کد خبر ۳۶۱۵۰
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۱:۲۳ - ۲۹ بهمن ۱۳۸۶ - 18 February 2008
بنياد جانبازان نيز فقط و فقط دنبال مدرك، پرونده پزشكي، برگ سانحه و ... است درحالي كه علي هيچ مدركي ندارد. او پس از بازگشت از جبهه اصلا دنبال اين قضايا نرفته است.

با راهنمايي جمعي از اهالي منطقه، به راحتي او را پيدا مي كنيم. داخل مغازه ساندويچي روي صندلي نشسته است و بدون توجه به آن چه در اطرافش مي گذرد، خود را در آينه مغازه نگاه مي كند. سيه چرده است و كفش هاي پاره و لباس هاي كهنه و مندرس بر تن دارد .

با سر و وضعي كاملا به هم ريخته، اما بي سروصدا به فكر فرو رفته است. نمي دانم؛ شايد در اعماق وجودش از دست تقدير و روزگار، شايد از دست مردم و شايد از دست مسئولاني كه در حق او بي لطفي و كم لطفي كرده اند، گلايه مي كند. «علي اعلمي» به گفته اهالي كوي طلاب مشهد يكي از رزمنده ها و جانبازان بي نام و نشان محسوب مي شود كه در طول يك دهه اخير هيچ كس به سراغش نيامده است.

به نوشته خراسان در خيابان هاي اين منطقه خيلي ها نمي دانند كه او كيست، نامش چيست و در جبهه چه كرده و اكنون چرا اين گونه است. سرو وضع نامناسب او به گونه اي است كه رهگذران از او فاصله مي گيرند عده اي او را رواني، عده اي او را بي كس و كار، عده اي او را سرراهي، عده اي او را ... و خيلي ها او را نمي شناسند؛ فقط مي دانند كه علي اعلمي صبح تا شب در خيابان ها راه مي رود و ساندويچي  و نانواي محله شكم او را سير مي كنند.جاو مكاني ندارد. يك شب حاشيه پياده رو و كنار ديوارگرم نانوايي تا صبح بيتوته مي كند. يك شب در مغازه ... و بيشتر وقت ها در ساندويچي  محله شب را به صبح مي رساند. در اين محله هنوز وجدان هاي بيدار براي التيام دادن به زخم هاي كهنه و پنهان دوران جنگ وجود دارد.

پاي صحبت بچه هاي مسجد

بازهم همت بچه هاي مسجد كه نمي توانند چنين صحنه هايي را تحمل كنند. جمعي از نيروهاي بسيجي مسجد اميرالمومنين(ع) در خيابان مفتح ٣٤ ما را به سوي خود مي كشانند تا از اوضاع و احوال «علي اعلمي» سخن بگويند.عبدالحسيني، مسئول پايگاه بسيج مسجد، از علي اعلمي و رنج و مصائب او حرف هاي زيادي براي گفتن دارد. اين كه علي بيشتر روزها و در اين هواي سرد و غيرقابل تحمل بدون كفش و با پاهاي برهنه راه مي رود. اين كه پاهاي زخمي او را ديده است و ...

درباره گذشته علي مي پرسيم كه او مي گويد: فتوكپي كارت حضور در جبهه اش را به من داده بود و حتي يكي از هم رزم هايش براي من تعريف كرده بود كه علي در مناطق جنگي دچار موج انفجار خمپاره دشمن شد و بر اثر شدت انفجار او را به درمانگاه بردم.
در واحد درماني پس از مداواي اوليه قرار بود بستري شود، اما علي حاضر نشد و درحالي كه وضعيت او خوب نبود، دوباره راهي خط شد، حال او در منطقه چندان رضايت بخش نبود، تا اين كه پس از بازگشت به مشهد، به مرور زمان حال او وخيم و وخيم تر شد.

عبدالحسيني با ذكر اين ماجرا ادامه مي دهد:چندي پيش به قسمت ايثارگران سپاه مشهد مراجعه كردم تا پي گير كار علي اعلمي باشم، اما به نتيجه اي نرسيدم. بنياد جانبازان نيز فقط و فقط دنبال مدرك، پرونده پزشكي، برگ سانحه و ... است درحالي كه علي هيچ مدركي ندارد. او پس از بازگشت از جبهه اصلا دنبال اين قضايا نرفته است. پدرش ٦سال پيش و مادرش سال گذشته به ديار حق شتافتند و او اكنون تنهاي تنهاست. فاميل او نيز خود در تنگناهاي زندگي گرفتارند و به واقع توان نگهداري او را ندارند. عباس خاكي يكي از جانبازان اين محله است. اوضمن گلايه از مسئولان كه چنين افرادي را فراموش كرده اند، مي گويد: علي اعلمي روزها مثل آواره ها و شب ها سرگردان است. زماني كه پدر و مادرش در قيد حيات بودند، در كنار آن ها زندگي مي كرد اما امروز آواره است به دليل مشكلات بهداشتي نمي توان او را در مسجد نگه داشت و به همين دليل شب ها در مغازه ها مي خوابد. وي گفت: اگر نهادي يا اداره اي تعهد بدهد و مسئوليت او را قبول كند، اهل محل حاضرند غذا و محل خواب او را تامين كنند.

بازهم همت خيران

عبدالحسيني با اشاره به همت افراد خير در اين محله مي گويد: بارها افراد خير، او را به حمام برده اند و از نظر بهداشتي به او رسيدگي كرده اند. يك شب هوا بسيار سرد بود؛ با تهيه يك پتو به ناچار او را داخل مسجد برديم اما براي هميشه نمي توان او را در مسجد نگهداري كرد. برخي افراد، لباس مناسبي به او مي دهند، برخي غذاي گرم و ... اما او به محلي براي اقامت نياز دارد.

او در محله براي هيچ كس مزاحمتي ندارد. روزها مشغول حركت در معابر و شب ها، ساكت و خاموش در گوشه اي آرام مي گيرد. تعداد اين افراد زياد نيست و نمي دانم چرا به آن ها رسيدگي نمي شود. تمام اهل محله و بچه هاي بسيج مسجد حاضرند شهادت بدهند و استشهاد محلي تهيه كنند كه اين فرد يك جانباز است اما چرا هيچ مسئولي توجه نمي كند؟ او درطول بيماري اش براي درمان و مداوا به جايي مراجعه نكرده و اين درحالي است كه به مرور، موج گرفتگي او حادتر مي شود و اگر چه آثار ظاهري ندارد اما بر مغز و اعصاب او تاثير گذاشته است. چرا بنياد جانبازان كه داراي امكانات و تسهيلات است، به چنين افرادي كه تعدادشان هم زياد نيست، رسيدگي نمي كند؟ حداقل به عنوان يك بيمار نه به عنوان يك جانباز و ... به او توجه كنيد.

حق كجاست؟

مسئول پايگاه بسيج مسجد اميرالمومنين(ع) در ادامه مي گويد: علي اعلمي حدود ٤٠سال دارد و در طول سال هايي كه در اين محله بوده است شاهد بوده ايم كه روز به روز گوشه نشين تر مي شود. او مدتي پيش با همه صحبت مي كرد و خيلي از امور را به خاطر داشت اما حالا كاملا گوشه نشين شده است. حق اين افراد ضايع شده است و مسئولان و نهادهاي مربوط بايد رسيدگي كنند. در يكي از همين شب هاي سرد كه همه ما نزد خانواده و در كنار بخاري هاي گرم و اتاق هاي راحت در حال استراحت بوديم، «علي اعلمي» بر اثر سرماي شديد به منزل يكي از اهالي مراجعه كرده بود و از شدت سوز و سرما قصد ورود به خانه را داشت، درحالي كه هيچ كس در منزل نبود. وقتي صاحب خانه به منزلش بازگشت با جسم ناتوان و سرمازده او روبه رو شد و بالاخره از او درجايي گرم نگهداري كرد.

اما اين وضعيت تا كي مي تواند ادامه يابد؟ مدتي پيش يكي از اقوام نزديك او را ديدم كه مي گفت علي چهار بار به جبهه رفته است.هرچه تلاش كرديم كه علي همراه او به منزلش برود، موفق نشديم.

خاطره يك رزمنده

محمد ابراهيم لطفي از رزمنده هاي دوران ٨سال دفاع مقدس است. او نيز درباره علي مي گويد: سال ٦١ و هنگام بازگشت از منطقه جنگي بود كه علي را روي پل كرخه ديدم. من و علي بچه هاي يك محله بوديم و خاطراتي باهم داشتيم. وقتي او را ديدم به سراغش رفتم و متوجه شدم همراه با يكي از دوستانش به نام مظفري از سردرد شديدي رنج مي برد. به نظرم هر دو دچار موج گرفتگي شده بودند، لحظاتي با او بودم و پس از دقايقي از او خداحافظي كردم. اكنون نيز علي را مي بينم و متاسفانه حال و روز خوشي ندارد و اميدوارم به او رسيدگي شود.

اظهارات خواهر

زهرا اعلمي، خواهر علي نيز از حال و هواي برادرش مي گويد: برادرم در طول ٢سال از دوران جنگ ٣ نوبت به مناطق جنگي اعزام شد و در آخرين نوبت يكي از بسيجيان درحالي كه علي حال خوبي نداشت، او را به منزل مان رساند و گفت: علي سردرد شديدي دارد و حالش خوب نيست. آن زمان ما همه درگير بيماري پدرم بوديم و نتوانستيم علي را در بيمارستان بستري كنيم. البته چند بار او را به بيمارستان برديم، اما هر نوبت از بستري شدن امتناع مي كرد و حتي يك بار از بيمارستان متواري شد.

حال برادرم هر روز بدتر مي شد. ضمن اين كه در منزل پدرم برخي اوقات در يك آن، همه جا را به هم مي ريخت و در لحظه اي بعد آرام مي شد. هنوز كارت دوران جبهه او را دارم اما با وجود مراجعه به بنياد جانبازان، متاسفانه جوابي نگرفتم.اكنون پدر و مادرم كه تا چند سال پيش از او نگهداري مي كردند، فوت كرده اند و هيچ كس توان نگهداري علي را ندارد.
مدتي پيش علي را به منزل مان آورديم اما نتوانستيم جلوي او را بگيريم . حال او برخي اوقات به حدي وخيم مي شود كه خانه و ... را به هم مي ريزد.

چند سوال

به راستي مثل علي اعلمي چند نفر در اين شهر بزرگ و پرهياهو وجود دارند. آيا افرادي مثل او بايد مزاحمت ايجاد كنند، شهر را به هم بريزند يا با يك مسئول گلاويز شوند؟
آيا بايد حادثه و رويدادي تلخ و غيرقابل جبران به وجود بياورند؟ آيا بايد خطري مردم را تهديد كند؟

آيا بايد حتما مدرك و پرونده اي داشته باشند تا به آن ها رسيدگي شود؟

به راستي افرادي مثل علي اعلمي چند نفرند؟ حداقل به عنوان يك نيازمند به او رسيدگي كنيد نه به عنوان فردي كه در جبهه ها بوده و اكنون جانباز است.

سرانجام براي اولين بار مجلس شوراي اسلامي روز شنبه براي درمان رايگان مصدومان شيميايي كه مدرك كافي براي جانبازي خود ندارند بودجه اي در نظر گرفت و خدمت رساني به اين گونه افراد را به بنياد شهيد و امورايثارگران واگذار كرد.

با توجه به اين كه سال گذشته نيز وزارت خانه هاي بهداشت و رفاه مكلف به ارائه اين خدمات بودند ولي در عمل اين مصدومان شيميايي را تحت پوشش خود قرار ندادند، بايد منتظر ماند و ديد كه آيا بنياد شهيد و امورايثارگران به وظيفه خود در قبال امثال علي عمل مي كند؟
 
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۰۹:۱۶ - ۱۳۸۶/۱۱/۳۰
0
0
به شدت قلبم به درد آمد .
کاش مسئولان کمی به خود می آمدند و می دیدند که چه دینی به این افراد دارند .
پربازدید ها
علم و فناوری
نظرسنجی
چند درصد از آنچه در 12 سال مدرسه آموختید، در زندگی تان به درد خورده است؟
زیر 5 درصد
5 تا 20 درصد
20 تا 50 درصد
50 تا 75 درصد
70 تا 100 درصد