کد خبر ۴۲۳۰۶
تاریخ انتشار: ۱۰:۵۲ - ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ - 11 May 2008
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در زير مي‌آيد.


آفرینش

روزنامه آفرینش در سرمقاله امروز خود با عنوان "يکي به جاي همه" آورده است:

با اعلام وصول طرح استيضاح وزير بازرگاني از سوي هيئت رئيسه مجلس شوراي اسلامي، اکنون مهندس ميرکاظمي که کمتر از 4 روز فرصت دارد تا با کمک مشاورين و معاونين خود دفاعيه قابل قبولي درباب عملکرد وزارتخانه مربوطه براي مقابله با گراني ها  را براي ارائه به مجلس آماده سازد. ناگفته پيداست که دفاعيه آقاي وزير براي آنکه راي اعتماد ديگر باره نمايندگان نسبت به ايشان را به دنبال داشته باشند قاعدتا بايستي مشتمل بر دلايل و عواملي باشد سواي آنچه که طي ماه هاي اخير به طور مداوم از سوي وي و همکارانش دراين باره تکرار شده است. کمااينکه بخشي از انگيزه استيضاح مورد نظر ظاهرا در واکنش به برخي ديدگاه هاي وزير بازرگاني درباره منشا» گراني ها است که قبلا در جلسه کميسيون اصل نود از سوي وي ابراز شده است به ويژه آنکه وي اساسا اميدواري نمايندگان براي مهارگراني دربرخي اقلام را از طريق اعمال سياست هاي تنظيم بازار به کلي منتفي  دانسته که دراين اظهار نظر البته گونه اي سلب مسئوليت به وضوح  طنين انداز است.

شرايط موصوف البته موجب خودداري  وزير بازرگاني از تذکر مجدد اين واقعيت نخواهد بود که وزارتخانه  تحت مسئوليت وي هيچ سهمي در فرايند توليد و قيمت  تمام شده کالاها ندارد وگراني پديده ايست که در وهله نخست محصول عملکرد فرايندهاي حاکم بر بازار اعم از جهاني و داخلي و متاثر از رفتار همه بازيگران عرصه اقتصاد است عرصه اي که دولت ودستگاه هاي اجرايي، تنها بخشي از آن به شمار مي روند.

دراين ميان بي شک تامل برانگيزترين بخش دفاعيات آقاي وزير احيانا شامل آن دسته از گلايه ها وانتقاداتي خواهد بود که وي با هدف عطف توجهات، از وزارت بازرگاني به سوي مجموعه دولت وسياست هاي پولي ومالي آن مطرح مي سازد. اين قبيل انتقادات که پيش ازاين طي اظهارات جسته وگريخته همکاران وي در وزارت بازرگاني  مطرح گرديده، شماري از دستگاه هاي دولتي منجمله گمرک، وزارتخانه هاي تخصصي ونظام بانکي را به دليل عدم همکاري بايسته در اجراي سياست هاي تنظيم بازار مورد انتقاد شديد قرار داده، همچنين بر افزايش بي رويه نقدينگي ويا ساير سياست هاي  عمومي دولت به عنوان عوامل تشديد گراني ها تاکيد مي کند انتقاداتي که مجموعا حاکي از مسئوليت عمومي  دولت براي پاسخگويي در زمينه گراني ها بوده واينکه تصميمات اساسي وتاثير گذار دراين ميان عمدتا به صورت جمعي اتخاذ مي گردد. نتيجه اينکه  مواخذه وزيربازرگاني در باب گراني ها - به تنهايي - نه عادلانه است و نه وافي به مقصود.

از هم اکنون مي توان پيش بيني کرد روح کلي دفاعيات وزيربازرگاني در مجلس تاکيد بر احتراز نمايندگان از ساده انگاري در مواجهه با مشکلات اقتصادي   وعدم تقليل آنها به نارسايي هاي حادث در حيطه يک وزارتخانه خواهد بود.

واينکه مجلس  نمي تواند و نبايد با  غفلت از مسئوليت خويش و مجموعه دولت در به وجود آوردن بحران هاي کنوني تلاش نمايد تا ازطريق استيضاح و يا احتمالا تغيير وزيربازرگاني ذمه خود را دراين باره مبري  سازد.

با همه اينها پرسشي که امروز مردم از خود مي پرسند آنست که آيا واقعا سرنوشت اين استيضاح هرچه باشد کمترين  تاثيري در مهار غول گراني که اکنون از بطري خارج شده است خواهد داشت.
   
اعتماد ملي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان پرهيز از فتنه آورده است:

تحولا‌ت لبنان شكل شتابنده و نگران‌كننده‌اي به خود گرفته است. مجموعه سناريوهايي كه به نظر مي‌رسد كمتر ريشه در تحولا‌ت سياسي لبنان داشته باشد، آن را به سوي بي‌ثباتي سياسي سوق مي‌دهد. لبنان كشوري است با قبايل و مذاهب گوناگون. از سال 1916 كه قرارداد ساكس و پيكو زمينه‌هاي تحقق لبنان جديد را فراهم آورد ساختار سياسي اين كشور در مثلثي با سه رأس مسيحيان ماروني، اهل سنت و شيعيان شكل گرفته است. در سال 1975 براساس سرشماري مربوط به شكر و برخي از اقلا‌م، جمعيت لبنان به ترتيب صدور شناسنامه با اولويت مسيحيان ماروني، سني‌ها و شيعيان شكل گرفته است. اين مدل در ساختار سياسي لبنان نيز تجلي يافته است؛ بدين معنا كه رئيس‌جمهور ماروني، نخست‌وزير سني و رئيس مجلس شيعه است.

شكنندگي سياسي در لبنان تحت تاثير دو پارامتر ديگر داخلي و خارجي نيز مي‌باشد. لبنان كشوري طايفه‌اي و مذهبي است و چنين ساختار اجتماعي‌اي علي‌رغم تجددخواهي فراوان لبناني‌ها همچنان حفظ شده است.عامل خارجي به دولت‌هاي سوريه و اسرائيل برمي‌گردد كه از نزديك بر فرآيند سياسي اين كشور تاثيرگذارند. مضافا اينكه در سال‌هاي اخير پاي كشورهاي ديگري نيز به لبنان باز شده است. مرور آنچه ذكر شد شكنندگي عميق سياسي لبنان را نشان مي‌دهد. جنگ 33‌روزه و موفقيت چشمگير مقاومت اسلا‌مي لبنان كه از پايگاه قومي و مذهبي يكساني سود مي‌برد، صحنه سياسي لبنان را وارد مرحله نويني ساخته است. واقعيت آن است كه نقش حزب‌الله پس از جنگ 33‌روزه با پيش از آن قابل مقايسه نيست. اين نكته‌اي است كه دولت‌هاي قدرتمند خارجي خاصه آمريكا و رژيم متجاوز اسرائيل كه بازنده اصلي نبرد بود حاضر به پذيرش آن نيستند. فواد سنيوره كه از ارتباطات عربي- آمريكايي- اسرائيلي سود مي‌برد در كنار عناصر ديگر گروه 14 مارس و به طور مشخص ديده‌بان جاسوسي اسرائيل، وليد جنبلا‌ط ، عاملا‌ن به هم زدن نقش و جايگاه جديد حزب‌الله در لبنان مي‌باشند. مهم آن است كه گروه‌هاي مذكور به دنبال انجام كاري هستند كه آمريكا و اسرائيل ناتوان از تحقق آن بوده‌اند. دولت لبنان به‌خوبي مي‌دانست كه تسلط بر شبكه مخابراتي حزب‌الله به معني تسلط قطعي سازمان اطلا‌عاتي اسرائيل بر <مقاومت> است.جاي تأسف آن است كه در اين طرح ماجراجويانه برخي از دولتمردان لبناني كه ارتباطات نزديكي با عربستان سعودي دارند درگير ماجرا شده‌اند. از سويي ديگر سوابق قابل تامل جنبلا‌ط، مصلحان و عقلا‌ي لبنان و عرب را ‌بايد به اين حقيقت فرا بخواند كه سياستمداراني از اين دست محتملا‌ آلت‌دست رژيم صهيونيستي خواهند بود.اينك حزب‌الله كنترل بيروت را در دست دارد. اما بايد هشيار باشد كه گرفتار فتنه نشود. مهم‌ترين فتنه، افتادن در دام جنگ‌هاي داخلي است. حزب‌الله تنها داراي يك ارتش قومي و يا لبناني نيست. مقاومت به كل جهان اسلا‌م تعلق دارد و مضاف بر آن سيدحسن نصرالله امروز محبوب‌ترين شخصيت جهان عرب است، مبادا به دست خود كاري كنند كه از اين سروري معنوي كاسته شود. اگر چنين شود، اسرائيل برنده ماجرا است.

فتنه دوم درگيري حزب‌الله با ارتش ملي لبنان است. فرماندهان ارتش به خوبي صلا‌حيت و درايت خود را در دو سال اخير نشان داده‌اند. هرگونه مقابله با ارتش به صورت استراتژيك به ضرر حزب‌الله و لبنان است. نكته پاياني بي‌ثباتي سياسي در لبنان و عدم انتخاب رئيس‌جمهور است. بر سياستمداران لبناني و رهبران مقاومت فرض است كه هرچه سريع‌تر فرمولي براي خروج از اين وضعيت شكننده پيدا كنند و تكليف نهاد رياست‌جمهوري لبنان را در كمترين بازه‌زماني حل و فصل نمايند. تداوم اين وضعيت از نظر سياسي به نفع لبنان نيست.

جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان جشني كه مقدمه فروپاشي است آورده است:از 24 تا 26 ارديبهشت ماه جاري قرار است سران رژيم صهيونيستي جشن هائي به مناسبت شصتمين سال تاسيس اين رژيم برگزار نمايند. رژيم صهيونيستي با مقدماتي كه انگليس بعد از فروپاشي دولت عثماني فراهم ساخت و بعد از سركوب نهضت اسلامي عزالدين قسام كه براي بيرون راندن اشغالگران انگليسي از فلسطين و جلوگيري از ورود غاصبانه صهيونيست ها به اين سرزمين قيام كرده بود و عده زيادي از مردم فلسطين نيز به او پيوسته بودند و عليه اشغالگران مي جنگيدند در تاريخ 26 ارديبهشت 1327 اعلام موجوديت كرد.

اكنون بعد از 60 سال موجوديت غاصبانه و اشغالگرانه كه سرتاسر آن با جنگ و خونريزي و آواره ساختن مردم فلسطين همراه بود سران رژيم صهيونيستي تصميم دارند شصتمين سال عمر اين رژيم را جشن بگيرند . با توجه به اينكه عدد 60 داراي خصوصيتي نيست كه به مناسبت فرا رسيدن آن جشن گرفته شود اين سئوال مطرح است كه چه چيز موجب شده سران رژيم صهيونيستي به فكر برگزاري چنين جشني بيافتند

پاسخ اين سئوال را فقط شكست مفتضحانه صهيونيست ها در جنگ 33 روزه لبنان در سال 1385 مي تواند بدهد . آثار و پيامدهاي آن جنگ همچنان بر سرتاسر وجود سران رژيم صهيونيستي سنگيني مي كند و كابوس آن هنوز آنها را رها نكرده است . آنها براي رها شدن از اين كابوس به اقداماتي متوسل شده اند كه تاكنون هيچيك از آنها جواب نداده و مشكلشان را حل نكرده است . براي روزها و ماه هاي آينده نيز تدارك وسيعي ديده اند كه قاعدتا با انجام آنها نيز از اين كابوس نجات نخواهند يافت . بعضي از اين اقدامات اينها هستند :

1 ـ انتشار گزارش وينوگراد با هدف اقناع افكار عمومي داخلي و نجات دادن ايهود اولمرت از سقوط . اين اقدام هر چند موقتا اولمرت را از سقوط رهاند اما افكار عمومي داخل فلسطين اشغالي را قانع نكرد و بحران همچنان باقي است .

2 ـ بركناري چند تن از مسئولان ارتشي با هدف مقصر يا قاصر جلوه دادن آنها و جلوگيري از ناتوان جلوه كردن ارتش رژيم صهيونيستي . بويژه آنكه اين ارتش در طول تاريخ اين رژيم همواره به عنوان يك ارتش افسانه اي قدرتمند و شكست ناپذير مطرح شده بود و شكست در جنگ 33 روزه لبنان بشدت آنرا از اعتبار انداخته بود . اين اقدام نيز كاري از پيش نبرد و اكنون گزارش هائي كه از داخل ارتش رژيم صهيونيستي مي رسد حكايت از تزلزل شديد روحي افراد آن را دارد.

3 ـ برگزاري رزمايش و حمله به مناطقي از جنوب لبنان اقدام ديگري بود كه ارتش رژيم صهيونيستي انجام داد تا وانمود كند كه توان رزمي و روحيه نظاميان اسرائيلي دچار مشكل نشده است . در لبنان و جهان عرب نه تنها چنين برداشتي از اين اقدامات وجود نداشت بلكه صاحبنظران سياسي اعلام كردند اين نيز يك تلاش بي حاصل براي سرپوش گذاشتن بر ضعف هاي نظامي رژيم صهيونيستي است .

4 ـ به شهادت رساندن « عماد مغنيه » فرمانده ارشد حزب الله لبنان با همكاري آمريكا بعضي كشورهاي منطقه و مهره هاي داخلي آمريكا و اسرائيل در لبنان و عوامل نفوذي بيگانه در تشكيلات اطلاعاتي و امنيتي سوريه . سيد حسن نصرالله در پاسخ به اين اقدام اعلام كرد شهادت مغنيه بشارت نابودي اسرائيل است . دبيركل حزب الله لبنان با اعلام اين نكته سران رژيم صهيونيستي را چند پله از جائي كه فكر مي كردند با ترور عماد مغنيه قرار مي گيرند پائين تر كشيد و روحيه آنها و همه شهروندان اسرائيلي را بيش از پيش درهم شكست .

5 ـ در نهايت سران رژيم صهيونيستي بعد از ناكامي در اقدامات متعدد خود اكنون درصدد ترور دبيركل حزب الله لبنان برآمده اند . اين توطئه هرچند در طول سالهاي گذشته وجود داشته و با شكست مواجه شده ولي اكنون رژيم صهيونيستي درصدد اجراي آن به هر قيمت برآمده است . اين تلاش قبل از هر چيز نشان دهنده ضعف شديد صهيونيست ها و بحران عميقي است كه گريبانگير آنان شده است .

6 ـ در كنار اين اقدامات برگزاري جشن شصتمين سال تاسيس رژيم صهيونيستي تلاش ديگري براي ترميم روحيه از دست رفته و درهم شكسته صهيونيست هاست .

آنچه سخنگوي گروه يهودي ناطوري كارتا « خاخام ديويدوايز » در مصاحبه با شبكه تلويزيوني الجزيره گفت عمق بحران در اركان رژيم صهيونيستي را نشان مي دهد. اين خاخام ضد صهيونيست گفت : « صدها هزار يهودي واقعي در سراسر جهان هرگز اسرائيل را به رسميت نمي شناسند. ما براي فروپاشي اسرائيل به درگاه خداوند دعا مي كنيم اسرائيل عمر زيادي نخواهد داشت زيرا برخلاف خواست خدا تشكيل شده است و ما هيچ ترديدي در اين باره نداريم » .

حتي اگر اين خاخام يهودي چنين سخناني را به زبان نياورده بود نيز هيچ ترديدي وجود نداشت كه اسرائيل درحال فروپاشي است و عمر زيادي نخواهد داشت . دست و پا زدن هاي سران رژيم صهيونيستي نيز همانگونه كه تاكنون مشكلي را از صهيونيست ها حل نكرده از اين پس نيز بحران موجود در اركان اين رژيم را برطرف نخواهد كرد. اين دست و پا زدن ها براي انتقال بحران از داخل اسرائيل به خارج مرزها و مرعوب نمودن همسايگان و ملت فلسطين و حزب الله لبنان است . مقاومت مردم فلسطين و ساير مبارزان ضد صهيونيسم كار را قطعا يكسره خواهد كرد و رژيم عنكبوتي اسرائيل به زودي درهم خواهد شكست و جشن شصتمين سال تاسيس رژيم صهيونيستي به مقدمه اي براي نابودي آن تبديل خواهد شد.

كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان پايان بازي نومحافظه كاران در خاورميانه به قلم مهدي محمدي آورده است:حوادث حدود يك هفته اخير لبنان تنها زماني معناي واقعي خود را آشكار خواهد كرد كه در يك چارچوب منطقه اي ارزيابي شود. نگاه منفرد به حوادث لبنان، و بي توجهي به پيام هاي بسيار مهمي كه از كنار هم قرار دادن تحولات لبنان و ديگر وقايع منطقه خاورميانه- بويژه آنچه اكنون در فلسطين و عراق در جريان است- مي توان استخراج كرد، عميقاً گمراه كننده خواهد بود. اين حوادث نه فقط جدا از هم نيستند بلكه در يك سطح نه چندان پوشيده ربطي وثيق به هم پيدا مي كنند و اگر صورت مسئله بازي قدرت در خاورميانه «در حالت كلي» طرح شود، بلافاصله خواهيم ديد اساساً با چيزي جز اپيزودهاي يك سناريو مواجه نيستيم.

بازي قدرت در خاورميانه فعلاً دو طرف بيشتر ندارد: ايران و آمريكا. در طول يكي دو سال گذشته البته خصوصاً از ناحيه آمريكا تلاش هايي براي باز كردن پاي ديگران به اين بازي و چند جانبه شدن مسائل منطقه- بخوانيد تغيير موازنه قوا عليه ايران و به نفع آمريكا با استفاده از برگ هاي عربي، سني- صورت گرفته ولي فقط تا حد بسيار اندكي توانسته بر اين معادله تأثير بگذارد و اين گزاره هنوز كاملاً درست است كه در كنه هر مسئله منطقه اي، اين ايران و آمريكا هستند كه روياروي هم ايستاده اند.

حدود يك سال پيش، آخرين ارزيابي آمريكايي ها اين شد كه قدرت منطقه اي ايران تا آن حد فزوني يافته كه عملاً به تعبير خانم رايس، تهران مي تواند وسط منطقه خاورميانه بايستد و از آمريكا باج بخواهد. تعبير ديگر متعلق به رابرت گيتس بود كه گفته بود ايران اكنون در اين منطقه به درجه اي از استغنا رسيده كه هيچ چيز از ما نمي خواهد و طبعاً كسي كه چيزي از شما نخواهد چيزي هم به شما نخواهد داد. آمريكايي ها براي عبور از اين وضعيت و در حالي كه مي دانستند عمر دولت بوش رو به پايان است و زمان چنداني در اختيار ندارند، اهرم هاي متعددي را در دو سطح منطقه اي و فرا منطقه اي براي تضعيف قدرت منطقه اي ايران فعال كردند. آنچه آمريكايي ها به آن مي انديشيدند و درباره تحقق آن به متحدان منطقه اي خود قول داده بودند اين بود كه قبل از اينكه دوره بوش به پايان برسد و قبل از اينكه آمريكا مجبور به ترك منطقه شود ايران را به اندازه كافي ضعيف خواهد كرد.

در سطح فرامنطقه اي همه فشارها در شوراي امنيت سازمان ملل و حول پرونده هسته اي ايران متمركز شد. اكنون مجالي براي بررسي جزئيات روند طي شده در پرونده هسته اي وجود ندارد ولي به طور خلاصه به همين يك جمله نقل شده از برخي منابع امنيتي آمريكا مي توان اكتفا كرد كه گفته اند: «فشارهاي فرا منطقه اي در شوراي امنيت براي مختصرسازي برنامه هاي هسته اي ايران، همچنان به افزايش مشوق ها براي كسب همكاري آن خلاصه مي شود»!!

اما در سطح منطقه اي آمريكايي ها ابتدا تلاش كردند با طرح بحث هايي همچون شكل گيري هلال شيعي در منطقه، اعراب سني را عليه ايران برانگيزند و با متقاعد كردن آنها به مشاركت در پروژه هايي مانند عراق نوعي ائتلاف ضد ايراني در منطقه به وجود بياورند و يا لااقل از نقش آن در شكل دهي به فرآيندهاي منطقه اي بكاهند. به دلايل بسيار مختلف از جمله عدم تمايل دولت بوش براي وارد آوردن فشارهاي واقعي به اسرائيل براي پيوستن به يك فرآيند مشترك با اعراب و همچنين ضعف ذاتي متحدان منطقه اي آمريكا، اين اهرم هم چندان كارآمد از آب در نيامد و به همين دليل در مرحله بعد، اكنون با شتابزدگي اهرم سومي را فعال كرده اند كه آن هم البته سرنوشتي بهتر از فشارهاي هسته اي يا منطقه اي پيدا نخواهد كرد.

جديدترين اهرم ضد ايراني آمريكا در منطقه را مي توان «تلاش براي قطع كردن بازوهاي منطقه اي ايران از طريق مداخله مستقيم» ناميد. تحولات يك ماه گذشته منطقه در عراق، لبنان، فلسطين و حتي سوريه را مي توان به خوبي از اين زاويه تحليل كرد. در عراق آمريكايي ها تلاش كردند با به جان هم انداختن دو جناح قدرتمند شيعه اولاً موقعيت دولت مالكي را كه هيچ وقت مطلوب آنها نبوده در ميان مردم عراق تضعيف كنند، ثانياً ايران را در مقابل دولت شيعه كه همواره روابطي بسيار عالي با آن داشته قرار دهند و ثالثاً با آلوده ساختن دست شيعيان متدين عراقي به خون يكديگر براي هميشه امكان شكل گيري مجدد يك ائتلاف شيعي قدرتمند در عراق تحت لواي مرجعيت و روحانيت را از بين ببرند. در مقابل ايران نخست با ميانجيگري جلو خونريزي هاي بيشتر در عراق كه در آن دو طرف درگير هر دو شيعه بودند را گرفت و در مرحله بعد امكان گفت وگوي مستقيم دو طرف را فراهم آورد تا به دور از دخالت هاي آمريكايي ها، روش هاي تفاهم با يكديگر را كه به عقيده ايران كاملاً در دسترس است بررسي كنند. اكنون اين گفت وگوها در شرايط خوبي قرار دارد و رو به پيشرفت است. پس از اين مرحله بود كه آمريكايي هاي دوباره ناكام، خود مستقيماً وارد عمل شدند و اكنون بيش از دو هفته است كه در شهرك صدر بغداد به شديدترين وضع ممكن در حال شيعه كشي هستند.

در مورد فلسطين به موازات وارد آوردن فشارهاي طاقت فرسا به مردم غزه با هدف نااميد كردن آنها از هواداري حماس، بوش تلاش هاي خود را براي برقراري يك پيمان صلح ميان رژيم جعلي اسرائيل و اعراب تشديد كرده است. با اين وجود در اينجا قبل از آنكه نوبت به نقش آفريني ايران برسد اعراب خود به اين نتيجه رسيده اند كه اساسا صهيونيست ها به هيچ قول و قراري پايبند نخواهند ماند و هدف دولت آمريكا بيش از آنكه تسهيل دستيابي به يك راه حل باشد تبليغات براي جمهوريخواهان در فضاي داخلي ايالات متحده است.

اما لبنان آخرين صحنه اين رويارويي است. اگرچه آمريكايي ها خود بهتر از هر كسي مي دانند روابط ايران و حزب الله از همگرايي استراتژيك و ارتباطات سياسي و معنوي فراتر نمي رود اما همين كه مقاومت اسلامي لبنان با ايران احساس قرابت مي كند كابوسي غيرقابل تحمل براي آنهاست. پس از شكست فاجعه بار اسرائيل در جنگ 33 روزه آمريكا و صهيونيست ها همه همت خود را بر اين قرار دادند كه جلو تبديل شدن پيروزي نظامي مقاومت در برابر اسرائيل به پيروزي سياسي در صحنه داخلي لبنان را بگيرند. ضمنا تلاش هايي هم آغاز شد كه فرآيند خلع سلاح مقاومت- كه با درگيري نظامي ممكن نشده بود- را از طريق فعاليت هاي سياسي امنيتي عمدتاً توسط نيروهاي داخل لبنان احيا كنند. حزب الله در حدود يك سال گذشته با اعلام اينكه سلاح خود را فقط در مقابل دشمن صهيونيستي به كار خواهد گرفت در برابر انواع و اقسام توطئه هاي گروه هاي داخلي لبنان سكوت كرد و يا حداكثر برخي اعتراضات محدود مدني را سازمان داد. پس از شهادت حاج رضوان متحدان اسرائيل در لبنان كه دچار سوءتفاهم شده و زمينه را براي وارد آوردن ضربه هاي كاري تر به حزب الله مهيا مي ديدند قدم فراتر گذاشتند و با طرح برخي مصوبات در كابينه سينيوره جنبه هايي حياتي از قدرت مقاومت مانند شبكه مخابراتي آن را هدف گرفتند. برخي تحليلگران عقيده دارند آنچه جناح ضد مقاومت در لبنان را جري تر كرد اين بود كه بعضي سران آنها پنهاني با اسرائيل توافق كرده بودند حزب الله را به ورطه نوعي نزاع مزمن داخلي بكشانند و با تضعيف آن در زد و خوردهاي پراكنده زمينه را براي حمله مجدد اسرائيل به مقاومت در زماني مانند تابستان و وارد آوردن ضربه نهايي به آن را فراهم آورند. پيش دستي مقاومت اكنون همه اين رشته ها را پنبه كرده است. خطاي اصلي جناح آمريكايي لبنان در اين بود كه حزب الله را وادار كردند خويشتنداري را كنار بگذارد و درون خاك لبنان دست به اسلحه ببرد. كشاندن كار به اين مرحله آن هم از ناحيه كساني كه خود خوب مي دانند هيچ كس در داخل لبنان توان رويارويي نظامي با حزب الله را ندارد، جز اوج بي خردي چيزي نيست. علاوه بر اين، حزب الله كه فهميده بود دشمن قصد دارد به زودي جنگي دوجبهه اي را به آن تحميل نمايد، با هوشمندي زودتر وارد عمل شد و عملا يك جبهه از آن دو جبهه را از كار انداخت تا اگر مثلا در تابستان جنگي درگرفت فقط با يك جبهه طرف باشد. اكنون حزب الله بازي آمريكا و اسرائيل را كاملا در هم ريخته و به گفته آهارون زئيفي رئيس سابق دستگاه اطلاعاتي ارتش اسرائيل سه سال تلاش دستگاه هاي اطلاعاتي عربي و بين المللي در بيروت را ظرف يك شب نابود كرده است.

آنچه نهايتا مي توان گفت اين است كه آخرين تير در تركش نو محافظه كاران هم به سنگ خورده و بازوهاي منطقه اي ايران در اثر اين فشارها نه فقط قطع نشده اند بلكه با ورود به صحنه هاي جديد آبديده تر مي شوند و از اين به بعد برگ هاي ناچيز آمريكا را آسانتر از آنچه فكرش را بكنند خواهند سوزاند.
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری