کد خبر ۴۲۴۲۲
تاریخ انتشار: ۱۰:۴۹ - ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۷ - 12 May 2008
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در زير مي‌آيد.
   
آفتاب يزد

روزنامه آفتاب يزد در سرمقاله امروز خود با عنوان سال سختي‌ها آورده است: آغاز سال 87 از لحاظ شرايط اقتصادي در داخل كشور، تفاوت زيادي با سال 86 نداشت، در عين حال به وجود آمدن موج ناپايدار و گذراي گراني در بعضي كشورها، تاثير خود را بسيار بيشتر از آنچه انتظار مي‌رفت بر معيشت ايرانيان آشكار ساخت. اما بسياري از اصولگرايان حاكم، نه تنها حاضر نبودند احتمال به وجود آمدن سختي‌هاي بيشتر در سال جديد را بپذيرند، بلكه ابراز شادماني بيش از حد از تسلط بر مجلس هشتم – و نه پيروزي در انتخابات مجلس– نشان مي‌داد كه اصولگرايان، سالي مطلوب را در پيش رو دارنـد.

عنـاصـر بانفوذ مجلس هفتم، به دست آوردن اكثريت كرسي‌هاي مجلس هشتم را نشانه ابراز اعتماد مردم به جناح اكثريت مجلس فعلي دانستند و مشاور رئيس جمهور هم مدعي شد كه راي مردم در انتخابات اخير دليلي بر تاييد سياست‌هاي جاري دولت است. حتي اگر اين ادعاها مطرح نمي‌شد توجه به تركيب كساني كه ليست‌هاي انتخاباتي اصولگرايان را نهايي كردند كافي بود تا هر كس بداند مجلس هشتم تحت تسلط كساني اسـت كـه ديـدگاههاي آنها فصل مشترك مواضع تصميم‌گيران اصلي دولت نهم و برنامه‌ريزان واقعي مجلس هفتم مي‌باشد. حضور مشاور رئيس‌جمهور در تركيب گروه 6+5 و برگزاري نشست اصولگرايان مجلس هشتم با احمدي‌نژاد نشان داد كه هم پيگيري مــراحـل قبـل از انتخـابـات در همـاهنگـي كـامـل بـا همـراهـان رئيس‌جمهور انجام شده و هم برنامه‌ريزي‌هاي اصولگرايان در مجلس هشتم به نحوي است كه احمدي‌نژاد از آن <ناراضي> نخواهد بود.

از سوي ديگر، رئيس جمهور در تداوم اظهارنظرهاي پيشين خـود، باز هم درخصوص به سنگ خوردن تير دشمنان ايراندر عرصه‌هاي جهاني سخن گفته و همكاران او آمارهاي متعدد از توسعه روابط اقتصادي ايران با ساير كشورها و اشتياق خارجي‌ها بـراي آوردن سـرمـايه‌هاي كلان خود به ايران ارائه مي‌نمايند. روند شتابنده اعطاي وام و كمك به ساير كشورها نيز نشان مي دهد كه دولت از لحاظ تامين منابع مالي براي پيگيري اهداف خود، هيچگونه احساس كمبودي ندارد . احساس آسودگي سران دولت نهم از عدم وجود مشكل براي انجام وظايف خود، تاكنون در حدي بوده است كه رئيس جمهور بارها بر لزوم عبور سريع از معضلات داخلي براي انجام وظايف جهاني سخن گفته و سخنگوي او نيز ديگران را ملامت مي كند كه < چرا دولت را آنقدر كوچك مي شمارند كه به جاي برنامه ريزي براي حل مشكلات جهاني، حل معضل گوجه فرنگي هموطنان را از دولت نهم طلب مي كنند؟ > ‌ ‌

آنچه در بالا آمد نشان مي داد كه براي نتيجه بخشي برنامه ريزي هاي داخلي و خارجي دولت نهم، همه مقتضيات فراهم است و هيچ مانعي موجود نيست . البته اين ادعا با احساس مردم از افزايش روزافزون مشكلات تطابق نداشت اما رضايت مشاوران نزديك رئيس جمهور از تركيب مجلس هشتم و سخنان همراه با اعتماد به نفس رئيس جمهور و تاكيد او بر حل مشكلات جهاني پس از رفع سريع مشكلات داخلي، اين اميد را براي بسياري از اقشار محروم جامعه ايجاد كرد كه مي توانند به اميد كاهش مشكلات خود باشند و يا حداقل <عدم افزايش مشكلات> را به انتظار بنشينند . در اوج اين اميدواري‌ها، نامه احمدي نژاد به الهام، بسياري از گمانه زني هاي خوش بينانه را بر هم زد. رئيس جمهور در پاسخ به استعفاي ماه گذشته الهام، يادآوري كرد كه <امسال، سال سخت تري است .> او براي اثبات اين مدعاي خود به <هجوم خودخواهي ها و قدرت طلبي ها و مانع تراشي ها> اشاره كرده است. ‌ ‌

البته نگارنده نيز معتقد است كه سال 87، <سال سختي‌ها> براي دولت است. زيرا از يك سو دولت بر پيگيري روش‌هاي پيشين خود اصرار دارد و از سوي ديگر، برخي رودربايستي ها با دولت‌ جاي خود را به انتقادات صريح و عريان داده است كه اين بار به جاي اصلاح‌طلبان، توسط سرشناس‌ترين عناصر جناح محافظه‌كار و اصولگرايان بيان مي شود. همچنين به نظر مي‌رسد عدم كارايي بـرخـي بـرنـامـه‌ريزي‌ها و مطمئن شدن دولتمردان نسبت به پيامدهاي منفي بخشي از سياست‌گذاريهاي داخلي و خارجي دولت نهم، شرايطي را در برابر دولتمردان قرار داده است كه گاه آنها را به واكنش‌هاي عصبي و بي سابقه وادار مي‌كند. حملات منحصر به فرد بعضي از نزديكان رئيس جمهور به دانش جعفري به خاطر انـتقادهاي مودبانه اما قاطع او از برنامه‌هاي اقتصادي دولت، نخستين نمونه از واكنش‌هاي عصبي نزديكان و حاميان دولت در سال 87‌ بود. آنچه در نامه احمدي‌نژاد به الهام آمده است را نيز مي‌توان دليلي واضح بر آن دانست كه دولت، پيشا‌پيش از همراهي بسياري از نهادها – حتي مجلسي كه نقش حاميان رئيس جمهور در تشكيل آن، غيرقابل ترديد است – نااميد شده است و اين نااميدي را در قالب پيش بيني <كارشكني‌ها و هجوم خودخواهي‌ها و قدرت‌طلبي‌ها در برابر دولت عشق و مهرورزي> بيان كرده است. رئيس جمهور اين سخنان را در پاسخ به استعفاي الهام مطرح نــمـــوده و علـــت اصلـــي اســتــعــفـــاي الــهـــام نـيــز اعـتــراض به مصوبه مجلس براي ممنوعيت تصدي چند شغل توسط اعضاي شوراي نگهبان و نحوه انعكاس آن در صدا و سيما بود. رئيس جمهور به الهام بشارت داده است كه بايد منتظرافزايش بي انصافي‌ها و فشارها باشد. در واقع توجه به متن استعفاي الهام و عبارات به كار رفته در پاسخ رئيس جمهور نشان مي‌دهد كه اين بار،‌فشارها نه از ناحيه<وام گيرندگان قلدر است كه اقساط را پس نمي‌دهند> و نه از جانب <كساني كه از كنار استخرهاي شمال شهر، ‌عليه برنامه‌هاي اقتصادي دولت توطئه مي‌كنند> و نه حتي از جانب وزيـر مـعـزول دارايي كه به ادعاي حاميان رئيس جمهور، در برنامه‌هاي عدالت محورانه دولت نهم، اخلال مي‌كرده است. بلكه رئيس جمهور سال سختي را براي دولت پيش‌بيني كرده است زيرا معتقد است نمونه‌هاي ديگري از آنچه استعفاي الهام را به دنبال داشته است – يك مصوبه مجلس – در برابر دولت قرار خـواهـد گـرفـت. آيـا ايـن پيش‌بيني، جز به معناي نااميديرئيس جمهور از همراهي ساير نهادهاي حكومتي با برنامه‌هاي ويژه اوست و اين عدم همراهي، آيا مفهومي جز قانع نشدن اصولگرايان مسلط بر ساير اركان حكومت نسبت به كارآمدي بسياري از برنامه‌هاي دولت است؟

‌‌پس رئيس جمهور حق دارد كه مواجهه با سالي سخت را براي خود و حلقه مشاوران نزديك خويش پيش‌بيني كند. قاعدتا او تصميمي به تغيير در روش‌‌هاي خود ندارد. اصولگراياني هم كه اخيرا انتقادات خود به دولت را علني كرده‌اند، بعيد است حاضر به عقب‌نشيني از اعتراض‌هاي فزاينده خويش باشند. در اين ميان تنها مي توان به اين اميد نشست كه <سال سختي‌ها براي دولت عشق و مهرورزي> شرايطي ايجاد نكند كه مسئولان دولت نهم حتي از حل معضل گوجه فرنگي هم اظهار نااميدي كنند!

جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان كاپيتولاسيون در عراق آورده است: هفته گذشته يك فعال سياسي عراق بخش هائي از جزئيات توافق نامه آمريكا با دولت نوري المالكي را كه در آذر ماه سال گذشته گفتگوهاي مقدماتي آن صورت گرفته و قرار است در مرداد ماه آينده به امضا برسد افشا كرد.

سيد عبدالله الحيدري از مسئولان ائتلاف واحد عراق بعضي از محورهاي اين توافق نامه را كه تحت عنوان « توافق نامه سياسي امنيتي اقتصادي » مطرح است اينگونه تشريح كرد:
1 ـ وزارت جنگ آمريكا « پنتاگون » 14 پايگاه نظامي در سراسر عراق تاسيس مي كند تا از آنها براساس تشخيص خود استفاده نمايد .

2 ـ نظاميان آمريكائي بدون محدوديت تا هر وقت كه صلاح بدانند در عراق باقي خواهند ماند . اين بند تحت عنوان « حضور بلند مدت » و بدون تعيين ضرب الاجل در توافق نامه گنجانده شده است .

3 ـ كاپيتولاسيون يكي ديگر از بندهاي توافق نامه آمريكا ـ عراق است كه براساس آن « افراد نظامي و غيرنظامي آمريكائي درصورت ارتكاب جرم نه تنها مجبور به حضور در دادگاه هاي نظامي عراق نيستند بلكه اين حق را خواهند داشت كه متهمان و محكومان دادگاه هاي عراق را نيز به بازداشتگاه هاي خود انتقال دهند » .

4 ـ وزارتخانه هاي دفاع كشور و سازمان اطلاعات عراق تحت كنترل آمريكا خواهد بود تا آمريكائي ها بتوانند سياست هاي خود را بدون مانع در عراق و منطقه به اجرا درآورند.

5 ـ نظاميان آمريكائي حق تحرك و نقل انتقال آزادانه در سراسر عراق خواهند داشت و دولت عراق حق ممانعت از اين تحركات و نقل و انتقال را نخواهد داشت .

6 ـ آمريكا حق خواهد داشت از حريم هوائي زميني و دريائي عراق براي حمله به اهداف نظامي در منطقه كه به تشخيص آنها منافع آمريكا و عراق را تهديد مي كنند عمل نمايد.

7 ـ عراق حق خريد هيچگونه تسليحات از كشورهاي ديگر بدون كسب اجازه از آمريكا را نخواهد داشت . اين بند از توافق نامه شامل ارتش وزارت دفاع وزارت كشور سازمان اطلاعات نظامي و سازمان امنيت كشور عراق مي شود.

اين فعال سياسي عراقي گفت : نماينده دولت آمريكا در آذر ماه سال گذشته پس از به دست آوردن موافقت دولت عراق براي اين توافق نامه به آمريكا بازگشت و سپس « جان نگروپونته » از بلندپايه ترين مقامات امنيتي آمريكا براي تعيين چارچوب و زمان اجراي آن به بغداد سفر كرد كه در نهايت قرار شد در مرداد ماه به امضا طرفين برسد. وي از نارضايتي شديد سياستمداران عراقي از چنين توافق نامه اي خبر داد و گفت : « اين اقدام به دخالت روزافزون دولت آمريكا در امور داخلي عراق منجر خواهد شد و درصورتي كه اين توافق نامه ننگين و ذلت بار امضا شود جزئيات بيشتري از آنرا افشا خواهيم كرد » .

نكته مهم در مورد اين توافق نامه اينست كه نشان ميدهد آمريكا برخلاف ادعاهاي رئيس جمهورش نه تنها بهيچوجه قصد خروج از عراق را ندارد بلكه بشدت تلاش مي كند در اين كشور بماند و حتي آنرا به پايگاهي براي رسيدن به اهداف استعماري خود در منطقه تبديل نمايد. از اين فاجعه بارتر تلاش آمريكا براي احيا قانون جنگل در عراق است .

توافق نامه مورد نظر آمريكا عراق را به يك مستعمره تمام عيار تبديل مي كند بطوري كه مسئولان عراقي بطور كامل مسلوب الاختيار خواهند شد و نظاميان آمريكائي به صورت مطلق العنان مي توانند مرتكب هر اقدامي كه بخواهند بشوند. مشابه اين رفتار را آمريكا در پايان جنگ جهاني دوم با آلمان و ژاپن داشت كه پيامدهاي مادي و معنوي آن همچنان ملت هاي اين دو كشور را آزار ميدهد. اما آنچه مهم است اينست كه چنين رفتاري در عصر حاضر كه عصر بيداري ملت ها و پايان دوران استعمار است بسيار شگفت انگيز است .

شگفت انگيزتر اينست كه دولتمردان عراقي اين توافق نامه ذلت بار را پذيرفته اند و بسياري از شخصيت هاي سياسي فرهنگي و مذهبي عراق نيز در برابر اين ننگ و ذلت بزرگ سكوت اختيار كرده اند. اينكه اين مسئول ائتلاف واحد عراق ميگويد درصورت امضاي اين توافق نامه جزئيات بيشتري از آنرا افشا خواهيم كرد حرف عجيبي است . زيرا افشاي توافقات بعد از امضاي آن اثري نخواهد داشت . آنها اگر براي كشورشان دلسوزند بايد از هم اكنون عليه اين اقدام قيام كنند و جلوي امضاي آنرا بگيرند.

كاپيتولاسيون در ايران زمان پهلوي هم امضا شد لكن تا قبل از امضا علماو مبارزان از آن بي خبر بودند. امام خميني در سال 1343 به محض اطلاع يافتن از امضاي كاپيتولاسيون كه شرايط مشابهي را بر ايران تحميل مي كرد عليه آن سخنراني كردند و اين اقدام را تبديل كردن عيد مردم ايران به عزا و به بردگي دادن ملت ايران دانستند و مردم و علماي اسلام و دانشگاهيان را به قيام عليه رژيم شاه دعوت كردند. در پي همين سخنراني بود كه امام خميني به دستور آمريكا به تركيه تبعيد شدند و يكسال و نيم بعد از تركيه به عراق تبعيد شدند اما نهضت به رهبري امام ادامه يافت تا اينكه در سال 1357 به پيروزي رسيد .

در عراق نيز اين كاپيتولاسيون كه آمريكا به اين ملت مظلوم تحميل كرده است بايد به يك انقلاب عمومي تبديل شود و به اخراج اشغالگران از خاك اين كشور منجر گردد. اين كار با همت علما دانشگاهيان و فعالان سياسي عراق ميسر است و قطعا به نتيجه نيز خواهد رسيد. سكوت در برابر كاپيتولاسيون كه هم اكنون درحال تحميل شدن به عراق است گناهي نابخشودني است كه آينده اين كشور را تباه خواهد كرد. مسئوليت علما و مراجع در اين زمينه قطعا از ديگران سنگين تر است.

كيهان

روزنامه سرمقاله امروز خود با عنوان ظهور و سقوط صهيونيسم مسيحي به قلم محمد ايماني آورده است: پس فردا 14مي (25ارديبهشت) شصتمين سالگرد كودتاي خونين صهيونيستي- انگليسي در سرزمين مقدس فلسطين و آغاز نسل كشي بي سابقه در تاريخ است. 60سال پيش يك ملت به گروگان گرفته شد! گروه گروه از آنان را طي اين 60سال كشتند يا از خانه و سرزمينشان تاراندند. كشوري اسلامي به قدمت و قداست فلسطين، از آن هنگام تبديل شد به يك پادگان و يك زندان بزرگ! تا به امروز كه كرانه باختري، نوار غزه و جاي جاي فلسطين اشغالي شاهد قتل عام هر روزه زن و مرد و كودك فلسطيني است.

31 سال پس از صدور اعلاميه لرد بالفور وزير خارجه انگليس خطاب به لرد والتر روچيلد سرمايه دار صهيونيست كه در آن ضمن همدردي با يهوديان از تشكيل وطن ملي يهود در فلسطين حمايت مي شد، انگليسي هاي فاتح جنگ جهاني در 14مي 1948ناگهان اعلام كردند نيروهاي نظامي خود را از فلسطين خارج مي كنند اما پيش از خروج زمام امور را به صهيونيست هايي سپردند كه طي 31سال گذشته به تدريج وارد فلسطين شده و به تقويت نظامي- اقتصادي خود با حمايت انگليس پرداخته بودند. اگرچه انگليسي ها با اشغال فلسطين و شكست دولت عثماني اعلام كرده بودند كه «جنگ هاي صليبي اكنون به پايان رسيده و پيروزي نصيب صليبي ها شده است» اما زمام امور اين كشور را به صهيونيست ها سپردند تا 60 سال پيش از پديده اي به نام «صهيونيسم مسيحي» پرده برداري كنند، پديده اي كه تكوين آن به 30سال قبل تر (1917ميلادي- صدور اعلاميه بالفور) بازمي گشت.

انگليسي ها بدين ترتيب از دو جهت، بزرگ خاندان و جد صهيونيسم مسيحي هستند، هم از آن جهت كه نومحافظه كاران امروز آمريكايي به عنوان طرفداران صهيونيسم مسيحي، ريشه در مهاجران انگليسي دارند و هم از اين جهت كه فلسطين را به نام جنگ صليبي اشغال كرده و به صهيونيست ها بخشيدند.

60 سال پيش چند ساعت قبل از خروج نيروهاي انگليسي، با هماهنگي انجام گرفته، بن گوريون به عنوان اولين نخست وزير رژيم صهيونيستي تاسيس اين رژيم را اعلام كرد و از آن پس، هرچه زمان سپري شد، جهاد و مقاومت در برابر اشغالگران در ميان كشورهاي عربي همجوار فلسطين كم رمق تر شد به گونه اي كه محدوده اشغالگري اسرائيل گسترش يافت و قسمت هايي از خاك لبنان، سوريه، اردن و مصر را هم دربر گرفت. برخي سران فتح و شماري از سران عرب به تدريج ديپلماسي و پلتيك را بر مقاومت و جهاد ترجيح دادند و دفاع را به هم پاس دادند تا آن كه كار سخت تر و بدتر شد و طمع صهيونيست ها را فزون تر كرد. پيمان هاي سازش يكي پس از ديگري در خلوت و جلوت امضا مي شد اما دريغ از ذره اي دستاورد و امنيت. كار به آنجا رسيد كه صهيونيست ها حتي مقر عرفات را در سال هاي آخر عمر وي به توپ بستند و گفتند او اساسا بايد از سرزمين ما! بيرون برود. گويا علي ابن ابيطالب 14قرن پيش درباره همانندهاي اين تسليم پذيران فرموده بود كه؛ «عمل شما دشمن را به طمع مي اندازد» (خطبه 29) و «اگر يكديگر را در ياري حق خوار نمي ساختيد و در خوار نمودن باطل سستي نمي كرديد، آن كس كه در پايه شما نيست، در شما طمع نمي كرد و بر شما چيره نمي شد» (خطبه 165 نهج البلاغه». سران بي كفايت، از امت اسلامي بره و طعمه اي خوشگوار و آسان شكارساخته بودند كه هر رژيم گرگ صفتي را به هوس مي انداخت. هزاره دوم ميلادي غروب نكرده و هنوز آفتاب هزاره سوم به درستي سر نزده بود كه جبهه صهيونيست هاي مسيحي هوس كرد سرزمين هاي اشغالي فلسطين و مصر و عربستان و اردن را تا عراق و افغانستان- و سپس سوريه و ايران- وسعت دهد. مهاجمان وحشي و بي سروپا هيچ هيبت و شدت و اقتداري در مسلمانان نمي يافتند حال آن كه خداوند امر فرموده بود «وليجدوا فيكم غلظه . كفار بايد شدت و غلظت و قدرت را در شما بيابند.» (توبه- آيه 123) مهاجمان مغول وار و چون گله اي گرسنه كه همه چيز را لگدكوب و نابود كند، پيش مي آمدند و در اين سو، سخن از گفت وگوي فرهنگ ها و مذاكره و مسالمت و سازش و تفاهم و «زمين دادن و زمان گرفتن» و نرمش به خرج دادن و بحران را تشديد نكردن و عقلانيت و ميانه روي و مدارا به خرج دادن بود، به سان هيزمي كه در آتش افكنند و آن را شعله ورتر سازند. مهاجمان جبهه اي منسجم و هماهنگ بودند و اين طرف وادادگان عاقل نما، از تمايز و تقابل هاي عرب و عجم، و شيعه و سني و لزوم پايبندي به ناسيوناليسم و منافع ملي و درگيرنشدن در مشكلات ديگر كشورهاي منطقه داد سخن مي دادند. و چه قرابت غريبي ميان سران مرتجع خائن و روشنفكرنمايان مدعي پيشاهنگي و خدمت!

اما سرنوشت خاورميانه پرشكوه و سابقه به دست اينان نماند تا تاريخ را با قلم و عمل خويش به انحطاط بكشند. گذشت روزگار، مرداني را به عرصه آورد كه پاره هاي پولاد را مي ماندند، هر جا به جولان درمي آمدند بر پشت و پيشاني مهاجمان داغ نكبت و خواري مي نهادند. امروز همان مهاجمان گردن كش و مغروري كه خدا را بنده نبودند و ملت هاي مسلمان خاورميانه را به چشم بربر مي نگريستند، مجبورند براي ابراز ندامت صف ببندند و يكي يكي پس از ديگري اعتراف كنند كه اشتباه كردند.

اينك رسانه رسمي دولت انگليس(بي بي سي) پس از قدرت نمايي خيره كننده حزب الله در بيروت اعلام مي كند «اقدام جريان غربگراي 14مارس در درگيرشدن با حزب الله، اشتباه و سوء محاسبه شديد بود.» امروز لورنس كاپلان از ايدئولوگ هاي جريان نومحافظه كار حاكم بر كاخ سفيد كه به همراه ويليام كريستول براي تبيين و توجيه ضرورت اشغال عراق كتاب مي نوشت، در گفت وگو با اشپيگل به سان ده ها نومحافظه كار ديگر آمريكايي اعتراف مي كند «جنگ عراق اشتباه بود. ما پس از 5 سال اشغال به هيچ پيشرفتي نرسيده ايم. اين جنگ اشتباه بزرگ بوش بود. من به عنوان كسي كه از حمله به عراق دفاع كردم، مي خواستم نتايج آن را ببينم اما تاريخ به گونه اي ديگر رقم خورد و اكنون نمي دانيم كه ما در حال رهبري جنگ هستيم يا اين جنگ است كه ما را اداره و هدايت مي كند.» امروز زعماي سياست و ارتش در اسرائيل، حمله دو سال پيش به جنوب لبنان براي شكستن مقاومت حزب الله را فاجعه اي استراتژيك كه رازمگوي اسرائيل را فاش كرد و اسطوره شكست ناپذيري آن را شكست، مي خوانند. و امروز در حالي كه رسانه هاي آمريكايي فراواني به مانند سي ان ان تصريح مي كنند «اميدهايي كه در كنفرانس آناپوليس در پائيز سال گذشته ايجاد شد، همگي به يأس تبديل شده و بوش لحن قاطع و مطمئن خود را به كلماتي نظير شايد و احتمالا تغيير داده»، بايد به عناصر كم مقداري نظير محمود عباس حق داد كه خطاب به بوش پيام دهند و تهديد كنند كه «من ديگر نيستم، دنبال فرد ديگري به جاي من باش»! فردا البته شنيدن پيغام هاي مشابه از اردن و... بعيد نيست.

مقامات جنگ طلب و خون آشام اسرائيل اينك- با وجود ادامه نسل كشي در غزه، با مفهوم ترس و رعب هم آشنا شده اند. اكنون ايهود باراك وزير جنگ اين رژيم در گفت وگو با روزنامه يديعوت آحارنوت مي گويد «بايد جلوي بروز جنگ جديد را گرفت چون طرف مقابل اعم از حزب الله و حماس و ايران به ضعف ما در جبهه داخلي پي برده و مي تواند به ما ضربه بزند. فقط حزب الله 4 هزار موشك با برد بالا دارد.» حالا آهارون زئيفي رئيس سابق دستگاه اطلاعاتي ارتش صهيونيستي اذعان مي كند «حزب الله حاصل 3 سال تلاش دستگاه هاي اطلاعاتي عربي و بين المللي را در يك شب از بين برد» و شبكه2 تلويزيون اسرائيل اعلام مي كند «وضعيت لبنان، نفس ها را در اسرائيل در سينه حبس كرده است.»

جشن 60 سالگي اسرائيل؟! در اين وضع نكبت بار آيا جايي هم براي جشن مانده است؟ شيمون پرز رئيس84 ساله رژيم اشغالگر قدس تنها امروز نيست كه مي گويد «به جاي جشن بايد از حقايقي تلخ سخن بگويم. من هرگز فكر نمي كردم با عقب نشيني نيروهاي ما از غزه، فلسطيني ها چنين قدرتي بگيرند و حماس با اين صلابت به پيروزي هاي بزرگ دست يابد.» او همان چند سال پيش وقتي ارتش اسرائيل از جنوب لبنان گريخت و مجبور شد چند صد اسير لبناني و فلسطيني را در ازاي جنازه چند صهيونيست مبادله كند، اعتراف كرد «ما اسرائيلي ها مردمان هميشه غمگيني هستيم. اكنون در حالي كه در آن سوي مرزها، مردم لبنان مشغول جشن و شادماني پيروزي هستند، ما سوگوار شكست هستيم.»

اكنون روزنامه صهيونيستي يديعوت آحارنوت به پيش بيني آينده نزديك رفته و مي نويسد «به احتمال قوي اعضاي حزب الله با پيروزي در انتخابات پارلماني آينده، حاكميت لبنان را تحت نفوذ آنان قرار خواهند داد و ما چون هيچ متحد كارآمدي نداريم، توان هيچ اقدامي را نخواهيم داشت. تحولات چند روز اخير لبنان اين مسئله را در اذهان تحليلگران تداعي مي كند كه زمان تسلط ايران بر مرزهاي شمالي اسرائيل فرا رسيده و ما بايد اين مسئله را بپذيريم.» و همزمان ماتان فيلناي معاون وزير دفاع اسرائيل به راديوي اين رژيم مي گويد «اسرائيل از سيطره ايران بر لبنان و نوار غزه از طريق حماس و حزب الله مي ترسد. حسني مبارك پيش از اين درست گفته بود كه مصر از طريق نوار غزه با ايران هم مرز شده است.»

آنها البته مي كوشند صورت مسئله را كه همان صدور پيام انقلاب اسلامي و بومي شدن آن در جاي جاي خاورميانه اسلامي است، با الفاظي نظير «سيطره و تسلط ايران» تحريف كنند اما با اين الفاظ، واقعيت نفوذ و اثرگذاري انقلاب و جمهوري اسلامي در منطقه تغيير نمي كند. امروز روزنامه صهيونيستي هاآرتص با همان بغض آشكار خود مجبور است بنويسد «قاسم سليماني فرمانده نيروي قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نفوذ بسيار وسيعي در منطقه دارد... به سختي مي توان ژنرال قاسم سليماني را يك صلح طلب ناميد اما به رغم اين، آن گونه كه تحليلگران برخي روزنامه هاي مهم آمريكايي، انگليسي و ديگر كشورهاي غربي اشاره كرده اند در آتش بس بين شبه نظاميان شيعه وابسته به مقتدا صدر و نيروهاي دولتي عراق در درگيري هاي اخير، نقش ويژه اي داشته و توانسته به درگيري هاي خونين خاتمه دهد. اين نشانه نفوذ عميق ايران در عراق است... مقامات اسرائيلي به شدت از سليماني و نيروهايش وحشت دارند، به گونه اي كه شايد شب ها از هراس او نتوانند بخوابند.»

فلسطين و لبنان و خاورميانه بزرگ اسلامي راه خود را پيدا كرده است. خوانندگان آينده تاريخ امروز، حتما خواهند خنديد به جماعتي كه در بحبوحه اين بيداري و انقلاب، خيال مي كردند توصيه هاي ديرپاي دستگاه هاي اطلاعاتي و تبليغاتي «صهيونيسم مسيحي» در تخطئه صدور انقلاب توسط كشف ويژه خود اين حضرات است.

صداي عدالت

در سرمقاله امروز صداي عدالت تحت عنوان «دولت نهم بر گردن اقتصاد ايران حق دارد! » به قلم علي دهقان مي‌خوانيم: اقتصاد ايران به رغم تمام تلخي هايي كه بر او هموار شده است و به تندي نيز از‎ ‎سوي تحليل گران و صاحب نظران به حاشيه رانده مي شود در شرايط ويژه اي قرار گرفته‎ ‎است كه بايد ارزش آن را پاس داشت و به خاطر شفاف شدن بسياري از ضوابط فكري سرمايه‎ ‎داري دولتي بايد به كابينه نهم دست مريزاد گفت و نقش تاريخي آنان را در ذهن اقتصاد‎ ‎ايراني ستود! باور كنيد اين يك واقعيت است. البته همچنان از كنار دولت مداري ايراني‎ ‎شعارها و تمثيل هايي تخيلي و آرماني براي تلطيف چهره اقتصاد ارايه مي شود، اما بدون‎ ‎شك اتفاقي براي اقتصاد ايراني رخ داده است كه گمان مي رود چشيدن طعم آن به تمام‎ ‎ناكامي ها و شوت شدن داشته هاي اقتصادي مي ارزد‎. ‎

دير زماني است كه انديشمندان اقتصادي اين ديار در سوداي برابر كردن ترازوي‎ ‎اقتصاد ميان دولت هاي سنگين وزن نفتي با بدنه مردمي اقتصاد كشور به سر مي برند. در‎ ‎اين راه اما تا به حال هزينه هاي زيادي هم به لحاظ اقتصادي و هم شايد به لحاظ معنوي‏‎ ‎صرف شده است تا اين اميد در ميان اقتصادي ها شكل بگيرد كه مي توان عدالت را در‎ ‎توزيع منابع باد آورده حاكم ساخت و همه، از دولت تا غير دولتي ها در پاي اين سفره‎ ‎آرام بگيرند و اقتصادي به تمام معنا ايراني را به رخ همسايگان بكشند. چه، سرزمين‎ ‎ايران هم از حيث موقعيت جغرافيايي و هم از جهت توانمندي هاي طبييعي و فكري، موقعيت‎ ‎برتري را در اختيار دارد. موقعيتي كه اگر از آن به نيكويي استفاده شود همسايگان‎ ‎ايران، خود براي امنيت اين سرزمين،سيماي همت به آغوش مي كشند. اما در سه سال گذشته‎ ‎به انصاف سرمايه داري دولتي به راهي رفت كه حالا ديگر با خيالي آسوده مي توان نشست‎ ‎و گفت كه حداقل به اين زودي ها نبايد روياهاي تاريخي اقتصاد ايراني را مرور كرد و‎ ‎در اين وادي، دايره باطل را يك نفس ركاب زد‎.‎

‎ ‎البته اين به معناي ترك ميدان و يا شانه خالي كردن از مقابل انديشه هاي نفتي و‎ ‎ويران ساز اقتصاد نيست؛ ولي اين لطف را دارد كه واقعي تر مي توان سرمايه سالاري،‎ ‎مخصوصا سرمايه سالاري دولتي را باور كرد و به اين حقيقت رسيد كه خصوصي بودن يا غير‎ ‎دولتي بودن در اين شرايط تنها مي تواند يك طنز تلخ تاريخي باشد. باور كنيد از اين‎ ‎زاويه، سوداگري به رغم ماهيت نه چندان خوشايند، مقدس است چون نمايي از تلاش جماعتي‎ ‎اقتصادي را نشان مي دهد كه راه زندگي در شرايط استقرار حاكميت فساد- دولتي را يافته‎ ‎اند و به مسيري مي روند كه بدون شك نشان از عقلانيت در همسايگي سرمايه داري دولتي‎ ‎دارد‎. ‎

انديشمندان دنياي نوين اقتصادي مي گويند كه توسعه چيزي نيست جز فاصله ميان نظام‎ ‎اقتصادي هر كشور با شبكه حقوقي آن كشور يا به مفهومي دقيق تر،شكاف ميان شبكه‎ ‎اقتصادي با نظام حقوقي درهر كشوري توسعه نيافتگي محسوب مي شود.حالا در نظر بگيريد‎ ‎در جايي، جريان كلان اقتصادي به سمت مدرنيسم نسبي، حداقل در ظاهر حركت مي كند اما‎ ‎در مقابل بنگاه حقوقي آن كشور در چاله سنت، قوانين دست و پا گير و ابزار و آلات‎ ‎تسهيل كننده ايجاد دولت هاي رانتير و نمايشگر ابتذال اقتصادي گرفتار آمده است‎.‎

‎ ‎پس به طور طبيعي در اين فرآيند توسعه نيافتگي،سوداگري مي تواند عقلاني ترين‎ ‎انتخاب اقتصادي باشد و فعالان بخش خصوصي با تكيه بر عقلانيت ابزاري، بهينه ترين راه‎ ‎را بايد يا در نزديكي استراتژيك به دولت جستجو كنند(البته به شرط پذيرش تمام ضوابط‎ ‎ايدئولوژيك و ناهنجاري هاي فرهنگي تشكيلات بوروكراتيك دولتي)و يا از بيراه هاي‎ ‎اقتصادي براي تقويت توان اقتصادي خود تلاش كنند. چنان همتي هر چند مي تواند نوعي‎ ‎آنارشيسم اقتصادي باشد،اما اين نا مباركي بدون شك مبارك ترين اقدام در مواجهه با‎ ‎سرمايه داري دولتي است؛ آن هم نوعي از سرمايه داري حجره اي كه با سرعت در جهت‎ ‎تنومند تر شدن مي دود. از اين منظر است كه بايد بي محابا گفت، دولتي هاي نهم نقش‎ ‎بزرگي در اقتصاد ايران ايفا كرده اند‎.‎

‎ ‎انها تنها در طول دو و نيم سال به همه مخاطبان اقتصادي، كاسه اقتصاد دولتي‎ ‎ايران را نشان داده اند و بدون شك به رغم تمام نامرادي هاي اقتصادي، تاريخ اين نقش‏‎ ‎انها را فراموش نمي كند. شايد از اين پس يا در آينده اي نزديك اين مجال يافت شود تا‎ ‎تصميم گيران اقتصادي منزلت انديشه را پاس بدارند كه اگر اين گونه شود بايد گفت كه‎ ‎اين پيروزي نتيجه شكست است و به قول بزرگان در نهايت شكست ها سكوي پرتاب خوبي براي‎ ‎پيروزي هستند. مخصوصا اين كه در دوران دولت نهم، بدون تعارف تمام زمين خوردن ها،‎ ‎شكست ها و آزمون هاي مردود شده به بايگاني رفته اند و دوباره اقتصاد مي خواهد در‎ ‎زماني بسيار كوتاه، سر به سنگ خوردن هاي تاريخي را مزمزه كند‎. ‎

اقتصاد ايران اكنون مي تواند مانند بيماري باشد كه به كما رفته است و اين اميد‏‎ ‎وجود دارد كه دوباره به زندگي بازگردد. بدون شك زندگي اين بيمار از آن پس با شرايط‎ ‎اخلاقي ديگري ادامه مي يابد. البته هنوز اقتصاد ايران در كما است چون وقتي موتور‎ ‎پديده هايي مثل تورم روشن مي شود به اين زودي ها نمي توان آن را خاموش كرد. اين‎ ‎موتور با اشاره اي چشم باز مي كند اما به هزار كرشمه و تمنا به سادگي سكوت را به‎ ‎دندان نمي گيرد. حالا اما با استفاده ازنماي شفافي كه دولتي هاي نهم از سرمايه داري‎ ‎دولتي به تصوي كشيده اند، بيشتر به جاي دل بستن به شعارهاي زيبا و راهبردهاي نه‎ ‎چندان محكم، بايد در انتظار بود تا روزي به طور طبيعي اين بيمار از كما در آيد. تا‎ ‎ان روز خصوصي ها بهتر است قيد حضور واقعي در اقتصاد ايران را بزنند كه در اين‎ ‎اقتصاد، فضاي كسب و كار ارمغاني جز سل اقتصادي به ارمغان نمي آورد. از سوي ديگر،‎ ‎شرايط تلخ اقتصادي نيز به درستي از سوي رييس دولت نهم محصول تلاش مافيا و مفسده هاي‎ ‎اقتصادي معرفي مي شود ولي اين ناهنجاري ها پاتوقي جز سايه نشيني در سايه شيوه اخلاق‎ ‎اقتصادي و مناسبات قانوني دولت هاي رانتير ندارند‎. ‎

وقتي برنامه ريزان دولتي اقتصاد به سمتي مي روند كه مسير غير دولتي ها به شكل‎ ‎قانوني مسدود مي شود بايد گفت كه مين هاي قساد ياب اقتصادي را تنها بايد در زمين‎ ‎دولت كار گذاشت. اطلاعات موجود نشان مي دهد كه بر اساس برنامه چهارم در طول 5 سال‏‎ ‎حداكثر بايد 92 ميليارد دلار از دلارهاي نفتي عايد كشور شود، اما دولت نهم اين رقم‏‎ ‎را فقط در عرض يكسال و نيم بدست آورده است و به لطف اين باد خوش آهنگ نفتي همواره‏‎ ‎بودجه هاي سنواتي را با 40 الي 50 ميليارد دلار تدوين كرده است. در صورتي كه قانون‎ ‎گذاران در قالب برنامه چهارم تصويب كرده بودند كه هر سال فقط نزديك به 22 ميليارد‏‎ ‎دلار از درآمدهاي نفتي برداشت شود. به خاطر بزرگ شدن تصاعدي بينش نفتي ميزان‎ ‎نقدينگي نيز از 65 هزار ميليارد تومان در سال 83 به 145 هزار ميليارد تومان در سال‏‎ 86 ‎افزايش يافت و اين پرش، يك اوج گرفتن تاريخي براي دولت نهم محسوب مي شود‎. ‎

نكته جالب ماجرا اما اينجاست كه در دوران وفور دلارهاي نفتي، درست همپاي رشد‎ ‎درامدهاي نفتي، ميزان بدهي دولت و شركت هاي دولتي به بانك مركزي به ترتيب معادل 11‏‎ ‎هزار ميليارد تومان و 28 هزار ميليارد تومان ثبت شده است. در حالي كه در سال 83 با‏‎ ‎درآمد ناچيز نفت(21 مكيليارد دلار)بدهي دولت به بانك مركزي رشدي معادل منفي 4/4‏‎ ‎درصد را به يادگار گذاشته است. ارقام فوق نشان مي دهد كه سوداي دولتي تر شدن يا‎ ‎سنگين تر كردن سرمايه داري دولتي، با استفاده از تكرار اشتباهات گذشته و تجميع آنها‎ ‎در قالب رفتار تازه اي براي اقتصاد دولتي تنها واقعيت موجود است. تازه از سوي ديگر‎ ‎در اين دوران طرح ها و راهبردهايي ماهيت قانوني گرفته اند كه بسيار شفاف خصوصي ها‎ ‎را از حوزه هاي پيمانكاري طرد مي كنند(اصلاح اختيارات سازمان بسيج سازندگي نيروي‎ ‎مقاومت بسيج). كارتل هاي دولتي و يا‎ ‎حاكميتي، بدون تعارف بر صندلي پدر سالاري‎ ‎اقتصاي جلوس كرده اند تا ديگر هيچ شكي در ميان خصوصي ها در مورد حضور راديكاليزم‎ ‎اقتصادي باقي نماند. اين البته لطفي بزرگ است كه باز بايد گفت ديدن بدون حجاب آن‎ ‎مديون دولت نهم است. دولتي كه از اين منظر، با شفاف كردن ماهيت سرمايه داري‎ ‎دولتي(بيش از هر زمان ديگري) حقي بزرگ بر گردن اقتصاد ايراني دارد. حالا شما بگويد‎ ‎نبايد از تصميم گيران اصولگرا و جوان اقتصاد كشور قدرداني كرد؟

حزب الله

«كاپيتولاسيون عراقي» عنوان سرمقاله امروز حزب الله است كه در آن مي‌خوانيم: يكي از نقاط عطف تاريخ جمهوري اسلامي كه حدود 3 ماه پس از پيروزي انقلاب به وقوع پيوست، لغو قانون ننگين كاپيتولاسيون به عنوان ميراث شوم خاندان پهلوي بود. پس از آنكه انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد، شوراي انقلاب اسلامي در تاريخ 23 ارديبهشت ماه 1358، يعني در چنين روزي، رسما كاپيتولاسيون و ملحقات آن را لغو كرد و بر روي سند بردگي ملت ايران كه رژيم شاه آن را امضا كرده بود، خط بطلان كشيد.

اساسا كاپيتولاسيون پيماني است كه حقوق قضاوت كنسولي و يا حقوق قضاوت برون مرزي را به كشور ديگري در قلمرو حاكميت ملي يك كشور اعطاميكند. مجازات اتباع بيگانه در كشور ميزبان انجام نميگيرد و در واقع نوعي سلطه و به عبارتي تحقير كشور ميزبان را دربردارد.رژيم كاپيتولاسيون در ايران براي نخستين بار در سال 1208 طبق معاهد تركمانچاي به ايران تحميل شد، اما با توجه به سلطه تدريجي آمريكاييها در ايران و پيشي گرفتن از ساير رقبا، اين حق به ايالات متحده اختصاص يافت. كاپيتولاسيون از آنجا به شدت مذموم است كه اصل حاكميت و استقلال كشور را متزلزلميكند و به همين دليل هم تصويب آن عكس العلمهاي شديد مردم ايران را در پي داشت. بي شك واكنش هاي حضرت امام (ره) به اين قانون ننگين مهمترين عامل مقابله مردم با كاپيتولاسيون بود و حتي پس از تبعيد ايشان، اين اعتراضات كماكان ادامه داشت اما دولت سرسپرده پهلوي با تمام توان براي تطميع منافع ايالات متحده، در مقابل مردم مقاومتميكرد.اساسا « كاپيتولاسيون » يكي از مهم ترين نشانه هاي سلطه دولت هاي استعماري بر كشورهاي غالبا شرقي و اسلامي در قرن حاضر و قرن هاي قبل محسوب مي شود.

كاپيتولاسيون از زماني در كشورهاي شرقي و اسلامي برقرار گرديد كه جوامع و دولت هاي اسلامي رو به ضعف و انحطاط نهادند و قدرت خود را در برابر كشورهاي استعماري تا حدود زيادي از دست دادند. در واقع استفاده از روش كاپيتولاسيون براي سلطه بر كشورهاي اسلامي هنگامي باب شد كه به دلايلي امكان هجوم نظامي به اين كشورها سلب شد. از آن زمان كاپيتولاسيون تبديل به يكي از اصلي ترين حربه هاي استعمار براي تسلط بر كشورهاي ديگر شد. در حال حاضر همميتوان وجوهي از كاپيتولاسيون را در روابط كشورهاي قدرتمند نظام بين الملل با كشورهاي جهان سوم به وضوح مشاهده كرد كه به واقع نمونه رنگ و لعاب گرفته آن است. ايالات متحده در تلاش است اين رابطه را در كشور عراق ايجاد كند. در روزهاي اخير خبر توافقنامه راهبردي بغداد – واشنگتن، بازتاب هاي وسيعي در كشورهاي منطقه داشته است. اعطاي امتيازاتي نظير حق كاپيتولاسيون، ايجاد پايگاه هاي نظامي در عراق و استفاده از خاك اين كشور به منظور حمله به كشورهاي همسايه از جمله مواردي است كه آمريكا تلاش دارد در قالب عنوان فريبنده « توافقنامه سياسي، امنيتي و اقتصادي عراق و آمريكا» به آن دست يابد. هرچند كه در آغاز اشغال عراق توسط ايالات متحده غالب كارشناسان دستيابي به چاه هاي نفت اين كشور را علت اصلي حمله به اين عراق ارزيابيميكردند اما در حال حاضر آشكار شده است كه علاوه بر اين، آمريكاييها درصدد هستند كه با تحكيم سيطره خود بر ساختارهاي نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي عراق، اين كشور را به پايگاه دائمي خود در خاورميانه تبديل كرده و براي تحقق طرح هاي خاورميانهاي خود از اين كشور استفاده كنند. محققا ايالات متحده با پيگيري اين سياست، محدود سازي جمهوري اسلامي را هم به عنوان يكي از اهداف عمده خود دنبالميكند و تلاش دارد ايران را از اين طريق تحت فشار قرار دهد. بدترين قسمت داستان آنجاست كه سران دولت عراق هم موافقت اوليه خود را با امضاي اين توافقنامه اعلام كرده اند. بر اساس اين توافقنامه آمريكا در قبال حمايت از دولت عراق در مقابل كودتاها و انقلاب هاي احتمالي و تجهيز نظامي اين كشور، قصد دارد حداقل 14 پايگاه نظامي در سراسر عراق تأسيس كند. مطابق اين توافقنامه ايالات متحدهميتواند از حريم زميني، آبي و هوايي عراق براي حمله به اهداف نظامي در منطقه استفاده كند. همچنين اتباع آمريكايي حاضر در عراق اعم از نظامي و غير نظامي به هيچ وجه ملزم به حضور در دادگاه هاي عراق نيستند و حتي آمريكا اين حق را خواهد داشت كه متهمان عراقي را به بازداشتگاههاي خود منتقل نمايد. امضاي اين توافق كه به استعمار عراق توسط ايالات متحده منجرميشود،ميتواند كاخ سفيد را براي تحقق ايده خاورميانه بزرگ ياري رساند.بي شك امضاي اين به اصطلاح توافقنامهميتواند زمينه اسارت بيش از پيش مردم عراق در چنگال اشغالگران آمريكايي را فراهم آورد. در شرايطي كه به نظرميرسد سران دولت عراق به اين توافق ننگين تن خواهند داد، تنها مرجعيت شيعي كه همواره حامي استقلال و عزت عراق بوده و اين كشور را به سلامت از بحران هايي عظيم عبور داده است،ميتواند مانع از اسارت مردم عراق شود. اكنون وقت آن رسيده است كه مرجعيت شيعي عراق، در واكنشي همانند عكس العمل هاي حضرت امام (ره) در زمان اعلام قانون كاپيتولاسيون، بار ديگر علم مبارزه با استعمار را بلند كرده و مردم عراق را از بحراني ديگر به سلامت عبور دهد و به ياري خداوند مكر ماكرين را به خودشان باز گرداند.

مردم سالاري

«حرجي بر دولت احمدي نژاد نيست» عنوان سرمقاله مردمسالاري به قلم سعيد ليلاز است كه در آن آمده است: بي انضباطي هاي ناشي از افزايش درآمدهاي نفتي و برخورد با مازاد ارزي حاصل از افزايش درآمد نفت حداقل 5 بار در طول تاريخ ايران سابقه دارد. اولين بار در دهه 1340 بي انضباطي ناشي از افزايش درآمد نفت در برنامه چهارم عمراني آغاز شد و در برنامه پنجم هم تداوم پيدا كرد. در دولت هاي ميرحسين موسوي و هاشمي رفسنجاني نيز در بعضي موارد از منابع ارزي براي واردات كنترل نشده استفاده شد. در دولت آقاي خاتمي هم بي انضباطي ارزي از سال 81 نشانه هايش بروز كرد و در سال 84 به اوج خود رسيد; البته انصاف اين است كه دولت هاشمي رفسنجاني كمترين بي انضباطي ارزي را نسبت به دلا رهاي نفتي از خود بروز داده است و دولت احمدي نژاد بيشترين آن را.

از طرف ديگر ما نمي بايست براي صندوق ذخيره ارزي كه به نظر من هيچ گاه حتي به دنيا نيامد مويه كنيم بلكه بايد اين سوال را مطرح كنيم كه چرا ملت ايران نمي تواند درآمدهاي نفتي خودش را به درستي خرج كند زيرا اگر به گذشته مراجعه كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه همواره به دنبال افزايش بي رويه قيمت نفت فرصت هاي گرانبهاي توسعه به گسترش فقر و افزايش تورم تبديل شده است و همواره دولت هاي چهل سال اخير صرف نظر از گرايش هاي خود در دام بي انضباطي هاي ناشي از افزايش درآمدهاي نفتي افتاده اند و در اين زمينه دولت احمدي نژاد تنها نيست.

آيا اقدام دولت احمدي نژاد معلول ميل ملت ايران به خرج درآمدهاي نفتي خودش نيست؟ اگر اين گونه نيست پس چرا تنها كانديداهايي كه شعارهاي مرتبط با آوردن پول نفت بر سر سفره هاي مردم را مطرح كردند، بالا ترين راي را به خود اختصاص دادند؟ متاسفانه ما با اينكه جمعيت جواني داريم، ميل به فردا و آينده نگري نداريم و تنها به امروزمان و گذران امور فكر مي كنيم. نگارنده معتقد است حتي اگر اقدام دولت در انحلال هيات امناي صندوق ذخيره ارزي منجر به مرگ هميشگي اين صندوق هم شود، ما بايد اين پرسش را مطرح كنيم كه چرا ملت ايران به فكر فرداي خودش نيست و ذخاير ارزي را به خريد انگور و گلا بي تبديل مي كند و هيچ جرياني هم به اين روند اعتراض نمي كند؟

از همين رو معتقدم كه دولت احمدي نژاد با اين اقدام خود اتفاقا مطابق گرايش مردم رفتار كرده است و از همين رو هم بر او حرجي نيست زيرا وقتي 5 دولت با 5 ايدئولوژي مختلف اقدام به خرج درآمدهاي هنگفت نفتي مي كنند، مي‌بايست ملت و روحيه مردمانمان را هدف قرار دهيم و نه دولت خاصي را. در واقع اين يك گرايش جدي اجتماعي- فرهنگي است كه در روحيه مردم ما جا خوش كرده است. البته شكي نيست من مسووليت نهايي تمامي اقدامات دولت را به عهده رييس جمهور مي گذارم و اينكه احمدي نژاد مي بايست در پايان چهار سال رياست جمهوري‌اش، كارنامه‌اي را ارائه كند و از عملكردهاي خود دفاع كند: اينكه دولت پول هاي نفتي را چگونه و كجا خرج كرده است؟

سياست روز

«تاملي بر تكرار مذاكرات» عنوان سرمقاله سياست روز به قلم قاسم غفوري است كه در آن مي‌خوانيم: گفت وگو هاي ايران و امريكا پيرامون برقراري امنيت درعراق از مسايل مطرح درعرصه بين الملل است.تاكنون سه دور از اين مذاكرا برگزار شده و در حالي كه دور چهارم آن در جوي از گمانه‌زني‌ها همچنان در ابهام قرار دارد.در شرايطي دولتمردان عراق تلاش دراند تا با ميانجي‌گري ميان ايران وامريكا دور چهارم مذاكرات را برگزار كنند كه چند اصل در اين زمينه قابل تامل است.

1- دولتمرداان امريكا كه ماه‌هاي آخر حضور شان در كاخ سفيد را سپري مي‌كنند براي خروج از بحران عراق نيازمند بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي كشورهاي منطقه هستن. در اين ميان مقامات ارشد امريكايي اعتراف كرده‌اند كه مذاكره با ايران از اصلي‌ترين طرح‌ها براي اجراي اين سناريو است بويژه اينكه كشورهاي عربي چندان اقبالي براي كمك به حل بحران‌هاي عراق نشان نداده‌اند.

2- كاخ سفيد تلاش دارد تا با اتهام‌زني به كشورهاي منطقه از بازيگري مستقيم آنها در عراق جلوگيري نمايد و چنان وانمود سازد كه مذاكره اين كشور با آنها نه به دليل ضعف بلكه نشانه قوت واشنگتن است. اتهامات مطرح شده در باره دخالت‌هاي ايران وكشورهاي عربي در عراق كه تاكنون سندي براي آنها ارايه نشده در اين راستا است.

3- ايران همواره تاكيد داشته است كه براي تحقق اهداف ملت ودولت عراق براي برقراري ثبات در كشورشان از هيچ اقدامي فروگذار نيست و حتي به رغم سياست‌هاي غلط امريكايي حاضر به گفتگو با اين كشور است.

جمهوري اسلامي ايران براي اجراي خواست ملت عراق حتي از ارتباط دادن پرونده ديپلمات‌هاي ايراني ربوده شده توسط ارتش امريكا ،‌كارشكني‌هاي امريكا در پرونده هسته‌اي، همكاري آمريكا با گروهك منافقين و... به مذاكرات امنيتي بغداد خودداري نمود هر چند كه ايران با صداقت در مذاكرات با امريكا حضور يافته اما روند تحولات نشان مي‌دهد كه امريكايي‌ها جز اتهام‌زني وجوسازي عليه ايران فعاليت ديگري نداشته‌اند.آنها تلاش كرده‌اند تا چهره‌اي منفي از ايران درعراق و منطقه به نمايش بگذارند و حتي حضور ايران را نشانه ضعف كشورمان وانمود سازند. هدف نهايي آنها ايجاد جوجهاني منفي عليه تهران و نيز كشاندن اعراب به عراق به بهانه مقابله با ايران است.

در چنين شرايطي چنانكه مقامات كشورمان تاكيد كرده‌اند مذاكره با آمريكا امري چندان مثبت نمي‌نمايد به ويژه اينكه آمريكايي‌ها سياست‌هاي خصمانه خود عليه تهران را تشديد كرده‌اند.بر اين اساس ايران براي حفظ منافع ملي و جايگاه منطقه‌اي و جهاني خود در حالي كه همچنان بر اصل حمايت از ملت و دولت عراق تاكيد دارد بايد با سياستي فراگير به اتخاذ تصميمات زيربنايي در قبال رد يا پذيرش آغاز مذاكرات با آمريكا پيرامون عراق بپردازند چرا كه سياست‌هاي آمريكا در چارچوب تخريب جايگاه ايران در حال تدوين است كه مسلما مقابله با آن امري الزام‌آور مي‌نمايد.
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
نام:
ایمیل:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز:1200
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
تلگرام عصر ایران
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
عکس
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
نظرسنجی
به نظر شما تیم ایران به مرحله بعد صعود می کند؟
بله
خیر
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی