کد خبر ۴۷۳۷۲
تاریخ انتشار: ۱۹:۲۷ - ۲۲ تير ۱۳۸۷ - 12 July 2008
چند عدد خودکار، چهار – پنج بسته آدامس و دوتا لیف... همه بساط پیرزن، همین ها است. زیر اشعه پرحرارت آفتاب خرداد ماه، روبه روی یکی از درهای فرعی دانشگاه تهران، بر زمین نشسته و گاه و بیگاه در پاسخ محبت های دانشجویان، چهره رنجورش به لبخندی منقش می شود...

هفته نامه آتیه وابسته به سازمان تامین اجتماعی در گزارشی به روایت پیرزنی که در کنار دانشگاه تهران بساط ساده ای پهن کرده و از این طریق امرار معاش می کند پرداخت.

به گزارش «فردا» در این گزارش در توصیف وضعیت پیرزن آمده است: چند عدد خودکار، چهار – پنج بسته آدامس و دوتا لیف... همه بساط پیرزن، همین ها است. زیر اشعه پرحرارت آفتاب خرداد ماه، روبه روی یکی از درهای فرعی دانشگاه تهران، درب غربی، بر زمین نشسته و گاه و بیگاه در پاسخ محبت های دانشجویان که دیگر فرزندانش شده اند، چهره رنجورش به لبخندی منقش می شود. دانشجویان سال ها است که پیرزن را می بینند و بر رنج و بی کسی او غصه می خورند، گاه و بیگاه کمکی می کنند تا بلکه از آلام این مادر کهنسال کاسته شود، اما...

بنابراین گزارش خبرنگار این هفته نامه که دغدغه خود را از این گزارش که برپایه درخواست یکی از دانشجویان انجام شده، زدن تلنگر بر وجدان بیدار مسئولان عنوان کرده است.

با هم قسمت هایی از این گفتگو را می خوانیم:

می بینم که بساط کردین، چی می فروشین؟
- روزی رو خدا می ده. ما هم درحد خودمون تلاش می کنیم، می بینین که لیف حموم، آدامس، خودکار، همین هاست دیگه.

چیزی گیرتون میاد؟
- شکر، خودکار رو 35 تومن می خرم 50 تومن می فروشم، لیف های حموم رو 500 تومن می خرم 700 تومن می فروشم، این بچه ها به جای 700 تومن، 1000 تومن می دن، شکر. خدا کنه همشون خوشبخت بشن.

مادر جان شما سرپرست ندارین که خرجتون رو بده، شوهری، برادری، کسی؟
- نه مادر، شوهرم سال ها است که عمرشو داده به شما، برادرم هم از شهدای انقلاب اسلامیه، سال 42 که آقا رو گرفتن، جزو مردمی بود که ریختن تو خیابون و علیه شاه تظاهرات کردن، همون سال شهید شد، جسدش رو هم هیچ وقت تحویل ندادن، کسی رو ندارم. به همین خاطر مجبورم تو این سن و سال اینجا بساط کنم.

راستی چند سالتونه، بچه هم دارین؟
- 85 سال، پسرم. یه دختر دارم که اون بنده خدا هم صبح تا شب تو خونه های مردم رختشویی و نظافت می کنه.

شما از طرف هیچ سازمانی، نهادی، حمایت نمی شین، مستمری نمی گیرین؟
- نه، قبلاً کمیته امداد یه مختصر کمکی می کرد که اون رو هم قطع کردند.
چرا؟
- دختر شوهرم باعث شد، به کمک مختصری که می گرفتیم چشم طمع داشت، رفته بود گزارش کرده بود که فلانی کار می کنه، وضعش خوبه. اونها هم بدون تحقیق، مستمری مارو قطع کردند...

راستی کجا زندگی می کنید؟
- یک اتاق تو خیابان نواب اجاره کرده ام. البته پولش را یک انسان شریف تهیه کرد، می دونید پسرم هنوز هم آدم های پاک سرشت وجود دارند. یک روز آقایی اومد نشست پای درددل من و وقتی شرایط زندگی من رو دید گفت امسال نوبت حج من شده، اما نمی رم شما واجب ترید، خلاصه با پول حج واجبش یه اتاق برام اجاره کرد، من و دخترم صبح تا شب دعاش می کنیم. ان شاءا... خدا خودش به این مرد اجر و پاداش بده.

مادر جان گویا بیماری سختی دارید؟
- آره پسرم، قلبم دیگه جواب نمی ده، بعضی وقت ها اینقدر درد می گیره که آرزوی مرگ می کنم، چشم هام آب مروارید آورده، دیگه خوب نمی بینم، هزینه بیمارستان هم که خیلی سنگینه از پسش برنمیام. بیمه هم نیستم، خلاصه خدا کنه هیچ مسلمونی به درد من گرفتار نشه.

چه انتظاری از مسئولان دارید؟
- کمک کنن مادر پیرشون این آخر عمری اینقدر درد نکشه واقعاً تو این سن و سال بدنم کشش این همه درد طاقت فرسا رو نداره، ای کاش می شد یه جوری تو یه بیمارستان تحت مداوا قرار بگیرم...

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری
بلیط (عصر ایران داخلی)
دلتابان- صفحه داخلی
عکس