کد خبر ۳۵۳۵۸
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۷ - ۱۸ بهمن ۱۳۸۶ - 07 February 2008
اين انجمن ، سرپرستي 750 زن بي سرپرست، 950 يتيم و1200 خانواده رانده شده ازمناطق الدوره ، ابوغريب ، الانبار، دياله وديگر مناطق عراق را برعهده دارد

جمهوري اسلامي ايران در راستاي حمايت از مردم عراق ، کمک هايي انسان دوستانه اي دراختيارخانواده هاي فقير و رانده شده عراقي قرار داد.

به گزارش آريا، خانم " مياده الاعرجي " سخنگوي کميته امداد امام خميني درعراق درگفتگو با شبکه العالم گفت : اين کميته با کمک انجمن "جمانه " کمک هاي انسان دوستانه را درميان خانواده هاي فقير عراقي که از زمان ورود اشغالگران به کشورشان درنتيجه اقدامات خشونت بار ازخانه و کاشانه رانده شده اند ، توزيع کرد .

"محمد يس عبد" سخنگوي انجمن انسان دوستانه " جمانه " نيز به شبکه العالم گفت : اين انجمن ، سرپرستي 750 زن بي سرپرست، 950 يتيم و1200 خانواده رانده شده ازمناطق الدوره ، ابوغريب ، الانبار، دياله وديگر مناطق عراق را برعهده دارد و همچنين از40 نفرکه درنتيجه اقدامات تروريستي زخمي شده و آسيب ديده اند ، حمايت مي کند.

وي از جمهوري اسلامي ايران به علت ارائه کمک هاي انسان دوستانه به مردم عراق تقدير و تشکر کرد.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
NETHERLANDS
۱۲:۴۴ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۸
0
0
ای کاش به فکر مردم خودمان بودیم نه به فکر مردمی که سالها ما را به خاک و خون کشیدند.
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۳:۰۶ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۸
0
0
کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی فکر می کنم فقط همینقدر کافی باشه
ناشناس
NETHERLANDS
۱۵:۰۹ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۸
0
0
دیشب یه فیلم مستند در مورد جنگ ایران پخش شد بنام خبرنگار جنگی … دوباره منو برد تو حال و هوای جنگ … مجبور شدم روزنامه رو طوری بگیرم جلوی صورتم تا اشکام رو که در حین دیدن فیلم بی اختیار میومد کسی نبینه…! حسابی باز حال و هوام به هم ریخت و کسی نفهمید چرا دوباره بد اخلاق شدم ! یاد خری افتادم که در اثر برخورد با مین یکی از پاهاش قطع شده بود و داشت جون میداد ! وقتی با کلاش شلیک کردم تو مغزش تا یه ساعت بعدش گریه میکردم و دوستان منو مسخره میکردن ! میگفتن این کره خر واسه یه خر گریه میکنه ! اره …من برای اون خر زار میزدم ! یاد نفربری افتادم که توی حلبچه بهش ترکش خورده بود و یکی از دوستام توش به شهادت رسیده بود … گردان که میخواست عقب بکشه فرمانده زودتر با پاترول رفت و برگردوندن گروهان نفربرهای زرهی رو به من محول کرد … به هر کس گفتم بشینه پشت اون نفربر قبول نکرد … اونم بخاطر اینکه توش خون و تکه هایی از سر دوستم بود … خودم نشستم پشت اون نفر بر و تا خود اردوگاه گریه کردم و گاز دادم ! یاد گوسفند هایی افتادم که توی دجیله شیمیایی شده بودن و از بینی و دهنشون اب غلیظی راه افتاده بود … با چشمای قرمزشون طوری به ادم نگاه میکردن انگار دارن التماس میکنن ! و باز من اروم بغلشون میکردم و اشک میریختم ! یاد وقتی افتادم که تو کربلای پنج رفتم پشت دوشیکا تا هواپیمای عراقی رو بزنم دیدم بمب های خوشه ای دارن مستقیم میان طرفم … در نفر بر رو بستم و به حالت سجده کف نفر بر لکه شدم … نفر بر هزار تا ترکش خورد اما من هیچیم نشد … در رو که باز کردم دیدم به فاصله یک متری دستم بمب خوشه ای عمل نکرده نصفش رفته توی زمین نمناک و داره بخار میکنه ! پشت سرم نگاه کردم دیدم یک بمب عمل نکرده دیگه … با چوبای جعبه مهمات دورشون حفاظ درست کردم تا پای کسی گیر نکنه بهش ! یاد وقتی افتادم که فرمانده بعد از چند ماه بستری بودن برگشت … از پاترول که پیاده شد دیدم یه پا داره … بهتم زد ! صدام کردو پتویی رو بهم داد گفت بذار توی چادر بچه ! پتو رو که بردم توی چادر یواشکی بازش کردم دیدم توش یه پای مصنوعیه ! رفتم پشت خاکریز اروم زار زدم ! چقدر با فرمانده فوتبال بازی کرده بودم پشت خط ! به یاد همه این گریه ها دیشب گریه کردم ! شاید بگین تو که همش گریه میکردی که ! پس کی میجنگیدی ؟ اره من با گریه میجنگیدم … من از جنگ متنفرم … لعنت
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۳:۵۲ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۹
0
0
منم با اون دوست عزیز بسیار موافقم که گفته اند : کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی..
پربازدید ها
علم و فناوری