کد خبر ۴۶۴۹۴
تاریخ انتشار: ۱۰:۲۹ - ۱۲ تير ۱۳۸۷ - 02 July 2008
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در زير مي‌آيد.

آفرینش

 روزنامه آفرینش در سرمقاله امروز خود تحت عنوان "موج سواري در فوتبال" آورده است:

اين روزها موج جديدي در خصوص خريد و فروش،انتقال يا هديه تيم هاي تهراني به شهرستانها آنهم در بالاترين سطح و مهمترين رشته ورزشي يعني فوتبال به راه افتاده است که خارج از اهداف،سياست ها و آرمان هاي بيان شده مي باشد.

در اين راستا به نظر مي رسد فوتبال ما امروزه وارد يک رقابت و موج سواري از سوي نمايندگان، استانداران،  وکلا و بخش سياسي مديريتي استانها شده است.

اما آنچه که سياستگزاران، متوليان، مسئولان و عمدتا تصميم گيران سياسي و همچنين مسئولان فدراسيون فوتبال و به خصوص سازمان تربيت بدني بايد در نظر داشته باشند اين است که اگر خواهان اجراي کار جديدي در عالي ترين حوزه فوتبال هستند بايد منتظر فرآيند  انتقال تيم فوتبال پاس تهران به همدان بوده تا اثرات ،نتايج،ماحصل و تبعات اين سياست نو را در ابعاد مختلف ورزشي ، اقتصادي ،اجتماعي و حتي سياسي ببينيم ،و ايرادات ، مشکلات و تبعات منفي و يا بالعکس ثمرات مثبت و تغييرات رخ داده را بررسي کنيم.

يقينا  تصميم گيرندگان اهداف بسيار متعالي مثل توسعه،عدالت،گسترش ورزش و تمرکززدايي را در نظر گرفته و پيش بيني کرده اند،اما بايد ديد در طول يک سالي که از انتقال تيم پاس از تهران به همدان سپري شده است همه آن اهداف و آرمان ها محقق گرديده است؟!

آيا نتيجه شعار هاي عدالت و توسعه در اين باب مثبت بوده است؟!

از طرف ديگر تجربه انتقال تيم فوتبال پاس تهران به همدان ثابت کرد که اکثر کارشناسان و متخصصان ورزشي با ادامه اين روند موافق نيستند ولي بزرگترين حاميان اين رويه نمايندگان و نهادهاي سياسي بوده و هستند که بر همين اساس دو نکته جاي بحث دارد.

نکته اول اينکه به احتمال زياد اکثر سياستمداران بنا به شرايط خاصي که شايد اجباري هم باشد پس از مدتي از سمت خود کنار گذاشته مي شوند.

نکته دوم اينکه انجام کارهاي اجرايي و پيشرفت فعاليت ها و اقدامات در دراز مدت در همه حوزه ها و از جمله ورزش، توسط مديران، کارشناسان، کارمندان، متخصصان اهل فن و ورزشي ها صورت مي گيرد که مسئوليت اين گروه پايدارتر است و دوران بيشتري در اين حوزه فعاليت خواهند داشت.

بر همين اساس در حال حاضر يک رويارويي بين سياسيون و ورزشي ها ديده مي شود که به ظاهر کفه ترازو به سود ورزشي ها است ولي در اصل برتري با سياسيون مي باشد ودر اين شرايط به  اين نکته تاريخي نيز توجه داشته باشيم که در رويارويي ها، سياسيون بر کارشناسان پيروز مي شوند، اما در اکثر موارد کار سياسي، تصميمات و نتايج سياسي پايدار و ماندگار نيست.

در اين وضعيت شرط عقل حکم مي کند،هم سياسيون و هم ورزشي ها به ويژه تصميم گيران کلان از هر گونه اقدام و ادامه اين سياست و رويارويي تا به دست آمدن نتايج واقعي،صحيح و اصولي، تبعات مثبت يا منفي تجربه جديد انتقال پاس تهران به همدان صبر و تحمل نمايند تا پس از بررسي کارشناسانه و اثبات نتايج و تجارب مثبت و منفي اين سياست و اقدام جديد، بهترين و مناسب ترين تصميم در اين خصوص اتخاذ گردد تا  در آينده موجب پشيماني نشود.  

كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان پهنه پنهان جنگ به قلم محمد ايماني آورده است:

آيا ايران در معرض تهاجم است؟ اين پرسش كه گاه و بيگاه با برخي اظهارنظرهاي غيررسمي از سوي برخي محافل رسانه اي و سياسي آمريكايي- صهيونيستي موضوعيت مي يابد، سطحي دارد و عمقي، ظاهري دارد و باطني. به همين دليل هم نمي توان پاسخ يكساني نسبت به ابعاد و لايه هاي مختلف اين پرسش ارائه كرد. اما هرچه باشد، اصل دل مشغولي و حزم و احتياطي كه ايجاد مي كند، مهم و ارزشمند است حتي اگر قصد دشمن از برانگيختن گمانه حمله، عمليات رواني و فريب در جهت ارعاب ايران و گرفتن امتياز باشد.

در اين ميان تحليل پرسشي از جنس پرسش فوق- امكان وقوع جنگ- متوقف به داشتن شناخت و برآورد دقيق از صحنه است به اعتبار اينكه جنگ ها اساساً هنگامي واقع مي شوند كه يكي از طرفين مخاصمه احتمال پيروزي در حمله را بدهد و اگر ريسك چنان حمله اي بسيار بالا باشد يا اساساً احتمال شكست آن هم از نوع حيثيتي و استراتژيك وجود داشته باشد، امكان تهاجم نيز به حداقل كاهش مي يابد يا حتي منتفي مي شود. بنابراين همچنان كه قدرت نظامي براي دفاع اهميت دارد، هنر و قدرت بالاتر نظام هاي حاكميتي آن است كه با استخدام درست همه توانمندي ها و گسترش نفوذ آنها، دشمن را در اعماق ذهنش متوقف و زمينگير كنند. در كنار اين موضوع، نكته ديگري كه اهميت دارد، رخنه اطلاعاتي و امكان ضربه غافلگير كننده است. براي مثال اسرائيلي ها تا پيش از جنگ 33روزه با لبنان- طي چند جنگي كه با اعراب داشتند- خود را در اين عرصه متبحر نشان داده بودند اما نوار موفقيت شان در جنگ با حزب الله از هم گسيخت و خود از سوي حزب الله غافلگير شدند و برخلاف برخي جنگ هاي سابق كه از طريق نفوذ در سيستم سياسي، اطلاعاتي و نظامي رژيم هايي نظير مصر توانسته بودند بدون آغاز جنگ جدي، اعراب را غافلگير و كنند، اين بار خود به دام افتادند.

از اين منظر، ايران با هنرمندي تمام و برخورداري از فرماندهي تيزبين و شجاع، توانسته تهديد نظامي دشمن را در حد بسيار بالايي مهار كند. تنها به عنوان يك سند از صدها سند و شاهد كه در اين باره مي توان ارائه كرد، بايد به سر مقاله چندي پيش توماس فريدمن روزنامه نگار صهيونيست آمريكايي در روزنامه اينترنشنال هرالد تريبيون اشاره كرد كه با همه سوابق كينه توزي اش نسبت به جمهوري اسلامي ايران اذعان كرد «داستان اصلي واقعي در خاورميانه امروز اين است كه تيم آمريكا تقريباً در همه جبهه ها در حال باختن به ايران است. چرا؟ جواب كوتاه اين است كه ايران باهوش و بي باك است و آمريكا، احمق و ضعيف با متحداني سست و متفرق. آيا سؤال ديگري هم داريد؟ رئيس جمهور بعدي آمريكا قطعاً يكي از چالش هاي بزرگ جنگ سرد را با ايران به ارث خواهد برد... ايهود ياري يكي از تحليلگران اسرائيلي نشريه جروزالم ريپورت اخيراً نوشت شبكه نفوذي كه ايران در اطراف خاورميانه از عراق تا لبنان ايجاد كرده، مي تواند اسرائيل را در صورتي كه به ضربه زدن به تهران بينديشد، مورد تهديد جدي قرار دهد و جبهه نبردي سخت را در لبنان و فلسطين و عراق و خليج فارس باز كند. اين يك راهبرد پيچيده براي بازدارندگي است... برعكس، امروز نه كسي بوش را در خاورميانه دوست دارد، نه از آن مي ترسد و نه احترام مي گذارد... نتيجه آن كه آمريكا پس از 16 سال سياست دولت هاي كلينتون و بوش، در منطقه به دام افتاده است. تيم بوش در برابر ايران نه مشوقي دارد و نه تهديدي و بسيار بي كفايت عمل مي كند... ما آمريكايي ها به جنگ ايران نمي رويم و نبايد هم برويم.»

آيا ايران در معرض تهاجم است؟ پاسخ به اين پرسش در مفهوم نظامي آن، تقريباً همين است گرچه همواره بايد مترصد بود. اما سؤال مذكور وجوه ديگري نيز مي تواند داشته باشد و آن اينكه دشمن به شيوه هاي ديگر جنگ اميد بسته باشد. جنگ نرم و بي صداي اطلاعاتي- رواني در كنار خرابكاري و تروريسم پنهان اقتصادي با هدف رخنه و ضربه در عمق كشور و نظام مسئله اي است كه با توجه به پيچيدگي و ناپيدايي و در عين حال اثرگذاري آن همواره در مواجهه كشورهاي متخاصم مورد اهتمام واقع شده است. اگر نمي تواني با حريف قدرتمند، رو يا رو دست و پنجه نرم كني، هرگز چنين مكن و دنبال پاشنه آشيل باش. اين، گزاره محوري در راهبرد آمريكايي، انگليسي و صهيونيستي نسبت به جمهوري اسلامي است. آنها قدرت خيره كننده جمهوري اسلامي را در «اقتدار و اتحاد حاكميتي» و «همبستگي ملت و حاكميت» يافته اند و بنابراين جنگ نرم و شبيخون را در حوزه «حاكميت»، «افكارعمومي» و «اقتصاد» از مدت ها پيش در دستور كار قرار داده اند.

بهمن ماه سال گذشته- يك ماه قبل از انتخابات مجلس شوراي اسلامي- بود كه «مايكل مك فال» يكي از گردانندگان پروژه «دموكراسي ايران» در انستيتو هوور آمريكا طي مصاحبه اي با سايت ضدانقلابي ايران امروز ضمن اشاره به شيوه هاي جديد براندازي اذعان كرد «بايد يك شكاف درون حاكميت ايجاد شود، اين آن چيزي است كه ما در كشورهاي ديگر مشاهده كرديم؛ يك شكاف درون رژيم و نه فقط حضور نيروهاي دموكرات، ضروري است. اشتباه بزرگي كه برخي مرتكب مي شوند اين است كه روي اپوزيسيون كه يك عامل كليدي براي تحول است، تكيه مي كنند ولي اين شرط، كافي نيست. مسير استاندارد، ايجاد شكاف در نظم سياسي موجود بين نيروهاي تندرو و معتدل است كه نشانه هاي آن در همراهي جامعه مدني و اپوزيسيون با نيروهاي معتدل ديده مي شود. بنابراين در چارچوب سياست هاي غرب بايد خواهان سياست هايي بود كه به تشديد اين تنش ها ميان نيروهاي تندرو و معتدل درون رژيم كمك كند.» در ادامه همين روند هم بود كه براي مثال روزنامه اينديپندنت هدف از سفر خاوير سولانا به ايران و ارائه بسته پيشنهادي در كنار تهديدها را «ايجاد شكاف در بين مقامات ايراني» عنوان كرد.

اما چه بايد كرد؟ اتحاد و همدلي مسئولان در سطوح مختلف حاكميت، خار چشم دشمنان است همچنان كه خدشه در اين وضعيت قدرت ساز، آنها را اميدوار مي كند. نيازي به مراقبت و جمع آوري سري اطلاعاتي نيست تا براي ناظران صحنه سياست و رسانه در كشور معلوم شود دشمن سرمايه گذاري گسترده اي را براي پيشبرد جنگ نرم رواني- اطلاعاتي در آوردگاه رسانه و سياست و اقتصاد كشور انجام داده است. عوامل ميداني كه گاه و بيگاه به تروريسم سياسي و رسانه اي در كنار خرابكاري و ترور اقتصادي و به هم ريختن فضاي رواني در اين عرصه همت مي گمارند، بي ترديد بخشي از نقشه شبيخون دشمن هستند. در چنين وضعيتي چند نكته را بايد مهم شمرد: 1- توجه و تذكر هميشگي نسبت به شكست دشمن در عرصه جنگ سخت و رويكرد او به جنگ نرم وناپيدا 2- كاستن از فاصله ميان صاحبان منصب و مسئوليت نه صرفاً به عنوان توصيه اخلاقي بلكه به عنوان مسئوليت حاكميتي و امنيتي 3- رويكرد به هماهنگي هاي كلان حاكميتي در جهت تصميم سازي هاي مؤثر به جاي تك روي و تك گويي، هم فرسايي، جزئي نگري و فشل كردن مديريت ها 4- اهتمام ويژه به دو موضوع «ساماندهي و شكوفايي اقتصادي» و «مبارزه با مفاسد اقتصادي» در شرايطي كه دشمن مي كوشد فشار اقتصادي را با عمليات رواني پايگاه هاي رسانه اي و مطبوعاتي خود در زمينه القاي نااميدي مؤثرتر سازد.

مقدمه ضروري اين تصميم سازي هماهنگ، جامع و مؤثر، داشتن روحيه ترصّد در برابر دشمن و عمل به اين آموزه مهم است كه «ما لايدرك كله، لايترك جله». «كم» شدني و ممكن بهتر است از «حداكثر» متوقف در ذهن كه به خاطر تنش و اختلاف سليقه و تك روي هرگز امكان تحقق پيدا نكند. اگر اين تلقي در ميان دولتمردان، نمايندگان محترم مجلس و نيروهاي دلسوز دستگاه قضايي حاكم شود و در عين حال جلسات فصلي همدلي به نشست هاي منظم و كاري همفكري تبديل شود و مدلي تصميم ساز و پيگير را به دست دهد، قطعاً بسياري از گره ها و معضلات كور موجود به سادگي مرتفع خواهد شد. ما حتي اگر دشمن هم نداشتيم چاره اي جز رويكرد هماهنگ (حاكميتي) به معضلات و مسائل نداشتيم چه رسد به اينكه ترديد نداريم دشمن زخم خورده و تحقير شده، تنها چاره را در اختلال و دستكاري و رخنه در اقتدار حاكميتي جمهوري اسلامي در حوزه سياست و اقتصاد و رسانه (افكار عمومي) مي داند.

صحنه، صحنه جنگ است با همه پيچيدگي هايش و غفلت و آسودگي و خاطرجمعي و خوش باشي و خود مشغولي اول شبيخون است در چنين جنگ پرحادثه اما بي سر و صدايي.

مردم سالاري

خشت اول مجلس

ما ايراني ها، ضرب المثل جالبي براي خارج شدن از مسير وظايف داريم: «خشت اول گر نهد معمار كج - تا ثريا مي رود ديوار كج» اينك كه مجلس هشتم در آغاز راه خودش هست، به نكاتي توجه كند كه در پايان عمر فعاليتش، سرافراز از كارنامه عملكردش باشد.

«قانونگذاري» و «نظارت»، دو وظيفه اصلي مجلس به حساب ميآيد. طبيعي است امور اجرايي كشور نيز با اين دو وظيفه نسبت مستقيم دارد. به گونه اي كه بارها اعلا م شده كه مجلس موفق، دولت موفق را به همراه دارد. طبيعي هم هست وقتي قوانين كارشناسي شده باشند و با نگاه جامع و مانع به تصويب برسند، مسير اجرا نيز تسهيل مي شود.

البته توسعه تنها به قانون خوب نياز ندارد. بلكه در اجرا نيازمند نظارت جدي و دقيق است.

بدين ترتيب پاي «نظارت» به ميان ميآيد كه از وظايف اصلي مجلس محسوب مي شود.

وقتي به اين روابط نگاه مي كنيم به جايگاه بالاي مجلس پي خواهيم برد. امام خميني(ره) نيز جمله قابل توجهي در خصوص قوه مقننه دارد كه «مجلس در راس امور است».

براين اساس مجلس هشتم بايد از همين امروز، خشت هاي خود را دقيق بچيند تا 4 سال بعد شاهد بنايي باشد كه بتواند به ديدنش افتخار كند.

در اين راستا رييس مجلس نقش به سزايي در عملكرد قوه مقننه دارد. چرا كه مديريت قوه اي با اين همه تضارب آرا كار سخت و دشواري است. اگر چه علي لا ريجاني نشان داده كه استعداد زيادي در بالا بردن استاندارد مديريتي در هر جايي كه مي رود دارد، اما مجلس به دليل ويژگي هايش، پيچيدگي هاي مخصوص به خود را دارد كه جز با اجراي قوانين، عدم تفسيرهاي شخصي و داشتن نگاه بي طرفانه به مجلس، موفقيت آميز نخواهد بود. به دليل آنكه، مجلس تنها قوه اي است كه مذاكرات علني اش به صورت مستقيم از راديو براي مردم پخش مي شود و با نظر به وظايفش، اگردقت لازم در اجراي قوانين در اداره جلسات صورت نگيرد، آن وقت معلوم نيست كه دستگاه هاي اجرايي كه بايد مجري قوانين باشند، چگونه به نظارت مجلس تن خواهند داد؟ و ممكن است به ضرب المثلي كه در ابتداي اين نوشته مطرح شد، استناد كنند!

بر اين اساس، هيات رئيسه به خصوص رئيس مجلس بايد دقت لازم را در اجراي آيين نامه داخلي مجلس صورت دهند.

اگر از موضوع تعيين تركيب كميسيون ها، كه نقدهايي درخصوص عدم اجراي آيين نامه داخلي در پي داشت و واكنش هاي فراواني به همراه داشت، بگذريم، كه در زمان خودش، بسيار به آن پرداخته شد، طي چند روز گذشته، اقداماتي در مجلس صورت گرفته، كه تعهد هيات رئيسه به آيين نامه داخلي مجلس را زيرسوال مي برد.

براساس ماده 51 آيين نامه داخلي، «هرنماينده مي تواند پس از گذشت شش ماه از آغاز كار هر دوره مجلس از طريق هيات رئيسه تقاضاي تغيير كميسيون را بنمايد. اين تغيير و انتقال با موافقت اكثريت اعضاي كميسيون هاي ذي ربط انجام مي پذيرد.»

اما، در چند روز گذشته تغييراتي در كميسيون ها و انتقال افراد صورت گرفته، كه عملا اين ماده را زير سوال مي‌‌‌‌برد.

بر اساس ماده 192 آيين نامه داخلي «در كليه مواردي كه نماينده يا نمايندگان مطابق اصل هشتاد و هشتم (88) قانون اساسي، از رئيس جمهور يا وزير درباره يكي از وظايف آنان حق سوال دارند، مي توانند در خصوص موضوع موردنظر به رئيس جمهور و وزير مسوول كتبا تذكر دهند.

رئيس مجلس شوراي اسلا مي تذكر را به رئيس جمهور يا وزير مربوط ابلا غ و خلا صه آن را در اولين جلسه علني آتي مجلس عنوان مي نمايد.»

اين در حالي است كه هيات رئيسه، جديدا در يك تصميم عجيب، قرائت تذكرات كتبي را سهميه بندي كرده است و تنها 20 تذكر را مطرح مي كند. اين اقدام سبب شده كه گاه تذكراتي كه ممكن است حتي با تاخير يك روزه، ديگر قابليت مطرح شدن نداشته باشند، در صف ورود به سهميه بمانند.

اين اقدام هيات رئيسه، سبب شده تا بخشي از وقت ارزشمند مجلس كه هر دقيقه اش، ميليون ها تومان هزينه براي بيت المال به همراه دارد، به تذكر به رئيس مجلس براي عدم قرائت تذكرات، صرف شود.

ضمن اين كه، اين جمله «رئيس مجلس، خلا صه تذكرات را در اولين جلسه علني مجلس عنوان مي نمايد» با اين تاخيرات، آيا زير سوال نرفته است؟

بر اساس، ماده 182 آيين نامه داخلي، «در صورتي كه نمايندگان نسبت به اجراي آيين نامه داخلي مجلس تخلفي را كه مربوط به همان جلسه باشد مشاهده نمايند، حق دارند بلا فاصله مورد تخلف را با استناد به ماده مربوطه بدون خروج از موضوع حداكثر ظرف پنج دقيقه تذكر دهند و اگر مربوط به آن جلسه نباشد بعد از نطق قبل از دستور و قبل از شروع دستور جلسه يا پايان جلسه، قبل از اعلا م ختم آن حداكثر ظرف پنج دقيقه تذكر دهند چنانچه رئيس تذكر را وارد بداند موظف است به آن ترتيب اثر دهد.»

اين در حالي است كه رئيس مجلس، تفسير شخصي مي كند و اجازه تذكر در خصوص تخلف در اجراي آيين نامه كه مربوط به جلسه در حال برگزاري نباشد، را نمي دهد. اگرچه گاه براي اصولگرايان استنثا قائل مي شود و تفسير خود را عوض مي كند. اما آيا عدم اجازه تذكر در خصوص اجراي آيين نامه داخلي در جلساتي ديگر، ماده 182 را زير سوال نمي برد؟

اين نكات، دوستانه مطرح شد تا هيات رئيسه، در مسيري كه پيش رو دارند، بيش از گذشته به آيين نامه داخلي براي اداره جلسات پايبند باشند تا الگوي اجراي قوانين براي دولتمردان باشند و پس از 4 سال مجلس، كارنامه قابل قبولي از خود ارائه دهد.

صداي عدالت

جلوي ترانزيت مواد مخدر را نمي گيريم:
پاسخ ما به اروپائيان

‏مرتضي مونسي‏- اروپايي ها، اخيرا ايران را تهديد كرده اند كه اگر غني سازي را معلق نكند، كمك هاي خود به ايران براي مبارزه با قاچاق مواد مخدر را قطع خواهند كرد.

طبق مقررات و توافقات بين المللي، مبارزه با مواد مخدر، بر دوش همه كشورهاي عضو جامعه ملل گذارده شده و در اين ميان، مقرر گرديده است كشورهايي كه در خط مقدم مبارزه با مواد مخدر هستند، از كمك هاي مالي، فني و اطلاعاتي سايرين بهره مند شوند زيرا درافتادن با مافياي جهاني مواد مخدر، كار يك يا چند كشور خاص نيست.‏

با اين وجود، در طول ساليان گذشته، اروپايي ها، كمترين كمك ها را در اين زمينه به ايران داشته اند و اين در حالي است كه آنها، بزرگترين برنده مبارزه ايران با قاچاق و ترانزيت مواد مخدر در كشورمان هستند زيرا اقدامات ضد قاچاق ايران، عملا مانع از رسيدن بخش اعظم مواد مخدر به قاره اروپا مي شود.‏

در واقع، ايراني ها با ميلياردها دلار سرمايه ملي و هزاران شهيد و مجروح و جانباز در طول سالهاي اخير سپر بلاي اروپاييان شده اند و در مقابل، آنها نه تنها به وظيفه بين المللي خود عمل نمي كنند، بلكه اخيرا تهديد هم كرده اند كه اگر به خواسته غيرقانوني آنها تن ندهيم، كمك هاي اندك موجود را هم قطع خواهند كرد! به نظر مي رسد، وقاحت اروپايي ها را مي بايست با زبان خودشان پاسخ داد.

در شرايط كنوني بهترين گزينه براي ايران اين است كه از ميانه راه قاچاقچيان مواد مخدر و قاره اروپا برخيزد و اين همه هزينه هاي مادي و معنوي و از همه مهم تر انساني را متحمل نشود.‏

آيا رواست جوانان اين مملكت در مرزهاي شرقي كشور و در تمام مسير ترانزيتي قاچاقچيان در ايران، در مبارزه با سوداگران مواد مخدر هر روز تير بخورند، كشته و مجروح شوند كه مبادا اعتياد به سراغ جوانان اروپايي برود!

البته، نگاه انساني در شرايط متعارف قطعا اين است كه همه به يكديگر كمك كنند تا هيچ انساني در هيچ نقطه اي از دنيا، آلوده اعتياد نشود ولي وقتي اروپاييان چنين بي پروا براي ايران شرط و شروط مي گذارند و منت مي گذارند و ... نبايد رفتاري همانند شرايط عادي از خود بروز داد.‏

اگر ايران تنها حجم مبارزه با ترانزيت قاچاق مواد مخدر به مقصد اروپا را كاهش دهد، آنگاه اروپايي ها كه با جريان عظيم ورود مواد مخدر به خاك خود مواجه مي شوند، به تكاپو خواهند افتاد كه به هر قيمتي كه شده شرايط را به حالت سابق برگردانند و مواد مخدر را در همان "اول مسير" (ايران) متوقف كنند.‏

هم اكنون، قيمت مواد مخدر در مرز ايران و تركيه حدود يكصد برابر قيمت آن در مرز ايران و افغانستان است و اين قيمت در اروپا، باز هم ده برابر مي شود. بنابراين به سود قاچاقچيان بزرگ مواد مخدر است كه حتي يك گرم از مواد خود را در ايران توزيع نكنند و آن را به بازار پر سودتري به نام اروپا بفرستند. اما چون در داخل ايران، موانع زيادي براي حركت آنها وجود دارد، ناگزير مي شوند مواد را در شهرهاي داخل توزيع كنند و نتيجه نيز همين مي شود كه همه مي دانند و مي بينند.‏

اين در حالي است كه سران مافياي مواد مخدر، حاضرند تضمين بدهند كه در ازاي عبور از خاك ايران به مقصد اروپا، نگذارند مواد متعلق به آنها، در ايران توزيع شود و حتي حاضرند ارقام كلاني را نيز به دولت ايران بپردازند.

البته تاكنون جمهوري اسلامي ايران، رويكردي انساني و منطبق با هنجارهاي بين المللي در اين خصوص داشته است ولي اگر اروپايي ها همچنان بر زورگويي هاي خود اصرار دارند، بايد تاوان رفتارهاي غيرمنطقي خود را هم بدهند.‏

به راستي تا كي بايد پول و سرمايه و از آن مهم تر جان و زندگي جوانان ايراني صرف جلوگيري از عبور مواد مخدر به مقصد اروپا شود؟

آيا وقت آن نرسيده است كه نقطه آغاز ترانزيت مواد مخدر از مرزهاي شرقي ايران، به مرزهاي شرقي اروپا منتقل شود؟ و اگر اروپايي ها دلشان به حال جوانانشان بسوزد ، مي توانند با سربازان خود در عمده ترين محل توليد مواد مخدر ، يعني افغانستان رأساً به مبارزه با آن بپردازند ؛ راستي مگر اكنون "ناتو" در افغانستان مستقر نيست؟ ‏

جمهوري

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان ضرورت بازگشت به سيره بهشتي آورده است:

با گذشت 27 سال از شهادت مظلومانه آيت الله بهشتي و اكنون كه به مناسبت بيست و هفتمين سالگرد فاجعه هفتم تير و به خاك و خون غلطيدن 72 تن از ياران امام و انقلاب مجالس متعددي در تهران و شهرستانها برگزار شد وقت مناسبي براي يك ارزيابي واقعي از درسهائي است كه از اين فاجعه و اين شهادت ها گرفته ايم .

1 ـ آيت الله بهشتي متفكر بزرگي بود كه از امتيازات زيادي برخوردار بود اما مهمترين امتياز او اهتمامي بود كه براي ساختن انسان ها داشت . او تلاش مي كرد افراد را بشناسد استعدادهاي آنها را شكوفا كند و از توانائي هاي آنها براي كشور و انقلاب و نظام استفاده نمايد.

اين سخن شهيد بهشتي را هرگز نبايد فراموش كرد كه ميگفت : « انسان موجودي شدني است » . منظور او اين بود كه اگر به انسان ها بها داده شود و آنها مجال رشد پيدا كنند نردبان تكامل را طي خواهند كرد و به توانائي هائي خواهند رسيد كه وجود آنها براي جامعه مفيد خواهد شد.

2 ـ اين نگاه به انسان ها علاوه بر آنكه نگاهي فرهنگي و عقيدتي است نگاهي مديريتي نيز هست . مديران كلان فقط وقتي موفق خواهند بود كه به پرورش استعدادهاي انسان ها اهميت بدهند و امكان رشد آنها را فراهم سازند. اين قبيل مديران دوست ندارند از كيسه بخورند و از اندوخته خرج نمايند بلكه تلاش مي كنند مقدار موجودي را همواره افزايش دهند و آنچه را كه دارند از نظر كيفي نيز ارتقا دهند.

3 ـ اين مديريت سرمايه را در پول و امكانات مادي خلاصه نمي كند بلكه ماديات را ابزار ميداند و سرمايه اصلي را در نيروي انساني كارآمد جستجو مي كند. مديراني كه براي نيروي انساني اهميتي قائل نيستند مديران استهلاكي هستند و بهتر است گفته شود اينان اصولا مدير نيستند. مدير واقعي كسي است كه قدر و منزلت نيروي انساني را ميداند و براي رشد و شكوفائي استعدادها تلاش مي كند.

اين يك اصل اسلامي است كه متون اسلامي معارف قرآني و سنت و سيره مالامال از آن هستند و حرمت و كرامت انسان ها كه از اصول قطعي و سفارش شده اسلامي است مظهر اين اصل است . هرچند اين موضوع از مقولات تشريح ناشده اسلامي است لكن دريائي از معارف ناب اسلامي را در خود دارد كه اگر به مرحله عمل درآيد جوامع اسلامي را متحول خواهد كرد.

4 ـ شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در عمل به آنچه در مقوله شدني بودن انسان ميگفت پاي بند بود . شيوه تربيتي او بر ساختن انسان ها استوار بود و در برخورد با افراد نيز تلاش مي كرد هر سخني كه مي گويد و هر رفتار كه از او سر مي زند يك درس براي طرف مقابل باشد. با افراد منفي آنچنان مودبانه برخورد مي كرد كه آنها از رفتار نادرست خود منفعل شوند و افراد مثبت را تشويق مي كرد و نقاط قوت آنها را چنان برجسته جلوه ميداد كه احساس كنند مي توانند بسيار مثبت تر و قوي تر باشند.

5 ـ سيره شهيدبهشتي كه بر « جاذبه درحد اعلاي امكان و دافعه در حد ضرورت » استوار بود انسان هاي زيادي را ساخت كه هر كدام منشا آثار و خدمات زيادي براي اسلام و انقلاب و نظام جمهوري اسلامي و كشور شدند و هم اكنون نيز جامعه ما از وجود آنها استفاده هاي فراوان مي كند. بركاتي كه در بخش هاي فرهنگي سياسي عمراني قضائي علمي و مديريتي ازوجود شهيدبهشتي و افراد ساخته شده توسط او نصيب كشور شده اگر روزي احصا شود و به نگارش درآيد مشخص خواهد شد كه ويژگي ممتاز انسان ساز بودن اين روحاني متفكر و مدير لايق چه نعمت بزرگي براي جمهوري اسلامي ايران بود.

6 ـ اين واقعيت را نمي توان انكار كرد كه دشمنان شناخت بيشتري از آيت الله بهشتي داشتند . آنها به دليل تاثيرگذاري او بود كه وي را مورد تهاجمات شديد خود قرار دادند و بعد از ترور شخصيت اقدام به ترور شخص او كردند. هدف اين بود كه اولا بهشتي نتواند به ايران اسلامي خدمت كند و ثانيا راه و رسم انسان سازي بهشتي به فراموشي سپرده شود.

7 ـ سوگمندانه بايد اعتراف كنيم كه دشمن با حذف بهشتي به اين هر دو هدف خود رسيد . در فاجعه هفتم تير از يكطرف جمهوري اسلامي ايران از نعمت وجود سرتا پا خدمت متفكر بزرگ و مدير لايقي همچون آيت الله بهشتي محروم شد و از طرف ديگر سيره سودمند انسان سازي او كه بركات زيادي براي جامعه انقلابي ما داشت متوقف شد.

ايكاش خسران جامعه ما فقط توقف اين سيره بود. متاسفانه سيره زشت منفي بافي فضيلت كشي و انسانيت سوزي جاي انسان سازي را گرفته و قلم ها و زبان هاي مسموم تلاش مي كنند با به فراموشي سپردن اصول و بزرگ نشان دادن فروع راه را براي كنار گذاشته شدن انسان هاي كاردان و بافضيلت و سپردن كارها به افراد نالايق هموار سازند. اين درست نقطه مقابل سيره بهشتي در برخورد با انسان هاست سيره اي كه از متن اسلام گرفته شده و رمز بقا و رشد جامعه به عمل كردن به آنست .

به فراموشي سپرده شدن سيره بهشتي لطمات جبران ناپذيري به جامعه ما وارد كرده و تنها راه جبران آن بازگشت به سيره بهشتي است سيره اي كه به اصل « شدن انسان » پاي بندي نشان ميدهد و همه تدابير را براي تحقق آن بكار مي بندد.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری