کد خبر ۳۵۴۴۹
تاریخ انتشار: ۱۵:۴۳ - ۱۹ بهمن ۱۳۸۶ - 08 February 2008
محمد آقازاده

بيرون پر از همهمه است

من چه مهربانم با خيابانها

و همه كوچه هاي بن بست

كوچه سمت چپي

پسركي آدامس مي فروشد

و دستهايش را گاهي نوازش مي دهد

هوا سرد نيست

براي من كه دراتاقم

اگر من مهربان بودم با آدامس

شايد پرنده ها هم سردشان نمي شد

تو كجا ايستاده اي

در كدام كوچه سرگردان مانده اي

باز نمي شناسي خود را در لبخند هيچ چشمی

بغل آيارتمان كوچكم

كودكي با پلي استشن قديمي اش

ويران مي كند همه جهان را

و مي كشد همه دشمنانش را

او غريو پيروزي سرمي دهد

ونمي داند دل خسته مادرش

هوس جويدن آدامس را دارد

و پدرش در مرز خواب و بيداري

آدامسهايش را به رايگان مي بخشد

به پرنده ها

به آهوي گمشده نگاهش

من چه مهربانم

با كوچه ها و خيابانهاي پر ازدحام

مي گذارند فراموش كنم

روزي عاشق بودم

عاشق گنجكشك اي

كه با دست بازيگوش تو

زخمي شد

و در خواب همه پسركهاي آدمس فروش

آواز تنهايي اش را خواند و مرد
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری
نیازمندیها