کد خبر ۳۰۹۸۰
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۰:۰۳ - ۲۱ آذر ۱۳۸۶ - 12 December 2007
شك نكنيد كه با بخشيدن زندگى دوباره به على روح مزدك عزيزمان هم آرام مى گيرد. مطمئن باشيد با ايثار و فداكارى تان پسرتان پشت در بهشت در انتظارتان خواهد بود، پس به عنوان مادر سه شهيد از شما درخواست مى كنم گذشت كنيد و براى آخرت خود سرمايه اى ماندگار بسازيد.

 

همزمان با انتشار سرگذشت غم انگيز يك پسر اعدامى كه چشم انتظار بخشش اولياى دم است خيل تماس هاى اقشار و گروه هاى مختلف مردمى با بخش جويندگان عاطفه روزنامه ايران همچنان از سراسر كشور ادامه دارد. اين در حالى است كه آخرين اطلاعات خبرنگاران ما از اعلام بخشش و رضايت مادر مزدك، حكايت دارد.

يكى از بستگان نزديك على در تماس تلفنى به خبرنگاران گروه جويندگان عاطفه گفت: مادر مزدك از قصاص على گذشت كرده و او را بخشيده است. اين در حالى است كه تلاش هاى گسترده خبرنگاران ما براى تماس با پدر و مادر مزدك همچنان ادامه دارد تا با او درباره تصميم نهايى و سرنوشت سازش گفت وگو كنند.

نخستين ماجراى زندگى على مهين ترابى، متولد سال ۱۳۶۵ شاگرد سال دوم هنرستان بر اساس نامه ارسالى وى از زندان، ۱۸ آذر در صفحه حوادث منتشر شد.

ماجراى قتل

على شاگرد درس خوان رشته كامپيوتر در چهاردهمين روز بهمن سال ۸۱ شاهد دعواى دو همكلاسى ديگرش- مزدك و ميلاد - بود. او دلش نمى خواست بحث بالا بگيرد و نمره انضباط بچه ها كم شود. با همين نيت وارد معركه شد و از همكلاسى هايش خواست زودتر آشتى كنند تا موضوع تمام شود. اما ماجرا ادامه پيدا كرد و زنگ آخر اتفاق بدترى افتاد. على اهل دعوا نبود. مزدك فكرمى كرد على به طرفدارى از ميلاد وارد جدال دونفره شده است. بنابراين آتش جروبحث شعله هاى كشنده اى كشيد. زنگ آخر بوى مرگ مى داد كه متأسفانه مزدك بعد ازدرگيرى در اوج نوجوانى جان سپرد. بدين ترتيب على برخلاف اظهارات پى در پى خود مبنى بر بى گناهى اش از همان موقع به زندان رفت و پس از محاكمه به قصاص محكوم شد. رأى دادگاه نيز پس از تأييد نهايى به اجراى احكام ارسال شد. بنابراين مرگ و زندگى جوان زندانى به تصميم نهايى پدر و مادر مزدك بستگى داشت.

آخرين حرف هاى جوان اعدامى

ديروز على در تماسى تلفنى از زندان به خبرنگار ایران گفت: تمام اميد زنده ماندنم بعد از خدا به پدر و مادر مزدك، دعا ها و كمك هاى مردم و گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران است. اين جا تا چشم كار مى كند ديوار است و ديوار... لحظه هاى مخوف اين روز ها يك لحظه هم رهايم نمى كنند. زمان را پس مى زنم. تنها چند روز ديگر باقى مانده.

على با صدايى لرزان افزود: از پنج سال پيش تا به امروز نگاهم به آسمان است. در تمام اين دقيقه هاى وحشت آور به حصارهاى بلند زندان خيره شده ام. برج هاى زندان را مى بينم. سيم هاى خاردارش انگارى در قلب ام فرود مى آيند. صداى زخم هاى دلم را مى شنوى كسالت دارم. تاروپود جوانى ام تكه تكه شده، لحظه هاى ملال آور بغض عجيبى دارند. خسته ام. روزهاى تكرارى تيشه به ريشه ام مى زنند. درتمام شب ها و روز ها انديشه ماندن يا رفتن ذهنم را به بازى گرفته اند و افكارم را به نابودى كشانده اند. در اين ميان تحمل زجرهاى چند ساله پدر و مادرم، آتش به جانم مى كشد. وصيت نامه ام را نوشته ام. راضى ام به رضاى خدا. اما قصد دارم قبل از رفتن پاى چوبه دار و زمانى كه قرار است حلقه را به گردنم بيندازند وضو بگيرم. مى خواهم دست بر روى قرآن بگذارم و براى پدر مزدك سوگند ياد كنم كه من قاتل دوست و همكلاسى ام نيستم. درست است كه آن روز چاقو در دست داشته ام اما من مزدك را نكشتم. به خدا ضعف هاى پرونده و تحقيقات مرا به اين روزهاى تباهى رسانده است. شنيدم مادر مزدك رضايت داده اما نمى دانم چرا پدر مزدك هنوز دلش نمى خواهد من زنده بمانم. بين بودن و نبودن اسير شده ام. در تمام اين سال ها آوار گناه مرتكب نشده روى سينه ام ويران شده است. قدرت تصميم گيرى ندارم. دلم مى خواهد زودترتكليفم روشن شود. خسته ام از روز هاى تكرارى... به آسمان نگاه مى كنم. يكى ديروز برايم روزنامه ايران آورد. مردم برايم دست به دعا برده اند انگارى. با خواندن واژه به واژه احساسات انسانى تان در سطر ها غرق شدم. گريستم. دلم آرام گرفت. انگار طلوعى در راه است؛ آرى

اين را قلبم گواهى مى دهد. آن طرف پشت آن ديوارهاى خيلى خيلى بلند قله اى ايستاده است كه مرا مى بيند. پشت آن قله؛ نه! نزديك تر؛ پشت قلبم خدايى هست كه مرا مى خواند. خدا را صدا مى زنم. اين طور مى پندارم كه بودنم به اثبات مى رسد. من هنوز معتقدم چشمان شفافى آن سوى ميله هاى خيلى سرد زندان، دستان يخ زده ام را مى بينند. من نمى روم. صدا ها مى آيند. هنوز هم معتقدم سهم من از زندگى بودن در اين قفس اجبارى نيست. هنوز معتقدم تو صدايم را مى شنوى. راستى! آن بيرون و در آن جا كه همه آزادند پاييز است رنگ ها از يادم رفته... دل من تنگ شده، لحظه ها تب دارند. ديگر وقتى نيست. بايد بروم. هم بندى هايم نيز برايم دست به دعا شده اند. تا چند روزپيش كابوس مرگ اسيرم كرده بود. اما اين روز ها دلهره ام پنهانى است. اگر پدر مزدك مرا ببخشد بايد برايش فرزندى كنم... مادرم برايم كتاب حافظ آورد. گفت به دلم افتاده على من زنده مى ماند. شب ها خوابش را مى بينم. دلم براى بوى خانه، دفتر و كتاب هايم تنگ شده. راستى ! اگر دفتر درس كامپيوترم را پيدا كرديد روى آن بنويسيد «خيلى دلم مى خواست مهندس شوم»، اما نشد. فال حافظ گرفتم. اين بيت آمد: نذر كردم گر از اين غم به در آيم روزى‎/ تا در ميكده شادان و غزل خوان بروم .خوشا به حال آن كبوترى كه رفت با اميد... اگر بخشيده شوم احساس تنفس در سلول هاى خفته ام دوباره بيدار مى شود. جوانى ام را به دست سرنوشت و تصميم پدر و مادر مزدك سپرده ام...

مردم: على را ببخشيد

انتشار اين ماجرا از چند روز گذشته تاكنون بازتاب هاى گسترده اى در ميان اقشار مختلف جامعه داشته است.

ديروز هم در صفحه حوادث روزنامه ايران مطلبى با عنوان «على را به خاطر خدا ببخشيد» منتشر شد. به همين خاطر از صبح ديروز در پى صدها تماس مردمى، تمامى تلفن هاى روزنامه ايران ساعت ها اشغال بود.تعداد بى شمارى از مردم، اعم از خانواده هاى شهدا، هنرمندان، طلاب، بازارى ها، كسبه، جامعه پزشكان، فرهنگيان و اساتيد دانشگاه، همكلاسى ها و معلمان على، دانش آموزان، مادران و پدران زيادى از سراسر كشور با گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران تماس گرفتند و از خانواده مزدك خواستند كه اين جوان را به خاطر رضاى خدا و شادى دل هزاران هموطن ببخشند. تماس گيرندگان حاضرند در صورت تمايل خانواده مقتول، ديه وى را بپردازند و براى جلب رضايت و آرامش دل داغدار اين خانواده هم هر اقدام خداپسندانه اى انجام دهند.

حاضرم به جاى على اعدام شوم

صداهاى مهربان با دردى مشترك از هرگوشه به گوش رسيد.
خانم طارمى ۳۵ ساله، مادر و تنها سرپرست دختر و پسر خردسالش گفت: اگر پدر و مادر مرحوم مزدك، راضى به بخشش على شوند حاضرم به جاى او اعدام شوم. اين مادر با اشك و صدايى بغض دار ادامه داد: من هم مادرم و مى دانم پدر و مادر داغدار چه زجرى كشيده اند. اما مگر با مردن على، بچه از دست رفته دوباره بر مى گردد درتمام سال هايى كه براى بزرگ كردن دو فرزندم سر كار رفته ام زجر بزرگ كردن بچه را چشيده ام. به خدا مى دانم فرورفتن سوزنى در تن بچه آدم مثل مردن است اما حالا كه اين اتفاق افتاده و نمى شود كارى كرد از پدر مزدك مى خواهم به خاطر اشك هاى يك مادر او را ببخشد. به خدا تعارف نمى كنم و براى زنده ماندن يك جوان حاضرم به جاى او بالاى چوبه دار بروم.

درخواست ستاره سينماى ايران براى بخشش على

ديروز در جمع تماس گيرندگان يكى از ستارگان مرد سينماى ايران و تلويزيون -كه خواست نامش گفته نشود - ضمن تشكر از اقدام انسانى مسئولان روزنامه ايران گفت: با خواندن ماجراى زندگى على بسيار متأثر شدم و اشك ريختم. راستى كه دست سرنوشت، بازى سختى براى خانواده مزدك و على رقم زده است. اما با تمام وجود از خدا مى خواهم اولياى دم از اين امتحان الهى سربلند بيرون بيايند و رهايى بخش يك جوان باشند.

درخواست دوباره مادر سه شهيد

همچنين مادر سه شهيد بزرگوار احمد، محمود و محمد كشورى براى بار دوم با بيان تأسف قلبى از حادثه پيش آمده براى مزدك؛ يك بار ديگر تقاضاى بخشش خود را از خانواده اولياى دم مطرح كرد. خانم فاطمه سيلاخورى به پدر مرحوم مزدك گفت: با لحنى خاضعانه و به عنوان مادرى كه سه جگر گوشه خود را تقديم اسلام و ملت و كشور كرده، از شما براى اين جوان طلب بخشش دارم. مطمئن باشيد با رها شدن على، خانواده او تا آخرين لحظه عمر خود دعاگويتان خواهند بود. شك نكنيد كه با بخشيدن زندگى دوباره به على روح مزدك عزيزمان هم آرام مى گيرد. مطمئن باشيد با ايثار و فداكارى تان پسرتان پشت در بهشت در انتظارتان خواهد بود، پس به عنوان مادر سه شهيد از شما درخواست مى كنم گذشت كنيد و براى آخرت خود سرمايه اى ماندگار بسازيد.

پرايد قسطى ام را مى دهم

درميان تماس گيرندگان مردى ميانسال گفت: تمام دار و ندارم يك ماشين پرايد قسطى است كه با آن نان زن و بچه ام را در مى آورم. اگر بتوانم با فروش آن به پرداخت ديه و نجات على كمك كنم با كمال ميل آماده ام. اما تو را به خدا نگذاريد اين بچه درس خوان بميرد. من هم به عنوان يك پدر فقط از پدر مزدك مى خواهم گذشت كند.

فيلم سينمايى بخشش را مى سازم

حميد بوربور كارگردان فيلم هاى مذهبى منتظران ـ در باب انتظار حضرت مهدى (عج)ـ نيز با تشكر از اقدام روزنامه ايران خواستار بخشش جوان اعدامى شد.

اين فيلمساز گفت: در صورت بخشش پدر مزدك حاضرم از اصل داستان فيلمنامه اى بنويسم و فيلمش را هم بسازم. اما خواهش مى كنم نگذاريد خون ديگرى ريخته شود. خانواده معظم شهدا، مديران عامل شركت ها و كارخانه هاى مختلف از سراسر كشور و جمعى از افراد به نمايندگى از كسبه بازارهاى مختلف سراسر كشور نيز براى كمك به على اعلام آمادگى كردند. با شنيدن اظهار لطف و محبت خوانندگان تعدادى از خبرنگاران جويندگان عاطفه هم اشك ريختند. خيلى ها گفتند حاضرند براى نجات على به هر شكل ممكن كمك كنند. گروه زيادى از مردم نذركرده اند و حالا همه چشم ها در انتظار يك واژه است؛ بخشش!

در اين شب ها خانه متروك خانواده على خالى است. سكوتى وهم انگيز نيز خانه مزدك را فرا گرفته. على مى گويد: عجيب است كه تا به امروز طاقت آورده ام. حالا دست هايم را دور زانوانم حلقه مى كنم. جسمى زخمى و فرسوده ام. خود را به گوشه ديگر سلولم مى كشانم. چند روزى است كه خواب و خوراك ندارم. هم بندى هايم دايم به من اميد مى دهند و نيرويى هم از درون مرا به بخشش و رهايى از پشت ميله ها كه پنج سال از بهترين روزهاى زندگى ام را پشت آن گذرانده ام نويد مى دهد. به همين خاطر تا صبح اعدام به بخشش و رهايى از بند مى انديشم و دعا مى كنم. در اين ميان دلم غصه دار مادر زجركشيده ام است. بنابراين سر نماز مى گويم: «خدا كند مرا به خاطر اشك هاى مادرم ببخشند.» پنجره اى نيست. ابرى نيست. اندوه هست. من هنوز هستم. به جاى من از پنجره بيرون را نگاه كن. به پدر مزدك بگو على گفت اگر بمانم برايتان فرزندى مى كنم. اگر باران باريد، اگر صداى گام هاى رهگذران را شنيدى بگو اين جا يك نفر منتظرشكستن سكوت شب است... به دست هاى رو به خدايم و چشم هاى خيسم نگاه كن و بگو: آمين!

تلفن جويندگان عاطفه : ۸۸۷۶۱۶۲۰

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۴:۲۷ - ۱۳۸۶/۰۹/۲۱
0
0
فكر ميكنم حضرت حافظ پاسخ همه را داده است به تفال دقت كنيم:
نذر كرده گر از اين غم به درآيم روزي
تا در ميكده شادان و غزل خوان بروم
پربازدید ها
علم و فناوری