کد خبر ۳۱۴۶۲
تاریخ انتشار: ۱۲:۱۶ - ۲۷ آذر ۱۳۸۶ - 18 December 2007
موتورسواراني که بدون کلاه ايمني و با سرعت بالا- و گاهي با دو سه نفر سرنشين- خيابان ها را به دنبال «هيچ» مي پيمايند؛ گلادياتورهايي را مي مانند که بي زره و شمشير، سوار بر اسب خود در دل دشمن مي تازند. به هر ميزان که جنگ گلادياتورها در قرون قبل از تمدن دور بود، اقدام اين موتورسواران نيز غيرمتمدنانه است.
اعتبار موتورسيکلت از جايي آغاز مي شود که اتومبيل دچار بحران کارکردي مي شود. سرعت در جابه جايي کالا، انسان و پيام يکي از مهم ترين ويژگي هاي دوران جديد است. هواپيماها و کشتي هاي غول آسا، رسانه هاي جمعي و تجهيزات جديد مخابراتي و نيز اتومبيل، وسايل و تجهيزاتي اند که سعي دارند ميل به «سرعت» انسان مدرن را اجابت کنند اما تجربه زيست مدرن با همه موفقيت ها و پيشرفت هايش آکنده از شکست ها، ناکامي ها و کندي ها است.

آن هنگام که هواپيمايي سقوط مي کند و بسياري از انسان ها را به کام مرگ و کالاهايي را به کام نابودي مي کشاند يا کشتي غرق مي شود، آن هنگام که رسانه هاي جمعي به دستگاهي در جهت ترويج ابتذال و بلاهت مبدل مي شوند و آن هنگام که اتومبيل در ميانه ترافيک، سرگردان و خسته، کارکردش تماماً نابود مي شود و به جاي سرعت، کندي را به ارمغان مي آورد، شکست ها و ناکاميابي ها سر باز مي کند.

مزيت نسبي موتورسيکلت براي ارضاي ميل از دست رفته سرعت (در مقام هيستري شهرنشينان)، در مواجهه با بدن هاي مرده اتومبيل هاي گرفتار در عذاب ترافيک، خود را مي نماياند. زماني موتورهاي دوپا فخرفروشي مي کنند که شهرها انباشته از اتومبيل و ترافيک شوند. لايي کشيدن ها و حرکات مارپيچ موتورها در ميانه اتومبيل هاي گران قيمت محبوس در ترافيک، شبيه رقص پاي سرخوشانه رقصندگاني است که فاخرانه، وضعيت غرورانگيز خود را در پيش چشم هاي نگران و خسته اتومبيل سواران به رخ مي کشند؛ اتومبيل سواراني که در خيال تماشاي ارضا شدن غريزه «رسيدن» موتورسوارها، وضعيت هيستريک خود را با به کار بردن فحش- غالباً جنسي- خطاب به موتورسوارها و ديگر عناصر شهري (ترافيک، رفت و آمد عابران، چراغ قرمز و...) به نمايش مي گذارند. در واقع موتورسواراني که با حمل و نقل مسافران بر سر هر چهارراه و ميداني، رهگذران را با فريادهاي خود تحريک مي کنند، از شکاف ميان امر آرماني سرعت و امر انضمامي کندي (ترافيک) نان مي خورند.

الف- شهرها معمولاً براي اتومبيل ها طراحي مي شوند و برنامه ريزان شهري معطوف به اتومبيل، شهرها را مي سازند. در اين وضعيت موتورسيکلت ها در شهر به واقع در حاشيه اتومبيل ها قرار دارند. موتورسيکلت ها وسايل حمل و نقلي زائد بر اتومبيل ها هستند.

هژموني حاکم بر شهر با تمام نمادهايش از جمله پمپ هاي بنزين، چراغ هاي قرمز، خطوط عابر پياده و توقف، تابلوهاي ايستگاه هاي مسافربري و... حاکي از اين مساله است که اتومبيل به سبب نسبت بيشترش با مفهوم شهر (به عنوان تجسم و تجسد مدرنيته) نقش مرکزي را در اين هژموني بازي مي کند.

به دليل محوريت مفهومي اتومبيل در هژموني شهري است که موتور مي تواند نقشي ضدهژمونيک در شهر بيابد. موتور مي تواند از جلوي چشمان پليس بسيار آسان تر از اتومبيل بگريزد- يا به تعبيري خلاف کند- چراغ قرمز رد کند، قوانين حاکم بر خطوط عابر پياده و توقف را رعايت نکند، ورود ممنوع بيايد و در پياده روها ويراژ دهد بدون اينکه مورد مواخذه جدي قانون (پليس) و رهگذران قرار گيرد. موتورها در واقع ضدهژموني نظم شهري اند. نابساماني و تخريب در ذات موتورها است و به همين دليل براي شهرنشينان- به خصوص در شهري مثل تهران- نفرت انگيزند.

ب- کارکرد ضدنظم موتورسيکلت ها در زندگي روزمره را مي توان در جاهاي ديگري نيز جست وجو کرد. کيف قاپ ها، دزدهاي حرفه يي يا آماتور و تروريست ها براي اقدامات تخريبي خود اغلب از موتور بهره مي گيرند؛ به يک دليل ساده و آن هم برخورداري از امکان «فرار» بهتر. به سبب وضعيت ضدهژمونيک موتور است که اين وسيله نقليه با «فرار» قرابت زيادي پيدا کرده است. ترور سعيد حجاريان و قاضي مقدس در چند سال اخير توسط تروريست هايي انجام شد که هوشمندانه موتورسيکلت به همراه داشتند.

از همه ملموس تر صحنه پرتکرار قاپ زني توسط موتورسيکلت سوارها است.

ج- از سويي ديگر وضعيت تراژيک مسافرکش هاي موتوري نيز مويد نقش ضدنظم بخشي موتورهاست. مسافرکش هاي موتوري، افراد مستاصلي اند که از نظم اقتصادي رايج در شهرها، بيرون افتاده اند. آنها نه کارمندند، نه مغازه دار و نه حتي مسافرکش هايي به رسميت شناخته شده (رانندگان تاکسي).

آنها مجبورند براي زنده نگهداشتن خود و خانواده خود با استفاده از کمترين سرمايه- موتور- خيابان هاي شهر را درنوردند. آنها در حقيقت رانده شدگاني از هژموني مسلط اقتصادي اند که به گونه يي سيار مدام از جلوي چشمان ما عبور مي کنند.

الف- موتور در دهه 60 و در ايران نماد جوانان رزمنده بود. در دوران جنگ رزمندگاني که از جبهه ها برمي گشتند يا جواناني که در انتظار اعزام به جبهه هاي جنگ بودند به دلايلي همچون؛ الف- نشانه سرمايه دارانه و طاغوتي اتومبيل، ب- تمايز يافتن از ديگر افراد و ج- عامل اثرگذار سرعت در هنگام جنگ از موتورسيکلت هاي نسبتاً ارزان قيمتي- اکثراً هوندا 125- استفاده مي کردند که بسيار تحت تاثير شعارها و ارزش هاي انقلابي بود. جواناني که به جبهه ها مي رفتند اکثراً از طبقات پايين اقتصادي بودند. (لازم به توضيح است در آن مقطع از تاريخ ايران هنوز طبقات متوسط، به طور ملموس، شکل نگرفته بودند. خانواده هاي شهري غالباً يا از طبقات پايين بودند يا از طبقات مرفه). اين جوانان از سرمايه پدري براي خريد اتومبيل بي بهره بودند.

ب- در سال هاي اخير موتورسيکلت نه نماد رزمندگان است و نه نماد انصار حزب الله. موتورسيکلت با ظهور انبوه مسافرکش هاي موتوري امروزه تبديل به نماد رئاليسم اقتصادي شده است. مفهوم موتور از ايده آل اعتقاد و سياست خالي شده و از نيازمندي اقتصادي خبر مي دهد. موتورسوارها امروز نيز همچون گذشته بر سر چهارراه ها و ميدان ها فرياد مي زنند؛ انقلاب، جمهوري، اما تنها به اين معنا که با موتور شما را به ميدان انقلاب يا جمهوري مي رسانم و پول مي گيرم.

الف- «والتر بنيامين» در قطعه يي از کتاب «خيابان يک طرفه» خود با عنوان «کودک روي اسب چوبي چرخان» مي نويسد؛ «تخته يي که حيوان هاي رام روي آنند در فاصله يي نزديک به زمين مي چرخد. در مناسب ترين ارتفاعي است که مي توان براي پرواز خيال کرد. موزيک شروع مي شود و کودک با يک تکان از مادرش جدا مي شود و شروع به چرخيدن مي کند. ابتدا از اينکه از او دور شده است، مي ترسد. اما لحظه يي بعد متوجه مي شود چقدر آدم دلاوري است، روي اسبش مانند فرمانروايي که از روي بارگاه خود به سرزمينش حکمراني مي کند، جا خوش کرده است.»کودک به کمک اسب چوبي چرخان و در خلال بازي شادي بخش خود پرواز را تخيل مي کند. خيال در روانکاوي به معني صحنه يا روايتي تخيلي است که در آن شخص خيال پرداز حضور دارد ولي صحنه، صحنه يي است دگرگون شده يا وجهه مبدل يافته؛ به گونه يي که آرزويي را برآورده مي کند. در واقع خيال، افکار را به روايت و تصاوير خاص تبديل مي کند. کار روياها يا خيال ها تبديل يک فکر به يک «تجربه» است؛ تجربه يي که امکان وقوعش در واقعيت منتفي است. همان گونه که بنيامين مي نويسد کودک با بهره گيري از اسباب بازي هايش و نيز تخيل خلاقانه اش پرواز را تجربه مي کند. او در رويا خود را فرمانروايي دلاور مي بيند که فاخرانه بر زمين زير پايش حکم مي راند.

منطق بنيامين درباره اسب چوبي چرخان را مي توان در اسب هاي آهني بنزيني يا موتورسيکلت ها تداوم داد. موتورسوار جوان، روي اسب خود، خيال کودکي را بازتوليد مي کند و لذتي که روياي پرواز براي او مي آفريند را احيا مي کند. او کودکي از دست رفته خويش را مي جويد تا به وسيله آن بتواند دقايقي از زمين (واقعيت) جدا شده و به پرواز (حقيقت) درآيد. ميل جوانان به موتورسواري همان ميل کودکان به بازي با «تاب و الاکلنگ» و در ادامه آن است. شايد بتوان گفت تجربه روياگون پرواز بيش از هر چيز ديگري- در شهر- با موتور تداوم مي يابد؛ تجربه يي کوتاه، کودکانه و بدلي.

ب- يکي ديگر از مهم ترين جذابيت هاي موتور در ترکيبي است که ميان حيوانيت محض (اسب) با تکنولوژي و فناوري، در اين وسيله ايجاد شده است. موتور در واقع سعي دارد نوستالژي توان و حرکت اسب را- تصويري روستايي- در شهر احيا کند. در نظام «بازنمايي» تلويزيون اين ترکيب به خوبي قابل مشاهده است. در بسياري از تبليغات تلويزيوني موتورسيکلت ها، شاهد اين صحنه هستيم که موتور، تبديل به اسب سفيد يا سياه قدرتمندي مي شود يا در صحنه يي ديگر موتور مي تواند اسب ها را از نظر سرعت جا بگذارد و از آنها جلو بزند. در واقع نکته يي که در اين تبليغات تلقين مي شود، اينهماني ميان اسب و موتورسيکلت است. موتورسوار در خلال ويراژ هاي خود در شهر- و با کمک ايماژ هاي تبليغاتي- به طور همزمان دو تصوير را ديالکتيک وار براي خود و موتورش مي سازد؛ تصوير اسبي قدرتمند همراه با سوارکاري ماهر و تصوير تکنولوژي مدرن که او را خوشبخت ساخته است.

الف- بر خلاف اتومبيل که هم داراي دلالت هاي زنانه و هم دلالت هاي مردانه است، موتورسيکلت- به خصوص در ايران- تماماً مردانه است. «بري ريچاردز» در کتاب «روانکاري فرهنگ عامه» معتقد است که اتومبيل به سبب برخورداري از محيط نرم و گرم براي سرنشينان، تداعي گر رîحًم مادر است. از سويي ديگر همان قدر که اتومبيل حکم يک بدن محافظت کننده مادرانه را دارد، حکم بدني مردانه را نيز دارد.موتورسيکلت فاقد ويژگي هاي نمادين زنانگي است. موتور هيچ گاه مکاني راحت، آرام و امن براي مسافران خود نمي سازد. تمام تکان هاي ناشي از ناهمواري خيابان ها و کوچه ها به راننده و سرنشينان موتور انتقال مي يابد و آسودگي را مي ربايد. هيچ فردي نمي تواند هنگام موتورسواري، بخوابد اما خوابيدن در اتومبيل امري رايج است؛ به اين سبب که اتومبيل امکان خوابيدن را فراهم مي سازد. همواره چه در گذشته و چه در سال هاي اخير، زنان اتومبيل داشته اند، در گذشته کمتر و اخيراً بيشتر؛ اما تصويري از موتورسواري زنان در ذهن عمومي جامعه ايران وجود ندارد.در ايران موتور تماماً در اختيار مردان است و زني با آن رانندگي نمي کند. در حالي که تصوير رانندگي موتور توسط زنان در کشورهاي غربي تصويري معمولي و در کشورهاي جنوب شرقي آسيا تصويري رايج است.

«نوربرت الياس» جامعه شناس برجسته آلماني در کتاب خود تحت عنوان «فرآيند تکنيکي و متمدن شدن» معتقد است که دنياي جديد خشونت را از ميان نبرده بلکه آن را پنهان يا قانونمند کرده است. نقطه آغاز الياس در اينجاست که وي فرآيند «متمدن شدن» را در جريان «کنترل برخويشتن» مي يابد. هر اندازه انسان ها بر خويشتن کنترل مي ورزند، به همان اندازه متمدن مي شوند. پس در اين تلقي متمدن شدن يعني سرکوب بسياري از کنش ها و رفتارها. در خلال فرآيند متمدن شدن است که بسياري از اقدامات خانمانسوز و تخريب کننده همچون قتل و غارت و جنگ از ميان رفته و جاي خود را به اشکال پنهان يا قانونمندي از خشونت مي دهد؛ همچون ورزش هاي قهرماني و نيز نزاع هاي خياباني.

توجه به آمار فجايعي که موتور براي موتورسواران در شهرهاي بزرگ ايران مي آفريند، مويد يکي از روشن ترين براهين جهت اثبات ساختار غيرتمدني اين روش حمل ونقل است. موتورها در سطح خيابان ها با خطرهايي که مي آفرينند، گوياي اين واقعيت هستند که رانندگان آنها از توانايي کافي براي کنترل بر نفس برخوردار نيستند و خشونت را باز به سبک قرون پيش و در جلوي چشمان ناظران به گونه يي عريان توليد مي کنند.

موتورسواراني که بدون کلاه ايمني و با سرعت بالا- و گاهي با دو سه نفر سرنشين- خيابان ها را به دنبال «هيچ» مي پيمايند؛ گلادياتورهايي را مي مانند که بي زره و شمشير، سوار بر اسب خود در دل دشمن مي تازند. به هر ميزان که جنگ گلادياتورها در قرون قبل از تمدن دور بود، اقدام اين موتورسواران نيز غيرمتمدنانه است.

نقطه تراژيک- کميک در اينجاست که پليس خود را مکلف به حفظ جان موتورسوارها مي داند اما بسياري از آنها نهيليست وار از دست پليس فرار مي کنند. بسيار ديده ايم که پليس در تهران موتورسواراني را که کلاه ايمني ندارند، جريمه مي کند. موتورسواران در تهران جريمه مي شوند چون از جان خودشان مراقبت نمي کنند. جمله فوق برگرفته از يکي از داستان هاي سيال ذهن بورخس نبود تنها يک جمله توصيفي بود.
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
نام:
ایمیل:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز:1200
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
تلگرام عصر ایران
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
عکس
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه بازی برزیل - سوئیس؟
برد برزیل
برد سوئیس
تساوی
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی