کد خبر ۴۵۸۸۰
تاریخ انتشار: ۱۱:۳۸ - ۰۴ تير ۱۳۸۷ - 24 June 2008
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در زير مي‌آيد.

اعتماد ملي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان براي زنان ايران آورده است:

بيستم جمادي‌الثاني سالروز ولا‌دت حضرت فاطمه زهرا دختر فرزانه رسول اكرم(ص) است. شخصيتي كه علي‌رغم دوران كوتاه زندگي گهربارش، موجد آثار و بركات فراواني چه در زندگي شخصي و چه در حيات اجتماعي خويش شد. شايد زيباترين تعبير را درباره آن يگانه دوران، علي شريعتي به كار برد. آنجا كه مي‌گويد فضيلت فاطمه و مرتبت او در آن نيست كه گفته شود او دختر پيامبر است يا آنكه بگوييم همسر علي است و يا آنكه تاكيد شود مادر حسنين است. بهترين تعبير آن است كه بگوييم فاطمه، فاطمه است. اهميت بيستم جمادي‌الثاني در حادثه ديگري نيز هست كه امروز را ميمون و متبرك ساخته و آن ولا‌دت سلا‌له زهرا(س) امام خميني(ره) بنيانگذار جمهوري اسلا‌مي ايران است.

تلا‌قي اين دو حادثه سبب بركت و واجد آثار مباركي بوده است. ‌ به ميمنت نام اين روز خجسته، امروز را در ايران <روز زن> ناميده‌اند. روزي كه فرصت مغتنمي است تا به نيمي از پيكره جامعه امروز ايران پرداخته شود. هر سال در نقاط مختلف دنيا روزي را به تناسب، به روز زن اختصاص داده‌اند. چه مبارك است كه روز زن در ايران به روز ولا‌دت حضرت فاطمه(س) اختصاص يافته است. اين نامگذاري بر فضل و مرتبت زنان نيكنام اين سرزمين افزوده است. زنان ايران مفتخرند كه پاسداشت مقام آنها به چنين روزي گره خورده است. زنان ايران در اين سرزمين بار سختي‌هاي زندگي را بر دوش دارند. مشكلا‌ت اقتصادي، آسيب‌هاي اجتماعي، فرصت‌هاي نابرابر، تضييقات جنسيتي و نابرابري‌هاي حقوقي همگي مجموعه‌اي از نابرابري‌ها را براي زنان ايران رقم زده است كه تا رسيدن به جايگاه مطلوب فاصله داريم. اما علي‌رغم تاكيد بر مشكلا‌ت زنان ايران در حوزه‌هاي مختلف، نبايد فراموش نمود كه انقلا‌ب اسلا‌مي ايران در حوزه اجتماعي موقعيت‌هاي زيادي را براي زنان ايراني فراهم نمود. اگر بخواهيم جايگاه زنان ايراني را در امور اقتصادي و حقوقي با كشورهاي پيشرفته مقايسه نماييم، همچنان فاصله عميقي وجود دارد. اما انصاف حكم مي‌كند اعلا‌م داريم زنان ايران به بركت انقلا‌ب به صحنه‌هاي اجتماعي وارد شدند و قابليت‌هاي خود را به تصوير كشيدند. در مقام مقايسه با همسايگان و كشورهاي اسلا‌مي، زنان ايراني به‌مراتب از اعتبار و نفوذ بيشتري برخوردارند. در كسب مشاغل، امكان تحصيل، امتيازات اجتماعي و مجموع عملكردشان نشانه‌هاي مثبتي را به تصوير مي‌كشند. ‌ اما اين، همه انتظارات زنان ايراني نيست. آنها از ظرفيت و داشته‌هاي بيشتري برخوردارند و بالطبع به دنبال جايگاه والا‌تري نيز هستند. در اين ميان بايد افزود كه در نتيجه تحولا‌ت سياسي ايران در سال‌هاي اخير نگرش مردسالا‌رانه بر مجموع نگاه‌ها چربيده است. بسياري از بانوان ايراني از تنظيم و تصويب قوانيني كه بيشتر، دولت نهم به دنبال تحقق آنها بوده است، گلا‌يه‌مند هستند. لوايحي چون لا‌يحه حمايت از خانواده، ازدواج موقت، نگاه تفكيكي و جنسيتي به قوانين و دستورالعمل‌هاي مربوط به زنان از مهم‌ترين گلا‌يه‌هاي بانوان در اين حوزه هستند. گويا درحالي كه ائمه معصوم و بنيان‌هاي اساسي مذهب شيعه سر در گرو ارادت و سپردگي به آستان حضرت فاطمه زهرا(س) كه يك زن است دارند، در نگره غالب برخي متوليان امور، اين نوع نگرش را به قاطبه زنان گسترش نمي‌دهند. اما نبايد فراموش كرد كه اين تنها شيعيان و از سويي مسيحيان هستند كه براي يك زن جايگاهي را قائلند كه كمتر مرداني به آن درجه از رهبانيت و تقدس دست يافته‌اند. روز زن براي زنان ايراني فرصتي است كه در يك نگاه بزرگ‌تر به مشكلا‌ت و دغدغه‌هايشان با عمق بيشتري نظر افكنيم و در حوزه كوچك خانواده از ياد نبريم كه آنها از چه ميزان فداكاري و بردباري براي اداره نهاد خانواده بهره برده‌اند. از فرصت استفاده كرده روز زن را به تمام بانوان ايران تبريك گفته، ضمنا سالروز ولا‌دت امام راحل را نيز به ارادتمندان آن رادمرد تهنيت مي‌گوييم.

جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان پاسخ ما تير خلاص براي اسرائيل است آورده است:

تهديدات لفظي و تحركات رژيم صهيونيستي با هدف دامن زدن به يك جنگ رواني عليه ايران اين روزها درصدر ماموريت هاي تبليغاتي آمريكا و رسانه هاي صهيونيستي قرار گرفته است .

با وجود آنكه صهيونيستها در موقعيت اقدام نيستند و كاملا آگاهند كه هرگونه تحرك آنها با واكنش هاي سخت گسترده و غافلگير كننده اي مواجه خواهد شد سئوال اينست كه جوسازي اخير با چه اهداف و انگيزه هائي صورت گرفته و مي گيرد

1 ـ با در نظر گرفتن آشفتگي سياسي در درون كابينه و احتمال بركناري قريب الوقوع ايهود اولمرت بخاطر فساد مالي و جنسي نخستين هدف اين تبليغات اينست كه رژيم تل آويو را در موضع تصميم گيري و اقدام جلوه دهد و بر وضعيت نابسامان كابينه و موقعيت انفعالي حزب « كاديما » سرپوش گذاشته شود. موضوع مهمتر در اين مقوله ايجاد اين شبهه است كه گويا اسرائيل توانسته است ماشين جنگي خود را كه پس از شكست در جنگ 33 روزه به كلي خسارت ديده و نيروهايش منفعل شده اند تا حدودي ترميم كند و آثار و تبعات شكست در جنگ 33 روزه را جبران نمايد.

اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه « ايهود باراك » وزير جنگ اسرائيل نيز بارها براي بازسازي روحيه ها در ارتش و حتي نزد مقامات ارشد نظامي ادعا كرده است كه گويا اسرائيل بار ديگر در موقعيتي است كه مي تواند از موضع تهاجمي وارد عمل شود. با اينهمه بلافاصله برخي صاحبنظران و چهره هاي كليدي رژيم صهيونيستي ضمن رد چنين ادعائي يادآور شده اند كه يك اقدام تهاجمي جديد به منزله « تير خلاص » به اسرائيل خواهد بود.

2 ـ رژيم صهيونيستي حتي در ميان حاميانش هم دچار وضعيت متزلزل و شكننده اي شده است . بوش در آخرين سال حضور در كاخ سفيد در موقعيتي نيست كه بتواند حركتي به نفع صهيونيستها انجام دهد. بعلاوه تقريبا تمامي طرحهاي خاورميانه اي آمريكا با شكست و ناكامي مطلق مواجه شده اند. اين بدان معني است كه اسرائيل دستكم در اين مقوله در موضعي بدون پشتوانه قرار دارد و اگرچه آمريكا مايل است اشغالگران صهيونيستي را در هر صحنه اي پيروز ببيند ولي جنگ 33 روزه باعث افول ستاره اقبال اسرائيل شده و احتمال جبران چنان شكستي روز به روز كمتر و ضعيف تر مي شود.

3 ـ دلايل روشني وجود دارد كه نشان مي دهد تهديدات اسرائيل عليه ايران نشانه هاي آشكاري از شكست فشارهاي لابي صهيونيستي در سطح بين الملل محسوب مي شود و انزواي اسرائيل در اين مقوله را ثابت مي كند. اين تهديدها يادآور تهديدات مشابهي است كه سالها قبل به اصلي ترين محور سياسي ـ تبليغاتي رژيم صهيونيستي عليه ايران تبديل شده بود لكن پس از اثبات بي اعتباري اين مواضع و انزواي اسرائيل در اين زمينه « شيمون پرز » به تمامي مقامات رژيم صهيونيستي توصيه كرد از تهديد مستقيم ايران دست بردارند و در عوض جامعه جهاني را به موضع گيري عليه ايران ترغيب و تحريك نمايند. دور جديد تهديدهاي اسرائيل بدين معني است كه صهيونيستها در مقياس جهاني شكست سنگيني را متحمل شده اند و نتوانسته اند ديگران را در موضع گيري عليه ايران متقاعد و همراه سازند. حتي شكست و ناكامي واشنگتن در اين مقوله هم آشكار و پرمعني است و سرخوردگي « نومحافظه كاران » و دستياران بوش را در ذهن ها تداعي مي كند.

توسل اسرائيل به دور جديد جنگ رواني عليه ايران از اين ديدگاه نه تنها نقطه قوت و قدرتي محسوب نمي شود بلكه درماندگي صهيونيستها را به نمايش مي گذارد.

رژيم صهيونيستي براي بزرگنمائي در اين زمينه 3 محور تبليغاتي را برگزيده است و مي گويند يك مانور هوائي با حضور يكصد هواپيماي جنگنده اف 15 و اف 16 را بر فراز مديترانه پرواز داده و براي يك پرواز 1500 كيلومتري تمرين كرده اند . بعلاوه يك موشك با برد حدود 4 هزار كيلومتر را آزمايش كرده و در عين حال يك ماهواره جاسوسي براي تمركز بر فضاي ايران پرتاب كرده است كه البته حتي درصورت صحت اين ادعاها روشن است كه اين اقدامات بكمك ديگران ميسر است .

انزواي سياسي ـ تبليغاتي اسرائيل در اين مقوله از آنجا آشكار مي شود كه سخنگوي پنتاگون ضمن تلاش براي فاصله گرفتن از تصميمات اقدامات احتمالي اسرائيل خاطرنشان ساخته است كه سياست واشنگتن كار برروي گزينه سياسي است . با اينحال در واشنگتن تعداد كساني كه مايلند براي جبران شكستهاي روزافزون اسرائيل به صهيونيستها كمك كنند كم نيستند اما نگراني عمده شان اينست كه مبادا هر اقدام اسرائيل به شكست سنگين تري منجر شود كه احتمال آنهم بسيار زياد است و حتي قطعي بنظر مي رسد.

4 ـ اين تهديدات رژيم صهيوينستي به خودي خود نكات مهمي را به اثبات مي رساند و به خوبي نشان مي دهد كه سياستهاي جنجال آفريني آمريكا و صهيونيستها براي تحريك و همراه ساختن ديگران و تبديل شوراي امنيت و آژانس بين المللي انرژي اتمي به چماقي براي مقابله با ايران به بن بست رسيده و تمامي مواضع و اظهارات ايران يكي پس از ديگري ثابت شده است . اكنون همه مي دانند و به قطعيت رسيده اند كه فعاليتهاي هسته اي ايران صلح آميز است و دقيقا زير نظر آژانس به پيش مي رود.

همگي متقاعد شده اند كه آمريكا و اسرائيل يك ادعاي مستند را هم نتوانسته اند عليه ايران ثابت كنند و تمامي اظهارات آمريكا و صهيونيستها برمبناي اطلاعات جعلي دروغين و دست بالا بر حدس و گمانه زني استوار است .

صرفنظر از اين مسائل كه البته در جاي خود از اهميت و حساسيت فراواني برخوردارند بايستي اين نكته را كاملا مدنظر قرار دهيم كه اسرائيل از قماش رژيم هاي جنايتكاري است كه فقط زبان زور را مي فهمد. طبعا به همين دليل هم لازم است به صهيونيستها گوشزد شود كه با كوچكترين اشتباه در محاسبه و اقدام خطا ديگر فرصتي براي ابراز پشيماني هم در اختيار نخواهند داشت . اين جدي ترين نكته اي است كه دشمن و حاميانش نبايد از آن غافل شوند و درصدد تكرار شكست نكبت بار خود در جنگ 33 روزه برنيايند كه اين بار با ضربات خرد كننده اي مواجه خواهند شد كه در حكم تير خلاص براي اسرائيل خواهد بود

كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان اين هم حق مسلم ماست آورده است:

«تساوي و برابري حقوق ملت ها» در جامعه جهاني يكي از اصول برجسته در منشور سازمان ملل است كه در حال حاضر 192كشور عضو آن هستند. به موجب اين اصل تمامي 192 كشور عضو سازمان ملل متحد صرفنظر از مذهب، نژاد، رنگ و... از حقوق مساوي در اين سازمان برخوردارند. حال اگر گفته شود كه به موجب قوانين همين سازمان بين المللي يكي از اين 192عضو حق! دارد خواست و اراده خود را- هرچه باشد- بر 191 عضو ديگر تحميل كند، درباره اصل «تساوي و برابري حقوق ملت ها» چه تصوري خواهيد داشت؟ جز اين كه اصل ياد شده را يك شوخي مسخره و البته تلخ تلقي كنيد؟ و آن را با اصل بعدي كه به يك كشور از 5 كشور عضو حق مي دهد به تنهايي در مقابل خواست تمامي 191عضو ديگر بايستد، در تناقض آشكار بدانيد؟! حق ايستادگي يك در برابر 191همان «حق وتو» است كه شوراي امنيت سازمان ملل 5 كشور آمريكا، انگليس، فرانسه، چين و روسيه» را از آن برخوردار كرده است و در همان حال، صاحبان 1.5ميليارد نفر از كل جمعيت جهان يعني مسلمانان از آن محروم هستند. چرا؟...

رهبر معظم انقلاب در ديدار با احمد عبدالله محمد سامبي رئيس جمهور مجمع جزاير قمر (كومور) اختصاص يك كرسي دائم در شوراي امنيت سازمان ملل متحد به كشورهاي اسلامي را ضروري و لازم دانستند و تصريح داشتند جهان اسلام با وجود امكانات فراوان از داشتن قدرت كافي براي دفاع از خود محروم است و بايد براي اين موضوع كشورهاي اسلامي گام هاي عملي بردارند و موانع خيالي و اختلافات جغرافيايي، نژادي و مذهبي را فراموش كنند. پيش از اين در سال 76 نيز ايشان در اجلاس سران سازمان كنفرانس اسلامي در تهران بر اين مطلب تاكيد ورزيده بودند.

شوراي امنيت سازمان ملل متحد از 5 عضو دائم (آمريكا، روسيه، چين، انگليس و فرانسه) و ده عضو غيردائم و ادواري تشكيل شده است.

فاتحان جنگ جهاني دوم با اختصاص 5 كرسي دائم براي خود ساختاري را براي شوراي امنيت تعبيه نمودند كه عملا تمامي تصميمات و اقدامات مهم بين المللي بوسيله آنها صورت مي پذيرد و با قدرتي مطلق العنان هر خواسته اي را بر جامعه جهاني تحميل مي كنند. ضمن آنكه مجمع عمومي سازمان ملل كه ركن اصلي و جهاني سازمان ملل متحد است و كليه كشورهاي عضو در آن شركت دارند حق مداخله در مسائل مربوط به صلاحيت شوراي امنيت را ندارد.

در شوراي امنيت بجز تصميماتي كه درباره مسايل مربوط به طرز كار شورا است و بايد به اكثريت 9 عضو آن برسد در مابقي تصميمات- كه تصميمات اصلي و اساسي است مثل صدور قطعنامه ها- شوراي امنيت با اكثريت 9 راي نسبت به 15 راي تصميم مي گيرد مشروط به اينكه 5 راي اعضاي دائم در موقع تصميم گيري مثبت باشد.

بنابر اين در صورتي كه يكي از اعضاي دائم با استفاده از حق «وتو» راي منفي بدهد، حتي اگر 14عضو ديگر راي شان مثبت باشد قطعنامه اي صادر نخواهد شد.

بنابراين تاثيرگذاري و اهميت هر يك از 5 كرسي دائم شوراي امنيت به قدري است كه يك عضو دائم به تنهايي مي تواند تصميمات و نظرات تمامي اعضاي دائم و غيردائم ديگر را خنثي كند.

از سويي ديگر هيچ مرجع و محلي براي اعتراض به تصميمات شوراي امنيت كه در قالب بيانيه ها و قطعنامه ها بروز پيدا مي كند وجود ندارد و جامعه جهاني بالاجبار مي بايست به تصميمات شوراي امنيت تن دهد. بدين ترتيب اعضاي دائم شوراي امنيت با «صلاحيت نامحدود»- و به تبع آن اختيارات نامحدود- مي توانند هرگونه اقدامات يكجانبه اي را انجام دهند و هيچ نهاد بين المللي هم نمي تواند مانع تكتازي ها و تكروي هاي اين اعضا در عرصه بين المللي شود.

در مقابل شوراي امنيت-بويژه صاحبان 5 كرسي دائم آن- با اين توجيه كه مسئوليت خطير صلح و امنيت بين المللي را به موجب منشور ملل بر عهده دارند صلاحيت و اختيارات نامحدود خود را در اين راستا تفسير مي كنند! و لباس مشروعيت بر تصميمات و اعمال اتخاذ شده مي پوشانند.
در حالي كه حاكميت 63 ساله شوراي امنيت ( از 1945م) بيانگر اين واقعيت تلخ است كه اين شورا هرچند وظيفه سترگ و حساس پاسداري از صلح و امنيت جهاني را داشته و ابزار و شرايط لازم را هم در اين زمينه در اختيار داشته است اما متاسفانه در قضاياي مشابه تصميمات ناعادلانه و تبعيض آميزي را اعمال نموده است و به جاي حاكم كردن عدالت، بستر منافع قدرت هاي زورگو و استكباري را گسترده است.

به عنوان نمونه، شوراي امنيت- تحت تاثير اعضاي دائم- در تجاوز عراق به جمهوري اسلامي ايران كه منجر به 8 سال جنگ فرسايشي شد و خسارات و لطمات جبران ناپذيري را برجا گذارد؛ در اولين قطعنامه خود تنها خواستار آتش بس شد و هيچ اشاره اي به تجاوز نيروهاي عراقي نكرد و حتي متجاوزين را به عقب نشيني به مواضع قبل از حمله فرا نخواند، اما بالعكس در حمله عراق به كويت در سال 1990 شوراي امنيت در اولين ساعات آغاز تهاجم با تشكيل جلسه و صدور قطعنامه اي شديداللحن واكنش نشان داد و بر خروج كامل و بي قيد و شرط عراق از كويت تاكيد كرد.

علاوه بر آن به موجب بيانيه ها و قطعنامه هاي بعدي پرداخت غرامت و خسارات وارده به كويت را هم خواستار شد.

نمونه بارز و مشهود ديگر كه نشاندهنده دوگانگي رفتار در تصميمات برخي از اعضاي دائم شوراي امنيت است مسئله رژيم جعلي صهيونيستي است كه در مواجهه با جنايات دهشتناك و اعمال غيرانساني و وحشيانه آن در برابر مردم مظلوم فلسطين هيچ واكنشي نشان نمي دهند و انگار كه هيچ مسئله اي رخ نداده است! آنجايي هم كه قطعنامه اي از سوي شوراي امنيت عليه اسرائيل صادر مي شود با «وتوي» آمريكا روبرو مي شود بطوريكه بيشترين موارد استفاده آمريكا از «حق وتو» در قبال قطعنامه هاي صادره عليه رژيم صهيونيستي است!

و اما فاجعه آميزتر از اين موارد آنكه كشورهايي كه قرار است صلح و امنيت را در گستره عالم برقرار كنند خود با دستاويز صلح به جنگ صلح مي روند و امنيت جهاني را به حاشيه مي رانند و از اين رهگذر مقاصد شوم و منافع استثماري خود را دنبال مي كنند.

ايالات متحده به بهانه استقرار امنيت به عراق و افغانستان لشكركشي مي كند و بي توجه به خواست كشورها و دولت ها و افكارعمومي دنيا يك تنه به ناامن سازي جهاني ادامه مي دهد و جالب آنكه مدعي بسط حقوق بشر و دموكراسي در جهان هم هست! حال؛ آيا اصولي همچون «اصل تساوي و برابري حقوق ملت ها»، «اصل حاكميت دولت ها»، «اصل عدم توسل به زور»، «اصل حل اختلافات از طريق مسالمت آميز»، «اصل عدم حق دخالت در امور كشورهاي ديگر»، «اصل تعاون و همكاري بين المللي» و... كه در مندرجات منشور ملل ذكر شده و مجمع عمومي سازمان ملل نيز به موجب قطعنامه آنها را تصويب كرده است به منصه ظهور مي رسد؟

يا اينكه شوراي امنيت صرفاً ابزاري است در دست قدرتمندان تا خواسته هاي خود را عملياتي كنند؟

چطور شوراي امنيت با حداقل اعضا داراي حداكثر اختيارات است ليكن مجمع عمومي سازمان ملل با تمامي اعضا (192 كشور عضو) حداقل اختيارات تاثيرگذار را دارد و نسبت به اختيارات شوراي امنيت هيچ اختياري ندارد؟

آيا اين برخلاف اصول دموكراتيك كه قدرت هاي دنيا و صاحبان كرسي هاي دائم شوراي امنيت از آن دم مي زنند نيست؟

آيا ساختار كهنه شوراي امنيت و تجميع قدرت در يد 5 كشور با تحولات كنوني دنياي معاصر و ظرفيت ها و پتانسيل هاي كشورهايي كه مي توانند در معادلات سياسي جهان تأثيرگذار باشند همخواني دارد؟

از همين رو، نقايص ساختاري شوراي امنيت و اعمال برخي تصميمات تبعيض آميز از سوي صاحبان كرسي هاي دائم آن شورا و همچنين تمايل برخي كشورها براي ورود به مؤثرترين جايگاه قدرت باعث شده است كه همواره در طي سال هاي اخير برخي دولت ها تلاش خود را براي اخذ كرسي دائم شورا بكار گيرند.

حركت ائتلاف گونه 4 كشور آلمان، ژاپن، هند و برزيل در اين راستا در چند سال اخير از اين جمله است كه در همين رابطه چندي پيش نيكلا ساركوزي رئيس جمهور فرانسه اعلام كرد اين كشور تلاش مي كند تا كشورهاي آلمان، ژاپن، هند و يك كشور بزرگ آفريقايي عضو دائمي شوراي امنيت شوند.

در اين هنگامه كشورهاي اسلامي نبايد از قافله پيوستن به عضويت دائمي شوراي امنيت غافل بمانند چرا كه عضويت حداقل يك كشور اسلامي مي تواند در تصميم گيري ها و جهت گيري هاي شوراي امنيت تعادل و بالانس ايجاد كند و از حقوق حقه مسلمانان در سراسر جهان دفاع نمايد.

از طرفي حضور 57 كشور اسلامي در سازمان ملل و جمعيتي بالغ بر 1.5 ميليارد نفر- كه يك چهارم جمعيت كل دنياست- و نداشتن حتي يك كرسي دائم شوراي امنيت پذيرفتني نيست.

كشورهاي اسلامي بايد در پرتو وحدت و همدلي راه هاي ورود به عضويت دائم در شوراي امنيت را شناسايي كنند و هرچند كه ظاهراً طريق به اصطلاح حقوقي براي تحقق اين خواسته مشروع و قانوني را مسدود كرده اند! و تنها بايد براي ورود به دايره بسته اعضاي دائم شوراي امنيت بازنگري در منشور ملل اتفاق بيفتد اما كشورهاي اسلامي مي بايست با استفاده از تمام پتانسيل شان و رايزني هاي گسترده در مجمع عمومي سازمان ملل حصار خودساخته كرسي هاي دائم شوراي امنيت را بشكنند و اولين گام ضروري- هرچند كه كافي نيست- اقدامات ديپلماتيك سازمان كنفرانس اسلامي است كه مي تواند به مثابه موتور محركه اي عزم كشورهاي اسلامي را عملياتي كند و در اين زمينه راهگشا باشد.
طرح مجدد اختصاص يك كرسي دائم شوراي امنيت به كشورهاي اسلامي از سوي رهبر بصير انقلاب نشان از اهميت استراتژيك اين جايگاه است تا كشورهاي اسلامي با درك شرايط بتوانند در معادلات سياسي دنيا به نحو شايسته و ثمربخش ايفاي نقش كنند.

و البته انتظار مي رود جمهوري اسلامي ايران بيش از ساير كشورهاي اسلامي در اين زمينه فعال باشد.

اجرايي شدن و به عمل درآمدن اين ضرورت- كسب كرسي دائم شوراي امنيت- با مشكلات پيچيده و گذر از موانع صعب العبور همراه است اما كشورهاي اسلامي مي توانند فراتر از پي گيري يك تئوري و نظريه در قالب يك «نفس واحده» گام هاي عملي بردارند و اهتمام جدي به خرج دهند و در اين صورت كسب كرسي دائم شوراي امنيت دور از دسترس نيست چرا كه كشورهاي اسلامي نيز اهرم هاي قدرتمندي براي اعمال خواسته مشروع خود به شوراي امنيت در اختيار دارند.

صداي عدالت

چرا 16 سرباز ايران ربوده شده‌اند؟!

سربازان جوان و البته رشيد پرسنل ناجا را كه توسط گروهگ تروريستي موسوم به جند الله از پاسگاه مرزي سراوان در سيستان و بلوچستان ربوده شده اند، نشان مي دهد، علاوه بر دردناك بودن ، هشداري است جدي به دستگاه هاي امنيتي- اطلاعاتي كشور و نيز همه نيروهاي سياسي براي تشكيل جبهه متحد براي مبارزه با تروريسم. اما معمولا پرداختن به اين حوادث از انجا كه ذيل موضوعات امنيتي گنجانده مي شود ، به جز از طريق مبادي رسمي تابويي است كه البته بايد شكسته شود.

امنيت و رسانه ‏

متاسفانه در ميان هياهوي اخبار خارجي و داخلي ، اين خبر چنانكه بايد و شايد مورد مداقه و تحليل رسانه ها قرار نگرفته است.

اصولا يك جهت گيري غالب در سياست گذاري هاي رسانه اي ما اين است كه براي جلوگيري از طرح مباحثي كه نشان دهنده نقاط ضعف احتمالي مان در مسايل امنيتي است ، بايد از پوشش رسانه اي اخبار اينچنيني خود داري كرد. در اين ميان برخي از نهادهاي امنيتي هم با تحليل هايي نظير اينكه دشمنان با انجام چنين عملياتي علاوه بر خسارت فيزيكي تلاش مي كنند تا اقتدار نيرو هاي امنتي را خدشه دار سازند، رسانه ها را مجبور به سانسور مي كنند.

اما با نگاهي عميق تر مي توان قضيه را اين گونه ديد:انعكاس رسانه اي به موقع و دقيق و همه جانبه ي اين چنين حوادثي مي تواند امنيت سازي را از سطح يك مقوله صرف تخصصي به مقوله اي عمومي بدل سازد. اين عمل نتايج و منافع متعددي خواهد داشت كه بر مضار احتمالي آن غلبه مي كند.

1- عيني سازي تهديدات دشمنان ملت ايران در برابر چشم خود ملت، ملل منطقه اي، و ملتهاي جهان از طريق پوشش رسانه هاي ملي، منطقه اي و جهاني

2- استفاده از تكنيك هاي متعدد خبري براي القائ هيجان لازم در افكار عمومي براي مبارزه ي همه جانبه و به خصوص فرهنگي-تبليغاتي با تروريستها: چنان كه دولت تركيه از اين طريق در مقابله با گرو هك تروريستي پ پ ك استفاده كرده است. ‏

3- تمركز افكار عمومي بر روي توانايي هاي ويزه ي مقابله با تهديدهاي تروريستي: در اين بخش با پوشش حرفه اي اخبار مي توان تقويت بيش از پيش نيرويهاي امنتي را تبديل به مطالبه عمومي كرده و از اين طريق دولت مردان را متوجه آموزش،حرفه اي سازي و تجهيز هر چه بيشتر نيرو هاي امنيتي به ويژه در مناطق مرزي پر خطر كرد.

امنيت و نيروهاي امنيتي

بخشي از سخنان معاون سياسي امنتي سيستان و بلوچستان در خصوص به گروگان گرفته شدن عوامل نيروي انتظامي به دست مزدوران ريگي ، بسيار حايز اهميت است:" چنين اتفاقي، پيش‌بيني و 6 ساعت قبل به نيروها هشدار داده شده بود و پاسگاه به تمامي امكانات مجهز و تمامي افراد از شايستگي كامل برخوردار بودند؛ اما با اين حال شاهد اين حادثه بوديم !"

اگر اين گفته ي معاون امنيتي سيستان و بلوچستان را ملاك قرار دهيم بايد بپذيريم كه به شكل غير قابل باوري، نيرو هاي مرزي ما احتياج به تقويت دارند. در اين زمينه ما به طور كلي از دو مشكل رنج مي بريم.
اول ساختار استخدام نيروها كه عمده آن از طريق سرباز گيري انجام مي شود. براي كارشناسان امنيتي پوشيده نيست كه نيروهاي غير حرفه اي كه از اين طريق وارد سيستم امنيتي-انتظامي ما مي شوند متاسفانه از كارايي بسيار پاييني برخودارند. يك سرباز وظيفه علاوه بر تحمل فشار ناشي از شرايط طاقت فرساي منطقه مرزي،از زندگي در شرايط سخت پادگاني ،از آموزش كم، ازعدم تمركز نيروي فكري براي انجام وظيفه امنيتي و حتي از ضعف هاي جسماني متعددي رنج مي برد.

راه حل هاي فراواني براي كارآ مد ساختن سيستم كهنه ي سرباز گيري در ايران وجود دارد كه مي تواند سر منشأ خدمات گسترده اي باشد كه اميد است با استفاده از كارشناسان خبره و فشار افكار عمومي، برنامه ريزان نيروهاي مسلح براي اين قضيه تدبيري شايسته بيانديشند. در اين زمينه بايد به مرور مفاهيم اوليه پرداخت.

بايد ديد مهم ترين وظيفه يك سرباز چيست؟جواب بلادرنگ اين است:حفظ امنيت. اما مهمترين كاري كه يك سرباز براي حفظ امنيت مي كند چيست؟ حفظ امنيت خود به معناي ابتدا كشته نشدن، اسير نشدن و سپس كشتن و يا اسير كردن دشمن. اين ها عبارات بسيار اوليه در آموزش رزم انفرادي است كه همه كساني كه دوره سربازي را مي گذرانند باآنها آشنا مي شوند. متاسفانه ابعاد وسيع معنايي چنين عبارات اوليه اي براي لا اقل بعضي از كارشناسان امنيتي ما، براي بعضي از سياست مداران ما و بسياري از مردم كه محرم اخبار نيستند روشن نيست. ‏

چگونه سربازي كه هيچگونه توانايي جسمي و عملياتي ويژه كه هيچ، بلكه هيچ ذهنيتي روشن از ابعاد خطري كه او و ملتش را تهديد مي كند ندارد، به منطقه صفر مرزي اعزام مي شود بدون اينكه هيچ گونه گزينشي در مورد او صورت گرفت باشد؟ چگونه است كه در اين مملكت براي يك پست غير سياسي و غير امنيتي در سازمان اقتصادي دولتي، گزينش يك كارمند براي احراز توانايي هاي خاص آن شغل مدتها طول مي كشد اما سربازاني كه قرار است امنيت مرزهاي اين كشور فراهم كنند با كمترين آموزش و بدون گزينش هاي لازم و شايسته ،به چنين مناطقي اعزام مي شوند؟

اما دومين عاملي كه روند تقويت نيروهاي امنيتي ما را كند يا متوقف كرده است، ذهنيت فرماندهان ارشد نيروهاي امنتيي و به طور ويژه در اين مورد نيروهاي انتظامي ماست. با توجه به اينكه رسانه ها و در نتيجه نخبگان و افكار عمومي هم از ورود به مسايل امنتي احتراز مي كنند، در نتيجه پاسخگويي هوشمندانه, علمي ، دقيق ، به موقع و كارساز ، جاي خود را به بيانيه هاي رسمي، زمان گذشته و كمتر كارشناسي شده مي دهد.

سوالات متعددي در اين مورد مي توان پرسيد: آيا دستگير كردن و برخورد سخت با دختر جوان در پايتخت امنيت ساز است يا برخورد قاطع و كوبنده و در عين حال ريشه اي با گرو هك هاي تروريستي در مرزهاي ما؟

از سوي ديگر نيروي انتظامي آيا في الواقع ارزيابي درستي از توانايي هايي رزمي پرسنل خود دارد؟ اگر دارد چه برنامه هايي براي رفع نقايصي اين چنين در حال انجام است؟

ارزيابي نيروهاي امنتي ما از توانايي نيروهاي تروريستي چيست؟ چگونه است كه يك پاسگاه در حال آماده باش با دو شهيد و 16 گروگان سقوط مي كند؟!

تدبير اوليه و سطحي ، برخورد با فرماندهان مستقر در نيروي انتظامي استان و توبيخ آنها است اما نگاه و تدبير درست، ضعف هاي ساختاري ، آموزشي و تجهيزاتي را براي ما روشن مي سازد. مشكل با چند تنبيه و توبيخ قابل حل نيست.

امنيت و همسايه شرقي ما

گروهگ تروريستي موسوم به جنده الله جايگاه امني براي خود در داخل مرزهاي پاكستان فراهم ساخته است. به طور يقين دستگاه اطاعاتي پاكستان ،خوشبينانه در اين زمينه دچار قصور است. دستگاه اطلاعاتي پاكستان كه مانند بسياري از نهاد هاي ديگر اين كشور كاملا در اختيار ارتش بوده و در مواردي كه مستقيما به نفع است، با شدت و حدت تمام عمل مي كند، در اين مورد بايد پاسخ درستي به ايران بدهد.

اگر پاكستاني ها با تمام ادعا هاي خود مبني بر برادري و روابط استراتژيك ميان دو ملت و دولت در اين زمينه توان لازم براي اقدام قاطع ندارند، دست كم بايد اين مسئله را اعلام كنند تا تكليف ايران مشخص شود و مطمئن باشد كه در مبارزه با اشرار شرق كشور ،تنها هستيم.

اما اين توصيه اي به دستگاه اطلاعاتي پاكستان نيست بلكه هشداري است به نيرو هاي امنيتي ايران براي اينكه به هيچ عنوان نبايد پاكستان را شريكي قابل اعتماد در حفظ مرزهاي مشترك و كنترل نيروهاي شورشي و تروريستي بدانند. تجربه هاي متعدد محتواي اين هشدار را تاييد مي كند.همچنين هشداري به دست اندركارن سياست خارجي براي تفهيم اين مساله به پاكستاني ها كه هيچ عاملي حتي معامله چندين ميليارد دلاري خط لوله نفت را با امنيت شهروندان ايراني قابل تعويض نيست. در اين مسير ما بايد به اين درك برسيم كه اجراي يك جانبه ي قراداد ، نشانه حسن نيت نيست . بايد بر سر منافع ملي و حفظ جان و عزت فرد فرد ملت ايران ، جديت بيشتري به خرج داد.. ‏

مردم سالاري

منشور ملكوتي فاطمه عليهاالسلام را از ابعاد مختلف بايد نگريست.
معدود زناني نام هاي خود را بر گذرگاه تاريخ حك كرده اند، اما اينان زناني بوده اند كه يك شاخه از نهال وجودشان را به باروري و تجلي نشسته اند. نام آسيه را دستهاي شهامتش حك كرده است و نام مريم را چشم هاي قداستش و حتي نام خديجه را قلب رافتش. اما شخصيت فاطمه عليهاالسلام، منشوري چند بعدي است كه با افق ديدهاي مختلف شايسته بذل توجه است. فاطمه و علي عليهما السلام

فاطمه كسي است كه با نه سال زيستن همگام با علي، در گام گام علي و لحظه لحظه علي، تنفس علي و سرنوشت علي تاثيري جاودانه و ملموس گذارد.

فاطمه كسي است كه تبسم را برلبان علي نقش مي بندد.
فاطمه كسي است كه خستگي مجادله نابرابر علي را با حراميان از سرانگشتان قلبش بيرون مي كشد.

فاطمه كسي است كه چهارچوبه خانه كوچك و صميمي علي را بردفتر تاريخ با خطوط ابدي ترسيم مي كند.

فاطمه التيام بخش جگر دندان خورده علي عليه السلام است.
فاطمه كسي است كه صبر را در جان علي مي ريزد و ميوه حلم از چشمان او مي چيند. فاطمه عصاره مظلوميت علي است.

فاطمه كسي است كه پاهاي علي را در مقابل يتيم به لرزه مي افكند.
فاطمه اشك علي است، قلب علي است. در انتخاب مادر از ميان دو زن، مهر فاطمه است كه در قلب علي قضاوت مي كند.

فاطمه الهام بخش وحدت در خانواده پراكنده اسلام است. فاطمه به عنوان تماميت حسين

فاطمه بنيانگذار قيام حسين است. اوج طنين خروش حسين است، حسين در منا از حنجره مادر، فاطمه فرياد مي كشد.

فاطمه آميزه شكوهمند مظلوميت و فرياد حسين است.
فاطمه انگيزه غرورآميز صبر حسين است، فاطمه حضور خدا در عاشوراست.

فاطمه ظهور جلوه حق در كربلاست.

فاطمه يقظه حسين است، جذبه حسين است.

فاطمه رغبت حسين براي لقاي معشوق است. در كربلا فاطمه است كه نوه ها را داماد مي كند. فاطمه است كه قلب دشمن را با دوست پيوند مي دهد.

فاطمه حلاوت شهادت است. حسين والي فاطمه است در كربلا و منادي اوست در عاشورا. شير فاطمه است كه در وجود حسين مي خروشد و خون فاطمه است كه از حنجره حسين مي جوشد.

فاطمه قدرت گامهاي حسين است. جوهر فرياد حسين است. حسين، علي اكبر را به يادواره فاطمه به ميدان مي فرستد. در شهادت برادر، فاطمه است كه در قامت حسين مي شكند. حسين تبلور فاطمه در عاشوراست. اني لا اري الموت ... يادگار فاطمه است بر قلب حسين. حسين فاطمه محض است و فاطمه، حسين محض و حسين بي فاطمه...

فاطمه و زينب

زينب، فاطمه كربلاست و تجلي فاطمه در زينب عاشوراست.
در كربلا زينب رسول فاطمه است.

خليفه تام فاطمه است. پيام فاطمه را مي خواند. حضور فاطمه را فرياد مي كشد. با هر جنازه اي كه بر دست مي گيرد قطره اي از جام صبر فاطمه را مزمزه مي كند.در بارگاه يزيد زينب به تداعي خطبه مادر در مقابل دشمنان پدر خطبه مي خواند. در كربلا زينب محبت مادر را در جان برادر مي ريزد. زينب يادگار مادر را پاس مي دارد.

در شام، فاطمه است كه بر ترحم، زهرخند مي زند و صدقه را خشم مي كند و بر پاي دشمنان برادر، زنجير لعن مي افكند. و همچنان كه جسارت را بر علي تحمل كرده بود بر فرزندان خويش به جان مي خرد. چشمان زينب در زير دستهاي محجوب فاطمه به خواب رفته است. زينب با بوسه محبت فاطمه چشم از خواب گشوده است.

فاطمه و حسن

حسن بعد ديگر منشور فاطمه است. حسن شير صبر از جان مادر نوش كرده است.

حسن بلوغ بردباري فاطمه است. پاره هاي سرخ جگر فاطمه است كه بر طشت مي ريزد.

حسن در تداوم سكوت علي و مظلوميت فاطمه است كه صبر مي كند. حسن از مادر آموخته است كه جز به مصلحت اسلام نينديشد.

حسن از مادر آموخته است كه چگونه تخم انقلاب بنشاند.

حسن از مادر آموخته است كه حتي در دعا و استغفار هم "الجار ثم الدار" را در نظر داشته باشد.

فاطمه افتخار محمد و نمونه اعلا و بارز دانشگاه محمد است.
محمد "اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق " را به دلگرمي فاطمه فرياد مي كشد.

فاطمه پاره جگر محمد، بضعه محمد است. فاطمه كسي است كه رضايت محمد صلي الله عليه و آله، در گروي رضايت اوست.

فاطمه برگ برنده محمد در مقابله با جاهليت و سبعيت و كفر است.
فاطمه تنها كسي است كه پيامبر پس از هر جهاد طاقت فرسا به ديدار او مي رود و خستگي را در عمق چشمان مهربان او گم مي كند.

فاطمه همان كسي است كه پيامبرش، برترين زن در آفرينش نام نهاده و به لقب عارفانه "ام ابيها" مفتخرش ساخته است. فاطمه و خدا
به تحقيق مي توان گفت كه يكي از زيباترين، ملكوتي ترين، مقدس ترين و در عين حال دست نيافتني ترين و ناشناخته ترين رابطه ها، رابطه فاطمه با خداست.بناي آسمان و زمين و روشنايي ماه و خورشيد و گردش افلاك و وسعت درياها به اعتبار او و خاندان اوست. "و عزتي و جلالي اني ما خلقت سما» مبنيه ولا ارضا مدحيه ولا قمرا منيرا ولا شمسا مضيئه ولا فلكا يدور ولا بحرا يجري ولا فلكا يسري الا لاجلكم و محبتكم ."

وجود او بزرگترين و كافي ترين فلسفه آفرينش زن است همچنان كه وجود خاندان او بهانه خلق آفرينش. براي او همين افتخار بس كه خداوند به پالايشش همت گماشته است و پاكي را در وجودش به وديعت نهاده است.

انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا.
او مظهر عطوفت خداوند و سمبل رافت و مهر الهي است. مگر نه اين كه در محشر مفتاح جنت در دستان مبارك فاطمه است و اذن دخول بهشت، رضايت و محبت اوست؟

قدس

تهديدهاي اسرائيل؛ روياي آشفته

فضا سازي رسانه‌اي روزهاي اخير، تهديدهاي برخي مقامهاي اسرائيلي و ارتباط مانورها با احتمال آمادگي رژيم صهيونيستي براي حمله به ايران، سوژه رسانه‌اي تبليغاتي برخي رسانه‌ها بود كه با تحليلهاي متفاوتي از سوي صاحب‌نظران سياسي و بين‌المللي روبرو شده است؛ اگرچه موضوع تهديدهاي تل‌آويو در سالهاي اخير از حجم قابل توجهي برخوردار بوده است و اين رژيم به فراخور شرايط، اظهارات جنگ طلبانه‌اي را نسبت به كشورهاي غير همسو با سياستهاي اربابان فرا منطقه‌اي خود تاكنون داشته است.

اين جنجالهاي خبري را مي‌توان متغيير تابعي از اتخاذ استراتژيهاي ايالات متحده عنوان كرد كه در ارتباط با موضعگيريهاي اين كشور در مقابل ايران قابل ارزيابي است.

شائول موفاز وزير حمل و نقل اسرائيل چندي پيش خواستار حمله به تاسيسات هسته‌اي ايران شده بود كه اين تهديدها، نه تنها در داخل سرزمينهاي اشغالي با واكنش مثبت روبرو نشد، بلكه در سطوح منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي نيز از حمايت ديگر كشورهاي همسو و حامي برخوردار نگرديد.

اگرچه مقامهاي اين رژيم تلاش كردند با زير سوال بردن سخنان «موفاز»، اظهارات وي را شخصي تلقي نموده و اعلام كنند كه موضوع حمله به ايران در دستور كار مقامهاي رژيم صهيونيستي نمي‌باشد، ولي با وجود مخدوش جلوه دادن سخنان «موفاز» مفروش اين ادعا توانمندي تل آويو را به نمايش مي‌گذارد كه هر كدام از مهره‌هاي سياسي بايد با ايفاي نقش جداگانه‌اي در عين اتخاذ مواضع متناقض، به برتري و توانمندي رژيم مذكور اذعان كنند.

اظهارات اخير «موفاز» و مانورهاي رژيم اشغالگر قدس را مي‌توان نوعي جنگ رواني تلقي كرد كه به منظور تاثيرگذاري بر رفتار تهران در مناسبات هسته‌اي با كشورهاي غربي كليد خورده، تا از اين منظر ايران را وادار به پذيرش خواسته‌هاي غيرقانوني و مبتني بر زور نمايند كه جمهوري اسلامي تاكنون با پافشاري بر احقاق حقوق هسته‌اي خويش از منافع ملي خود عقب‌نشيني نكرده است.

اتخاذ سا و كار تبليغاتي به منظور ايجاد رعب و وحشت، راهكاري است كه تاكنون توانسته در پيگيري تعاملات كشورها ايفاگر نقشهاي ذهني آنها باشد، لذا با چنين رويكردي در كنار بهره‌گيري از ديپلماسي، از اين موضوع مهم نيز به اميد تسليم كردن ايران غفلت ننموده‌اند.

ناكامي واشنگتن در پيگيري موافقتنامه امنيتي آمريكا و عراق را مي‌توان يكي از دلايل تهديدهاي اخير ذكر كرد، زيرا آمريكاييها در صدد بودند با عقد قراردادي با بغداد حضور بلند مدت امنيتي، سياسي و اقتصادي خود را در اين كشور تضمين نمايند، يك جاي پاي بسيار مهم و استراتژيك براي پيگيري طرحهاي خاورميانه‌اي خود پيدا كنند و در شرايطي كه رژيم صهيونيستي در جنبه‌هاي مختلف دچار ضعف است، عراق را جايگزين اين رژيم نمايد كه افشاگريهاي به هنگام ايران باعث شد، هدفهاي سلطه‌طلبانه آمريكا در عراق با ناكامي مواجه شود.

از سوي ديگر، اكنون فصل تغيير رهبري در اسرائيل است و هر كسي سعي دارد خود را پدر امنيت اسرائيل نشان دهد، زيرا مساله مهم در اسرائيل، امنيت است، چنانكه شارون، باراك و اسحاق رابين نيز سعي داشتند خود را تنها عامل تامين كننده امنيت نشان دهند.

شائول موفاز از جمله نامزدهاي احراز پست نخست‌وزيري به جاي اولمرت پس از افشاي رسواييهاي اين مقام اسرائيلي محسوب مي‌شود، البته نبايد از ياد برد كه وزير حمل و نقل اسرائيل ضمن داشتن روابط نزديك با آمريكا، مذاكراتي آشكار و پنهان را نيز با مقامهاي آن كشور داشته است تا شايد از اين رهگذر، شريكي براي ساماندهي اقدامهاي خصمانه بيشتر عليه ايران بيابد.

مواضع اخير موفاز عليه ايران تندترين لفاظي مقامهاي رژيم صهيونيستي عليه تهران است كه مي‌تواند با سخنان چندي پيش باراك اوباما، نامزدهاي دموكراتها براي انتخابات رياست جمهوري آمريكا درباره ايران مرتبط باشد.

مي‌توان به اين نكته نيز اذعان كرد كه سخنان تند مقامهاي آمريكايي و اسرائيلي در ارتباط با ايران بيانگر ناكامي آنها در ايجاد اجماع عليه تهران مي‌باشد كه با لحن تند و مواضع راديكالي در صدد هستند پوششي براي ناتواني تلاشهايشان عليه ايران بيابند.

همچنين نگراني و تهديدهاي مقامهاي تل‌آويو عليه برنامه صلح‌آميز هسته‌اي ايران در حالي بيان مي‌شود كه همكاريهاي مستمر و شفاف تهران با آژانس بين‌المللي انرژي اتمي بر كسي پوشيده نيست، به نحوي كه واكنش استعفاي آقاي البرادعي در خصوص تهديدهاي اخير را مي‌توان دليل بر اثبات اين مدعا عنوان نمود. اين در حالي است كه زرادخانه‌ مخوف سلاحهاي هسته‌اي رژيم صهيونيستي، خطري است كه علاوه بر تهديد امنيت و ثبات منطقه، پاسخگوي مراجع حقوقي و بين‌المللي نيست.

سكوت يا مواضع توام با تاييد ضمني برخي كشورهاي مدعي و پرچمدار مديريت بحرانهاي جهاني، با وجود برخوردار بودن تل‌آويو از 200 تا 300 كلاهك هسته‌اي، نه تنها در عمل به حمايت از اين رژيم جعلي پرداخته، بلكه دوگانگي معيارهاي آنها را كه با نقاب سازمان ملل و با سنگر گرفتن در شوراي امنيت، ادبيات حقوقي را بستر اقدامهاي سياسي قرار داده است نمايان نموده كه البته جامعه جهاني با اندك تاملي مي‌تواند غلبه رويكردهاي سياسي و امنيتي را بر اقدامهاي حقوقي شاهد باشد.

اما رژيم صهيونيستي بايد بداند، در صورت هرگونه حماقت با فضا سازيهاي موجود عليه ايران، بار ديگر خاطره شكست اين رژيم در نبرد 33 روزه در اذهان تداعي خواهد شد. با اين تفاوت كه در جنگ مذكور، تل آويو با ظرفيتهاي سياسي، امنيتي و نظامي در حالي وارد معركه نبرد شد كه طرف مقابل نه يك كشور، بلكه يك گروه شبه نظامي فاقد حمايت مادي و معنوي لازم بود و نتيجه جنگ مذكور را بايد قبل از تحليلهاي صاحب نظران، در گزارش كميته «وينوگراد» تعقيب نمود كه رژيم اشغالگر قدس را با بحران سياسي و روحي رواني مواجه كرد.

بديهي است ايران با برخورداري از توانمنديهاي متفاوت كه در دوران دفاع مقدس كسب كرده در صورت هرگونه تهديد خارجي از آمادگي لازم به گونه‌اي برخوردار است كه قادر مي‌باشد پاسخ دندان شكني به هر گونه ياوه گويي بدهد و اين عبارات شعار نيست، بلكه تفسير 8 سال دفاعي است كه بنا به روايت دوست و دشمن از آن به فرهنگ دفاع و مقاومت در ايران ياد مي‌شود.
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری