کد خبر ۴۱۱۷۳
تاریخ انتشار: ۱۰:۳۵ - ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۷ - 28 April 2008
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مسائل روز كشور وجهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در ذيل مي‌آيد.

  
آفتاب يزد


روزنامه آفتاب يزد در سرمقاله امروز خود با عنوان "همين‌ها كه آمدند ما را بس است!‌" آورده است:


بلافاصله پس از اعلام نتايج مرحله دوم انتخابات، تعدادي از اصولگرايان و در را‌‌س آنها غلامعلي حداد عادل رئيس فعلي مجلس به سراغ <فلسفه انتخابات دو مرحله‌اي> رفته‌اند. شاه بيت اظهارنظر اين گروه آن است كه معمولا ً نتايج مرحله دوم انتخابات، تفاوت قابل توجهي با آنچه از مرحله اول بدست مي‌آيد ندارد. پس بهتر است براي صرفه جويي در وقـت مردم و هزينه دولت، انتخابات را به صورت يك مرحله‌اي بـرگـزار كنيم. مخالفت با انتخابات دو مرحله‌اي در حالي صورت مي‌گيرد كه در بسياري از كشورهاي پيشرفته، همين رويه در دهها سال گذشته عملي شده و نتايج مهمي نيز در برداشته است. در ايران نيز نمونه هايي وجود دارد كه ثابت مي‌كند دو مرحله‌اي بودن انتخابات، سرنوشت كشور را تغيير مي‌دهد و اتفاقاً اين تغيير، بيش از هر كس رضايت اصولگرايان را به دنبال داشته است! بارزترين نمونه براي اثبات اين ادعا، انتخابات رياست جمهوري سال 84 است كه اگر دومرحله‌اي نبود امروز رياست جمهوري ايران به جاي احمدي نژاد در اختيار هاشمي رفسنجاني قرار داشت. البته ممكن است ارائه اين نمونه، عده‌اي از مردم طرفدار اصلا حات – يا منتقد دولت فعلي – را به اين نتيجه برساند كه <ايكاش انتخابات، يـك مـرحلـه‌اي بـود. هـمـانـطـور كـه احـتمالا ً بعضي از اصولگرايان خدا را شكرمي‌كنند كه ايده حداد عادل و دوستان او براي يك مرحله‌اي شدن انتخابات، قبلا ً اجرا نشده است.


نمونه فوق الذكر، هم فلسفه انتخابات دومرحله‌اي را نشان مي‌دهد و هم نتيجه آن را. در انتخابات دو مرحله‌اي، بسياري از كانديداها به مرحله دوم راه نمي‌يابند و طرفداران آنها، به بررسي سوابق و شعارهاي دو كانديداي باقيمانده در مرحله دوم مراجعه مي‌كنند راي خود در اين مرحله را به كسي اختصاص مي‌دهند كه او را به كانديداي محبوب خود نزديك‌تر مي‌بينند. اين اتفاقي است كه در بسياري از كشورهاي دنيا تجربه شده و مردم ايران هم در سال 84 آن را آزمودند. در سوم تير ماه 84 و آنگاه كه رقابت از 6 كانديدا به 2 كانديدا– رفسنجاني و احمدي نژاد– محدود شد عده‌اي از كساني كه وعده پنجاه هزار توماني كروبي را براي كشور مفيد مي‌دانستند به دنبال كسي رفتند كه حاضر به اجراي آن باشد لذا راي خود را به احمدي نژاد دادند كه به صراحت اعلا م كرده بود: خاستگاه وعده كروبي درست بود ...پول نفت بايد سرسفره‌هاي مردم ديده شود. شايد عده‌اي ديگر هم احـتـمـال اجـراي شـعارهاي نوآوري قاليباف توسط كانديداي 49 ساله – احمدي نژاد – را بيش از امكان تحقق آن توسط كانديداي 71 ساله – رفسنجاني – دانستند. همين شرايط باعث شد هاشمي رفسنجاني كه در مرحله اول، بيست درصد بيش از احمدي نژاد راي داشت در مرحله دوم رقابت را به او واگذار كند.

اكنون مي‌توان همين وضعيت را در انتخابات مجلس نيز مورد بررسي قرار داد.در مرحله اول انتخابات، قاعدتا بايستي كانديداهاي بسياري امكان رقابت داشته باشند.اين كانديداها وابسته به جناحهاي گوناگون فكري هستند و لا بد برنامه‌هاي متفاوتي براي چهار سال حضور خود در مجلس دارند. اما نهايتا در برخي حوزه ها، به ازاي هر كرسي، دو نفر به مرحله دوم راه پيدا مي‌كنند. در اين مرحله اگر اولاً برنامه‌هاي دو كانديدا واقعاً متفاوت باشد و ثانيا توانمندي آنها براي اجراي برنامه‌هاي خود به مردم ثابت شده باشد، قطعاً بسياري از مردم با همان انگيزه قبلي پاي صندوقهاي راي ميايند تا گزينه بهتر و نزديك‌تر به كانديداهاي مورد نظر خود در مرحله اول را به مجلس بفرستند . بر همين اساس، به طور كلي در مواردي كه رقـابـت جـدي بـيـن كـانديداها و برنامه‌هاي آنها احساس مي‌شود، كانديداهاي مرحله دوم بعضاً با بيش از بالاترين راي مرحله اول، بر رقباي خويش پيروز مي‌شوند . در حاليكه در غياب انتخابات دو مرحله‌اي، بعضي از راه يافتگان به مجلس در واقع كساني هستند كه تعداد كمي از مردم، برنامه‌هاي آنها را قبول داشته‌اند و همين مسئله مي‌تواند جايگاه مجلس را در تعامل با ساير قوا، ضعيف كند و از اثرگذاري آن بكاهد . ‌ ‌


البته ظاهراً كساني هستند كه دليل پيروزي آنها در مرحله اول و دوم، حمايت قاطع مردم به خاطر سابقه موفق در گذشته يا برنامه‌هاي جذاب براي آينده نيست . آنها در مرحله اول با آراء ده پانزده درصدي– و حتي كمتر –واجدان شرايط به مجلس راه يافته‌اند و اكنون هم از اينكه نصاب ده پانزده در صدي آنها به كمتر از اين مقدار برسد نگراني ندارند . آنها احتمالا ً مطمئن هستند كه در دوره‌هاي بعد نيز نخواهند توانست آراي اكثريت قابل توجهي از مردم را به خود جلب كنند و لذا ترجيح مي‌دهند با هر نصابي، فقط از رقيب جلو بيفتند نه آنكه در عرصه انتخاب توسط اكثريت مردم، پيروز شوند . شايد <تز> اين عده آن باشد كه "هر كس نيامد به ما مربوط نيست همان‌ها كه آمدند ما را بس است. " البته اين ديدگاه در برخي اظهارنظرهاي ايام اخير نيز منعكس شده اسـت . مـقـام مـسـئـولـي كـه بـجـاي پاسخگويي به انتقادات روزافزون و اعتراضات گسترده به مشكلا ت اقتصادي، حضور عده‌اي از مردم در مراسم استقبال مردم از رئيس جمهور را به رخ منتقدان مي‌كشد به صورت خواسته يا ناخواسته اين تز را ترويج مي‌كند كه <تاييد كنندگان دولت – به طور كلي طرفداران جناح حاكم – هر چند نفر باشند بر معترضان و منتقدان ترجيح دارند. همين‌ها ما را بس اند، حتي اگر در فاصله بين مرحله اول و دوم انتخابات؛ عده‌اي از آنها ريزش كنند>!‌


كساني كه اين روزها به شدت <ايده يك مرحله‌اي كردن انتخابات> را پيگيري كنند بهتر است به دنبال تقويت جايگاه مجلس در عرصه مديريت كشور باشند. اين كار جز با افزايش و پشتيباني مردم از تك تك نمايندگان منتخب امكانپذير نخواهد بود. پس به جاي كاهش همه ساله نصاب ها، به دنبال آن باشند كه براي ورود به مجلس، نصاب متناسب با واجدان شرايط – و نه شركت كنندگان در انتخابات – تعيين و از ميان اين تعداد نيز يك حداقل معقول تعيين نمايند تا جلوس كنند، بر روي صندلي سبز نمايندگي، به واقع حـامـل مـطـالـبـات و اعـتـقادات درصد قابل توجهي از همشهريان خود باشد.


جمهوري اسلامي


روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله امروز خود با عنوان "تجاوز به فرهنگ" آورده است:
در آستانه ظهور سلسله فاسد قاجاريه و زماني كه هنوز بقاياي « زنديه » و « افشاريه » هر كدام در گوشه اي از ايران فرمانروائي مي كردند و به دليل زدوخوردهائي كه اينان با همديگر داشتند از يكطرف آزادخان افغان به مناطق وسيعي از ايران تعرض مي كرد و از طرف ديگر استعمارگران هلندي و انگليسي و پرتغالي و فرانسوي از طريق خليج فارس در بخش هاي جنوبي كشور تاخت و تاز داشتند عده اي از جوانان غيور خطه جنوب به صورت خودجوش اقدام به برپائي نهضت هاي ضداستعماري كردند و در برابر استعمارگران متجاوز ايستادند. آنان محروم از هرگونه كمك مالي و تجهيزاتي و حتي درحالي كه با فقر و ناداري درگير بودند اين نهضت ضداستعماري را ادامه ميدادند و با ابتدائي ترين امكاناتي كه خود ميساختند در برابر توپ ها و تجهيزات كشتي هاي جنگي و نيروهاي دريائي چند كشور استعماري مقاومت مي كردند و البته در همين حال خيانت مزدوران محلي بيگانگان و گاهي فشارهاي حكومت هاي داخلي را كه با استعمارگران سازش مي كردند و از اين نيروهاي مقاوم ضد استعمار ميخواستند كه دست از مقاومت بردارند نيز تحمل مي كردند و درعين حال به مقاومت ادامه ميدادند. آنها بخشي از تجهيزات جنگي و مواد غذائي خود را نيز از غنائم جنگي كه در جريان همين مقاومت و درگيري با استعمارگران متجاوز به دست مي آوردند تامين مي كردند.


روشن است كه اين دلاورمردان در تاريخ ايران جايگاه ويژه اي دارند و هر تاريخ نگار با غيرت وطن خواه و عاقلي بايد نام آنها را برجسته تر از نام ديگران در تاريخ به ثبت برساند و آنها را از بانيان اصلي استقلال ايران بداند. اما دريغا كه تاريخ نگاري در كشور ما كمتر به اين جهت سوق داده شده و دريغ بيشتر اينكه بعضي ها با ترجمه نوشته هاي تاريخي همان استعمارگران كه چيزي جز تحريف تاريخ نيست چهره مقاومت و مقاومان اين سرزمين را دگرگون جلوه ميدهند و استعمارگران متجاوز وغارتگر را خدمتگزار و آبادگر و دلسوز معرفي مي كنند!


رئيس علي دلواري و ميرمهناي دوغابي از اين قبيل مقاومان هستند كه در خطه جنوب كشورمان در برابر استعمارگران ايستادند و حماسه آفريدند. ميرمهنا همان است كه رهبري مقاومت دليرانه در عصر زنديه را در برابر استعمارگران هلندي و انگليسي در بندر ريگ برعهده داشت و افتخارهاي بزرگي آفريد. با اين حال يك نويسنده هلندي در كتابي كه درباره تاريخ حضور هلندي ها در جزيره خارك در عصر كريم خان زند منتشر كرده ميرمهنا را يك راهزن و غارتگر معرفي نموده كه مانع خدمات ! هلندي ها به مردم ايران مي شد و عجيب تر آنكه در مقدمه اي كه مترجم اين كتاب نوشته همين مطالب را تكرار و تاييد كرده است . او مي نويسد : « شركت هاي هند خاوري هلند و هند خاوري انگليس با پيشينه اي دراز در ايران و به ويژه در خليج فارس در راه مقاصد خود كه بيشتر صبغه بازرگاني دارد سرگرم كارند اما بر اثر ديدارهاي ناگوار... گاه تخته پاره ي وجودشان بر روح موج هاي درياي توفاني سياست و تاخت و تازهاي وحشيانه ي آزمندان قدرت پرست همانند كشتي شكسته ي زندگاني و سامان مردم اين ديار سرگردان و بارها دستخوش زورگوئي اخاذي و انواع ستم ها مي شود و به ناچار... در سياست هاي محلي درگير مي شوند... ميرمهناي پسر مير ناصر يكي از اين گردنكشان است » .


اين نگاه انحرافي و آن همراهي بيشتر منحرفانه كه بعضي از مترجمان ما دارند متاسفانه به يك فرهنگ غلط تبديل شده و در تاريخ نگاري ما كه مقوله اي بسيار مهم و تاثير گذار است نفوذ كرده است . مترجم ميتواند هر كتاب و اثر تاريخي را عينا ترجمه كنند بشرط آنكه لااقل در پاورقي همان كتاب انحرافات و دروغ ها را تذكر بدهد و توضيحات لازم را در اختيار خوانندگان قرار دهد. البته اين كار مطالعه و تحقيق ميخواهد كه زحمت دارد و آن دسته از مترجمان كه خزعبلات غربي ها را ترجمه مي كنند و در معرض نگاه خوانندگان قرار مي دهند نه چنان مطالعه اي دارند و نه حاضرند به خودشان زحمت چنين تحقيقي را بدهند. اينست كه ميرمهناي ضد استعماري حتي در سرزمين خودش و به قلم هموطن خودش « گردنكش » معرفي مي شود!


اين كار غربي ها حتي از اصل استعمار و تجاوز آنها به خاك كشورها و غارت و چپاول ثروت هاي ملت ها خطرناك تر و زيانبارتر است . اين تجاوز به فرهنگ و غارت فكر و ارزش هاست . غربي ها در دوران استعمار نو از طريق فرهنگ سازي است كه اهداف خود را دنبال مي كنند و مانع پيشرفت و شكوفائي استعدادهاي ملت هاي استعمارزده مي شوند.


امروزه ده ها شبكه تلويزيوني و صدها روزنامه و مجله و هزاران پايگاه خبري و تحليلي الكترونيكي شب و روز درحال تزريق همين فرهنگ استعماري به جان ملت هاي منطقه خاورميانه هستند تا همان چيزي را كه در افكار عمومي اروپا جا انداخته اند كه مردم فلسطين كه در برابر صهيونيست ها مقاومت مي كنند يك مشت تروريست هستند در ذهن ملت هاي مسلمان عرب هم جا بياندازند و حتي به خود فلسطيني ها هم بقبولانند كه شما مجاهد و مبارز و آزاديخواه نيستيد بلكه تروريست هستيد. وجود ياسر عرفات استحاله شده و محمود عباس و مبارك و شاه عبدالله دوم و سلطان حسن مراكشي و... كه براي آمريكا و رژيم صهيونيستي دلالي مي كنند و همچون مهره هائي در بازي سياسي رسوائي كه غربي ها در منطقه به راه انداخته اند بكار گرفته مي شوند براي تامين همين هدف است . غربي ها به كمك همين مهره ها و همان رسانه هاي در اختيار است كه مي توانند حزب الله لبنان و مجاهدان افغان و نيروهاي ضداشغال عراق و مردم مظلوم فلسطين را كه از شرف و موجوديت و سرزمين و دين خود در برابر متجاوزان و اشغالگران دفاع مي كنند تروريست بنامند و با پرروئي تمام خود را ضد تروريسم و آزاديخواه و طرفدار دموكراسي و حاميان حقوق بشر جا بزنند.


باور كنيم كه در اين كارزار فكري و رسانه اي و تبليغي وظيفه اصلي و اول ما مبارزه با اين شيطنت فرهنگي است . جبهه اصلي كه همه ما بايد در آن با دشمن بجنگيم جبهه فرهنگي است و ما بايد در اين جبهه تكليف خودمان را با استعمارگران يكسره كنيم تا ديگر رئيس علي دلواري و ميرمهناي دوغابي و حزب الله لبنان و مجاهدان افغان و نيروهاي ضداشغال عراق و فلسطين گردنكش و تروريست معرفي نشوند و در خانه خود اينگونه مظلوم و ناشناخته نمانند.


كيهان


روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان"همراهان ناهمدل" به قلم حسين شريعتمداري آورده است:


شهيد مجيد شريف واقفي از اعضاي برجسته سازمان مجاهدين خلق (منافقين) بود. او بعد از تغيير ايدئولوژي سازمان از اسلام به ماركسيسم با اعتراض شديد به اعضاي مركزيت از سازمان جدا شد و مدتي بعد توسط همان سازمان به شهادت رسيد و پيكرش را در بيابان هاي اطراف مسگرآباد تهران به آتش كشيدند. همراه مجيد چند تن ديگر نيز كه با انگيزه هاي اسلامي جذب سازمان شده و ايدئولوژي ماركسيسم را برنمي تافتند از سازمان جدا شده و يا فعاليت خود را به طور محسوسي متوقف كرده بودند. اين عده در فاصله ميان جدايي شريف واقفي از سازمان و شهادت او، با وي تماس گرفته و پيشنهاد كرده بودند كه به اتفاق يكديگر تشكيلات جديدي ايجاد كرده و راه قبلي سازمان يعني راه قبل از تغيير ايدئولوژي را ادامه دهند. مرحوم شريف واقفي در پاسخ گفته بود: اگر ساختار و ايدئولوژي اوليه سازمان خالي از اشكال بود، سرانجام آن به اين نقطه نمي رسيد بنابراين از كجا معلوم كه ادامه همان راه به بيغوله ديگري نرسد و ناكجاآباد جديدي پيش روي نباشد و پيشنهاد كرده بود كه ابتدا بايد گذشته را ارزيابي و نقد كنيم و بعد از كشف و رفع اشتباهات و ناخالصي ها به راه ادامه دهيم.


شريف واقفي فرصت اين نقد و ارزيابي را پيدا نكرد و مركزيت ماركسيست شده سازمان به طرز فجيعي آن مجاهد راستين را به شهادت رساند. اما پيش بيني او بي كم و كاست تحقق يافت و رهبران سازمان كه آن هنگام در زندان بودند اگرچه تغيير ايدئولوژي سازمان را محكوم كرده و مركزيت بيروني را «اپورتونيست چپ نما»! ناميدند ولي بعد از آزادي همان راه گذشته سازمان را ادامه دادند و نهايتاً از بيغوله اي هزاران بار نفرت انگيزتر و مشمئزكننده تر از تغيير ايدئولوژي سازمان سربرآوردند و به ابواب جمعي ارتش بعثي عراق، پياده نظام آمريكا و اخيراً پادوهاي بي شخصيت رژيم صهيونيستي تبديل شدند. نكته عبرت انگيز ديگر آن كه برخي از همان اعضاي سازمان كه بعد از جدايي شهيد شريف واقفي از سازمان جدا شده و يا براي ادامه راه با ترديد جدي روبرو شده بودند، بعدها ترديدهاي خود را جدي نگرفته و با سازمان همراه شدند و نهايتاً به همان بيغوله رسوايي برانگيز و ذلت باري رسيدند كه امروزه سازمان منافقين در آن دست و پا مي زند!


روي سخن در اين نوشته با آن دسته از اصلاح طلبان است كه نشان داده اند نسبت به مباني و آموزه هاي اسلام و انقلاب وفادارند و اگر در پاره اي از موارد با اصولگرايان اختلاف نظرهايي دارند و اداره امور كشور را به گونه اي متفاوت مي پسندند، اما در اهداف نهايي و تعريف شده نظام با اصولگرايان اختلاف نظر چنداني ندارند. اين طيف از اصلاح طلبان شايد داستان مورد اشاره در صدر اين نوشته را براي ورود به موضوع مناسب ندانند و ابرو درهم كشيده و مقايسه ميان جبهه اصلاحات و سازمان ياد شده را قياس مع الفارق تلقي كنند. ولي اولاً؛ در مثل مناقشه نيست و ثانياً؛ اين نوشته با ارائه برخي از شواهد و قرائن ميان طيف مورد اشاره از اصلاح طلبان و ساير افراد و گروه هاي اين جبهه تفاوت قائل شده است و... بخوانيد؛


1-انتخابات چند سال گذشته و از جمله انتخابات اخير مجلس هشتم به وضوح نشان داد كه مردم از مدعيان اصلاحات رويگردان شده و آنها را براي حضور در كانون هاي تصميم ساز و سياست پرداز نظام شايسته نمي دانند. اين واقعيت غيرقابل انكار را برخي از شخصيت هاي حاضر در جبهه اصلاحات پذيرفته و به آن اذعان نيز دارند.در مقابل اين گروه ، طيف ديگري از مدعيان اصلاحات را مي توان ديد كه كماكان بر توهمات قبلي خود اصرار مي ورزند و بعضاً حرف هاي خنده داري هم مي زنند نظير آن كه اصولگرايان اعم از رياست جمهوري، خبرگان، شوراهاي اسلامي شهر و روستا و مجلس شوراي اسلامي در مجموع منتخب و نماينده 13 درصد از مردم هستند! و اين اقليت 13 درصدي زمام امور اجرايي و قانونگذاري كشور را برعهده گرفته اند! و... روي سخن با اين طيف از مدعيان اصلاحات نيست چرا كه برخي از آنان به تنها چيزي كه اهميت نمي دهند عقل و منطق و محاسبه است و برخي ديگر نيز به گواهي اسناد موجود، مامورند و چاره اي جز انجام ماموريت ندارند. سخن اصلي اين نوشته ضرورت مرزبندي اصلاح طلبان معتقد به مباني و آموزه هاي نظام با همين طيف بي منطق و يا ماموران كذايي است زيرا خنجر نفاقي كه اين گروه بركشيده اند، قبل از مردم و اصولگرايان بر پهلوي اصلاح طلبان معتقد به نظام فرو رفته است.


2- در جبهه اصلاحات پيرامون چرايي و علت يا علت هاي رويگرداني مردم از اصلاح طلبان اظهارنظرهاي متفاوتي مي شود؛ نظير، رقابتي نبودن انتخابات مجلس هشتم كه در 70 درصد رقابت ها ميان اصولگرايان و اصلاح طلبان، پيروزي با اصولگرايان بوده است و يا رد صلاحيت افراد شاخص و شناخته شده اصلاح طلبان كه صرف نظر از ضرورت رد صلاحيت افراد فاقد صلاحيت، در بسياري از حوزه ها از جمله در دور دوم تهران با وجود آن كه نامزدهاي اصلاح طلبان شناخته شده تر و معروف تر از نامزدهاي اصولگرايان بودند ولي مردم آنها را انتخاب نكرده و به اصولگرايان رأي دادند و يا گفته مي شود اگر مردم مي آمدند! نامزدهاي اصلاح طلب را انتخاب مي كردند، اين در حالي است كه 60 درصد مردم در دور اول انتخابات حضور داشتند و نزديك به 72 درصد اصولگرايان را انتخاب كردند و در دور دوم نيز مثل هميشه اگرچه حضور كمتر بود ولي باز هم رويكرد به اصولگرايان بود. مفهوم ديگر ديدگاه مورد اشاره آن است كه معدود نامزد اصلاح طلب نيز كه به مجلس هشتم راه يافته اند، برگزيده واقعي مردم نبوده اند!! و...


اما، صرف نظر از اينگونه اظهارنظرهاي بي اعتبار و غيرمنطقي، شماري از اصلاح طلبان پايبند به آموزه هاي نظام درباره رويگرداني مردم از اصلاح طلبان نظر ديگري دارند. آنها انكار نمي كنند كه عملكرد و مواضع اصلاح طلبان در دولت گذشته، مجلس ششم، شوراي شهر اول تهران و مطبوعات مدعي اصلاحات علت اصلي رويگرداني مردم از اين جبهه بوده است. اين درك صحيح و منصفانه را بايد گام بلندي به جلو تلقي كرد و نشانه هوشياري طيف ياد شده، ولي متاسفانه برخي از راهكارهايي كه براي خروج از اين بن بست ارائه مي كنند نه فقط راهكار موثري نيست بلكه در نهايت به همان نقطه ختم مي شود كه امروزه در آن ايستاده اند. چرا...؟!

3- لاپلاس، رياضي دان معروف فرانسوي مي گفت؛ اگر كسي پشت به خورشيد در كوير حركت كند، همواره سايه خود را پيش روي خويش خواهد داشت و نبايد تصور كند كه با افزودن بر سرعت خود مي تواند از سايه خويش جلو بزند و آن را در نقطه اي جا بگذارد! چرا كه طبيعت اينگونه دويدن، سايه خويش در پيش روي داشتن است.


طيف مورد اشاره از دوستان اصلاح طلب، گاه از عملكرد نامناسب و مواضع ضد ديني، غير مردمي و در برخي از موارد، از مواضع مشكوك و آمريكاپسند آن طيف از مدعيان اصلاحات كه آنها را افراطي مي دانند به شدت گلايه مي كنند ولي در سرفصل هاي تعيين كننده نظير انتخابات با همان طيف ائتلاف كرده و كنار يكديگر قرار مي گيرند و در نتيجه، تمامي سوابق و عملكرد سوء و پلشت آنها را بر خود بار مي كنند. شايد بر اين باور- بخوانيد توهم- هستند كه در جريان اين ائتلاف، از ظرفيت و توانمندي طيف مورد اشاره سود برده اند! غافل از آن كه اين طيف نه از ابتدا چيزي داشته اند و نه در طول راه چيزي يافته اند، آنان براي طيف اصلاح طلبان معتقد به مباني اسلام و نظام «بار خاطرند» نه «يار شاطر» و بدنامي مي آورند و زحمت مي افزايند. در يك كلام، «شتر مجنون» هستند كه به قول ملاي رومي، «ميل كوي ليلي» نداشت و برخلاف ميل مجنون گام برمي داشت.


4- چرا اصلاح طلبان معتقد به مباني و اصول انقلاب و نظام مانند مجنون از «ناقه ناهمراه» پياده نمي شوند و به پاي خود راه كوي ليلي را پيش نمي گيرند؟! شايد جدايي از افراد و گروه هايي كه سال ها در كنار يكديگر بوده و به عنوان دو روح در يك بدن شناخته شده اند برايشان تلخ و ناگوار است! و تصور مي كنند در ادامه راه مي توانند اين ناقه ناهمراه را با خود همراه سازند و راه پيش روي را هموار! اگر چنين باشد- كه به نظر مي رسد چنين است- سخت در اشتباهند، زيرا همراه ناهمدل آنان نيز در همين انديشه است و از آنجا كه بارها بي اعتقادي و يا دستكم، بي اعتنايي خود به مباني و اصول را نشان داده است، بيم آن مي رود كه طيف معتقد به مباني در همراهي با آنان مصداق اين مثل معروف باشد؛ «شد غلامي كه آب جوي آرد، آب جوي آمد و غلام ببرد»!


5- چاره چيست؟... چاره كار دل كندن اصلاح طلبان معتقد به مباني و اصول از همراهان ناهمدل خويش است. داروي اين نسخه اگرچه ممكن است كه تلخ باشد ولي به يقين «شفا» درپي دارد و صد البته، قرص هاي مسكن، هرچند براي مدتي كوتاه درد را تسكين مي دهند، اما نه فقط جاي داروي شفابخش تلخ را نمي گيرند، بلكه بر شدت بيماري نيز مي افزايند. در ميان طيف ياد شده از اصلاح طلبان- منظور سردمداران اين جبهه است و نه بدنه آن- افراد و شخصيت هاي خوش سابقه، كارآمد و صاحب انديشه اي وجود دارند كه چنانچه از ناقه مجنون فرود آيند، بر ظرفيت و كارآمدي نظام، مخصوصاً در شرايط كنوني، به يقين مي افزايند.


و كلام آخر اين كه شايد اين دوستان به علت برخي از تفاوت ديدگاه ها با اصولگرايان، خروج از جبهه اصلاحات و رويكرد به جبهه اصولگرايان را خوش ندارند كه در اين صورت بايد گفت؛ «اصولگرايي» دامنه اي به مراتب گسترده تر از اصولگرايان دارد و دوستان مورد اشاره مي توانند با حفظ تفاوت نظرها و اختلاف سليقه هاي خود يك جريان كارآمد، موثر و اصولگرا، جداي از جريانات اصولگراي شناخته شده كنوني باشند. مگر اصولگرايان ضمن آن كه اهداف مشتركي دارند، با يكديگر در برخي از زمينه ها اختلاف نظر ندارند؟


حزب الله


روزنامه حزب الله در سرمقاله امروز خود با عنوان "گزارش نادرست به رئيس جمهور" آورده است:


دكتر كردان قائم مقام وزير نفت طي نامه اي به تاريخ 1387/1/24 به رياست محترم جمهوري اسلامي ايران بنا به دلايلي كه در ادامه به آنها پرداخته مي شود گزارش داده بودند كه قانون مديريت خدمات كشوري در صنعت نفت ملغي الاثر مي باشد. ايشان با اشاره به جزء اخير قسمت (ك) بند 7 ماده واحده قانون بودجه سال 1387 مصوب مجلس شوراي اسلامي كه دولت را مكلف به تنظيم اساسنامه شركتهاي ملي نفت، گاز و صنايع پتروشيمي تا پايان خردادماه 1387 بر اساس قانون نفت مصوب 1366 نموده، استنباط نموده‌اند كه اراده مجلس، احياي قانون نفت و در نتيجه انجام امور استخدامي و مالي بر اساس اساسنامه فعلي اين شركتها مي باشد.


هر چند مجلس شوراي اسلامي مرجع قانوني براي تفسير مصوبات خود به شمار مي آيد؛ اما با توجه به مباني منطقي و حقوقي زير، به نظر مي رسد استنباط آقاي كردان چندان مقرون به واقعيت نباشد:

1 - بيش از هر سخني مناسب است تا يكبار ديگر قسمت (ك) بند 7 ماده واحده قانون بودجه سال 1387 را مرور كنيم: دولت مكلف است اساسنامه شركت ملي نفت ايران، شركت ملي گاز ايران و شركت ملي صنايع پتروشيمي را تا پايان خردادماه1387 با توجه به قانون نفت مصوب 1366 به مجلس شوراي اسلامي تقديم نمايد. تا پايان سال 1387، امور نفت، گاز و پتروشيمي طبق مقررات حاكم موجود و اين قانون اداره خواهد شد. واضح است كه اين بخش بيش از هر چيز، ارائه يك ضرب العجل به دولت براي ارائه اساسنامه شركتهاي اصلي زير مجموعه وزارت نفت بوده است. همانگونه كه خوانندگان مستحضرند، تبصره ذيل ماده (4) قانون نفت مصوب 1366/7/9 وزارت نفت را مكلف مي سازد تا اساسنامه شركتهاي نفت، گاز و پتروشيمي را ظرف مدت يكسال جهت تصويب به مجلس شوراي اسلامي تقديم نمايد؛ اما متاسفانه در طول 20 سال اخير، به بهانه هاي مختلف از انجام اين تكليف قانوني خودداري شده است.


حجم عظيم تذكرات نمايندگان مجلس و اولتيماتوم‌ها و ضرب العجل‌هاي آنها در طي سالهاي اخير نيز نتوانست گرهي از اين مشكل بگشايد. قانون اساسنامه شركت ملي نفت ايران مصوب 1356/3/17 اختيارات گسترده اي به هيئت مديره شركت واگذار نموده كه در سال‌هاي پس از انقلاب، همواره مورد اعتراض قرار گرفته است. در اين ميان ارتباط مالي اين شركت با دولت به ويژه به دليل مغايرت با اصل 53 قانون اساسي، در معرض بيشترين انتقادات قرار داشته است. از همين رو تبصره 38 دائمي قانون بودجه سال 1358 وزارت نفت را مكلف نموده تا فروش نفت خام را به حساب درآمد عمومي واريز نمايد. در برخي از سالها از جمله در طول برنامه سوم و در بودجه سال 1384 اين تبصره تعليق گشت و راهكارهاي جديدي براي تنظيم ارتباط مالي وزارت نفت با دولت برقرار گرديد. نهايتاً قسمت (ك) بند 7 قانون بودجه سال جاري، شيوه نسبتاً كاملي براي تنظيم اين رابطه ارائه نموده است.


در بخش پاياني اين بند نيز مجدداً سه ماه ديگر به دولت براي ارائه اساسنامه شركتهاي ملي، نفت، گاز و صنايع پتروشيمي فرصت داده شده است. پيش بيني مجلس اين بوده كه در صورت اقدام دولت در فرجه قانون، اساسنامه شركتهاي مذكور تا پايان سال 1387 قانوني و آماده اجرا خواهد شد. بر اين اساس به نظر مي رسد كه نيت مقنن آن بوده كه با توجه به ملغي الاثر شدن تمامي مقررات خاص و عام مغاير با بند 7 قانون بودجه و از جمله تبصره 38 دائمي قانون بودجه سال 1358 و تا زمان تصويب اساسنامه، تكليف ارتباط مالي وزارت نفت و شركتهاي زير مجموعه آن با دولت، كاملاً مشخص باشد.


2 - پايه استدلال جناب آقاي كردان بر اين شكل گرفته كه در قانون بودجه امسال، مجدداً قانون سابق مجري در حوزه امور نفت احياء شده است (سطر چهارم صفحه دوم نامه). به نظر مي رسد اين برداشت ايشان به هيچ وجه صحيح نيست دليل آن اينكه در حوزه امور نفت، قانوني لغو يا ابطال نشده كه مجلس آن را مجدداً احياء نمايد. يعني قانون نفت مصوب 1366 همچنان به اعتبار خود باقي است. همچنين قانون اساسنامه شركت ملي نفت ايران مصوب 1356/3/17 ، قانون اساسنامه شركت ملي گاز ايران مصوب 1356/8/25 و قانون اساسنامه شركت ملي صنايع پتروشيمي مصوب 1356/8/21 و آيين نامه هاي منبعث از آنها نيز به استثناي موادي كه در قوانيني همانند قانون برگزاري مناقصات، قانون خدمات كشوري و يا مواد خاص قوانين برنامه توسعه و يا قانون تنظيم بخشي از مقررات مالي دولت و ... صريحاً لغو شده، همچنان به قوت خود باقي است. در قانون بودجه امسال نيز صرفاً قوانين مربوط به تنظيم روابط مالي شركت ملي نفت با دولت (همانند تبصره 38 دائمي قانون بودجه سال 1358) لغو شده و بند 7 قانون بودجه امسال جايگزين آن شده است. لذا مجدداً بايد تاكيد شود كه مقررات مجري در امور نفت (به جز موارد فوق الذكر) لغو نشده كه مجلس در صدد احياي آن برآمده باشد


گزارش نادرست به رئيس‌ جمهور


عجيب‌تر از همه بخش «ثانياً» نامه‌ايشان مي‌باشد. در اين بخش آمده است: "ثانياً، اداره شركتهاي موصوف تا قبل از تصويب قانون مديريت خدمات مديريت كشوري بر اساس اساسنامه‌هاي قانوني مربوط صورت مي‌پذيرفت كه به عنوان رژيم حقوقي حاكم اعمال مي‌گرديدند با تصويب قانون مديريت خدمات كشوري تحت شمول اين قانون قرار گرفت".


مطمئناً ايشان قوانين اساسنامه شركتهاي مزبور را كاملاً مطالعه نموده‌اند. اين اساسنامه صرفاً براي تنظيم امور استخدامي تنظيم نشده است كه با قانون مديريت خدمات كشوري لغو گردد.


همچنين قائم مقام وزير نفت در بند ثالثاً و پاراگراف آخر نامه خود، مقررات حاكم بر صنعت نفت را قانون سال 1366 و اساسنامه‌هاي آن دانسته‌اند كه‌اين مطلبي است كه نگارنده بر آن در سطور فوق تصريح داشت اما مطلبي كه‌ايشان به آن توجه نكرده‌اند اين است كه‌اين قوانين لغو نشده‌اند كه احياء شوند. بدون قانون بودجه امسال نيز اين قوانين (به استثناي برخي از مواد آن) همچنان مجري بوده‌اند. در ادامه نامه، ايشان به سه دليل استدلال نموده‌اند كه رژيم حاكم بر امور استخدامي و مالي شركت ملي نفت ايران و شركتهاي تابعه اساسنامه شركتهاي مذكور است. اين بخش از اظهارات ايشان تا حدودي صحيح است اما هيچ دليلي بر لغو قانون مديريت خدمات كشوري در صنعت نفت نمي‌باشد. بنا به توضيحاتي كه در بند قبل بيان شد در حال حاضر اساسنامه شركتهاي نفت، گاز و پتروشيمي همچنان به اعتبار خود باقي است. در زمينه امور مالي صنعت نفت نيز به استثناي مواردي كه در قانون برگزاري مناقصات ذكر گرديده، براي ساير امور مالي و معاملاتي همچنان بر اساس آيين نامه معاملات شركت ملي نفت ايران عمل مي‌شود (به عنوان نمونه در زمينه تمامي معاملات فروش، و موارد متعدد فراواني از معاملات خريد و...). همچنين در حال حاضر و تا زمان ابلاغ آيين نامه‌هاي قانون مديريت خدمات كشوري، آيين نامه استخدامي نيز به جز در موارد مغاير با قانون همچنان به اعتبار خود باقي است. نتيجه پاياني: 1. به نظر مي‌رسد در شرايط فعلي بهتر است مديران صنعت نفت بيش از هر چيز به فكر اساسنامه‌هاي پيشنهادي به مجلس باشند تا احياءي اساسنامه‌هاي قديمي و بعضاً ضد عدالت موجود در اين صنعت. 2. هيچ‌كس نمي‌تواند از نقش بي دليل صنعت نفت در پيروزي انقلاب و دفاع جانانه صنعت نفت از اين نظام مقدس چشم پوشي نمايد.

امروزه نيز هيچ‌كس نمي‌تواند سختي جانفرساي كار در عسلويه و ساير نقاط عملياتي كشور را ناديده بگيرد. مقصود از نظام عادلانه حقوق و دستمزد آن است كه به هر كارمند مطابق با زحماتي كه متحمل مي‌شود حقوق پرداخت نمايد و مسلماً هيچ‌كس مدافع مساوات در پرداخت حقوق نيست. اما متاسفانه شاهد آن هستيم كه به‌رغم همه ادعاها، نظام استخدامي صنعت نفت جبران كنند منافع گروهي خاص است. واقعاً مخالفين اجراي قانون مديريت خدمات كشوري چگونه مطمئن شده‌اند كه مقررات فعلي استخدامي صنعت نفت در مقايسه با قانون مديريت خدمات كشوري، بيشتر در راستاي منافع آنان و برقراري عدالت در پرداخت حقوق و مزايا خواهد بود؟


قدس


"ناتو ؛ شكست آرزوها " عنوان سرمقاله‌ روزنامه قدس است كه در آن آْمده است:
ناتو كه زماني ادعاي جانشيني براي نيروهاي سازمان ملل را داشت و خود را تنهاحافظ صلح و امنيت بين المللي معرفي مي كرد، اكنون چنان در گرداب افغانستان گرفتار آمده كه زوال و حتي فروپاشي اين پيمان نظامي را در اذهان تداعي ساخته است.


پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) كه با نام مقابله با روسيه تشكيل گرديد، در سال 2001 به بهانه مبارزه با تروريسم و ائتلاف جهاني براي صلح، به اشغال افغانستان پرداخت. 26 عضو ناتو كه پيش ازآن فقط در قالب اروپا فعاليت كرده بودند، براي نخستين بار سياست توسعه طلبانه خود را در افغانستان اجرايي نمودند. آنها مدعي بودند سياستهاي نظامي، فرهنگي و امنيتي خود را در لواي اين جنگ بر جهان تحميل خواهند نمود. استراتژي كلان ناتو بر اصل حضور در مناطق استراتژيك جهان بويژه خاورميانه و اقمار گذشته روسيه استوار بود. آنها در طرحهاي خود، تروريسم بين المللي و سپس رقابتهاي هستهاي را به بهانه اي براي اجراي توسعه طلبي هايشان مبدل نمودند، در حالي كه تلاش داشتند با موفقيت در جنگ افغانستان، از آن به عنوان كارنامه و الگويي براي طرحهاي آينده بهره برداري نمايند. با گذشت نزديك به 7 سال از حضور ناتو در افغانستان، آنها نه تنها نتوانسته اند اين هدفها را محقق سازند، بلكه اين حضور به رسوايي بزرگ براي آنها مبدل شده است.بسياري از آگاهان سياسي و حتي اعضاي ناتو تأكيد دارند افغانستان زوال و پسرفت ناتورا به همراه داشته است كه در صورت استمرار، به فروپاشي دروني و افول جايگاه جهاني آن منجر مي شود. ناتو و متحدانش در شرايطي با 50 هزار نيرو همچنان به اشغال افغانستان ادامه مي دهند كه پرونده كاري آنها سرشار از رسوايي و ناكامي است، پرونده اي كه در ابعاد ذيل قابل بررسي و تأمل است:


1 - ناتو و متحدانش در لواي نام مبارزه با تروريسم واعطاي دموكراسي وآزادي به ملت افغانستان، به اشغال اين كشور پرداختند. كارنامه حقوق بشر آنان در افغانستان نه تنها بيانگر دموكراسي و مردم سالاري نيست، بلكه افشاگر جنايتهاي ضدبشري است كه با نام «دموكراسي» صورت گرفته است. قتل عام صدها غيرنظامي كه بسياري از آنها را زنان و كودكان تشكيل مي دادند، افشاي شكنجه ها و اقدامهاي ضد بشري بر ضد زندانيان افغاني كه بسياري از آنها بي گناه بوده اند، رسوايي قاچاق زنان و كودكان در كنار قاچاق مواد مخدر، اهانت به مقدسات ديني و مذهبي و صدها رفتار غيرانساني ديگر، كارنامه اي از ادعاهاي حقوق بشري ناتو و متحدانش در افغانستان است. نهادهاي بين المللي اعتراف كرده اند اقدامهاي ناتو در افغانستان جنايتي آشكار بر ضد بشريت است كه به نام دموكراسي صورت مي گيرد.


اين اقدامها خشم و انزجار گسترده مردم اين كشور را به همراه داشته است، به گونه اي كه هر روزه تظاهرات ضدناتو در اين كشور برگزار مي شود. اعتراضهاي شديد كرزاي به اقدامهاي ناتو در مجامع بين المللي و حتي در نشست سران ناتو (بخارست)، بيانگر حجم گسترده فجايع ناتو در افغانستان است.


2 - رسوايي ديگر ناتو در افغانستان را مي‌توان در گرايش آنها به زد و بندهاي پنهاني و آشكار با برخي قبايل بخصوص با طالبان براي كاهش تحركات ضداشغالگري مشاهده كرد. ناتو كه به اعتراف خودشان در افغانستان زمينگير شده اند، براي فرار از بحران، به مذاكره با طالبان روي آورده اند. اسناد افشا شده از رشوه 5/1 ميليارد پوندي انگليس براي طالبان در كنار ارسال سلاح براي اين گروه و واگذاري خودمختاري در برخي نقاط به آنها به منظور كاهش تحركات ضداشغالگري حكايت دارد. ناتو اميد دارد بدين وسيله از چالشهاي امنيتي بكاهد تا در لواي آن، موفقيتي هر چند ناچيز را در كارنامه خود ثبت نمايد.


3 - ناتو كه ادعاي توسعه و افزايش متحدان را در سر ميپروراند، اكنون در عرصه داخلي با اختلافهاي شديد و گسترده اي مواجه شده كه حفظ وضعيت موجود را نيز مشكل مي سازد. گرايش آمريكا به رهبري يك جانبه در كنار تحركات انحصارطلبانه انگليس و فرانسه در افغانستان، افزايش تلفات انساني، بحران شديد حاكم بر نيروهاي حاضر در افغانستان، اعتراضهاي داخلي اعضاي ناتو، تأكيد اعضاي كوچك تر اين پيمان مبني بر استعمار شدن از سوي قدرتهاي برتر ناتو، افزايش انزجار جهاني از ناتو و ... به اختلافهاي ميان اعضاي اين پيمان دامن زده است. نمونه بارز اين اختلافها را در تقابل شديد آمريكا و آلمان در نشست امنيتي مونيخ (بهمن 86) و تعارضهاي ايجاد شده ميان سران ناتو در نشست روماني مي توان مشاهده كرد. اين كشورها اعتراف كرده اند اجماع لازم براي ادامه فعاليت در عرصه بين المللي را ندارند و اين نتيجه شكست در افغانستان است.


4 - رويكرد به بازيگراني كه روزي ناتو به رويارويي با آنها ميپرداخت، برگ ديگري از شكست آنها در عرصه جهاني است. گرايش به سازمان ملل براي توجيه اشغال افغانستان و تحريك كشورها به حضور در اين كشور با تصويب قطعنامه 1806، درخواست از روسيه براي مشاركت در افغانستان در ازاي خودداري ناتو از پذيرش گرجستان و اوكراين در جمع اين پيمان، بيانگر زوال شديد ناتوست كه آن را به سوي سازمان ملل و حتي روسيه سوق داده است. ناتو در مقابل براي فرار از رسواييها، كشورهايي نظير ايران، چين، كشورهاي عربي، پاكستان و ... را به فعاليت منفي در افغانستان متهم مي سازد كه رد اين ادعاها از سوي مقامهاي افغان و نيز مجامع بين المللي، به رسوايي ديگري براي ناتو منجر شده است.


5 - ناتو در حالي به اشغال افغانستان پرداخت كه ادعاي ايجاد امنيت براي اروپا را سر مي داد. اكنون پس از هفت سال، نه تنها تروريسم ريشه كن نشده، بلكه اسناد از گسترش تروريسم در اروپا و آمريكا حكايت دارد. كارشناسان سياسي و نظامي تأكيد دارند سياستهاي نادرست در افغانستان به گسترش تروريسم دامن زده كه اين امر امنيت بين الملل را با تهديد مواجه مي سازد.


براساس آنچه ذكر شد، بررسي كارنامه ناتو در افغانستان و عرصه بين الملل، بيانگر زوال و عقبگرد اين پيمان است كه با تشديد ناكامي ها و اختلافهاي داخلي، انزوا و فروپاشي آن دور از ذهن نيست.هر چند آنها با پذيرش برخي اعضاي جديد نظير اسلوني و آلباني، چنان وانمود مي سازند كه همچنان در مسير موفقيت قرار دارند، اما خودداري آنها از پذيرش اعضاي جديد، رويكرد آمريكا براي اجراي طرح سپرموشكي انحصاري، تأكيد اروپا بر ايجاد ارتش واحد و... بيانگر زوال و ناتواني هاي اين پيمان است.


براين اساس، جنگ افغانستان و استمرار آن را مي توان شكستي براي آرزوها و شعارهاي ناتو دانست، در حالي كه ادامه اين اشغالگري به منزله استمرار رسواييها و خروج از افغانستان به منزله شكست براي ناتوست. به صراحت ميتوان گفت، ناتو هم اينك در مسير زوالي قرار گرفته كه حركت به جلو و يا عقبگرد در آن، به منزله شكست با كمترين موفقيت و بيشترين رسوايي است.


صداي عدالت


روزنامه صداي عدالت در سرمقاله امروز خود با عنوان «وزير ‎خارجه سوريه با پيام مهم در همدان چه كرد؟» به قلم علي موسوي خلخالي آورده است: وليد معلم، وزير امور خارجه سوريه، چهارشنبه شب به همراه پيام ويژهاي از سوي بشار اسد، رئيس جمهوري سوريه، وارد تهران شد و پس از ملاقات با وزير امور خارجه ايران به همدان رفت تا با محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور ايران، در آن شهر ملاقات كند. ‏خبرگزاري آكى ايتاليا به نقل از يك مقام سورى كه نخواست نامش فاش شود گزارش داد، وليد معلم حامل پيام بسيار مهمى از سوي رئيس جمهوري سوريه به همتاى ايرانى‌اش است. ‏


‏ اين مقام در ادامه افزوده است: «مرحله كنونى و تحولات سريعى كه منطقه از نظر سياسى و نظامى شاهد آن است، سوريه و ايران را بر آن مى دارد كه بر ضرورت هماهنگيها تأكيد كنند».


‏ ‏سفر معلم به همدان با گزارش ويژه وزارت امنيت آمريكا به كنگره درباره فعاليت‌هاي هسته‌اي سوريه همزمان شده است. در اين گزارش كاخ سفيد مدعي شده كه سوريه در سال گذشته ميلادي به كمك كره شمالي در حال ساخت رآكتور هسته‌اي در منطقه كبير در سوريه بوده و قصد داشته دست به غني سازي پلوتونيوم براي ساخت بمب هسته‌اي دست زند. موضوعي كه جنجال گسترده‌اي در آمريكا بوجود آورده است. از اين رو بسياري از كارشناسان سفر وزير خارجه سوريه به ايران را در همين راستا ميدانند. ‏

در همين حال محمود احمدى نژاد، رئيس جمهوري ايران، در ديدار با وليد معلم، وزير امور خارجه سوريه، خواستار خنثى شدن تحركات آمريكا در منطقه شد. وي همچنين درباره اوضاع منطقه به ويژه اوضاع فلسطين، عراق و لبنان با وزير امور خارجه سوريه بحث و تبادل نظر كرد. ‏
‏رئيس جمهور در ديدار وليد معلم، وزير خارجه سوريه، ملت هاي منطقه را به حفظ و تقويت هوشياري در قبال توطئه و فتنه گري دشمنان و آمادگي براي خنثي سازي آن فراخواند. ‏‏وليد معلم در استانداري همدان با احمدي نژاد ديدار كرد. در اين ديدار آخرين تحولات منطقه به ويژه فلسطين، عراق و لبنان مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت. ‏


‏همچنين رئيس جمهور ايران در اين ديداربا اشاره به حساسيت و اهميت منطقه خاورميانه، تكاپوي آمريكا براي دخالت در امور اين منطقه را مورد توجه قرار داد و اظهار داشت: «دولت آمريكا به علت وضعيت داخلي خود، به بن بست رسيدن سياست هايش عليه ايران، سوريه و منطقه و انتخابات آتي رياست جمهوري در اين كشور، تحركات گسترده‌اي را در خاورميانه آغاز كرده است. آمريكاييها در عراق و فلسطين شكست خورده اند و از تهديد سوريه و جلوگيري از برگزاري نشست سران عرب در دمشق نيز نتيجه اي نگرفته‌اند، از اين رو چنانچه اين ناكاميها و بن بستها ادامه پيدا كند، قدرت آمريكا از هم خواهد پاشيد».


‏آقاي احمدي نژاد با تأكيد بر ضرورت حفظ و تقويت آمادگي دولتها و ملت هاي منطقه در برابر توطئه و فتنه‌انگيزي دشمنان يادآور شد: «همواره بايد براي خنثي سازي تحركات آمريكا در منطقه آمادگي و برنامه ريزي داشته باشيم اما آنچه حقيقت دارد اين است كه آمريكايي ها رفتني هستند و هر كس هم با اينها باشد، خواهد رفت».


‏رئيس جمهور با اشاره به حضور آمريكا در عراق گفت: «آمريكاييها از يك سو مي خواهند با دامن زدن به درگيري هاي داخلي در عراق، يك پيروزي ظاهري براي مصارف انتخاباتي شان به دست بياورند و از سوي ديگر دنبال آن هستند كه مخالفان خود را درعراق بدست خودشان نابود سازند و در نهايت دولت ملي عراق را از ميان بردارند».


‏ ‏وليد معلم، وزير خارجه سوريه، نيز در اين ديدار گزارشي از اوضاع خاورميانه را به رييس جمهور كشورمان ارائه و از اوضاع عراق و فلسطين ابراز نگراني كرد. ‏


‏‏وي با اشاره به حمايت سوريه ازدولت نوري مالكي درعراق، اوضاع فلسطين را حساس دانست وگفت:"عليرغم محاصره شهرغزه و تجاوز گري مستمر رژيم صهيونيستي، ملت و شهروندان غزه توانستهاند با رهبري حماس مقاومت و امور را اداره كنند و به خاطر همين پايداري نيز پايگاه مردمي جنبش حماس در صحنه فلسطين تقويت شده است."‏


‏ ‏وزير خارجه سوريه در ادامه اظهار داشت:"آمريكا با اتهامات واهي و بي اساس به دنبال برانگيختن فتنههاي فرقه اي و طايفه اي در منطقه است."‏


‏ديدار معلم با متكي ‏


وزير امور خارجه سوريه به محض ورودش به ايران با شركت در يك كنفرانس مطبوعاتى به همراه منوچهر متكى، وزير امور خارجه كشورمان، سفرش به تهران را در چارچوب رايزنى و هماهنگى مستمر بين دو كشور عنوان و به اشتراك ديدگاه‌هاى دو كشور اشاره كرد. ‏
 
‏ ‏يكى از خبرنگاران حاضر در جلسه به اخبار مطرح شده مبنى بر اينكه تركيه به سوريه اعلام كرده كه اسرائيل در مقابل عادى سازى روابط با سوريه آماده بازگرداندن بلندى‌هاى جولان به اين كشور است و همچنين سفر رجب طيب اردوغان، نخست‌وزير تركيه، به دمشق در پايان اين هفته، اشاره كرد كه المعلم در پاسخ اظهار داشت:" سوريه همواره خواستار برقرارى يك صلح عادلانه، جامع و فراگير بر اساس اجراى مصوبات و قطعنامه‌هاى 224 و 338 شوراى امنيت و اصل زمين در مقابل صلح بوده است." ‏


‏ ‏وى با ذكر اين نكته كه سفر اردوغان به دمشق به منظور افتتاح نشست بازرگانان سوريه و تركيه انجام مى‌شود، خاطرنشان كرد:" اگر اسرائيل به عقب نشينى تا مرزهاى چهار ژوئن پايبند و جدى باشد و خواهان ايجاد و برقرارى صلح باشد، هيچ چيزى مانع از سرگيرى مذاكرات نمى‌شود. البته منوط به اينكه اين مذاكرات بر وضعيت فلسطين اثر منفى نداشته باشد و همچنين براى بيشتر كردن محاصره عليه غزه و تداوم تجاوزات اسرائيل عليه مردم غزه استفاده نشود."‏


‏ ‏وزير امور خارجه سوريه با بيان اينكه ما امروز بيش از هر زمان ديگرى به اين همبستگى نياز داريم، علت اين همبستگي را مسائلى عنوان كرد كه منطقه دامن گير آن شده و نقشه‌هايى كه دشمنان با هدف تجزيه منطقه و سلطه بر آن مى‌‌خواهند پياده كنند. ‏


‏ ‏وى تصريح كرد:" اولويت ما تحكيم همبستگى اعراب است." ‏


‏ ‏معلم پيش از اين هر گونه تنش در روابط بين سوريه و ايران در پى ترور عماد مغنيه، از فرماندهان ارشد حزب‌الله لبنان، در دمشق را رد كرد و گفت:" روابط سوريه و ايران هيچ ارتباطى با اين جنايت ندارد و شاهد اين مدعا سفر من به تهران است." ‏


‏ ‏در همين رابطه برخي منابع خبري اعلام كردند، وزير امور خارجه ايران تقاضاي سوريه براي دخالت در پرونده ترور عماد مغنيه و كمك به بررسي و تحقيقات درباره آن را رد كرده است. تاكنون هيچ منبع رسمي اين خبر را تاييد نكرده است. ‏


‏ ‏كسي نيز تاكنون اعلام نكرده به چه علت سوريه خواستار همكاري ايران در كشف عوامل ترور عماد مغنيه آن هم پس از گذشت نزديك به دو ماه از جريان شده است. بويژه اين كه ساعاتي پس از ترور مغنيه دولت سوريه در واكنش به تقاضاي ايران براي همكاري در بررسي اين پرونده اعلام كرده بود هيچ نيازي نميبيند، كسي در پرونده تحقيق اين ترور دخالت كند. ‏


‏ ‏برخي از كارشناسان پيشبيني كردهاند، بازداشت و ربوده شدن افرادي در كشورهاي مختلف منطقه از جمله تركيه كه ظاهرا با نظارت و دخالت عوامل موساد انجام شده در ترور عماد مغنيه موثر بوده است. ‏


‏ ‏در همين حال برخي كارشناسان دعوت نشدن ايران و سوريه در نشست كوچكي در كويت همزمان با نشست امنيت در عراق را كه به بررسي اوضاع لبنان اختصاص داشته، با سفر معلم به ايران مرتبط ميدانند. ‏


‏ ‏از سوي ديگر گفته ميشود اوضاع سخت منطقه كه روز به روز به گفته مقامهاي مختلف عربي به لحظات حساس خود نزديك ميشود نيز محور گفت و گوهاي وزير امور خارجه سوريه با مقامهاي ايراني بوده است. ‏


‏ ‏عمرو موسي، دبير كل اتحاديه عرب، به لبنانيها هشدار داده، تابستان گرمي در پيش است و بايد در رفع بحران حساسيت بيشتري بخرج دهند. پيش از اين مقامهاي اسرائيلي نيز چندين بار بهار و تابستان امسال را داغ و پر حادثه توصيف كرده بودند.‏


‏ ‏برخي احتمال ميدهند جبهه نبرد تازهاي در مناطق مرزي غزه، لبنان و سوريه با اسرائيل گشوده شود. گرچه اسرائيل تظاهر ميكند كه خواهان مذاكره با سوريه براي رسيدن به صلح و بازگرداندن بلنديهاي جولان است. ‏


‏ ‏اين در حالي است كه پرونده تازهاي براي سوريه در زمينه احتمال وجود فعاليتهاي مشكوك هستهاي با كرهشمالي از سوي آمريكا گشوده شده و بنا به گزارشها ديدگاههاي اسرائيل و آمريكا نيز در برابر سوريه بسيار نزديك شده است. ‏


‏ ‏در صورتي كه پيش از اين ايهود اولمرت، نخست وزير اسرائيل، از كاخ سفيد انتقاد كرده بود كه به دنبال مذاكره با سوريه است اما آمريكا با هر گونه نزديكي روابط با سوريه به شدت مخالفت است و معتقد است بايد سوريه را به دليل آن كه از تروريسم حمايت ميكند و ناقض دموكراسي و حقوق بشر است، تحت فشار باشد و به انزوا كشيده شود. ‏


‏ وليد معلم در همين رابطه در تهران گفته:" سوريه پس از ناكامي سياستهاي آمريكا در منزوي سازي اين كشور از عرصه بين المللي و منطقه اي، اكنون براي مقابله با هرگونه اقدام اين كشور، حتي احتمال حمله نظامي از سوي اسرائيل نيز آمادگي دارد. ما حمله نظامي آمريكا يا اسرائيل را بعيد نمي دانيم و بخوبي اين احتمالات را بررسي كردهايم. اما با اين حال اگر مذاكرات با اسرائيل ضد منافع ملي فلسطينيان نباشد، آماده گفت و گو با رژيم صهيونيستي هستيم."‏


‏ در همين حال گفته ميشود يكى از شرايط اسراييل براى برقرارى صلح با سوريه پايان بخشيدن دمشق به ائتلاف استراتژيك خود با ايران، متوقف كردن حمايت سوريه از سازمان‌هاى فلسطينى مقيم دمشق به ويژه جنبش‌هاى جهاد و حماس و همچنين متوقف كردن حمايت‌ها از حزب الله لبنان است. ‏

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری