کد خبر ۴۱۸۵۶
تاریخ انتشار: ۰۲:۲۰ - ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۷ - 06 May 2008
آيا غربي ها مي توانند درک کنند "دنگ شيائوپينگ" اين مرد کوچک اندام و شجاع در سال 1979 با چين چه کرد؟ او از زندان بيرون آمد و کشور را آزاد کرد. در واقع دروازه هاي آن را گشود. اين اتفاق به سيطره کمونيست ها به کشور از سال 1949 که با ميليونها کشته و قحطي سالهاي دهه 60 ميلادي همراه بود، خاتمه داد. پيش از آن نصيب مردم چين تنها فقر و بدبختي بود.

 برنا - اگر چه در آستانه بازيهاي المپيک 2008 پکن، توجه رسانه هاي گروهي جهان به ناآرامي هاي تبت و برخورد پکن با مردم اين منطقه جلب شده ، اما براي مردم چين اين اتفاقات اهميت چنداني ندارد، آنها به مسائل ديگري مي انديشند.   



به گزارش دي ولت، "دالايي لاما" در غرب به عنوان رهبري آزادي خواه و صلح طلب شناخته شده است. اما در جمهوري خلق چين، مردم تصوير ديگري از وي دارند. او رهبر يکي از 54 اقليت موجود در اين کشور است. قشر کارگر چيني حتي اگر هم دالايي لاما را به ياد بياورند، او را تنها رهبر يک گروه کوچک مذهبي سرسخت مي دانند که در پي ايجاد شکاف در کشور است. در اين کشور بخش اعظم مردم همان برداشتي را از وقايع تبت دارند که رسانه هاي گروهي دولتي القا مي کنند.
اگر در اين کشور هيچ جناح مخالفي نيست و آزادي مطبوعات معني ندارد، علاقه مندان به چنين موضوعاتي نيز وجود ندارد. حتي طبقه نخبه تحصيلکرده اي نيز به آن معنا در اين کشور فعال نيست که با مراجعه به منابع خبري غربي، نقد عملکرد دولت را به تماشا بنشيند. مردم عادي نيز علاقه اي به گله و شکايت از اوضاع کشور از خود نشان نمي دهند. دليل آن اين است که در اين کشور اصولا تمايلي به اين کار وجود ندارد.

در عرصه سياسي، مخالفتي با دولت وجود ندارد. به اعتقاد بسياري اينگونه نيست که سرکوب خونبار اعتراضات مردمي در سال 1989 در "ميدان تيان ان من" موجب خفقان و خاتمه يافتن مخالفتها در چين شده باشد، بلکه اين اعتراضات تنها براي يک بار و آن هم 20 سال پيش اتفاق افتاده و به پايان رسيده است.

تحولات اقتصادي و پيشرفتهاي برق آساي اين کشور در دهه هاي اخير مردم چين را نيز با حزب کمونيست همراه کرده است.

آيا غربي ها مي توانند درک کنند "دنگ شيائوپينگ" اين مرد کوچک اندام و شجاع در سال 1979 با چين چه کرد؟ او از زندان بيرون آمد و کشور را آزاد کرد. در واقع دروازه هاي آن را گشود. اين اتفاق به سيطره کمونيست ها به کشور از سال 1949 که با ميليونها کشته و قحطي سالهاي دهه 60 ميلادي همراه بود، خاتمه داد. پيش از آن نصيب مردم چين تنها فقر و بدبختي بود.
جنگهاي داخلي سالهاي 1945 تا 1949 و پيش از آن هم مردم شاهد دومين جنگ چين با ژاپن، پايان سلطنت و حکمراني قدرتهاي استعماري بودند. اما حالا پيشرفتي باورنکردني در جريان است که اميد، رفاه و ميل به دستيابي به همه چيز را در دل هر چيني زنده مي کند. اين تحول را آلماني ها بهتر درک مي کنند؛ ديکتاتوري ويرانگر، پشتوانه اي ايدئولوژيک و جهشي به سوي آينده.

رهبري اين کشور پيشرفته مطمئنا بدست افرادي باهوش و لايق است. اگر چه غربي ها معتقدند دستگاه حکومتي چين با سيستم منسوخ شده کمونيستي قادر به ادامه حيات خود نخواهد بود،اما رشد اقتصادي 10 درصدي در اين 15 سال اخير نشانگر تلاش تک تک جمعيت 4/1 ميلياردي اين کشور در عملي کردن برنامه هاي توسعه دولت است. برنامه هايي که با ذکاوت تمام از سوي رهبران تدوين شده و به اجرا گذاشته مي شود. موضوع ديگر اينکه آيا اين مردم آنچنان که غربي ها ادعا مي کنند واقعا خواهان آزادي بيان هستند؟

آزادي بياني به سبک وسياق غربيها؟ اين آزادي چگونه خواهد بود؟ استهزاء دولت، کاباره ها و آزادي اخلاقي ؟ اينها براي يک چيني اصلا جذاب نيست. موضوعات سياسي مشتري زيادي در ميان مردم ندارد. اما آنها زماني که شهردار پکن بدليل سوء استفاده مالي از کار برکنار و محاکمه مي شود، همه جا در موردش صحبت مي کنند.

دولت اعتراضات را اگر از سوي روشنفکران و نخبه ها باشد با شکيبايي بيشتري تحمل مي کند تا از سوي مردم عادي. چرا که تصور غيرقابل کنترل شدن اوضاع در کشور پهناوري مانند چين وحشتناک است. اين امر مي تواند دليل برخورد شديد دولت با ناآرامي هاي تبت باشد. ترسي که از سرايت اين استقلال طلبي ها در دولت ايجاد مي کند عامل واکنش تند عليه مخالفان است. با اين حال رسانه هاي غربي از درک چنين اموري عاجز هستند.

چيني ها با شعار رهايي مردم تبت از دست استعمارگران انگليسي به اين سرزمين قدم گذاشتند اما اين وعده ارتش سرخ در قبال تبتي ها جامه عمل نپوشيد. امروز هر خانواده چيني از اين دوران، داستان تلخي براي تعريف کردن دارد. ارتش سرخ تلاش کرد تا اصلاحات وسيعي را در اين کشور سنتي به اجرا بگذارد. اصلاحات "مائو" با عنوان "جهش بزرگ رو به جلو" در بين سالهاي 1959 تا 1961 براي بسياري از خانواده ها گران تمام شد. ظرف مدت سه سال بيش از 30 ميليون نفر در اين کشور جان باختند. بزرگترين بحران غذا در تاريخ بشريت در چين مانند تبت به وقوع پيوست.

در اين سالها تمام چيني ها با مرگ دست و پنجه نرم مي کردند. بيش از 200 معبد بودايي ها در سراسر چين در جريان انقلاب فرهنگي سالهاي 1966 تا 1976 سوزانده شد و راهبان از ترس جان خود به هر جا که توانستند گريختند و شايد اگر دالايي لاما نيز فرار نمي کرد زنده نمي ماند. با اين حال امروز اينگونه به نظر مي رسد که اين اقدامات تنها درتبت صورت گرفته است.

بزرگترين مشکلي که چيني ها با غرب دارند، اين است که گويي مردم تبت تنها ملتي هستند که توسط مائو سرکوب شده و از آزادي هاي خود محروم شده اند. آمارها از مرگ حدود 70 ميليون چيني بين سالهاي 1949 تا 1979 در اثر جنايات مائوايست ها خبر مي دهند که شمار بسيار کمي از آن در تبت روي داده است.

روشنفکران چيني برخورد غرب با مساله تبت را استعمارنوين مي نامند. به اعتقاد آنان قدرتهاي استعمارگر غرب که مدت 50 سال چشم خود را بر وقايع چين بسته بودند، اکنون توجه جهانيان را متوجه تبت کرده و از حقيقت دم مي زنند. در حاليکه هيچ ملتي در تاريخ معاصر به اندازه مردم ستم کشيده چين متحمل سرکوب دولتي و ديکتاتوري نبوده است.
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری