کد خبر ۳۴۶۰۵
تعداد نظرات: ۸ نظر
تاریخ انتشار: ۱۳:۰۳ - ۰۸ بهمن ۱۳۸۶ - 28 January 2008
مطلب زیر را یکی از کاربران عصرایران برایمان ارسال کرده است .

با توجه به اعتراض شخص موسوم به " خواجه حافظ شيرازي " به خاطر رد صلاحيت ايشان در انتخابات اخير جزاير لانگرهانس و حومه و با توجه به اصرار خود این شخص براي آشکار کردن اسناد عدم صلاحيت ايشان و همچنين لزوم شفافيت و روشنگري در جامعه تاريخ مدني ،اين جوابيه براي کنف کردن اين آدم تهيه شده است.

خيلي از ما حافظ را مي شناسيم و به او احترام مي گذاريم غافل از اينکه پشت اين چهره به ظاهر مردمي و دموکرات چه غول کريه و مجموعه رذايلي پنهان شده است.

 با مرور پرونده اين مهره سوخته چهره قبيح و فاسد او به خوبي مشخص مي شود.اين شخص علاوه بر فساد کامل اخلاقي کارهاي بسياري را در همسويي با بيگانگان، همکاري با عناصر سلطنت طلب، اشاعه منکر، فساد مالي و ترويج افکار التقاطي انجام داده است.
بررسي فساد اخلاقي او مجموعه بسيار مفصلي را مي طلبد که در اين کوتاه مجال آن نيست .اکثرمطالب منتسب به ايشان موسوم به " ديوان " يا شرح مجالس لهو و لعب است و يا تحريک جوانان معصوم ما به کارهاي بي تربيتي و مصرف انواع مشروبات و مخدرات است.

با نگاهي اجمالي به اين کتاب نکات زير مشهود است:

مصرف ترياک و تحريک جوانان معصوم ما به اين کار:

دل ما را که ز مار سر زلف تو بجست
از لب خود به شفاخانه ترياک انداز


ترياکي بودن شاعر حتي از لحن شعر به خوبي پيداست چرا که همانند ترياکي هاي فول تایم " صفا خانه " را " شفاخانه " مي گويد.


همکاري با خواننده تابلو لس آنجلسي " ناهيد " (همان کسي که ترانه " سيا جون دلربا- سيا دندونش طلا " را خوانده است ) :

غزل سرايي ناهيد صرفه اي نبرد
در آن مقام که حافظ برآورد آواز


شرب خمر و برپايي مجالس لهو و لعب در خانه هاي فساد زير نام خانه عفاف :

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشين باده مستانه زدند


ولگردي و مزاحم ناموس مردم شدن در پارک رکن آباد شيراز


تا که اندر دام وصل آرم تذروي خوشخرام
در کمينم وانتظار وقت فرصت مي کنم


بازهم تعريف و تمجيد از شرب خمر :


آن تلخ وش که صوفي ام الخبائثش خواند
اشهي لنــــاواحلي من قبلـــــه العـــــذارا

{معنی مصراع دوم: در نزد ما تحریک کننده تر و شیرین تر از بوسیدن گونه های دلبرکان است}

ترويج فساد و بي بند و باري با تعريف کردن صحنه هاي تحريک کننده فيلمهاي بي ادبي :

 

زلف آشفته و خو کرده و خندان لب و مست
پيرهن جاک و غزلخوان و صراحي در دست
نرگسش عربده جوي و لبش افسوس کنان
نيمه شب مست به بالين " من " آمد بنشست


البته " من " در مصراع آخر معلوم نیست همان"man" انگليسي به معناي مرد است يا خود شاعر.


اعتراف به فساد شديد اخلاقي طوري که قلم از بيان آن شرم دارد :

در قلــم آورد حافظ قصـــــه لعل لبت
آب حيوان مي رود هردم ز اقلامم هنوز

دست زدن به بدن زن نامحرم به صورت پنهاني :

دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد

آوردن الفاظ بي ادبي در شعر:

حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست


بي ناموس بازي در دهي به نام قدح:
در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت

مصرف داروهاي توهم زا از قبيل اکس و آمفي تامين در حمام و چرت و پرت گفتن در حال توهم زير دوش :

دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند!!!


رفيق بودن با زن بدنامي معروف به " نرگس مست " که نام اورا در اشعار بسياري آورده است از قبيل :

شرمش از چشم مي پرستان باد
نرگس مست اگر برويد بــــاز


استفاده بسيار از حرف "سين" براي تحريک جوانان معصوم ما به فساد و وسوسه اين عزيزان:

رشته تسبيح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقي سيمين ساق بود


شايان ذکر است که اين آدم از يک خانواده معلوم الحالي بوده و نه تنها خود او که پدرش هم آدم مشکوکي بوده است و خود او نيز به اين مطلب اذعان دارد و در ابياتي ابوي مرحومش را معرفي مي کند :

نه من از جامه تقوا به در افتادم و بس
پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت

يا اين بيت :

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جويـــــــــــي نفروشم


از ديگر کارهاي او توهين به فوتباليستها و دست درآوردن براي اين جوانان معصوم است.

مثلا شما اين مصراع را ببينيد :

گل در بر و مي در کف و معشوق بکام است

اين شعر راجع به " جيواني مي " مربي اسبق تيم سايپا است. به عقيده شاعر آقاي " مي " به بهانه نگاه کردن گلهاي ديويد بکام از تلويزيون در حال چشم چراني ميان تماشاگران و علي الخصوص براي همسر محترم آقا ديويد است و حتي از ديدن او کف کرده است.

اصل شعر به گمان من اينطور بوده است:

" مي " در کف و معشوق " بکام " است


مطالب فوق شمه اي از فساد اخلاقي او بود. حال به بررسي سياست تشويش اذهان عمومي و تفرقه اندازي او می پردازیم :


دلي که غيب نمايست و جام جم دارد
ز خاتمي که دمي گم شود چه غم دارد


کاملاً واضح است که قصد شاعر ايجاد تفرقه و اختلاف بين دو جناح است. تابلو است که " جام جم " در مصراع اول همان صدا وسيماست وغيب نما به معناي رابطه با دولت فخیمه ی انگليس است.


مفهوم کلي بيت اينست که جناحي که با انگليس رابطه دارد و قدرت رسانه اي را هم در اختيار دارد نبايد نگران استعفاي خاتمي " رييس جمهور جزاير لانگرهانس و حومه " باشد.

توهين به قوه مقننه و کنايه زدن به جلسات غير علني مجلس :

مصلحت نيست که از پرده برون افــــــتد راز
ور نه در مجلس رندان خبري نيست که نيست


بي اهميت جلوه دادن مجمع تشخيص مصلحت نظام و وظايف قانوني آن :


مصلحت ديد من آنست که ياران همه کار
بگـــــــذارند وخـــــــم طره ياري گيرند


توهين مستقيم به دولت :

ديدم به خواب خوش که بدستم پياله بود
تعبير رفت و کار به دولـــــــت حواله بود!


افترا بستن به قوه قضاييه ومتهم کردن آن به اهمال و لاپوشاني در مورد مفاسد اقتصادي :

پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاک خطا پوشش باد

کنايه به قضيه تغييرمواضع دولت در رابطه با بلوک شرق و کشور های سوسیالیستی:

دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما
چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما
ما مريدان روي سوي قبله چون آريم چون
روي ســـــوي خانه خمار دارد پيـــر ما


توجيه پديده شوم و ننگين فرار مغزها و سرمايه ها :

چو پرده دار به شمشير مي زند همه را
کسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند

اشاعه کذب و همکاري با بيگانگان :

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

 شاعر به صراحت به همکاري با آمريکا ر اشغال افغانستان و باز کردن پاي آن به ماوراء النهر اعتراف مي کند.

همکاري با عناصر سلطنت طلب و اعتراف به اخذ پول از آنها :

بدين شعر تر و شيرين ز شاهنشه عجب دارم
که سرتاپاي حافظ را چرا در زر نمي گيرد


نفي توطئه خارجي :

من از بيگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد


شاعر با اين بيت همه مشکلات جزاير لانگرهانس را به گردن حکومت مي اندازد و وجود توطئه خارجي را نفي مي کند .

جاسوسي براي عناصر سلطنت طلب :

صد نامه فرستادم آن شاه سواران
پيکي ندوانيد و سلامي نفرستاد


اشاعه افکار التقاطي و شک در وجود روز قيامت :


گر مسلماني از اينست که حافظ دارد
وای اگر از پــــس امروز بود فردايي


سرودن ترانه براي خوانندگان مهدور الدم و فاسد از جمله :

" اين چه شوريست که در دور قمر مي بينم " براي داريوش .

" اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي " براي هايده .

Let's talk about love" " براي سلنديون

" اي واي اي واي به ممد حيدري " براي ريکي مارتين و...


همانطور که ديديد اينها که ادعاي آزادي و دموکراسي شان گوش فلک را پر کرده است در عمل داراي اينچنين سوابق پليد و خيانت کارانه اي هستند.
البته ملت هوشيار و هميشه در صحنه بايد توجه داشته باشند اينها تنها بخشي از توطئه هاي آمريکاي جهان خوار براي به زانو در آوردن ملت هاي آزاده است و ما بايد با هوشياري همه توطئه هارا خنثي کنيم .

حال تصور بفرماييد اگر ما صلاحيت اين آدم را تاييد مي کرديم و خداي ناکرده ايشان وارد مجلس مي شد ، آنوقت معلوم نبود چه پدري از اين کشور و ملت قهرمان آن در مي آورد. پس خيال نکنيد وارد مجلس شدن آسان و کشکي است .

به قول يکي از شاعران انقلابي و مسلمان اين کشور :

که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها


لینک منبع 
 
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
انتشار یافته: ۸
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۳:۴۳ - ۱۳۸۶/۱۱/۰۸
1
0
نقد زیبایی بود. به این می گویند طنز، یعنی انتقاد ولی به زبان طنز
ناشناس
ITALY
۱۴:۰۷ - ۱۳۸۶/۱۱/۰۸
0
1
اگر آوردن اين لطايف صرفا از باب شوخي و مطايبه است ، خب حاكي از نو ع سليقه هنري مديريت سايت است و بلااشكال .
ولي اگر بنا داريد در قالب شوخي و مطايبه ، آنهم با چهره هاي وزين ادب پارسي ، با نظام تصفيه حساب بفرمائيد ...اين ديگر حكايت از اوج بي لطافتي و بي ذوقي مديريت سايت است ، هم اسطوره شعر فارسي را به سخره گرفته ايد و هم به كشور خويش جفا روا داشته ايد.
يك ادب دوست و وفادار و علاقمند به كشور كه سالياني است در عرصه هنر ايراني در شهر فلورانس زندگي مي كنم.
موفق باشيد.
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۴:۴۰ - ۱۳۸۶/۱۱/۰۸
0
1
شما كه به اين راحتي به صرف داشتن يك رسانه همه چيزوهمه كس را مسخره ميكنيد ايا طاقت مسخره شدن راهم داريد؟
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۵:۳۸ - ۱۳۸۶/۱۱/۰۸
0
2
واقعا شرم آور بود . آيا شما هر مطلبي را كه برايتان از طرف كاربران ارسال شود ، منتشر مي كنيد ؟ گمان نمي كنم اين مطلب ، صرفا يك طنز باشد.
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۵:۴۴ - ۱۳۸۶/۱۱/۰۸
1
0
خیلی باحال وبجا بود دست مریزاد به این همه ذوق و سلیقه .
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۶:۲۱ - ۱۳۸۶/۱۱/۰۸
1
0
داداش دستت درد نكند كه مارا روشن كردي.
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۸:۳۷ - ۱۳۸۶/۱۱/۰۸
1
0
به نظر من خيلی جالب بود. اگر کمی دقت کنيد متوجه می شويد که نویسنده محترم به هیچ وجه قصد مسخره کردن حافظ را نداشته است.
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۹:۴۱ - ۱۳۸۶/۱۱/۰۸
1
0
عالي بود. تازه فهميديم چرا عده اي را رد صلاحيت مي کنند. دستشان درد نکند.
پربازدید ها
علم و فناوری