کد خبر ۴۶۳۹۴
تاریخ انتشار: ۰۹:۵۱ - ۱۱ تير ۱۳۸۷ - 01 July 2008
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در زير مي‌آيد.
كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان نمره مردودي كارنامه جهانخواران به قلم مهدي محمدي آورده است:

آيا برنامه هسته اي كره شمالي يك «مدل» است؟ آمريكايي ها مايلند اينگونه باشد و از ديپلماسي خود درباره كره پس از مورد ليبي به عنوان دومين نمونه موفق ديپلماسي «فشار و مذاكره همزمان» ياد مي كنند.

كره شمالي جمعه گذشته علاوه بر تقديم اظهارنامه برنامه هسته اي خود به آمريكا- كه طبعا از اين به بعد فرايند بي پايان راستي آزمايي آن آغاز خواهد شد- برج خنك كننده راكتور آب سنگين خود در يانگ پيون را هم منفجر كرد. اين اقدام در پي توافقي انجام شد كه مدتي قبل در چهارچوب مذاكرات دوجانبه حاصل آمده ولي اجراي آن تا امروز به تاخير افتاده بود. اگرچه هنوز اطلاع موثقي در دست نيست ولي بعضي منابع گزارش كرده اند كه كره در ازاي اظهار و سپس نابودسازي برنامه هسته اي خود چند صد تن نفت از آمريكا پاداش گرفته است. جرج بوش رئيس جمهور آمريكا بلافاصله بعد از اين اقدام كره شمالي از آن استقبال كرد و آن را «اولين گام در مسير رسيدن به هدف» خواند. اگرچه بوش درباره چيستي هدف مورد نظرش صراحت به خرج نداد ولي قرائن زيادي وجود دارد كه بر اساس آنها مي توان نتيجه گرفت هدف چيزي جز «مهار سركشي استراتژيك كره» و تبديل آن به يك «كشور پيش بيني پذير» كه به سقف تعيين شده توسط قدرت هاي جهاني براي پيشرفت خود قناعت مي كند، نبوده است. بوش در ماه هاي پاياني دوران رياست جمهوري خود به اين دستاورد -به عنوان بخشي از پروژه موفق جلوه دادن سياست خارجي خو ددر سال آخر- نياز داشت، البته اگر بتوان زمين زدن حريفي لرزان چون كره شمالي را «دستاورد» خواند.

گام بعدي آمريكايي ها، يعني مرحله بعد از خلع سلاح، اين است كه برنامه كره را به يك «مدل» تبديل كنند، چنانكه پيش از اين، همين خيال را در مورد برنامه هسته اي ليبي كه سرهنگ قذافي در ازاي «هيچ» آن را بار كشتي كرد و به آمريكا فرستاد، در سر داشتند. هدف هم ظاهرا اين است كه متحدان اروپايي و آسيايي متقاعد شوند روش صحيح براي برخورد با برنامه هسته اي ايران هم همين است كه در كنار مذاكرات مستقيم به تدريج به فشارها افزوده شود تا زماني كه فشارها از «حد طاقت» ايران بالاتر برود و آن را مجبور به كنار گذاشتن داوطلبانه برنامه خود كند.

مشابه انگاري برنامه هاي هسته اي ايران و كره شمالي به دلايلي بسيار واضح چيزي بيش از يك اشتباه محاسبه فاحش و عميقا گمراه كننده نيست و اگر آمريكايي ها بخواهند مدل كره را «تيپ ايده آل برنامه هسته اي كشورهاي در حال توسعه» فرض كنند در دام اشتباه مهلكي افتاده اند. توجه به چند نكته زير در زدوده شدن اين توهم از ذهن آمريكا مفيد خواهد بود:

1-برنامه كره شمالي از سال 2003 به بعد ماهيت نظامي پيدا كرد اما برنامه ايران هرگز جنبه نظامي نداشته و نخواهد داشت. معناي روشن چنين امري اين است كه ايران از برنامه خود «توقعات امنيتي» ندارد و به همين دليل طبعا آن را در ازاي هيچ نوعي از تضمين امنيتي واگذار نخواهد كرد.
كره اما از روز اول هدفي نداشت مگر اينكه برنامه هسته اي خود را ابزاري براي دريافت تضمين هاي امنيتي از آمريكا قرار دهد. حالا ظاهرا آمريكايي ها حاضر شده اند چنين تضمين هايي را كه حكومت كره براي بقاي خود سخت نيازمند آنهاست، لااقل روي كاغذ واگذار كنند. در اينصورت واضح است كه كره به زعم خود به آنچه مي خواسته رسيده و ديگر نيازي به برنامه هسته اي ندارد. در مقابل، ايران اساسا عقيده دارد اولا چيزي به نام تضمين امنيتي آن هم از جانب قدرتي چون آمريكا كه بتوان به آن اعتماد كرد وجود ندارد و ثانيا ايران نيازي به تضمين هاي امنيتي از جانب آمريكا ندارد و بلكه برعكس اين امريكايي ها هستند كه در منطقه حساسي چون خاورميانه به دريافت تضمين هاي امنيتي از ايران محتاجند.

2-همانطور كه گفته شد نگاه كره به برنامه هسته اي خود اساسا ابزاري بود و كره اي ها، هيچ اصالت و ارزش ذاتي براي آن برنامه قائل نبودند. همين ابزارانگاري بود كه برنامه كره را در ازاي مجموعه اي از مشوق هاي اقتصادي و ضمانت هاي امنيتي «معامله پذير» ساخت. ايران اما برنامه خود را بر مباني استوار كرده كه آن مباني اساسا قابل مذاكره نيست. برنامه هسته اي ايران برنامه اي كاملا صلح آميز و منطبق بر مقررات بين المللي است كه هدف گذاري هاي روشن استراتژيك و اقتصادي دارد. مشخصا پي گيري برنامه غني سازي اورانيوم بر اساس يك تحليل كاملا واقع بينانه از آينده، بازار انرژي است كه ثابت مي كند تسلط بر فناوري توليد سوخت هسته اي در كنار منابع سرشار نفت و گاز، موقعيتي بي نظير در آينده بازار انرژي نصيب ايران خواهد ساخت و اين موقعيت مطلقا غيرقابل قيمت گذاري است چه رسد به اينكه قابل معامله باشد.

3- از جمله عوامل بسيار مهمي كه به تسليم كره شمالي در مقابل آمريكا انجاميد ضعف ژئوپلتيكي و فقر مفرط اين كشور از حيث مولفه هاي قدرت ملي بوده است. اين بسيار كليدي است كه توجه كنيم به دلايلي كه كم و بيش درباره ايران هم صادق است و اختلافات داخلي 6 كشور مذاكره كننده در رأس آن قرار داشت، آمريكا موفق به وارد آوردن فشار قوي و موثر به كره نشد ولي به دليل ضعف داخلي سيستم حكومتي كره شمالي، همان مقدار فشار اندك، از «حد طاقت» كره فراتر رفت و آن را به تسليم كشاند. كره به جز يك سلاح هسته اي و مقداري پلوتونيوم اساسا برگي در اختيار نداشت كه بخواهد با استفاده از آنها ضريب مقاومت و قدرت چانه زني خود را بالاتر ببرد. ضعف شديد اقتصادي در داخل و نبود اراده جدي حكومتي و ملي براي پافشاري بر حفظ توانمندي استراتژيك نيز به روند از پاافتادگي كره سرعت بخشيد و نهايتا آن را درست زماني كه دولت بوش «به مانور پيروزي در سياست خارجي خود» احتياج مبرم داشت، به تسليم واداشت. اين مقدار اندك از توان مقاومت كه از جمله به بي بهره بودن برنامه كره از پشتوانه هاي ايدئولوژيك بازمي گردد، به هيچ وجه با امكانات بي نظير و برگ هاي متعددي كه ايران اسلامي در اختيار دارد و هنوز تقريبا هيچ كدام از آنها را هنوز فعال نكرده، قابل مقايسه نيست. اگر زماني بحث بر سر اين بود كه حد نفوذ آمريكا در منطقه خاورميانه چقدر است امروز همه از اين حرف مي زنند كه زمان ترك خاورميانه توسط آمريكا چه موقع است و آمريكايي ها خود بهتر از هركسي مي دانند كه ايران درصدر عوامل به وجودآورنده چنين وضعيتي قرار دارد.

اين مقايسه بسيار اجمالي نشان مي دهد اگرچه مشكلات انبوه داخلي و خارجي سبب شده سياست تشويق و تنبيه درباره كره كارگر بيفتد و اين كشور را به ورطه گرداب امتيازخواهي بي پايان غرب دراندازد، اما كيس كره شمالي امكان تبديل شدن به يك مدل را ندارد و حداكثر مي تواند به عنوان يك نمونه در كارنامه بلند باج خواهي جهانخواران ثبت شود. كارنامه اي كه دور نيست ايران به يكي از معدود نمره هاي مردودي آن تبديل شود.

آفتاب يزد

روزنامه آفتاب يزد در سرمقاله امروز خود با عنوان نگاهي ديگر به تلاش امريكا براي ترور رئيس جمهور آورده است:

راز آن خيزش
و اين سكوت!

يكصد ماه پيش در اسفند ماه 78، يك دادگاه در بلژيك با صدور حكمي خواستار دستگيري اكبر هاشمي رفسنجاني شد و اين حكم را به پليس آن كشور ابلاغ كرد. هنوز ساعاتي از صدور حكم و انتشار خبر آن نگذشته بود كه نهادهاي رسمي، احزاب گوناگون و تريبون‌داران مختلف در ايران به پا خاستند و به صورت يكپارچه، صدور اين حكم را محكوم كردند. نخستين نهاد رسمي كه اقدام بلژيك را محكوم كرد شــورايعــالـي امنيـت ملـي بـود كه وزارت امور خارجه را به پيگيري موضوع موظف نمود. از ميان احزاب رسمي كشور جبهـه مشاركت پيشتاز حركت اعتراضي گرديد و اقدام دادگــــاه بلــــژيـــك را حـــركـتـــي در راستــاي تخــريــب روابـط روبـه‌پـيـشـرفـت ايـران و اروپـا دانـسـت. اطـلاعـيه شديداللحن جبهه مشاركت در حمايت از جايگاه حقيقي و حقوقي آقاي رفسنجاني از آن جهت اهميت داشت كه تنها چند روز پس از تـلاش هـمفكران آن تشكل سياسي براي جلــوگيـري از راه يـافتـن رفسنجـانـي بـه مجلـس ششـم صـادر مي‌شد. پس از آن، نـهـادهـا و احـزاب ديـگـر نـيـز بـه ميدان آمدند و در اطـلاعـيـه‌هـايـي كـه داراي نـقاط مشترك فراوان بود به محكوميت اقدام بلژيك پرداختند.

در آن روز، هم قـوه قـضـائـيـه، هـيـئت دولت، سپاه پـاسـداران، 187 نفر از نمايندگان مجلس پنجم، شوراي نگهبان، بنياد 15 خرداد و... دستگاه قضايي بلژيك را مورد انتقاد قرار دادند و هم احزاب و تشكل‌هاي مختلف اصلاح طلب و اصولگرا همچون خانه كارگر، حزب همبستگي، حزب كارگزاران، حزب اسلامي كار، جامعه روحانيت مبارز، جـامعه مدرسين حوزه علميه قم. چهره‌هاي سرشناس وابسته به جناح‌هاي گوناگون همچون علي اكبرناطق نوري و حسن روحاني – رئيس و نايب رئيس وقت مجلس –جواد لاريجاني رئيس مركز پژوهش‌ها در مجلس پنجم، معـاون حـزب مـوتلفـه، سيدهادي خامنه‌اي، عزت الله سحابي، هاشم آغاجري، حسن غفوري‌فرد، محسن آرمين و دهها چهره سياسي نيز به همراه خطباي جمعه در سراسر كشور، با قاطعيت در برابر اقدام دادگاه بلژيكي موضع‌گيري كردند. همين ايستادگي و اعلام موضع هماهنگ، مقام‌هاي رسمي بلژيك را ناچار ساخت تا در صدد رفع و رجوع موضوع برآيند و نهايتاً نيز اصل داستان را تكذيب كردند!

آنچه كه بنابر اعلام دكتر احمدي نژاد، 8 سال بعد از آن تاريخ يعني در اسفند ماه 86 در جريان سفر او به عراق به وقوع پيوست اگر از لحاظ اهميت، بالاتر از حكم دادگاه بلژيكي نباشد حداقل همتراز آن است. اگر چه هم تلاش براي ترور، بسيار رذيلانه‌تر از صدور حكم جلب است و هم جايگاه حقوقي رئيس جمهور از رياست مجمع تشخيص مصلحت بالاتر مي‌باشد. با توجه به توضيحات فوق مي‌توان اين سوال را مطرح كرد كه <چه چيزي باعث شده است كه حتي يك نفـر يا يكي از دستگاههايي كه در اسفند ماه 78 آنگونه به ميدان آ‌مدند، اين بار حاضر نشدند به محكوميت امريكا بپردازند؟> راه دور نرويم! رئيس جمهور حتماً به خاطر دارد كـه 9 مـاه قبـل، پـس از اهـانـت رئيـس دانشگاه كلمبيا همه مقامات كشوري و لشكري، با زيرپا گذاشتن پروتكل‌هاي رايج، به هنگام بازگشت احمدي‌نژاد به ايران، به فرودگاه رفتند و استقبالي بي‌نظير از او به عمل آوردند. پس چرا امروز هيچ يك از معترضان به رئيس دانشگاه كلمبيا، اقدام دولت امريكا براي ربودن و ترور احمدي نژاد را محكوم نمي‌كنند و وزارت خـارجـه را بـراي پـيـگـيـري رسـمـي اين موضوع، تحت فشار نمي‌گذارند؟ آيا دولت بلژيك از امريكا خبيث‌تر بود يا آنكه جايگاه رفسنجاني بسيار بالاتر از احمدي نژاد است؟ قاعدتاً طرفداران رئيس جمهور، به هيچ يك از دو پرسش فوق، پاسخ مثبت نمي‌دهند. لذا علت سكوت اخير را بايد در جاي ديگري جستجو كرد. نگارنده بر اين باور است كه حتي جدي‌ترين منتقدان احمدي نژاد نيز در برابر تلاش براي هر نوع اهانت يا صدمه به او، بي تفاوت نيستند. همانطور كه پـس از اقـدام مـبتذل رئيس دانشگاه كلمبيا، عطاءالله مهاجراني با حاميان داخلي رئيس جمهور همنوايي كرد و فرد اهانت كننده را مورد حمله قرار داد. پس اگر امروز قلم يا زباني براي محكـوميـت اقـدام امـريكـا به حركت در نمي‌آيد، بازتاب اعتراضي است كه به مناسبت‌هاي ديگر و توسط افراد وابسته به جناح‌هاي گوناگون بيان شده است. اين اعتراض، مرتبط با نگراني‌هاي فزاينده‌اي است كه در خصوص برخي منابع خبري و مشاوران رئيس جمهور وجود دارد. هفته گذشته يك نماينده اصولگراي مجلس – كه تا چند ماه قبل از جدي‌ترين حاميان رئيس جمهور بود – گفت: <عامل برخي سخنان رئيس جمهور، مشاوره‌هاي نادرست است.> قبل از او نيز برخي از سياستمداران و اصحاب رسانه‌ها، نسبت به دقت بعضي از منابع خبري و همچنين علمي بودن برخي مشاوره‌ها ي تقديمي به دولت و رئيس جمهور هشدار داده بودند. اكنون نيز به نظر مي‌رسد سكوت بي‌سابقه در برابر سخن رئيس جمهور، نوعي واكنش همراه با ترديد در برابر خبر اخير و يا ابراز شك در خصوص طرح تريبوني آن– با توجه به منافع ملي و حيثيتي كشور– مي‌باشد.

بي‌شك بسياري از سكوت كنندگان امروز ، مايل بوده‌اند كـه همبستگي خود با رئيس جمهور را اعلام كنند، اما نگراني‌آنها از تداوم روش‌هاي مربوط به اطلاع‌رساني و ارائه مشاوره به رئيس جمهور آنها را وادار ساخته است كه عليرغم اهميتي كه اين موضوع – در صورت صحت و دقت آن – داشته است سكوت پيشه سازند و حتي بعضي از آنها با كنايه‌هايي، ترديد خود را نيز اعلام نمايند. پس شايد لازم باشد كه رئيس جمهور در اين خصوص انديشه كند و در مكانيزم‌هاي خبرگيري و تصميم‌گيري براي طرح بعضي موضوعات در تريبون‌هاي عمومي، تغييراتي ايجاد نمايد.

اعتماد ملي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان آشيانه مرگ آورده است:

ريزش يك ساختمان 7 طبقه در منطقه سعادت‌آباد با مدفون شدن 18 كارگر در زير خروارها آوار به‌رغم هشدارهاي قبلي تراژدي دردناك ديگري را رقم زد. ‌در حالي كه ايران را سرزميني مستقر بر گسل‌هاي زلزله‌خيز مي‌دانند و حوادثي چون زلزله بوئين‌زهرا، طبس، منجيل، بم و بروجرد همواره اين هشدار را مي‌دهد كه بايد نسبت به مهندسي ساخت و اجراي طرح‌هاي مسكوني، عمراني و تجاري دقت و امعان‌نظر نشان داد، ساختماني با اين وضعيت در يكي از گران‌ترين محلا‌ت تهران، بدون زلزله و تنها به دليل حس سودجويي و سوداگراي سازندگان بنا و سهل‌انگاري، عدم حس مسووليت‌پذيري و محتملا‌ فساد ناظران و متوليان مربوطه، فرو مي‌ريزد.

ابعاد مالي اين حادثه چندان اهميتي ندارد اما كشته شدن احتمالي 18 كارگر ساختماني و تخريب مجتمع مسكوني مجاور و شوك و ترس رواني مترتب بر ساكنان منطقه مي‌تواند درازمدت و حتي غيرقابل جبران باشد. ‌

ظاهرا موضوع استحكام و دقت در ساخت و محاسبات صحيح و طول عمر بنا نمي‌خواهد در ايران سامان بگيرد. هر از چند گاهي مانند اكثر كارهايمان، پس از يك زلزله، يك حادثه غيرمترقبه و اتفاقاتي از اين دست با در بوق و كرنا كردن طرح‌هاي استحكام، تضمين استاندارد،‌اعمال ايزوها و هزاران ترفند تبليغاتي، موجبات آرامش ذهني و فريب خود را فراهم مي‌آوريم و سپس روز از نو روزي از نو!

كشورهايي شبيه ايران و البته از منظر زلزله‌خيزي به مراتب بدتر از ايران، ساليان درازي است كه در حوزه طراحي، ساخت، مقاومت مصالح و استفاده از مصالح استاندارد به مرحله قابل قبولي رسيده‌اند. كشوري چون ژاپن هر روز شاهد زلزله است، اما هيچ تهديدي شهروندانش را هدف نمي‌‌گيرد. حتي كشورهايي كه از نظر توسعه‌يافتگي در عداد كشورهايي مانند ايران قرار داشته‌اند، مانند اندونزي، مدت‌هاي مديدي است كه سياست اصلا‌ح ساخت و ساز را آغاز كرده‌اند. معلوم نيست با توجه به ثروت فراوان كشور، اخذ ماليات‌ها، تعرفه‌ها، عوارض نوسازي و كهنه‌سازي! و هزاران هزينه پيدا و پنهان از شهروندان چرا نظام ساخت و ساز در ايران اصلا‌ح نمي‌شود؟ واقعا بايد از دولت نهم و شهرداري تهران پرسيد، شما كه علا‌قه‌مند به جراحي‌هاي عميق و طرح‌هاي ساختارشكن هستيد، چرا دراين حوزه كه اجماع و اتفاق نظر كلي پيرامون آن وجود دارد، كار خود را آغاز نمي‌كنيد؟ وضعيت مصالح و نظارت در ايران استاندارد نيست، عمده توليدات سنتي و غيرعلمي است، اينگونه مصالح هزينه‌هاي جانبي ديگري نيز بر اقتصاد ملي تحميل مي‌كنند؛ اولا‌ طول عمر، استحكام و مقاومت بناهاي ايران بسيار كم و ناچيز است. دوما اينگونه مصالح فاقد ايمني لا‌زم در حوادث و بلا‌ياي طبيعي و غيرطبيعي هستند. ثالثا هزينه‌هاي فراواني را بر مصرف انرژي كشور باقي مي‌گذارند.

وضعيت ساختمان در كشور ما در حالي از بيماري كارشناسي، فقدان نظارت، سودپرستي مالكان و دلا‌لا‌ن و رونق بازار مسكن در بخش دلا‌لي برخوردار است كه ساختمان‌هاي ايران عمر مفيد ناچيزي دارند.

لرد كرزن در كتاب <ايران و قضيه ايران> به داستان جالبي اشاره مي‌كند، مي‌گويد در سفر اول در محله عباس‌آباد تهران چشمم به يك عمارت اربابي افتاد؛ مستحكم، شكيل و چشم‌نواز. سه سال بعد كه به تهران برگشتم، ديدم آن ساختمان به مخروبه‌اي تبديل شده است! علت را جويا شدم، گفتند شاه بر صاحبخانه غضب كرده، عمارت چندصباحي است بي‌صاحب است و به آن رسيدگي نمي‌شود، لذا به اين روز افتاده است. در حالي كه معماران و هنرمنداني كه اين سطور را مي‌خوانند، بهتر مي‌دانند كه در برخي كشورهاي اروپايي طول عمر برخي از ساختمان‌ها به بيش از هزار سال مي‌رسد. در برخي از اين كشورها، بنگاه‌هاي معاملا‌تي با تكيه بر طول عمر چند صد ساله ساختمان، آن را به فروش مي‌رسانند.

با اين همه، افكار عمومي از مسوولا‌ن و متوليان امر انتظار دارد، ضمن اجماع براي طراحي يك نظام هماهنگ، كارشناسي و همه‌جانبه ساخت‌وساز، با خاطيان اين حادثه خاص برخورد شود. متاسفانه نهادهاي اداري اين كشور نشان داده‌اند كه تا چه ميزان نسبت به انجام وظايف خود در قبال شهروندان، بي‌مسووليت و غيرمتعهد هستند. در غير اين صورت مسوولا‌ن امر بايد پيش از آنكه فرزندان كارگراني كه در اين حادثه جانشان را از دست داده‌اند، يتيم شوند، نسبت به شكايت ساكنان محل واكنش نشان داده، همت انقلا‌بي خويش را در اين امور مبذول مي‌داشتند.

جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله امروز خود با عنوان انگليس باز هم خصومت با اسلام آورده است:

ملكه فرتوت انگليس در يك اقدام نمادين روز جمعه گذشته لقب « شواليه » را به سلمان رشدي داد. پيش از اين هم نامبرده در سالهاي گذشته لقب « سر » را به رشدي داده بود.

اين اقدام گستاخانه از سوي ملكه انگليس را بايستي به حساب كينه توزي و ابراز خصومت مجدد انگليس عليه دنياي اسلام و بلكه عليه مقدسات اديان الهي ارزيابي كنيم چرا كه نشانگر حمايت آشكار دربار انگليس از اهانت صريح رشدي به دنياي اسلام و مقدسات اديان الهي است و مطلقا قابل تحمل نيست.

اكنون حدود 20 سال از نگارش و انتشار كتاب موهن آيات شيطاني توسط سلمان رشدي مي گذرد و ممكن است براثر مرور زمان كسانيكه آن سالها را به ياد ندارند و يا نسل جديد كه آن سالها را به چشم خود نديده اند از ماهيت امر بي اطلاع باشند. براي اطلاع نسل جديد و كسانيكه احيانا از آن مسائل اطلاع چنداني ندارند بيان اين نكته اهميت دارد كه « سلمان رشدي » عضو انجمن سلطنتي ادبيات انگليس با دريافت مبالغي ماموريت يافت كتاب موهني عليه مقدسات اسلامي به نگارش درآورد كه سرانجام باانتشار كتاب « آيات شيطاني » با طوفان خشم مسلمانان در سراسر جهان مواجه گرديد . امام خميني (ره ) در بهمن ماه 1367 با صدور حكم ارتداد سلمان رشدي وي را مرتد و واجب القتل دانستند.

ابتدا غرب به تحريك انگليسي هاي شرور در صدد برخورد ديپلماتيك برآمد و كشورهاي اروپايي سفراي خود را از تهران فرا خواندند و با تبليغات همه جانبه اي سعي كردند ايران را در انزواي سياسي ـ تبليغاتي قرار دهند لكن وزراي خارجه 46 كشور اسلامي با تشكيل اجلاس اضطراري سازمان كنفرانس اسلامي در « طائف » به تاييد و حمايت از حكم ارتداد سلمان رشدي پرداختند. طبعا دست و پا زدنهاي انگليس بيهوده ماند و ناكام شد و سفراي كشورهاي اروپايي عليرغم جوسازيهاي اوليه يكي پس از ديگري با سرافكندگي به محل ماموريت خود باز گشتند و با تلخكامي احساس كردند كه در بازي رسوائي سرمايه گذاري كرده اند و چاره اي جز عقب نشيني خفت بار ندارند.

« سلمان رشدي » از آن پس زندگي مخفيانه و ننگيني را پشت سر گذاشته و خانواده اش نيز از هم پاشيده است . اگر چه او در زير شديدترين تدابير امنيتي بسر مي برد ولي بارها اعتراف كرده كه حتي از سرويسهاي امنيتي و محافظين خود نيز مي هراسد و نگران آنست كه مبادا محافظينش براي نجات از شر او وي را به قتل برسانند.

اين ترس رشدي از سرويسهاي امنيتي در سالهاي اخير تشديد گرديده و او كاملا آگاه است كه پليس و سرويسهاي امنيتي انگليس از وجود او به ستوه آمده اند و از اينكه هزينه هاي امنيتي و حفاظتي وي مرتبا افزايش يافته و هيچ خاصيتي براي انگليس ندارد زبان به اعتراض گشوده اند كه چرا بايستي سالانه دهها هزار پوند بخاطر اين موجود زيادي هزينه شود

تلاش ملكه فرتوت انگليس براي اعطاي نشان « سر » و « شواليه » به رشدي بعنوان اقدامي در جهت ابراز همدردي دربار بدنام انگليس با رشدي ارزيابي شده تا بلكه براي مدت كوتاهي اين خبر در رسانه ها و نزد افكار عمومي انتشار يابد و انزواي خفت بار رشدي را براي يك زمان كوتاه تحت الشعاع تبليغات رسانه اي قرار دهند. ولي مسئله اينست كه ديگر دوران لقبهاي درباري هم در انگليس به پايان رسيده و ديگر كسي براي اعطاي القاب درباري اهميتي قائل نيست و حتي مردم انگليس هم براي پايان سلطنت نكبت بار ملكه و شاهزادگان بدنام لحظه شماري مي كنند. اين خشم و انزجار عمومي نسبت به دربار و شاهزادگان انگليسي بويژه پس از مرگ مشكوك « پرنسس ديانا » تشديد گرديد و جامعه انگليس به شدت از « پرنس چارلز » نفرت دارد كه عليرغم در اختيار داشتن همسر رسمي به ارتباطات غير اخلاقي آنهم درون دربار سلطنتي پرداخته و كاخهاي سلطنتي را به عشرتكده و محل ارتباطات غير اخلاقي تبديل كرده است .

تصادفي نبود كه پس از مرگ مشكوك « پرنسس ديانا » دربار سلطنتي انگليس تا مدتي بدون هيچگونه واكنشي نسبت به مرگ مشكوك او همه چيز را با سكوت برگزار كرده بود ولي بلافاصله پس از آغاز اعتراض عمومي عليه دربار ملكه و « چارلز » وليعهد انگليس بسيار دير هنگام به خشم افكار عمومي انگليس واكنش نشان داده درك موقعيت لرزان و مفقود دربار انگليس از آن جهت اهميت دارد كه بدانيم دربار و ملكه براي مطرح كردن خودشان با اعطاي نشانهاي بي ارزش به عناصر مطرودي از قماش سلمان رشدي قصد خودنمائي دارند ولي بازهم توجه كسي را نمي توانند جلب كنند.

صرفنظر از اين نكته بهرحال اقدامات دربار انگليس و دولتهاي نوكر آمريكا درلندن به حساب مردم انگليس هم گذاشته مي شود و بايستي بخاطر اين اقدام توهين آميز ملكه انگليس عليه دنياي اسلام تمامي دولتهاي اسلامي و ملتها عليه لندن اعتراض كنند و از مقامات شرور انگليس بخاطر اين رفتار غير اصولي توضيح بخواهند.

مردم سالاري

اقتدار نظام مهندسي ضرورتي كه بايد به آن پرداخت
نويسنده : ميرزابابا مطهري نژاد

خبر فروريختن ساختماني در سعادت آباد تهران و حادثه اي مشابه در شهريار در روز گذشته و حوادثي از اين نوع، بزرگترين ناامني ذهني و دروني را براي شهروندان به دنبال داشته و خواهد داشت. هر گودبرداري و هر فعاليت ساختماني نگراني وسيع همسايگان و افراد مرتبط را به دنبال خواهد داشت. روزي كه نظام مهندسي ساختمان شكل گرفت و قانون تشكيل آن ابلا غ شد، همگان به اين فكر مي كردند كه ديگر شاهد فروريختن ساختماني نخواهند بود و ديگر زلزله خسارت سنگيني بر جاي نخواهد گذاشت و براي خريدن يك آپارتمان، نگراني از سست بودن ساختمان معنا نخواهد داشت. اما سازمان نظام مهندسي و با توجه به اين كه ناظرين ساختمان ها با تائيد و نظر اين سازمان بر ساخت و ساز نظارت مي كنند، اتفاقاتي از اين نوع دور از انتظار است. بايد به دنبال پاسخ چرائي موضوع بود. بايد آسيب شناسي كرد و موانع و معايب قصه را شناخت. بايد محدوديت ها و موانع ايفاي وظيفه نظام مهندسي را جدي گرفت. بايد حضور پررنگ و مسوولا نه آنها در ساخت و سازها را به يك مطالبه تبديل كرد.

نهادهاي اجتماعي از هر نوع نياز جامعه امروز هستند و براي پاسخگويي به نياز اجتماعي خاصي به وجود مي آيند و نهادهاي اجتماعي و مدني در پاسخ به نياز مسووليت مي پذيرند و اختيار مي گيرند و جامعه وجود آنها را نعمت تلقي كرده و با احترام و عزت آنها را پذيرا مي شوند.

اگر به هر علت قادر به ايفاي مسووليت خود نشوند، كلا وجودي و عدم اقتدار آنها در جامعه محسوس و نياز به تقاضا تبديل مي شود در مرحله تقاضا اگر نقش آفرين شدند، مردم به آنها به چشم موظفيني كه وظيفه خود را انجام مي دهند مي نگرند و براي حضور آنها سپاسگزاري را ضروري نمي دانند، اما اگر در مرحله تقاضا هم به نياز جواب ندهند، جامعه اين نياز را مطالبه خواهد كرد و آنها را مجبور به انجام وظيفه خود مي كند و در برابر ايفاي وظيفه در مرحله مطالبه نه تنها به احترام نمي نگرد و سپاسگزاري نمي كند بلكه با نگاهي عتاب آلود از اين كه آنها را مجبور به ايفاي وظيفه خود كرده است، از خودراضي و از نهاد به عنوان كودك سركش گريز پا تصوير مي سازد. بهترين شرايط نهادهاي اجتماعي به معناي اعم از جمله نظام مهندسي اين است كه بدانند براي چه نياز اجتماعي به وجود آمده اند و قبل از آن كه اين نياز تبديل به تقاضا شود به آن پاسخ گويند تا اقتدار و عزتمند شوند. اگر به هر علت به نياز اجتماعي در مرحله اي كه تنها يك نياز هستند، پاسخ گفته نشود، تبديل به تقاضا مي شود در اين مرحله اگر نياز به تقاضا تبديل شده پاسخ گفته شود به عنوان فرزند وظيفه شناس جامعه كه حرف مي شنود در اذهان تصوير مي شود، اما اگر به نياز تبديل شد، به تقاضا هم پاسخ گفته نشود اين نياز به مطالبه تبديل مي شود و بدترين وضعيت نهاد اجتماعي است. بايد از نظام مهندسي پرسيد، در كجاست؟ مدافعش چيست؟ چه كساني نمي گذارند اقتدار بيايد؟ چه كرده است؟ و چه مي خواهد بكند؟ چه بايد بشود كه شاهد حوادثي از اين نوع نباشيم!

صداي عدالت

ماندلا و موگابه! ‏

سيدعطاءالله مهاجراني - ‏شنبه در هايد پارك جشن تولد 90 سالگي نلسون ماندلا برگزار شد. انگار جهاني در پارك فشرده شده بود، تا در برابر مردي سرخم كند كه كينه را شكست داد...سيماي ماندلا، طنين صدايش، كلماتش، برق اشك در چشمان پر مهرش به ما مي گويد كه او انساني ست كه كينه را شكست داد...البته اين روز ها در همان افريقا كينه پرچم بلندي دارد كه چهره اي منفور در پاي چنان علم پلشتي سينه مي زند.؛ رابرت موگابه...كه قلم را به نام و يادش نيالائيم.‏

اكنون همه ما شماره زنداني؛ نلسون ماندلا را از حفظيم. 46664 در سال 64 ميلادي او نفر 466 بود كه به زندان افكنده شد. 27 سال در زندان ماند.18 سال در جزيره روبن . يك دم نصور كنيم اگر ماندلا با انديشه و رويكرد انتقام گيري و كينه كشي از زندان بيرون مي آمد. چه اتفاقي مي افتاد؟

رنگ خون هيچ كس سياه يا سپيد بر دستان ماندلا نيست. نام او هيچ اندوهي را درخلوت هيچ كس بيدار نمي كند.‏

دو روز پيش وقتي در باره مصيبت هاي دنياي امروز سخن گفته بود. از تراژدي رهبري در زيمبابوه نام برد. رهبري شكست خورده. ماندلا يك رهبر پيروز است و موگابه رهبر شكست خورده. كليد شناخت ماندلا محبت است، و كليد شناخت موگابه كينه. محبت آبادان مي كند و كينه ويران... مردم افريقاي جنوبي بسي خوشبخت بودند كه رهبرشان در مبارزه با تبعيض نژادي و ستم گسترده ي ناشي از آن يك انقلابي دو آتشه نبود. حكيم بود. زندان و رنج و درد، چراغ مدارا و مهر او را افروخت...‏

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری