کد خبر ۴۱۹۸۱
تاریخ انتشار: ۱۰:۰۵ - ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۷ - 07 May 2008
روزنامه‌‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در ذيل مي‌آيد.

جمهوري اسلامي


روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان "صهيونيسم و سانسور هويت واقعي جنايتكاران" آورده است:


اين روزها افشاي يك جنايت فجيع و تكان دهنده در اتريش افكار عمومي اين كشور و اروپا را جريحه دار كرده است . ماجرا به اقدامات شنيع فردي موسوم به « جوزف فريتزل » مربوط مي شود كه دخترش را به مدت 24 سال در زيرزمين خانه اش زنداني كرده و به دور از چشم ديگران مرتبا به وي تعرض نموده و تاكنون 7 فرزند نامشروع از وي برجا مانده است . منهاي يك مورد كه بعلت بيماري درگذشته بقيه زنده اند و در همان خانه محبوس و نگهداري مي شده اند.

پايگاه هاي خبري در نخستين روزهاي انتشار اين خبر از هويت واقعي اين جنايتكار پرده برداشتند و هويت صهيونيستي اين جنايتكار 73 ساله را افشا كردند ولي پس از مدت كوتاهي صهيونيست ها مانع انعكاس بيشتر اخبار شده و ديگر هيچ پايگاه اينترنتي يا روزنامه اي از هويت صهيونيستي اين فرد شرور سخني نمي گويد. آزمايش هاي « دي ان اي » برروي وي و فرزندانش تعلق آنها به وي را ثابت كرده و سيل خبرنگاران به سوي محل زندگي و جنايت اين عنصر شيطان صفت سرازير شده اند تا اخبار و گزارش هاي بيشتري درباره وي منتشر كنند.

فشار صهيونيست ها نه تنها باعث شده كه ديگر هيچ رسانه اي درباره هويت صهيونيستي اين جاني سخني نگويد كه حتي سايتهاي فعال در اين زمينه اخبار و گزارش هاي قبلي خود را هم حذف كرده اند و در سوابق اطلاع رساني گذشته هم آنرا سانسور نموده اند. مشابه اين جنايت در فرانسه نيز رخ داده و يك زن فرانسوي بعد از افشاي ماجراي آن صهيونيست اتريشي جرات افشاي ظلمي كه به او شده و پدرش به مدت 26 سال به وي تجاوز نموده و از وي 6 فرزند دارد را برملا كرده است (روزنامه جمهوري اسلامي 87 2 15 ستون جهت اطلاع )

براي لحظه اي تصور كنيم كه اگر اين فجايع توسط مسلمانان انجام شده بودند رسانه هاي صهيونيستي درباره آنها چگونه قلمفرسائي مي كردند و از اين فرصت براي به زير سئوال بردن اسلام و مسلمانان چگونه بهره برداري مي كردند

اكنون مردم اتريش نگرانند كه اين پديده باعث بدنامي كشورشان شده و تصوير هولناكي از مردم اين كشور را در ذهن و خاطره افكار عمومي جهان منعكس مي كند. بايد پرسيد آيا « جوزف فريتزل » هاي ديگري در اتريش و يا در جاي ديگر از اروپا و ساير نقاط جهان وجود ندارند و به جنايات مشابهي سرگرم نيستند اگر به رويدادهاي سالهاي اخير مراجعه كنيم و موارد مشابهي را جستجو نمائيم به خاطر مي آوريم كه « موشه كاتساو » رئيس جمهور سابق رژيم صهيونيستي به جرم تعرض به منشي خود مدتها تحت محاكمه و بازپرسي قرار داشت و بعدها معلوم شد كه چندين نفر از كارمندان زن در دفتر رياست جمهوري توسط وي به همين سرنوشت شوم دچار شده اند. البته در آن ماجرا هم با بركناري اين شخص از رياست جمهوري سعي شد بر اين پرونده سرپوش گذاشته شود تا باعث رسوائي بيشتري براي صهيونيستها و رژيم اشغالگر صهيونيستي نشود.

تصادفي نيست كه انحرافات جنسي در ميان يهوديان بيش از هر گروه ديگري است و اكثر مراكز تهيه و توزيع مجلات رسوا و فيلمهاي مستهجن جنسي و ضد اخلاقي در جهان را صهيونيستها در اختيار دارند و حتي سرنخ شبكه هاي تلويزيوني و ماهواره اي پورنو را هم صهيونيست ها به دست گرفته اند. شايد يكي از علل اصلي عدم محبوبيت صهيونيستها نزد ساير ملل نيز همين موارد باشد كه در پشت بسياري از مسائل انحرافي بويژه انحرافات جنسي صهيونيستها قرار دارند و سعي مي كنند از طريق اشاعه فحشا راههائي براي كسب درآمد بيشتر پيدا كنند افراد بيشتري را به انحراف بكشانند. چنين وضعيتي در اروپا باعث نفرت و خشم مردم و افكار عمومي نسبت به يهوديان شده و جاي تعجب است كه چرا يهوديان براي جدا كردن حساب خود از حساب صهيونيستها انگيزه اي ندارند و اقدامي صورت نمي دهند

كاملا آشكار است كه با سرپوش گذاشتن بر هويت واقعي « جوزف فريتزل » اين جنايتكار بدنام چيزي نصيب صهيونيستها نخواهد شد و حتي نمي تواند مانع جوشش خشم و نفرت افكار عمومي اتريش و ساير كشورها نسبت به اين جنايتكار شود.

انتظار مي رفت يهوديان با موضع گيري خود و محكوم كردن اين جنايات شنيع نسبت به اين جنايتكار اعلام انزجار كنند چرا كه در غير اينصورت سانسور هويت اين جاني باعث مي شود كه افكار عمومي آنرا به حساب تاييد ضمني اين جنايت توسط يهودي ها ارزيابي نموده و تصور كند يهوديان نيز نگران عواقب انعكاس موضوع هستند و با اصل اين جنايت شنيع مشكلي ندارند كه آنرا محكوم نكرده اند. ميدانيم كه اولا در تمامي اديان آسماني « زناي با محارم » منع گرديده و از گناهان كبيره محسوب مي شود و از نظر اجتماعي نيز حتي نزد كساني كه دلبستگي چنداني هم به اديان الهي ندارند نيز ورود به اين قبيل اقدامات شنيع پذيرفتني نيست و كاملا مردود است خشم امروز افكار عمومي اتريش و ابزار انزجاري كه جامعه اتريش و اروپا نسبت به اين جنايت نيز از همين ديدگاه است كه معني و مفهوم واقعي خود را پيدا مي كند. ثانيا همه يهوديان صهيونيست نيستند و بسياري از آنها از صهيونيسم متنفرند. به همين دليل طبعا به مصلحت يهوديان است كه در اولين فرصت ممكن با اعلام انزجار و محكوميت اين رفتار غيرانساني نشان دهند كه سنخيتي با اين جنايتكار شرور ندارند و سانسور هويت وي توسط صهيونيست ها تلاش براي سرپوش گذاشتن بر واقعيتي است كه همه درباره اش آگاه شده اند و قطعا چيزي را تغيير نمي دهد.

كيهان


روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان" كلاه گشاد ! "به قلم حميد اميدي آورده است:


اين روزها توافقنامه راهبردي بين بغداد و واشنگتن، خبري است كه در صدر اخبار مربوط به كشور عراق نشسته است. اعطاي امتيازاتي چون حق كاپيتولاسيون، ايجاد پايگاه هاي دائم نظامي در عراق و امكان استفاده از خاك اين كشور براي عملياتهاي نظامي عليه كشورهاي همسايه و منطقه از جمله مواردي است كه آمريكا مترصد بدست آوردن آن است.امضاء اين توافقنامه كه در صورت بررسي و تصميم نهايي قرار است در اواخر مرداد ماه جاري صورت پذيرد، به خودي خود مي تواند بر روابط كشورهاي منطقه تأثيرگذار باشد.

حقيقت آن است كه آمريكا- عليرغم دشمني ديرينه با ايران اسلامي و تلاش مضاعفي كه همواره عليه منافع كشورمان دارد- فاقد استراتژي كارساز درباره ايران بوده است و اعمال سياست «محدودسازي ايران» را به عنوان يكي از اهداف اجراي اين توافقنامه، در دستور كار خود دارد.

چندي پيش ژنرال ديويد پترائوس فرمانده ارتش آمريكا و رايان كراكر سفير اين كشور در عراق در گزارشي كه به مجلس سنا و كميته خدمات ارتش ايالات متحده پيرامون وضعيت عراق ارائه كردند، سخنان شديداللحن و اتهامات بي اساسي درباره دخالت ايران در امور داخلي عراق بر زبان راندند. ژنرال پترائوس در اين جلسه 105 بار نام ايران را بكار برد تا تاكيد كند كه نقش جمهوري اسلامي ايران تا چه حد امور جاري عراق را تحت تأثير قرار مي دهد.

آمريكا سعي دارد ايران را منشأ و سرچشمه اصلي مشكلات كنوني عراق معرفي كند و تهران را بزرگترين دليل براي عدم عقب نشيني ارتش خود از خاك اين كشور قلمداد نمايد. حال آنكه استمرار اشغال نظامي عراق توسط ارتش آمريكا و باتلاقي كه در آن گرفتار آمده، مسبب تمام گرفتاريها و منشأ عقب ماندگي عراق است.

در اين ميان، يكي از رويكردهاي آمريكا، تلاش براي هماهنگ كردن سياست اعراب با آمريكا و القاء اين پيام است كه افزايش روابط ديپلماتيك كشورهاي عربي با بغداد مي تواند از قدرت و ميزان نفوذ ايران در عراق بكاهد و اگر كشورهاي عربي از تاثيرگذاري و نفوذ جمهوري اسلامي ايران در عراق نگرانند، بايستي مشاركت و حضور ديپلماتيك و هم چنين اقتصادي خود را در اين كشور افزايش دهند. رايس- وزير خارجه آمريكا- صراحتاً اعلام كرده كه به كشورهاي عرب همسايه عراق فشار خواهد آورد تا سفارتخانه هاي خود را در اين كشور بازگشايي كنند.

همه اين موارد و نگراني هاي بدون دليلي كه راجع به نفوذ ايران در عراق وجود دارد، در حالي است كه جمهوري اسلامي ايران همواره حامي ثبات و آرامش عراق و مخالف جدي ادامه اشغال اين كشور توسط آمريكا و هم پيمانانش مي باشد.

كاملاً واضح است كه تداوم ناآرامي در عراق و يا برقراري امنيت در اين كشور با امنيت ملي ايران به عنوان كشور همسايه درهم آميخته است؛ چرا كه نه تنها تداوم جنگ و ناآرامي در عراق، تهديدي عليه امنيت ايران به حساب مي آيد، بلكه حضور نيروهاي اشغالگر در مناطق مرزي ايران نيز مي تواند محملي براي بروز ناامني در استانهاي مرزي و همجوار قرار گيرد.

بنابراين، ايران بيش از ساير كشورهاي منطقه خواستار استقرار ثبات و امنيت و آرامش در عراق است و در اين زمينه از هيچ كوششي فروگذار نكرده و نخواهد كرد. در واقع تداوم حضور نيروهاي اشغالگر عامل اصلي و ريشه ادامه بحران در عراق بوده و تنها راه برون رفت از اين بحران، خروج ارتش آمريكا و ساير بيگانگان از خاك اين كشور و واگذاري امور عراق به خود مردم است.

آمريكا انتظار داشت پس از گذشت پنج سال از اشغال عراق، خشونت ها در اين كشور فروكش كند تا بتواند عراق را به عنوان نماد روند دموكراسي سازي آمريكايي معرفي كند ولي برخلاف انتظار واشنگتن، ناآرامي ها همچنان در عراق ادامه دارد و روز به روز بر نفرت مردم عراق و منطقه نسبت به آمريكايي ها افزوده مي شود.

بر اساس آمار منتشر شده، شمار نيروهاي آمريكايي كشته شده در عراق از زمان حمله به اين كشور در مارس سال 2003 تاكنون، بالغ بر 4 هزار نفر شده است. سال 2007 خونبارترين سال براي نظاميان آمريكايي بود چرا كه در مقايسه با سال 2006 كه شمار كشته ها افزون بر 822 نفر مي شد، اين آمار به 901 كشته رسيد. در سال 2005 نيز آمار كشته هاي نظامي آمريكا 846 نفر بود. اين آمار و سير صعودي آن نشان از تداوم و افزايش خشونت طي چند سال گذشته در عراق دارد. سال 2007 براي عراقي ها نيز خونبارترين سال با بيش از 16 هزار كشته بود.

در شرايطي كه تحليل گران سياسي آگاه جهان، حمله نظامي آمريكا به عراق را يك رسوايي و شكست بزرگ مي نامند، بنظر مي رسد كاخ سفيد براي توجيه شكست برنامه هاي خود، دنبال معرفي يك عامل و مقصر بيروني مي گردد. لذا در يك فضاي تبليغي-خبري تلاش مي كند با معرفي ايران به عنوان منشأ اصلي بروز مشكلات و ناامني در عراق، بر ناتواني ها و گردابي كه در اين كشور بدان دچار شده، سرپوش بگذارد.

دولتمردان عراق بايستي بدانند كه انتخاب هر مسير و استراتژي كه به محكم شدن جاي پاي آمريكا در اين كشور و طبعاً منطقه منجر شود، نه تنها به ثبات و امنيت عراق كوچكترين كمكي نخواهد كرد، بلكه باعث تداوم ناامني و مشكلات بيشتر در اين كشور و ساير كشورهاي منطقه، خصوصاً همسايگان عراق خواهد شد.

مهمترين بندهاي توافقنامه راهبردي بين بغداد و واشنگتن - كه ظاهراً موافقت اوليه طرفين را به دنبال داشته- حكايت از آن دارد كه آمريكا در قبال حمايت از دولت عراق در مقابله با هرگونه انقلاب و كودتا و پشتيباني از اين دولت، احترام به قانون اساسي عراق و تجهيز نظامي و تسليحاتي اين كشور- كه البته همگي ماهيت استعماري و دخالت در امور داخلي عراق دارد- قصد دارد دست كم 14 پايگاه نظامي، با قيد حضور بلندمدت و بدون تعيين ضرب الاجل، در سراسر عراق ايجاد نمايد.

هم چنين افراد نظامي و غيرنظامي آمريكايي نه تنها مجبور به حضور در دادگاههاي عراق نيستند، بلكه آمريكا اين حق را خواهد داشت كه متهمان عراقي را به بازداشتگاههاي خود منتقل نمايد.

طي اين توافقنامه آمريكايي ها اين حق را نيز خواهند داشت كه از حريم زميني، آبي و هوايي عراق براي حمله به اهداف نظامي در منطقه كه منافع دولت هاي عراق و آمريكا را تهديد مي كند، استفاده نمايند.

هم چنين بغداد بدون كسب اجازه از كاخ سفيد، اجازه هيچگونه خريد تسليحاتي يا انعقاد قرارداد آموزش و همكاري نظامي با ديگر كشورها نخواهد داشت.

شكي نيست كه پذيرش چنين توافقي از سوي عراقيان، كلاه گشادي است كه بر سر اين كشور مي رود و آنان را به نوچه هاي دنباله رو سياست هاي آمريكا در منطقه تبديل مي كند.
در اين ماجرا، آمريكا در كنار اهداف استعماري خود و سلب حق حاكميت مردم عراق بر سرنوشت خود و كشورشان، دنبال تحقق نقشه خاورميانه بزرگ و در همين راستا از سرگيري جنگ سرد با كشورهاي همسايه عراق، خصوصاً ايران است.

مدتها است كه آمريكا در مسير خنثي سازي ظرفيت هسته اي ايران و كاهش نفوذ جمهوري اسلامي در منطقه از سياست «محدود سازي» و «انزوا» بهره مي برد. كاخ سفيد گمان مي برد كه انزوا به ركود و انحطاط منتهي خواهد شد، همانطور كه اميدوار بود انزواي شوروي سابق به سقوط اين كشور در دوران جنگ سرد بينجامد، اما به مدد اتكاء ايران اسلامي به توانمندي ها و پيشرفت هاي خود در عرصه علوم و فن آوري هاي نوين، دانش هسته اي، ظرفيت هاي نظامي و تسليحاتي و قدرت ايمان مردم كه همواره پشتيبان نظام و حكومت اسلامي بوده اند، تاكنون از اين راه طرفي نبسته است.

اعتماد ملي


روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان "سخني با مدعيان جديد" آورده است:


موضوع مهدويت يكي از كليدي‌ترين و بنيادي‌ترين عقايد و آرمان‌هاي تاريخ اسلا‌م و تشيع است. از صدر اسلا‌م تا دنياي معاصر مجموعه مباحث كلا‌مي در باب منزلت حضرت حجت(عج) بخشي فراخ از تاريخ كلا‌م اسلا‌مي و حديث را در برگرفته است. به گونه‌اي كه از زمان استقرار امويان و برافتادن آنها و ظهور مجدد عباسيان تا فرجام تاريكشان به دست هلا‌كوخان، عنصر آرماني مهدويت - چه در ميان شيعيان و چه در ميان اهل سنت - طرفداراني سترگ داشت.

نهضت‌هاي ناراضي در جهان اسلا‌م و فرقه‌هاي مختلفي كه در نتيجه نابساماني‌هاي اجتماعي و اقتصادي هر روز از حكومت فاصله مي‌گرفتند، با آرزو و وعده ظهور ناجي عصر، جنبش‌هاي فراواني را جهت دادند. متون تاريخ اسلا‌م مشحون از مباحث روايي- كلا‌مي در دل نهضت‌هاي كيسانيه، مختاريه، اسماعيليه و... است. بسياري از مدعيان قدرت خود را مهدي موعود ناميده بودند و از ايمان مردم و اعتقاد به وعده پيامبر اسلا‌م(ص) در ظهور يكي از فرزندانش، سوءاستفاده مي‌كردند. منابع تاريخي مدعي اصرار، فرقه‌هايي همچون <وقاتين> هستند كه مدعي دانستن زمان ظهور حضرت بودند. در دولت سربداران برخي از اين گروه‌ها هر صبح جمعه اسبي زين‌شده را آراسته كرده با ساز و دهل به بالا‌ي تپه رفته، منتظر بودند مهدي موعود(عج) ظهور كند و سوار بر اسب شود. تاريخ مياني تا ظهور صفويه و حتي قاجار مشحون از اين وقايع بوده است. هرچند بايد حساب منتظرين و مومنين واقعي را از اين عده خاص جدا كرد. اما علما و مراجع بزرگ اسلا‌م همواره <وقاتين> را محكوم كرده و مدعيان آگاهي از ظهور را كذاب مي‌ناميدند. ائمه شيعه از زمان امام چهارم زين‌العابدين(ع) موكدا پيروان خود را از همراهي با چنين فرقه‌هايي پرهيز مي‌دادند. مراجع اصولي شيعه خاصه در زمان قاجار و در زماني كه فتنه بابيه مطرح شد، به‌شدت در برابر چنين فتنه‌گراني ايستادگي كردند. ميرزا محمدتقي‌خان اميركبير در ماجراي اعدام علي‌محمد باب‌ چنان از خود رشادت نشان داد كه درك آن در چنان فضاي اجتماعي‌اي نيازمند تحليلي عميق است.علماي شيعه سهم بزرگي در مقابل اين انحراف ايفا نمودند. به عنوان مثال مي‌توان به نوع برخورد امام خميني(ره) با چنين نگره‌هايي توجه كرد. داستاني كه مرحوم آيت‌الله توسلي در روز ارتحال خويش در جلسه مجمع تشخيص مصلحت در مورد يكي از مدعيان طرح كرده بود و پاسخ امام خميني(ره) به آن ادعا، شنيدني است. باور به ظهور منجي موعود ، مخصوص جهان اسلا‌م نيست. در اديان الهي همچون يهوديت، مسيحيت و آيين زردشت نيز باور به موعود پذيرفته شده است اما در ميان آن اديان نيز بنيادگرايان ساده‌انديشي يافت مي‌شوند كه خود را منتظران واقعي مي‌خوانند. آخرين آنها جورج بوش رئيس‌جمهور فعلي آمريكا است كه خود را پيرو آيين آخرالزمان مي‌داند. وي به صراحت حمله به عراق را مقدمه بازگشت مسيح خوانده و تحت تعاليم امثال لئو اشتراوس معتقد است جنگ آخرالزمان در بيت‌المقدس روي خواهد داد و بايد براي دفاع از اسرائيل جهان را به كام نابودي كشاند. حال در اين سرزمين روايت، فقه، كلا‌م و فلسفه، چندگاهي است كه برخي رجال سياسي و مذهبي از نظريات و باورهايي دم مي‌زنند كه در منصفانه‌ترين تحليل بايد صفت بي‌اطلا‌عي بر اقدامشان اطلا‌ق كرد. اينكه بزرگي گفته بود، ليست نمايندگان مجلس هفتم به امضاي امام زمان(عج) رسيده است! يا آنكه رئيس‌جمهور در سفر اول به نيويورك از هاله نوري در ملا‌قات با آيت‌الله جوادي‌آملي سخن رانده بودند كه مساله‌ساز شد، يا نظر يكي از دولتمردان مبني بر هدايت وي توسط امام زمان(عج) در دانشگاه كلمبيا! و يا اينكه خطيب مراسم ارتحال آيت‌الله توسلي كه خود از معتمدين نظام مي‌باشد، چنين مي‌گويد كه <ظاهرا آقايان در جلسات خود موقع تناول غذا به نيت امام زمان(عج) بشقاب مي‌چينند>!

آخرين اظهارنظر رئيس‌جمهور در خصوص اوضاع جاري كشور، از آن دست سخناني است كه مي‌تواند سبب بروز برخي سوءتفاهم‌ها شود، به گونه‌اي كه صداي علما و روحانيون وابسته به اصولگرايان نيز برخاسته است. باور به مهدويت در خون و رگ شيعيان به طور خاص و مسلمانان به صورت عام است، ايرانيان بعد از پذيرش اسلا‌م، ايران را مأمن اهل بيت مي‌دانند. اينكه برخي تصور كنند حامل يك ماموريت الهي بوده و مستقيما توسط امام زمان(عج) هدايت مي‌شوند، ادعايي عجيب و قابل تأمل است. آقايان حتما مي‌دانند، نسل پرسشگر، ذهنيت نقاد و آحاد جامعه اسلا‌مي ايران هوشمندانه اقدامات و گفتار مدعيان را نظاره مي‌كنند. اما ممكن است برخي در اثر اين اظهارات نسنجيده، دچار لغزش شوند. مهم‌ترين گناه، سست كردن باورهاي مردم به آرمان مهدويت است. اينكه چگونه مي‌شود كه برخي در اداره جهان تحت هدايت باشند اما براي مثال از كنترل قيمت گوجه‌فرنگي، برنج و مايحتاج مردم ناتوان؛ مساله غريبي است. اظهارات اخير رئيس‌جمهور محترم درباره تورم 20 درصدي آنقدر غيرقابل هضم بوده كه سخنگوي محترم جامعه روحانيت مبارز - كه دانش آموخته اقتصاد هم هست - نيز لب به اعتراض گشوده و اعلا‌م مي‌دارد امام زمان(عج) قطعا از تورم 20 درصدي راضي نيستند! مدعيان جديد را به مسووليت‌پذيري و صداقت در گفتار و رفتار دعوت مي‌كنيم. ما مسوول اقدامات خود هستيم. انتساب سوءرفتارهايمان به ارزش‌ها و استفاده ابزاري و نابجا از باورهاي پاك مردم و مقدسات ديني كمتر از اصل آن بي‌تدبيري‌ها و سوءمديريت‌ها نيست. شايسته است در گفته‌هايمان در مجامع عمومي بيشتر دقت نماييم.

سياست روز

روزنامه سياست روز در سرمقاله امروز خود با عنوان «دستور كاري مفيد‌تر» به قلم حميد تهراني آورده است:

استيضاح آن هم در زماني كه تا چند هفته ديگر نمايندگان دوره هفتم مجلس جاي خود را به نمايندگان دوره هشتم بسپارند،چه معنايي مي‌دهد؟ساده‌ترين تلقي آن است كه نمايندگان براساس وظيفه ملي تشخيص داده‌اند كه در اين برهه عضوي از كابينه كه در انجام مسووليت‌هاي خود توفيق اندكي داشته را به مجلس فراخوانند و از وي درباره آن چه كه در حوزه مسووليت وي مي‌گذرد توضيح بخواهند.بر اين اساس چون هر نماينده تا آخرين ساعت كاري خويش مسووليت نمايندگي را بر عهده دارد، نمايندگان درصدد انجام وظيفه برآمده و ميركاظمي را براي استيضاح فراخوانده‌‌اند در چنين شرايطي بلا‌فاصله اين پرسش در ذهن پديد مي آيد كه آيا مفاد موضوع استيضاح وزير بازرگاني به همين روزها و هفته‌هاي اخير باز مي‌گردد؟مطالعه مفاد مطرح شده نشان مي دهد كه بسياري از بندها در اين طرح موضوع هايي قديمي بوده‌اند؛مسائلي مانند واردات شكر ، افزايش قيمت ها و ... ، موضوع هايي است كه پيش از اين چندبار در فضاي اقتصادي كشور و نيز صحن علني مجلس شوراي اسلا‌مي بيان شده است.

به همين علت دومين پرسش آن است كه چرا در اين برهه استيضاح اعلا‌م وصول شده و تقاضا كنندگان كه تعدادشان چندان هم زياد نيست از چه رو بر اعلا‌م وصول و اجرايي شدن آن اصرار كرده‌اند؟ بهتر است از اصرار كنندگان به اعلا‌م وصول استيضاح اين سوال پرسيده شود كه آيا نمي شد وقت روزهاي پاياني مجلس به موضوع ها و دستور جلسات بهتر ، مناسب تر و مفيدتري اختصاص يابد؟

احتمالا‌ انتقادهايي كه طي روزهاي گذشته عليه بي‌انگيزگي نمايندگان مجلس هفتم در روزهاي پاياني مطرح و از آن انتقاد شده ، برخي نمايندگان را بر آن داشته تا با انجام اقدامي خبرساز اتهام هاي مطرح شده را از خود رفع كنند.اما نمايندگان مجلس چه آناني كه در مجلس هشتم حضور خواهند و چه آنان كه پس از پايان اين دوره با مجلس خداحافظي خواهند كرد مي بايد به اين نكته كه فرصت مجلس، به هفتاد ميليون ايراني تعلق دارد وقوف داشته باشند، در اين صورت نمايندگان فعلي با دقت و وسواس بيشتري مطرح كردن طرح و خواسته‌هاي شان را دنبال خواهند كرد.

صداي عدالت

روزنامه صداي عدالت در سرمقاله امروز خود با عنوان «ديپلماسي اقتصادي آمريكا عليه صنعت نفت ايران» آورده است: ‎افزايش تحريمهاي اقتصادي ايران به بهانه برنامه هسته‌اي اين كشور مدتها است كه در مجامع بين المللي به بحث گذاشته شده است. در اين ميان آمريكا و همراه اروپايي‌اش فرانسه مساله تحريم نفت و گاز ايران را عنوان كردند و از شركتهاي فعال در اين حوزه ها خواستند تا از ايران خارج شوند.‏

‏‏اين مساله در شرايطي عنوان شد كه ايران در حال مذاكره با شركتهاي بزرگي همچون شل و توتال بود تا توسعه حوزه هاي نفت و گاز جنوب كشور را آغاز كند و زمينه را براي توسعه اين صنعت درآمدزا براي كشور فراهم سازد. ‏

‏‏مطالعه وضعيت اقتصادي ايران درسالهاي اخير به خصوص بعد از مطرح شدن بحث هسته‌اي ايران در سازمان ملل متحد نشان مي‌دهد آمريكا نقش بسزايي در تعاملات اقتصادي و صنعتي ايران دارد. اين كشور با توجه به نفوذ در كشورهاي ديگر و روابط گرم ديپلماتيك و روابط سودآور اقتصادي دو جانبه با آنها مي‌تواند كشورهاي مختلف را به راهي بكشاند كه با اهداف و خواسته‌هاي سياسي اين كشور همسو باشد. ‏

‏در سال گذشته اين نقش آمريكا در روابط ايران بيشتر از قبل نمايان بود. امتناع شركتهاي ژاپني از اجراي پروژه‌هاي نفتي ايران، خروج شركتهاي اروپايي با اين هشدار كه ادامه همكاري آنها با ايران به رابطه آمريكا با شركتهاي مذكور آسيب وارد مي‌كند و در نهايت دادن امتيازهاي اقتصادي بزرگ و انعقاد قراردادهاي كلان با كشورهاي آسيايي از قبيل چين، هند، عربستان، امارات و ديگر كشورهاي خاورميانه به منظور عدم همكاري با ايران همگي نشان دهنده نقش اين كشور در روابط اقتصادي ايران است. ‏

‏به تعبير محافل جهاني وضعيت سال گذشته ايران نشان‌دهنده نقش روابط ديپلماتيك در برقراري رابطه اقتصادي بود.

آمريكا و قراردادهاي نفتي ايران ‏

اولتيماتوم آمريكا به شركتهاي غربي براي خروج از ايران سبب شد تا بسياري از قراردادها به حالت تعليق درآيد. براي مثال شل و توتال كه در آستانه امضاي قرارداد با ايران بودند با بهانه هاي مختلف از قبيل نامناسب بودن قيمت و يا نياز به زمان بيشتر براي توجيه ابعاد قرارداد و غيره از انجام كار سرباز زدند و پروژه توسعه پارس جنوبي كه پروژه‌اي بسيار بزرگ و ارزشمند براي ايران بود پيشرفتي نكرد. هم اكنون نيز اخباري در مورد احتمال خروج آنها از ايران و جايگزين شدن آنها مطرح شده است. ‏

‏روزنامه اسپانيايي اكسپانسيون در بخشي از گزارش خود در اين رابطه نوشت:" شركتهاي شل و رپسول از ايران مي‌خواهند كه موافقت خود را با خروج از برنامه كنوني توسعه بلوك 14حوزه پارس جنوبي اعلام كند ولي به آنها اجازه دهد تا در آينده و بعد از كاهش فشارهاي بين المللي به خصوص فشارهاي آمريكا دوباره وارد مناقصات نفت و گاز ايران شوند." ‏

‏اين اخبار در شرايطي منتشر شد كه حجت‌الله غنيمي‌فرد، مدير امور بين المللي شركت ملي نفت ايران، گفت:" هيچ تقاضاي رسمي از طرف دو شركت مذكور براي خروج از ايران ارسال نشده است و در مذاكرات داخلي هم هيچ مساله‌اي در اين مورد ذكر نشده است." ‏

‏جايگزين اروپايي‌ها ‏

رويترز به نقل از روساي دو شركت شل و رپسول نوشت:" دو شركت رپسول و شل به ايران كمك مي‌كنند تا جايگزينهايي را براي توسعه حوزه هاي گازي خود انتخاب كند. مهمترين گزينه‌هاي مطرح شده شرك نفت و گاز هند، شركتهاي نفتي چين و شركت گازپروم روسيه است." ‏

‏ ‏مطالعه پيشينه همكاري اين شركتها با ايران در سالهاي گذشته نشان مي‌دهد كه حتي شركتهاي مذكور نيز نخواهند توانست بدون اجازه آمريكا با ايران رابطه خوبي برقرار كنند. براي مثال روسيه به دلايل مختلف و براي دريافت امتياز از كشورهاي غربي و ايران ( هر دو طرف ) پروژه ساخت نيروگاه بوشهر كه پروژه اي دو ساله بود را بعد از بيست و شش سال تحويل داد و در آخر هم ساخت اين نيروگاه و تحويل اولين محموله سوخت با اطلاع و يا به تعبير بهتر اجازه ايالات متحده آمريكا انجام شد. ‏

‏ ‏سپس مساله پروژه چهارده ساله ساخت خط لوله انتقال گاز از ايران به پاكستان و سپس هند عنوان شد كه مذاكرات زيادي در اين مورد انجام شده بود ولي بعد از بالا گرفتن مشكل غرب با ايران بر سر مساله هسته‌اي اين كشور و وضع تحريمهاي اقتصادي عليه ايران، هند بهانه جويي‌هاي مختلفي را آغاز كرد و چندين سال اجراي طرح را عقب انداخت. ‏‏ تلاش پاكستان و ايران براي متقاعد كردن هند و اجراي پروژه و تلاش آخر ايران با سفر محمود احمدي نژاد، رئيس‌جمهوري اين كشور، به پاكستان و هند نيز نتيجه‌اي در پي نداشت.

در اين ميان كارشناسان آمريكايي عنوان كردند كشورهاي مذكور توان مالي لازم براي اجراي طرح را ندارند. در اين ميان پاكستان بيشتر از هر كشور ديگري نياز به دريافت وام از بانك جهاني دارد و با توجه به نقش و نفوذ آمريكا در اين سازمان و عدم تمايل اين كشور به ساخت خط لوله اجراي ان امكان پذير نيست." ‏

‏اين اظهارنظر نيز نشانه‌اي ديگر در مورد نقش آمريكا به عنوان قدرت اقتصادي و سياسي برتر جهان در مناسبات اقتصادي ايران و به خصوص پروژه‌هاي نفت و گاز كشور است. پروژه‌هايي كه نبض اقتصاد ايران هستند و بدون آنها نمي‌توان آينده‌اي روشن در اقتصاد متصور بود. ‏

‏ ‏چين نيز همانند دو كشور ذكر شده در بالا است. اين كشور تنها حامي آسيايي ايران در عرصه بين الملل بود و قرارداد 2ميليارد دلاري ايران با ساينوپك نيز نشانه اي از اين دوستي تعبير شد. ولي مدت كوتاهي بعد از انعقاد اين قرارداد، آمريكا ابراز نارضايتي كرد و سران ايالات متحده و اروپا طي سفرهايي كه به اين كشور داشتند قرادادهاي اقتصادي بزرگي را با چين امضا كردند. ‏

‏ ‏چندي بعد از انعقاد اين قراردادهاي كلان كه امتياز چين براي دوري گزيدن از ايران بوده است نه تنها رابطه اقتصاي و بانكي ايران و چين از بين رفت بلكه سبب شد تا چين ديگر از ايران در مجامع بين المللي حمايت نكند. بعد از اين سفرها ارائه اعتبارات اسنادي به بازرگانان ايراني در چين متوقف شد و اجراي پروژه دو ميليارد دلاري ساينوپك با ايران براي توسعه حوزه يادآوران در هاله اي ازابهام قرار گرفت. ‏

مردمسالاري

" ورود مشكلات سياسي در امور فقهي" عنوان سرمقاله امروز روزنامه مردم سالاري به قلم نجفقلي حبيبي است كه در آن آمده است : آنچه كه درباره آيت‌الله صانعي و نظرات ايشان اتفاق افتاد نوعي برخورد با تفكر فقهي است، در حالي كه نظام ما بر پايه تفكر فقهي بنا شده است و در موارد بسياري از نظر فقها و مراجع در قانون‌گذاري سود جسته است.

آيت‌الله صانعي يك فقيه است كه نظر خود را درباره يك موضوع فقهي كه در طول تاريخ اين علم مورد بحث بوده، عنوان نمود‌ه‌اند، اگر ايشان درباره فتواي حضرت امام (ره) و آراي ايشان هم نظري دارند اولا استنباط فقهي خود را بيان كرده‌اند، ثانيا اگر چيزي راجع به امام مي‌گويند از شاگردان ايشان هستند و ثالثا اگر به زعم برخي آراي ايشان تحريف گر نظرات امام است دفتر حفظ تنظيم و نشر آثار امام (ره) مرجع قانوني تشخيص اين تحريف است.

اگر كج‌روي درباره انديشه‌‌هاي امام آشكار باشد يعني حكم و رايي به بنيانگذار انقلاب نسبت داده شود، كه با روح تفكر ايشان در تنافر باشد اين تحريف است اما اگر فقيهي نظرات فقهي و استنباطي خود را اعلام كند تحريف نيست.

آيت‌الله صانعي نگفته‌اند كه اجراي حدود در زمان غيبت امام عصر (عج) تعطيلاست بلكه مي‌گويند آيين دادرسي اسلامي براي اجراي حدود شرايطي قائل است مثل اين كه قاضي بايد فقيه باشد تا حدود اجرا شود.

آيا تمام قضاوت ما اكنون فقيه هستند؟ آيت‌ا... صانعي استدلال كرد‌ه‌اند اگر شرايط اجراي حدود احراز نشود اجراي حكم نيز لازم نيست.

آيت‌الله صانعي يك فقيه و مجتهد صاحب راي و انديشه هستند و آراي ايشان ناشي از همين ويژگي‌هاست. اگر قرار باشد كه باب اجتهاد بسته شود و امثال آيت‌الله صانعي از اظهار‌نظر محروم باشند خيلي مسايل از اساس به هم مي‌ريزد.

كم لطفي است كه اگر دوستان كيهاني مشكلي سياسي دارند آن را در امور فقهي دخالت بدهند.
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری