کد خبر ۴۳۰۷۳
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۳ - ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۷ - 19 May 2008
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در زير مي‌ايد.


آفرینش

روزنامه آفرینش در سرمقاله امروز خود با عنوان "فوتبال وصعودي دشوار به تابلوي بورس" به قلم مهدي شکري آورده است:

طي ماه هاي اخير اخبار مختلفي مبني بر خصوصي شدن دو باشگاه استقلال و پرسپوليس و ورود اين دو باشگاه در بورس اوراق بهادار تهران منتشر شده و حتي روز گذشته رييس سازمان خصوصي سازي رسما اعلام کرد : طبق برنامه سازمان خصوصي سازي در سال 87 ، صد درصد سهام باشگاه استقلال و پرسپوليس از طريق مزايده واگذار مي شود. رييس سازمان خصوصي سازي اعلام کرده است: واگذاري اين دو باشگاه از جمله برنامه هاي  سازمان خصوصي سازي در اسفند ماه است که در حال حاضر در مرحله کارشناسي قرار داشته و بعد از تصويب در هيات عالي واگذاري در زمان مقرر واگذار خواهد  شد.

اما واقعيت اين است که امروزه از فوتبال به عنوان يک صنعت درآمدزا ياد مي شود که اين صنعت با تغيير ساختار سنتي باشگاه هاي فوتبال و تجاري شدن آنها رونق قابل توجهي به خود گرفته است .

در واقع همزمان با ورود باشگاه ها به عرصه تجارت ، گرايش صاحبان سرمايه به سرمايه گذاري در اين صنعت پررونق افزايش يافته است .  در چنين وضعيتي ، استفاده از روشهاي نوين، حرفه اي و مطمئن در اداره امور باشگاه ها و رعايت حقوق سرمايه گذاران بيش از پيش اجتناب ناپذير شده است .

تبديل باشگاه ها به شرکت هاي سهامي عام و ورود آنها به بورس اوراق بهادار يکي از روش هاي مورد استفاده در توسعه باشگاه ها از طريق مشارکت سرمايه گذاران و هواداران، در کنار توجه به حقوق قانوني آنها است که الزام هاي خاص خود را به دنبال داشته است . در اصل بايد گفت; نخستين قدم در مسير حرفه اي شدن باشگاه هاي ايراني، تغيير ساختار فعلي آنها است.

پذيرش اين باشگاه ها در بورس اوراق بهادار و جلب سرمايه هاي عمومي از سياست هايي است که از سال 1382 مورد توجه مسوولان ورزشي قرار گرفت و در حال حاضر نيز در راستاي سياست هاي کلي اجراي اصل 44 قانون اساسي ، ضرورت جداسازي آنها از بدنه دولت، دوباره مطرح شده است.  

اما اين موضوع بايد با توجه به تجربه ساير کشورها و آشنايي نسبت به نحوه مالکيت، مديريت، نظارت، کيفيت عملکرد مالي باشگاه هاي فوتبال و ارتباط آنها با الزام هاي حضور در بورس هاي اوراق بهادار و نيز شناخت وضعيت حاکم بر باشگاه هاي داخلي به دقت مورد بررسي قرار گيرد.

بررسي وضعيت مالکيت، نحوه اداره و نظارت، عملکرد مالي و ارتباط باشگاه هاي اروپايي با بورس هاي اوراق بهادار، در کلي ترين حالت ممکن، نمايانگر نکاتي است که مي تواند در جريان بهسازي وضعيت باشگاه هاي داخلي نيز راهگشا و قابل توجه باشد.  در طي دو دهه گذشته، در مسير تجاري شدن فوتبال تغييرات عمده اي اتفاق افتاده است که از جمله آنها مي توان به تبديل بسياري از باشگاه ها به شرکت هاي سهامي عام، ورود برخي از باشگاه ها به بورس اوراق بهادار، تغيير در منابع کسب درآمد و ترکيب مخارج، حرفه اي شدن ليگ ها ، نحوه مديريت و حسابداري و ارتباط بين مديران و هواداران فوتبال اشاره کرد. در اين شرايط، مديريت باشگاه هاي فوتبال از مديريت هاي پرخطر و پيچيده محسوب مي شود و روش هاي مخصوص به خود را طلب مي نمايد.

مديران باشگاه ها نه تنها بايد جوابگوي سهامداران باشند بلکه بايد به بهترين نحو رضايت هواداران را که سرمايه هاي اصلي باشگاه هستند، جلب نمايند .

روش مشارکت مردمي که بر اساس آن باشگاه ها به مالکيت اعضا خود که همان مشتريان يا هواداران باشگاه هستند، در مي آيد و ايجاد "تراست حامي" که سهام آن به هواداران باشگاه عرضه مي شود و منابع مالي بدست آمده به خريد سهام باشگاه اختصاص مي يابد به عنوان کليدهاي اصلي حل مشکلات اکثر باشگاه هاي مطرح جهان شناخته شده اند و به مرور زمان در عرصه فوتبال مورد آزمون قرار مي گيرند.

استفاده از اين روش ها و اتخاذ تدابير ويژه در مورد افزايش درآمد و کاهش هزينه هاي باشگاه ها چشم انداز مثبتي از صنعت و باشگاه هاي فوتبال را در آينده  نويد مي دهد .   با در نظر گرفتن اين موارد در خصوص وضعيت باشگاه هاي اروپايي ، در مورد شرايط باشگاه هاي فوتبال داخلي نيز توجه به چند نکته حائز اهميت است.

در اين راستا بايد باور داشته باشيم با توجه به ساختار کنوني ورزش ما در حال حاضر هيچ باشگاه ايراني شرايط پذيرش را در بورس ندارد ، چراکه پذيرش شرکت ها در بورس اوراق بهادار تابع شرايط خاصي است تا سرمايه گذاران بتوانند بطور منطقي سهام اين شرکت ها را مورد معامله قرار دهد .

به عبارتي ساده تر وجود دو سال صورت هاي مالي حسابرسي و عملکرد سودآور شرکت ها يکي از ابتدايي ترين شرايط ورود شرکت ها به بورس اوراق بهادار است ، که باشگاه ها بايد ابتدا به صورت شرکت هاي عام تبديل و طي آن دو سال عملکرد مثبت داشته باشند . بنابراين در صورتيکه سازمان تربيت بدني قصد خصوصي سازي دو باشگاه استقلال و پرسپوليس با مکانيزم بورس را دارد بايد از دو سال پيش اقدامات لازم را در اين زمينه انجام مي داد تا حداقل در سال جاري اين دو باشگاه بتوانند وارد بورس شوند.

از سوي ديگر درآمدزايي باشگاه ها و اطمينان نسبي از اقتصادي بودن فعاليت هاي آنها در آينده ، شرط لازم براي پذيرش در بورس است که باشگاه ها بايد اين موضوع را مد نظر قرار دهند، در حاليکه در شرايط فعلي درآمد باشگاه ها به شکل تعريف شده اي نيستند و صدا و سيما براي باشگاه ها و پخش مسابقات آنها  پرداختي  در نظر ندارد، در حاليکه خصوصي شدن باشگاه ها درآمدزا بودن آنها را مي طلبد.  نتيجه کلي اين که ساختار مالکيت باشگاه ها، تعداد هواداران و حمايت کنندگان مالي، قوانين و مقرارت مختلف ، روش هاي مديريتي ، شرايط ليگ حرفه اي و انعطاف پذيري باشگاه ها در شرايط مختلف ، عوامل اصلي تشکيل در انتخاب هر يک از مسيرهايي هستند که باشگاه ها مي توانند به حيات خود ادامه داده و تغيير ساختاري در وضعيت فعلي فوتبال نيز از اين مساله مستثني نيست و متاسفانه بايد گفت; با شناختي که از شرايط کنوني باشگاه ها وجود دارد ، موقعيت اين باشگاه ها براي خصوصي سازي و حضور در بورس اوراق بهادار چندان مناسب به نظر نمي رسد.  

آفتاب يزد

روزنامه آفتاب يزد در سرمقاله امروز خود با عنوان "افزايش جرم و جنايت؛ چرا !؟" آورده است:

مدت ها بود كه خواندن صفحه حوادث و اخبار اجتماعي روزنامه‌ها، مرا با اين دغدغه مواجه مي‌كرد كه چرا بعضي از تخلف‌ها، جرايم و جنايات در حال افزايش است؟ از آن بالاتر، به اين فكر مي‌كردم كه <چرا ديدن و شنيدن خبرهاي متعدد از برخي جنايات، ديگر مانند سابق لرزه بر تن‌ها نمي‌اندازد و بسياري از ما، اخبار جنايات تكان دهنده و خيانت‌هاي مشمئز كننده را همچون يك خبر ورزشي، فرهنگي و سياسي مي‌خوانيم و از كنار آن عبور مي‌كنيم؟ البته به نظر مي‌رسد اين دغدغه، هم‌اكنون ذهن بسياري از دلسوزان را به خود مشغول داشته است. هفته گذشته، مقاله‌اي نسبتاً جامع در همين خصوص در سايت تابناك قرار گرفت كه موضوع را از برخي ابعاد مورد واكاوي قرار داده بود و همين امر نگارنده را بر آن داشت با طرح مسئله، زمينه‌اي براي قرار گرفتن آن در كانون توجه رسانه‌ها و صاحب نظران فراهم نمايد. حقيقت آن است كه در سال‌هاي گذشته، اقداماتي در كشور ما صورت گرفته است كه برخلاف ديدگاه اسلام، اشاعه دهنده مفاسد در جامعه بوده است. به عبارت ديگر، درحالي كه توصيه‌هاي ديني بر اين مبنا استوار است كه اثبات انجام برخي تخلفات و آلودگي به بعضي مفاسد، بسيار سخت باشد تا بدين وسيله قبح فساد در جامعه كمرنگ نشود، اما در بعضي از سال‌هاي گذشته تعدادي از مراجع قضايي و انتظامي، به هر وسيله‌اي متوسل مي‌شدند تا ارتكاب تخلف يا فساد توسط يك شهروند را به اثبات برسانند و سپس او را در ملاء ‌عام مجازات كنند!‌

با گذشت چند سال از پيروزي انقلاب، اين روش‌ها تا حدودي كاهش يافت، اما همزمان با كاهش اين روش‌هاي <قُبح‌زدا>، موضوع ديگري در عرصه سياسي كشور رايج شد كه رسانه‌ها را نيز تحت تأثير قرار داد. اين موضوع، اتهام افكني‌هاي اخلاقي و مالي رقباي سياسي به يكديگر و انعكاس گسترده آن در رسانه‌ها بود. البته شايد برخي سياستمداران خوشحال بودند كه با اينگونه افشاگريها، به اهداف مقطعي خود مي‌رسيدند اما اين نكته بديهي از ذهن آنها مخفي مانده بود كه القاي فاسد شدن سياستمداران خوش سابقه، براي بسياري از افراد اين تلقي را ايجاد مي‌كند كه حتي مقاوم‌ترين افراد و كساني كه روزي پاكي آنها مورد قبول مردم و نظام بوده است به راحتي در معرض بدترين مفسده‌ها قرار مي‌گيرند و اين مسئله مفهومي جز عادي شدن برخي مفاسد نداشت. متأسفانه اين رويه، همچنان جاري است و متهم ساختن رقبا به مفاسد مالي، اخلاقي، سياسي و... رويه‌اي است كه مانند گذشته در جريان است و در دوره اخير، بعضي از اتهام زنندگان، از مقامات عالي هستند و تريبون‌مورد استفاده آنها هم، تريبون‌هاي پرمخاطب و فراگير!

آنچه در بالا آمد برخي از عواملي است كه نمي‌توان تأثير آن بر كاهش <قبح فساد> و به دنبال آن افزايش جرم و جنايت را ناديده گرفت. اما به نظر مي‌رسد در ارزيابي علل روند افزايشي جرايم و مفاسد، يك موضوع مهم مورد غفلت قرار گرفته است. اين مسئله، معمولاً شامل افراد كم تحمل و يا برخي افراد مي‌شود كه داراي زمينه تخلف هستند. اما گاه برخي افراد كه داراي هيچگونه سابقه منفي نمي‌باشند نيز ناچار مي‌شوند مرزهاي قانوني را زير پا بگذارند و بعضاً تا مرحله جنايت بالا بروند.

مثلا رشوه گيري و رشوه‌دهي، يكي از مقولاتي است كه هم مكاتب ديني بر قبيح بودن آن تاكيد كرده اند و هم قوانين جديد بشري، آن را زشت مي شمارند. بر همين اساس نيز سخنراني‌ها، بيانيه ها و برخوردهاي متعدد قانوني در برابر اين عمل ناپسند وجود دارد. در اين عرصه بسياري از رشوه دهندگان، به اين دليل مبادرت به اين عمل مي كنند تا چيزي بيش از حقوق قانوني و شرعي خود به دست بياورند. رشوه گيرندگان نيز از طمع ورزي اين گروه از انسانها بهره مي گيرند و اموال خود را به دارائي‌هاي نامشروع، آلوده مي سازند. اما نمي‌توان اين حقيقت را كتمان كرد كه متاسفانه در بعضي مراجع رسمي، افراد سوء استفاده گري حضور دارند كه با اشكال تراشي در راه استيفاي حقوق قانوني و مشروع افراد، آنها را در دو راهي گذشتن از حق خود يا آلوده شدن به گناه رشوه دادن قرار مي دهند. آيا تاكنون كسي به اين موضوع فكر كرده است كه در چنين بزنگاه‌هايي، چند درصد مردم مي توانند به انتخاب صحيح دست بزنند؟ آيا مسئولان قضايي و اجرايي،‌مي‌توانند با اطمينان خاطر به مردم وعده دهند كه در برابر همه رشوه گيرندگان مقاومت كنيد، ما حقوق قانوني شما را به موقع استيفا خواهيم كرد !؟ راستي آيا برخي مسئولان به اين موضوع انديشيده‌اند كه ادعاهاي بزرگ آنها در برخي تريبونهاي عمومي درخصوص رشوه خواهي‌هاي چند ميلياردي، معنايي جز پذيرش <رشوه> به عنوان يك واقعيت در عرصه اداري و اقتصادي كشور ندارد؟ آيا همين امر بعضي از مردم را قانع نمي كند كه در بعضي امور، چاره‌اي جز تن دادن به خواسته هاي غيرمشروع رشوه گيرندگان ‌ ‌طمع كار ندارند؟

البته هر فرد هوشمندي مي‌داند كه رسميت بخشيدن به رشوه‌دهي و رشوه‌گيري كار را به آنجا خواهد رساند كه بسياري از امور عادي نيز در اين روند قرار مي‌گيرد و كسي هم كه به خيال خود با پرداخت رشوه، حق خويش را استيفا كرده است نهايتاً در عرصه‌هاي ديگر، دچار خسارت‌هاي بسيار بزرگ‌تر خواهد شد. اما بعيد است اين سخن درست، بتواند پديده شوم رشوه‌دهي و توسل به راههاي غيرقانوني براي استيفاي حقوق را به صورت صددرصد از ميان بردارد.

در كنار رواج برخي تخلفات و زياده خواهي‌هاي ناسالم اقتصادي، افزايش برخي جنايات نيز مي‌تواند از همين زاويه مورد ارزيابي قرارگيرد. مطالعه برخي اخبار مربوط به درگيري‌هاي منجر به جرح و قتل، نشان مي‌دهد جنايت به دست كسي انجام شده كه فاقد هرگونه سوء پيشينه است و اگر دچار بحران آني نمي‌شد، هيچگاه چنين جنايتي از او سر نمي‌زد. در اين ميان، برخي جنايت‌هاي درون خانوادگي – و يا بين بعضي دوستان–وجود دارد كه مـي‌تـوان ريشه آن را در پيچيدگي مراحل رسيدگي قانوني به اختلافات و طولاني شدن دوره حل اختلاف از طريق مراجع قانوني دانست. متأسفانه وجود روابط ناسالم در بعضي مراكز اجرائي، انتظامي و قضايي نيز مزيد بر علت مي‌شود و عده‌اي را به اين نتيجه مي‌رساند كه بجاي توسل به قانون و دستگاههاي رسمي، شخصاً به حل مشكل بپردازند! ناگفته پيداست كه در نهايت كمتر كسي از اين طريق موفق به احقاق حق خود به صورت واقعي مي‌شود، اما اگر نخواهيم در خلاء ‌و تنها بر روي كاغذ قضاوت كنيم، رسيدن به مرحله نااميدي مي‌تواند بعضي افراد كم خرد – و نه جنايت‌كار واقعي – را در مسيري قرار دهد كه پايان آن، چيزي جز جنايت نيست. ‌ ‌

آنچه دو مقوله مورد بررسي در اين سرمقاله – برخي تخلفات مالي و بعضي جنايت‌ها – را به يكديگر پيوند مي‌دهد پيچيدگي بعضي از مقررات است كه از يك سو راه را براي بعضي <مجريان سوء استفاده‌گر> باز مي‌كند تا گروههايي از مردم را ناچار به پذيرش راههاي غيرقانوني و ارتكاب تخلف براي رسيدن به حقوق خود كنند – كه البته بعضاً افراد متخلفي نيز با بهره‌گيري از همين وضعيت، راههاي كم هزينه‌اي براي فرار از مجازات مي‌يابند – از سوي ديگر همين پيچيدگي‌هاي قانوني و طولاني شدن مسير و زمان بررسي موارد اختلافي، گاه باعث تشويق گروههايي از مردم به پيگيري روش‌هاي شخصي براي استيفاي حقوق خود مي‌شود كه معمولاً با جرم و جنايت‌هايي همراه خواهد بود.

در اين زمينه سخن بسيار است اما در يك كلام مي‌توان گفت آسان سازي مـقـررات بـهـتـرين راه حل براي كاهش اينگونه جرايم و جنايات است. همراهي كارشناسان و صاحب نظران را مي‌طلبيم تا با كمك آنها گامي در اين جهت برداريم.

اعتماد ملي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان "كدام سياست" آورده است:

تمركز بر سخنان هاشمي‌رفسنجاني رئيس مجلس خبرگان رهبري و تطبيق آن بر نظرات اخير ثمره‌هاشمي، بازگوكننده و روشن‌كننده صريح وضعيت سياسي، مديريتي و اقتصادي كشور است. سياست، مديريت و اقتصاد عميقا تحت‌تاثير سياست‌هاي كلا‌ن قرار دارد. باورها، گرايش‌ها و تفسيري كه از اين امور ارائه مي‌شود وضعيت ما را در تحليل شرايط هنجار ذكرشده هويدا مي‌سازد. هاشمي‌رفسنجاني توليد ثروت را عامل شكوفايي، رشد اقتصادي و توسعه همه‌جانبه مي‌داند. الگويي كه وي ارائه مي‌دهد در دنيا از پشتوانه تجربي و دانش تخصصي وسيعي برخوردار است. در اين مجال به دو نمونه روشن اشارتي خواهد رفت، تا درك روشن‌تري از فرض اوليه حاصل شود. اولين دستاورد جنگ كره، تقسيم آن سرزمين به دو جمهوري بود؛ جمهوري كره و جمهوري خلق كره. در جمهوري كره سياستمداران فريب شعارهاي به‌ظاهر متعالي را نخوردند بلكه با تبيين صحيح ظرفيت‌ها، داشته‌ها و مزيت‌هاي خويش تمام توان را به سوي توليد ثروت و انباشت آن و توسعه علمي، ماندگار و پايدار معطوف داشتند. در مقابل، جمهوري خلق كره به رهبري حزب كمونيست دروازه آن كشور را به روي همه بست و با طرح شعار عمومي مقابله با سرمايه‌داري و تحقق عدالت اقتصادي، ورود هرگونه سرمايه خارجي را به آن كشور ممنوع كرد. پس از 20 سال، مطالعه نتايج مي‌تواند جالب توجه باشد. جمهوري كره اينك به ده كشور عضو باشگاه‌ بالا‌ي تريليون دلا‌ر ثروت ملي و انباشت سرمايه جهان پيوسته است. براي اثبات اين مدعا كافي است چشمان خود را در منازل و خيابان‌هايمان بگردانيم تا صحت آن ادعاها روشن شود. در مقابل، سياست عدالت همه‌جانبه و فروافتادن در مسابقه تسليحاتي از سوي جمهوري خلق كره براي آن مردم فقر، خشكسالي، قحطي، بحران دائمي و عقب‌ماندگي مفرط ايجاد كرده است. البته مردم كره شمالي مي‌توانند خوشحال باشند كه يك زرادخانه عظيم تسليحاتي و... دارند! مدل دوم به كشورهاي عراق و مالزي بازمي‌گردد. كشور مالزي سرزميني است در جنوب‌شرقي آسيا كه داراي سه جمعيت مختلف مالا‌يي، چيني‌ و هندو با نژادها، ريشه‌ها و مذاهب مختلف است. آنها سال‌ها مستعمره پرتغال بوده‌اند و از ظرفيت‌ها و مواهب طبيعي سرشار و متنوعي نيز برخوردار نبوده‌اند. اما در 25 سال گذشته، مديريت سياسي آن كشور با اصلا‌ح ذهنيت خويش به رهبري معمار مالزي نوين، دكتر ماهاتير محمد، مالزي را به يكي از پيشرفته‌ترين كشورهاي جهان تبديل كرد. كشوري كه در آن اخلا‌ق، معنويت، ثروت، ديانت و پيشرفت در مرتبتي قابل تكريم قرار گرفته است. اما در عراق پس از فرو افتادن احمد حسن‌البكر و برآمدن صدام‌حسين چه اتفاقي افتاد؟ عراق كشوري با ثروت افسانه‌اي در نفت، منابع ثروتمند، جاذبه‌هاي تاريخي و طبيعي، اماكن مذهبي، رودخانه‌هاي پرآب و مردمي باهوش است. ولي نوع نگاه صدام به مقوله سياست و مديريت، عراق را در كارزار سنگين تسليحاتي وارد نمود و عراقي‌ها توانستند خوشحال باشند كه ارتش بعث داراي چهارمين نيروي زميني برجسته جهان است!

اما صدام بر گرده‌ملت عراق چهار جنگ را تحميل كرد؛ جنگ ايران و عراق، اشغال كويت، جنگ آمريكا عليه عراق و اخراج از كويت و نهايتا جنگ سرنگوني صدام حسين... اينك از عراق ثروتمند چه مانده است؟ خانه‌هايي خراب، سينه‌هايي خراش و خون‌هايي روان. حال اين ماييم و گزينه‌هايي كه مديران و برنامه‌ريزان اقتصادي سرزمينمان برمي‌‌گزينند. ثمره‌هاشمي بازتاب‌دهنده نگرشي محدود از نظر كمي و كيفي در كشور است كه از توليد ثروت و ايجاد فرصت براي پيشرفت، بهره نمي‌برد. آنچه رفسنجاني را نگران مي‌كند، دغدغه همه مديران، سياستمداران و دلسوزان اين سرزمين است. كساني كه به راحتي منكر اصلي‌ترين شعارهاي انتخاباتي خود مي‌شوند و به شيوه پرداخت اعانه و يكسان‌سازي سرهاي بلند براي ساخت جامعه يكدست در اقتصاد تلا‌ش مي‌كنند، محتملا‌ نمي‌توانند حامل سعادت و خوشبختي براي جامعه باشند.

جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله امروز خود با عنوان "فرافكني منفورترين رئيس جمهور" آورده است:

ديروز بوش كوچك كه براساس نظرسنجي هاي موسسات آمريكائي منفورترين رئيس جمهور تاريخ آمريكاست در سخنراني خود در شرم الشيخ مصر جمهوري اسلامي ايران و سوريه را به حمايت از تروريسم متهم كرد و گفت : « به نفع همه كشورهاي صلح طلب منطقه است طوري عمل كنند كه اين دو كشور دست از حمايت از تروريسم بردارند » .

رئيس جمهور آمريكا منظور خود از « تروريسم » را نيز در اين سخنراني روشن كرد و با انتقاد شديد از جنبش حماس از كشورهاي منطقه خواست با اقدامات حماس مخالفت كنند. وي جنبش حماس را يك گروه تروريستي ناميد و اقدامات اين جنبش براي دفاع از سرزمين خود در برابر رژيم صهيونيستي اشغالگر را ايستادگي در برابر صلح و قانون دانست ! درحالي كه جنبش حماس دو سال قبل در يك انتخابات آزاد با آرا مردم فلسطين به پيروزي رسيد و بعد از آنكه با تكيه بر همين آرا مردمي دولت تشكيل داد آمريكا و رژيم صهيونيستي با وارد آوردن فشارها و تحريم هاي پياپي براي سرنگوني دولت حماس تلاش كردند و براي رسيدن به اهداف خود حتي به ترور و خشونت متوسل شدند كه بارزترين نوع تروريسم دولتي است .

بوش كوچك در سخنان ديروز خود در مورد جمهوري اسلامي ايران نكات ديگري هم گفته است . از جمله اينكه با تكرار اتهام هميشگي مربوط به تلاش ايران براي دستيابي به سلاح اتمي گفت : « ملت هاي صلح طلب منطقه بايد با بلندپروازي هاي ايران براي دستيابي به سلاح اتمي مخالفت كنند » . وي همچنين شيوه رياكارانه هميشگي خود را در شرم الشيخ نيز بكار گرفت و خود را دلسوز ملت هاي منطقه قلمداد كرد و گفت : « ما بايد در كنار مردم خوب و نجيب ايران و سوريه قرار بگيريم كه شايسته زندگي بهتري از آنچه اكنون دارند هستند » .

اين سخنان را رئيس جمهور آمريكا در شرايطي به زبان آورده كه اولا دولت وي در توطئه اي كه هفته گذشته عليه ملت لبنان تدارك ديده بود به سختي شكست خورد ثانيا سفر او به فلسطين اشغالي براي شركت در شصتمين سال تاسيس رژيم اشغالگر صهيونيستي با ناكامي همراه شد و ثالثا از عمر رياست جمهوري وي فقط چند ماهي مانده و اوضاع داخلي آمريكا نشان ميدهد حزب او شانسي براي پيروزي در انتخابات رياست جمهوري آينده ندارد. اينها مسائل مهمي هستند كه طبعا بوش كوچك را به خشم مي آورند و بايد پذيرفت كه او در چنين وضعيتي حق دارد كنترل خود را از دست بدهد و سخنان بي اساس بر زبان او جاري شود.

علاوه بر اينها ناكامي هاي گروه جنگ طلب بوش در عراق و لبنان و بحران اقتصادي آمريكا نيز فشارهاي رواني زيادي بر او وارد مي كنند كه شايد در برابر اين فشارها راه ديگري جز فرافكني براي وي باقي نماند. بوش در عراق و افغانستان نشان داد كه چگونه زندگي ملت ها را روبه بهبودي مي برد! فقر ناامني و انواع فساد ارمغان بوش براي ملت هاي عراق و افغانستان است .

بوش اتهام تلاش براي دستيابي ايران به سلاح اتمي را در كنيست رژيم صهيونيستي نيز به زبان آورده بود درست در جائي كه سران رژيم آن بدون اعتنا به مقررات بين المللي صاحب زرادخانه اتمي هستند و بيش از 200 كلاهك هسته اي در اختيار دارند و هرگز حاضر نيستند به پيمان منع توليد و گسترش سلاح هاي اتمي بپيوندند و حتي با تكيه بر حمايت آمريكا به بازرسان آژانس انرژي اتمي نيز اجازه بازديد از مراكز اتمي خود را نميدهند. در مورد اتهام حمايت از تروريسم نيز بوش اين سخنان را در كنيست رژيم صهيونيستي و در شرم الشيخ درحالي به زبان آورد كه خود رئيس بزرگترين تروريسم دولتي در منطقه است و سران رژيم اشغالگر قدس با كمك هاي همه جانبه دولت او را در طول سالهاي اخير بيشترين جنايت را عليه ملت فلسطين مرتكب شده اند. خود آمريكا نيز در راس تروريسم دولتي قرار دارد و درعين حال مردم مظلوم فلسطين و حزب الله لبنان را كه از سرزمين خود در برابر اشغالگران جنايتكار دفاع مي كنند تروريست مينامد!

از آمريكا و رئيس جمهور منفورش انتظاري غير از اين فرافكني ها و اظهارات فريبكارانه نيست آنچه بايد بيشتر مورد تامل قرار گيرد و چاره اي براي آن انديشيده شود همراهي سران ارتجاع عرب بويژه عربستان مصر با بوش كوچك است كه با سكوت خود اظهارات او را تاييد مي كنند و با شركت در توطئه هائي كه معمولا در « شرم الشيخ » به آنها ديكته مي شود در برابر ملت هاي مظلوم منطقه قرار مي گيرند و در سركوب انقلابيون و آزاديخواهان به آمريكا كمك مي كنند. آنان با اين اقدامات ضد مردمي و ضد اسلامي سرنوشت خود را با جنايتكاراني همچون بوش و اولمرت گره مي زنند و همچون بوش كه منفورترين رئيس جمهور نه فقط آمريكا بلكه جهان است هر روز نزد ملت هاي خود و ملت هاي منطقه منفورتر مي شوند. جريان پر شتاب آزاديخواهي در منطقه قطعا طومار رژيم هاي مرتجع را در مي نوردد و ملت هاي آزاديخواه را بر سرنوشت خود و منطقه حاكم مي كند. به همين دليل به صلاح سران كشورهاي منطقه است كه تا دير نشده راه خود را از راه مستكبران جدا كنند و به ملت ها بپيوندند.

كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان درباره "لزوم پالايش قوانين" به قلم حسام الدين برومند آورده است:

انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در دو مرحله برگزار شد و منتخبان ملت به مجلس راه پيدا كردند. قبل از انتخابات، نامزدها و كانديداهاي جريان هاي مختلف سياسي كشور روي شعارهايي همچون مبارزه با تورم و گراني، ايجاد اشتغال، مسكن، رونق توليد و سرمايه گذاري اصرار و مانور دادند؛

بعد از انتخابات نيز منتخبان راه يافته به خانه ملت كه اكثريت آنها از جريان اصولگرا هستند تاكيد كردند اولويت هاي مجلس هشتم وضع معيشتي مردم و حل مشكلات اقتصادي آنان خواهد بود.

حال كه مجلس هفتم روزهاي پاياني خود را مي گذراند و ديگر بايد به انتظار شروع به كار مجلس هشتم نشست، شايسته است اين مطلب را مورد بازبيني قرارداد كه علت العلل مشكلات اقتصادي كجاست؟ راه حل اساسي در برخورد با مسايلي چون تورم، گراني، مسكن، اشتغال، توليد و سرمايه گذاري چيست؟

قطعا پاسخ جامع به اين پرسش ها نه فقط در اين مقال نمي گنجد بلكه پاسخ به اين پرسش را بايد از نگاه جمعي مجموعه اي از كارشناسان متعهد و كارآمد جويا شد. اما آنچه كه از جمله سرنخ هاي كليدي است و مي تواند كمكي شايسته به حل مسئله كند، مقوله تنقيح، غربال و ترافيك زدايي قوانين از يكسو و برطرف كردن خلأهاي قانوني در برخي موارد حساس و مهم از سوي ديگر است؛ چرا كه اداره و مديريت مطلوب در هر كشوري نيازمند قوانين است و در واقع قوانين تابلو و راهنمايي هستند كه مسير پيشرفت و آباداني را نشان مي دهند. توجه به چند نكته در اين باره راهگشا خواهد بود.

1-در يكصد سال گذشته و از دوران مشروطيت به بعد قوانين متعددي در كشور ما به تصويب رسيده است كه بسياري از آنها هم اكنون نيز به حيات قانوني خود ادامه مي دهند. پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، هرچند برخي از قوانين و يا موادي از آنها به علت مغايرت با شرع نسخ شدند اما به هر حال قوانيني برگرفته از فقه اسلامي و با رعايت مصالح حكومتي جايگزين آنها شدند اما، از حجم و تراكم و گستردگي قوانين كاسته نشد.

در طي دهه هاي اخير نيز كماكان روند كمي گرايانه قوانين ادامه پيدا كرد و مقوله كيفيت و توجه به كارشناسي هاي عالمانه و ظرافت هاي حقوقي توأم با رويكرد كاربردي قوانين در جهت نياز جامعه همواره مورد انتقاد اهل فن بوده است.

در بين سياسيون از جريان هاي مختلف كشور تمركز برروي مسايلي بوده است كه برخي از آنها، يا اصلا نياز مهم و چالش اساسي كشور نبوده است و يا اگر اين تمركز برروي مسايل ملموس و مشكلات اصلي مردم بوده است كه در بسياري از موارد چنين بوده است، توجه كمتري به اين نكته شده است كه براي تحقق اين برنامه ها بايد راهكارها و بستر روان قانوني فراهم شود.

از همين رو به نظر مي رسد بايد به مسئله تنقيح و غربال قوانين نگاه جدي تري داشت چرا كه با شعار نتيجه اي بدست نمي آيد، بلكه يك كار جهادي ارزنده و ارزشمند و هرچند احتمالا طاقت فرسا ولي ضروري و حياتي مي طلبد تا مشكلات و موانع صعب العبور را برطرف نمايد.

لذا برگزاري چند همايش، سمينار و يا كنفرانس درخصوص تنقيح و غربال قوانين راه به جايي نمي برد بلكه بايد يك سازمان فراقوه اي و با مأموريت موقت (براساس مصوبه قانوني و با اختيارات لازم) تشكيل شود تا مجموعه پتانسيل دستگاه هاي اجرايي و قضايي با كمك مجلس شوراي اسلامي به اين كار ارزشمند و ماندگار همت بگمارند.

در برخي از موضوعات و مسائل به قدري قوانين متعدد و بعضا حتي متفاوت وجود دارد كه ابهام و ايهام نتيجه آن است؛ قوانين دست و پاگيري كه نه تنها نياز جامعه را برطرف نمي كند بلكه خود مانعي براي برطرف كردن مشكلات است و از سوي ديگر در برخي از موضوعات و مسائل تخصصي با خلأهاي قانوني مواجه هستيم كه سبب استفاده فرصت طلبان و مفسدان براي دست درازي به حقوق مردم در حوزه هاي مختلف است.

عبور از همه اين موانع و سروسامان دادن به وضع موجود قوانين كشور با تنقيح و پالايش آن بدست مي آيد؛ آنهم با تشكيل سازماني فراقوه اي تا اولا دعواي عدم صلاحيت هر يك از قوا بطرفيت ديگري پيش نيايد چرا كه هر يك از قوا به نوعي خود را متصدي اين امر خطير مي داند و ثانيا اين سازمان در اقدامي كاملا هماهنگ و با تشكيل كميته ها و كار گروه هاي تخصصي و بهره گيري از نظرات فقها، حقوقدانان، قضات، وكلا و اهل فن از سويي به طبقه بندي قوانين بپردازند. و از سوي ديگر روابطي كه ميان قوانين هست را به شكل منطقي و حقوقي تبيين نمايند تا مشخص شود كدام قانون ناسخ ديگري است، چه قوانيني منسوخ هستند، چه موادي از قوانين مخصص ديگر مواد قانوني هستند و...

2-تنقيح و غربال قوانين موجود كه كاري بس سترگ و باارزش و در عين حال از صعوبت و سختي خاصي برخوردار است كافي نيست -هرچند كه لازم و ضروري است- بلكه مي بايست فرآيند قانون گذاري در كشور نيز اصلاح گردد و به شيوه اي صحيح سروسامان يابد. براي تهيه هر طرح و يا لايحه اي كه در واقع خروجي نهادهاي مسئول در زمينه قانونگذاري هستند بايد فكر و چاره اي اساسي انديشيد؛ تهيه كنندگان بايد آگاهي كافي و وافي نسبت به موضوع داشته باشند تا در مواردي كه خلأ قانوني وجود دارد قوانين مناسب در مجلس وضع شود، نه اينكه بر حجم قوانين افزوده شود. در پذيرش طرح ها و لوايح كه مرحله قبل از تصويب قوانين هستند بايد بازبيني و بازنگري شود تا هر طرح و لايحه اي به راحتي و فارغ از دقت كافي در مسير قانون شدن قرار نگيرد.

پس از پذيرش هم، طرح ها و لايحه ها بايد مجددا بررسي شوند و تمام جوانب حقوقي در نظر گرفته شود و در اين راستا اگر آئين نامه داخلي مجلس نقايصي دارد بايسته است كه برطرف شود.

3-ترافيك و حجم گسترده قوانين و بالعكس خلاء قانوني در مواردي كه نيازمند قانون هستيم رابطه مستقيمي با برطرف كردن بسياري از مشكلات سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... دارد؛ بر همين اساس منقح كردن قوانين و پالايش آن در راستاي برطرف كردن موانع و مشكلات نقطه آغازيني در جهت پيشرفت و عدالت در كشور است.

از آنجائي كه رئيس جمهور محترم نيز چندي پيش بر مقوله تنقيح قوانين و مقررات تاكيد كرده بودند و اخيرا دكتر لاريجاني رئيس هيئت مديره موقت فراكسيون مجلس هشتم هم بر اين مطلب تاكيد داشتند انتظار مي رود با تعامل دولت و مجلس اصولگرا شعله هاي تنقيح و غربال قوانين زبانه كشد و از اين اقدام لازم و حياتي در گرماگرم تصميم گيري ها غفلت نشود. ان شاءالله.

مردمسالاري

روزنامه مردمسالاري در سرمقاله امروز خود باعنوان «مبادله بسته هاي پيشنهادي بدون مذاكره» به قلم پيروز مجتهدزاده آورده است: در حالي بسته هاي پيشنهادي ميان ايران و گروه 1+5 رد و بدل مي‌شود كه ايران و اين گروه در حال مذاكره نيستند اين در حالي است كه كشورهاي 1+5 در خصوص بحث هسته اي ايران با هم جلسات و مذاكراتي داشته اند و ايران نيز به مذاكراتش با آژانس بين المللي انرژي اتمي ادامه داده است اما از آخرين مذاكرات سولانا با جليلي مدتهاست كه مي گذرد.

اين كه بسته پيشنهادي ايران و پس از آن بسته مشوق هاي اتحاديه اروپا در حالي كه مذاكراتي بين طرفين نيست رد و بدل مي شود نشان مي دهد كه ايران و كشورهاي 1+5 در حال يك مانور ديپلماتيك هستند كه اگر اين مانور ديپلماتيك به آغاز مذاكره بينجامد نتيجه بخش وموثر خواهد بود دستگاه ديپلماسي ايران بايد اكنون هوشيار باشد و از تمام ظرفيتها و فرصتها استفاده كند تا مذاكرات را بدون پيش شرط آغاز كند.

البته مشوق هاي قبلي اروپا چندان انگيزه اي را به وجود نمي‌آورد چرا كه براساس اعلام خود ديپلمات هاي اروپايي، اين مشوقها جنبه عملي نداشتند مثلا اگر در بسته هاي مشوق مفادي به كمك ايران براي پيوستن به اقتصاد جهاني شده است به معناي رفع تحريم ها يا افزايش سرمايه گذاري در ايران نيست، بلكه اين مشوق ها يك سري مسائل كلي را دربر مي گرفت در خصوص بسته جديد مشوق هاي اتحاديه اروپا بهتر است نمايندگان ايران و اتحاديه دقيقا موارد گنجانده شده در اين بسته را بررسي كنند و پس از روشن شدن تمامي مفاد آن ايران تصميم بگيرد كه مذاكره را آغاز كند يا نه؟

از سويي ديگر تاكنون بحث تعليق غني سازي به عنوان پيش شرط مذاكره از سوي كشورهاي 1+5 مطرح شده است كه با توجه به اين كه منطقي براي پذيرفتن پيش شرط براي مذاكره وجود ندارد و تاكنون ايران آن را نپذيرفته است.

اكنون در آستانه سفر سولانا به ايران، نمايندگان ايران بايد دقيقا مشخص كنند كه آغاز مذاكره همراه پيش شرط است يا نه و اگر در لحن طرف مذاكره كننده توقيف ابدي غني سازي است بهتر است با سولانا خداحافظي كنند اما اگر چنين استنباط شود كه آنها خواهان رضايت و تفاهم دو طرفه هستند، مي توانيم مذاكرات را آغاز كنيم.

در شرايط مذاكره بهتر مي شود در خصوص بسته پيشنهادي ايران هم گفت وگو كرد و پيشنهاد رئيس جمهور براي ايجاد يك كنسرسيوم هسته‌اي در خاك ايران كه دربسته پيشنهادي ايران آمده است، مطرح شود در غير اين صورت اين پيشنهادات نيز در حد يك مانور ديپلماتيك باقي مي ماند.

صداي عدالت

روزنامه صداي عدالت در سرمقاله امروز خود با عنوان « شكستن تابوي گفت و گو با ايران؛ اين بار از سوي آمريكا» به قلم حسن بنانج آورده است:

سفر خاورميانه اي بوش در بحبوحه انتخابات رياست جمهوري آمريكا به يكي از موضوعات جنجالي در مباحث اين انتخابات تبديل شد.‏

‏ ‏وي در حالي كشورش را به قصد اين منطقه ترك كرد كه اعلام شد تلاش براي همراه ساختن هم پيمانان آمريكا در فشار بيشتر به ايران يكي، از اولويت هاي رئيس جمهور آمريكا در ديدارهايش با رهبران كشورهاي مقصد خواهد بود.‏

‏به همين دليل او تلاش كرد كه طي سخنرانيش در مجلس اسرائيل بسيار پرحرارت ظاهر شده و انتقادهاي صريحي را عليه پيشنهاد گفت و گوي بدون قيد و شرط با ايران كه از سوي باراك اوباما مطرح شده بود، به زبان آورد. ‏

‏اين سخنان پيش از اين كه به بحث روز و اصلي رسانه هاي آمريكايي تبديل شده و انتقاد تند دموكرات ها عليه رئيس جمهور اين كشور را فراهم آورد، اين بحث را به دنبال داشت كه حاكم كنوني كاخ سفيد ورود اوباما به دور نهايي رقابت براي تصاحب اين كاخ را براي جمهوريخواهان مسلم فرض كرده است. ‏

‏در همين حال برخي از تحليلگران سياسي در آمريكا معتقدند كه سخنان روز چهارشنبه بوش در مورد احمقانه خواندن گفت و گوي بدون پيش شرط با ايران - اشاره با ايران - بيشتر جنبه دلجويي از اسرائيلي ها و دادن دلگرمي به آنان نسبت به حمله احتمالي از سوي ايران بوده است.‏

‏رييس جمهور آمريكا روز چهارشنبه در پارلمان اسرائيل گفت:" بعضي‏ها معتقدند كه ما بايد با تروريست ها و افراد افراطي به گفت و گو بپردازيم چرا كه استدلال درست مي تواند آنها را متوجه اشتباهشان كند. حال آن كه آنها كاملاً در اشتباه هستند."‏

‏بوش در ادامه تلويحاً ايران را با آلمان نازي مقايسه كرد و افزود:" قبلاً هم از اين اظهارات احمقانه شنيده بوديم. زماني كه در سال 1939 تانك هاي نازي به لهستان حمله كردند، يك سناتور ساده لوح گفت اگر با هيتلر مذاكره كرده بوديم، از اين اتفاق اجتناب مي شد."‏

رسانه هاي آمريكايي اين سخنان بوش را كه با تشويق پرشور نمايندگان پارلمان اسرائيل همراه بود، حمله صريح وي به اوباما ارزيابي و اعلام كردند هدف اصلي بوش، جلب حمايت يهوديان آمريكا به رقيب اوباما يعني سناتور جمهوريخواه مك كين بوده است. چراكه اوباما پيش از اين اعلام كرده بود در صورت پيروزي در انتخابات بدون قيد و شرط با احمدي نژاد وارد مذاكره خواهد شد. كاري كه بوش و مك كين آن را رد مي كنند. ‏اوباما نيز در بيانيه انتقادي خود در قبال سخنان بوش گفت:" بوش در سخنراني‌اش در كنيست اسرائيل كه در شصتمين سالگرد استقلال اسرائيل برگزار شد، خواست تا حمله سياسي غلطي عليه دموكرات‌ها به راه اندازد. اكنون زمان آن است كه ورق را به هشت سال سياستي كه ايران را قدرتمند كرد و در تامين امنيت آمريكا و اسرائيل، متحد ما، ناتوان بود برگردانيم. ما به جاي سخنان تند و انجام ندادن كاري، نيازمند انجام كارهايي هستيم كه كندي، نيكسون و ريگان انجام دادند و از تمام عناصر براي قدرتمند كردن آمريكا استفاده كردند."‏

‏‏اين در حالي است كه دانا پرينو، سخنگوي مطبوعاتي كاخ سفيد، كه به همراه بوش به اسرائيل سفر كرده است خبر دخالت رئيس‌جمهور در انتخابات 2008 را تكذيب كرد و گفت:" بوش در اظهارات خود مستقيما اوباما را هدف خود قرار نداده است."‏

‏ ‏اما تلاش پرينو در واقع بي ثمر ماند و سخنان بوش پيامدهاي غيرمنتظره اي را در روند مبارزات انتخاباتي آمريكا در پي آورد و موجب مستحكم شدن بيشتر موقيعيت اوباما در مقابل كلينتون و ساير هم حزبي هاي مخالف وي شد.‏

‏سخنان بوش در واقع به جاي ضربه زدن به اوباما باعث شد كه دو دستگي به وجود آمده ميان دموكرات ها تا حد زيادي كاهش يافته و بسياري از آنان را پشت اين سناتور سياه پوست قرار داد. به همين دليل برخي از رسانه هاي آمريكايي اعلام كردند كه بوش كاري را كه دموكرات هايي مانند هوارد دين تاكنون تلاش داشتند براي جلوگيري اضمحلال اعتبار حزب متبوع خويش انجام دهند، به خوبي براي آنان به اجرا درآورد.

‏ ‏سايت اينترنتي ‏THE HILL‏ در اين مورد نوشت:" اصرار هيلاري كلينتون به ادامه هم آوردي با اوباما اين وحشت را در ميان دموكرات ها دامن زده بود كه كار در نهايت به ماه آگوست و تصميم در كميته مركزي اين حزب كشيده شده و فرصت براي مقابله با مك كين در زماني مقتضي تر زائل شود."‏

‏اين نشريه در ادامه نوشت:" سخنان اخير بوش باعث شد تا دموكرات هاي غيرمتعهدتري نظير نانسي پولوسي، هري ريد و جوزف بايد، بوش را به خاطر حمله اش به اوباما مورد سرزنش قرار دهند."‏

‏ ‏اما تاثير سخنان جورج بوش تاثيراتي بيش از اين را در محافل سياسي آمريكا همراه داشت. برخي از تحليلگران پيش بيني كرده اند كه معناي ديگر صف آرايي دموكرات ها در كنار اوباما كه موضع جديدي و انتقادآميزي را عليه عدم مذاكره با ايران اتخاذ كرده بود، به اين معنا است كه تابوي گفت و گو با اين كشور تا حدي شكسته شده است و اكنون موضوع گفت و گو با ايران حكم يك ابتكار از سوي اوباما را به خود گرفته است.‏

‏ ‏روزنامه واشنگتن تايمز در اين مورد به نقل از جو ليبرمن كه يكي از دموكرات هاي مستقل در سنا است و بارها مخالفت خود را عليه گفت و گو با كشورهايي نظير ايران را ابزار داشته است، نوشت:" من هرگز مخالفت گفت و گو با اين كشورها نبوده ام، بلكه افرادي هستند كه در تاريخ به ما گفته اند تا زماني كه آنها موضع خود را تغيير ندادند، با آنها گفت و گو نكنيد."‏

‏ اين در حالي است كه گزارش هاي ديگر حاكي هستند كه با وجود زمزمه هايي در زمان سفر خاورميانه اي بوش براي حمله ايران، برخي از اعضاي دولت بوش از مذاكراه با ايران سخن مي گويند. رابرت گيتس، وزير دفاع آمريكا، روز پنجشنبه در آكادمي ديپلماسي آمريكا خواستار افزايش تماس با تهران براي يافتن يك راه حل بمنظور مذاكرات اساسي با ايران شد.‏

وزير دفاع آمريكا گفت:" ما بايد اهرم هاي بيشتري براي فشار به تهران بدست بياوريم و سپس با تهران به پاي ميز مذاكره بنشينيم."‏

‏ ‏وي افزود:" آمريكا بايد به اين اعتقاد برسد كه ايران بايد احساس كند كه چيزي مي تواند از گفت و گوها به دست آورد، بنابراين مقامات آمريكايي نبايد انتظار داشته باشند كه مي توانند فقط با فهرستي از خواسته هايشان به گفت و گو با بروند."‏

‏ ‏واكنش اخير محافل سياسي آمريكا به انتقادهاي بوش عليه موضع باراك اوباما اگرچه به معناي شكست كامل تابوي گفت و گوي بي قيد و شرط با ايران نيست، اما از رويكرد جديدي در سياست خارجي آمريكا در آينده خبر مي دهد كه شايد بتوان آن را براي سياست خارجي دولت كنوني و يا آينده در ايران يك فرصت تلقي كرد.
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
عکس