منابع باز مي‌گذارد و باعث مي‌شود نظارت مجلس بر كار دولت كم شود. ‌در مقايسه تفاوت بودجه‌نويسي سال‌هاي 85 و 86 با بودجه‌نويسي سال 87 بايد گفت، بودجه 87 تفاوت‌هايي كلي با بودجه‌ سال‌هاي قبل دارد. در بودجه امسال اعتقاد دولت بر اين است كه دستگاه‌هاي اجرايي كار اجرايي پروژه‌ها را به عهده داشته باشند و سازمان معاونت و برنامه‌ريزي كار نظارت را در اين زمينه انجام دهد و قسمت مالي دستگاه‌ها نيز نقش پررنگ‌تري را ايفا ‌كنند. در بودجه 87 پيش‌بيني شده است كه وزارتخانه‌ها و استانداري‌ها نقش بسيار چشمگيري داشته باشند. تفاوت در مدل بودجه‌نويسي سال 87 مثبت نيست و دولت تحول خاصي در نوشتن بودجه سال 87 انجام نمي‌دهد. با توصيفي كه از بودجه سال آينده در دست است، مي‌توان پيش‌بيني كرد دست دولت در تمامي‌هزينه‌ها باز و نظارت مجلس كم مي‌شود. ‌انحلال سازمان مديريت و برنامه‌ريزي اقدام كارشناسانه‌اي نبود و مي‌شد سازمان را با تخصص و تجربه‌اي كه داشت بدون منحل كردن با برخي اصلاحات حفظ نمود. امروز كه با انحلال سازمان روبه‌رو هستيم، كارهاي كارشناسي روي مسايل اقتصادي به‌خصوص مسأله تنظيم بودجه، كم‌تر اعمال مي‌شود. در همين راستا نظارت و كنترل نداشتن در نقدينگي كشور و بهم‌ريختگي بازارهاي اقتصادي توسط بنگاه‌هاي اقتصادي كه باعث تورم روزافزون شده، از معايب بودجه دولت است. كشور در رابطه با صادرات كالا با مشكل مواجه است. در مواقع ضروري دولت نظارتي بر آن نداشته و با صادر كردن بعضي كالا ها مثل حبوبات و سيمان، بدون سنجيدن شرايط اقدام به صادرات مي‌نمايد و اين مسأله باعث افزايش قيمت اين كالاهاي ضروري در كشور گرديده است. ‌مجلس هنوز ديدگاه واضح و روشني در برابر بودجه از خود نشان نداده است.

* مخبر كميسيون اقتصادي مجلس شوراي اسلا‌مي

كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان كارها ناكافي است به قلم حميد اميدي آورده است:

رهبرمعظم انقلاب در ديدار اخير اعضاء شوراي عالي انقلاب فرهنگي، فرهنگ را فضاي تنفس جامعه خواندند و تاكيد كردند كه آرمان اصلي ملت ايران رسيدن به جامعه اي رشيد، موحد، پرنشاط، پراميد، عدالت طلب، داراي اعتماد به نفس، پركار، پيشرو، پيشرفته، داراي توكل و برخوردار از روح ايثار و گذشت است و «فرهنگ» مهمترين عامل دستيابي به اين هدف والاست.

به نظر مي رسد شاخص هاي مهندسي فرهنگي كشور بر گرفته از فرمايشات معظم له در اين ديدار را بتوان در چند بخش دسته بندي كرد:

-تاثير فرهنگ بر رفتارهاي فردي و عمومي جامعه و هم چنين تصميم گيري هاي حكومتي.

-تطبيق وضع فرهنگي موجود با وضع مطلوب و برنامه ريزي در مسير نيل به جامعه آرماني.

-افزايش نشاط و اميد و روحيه خطرپذيري و شجاعت در جامعه.

-و زمينه سازي براي تحقق دين باوري و عدالت اجتماعي.

در اين باره گفتني هايي است؛

1-اينكه ما در سالهاي بعد از انقلاب اسلامي استراتژي واحد، مدون و عمل شده اي در حوزه فرهنگ نداشته ايم، متاسفانه حقيقتي انكارناپذير است. تاسف آنجا بيشتر مي شود كه مي دانيم نظام ما مبتني بر مكتبي است كه آداب، ارزشها، بايدها و نبايدهاي آن خود يك منشور عظيم فرهنگي و انسان ساز است. ليكن نهادهاي فرهنگي كشور طي اين سالها با پراكنده كاري و عدم تطبيق امور و برنامه هاي خود با يكديگر، به واقع وظايف خود را بدرستي انجام ندادند و بالطبع جامعه در تلاطم سياستهاي فرهنگي ناهمگون و بعضاً متضاد آنچنان دچار سردرگمي شد تا آنكه راه براي نفوذ دشمن در منافذ فرهنگي باز شد. دوره اي كه سياست تساهل و تسامح حاكم بر فضاي فرهنگي كشور بود و آثار زيانباري كه تا امروز خوره جان فرهنگ انقلابي ما شده، هنوز از خاطره تاريخي مردم پاك نشده است.

2-سالهاست كه رهبرمعظم انقلاب، فرهنگ را زيرساخت امور فكري و رفتاري جامعه برمي شمارند و در بيانات خود بر نهضت نرم افزاري، مقابله با ناتوي فرهنگي، طراحي مهندسي فرهنگي و زدودن غبار مظلوميت از چهره فرهنگ تاكيد داشته اند، اما در ديدار اخير با ناكافي خواندن كارهاي انجام شده در زمينه مهندسي فرهنگي تاكيد كردند كه بايد اين مساله مهم را خيلي جدي تر گرفت. به عبارت ديگر اگرچه در پرونده مديران فرهنگي كشور برگه هاي زريني وجود دارد، اما مهر قبولي برهامش كارنامه آنان هويدا نيست.

آنچه رهبر فرزانه انقلاب به نام مهندسي فرهنگي، نهضت نرم افزاري و ترسيم نقشه جامع علمي و فرهنگي كشور بيان مي دارند صرفاً مباحث نظري و پژوهشي- كه با هزينه هاي هنگفت صورت مي پذيرد- و افتخار به آمار توليد مقاله و پيشرفت هاي صرفاً علمي نيست بلكه ساختن جامعه اي بر مبناي تعاليم ديني و الهي، داراي امنيت، قدرت، رفاه و معنويت براي مردم است. شايد در رسيدن به اين هدف والا در پازل فرهنگي كشور مهمترين قطعه مفقوده، عدم نظارت مؤثر، مسامحه در اجراي مصوبات قانوني و حجم متراكم فعاليت هاي فرهنگي در دستگاههاي موازي است كه غير از هدررفت سرمايه هاي مادي و معنوي عرصه فرهنگ، گاه برنامه هاي يكديگر را خنثي نيز مي كنند.

3- يكي از مسائلي كه دستگاههاي فرهنگي كشور طي يكي دو ماه اخير با آن درگير بوده اند، مسأله بودجه و اعتبارات دولتي در عرصه فرهنگ است.
دستگاههاي ذيربط ناظر بر شناخت مناسبات و تعاملات بين حوزه هاي آفرينش و توليد از يك سو و كاربرد و اثربخشي آن در جامعه از سوي ديگر و با تكيه بر آمار و پردازش داده هاي اطلاعاتي مي توانستند دولت را در تخصيص و تجهيز مكفي اعتبارات فرهنگي هدايت كنند. حال سؤال اينجاست آيا عدم تخصيص بودجه كافي - به زعم مسئولان محترم فرهنگي كشور- همه آن چيزي است كه حلقه گمشده عرصه فرهنگ ناميده مي شود؟

در اينكه كارهاي فرهنگي هزينه بر است، حرفي نيست اما آيا پول و اعتبار زياد همه امور را در اين زمينه سامان خواهد داد؟ قطعاً پاسخ مسئولان تمامي نهادهاي فرهنگي كشور به اين سؤال، منفي است. موضوع آن است كه ما بيش از آنكه تصور كنيم با پول و اعتبار مي توان چهره فرهنگ را از غبار مظلوميت شست بايد به فرموده رهبر معظم انقلاب «با پرهيز از بحث هاي صرفاً نظري و ذهني، به تطبيق وضع فرهنگي موجود با وضع مطلوب و آرماني پرداخت و با مشخص كردن عيب ها و مشكلات و بررسي علل و عوامل آنها، به برنامه ريزي زمان بندي شده براي رفع مشكلات و دستيابي به اهداف و آرمانها، همت گماشت».

ضمن آنكه براي جبران كسري بودجه فرهنگي مي توان ضمن اتخاذ شيوه هاي حمايتي و هدايتي مناسب با تشويق و ترغيب مشاركت بخش خصوصي در فعاليت هاي فرهنگي و افزايش سهم سرمايه گذاري افراد و بنگاههاي فرهنگي و هنري در توليد و عرضه كالاها و خدمات فرهنگي بيش از پيش فعال شد.

4- امروزه فرهنگ در قالب يكي از بنيادي ترين نمادها، زيربناي تحولات اجتماعي و اقتصادي محسوب مي شود به گونه اي كه از آن به عنوان عاملي در جهت شكل دهي به سرنوشت اجتماعي ملت ها ياد مي شود.

بديهي است هر تلاشي كه در جهت حاكم كردن عدالت اجتماعي در همه ابعاد انجام پذيرد، يك كار عميق فرهنگي است. بطور حتم غير از عوامل اقتصادي، فرهنگ نيز آهنگ توسعه را سرعت مي بخشد و در كنار عوامل اقتصادي و سياسي كه بر فرهنگ تاثير مي گذارند، فرهنگ نيز تاثير شديدي بر اقتصاد و سياست مي گذارد، از اين روست كه فرهنگ صاحب نقشي موثر در تصميم سازي هاي حكومتي مي شود. به همين علت گاه نقش و تاثير فرهنگي رفتار دولت- به عنوان بخش عظيمي از بدنه حكومت- بسيار كارسازتر و اثربخش تر از فعاليت هاي مستقيم فرهنگي خود را نشان مي دهد. سفرهاي استاني دولت و رويارويي نزديك و تعامل رئيس جمهور و اعضاء كابينه با مردم، نمونه بارزي از اين اثربخشي است چرا كه حضور دولتمردان در منطقه، آثار فرهنگي و اجتماعي به مراتب ماندگارتري از نتايج اقتصادي آن بر جاي خواهد گذاشت.

5- ايجاد تغييرات آگاهانه و مستمر در تمام ابعاد جامعه، در گرو اصلاح كاركرد فرهنگي همه بخش هاي كشور است و محدود به دستگاهي خاص نمي شود. همه مديران در عرصه هاي مختلف صنعتي، اقتصادي و سياسي بايد راجع به كاركرد فرهنگي حوزه هاي تخصصي خود و تاثير آن بر ديگر حوزه ها، تامل و برنامه ريزي كنند.

در مهندسي فرهنگي كشور مي خواهيم با يك نگرش علمي و هوشمندانه به طراحي آينده فرهنگي و نيل به جامعه آرماني قدم برداريم. براي حركت به سوي اهداف تعيين شده براساس فرهنگ اسلامي و ملي با يك ديد آينده نگر بايستي همه اجزا و اركان مملكت نقش خود را به درستي ايفا نمايند.

6- فرهنگ كشور بايستي با برخورداري از استانداردهاي لازم بتواند در مقابل تهاجم و ناتوي فرهنگي مقاومت كند. غرب با كمك ابزارهاي مختلف رسانه اي كه در اختيار دارد تلاش مي كند فرهنگ خاص و البته منحط خود را بر جهان مستولي كند. يكي از راه هاي موثر در مقابله با اين امر، رشد فضيلت و معنويت در بين مردم است. براي رسيدن به اين مهم داشتن برنامه ريزي در قالب نظام جامع فرهنگي كشور امري اساسي و نيازمند شناخت راههاي تاثيرگذار بر فرهنگ عمومي است. بنابرفرموده مقام معظم رهبري بايد فضاي فرهنگي كشور را باغباني كرد و دستگاه هاي اجرايي فرهنگي كشور اين طراحي ها و سياست گذاري ها را در برنامه هاي خود عملي كنند. بدون ترديد تاثيرگذاري عميق فرهنگ در ابعاد مختلف جامعه و كشور در گرو انجام برنامه هاي عميق فرهنگي و اجتماعي است.

رهبرمعظم انقلاب در ديدار دو روز پيش خود با انتقاد از نگاه نادرستي كه تصميم گيري هاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي را با اختيارات دستگاه ها در تناقض مي داند، ضمن تاكيد بر تدوين سازوكار مشخص، اين شورا را در فرازي بالاتر از مسئوليت ها و وظايف دستگاه هاي مختلف دانسته كه با نگاهي واقع بينانه و در عين حال آرمان گرايانه به فعاليت هاي همه دستگاه ها سمت و سوي واحد مي دهد و حركت هماهنگ سازمان ها و دستگاهها را براي تحقق اهداف و آرمان هاي عمومي سازمان مي بخشد.

اين مهم علاوه بر آنكه تكليف ساير سازمانها و دستگاه ها را در تعامل با اين شورا مشخص مي سازد، حكايت از بار سنگين مسئوليت شوراي عالي انقلاب فرهنگي كشور دارد كه اميد مي رود در آينده اي نه چندان دور به منزل نشيند.

حزب الله

روزنامه حزب الله در سرمقاله امروز خود با عنوان« انتفاضه سوم هم در راه است» آورده است:

امروز نهم دسامبر است. روزي كه در تاريخ جهان اسلام از اهميت بسزايي برخوردار است. در نهم دسامبر 1987 مردم فلسطين اولين انتفاضه خود را به منظور مقابله با رژيم اشغالگر قدس آغاز كردند و كليد موج صهيونيسم ستيزي مردم فلسطين با انتفاضه اول زده شد. انتفاضه اي كه تمامي اراضي اشغالي را در برگرفت و مسبب محكوميت اقدامات رژيم صهيونيستي شد.

شعله هاي انتفاضه‌ اول فلسطين زماني روشن شد كه اتوبوس حامل كارگران فلسطيني كه از محل كارشان در سرزمين‌هاي اشغالي به نوار غزه باز مي‌گشت، از سوي نيروهاي رژيم صهيونيستي در يك ايست بازرسي متوقف شد و در درگيري به وجود آمده چهار فلسطيني به شهادت رسيدند. انتفاضه اول مقدمه اي هم بود بر انتفاضه مسجد الاقصي يا انتفاضه دوم كه در در 28 سپتامبر 2000 و درپي حركت موهن آريل شارون نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي به وقوع پيوست. شارون در راستاي سياست هاي توسعه طلبانه خود و تأكيد بر اصل معرفي بيت المقدس به عنوان پايتخت رژيم صهيونيستي با پيشتيباني نيروهاي نظامي وارد مسجدالاقصي شد، در آن زمان ملت فلسطين به رغم سياست هاي سازش تشكيلات خودگردان در اقدامي فراگير به مقابله با اين اقدام شارون پرداخت. هرچند كه شعله هر دو انتفاضه فلسطين پس از رخ دادن واقعي كه احساسات مردم را جريحه دار كرد، زبانه كشيد اما تمامي شواهد حاكي است كه بستر انتفاضه در آن مقطع كاملا فراهم بوده است. يكي از مسائلي كه به هيچ وجه مردم فلسطين حاضر به مسامحه بر سر آن نبوده اند، مسأله قدس است. در تمام مقاطعي كه تلاش اسرائيل براي تخريب مسجد الاقصي يا پايتختي قدس شدت گرفته، تحركات ضدصهيونيستي مردم فلسطين هم كاملا تشديد شده است درست مانند زمان انتفاضه دوم. از سوي ديگر مسامحه دولت هاي فلسطيني هم خون مردم اين سرزمين را به جوش آورده و همواره خود بستر ساز انتفاضه بوده است. پيش از انتفاضه دوم هم قرار داد اسلو و روابط تشكيلات خود گردان با دولت اسرائيل بستر ساز انتفاضه مسجدالاقصي و تقويت گروه هاي مقاومت شد. از سوي ديگر پيروزي مقاومت لبنان در سال 2000 بر اسرائيل كه منجر به عقب نشيني رژيم اشغالگر شد، هم بهبود روحيه مردم فلسطين و در نتيجه تشيد مقاومت را به دنبال داشت. برگ زدن تاريخ فلسطين در برهه شكل گيري انتفاضه دوم نشان مي دهد بسترهايي كه در آن مقطع موجبات شكل گيري انتفاضه مسجدالاقصي را فراهم ساخت، اكنون هم وجود دارد. در شرايط فعلي مردم فلسطين به واسطه مسامحه دولت نامشروع سلام فياض و شخص ابومازن با رژيم صهيونيستي سر خورده اند و هر لحظه اين احتمال وجود دارد كه بغض مردم فلسطين كه ناشي از كنفرانس سازشكارانه آناپوليس است، بتركد. از سوي ديگر تحركات رژيم صهيونيستي هم براي شهرك سازي در بيت المقدس به شدت افزايش يافته است و سياست گسترش شهرك هاي صهيونيستي و اسكان صهيونيست ها در قدس شرقي و نيز تلاش براي تخريب مسجدالاقصي و ديگر اماكن مقدس مسلمانان در قدس با هدف از بين بردن هويت اسلامي اين شهر با شدت بيشتري از سوي رژيم صهيونيستي پيگيري مي شود. از طرف ديگر پيروزي حزب الله لبنان هم در جنگ 33 روزه، انگيزه هاي مردم فلسطين را براي مقاومت افزايش داده است. حزب الله لبنان نشان داد كه شكست ناپذيري ارتش اسرائيل افسانه اي بيش نبوده است. اكنون هم و با توجه به محيا بودن بستر لازم، مردم فلسطين در انتظار جرقه اي هستند كه بار ديگر مقاومت خود را احيا كنند و موجوديت رژيم نامشروع صهيونيستي را در قالب انتفاضه سوم به چالش بكشند. در حال حاضر مقامهاي رژيم اشغالگر آشكارا اعتراف مي كنند كه فروپاشي اجتماعي، كوچ معكوس يهوديان به خارج، فرار سربازان از ارتش، آمار بالاي خودكشي، مشكلات اقتصادي و حتي بحرانهاي سياسي آنها ناشي از انتفاضه است. مردم فلسطين به رهبري حماس به خوبي مي دانند كه تنها راه دستيابي آنها به حقوق مشروعشان مقاومت است. ملت فلسطين به خوبي دريافته اند كه نمي توانند حقوق خود را با شركت در كنفرانس هايي نظير اسلو، كمپ ديويد، مادريد يا آناپوليس از اشغالگران بگيرند. آنها به درستي دريافته اند كه براي احياي حقوقشان تنها مي توانند به راكت ها و موشك هاي قسام، يا حتي قلاب سنگهايشان اميد ببندند.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری