کد خبر ۳۴۱۳۲
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۴:۲۲ - ۰۲ بهمن ۱۳۸۶ - 22 January 2008
شيما فرزادمنش

 
اگر تا ديروز استرس و اضطراب ناشي از کنکور و ورود به دانشگاه فقط مخصوص دانش آموزان دبيرستاني بود، امروزه با وجود تبليغات رسانه يي و تشديد رقابت ميان دانش آموزان کنکوري، اضطراب ناشي از آن به دانش آموزان دبستاني هم سرايت کرده است و اگر در گذشته خانواده و والدين آنچنان نقشي در چگونگي ورود فرزندان شان به دانشگاه نداشتند، امروز شاهد تلاش آنان براي هر چه زودتر وارد کردن فرزندان شان به چرخه رقابت هاي کنکوري هستيم. وجود آموزشگاه هاي متعدد با شعبه هاي بي شماري که در برنامه ريزي جامع شان، برنامه يي هم براي کودکان دبستاني در نظر گرفته اند، دليلي بر اين ادعا است که هر روز بر تعداد دانش آموزان دبستاني که از کلاس سوم، تست زني و آزمون هاي دوره يي را شروع مي کنند، افزوده مي شود.

 کنکور حذف مي شود

در خبرها آمده است؛«به دليل اجماع کارشناسان، درباره آسيب هاي اجتماعي- رواني- اقتصادي روش فعلي گزينش دانش آموزان براي ورود به دانشگاه ها، کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس پس از ماه ها رايزني با کارشناسان آموزش و پرورش طرح نحوه پذيرش دانشجو در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالي کشور را تهيه و آن را براي تصويب نهايي به صحن مجلس شوراي اسلامي تقديم کرده است.» و سرانجام خبر مي رسد از اينکه «براساس مصوبه مجلس، کنکور دانشگاه ها حداکثر تا سال 90 حذف مي شود.» البته با گذشت مدت زماني از تصويب طرح، همچنان نقاط ابهام آميز بسياري مثل ميزان توان آموزش و پرورش براي برگزاري آزمون هاي کشوري و تصحيح يکنواخت برگه هاي امتحاني در اين طرح وجود دارد. در هر صورت، کنکور از مسائل پراهميت براي اکثريت خانواده هاي ايراني است. تمام خانواده هايي که فرزندي دارند به نحوي درگير اين مساله هستند چه در اوايل تحصيل فرزندان، چه در اواسط و چه در سال هاي پاياني که استرس ها چند برابر مي شود.

همه به دنبال جزئيات بيشتر هستند و در حال محاسبه اينکه تا سال حذف کنکور فرزندان شان در چه پايه يي تحصيل مي کنند و قرار است چه اتفاقاتي برايشان پيش بيايد. آنها نگران تغييراتي که ممکن است تا قبل از حذف کامل کنکور، در اين آزمون صورت گيرد هم هستند.

اما آنچه مسلم است وضعيت دانش آموزان ابتدايي است که با اين مصوبه قطعاً به کنکور نمي رسند و شايد نسلي باشند که بدون تجربه بار سنگين شبح کنکور و تحمل انواع اضطراب ها و استرس ها به دانشگاه راه پيدا مي کنند. اما اين نسل که از چنين موهبتي برخوردار شده است، خيلي هم خوشبخت نيست. اين نسل به جاي آنکه تنها در سال هاي پاياني دبيرستان دغدغه کنکور داشته باشند، از همين حالا استرس هاي آن را حس مي کنند و در جو رقابتي کنکور قرار مي گيرند. گذشته از کلاس هاي درسي شان در مدارس دولتي و غيرانتفاعي که به آنها مطالب و مفاهيم را مي آموزند- گرچه اخيراً برخي از آنها هم به جاي تدريس مفهومي مطلب، جهت تستي و کنکوري به آموزه هايشان مي دهند- آموزشگاه هاي علمي آزاد فراواني هر روز چون قارچ در نقطه يي از شهر مي رويند و تنها پديده يي که در آنها کمياب است، علم است برعکس نام شان، آموزشگاه هايي که با بمباران تبليغاتي خانواده ها و ذهن کودکانه فرزندان شان آنها را ترغيب به ثبت نام مي کنند تا کودکان از کلاس سوم دبستان در آزمون هاي هفتگي شان شرکت کنند، تست بزنند، نکته بياموزند و به جاي ايجاد انگيزه و خلاقيت در آنها و شناخت استعدادشان، جو رقابتي ايجاد کرده و از همين ابتدا با تنش بزرگ شوند؛ نگراني و اضطراب ناشي از کابوس رتبه که به استرس هاي نمره شان اضافه مي شود و از روح لطيف و کودکانه آنها، بچه هاي عصبي و پرخاشگر مي سازد. رقابتي که تمام زندگي شان را تحت الشعاع زندگي ديگراني قرار مي دهد که چشم شان بايد همواره دنبال آنها باشد تا مبادا عقب بمانند، بدون توجه به استعدادها و تفاوت هاي فردي که دارند.

در اين ميان آنچه بي اهميت است و به آن پرداخته نمي شود، روح و روان کودکاني است که در ميان کتاب و تست و آزمون گم مي شود و خانواده هايي که باز هم تحت تاثير همان جو تبليغاتي، راهي آموزشگاهي براي ثبت نام مي شوند و در غير اين صورت هم دچار عذاب وجدان به خاطر انجام ندادن اين وظيفه،

در آموزشگاه هاي آزاد چه مي گذرد

سري مي زنيم به تعدادي از بي شمار آموزشگاه هايي که در هر شبکه يي و ميان برنامه يي تبليغي دارند و در صفحات نيازمندي هاي هر کدام از روزنامه هاي گوناگون آگهي و نشاني به جا مي گذارند. از کلاس ها و آزمون هايشان براي کودکان دبستاني سوال مي کنيم. در چنين شرايطي سوال از چگونگي برنامه هاي مقاطع راهنمايي و دبيرستان و اينکه آيا کلاس و آزمون دارند يا خير، روشن و واضح به نظر مي آيد. در رابطه با کلاس هاي تقويتي مقطع ابتدايي، متاسفانه براي کلاس هاي اول و دوم دبستان آزموني وجود ندارد اما از سال سوم دبستان آزمون هاي منظم ماهانه و دوهفته يي براي کودکان برگزار مي شود. خانمي که با خوشرويي نقش مشاور را در يکي از آموزشگاه هاي سرشناس دارد و به صورت رايگان مشاوره ارائه مي دهد، در اين باره مي گويد؛«اينجا کلاس درس و نکته براي سوم دبستاني ها وجود ندارد اما در پايه هاي چهارم و پنجم ابتدايي کلاس هاي تقويتي دروس رياضي، علوم و بخوانيم و بنويسيم داير است و در ادامه تاکيد مي کند کلاس هاي اينجا در سطح کلاس هاي تيزهوشان است.»از زمان و هزينه آزمون ها مي پرسيم که خانم مشاور ادامه مي دهد؛«آزمون ها، هر ماه در روز جمعه صبح برگزار مي شود و مبلغ پنج آزمون 32 هزار تومان مي شود.» آماري هم از تعداد کل شرکت کنندگان در اين آزمون ها مي دهد که بيش از هزار نفر هستند. اين تنها يکي از آموزشگاه هاي اين چنيني است. او در ادامه اشاره مي کند به تدريس خصوصي براي دانش آموزان اول و دوم و سوم دبستان که در صورت نياز مي توانند از معلم خصوصي آموزشگاه استفاده کنند. آخرين نکته هم معرفي کتاب هاي کمک آموزشي است.

در ديگر آموزشگاه ها هم تقريباً همين شرايط است. با اين تفاوت که آزمون ها دو هفته يک بار برگزار مي شود. ماهي دو بار جمعه کودکان در ميان تست ها مي گذرد. به نظر مي آيد هزينه آزمون ها هم ارزان تر است و هر آزمون پنج هزار تومان هزينه دارد که با توجه به تعداد بيشتر آزمون ها، هزينه کل دوره بيشتر از آموزشگاه قبلي مي شود، آموزشگاه بعدي هم همچنين و...،

مساله به همين سادگي تمام نمي شود. واقعيت اين است که تنها تعداد اندکي از اين موسسات در همه جاي شهر شعبه دارند و خانواده ها در هر نقطه يي مي توانند به آنها دسترسي داشته باشند. ديگر آموزشگاه هايي که از اين شرايط برخوردار نيستند، با بسياري از مدارس غيرانتفاعي و دولتي قرارداد مي بندند و تمام بچه هاي مدرسه، بدون داشتن زحمت رفت و آمد ثبت نام مي توانند در آزمون هاي هفتگي شرکت کنند. گرچه در اين ميان خانواده ها ديگر حق انتخاب ندارند و اين گونه است که در پايان، همه کودکان راضي به نظر مي آيند، حتي با همه خستگي و سلب اوقات فراغت شان شکايتي نمي کنند چرا که در فضايي قرار گرفته اند که قرار است چشمان شان همواره به دنبال ديگري باشد مبادا که عقب بمانند. بدين ترتيب براي رقابت با همکلاسي ها هم که شده احساس رضايت خاطر دارند.

دکتر فاطمه قاسم زاده روانشناس در مورد اين نوع آموزش مي گويد؛«اين گونه آموزش ها که تفاوت هاي فردي را ناديده مي گيرد و به کودکان به شکل اشيا نگاه مي کند سلامت روان بچه ها را به خطر مي اندازد. چرا که امروزه آنچه به عنوان بهترين نوع آموزش در سطوح بين الملل مطرح است، آموزش فراگير است يعني آموزش همه کودکان، با هوش متوسط و عالي در يک کلاس و نبود اين انتظار که همه در تمام دروس عالي باشند و يکسان عمل کنند. در آموزش فراگير در هر کلاسي همه نوع شاگردي وجود دارد، حتي ديده شده است کودکاني را هم که معلوليت جسمي دارند، با ديگر کودکان در يک مدرسه و صرفاً در کلاس هاي جداگانه براي آموزش قرار مي دهند تا از اين طريق هم کودکان تفاوت را حس کنند و هم رقابت ميان شان که مخرب روح و روان است از بين برود. بدين ترتيب هم کودکان سالم حس همدلي را تجربه مي کنند و هم کودکان معلول، احساس طردشدگي و تنهايي ندارند. در حالي که در مدارس ما برعکس است. کودکان را براساس هوش جدا مي کنند و در کلاس هاي متفاوت قرار مي دهند و نتيجه اين مي شود که اختلاف ميان معدل شاگرد اول و آخر کلاس نيم نمره است،» او از تجربه ها هم صحبت به ميان مي آورد؛«در يکي از مدارس دانش آموزي به مشاور مراجعه مي کند که داراي استرس ها و فشار رواني زيادي است در حالي که معدلش 30/19 است. با پيگيري مشخص مي شود که وي شاگرد بيست و هشتم کلاس و شاگرد آخر شده است زيرا در کلاس همه معدل هايي بالا با اختلافات چند صدمي دارند.»

قاسم زاده معتقد است نتيجه يي که از اين جدايي ميان دانش آموزان و تمرکز صرف به مسائل آموزشي آن هم از نوع حفظيات و نه مفاهيم حاصل مي شود عدم رشد اجتماعي و عاطفي کودکان است. در مدرسه و کلاس و آموزشگاه، از بچه ها تنها خواسته مي شود خوب حفظ کنند، خوب تست بزنند و تکاليف شان را انجام دهند و بدين ترتيب زماني براي پرورش شخصيت کودک و توجه به ديگري به عنوان يک انسان و نه يک رقيب باقي نمي ماند. درنهايت بچه ها به گونه يي بزرگ مي شوند که با ديدن يک معلول جسمي تعجب کرده و واکنش نامناسبي از خود نشان مي دهند.حس همدلي، دوست داشتن ديگران و احساس مسووليت در آنها از بين مي رود و همه همسالان تنها برايشان حکم رقيب را پيدا مي کنند؛ رقيبي که بايد حذف شود و اين موضوع نه تنها در زمينه هاي درسي بلکه در آينده بر تمام جوانب زندگي شان تاثير مي گذارد. اين بچه ها در بزرگسالي همچنان اضطراب را با خود به همراه دارند و در زندگي، اشتغال، ازدواج و... به رقابت با ديگران مي پردازند. بدين ترتيب در اين سيستم آموزشي به جاي تقويت انگيزه کودکان و کمک به آنها براي شناخت بيشتر خود، راهکارهايي به آنها ارائه مي دهند که در رقابت با ديگران ترغيب به درس خواندن و آوردن نمره 20 شوند. راهکاري که در نهايت آنها را از خود و اهداف شان دور مي کند و باعث مي شود حتي در ديگر زمينه ها هم رشد نکنند چرا که همواره در زندگي اضطراب زيادي را با هم همراه دارند. نتيجه اين اضطراب طولاني مدت، شکل گرفتن شخصيت بچه هايي است عصبي و پرخاشگر و بدون قدرت ابتکار و خلاقيت، بچه هايي که گرچه توانسته اند همواره 20 بگيرند، اما در نهايت همه کاره و هيچ کاره مي شوند چون در هيچ زمينه يي به طور تخصصي علايق و استعدادشان را نشناخته اند و نتوانسته اند روي رشته يي خاص تمرکز کنند. اين استاد دانشگاه با اشاره به جريان حذف کنکور تاکيد مي کند؛ «اگر سياست هاي پيش بيني شده در اين زمينه، در نظر گرفتن سوابق تحصيلي صرفاً براساس نمرات دبيرستان باشد، در سال هاي آينده معضلي خواهد شد که زندگي دانش آموزان را نه فقط براي يک سال پاياني دبيرستان و کنکور، بلکه براي چهار سال تحت فشار و اضطراب قرار مي دهد زيرا در اين حالت قرار است بچه ها تمام اين چهار سال را در رقابت نمره آوردن و کسب امتياز به سر ببرند. چرا که ملاک نمره است و اين سيکل معيوب اهميت نمره 20، همچنان تکرار شده و نتيجه يي به مراتب بدتر از کنکور را رقم مي زند. در واقع نمره دادن در دوران مدرسه، سنتي منسوخ شده در نظام آموزشي کشورهاي پيشرفته است که ما همچنان از آن استفاده مي کنيم و به جاي دادن رتبه هاي طبقه بندي شده، همچنان ميان نمرات مانده ايم.»

خانواده ها و هزينه هاي آموزش

هرچقدر هم که دورانديش بوده باشيد، احتمالاً کمتر از دو فرزند نداريد، هزينه ها و مخارج زندگي، وقتي در کنار هزينه هاي تحصيل و تفريح قرار مي گيرد، رقمي مي شود که هر قلبي را به تپش وامي دارد. هرچقدر هم که خانواده يي به چنين آموزش هايي در مقاطع دبستان بي اعتقاد باشند و فرزندان شان هم بي نياز از آن، وقتي زير رگبار تبليغات «ما شما را به دانشگاه مي بريم» قرار مي گيرند و در کنار همکلاسي هايي مي نشينند که هر يک از معلم خصوصي و آموزشگاه و آزمون هاي هفتگي و ماهانه استفاده مي کنند، توان انتخاب و تصميم گيري را از دست مي دهند. کودک همکلاسي هايش را مي بيند و تبليغات ميان برنامه هاي کارتوني تلويزيون را، دوستاني را مي بيند که هر جمعه آزمون مي دهند و در رقابت با هم از رتبه هايشان مي گويند. يکي از مادراني که فرزندش را براي ثبت نام به آموزشگاه آورده مي گويد؛«همه دوستانش مي آيند و به نظر مي آيد نتيجه خوبي هم مي گيرند. اگر ثبت نامش نکنيم و فردا در درسي مشکل پيدا کند، خودمان را نمي بخشيم. رقابت ها براي دانشگاه شديد شده است و بايد بچه ها براي موفقيت پايه درسي قوي داشته باشند. مدرسه اش خوب نيست و معلمان خوب کار نمي کنند.» همه دلايل اين مادران منحصر به موفقيت در کنکور و ورود به دانشگاه نيست. اهداف کوتاه مدت تري هم وجود دارد که انگيزه يي براي ترغيب بچه ها به افزودن حفظيات و تست زدن حرفه يي شده است.

ورود به مدارس تيزهوشان، همان هدف کوتاه مدت است که بسياري از والدين را به دنبال خود مي کشد. واقعيت اين است که هوش تا حدود زيادي ارثي و طبيعي است و آن جنبه آن هم که قابل پرورش است، با روش هاي خلاقانه و به کار گرفتن ذهن کودک براي کشف بيشتر و بهتر جهان اطراف ممکن است، نه با آموزش فشرده در مقطع پيش دبستاني و دبستان و وادار کردن کودک به خواندن تست و نکته و افزودن محفوظاتي که کاربردشان را نمي داند. آموزش غيراصولي گرچه ممکن است در نهايت منجر به راهيابي آنان به مدارس راهنمايي تيزهوشان شود، اما هرگز تيزهوشي به حساب نمي آيد. دکتر قاسم زاده معتقد است؛ «در واقع بسياري از بچه ها در نيمه هاي راه مقاطع راهنمايي و دبيرستان مدارس تيزهوشان قادر به ادامه نيستند و نمي توانند خود را با مدل مدارس تيزهوشان منطبق کنند و حتي در صورتي که تحت اين شرايط وارد مدارس شوند و با ادامه همين روش درس شان را ادامه دهند، اين پيشرفت صوري و ظاهري به قيمت از دست رفتن خواب و استراحت و تفريح و اوقات فراغت آنان است که اهميتش بسيار بيشتر از آموزش هاي اين چنيني است. اين حذف نيازهاي اساسي کودکان، سلامت روان و جسم آنان را به خطر مي اندازد و مطمئناً بازدهي مطلوبي در درازمدت نخواهد داشت.» همچنين او در ادامه اشاره مي کنند به تحقيقي که چند سال پيش در رابطه با پايگاه اجتماعي- طبقاتي کودکان تيزهوش شده است که نتايج حاصل از آن نشان مي دهد اين بچه ها عموماً با استفاده از آموزش فشرده در دوران ابتدايي و حتي ماقبل و به کار گرفتن انواع معلم ها و روش هاي تست زني موفق شدند به اين مدارس وارد شوند و در واقع از تيزهوشي يا هوش پرورش يافته يي برخوردار نيستند و صرفاً روش ها و حفظيات را آموخته اند، که آن هم به قيمت گرفتن اوقات فراغت و استراحت کودکان تمام شده و هزينه مناسبي به نظر نمي آيد.

کنکور حذف شده است

با همه اين احوالات، به نظر مي آيد خبر قطعي حذف کنکور و تصويب آن در مجلس براي سال 90 هم از تب و تاب آن نکاسته و حتي آنهايي که حداقل 8 سال تا پايان تحصيلات شان باقي است، همچنان در پي افزايش معلومات کنکوري خود هستند و براي جا نماندن از قافله از رفتن به هيچ کلاسي هم دريغ ندارند. در اين ميان هم شرکت هاي تبليغاتي از اين آشفته بازار بهره مند مي شوند و هم آموزشگاه هايي که آنچنان نظارتي بر فعاليت شان نيست. در حالي که خبر حذف کنکور به عنوان يک مصوبه مهم و مثبت در روزنامه ها جا خوش کرده است و از مضرات کنکور همچون به حاشيه راندن آموزش هاي تحليلي و مدرسه يي، استفاده نکردن از روش هاي فعال، گروهي، مشارکتي و آزمايشگاهي براي آموزش، به حاشيه راندن معلماني که مفهومي تدريس مي کنند و... سخن گفته مي شود و قرار است روش هاي آموزشي جايگزين براي دانش آموزان کنکوري در نظر گرفته شود، ظاهراً هيچ تغييري در مناسبات آموزشي، ذائقه مردم و کارکرد آموزشگاه ها به چشم نمي خورد.شايد طرح حذف کنکور، همچون بسياري از قوانين صرفاً در کتب حقوقي نوشته شود تا در ساليان آينده کم کم فرصت ظهور و عملي شدن پيدا کنند. با يک نگاه خوش بينانه به اجراي آن در سال 90 آيا مي توان اميدوار بود که اين نيز عرصه يي براي رقابت در کسب نمره 20 نشود- و نمره همچنان ملاک ورود به دانشگاه قرار نگيرد- تا کل دوران دبيرستان را براي دانش آموزان تبديل به کابوس نکند؟

 منبع: اعتماد
 
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۸:۴۶ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۲
0
0
عالی بود حرف دل ما را گفته بودید اما چه میتوان کرد ؟
پربازدید ها
علم و فناوری