کد خبر ۴۶۹۷۶
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۳:۴۰ - ۱۸ تير ۱۳۸۷ - 08 July 2008
كثراني در پايان ذكر خاطراتش كه حاوي ستايش از خويش است، مي نويسد: آقاي باطبي! آقاي اسطوره پفكي! آيا از چشمان نابيناي مهندس ميثمي خجالت نمي كشي كه سند ايشان وثيقه آزادي تو بود الان ايشان در رابطه با حماقت تو بايد چوب بخورد؟ اي اسطوره هاي مقاومت، اي كيسه هاي عقده و خود كم بيني چه سان بي وجداني را پيشه كرديد.

کیهان نوشت:

دروغ هاي شاخدار احمد باطبي پس از سفر او به آمريكا درباره مبارزه دانشجويي و شكنجه شدنش، صداي هم بند وي را هم درآورد.

چند روز پس از آن كه باطبي (از عوامل آشوب هاي خياباني تيرماه 78) در گفت وگو با تلويزيون صداي آمريكا ادعا كرد «در ايران تحت شديدترين شكنجه هاي فيزيكي و رواني قرار گرفته»، محمدرضا كثراني از بازداشت شدگان حوادث پس از 18 تير و هم بند باطبي در زندان طي مطلبي در وبلاگ خود نوشت «باطبي يكي از شارلاتان هاي سياسي است كه مي خواهد به بهانه 18تير از خود اسطوره بسازد. او كه اكنون در خارج از كشور به سر مي برد، هيچ پيش زمينه سياسي نداشت و در سيلاب اعتراض افتاد.»

وي مي نويسد: باطبي در طول بازداشتش در توحيد هرگز شكنجه نشد. او در مقابل بازجو داد مي زد غلط كردم، ]...[ خوردم. سرانجام بازجوئيش ختم به خير شد و در آستانه آزادي قرار داشت كه عكسي كه در نشريات خارجي چاپ شده بود، كار او را مختل كرد و منجر به حكم زندان او شد.

هم بند باطبي در ادامه خاطراتش مي نويسد: در روزهاي اوليه زنداني شدنمان، بعد از اينكه همه از توحيد آمده بوديم به اوين، باطبي و شخص ديگري كه با او بود مي گفتند كه شكنجه نشده اند... اما او در ملاقات با ليگابو (فرستاده سازمان ملل) و نامه پراكني هاي متعدد از وضعيت بد و دروغين خود همانند اعتصاب غذاي نكرده و غيره خبر مي داد و از تلفن زندان به همراه شخص ديگري اقدام به مصاحبه يا نشرنامه مي كردند كه در زندان خود من به آنها گفتم عزيزان! اين تلفن براي اين است كه شما استفاده ناصحيح بكنيد و بگويند كه اگر زندان هاي ما مخوف است چطور از زندان با بيرون مصاحبه يا نامه نگاري مي شود. كه با تعجب ديدم آقاي باطبي يقه مرا گرفت و گفت احمق! اگر تو مي خواهي مبارزه كني بكن من ]...[ مي خورم مبارزه كنم. من مي خواهم از زندان برم بيرون. من مبارز نيستم اشتباه گرفتيد. چه خبرهاي دروغين كه او و شخص ديگر از زندان به بيرون ندادند اعم از اعتصاب غذا و وخامت حال و احوالشان.

كثراني در پايان ذكر خاطراتش كه حاوي ستايش از خويش است، مي نويسد: آقاي باطبي! آقاي اسطوره پفكي! آيا از چشمان نابيناي مهندس ميثمي خجالت نمي كشي كه سند ايشان وثيقه آزادي تو بود الان ايشان در رابطه با حماقت تو بايد چوب بخورد؟ اي اسطوره هاي مقاومت، اي كيسه هاي عقده و خود كم بيني چه سان بي وجداني را پيشه كرديد.

احمدجان تو مصداق همان شعري هستي كه ميگويد: در اين شهري كه مردانش! عصا از كور مي دزدند، دريغا من محبت جستجو كردم. و تو اي سراپا اسطوره عصا را دزديدي آن هم چه نامردانه. و جاي تو همان جاست كه هستي.
    
   
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۴:۵۳ - ۱۳۸۷/۰۴/۱۸
0
0
بسیار متاسفم که یک آدم بقول آقایان پفکی توسط رفتار غلط سیستم ما محکوم به اعدام و با تخفیف حبس ابد می شود
پربازدید ها
علم و فناوری