کد خبر ۳۴۲۳۷
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۱:۰۵ - ۰۳ بهمن ۱۳۸۶ - 23 January 2008
یک داستان جالب

 يک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.

روباه: خرگوش داری چيکار می‌کنی؟ 

خرگوش: دارم پايان نامه می‌نويسم.

روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چی هست؟

خرگوش: من در مورد اينکه يک خرگوش چطور می تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب می‌نويسم.

روباه: احمقانه است، هر کسی می‌دونه که خرگوش ها، روباه نمی‌خورند.

خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهايی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

 در همين حال، گرگی از آنجا رد می‌شد.

گرگ: خرگوش اين چيه داری می‌نويسی؟

خرگوش: من دارم روی پايان نامم که يک خرگوش چطور می تونه يک گرگ رو بخوره، کار می کنم.

گرگ: تو که تصميم نداری اين مزخرفات رو چاپ کنی؟

خرگوش: مساله ای نيست، می خواهی بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.

خرگوش پس از مدتی به تنهايی برگشت و به کار خود ادامه داد.

حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره

در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای ديگر موها و استخوان های گرگ ريخته بود.

در گوشه ديگر لانه، شير قوی هيکلی در حال تميز کردن دهان خود بود.

 نتيجه:

هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد

هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پايان نامه‌تان داشته باشيد

آن چيزی که مهم است اين است که استاد راهنمای شما کيست؟


منبع: همسفر
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
UNITED ARAB EMIRATES
۱۵:۴۰ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۰
0
0
گل گفتی آی گل گفتی!
پربازدید ها
علم و فناوری