کد خبر ۳۵۷۰۶
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۴:۲۲ - ۲۳ بهمن ۱۳۸۶ - 12 February 2008
محمد صادقي

 
هانتينگتون در نگاهي متفاوت به شرايط جهان به نوع جديدي از برخوردها مي پردازد و اين برخوردها را در اختلافات تمدني جست وجو مي کند. وي نظريه اش را با محورهايي چون روند آينده درگيري ها، سرشت تمدن ها، خطوط گسل ميان تمدن ها، صف بندي تمدني، غرب در برابر سايرين، پيوند اسلامي- کنفوسيوسي و برخورد تمدن ها و پيامدهاي آن براي غرب پيگيري کرده، تمدن هاي زنده دنيا را به هشت تمدن بزرگ تقسيم مي کند و با مشخص کردن خطوط گسل ميان تمدن ها از زلزله يي شديد در تقابل تمدن ها خبر داده، نظريه برخورد تمدن ها را مطرح مي کند.

نگاه هانتينگتون به تفاوت ها و اختلاف هاي تمدن ها با يکديگر، نقاط بحراني و مرزهاي خونين، بسيار جاي انديشيدن دارد اما آنچه در نگرش وي برجسته تر به نظر مي رسد تقابل شرق و غرب و به خصوص تقابل ميان تمدن هاي اسلامي- کنفوسيوسي و تمدن غرب است. هرچند در اين موضوع ابهام و ترديد فراواني ديده مي شود ولي نکته مهم تر که نبايد از ديد جهانيان و به ويژه اهل فرهنگ و انديشه دور بماند اين است که وي آگاهانه يا ناآگاهانه به ايجاد ترس و وحشت ميان شرق و غرب ياري مي رساند و فاصله يي که با خردگرايي، مدارا، بردباري و... مي تواند کمتر و کمتر شود را گسترش داده و بدون در نظر آوردن شرايط پيچيده در دنياي شرق و دنياي غرب و تفاوت هاي فرهنگي شان، ساده انگارانه چشم اندازي از آينده ترسيم مي کند.

البته پس از گذشت زمان و در حال حاضر شايد عده يي بر اين باور باشند که ادعاي هانتينگتون با واقعيت هاي موجود همخواني دارد و وضعيت نگران کننده دنياي کنوني را دليلي بر اين مدعا بشمارند که البته دور از واقعيت هم نيست اما از سويي نيز نمي توان اين گونه پنداشت که هانتينگتون کلام آخر را به زبان آورده و همه راه ها به نظريه وي ختم مي شود که خودش هم چنين نمي انديشد.

از اين رو و در اين مجال اندک با اشاره يي کوتاه به نقدهاي پيرامون نظريه برخورد تمدن ها مي کوشم خوانندگان را با گوشه هايي از آرا و انديشه هاي منتقدان آشنا سازم.

در نظريه برخورد تمدن ها نسبت به مرزهاي خونين حساسيت فراواني نشان داده شده و تلاش شده با برجسته کردن اين موضوع و اشاره به رويارويي هاي تاريخي، زمينه مساعد براي يک هشدار و زنگ خطر فراهم شود. در اين رابطه احمد صدري استاد جامعه شناسي دانشگاه شيکاگو مي گويد اشکال در جاي ديگري است. اشکال در بيماري هايي است که کليه تمدن ها را به يک اندازه (ولي نه در يک زمان و با يک شدت) تهديد کرده و مي کند؛ فاشيسم و خودمداري، بيگانه هراسي و بيگانه ستيزي. اين سرطان، شرق و غرب نمي شناسد.»1و اين در واقع توجه نداشتن به مفهوم «ديگري» است که خود جاي انديشيدن بسيار دارد. شايسته است اين نکته را در نظر بگيريم که مفهوم «من» با توجه به مفهوم «ديگري» معنا مي يابد و شناخت من به شناخت ديگري وابسته است. «ديگري» مانع يا خطر به شمار نمي آيد و اين ديوار خودساخته ميان ما و ديگري که زاييده ترس ما از يک موجود ناشناخته و تصور غلط از ديگري است تا زماني که فرو نريزد اين مشکل پابرجا خواهد بود.همچنين برايان بيدهام در ويژه نامه يي با موضوع اسلام و غرب در همين ارتباط اظهار مي دارد؛«البته نگراني اروپايي ها درباره تهديد اسلام قانع کننده نيست... صحيح است که اسلام و غرب در گذشته دوران سختي را با هم گذرانده اند از جمله جنگ هاي صليبي ... اما نيازي نيست که کينه هاي گذشته و فضاي نامساعد فعلي مبناي قياسي باشد که در آن جنگ جديد اسلام و غرب اجتناب ناپذير شود.»2زبيگنيو برژينسکي مشاور مرکز مطالعات استراتژيک واشنگتن و از متفکران بانفوذ امريکا، در نگاهي انتقادي به نظريه برخورد تمدن ها مشکلات درون تمدني غرب را خاطرنشان ساخته و نسبت به نوعي لذت گرايي مادي در غرب که در تحليل نهايي براي بعد معنوي انسان بسيار زيان آور است هشدار مي دهد و موضع خصمانه و خشمگينانه در برابر اسلام را منطقي نمي پندارد. وي در گفت وگويي با سردبير نشريه نيوپرسپکتيوز کوارترلي چنين مي گويد؛«فکر مي کنم ما بايد خيلي مواظب باشيم تا موضعي اتخاذ نکنيم که گويا اسلام به خودي خود دشمن ماست، يا اينکه اسلام، مخالف حقوق بشر است.»3

همچنين موضوعي که نبايد از آن غفلت شود، رفتار دوگانه و ابهام برانگيز غرب است که هانتينگتون به آن توجه خاصي ندارد. اين رفتارهاي دوگانه در پاره يي موارد به واکنش هايي از سوي غيرغربيان مي انجامد و طبيعي است هنگامي که غرب به دنياي خارج از خود نگاه ارباب رعيتي داشته باشد و همه چيز را در قياس با منافع خود بسنجد و به رفتارهاي نادرست خود ادامه دهد انتظار واکنش هاي احساسي و تند را هم نبايد از نظر دور بدارد و شگفت زده گردد، در همين ارتباط کشور محبوباني، که نمايندگي دائمي سنگاپور در سازمان ملل متحد (از سال 1984تا1989) را عهده دار بوده است در پاسخ به مقاله هانتينگتون در نشريه فارين افرز اين گونه مي نويسد؛ «شگفت آور اين است که با وجود اين همه سوءظن، به نظر مي رسد که غرب، تقريباً به طور عمد، روندي را تعقيب مي کند که در جهت به افراط کشاندن جهان اسلام طراحي شده است. غرب نسبت به نقض دموکراسي در ميانمار، پرو يا نيجريه اعتراض مي کند اما در مورد الجزاير ساکت مي ماند. چنين رفتار دوگانه يي براي جهان اسلام، سخت دردناک است.»4 از سويي ديگر، تقسيم بندي تمدن ها از سوي هانتينگتون نقد گسترده يي را به دنبال داشت و برخي آن را نادرست يا همراه با نقص شمرده و به نقد آن پرداختند. عده يي نيز نگاه ساده انديشانه وي به مشکلات درون تمدني غرب را به وي خاطرنشان ساخته و در ادامه اين نقدها، برخي از منتقدان با اشاره به درگيري هاي درون تمدني هانتينگتون را با پرسشي جدي مواجه کردند. جين کرک پاتريک، استاد رشته حکومت در دانشگاه جرج تاون واشنگتن و نماينده پيشين ايالات متحده امريکا در سازمان ملل متحد، بر اختلاف ها در درون تمدن ها تاکيد بيشتري مي ورزد و اظهار مي دارد؛«اين مطلب که در قرون گذشته اختلافات ميان تمدن ها به بروز طولاني ترين و خشونت آميزترين درگيري ها منجر شده، روشن نيست. حداقل در قرن بيستم خونين ترين درگيري ها در داخل تمدن ها رخ داده است؛ مانند تصفيه هاي استالين، کشتار پل پوت، قتل عام هايي که توسط نازي ها صورت گرفت و جنگ جهاني دوم. البته شايد بتوان گفت که جنگ بين امريکا و ژاپن يک برخورد تمدني بود، اما اختلافات تمدني نقش چنداني در جنگ نداشتند.»5با وجود تمام نقدها و آراي اهل انديشه، فرهنگ و سياست پيرامون نظريه هانتينگتون که بهتر است همواره مورد تحليل و بررسي قرار گيرد، نمي توان نسبت به اوضاع ناگوار و ناخوشايند دنياي کنوني و آنچه در جريان است بي تفاوت بود. در سالي که بنا به پيشنهاد صلح جويانه و انسان دوستانه ايران به سازمان ملل متحد، سال گفت وگوي تمدن ها نام گذاري شد و با استقبال جهانيان روبه رو شد، واقعه تلخ 11 سپتامبر نيز رخ داد و تاثير به شدت نامطلوبي بر جاي نهاد. سير تازه يي از تندروي ها و خشونت ورزي ها آغاز و مناسبات ميان شرق و غرب وارد مرحله سخت و دشواري شد. دنياي نو با وجود دستاوردها و پيشرفت هاي شگفت انگيز علمي، صنعتي و... و توسعه در زمينه هاي مختلف هنوز از جنگ و خشونت فاصله چنداني نگرفته و موضوع اصلي و اساسي نيز اينجاست، چگونه انسان مدرن که جهان نو را بنا ساخته هنوز گرفتار جنگ و تباهي است؟ در اين شرايط بسيار پيچيده، غيرقابل پيش بيني و خطيري که بر جهان حاکم شده نياز به گفت وگو، مدارا، نوع دوستي، بردباري، آموختن چگونگي زندگي در کنار هم و... بيش از هر زمان ضرورت مي يابد.اين موضوع روشن است. فرهنگ ها و تمدن ها به خودي خود با هم در جنگ و جدال نيستند و اين خودمحوري، خود بيني، بيش جويي و... انسان است که زمينه برخوردها و تقابل ها را ايجاد مي کند.محمدعلي اسلامي ندوشن، استاد پيشين دانشگاه تهران و پژوهشگر معتبر ايراني، از نخستين انديشمندان ايراني بود که پس از انتشار نظريه برخورد تمدن ها با حساسيت ويژه يي به اين موضوع نگريسته و در مقاله يي با عنوان «کدام رويارويي؟،» به نقد آن مي پردازد. ايشان در پايان مقاله خود با تاکيد بر يک «چاره جويي همگاني» به نکته مهمي مي پردازد؛«اگر بپذيريم که مي شود کاري کرد، بايد به سراغ ريشه هاي گزند رفت، چون افزايش بي تناسب جمعيت، تراکم شهرها، آلودگي محيط زيست و بيداد اقتصادي و آنگاه توجه به آموزش اخلاقي در مقابله با روي آوردن به لذت ، گسترش نوعي معنويت که مورد نياز انسان و مشترک ميان همه فرهنگ ها است و برقراري رابطه دوستانه تر با طبيعت.»6 هر چند شوربختانه صداي اهل فرهنگ و انديشه گاه در ميان هاي و هوي اهل سياست کمتر به گوش مي رسد اما انتظار مي رود در اين آشفته بازار، فرهنگ مداران و دوستداران صلح و مدارا از سراسر گيتي براي چاره انديشي و يافتن راهي به رهايي از وضع موجود با همراهي و همدلي با يکديگر نخستين گام ها را برداشته و اين توقع زيادي نيست زيرا بي تفاوتي و بي توجهي به شرايط گيتي و ساکنان آن مي تواند آينده اندوهباري را پيش روي انسان قرار دهد.

پي نوشت ها؛-------------------------

1- هانتينگتون، ساموئل، نظريه برخورد تمدن ها/ هانتينگتون و منتقدانش، ترجمه مجتبي اميري وحيد، تهران، وزارت امور خارجه/ مرکز چاپ و انتشارات، 1382، صص 150- 149.

2- پيشين، صص 273-272، براي مطالعه بيشتر نگاه کنيد

به؛

Brian Beedham, Islam and the West, The Economist, (6 August 1994)

3- پيشين، ص 165، براي مطالعه بيشتر نگاه کنيد به؛

Zibigniew Brzezinski, Weak Ramparts of the Permissive West, New Perspectives Quarterly, Vol. 10, No. 3, (Summer 1993)

4- پيشين، ص 201، براي مطالعه بيشتر نگاه کنيد به؛

The Dangers of Decadence , Foreign Affairs (September/October, 1993)

5- پيشين، ص 182،براي مطالعه بيشتر نگاه کنيد به؛

Jean J.Kirkpatrick, The Modernizing Imperative, (September/ October, 1993)

6- اسلامي ندوشن، محمدعلي، ايران و تنهايي اش، تهران، شرکت سهامي انتشار، 1376، ص 221.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۸:۰۸ - ۱۳۸۶/۱۱/۲۳
0
0
اين مقاله خيلي خوب بود خيلي دقيق به موضوع برخورد تمدنها و هانتينگتون پرداخته بود . متشكرم
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۵:۱۳ - ۱۳۸۶/۱۱/۲۴
0
0
يادداشت جامع و بامحتوايي است و آقاي محمد صادقي با دقت درخور توجهي نظريه هانتينگتون را بررسي كرده و با آوردن نظرات منتقدان مخاطب را بيشتر با نظريه و اشكالاتش آشنا ساخته اند فوق العاده جالب بود
نام:
ایمیل:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز:1200
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
تلگرام عصر ایران
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
عکس
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
نظرسنجی
به نظر شما تیم ایران به مرحله بعد صعود می کند؟
بله
خیر
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی