کد خبر ۴۷۵۹۴
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۱ - ۲۵ تير ۱۳۸۷ - 15 July 2008
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در زير مي‌آيد.
 
سياست روز

سوريه و لبنان نيازمند تعامل

پس از ترور رفيق حريري نخست وزير سابق لبنان (14 فوريه 2005) روابط سوريه و لبنان به دليل مداخلات و كارشكني‌هاي غرب رويه تيرگي نهاد به گونه‌اي كه پس از آن دمشق نيروهاي خود را از لبنان خارج و روابط طرفين به سطوح پاييني كاهش يافت. خروج نيروهاي سوريه مصادف با آغاز بحران سياسي و سپس حمله نظامي رژيم صهيونيستي به لبنان و جنگ 33 روزه 2006 منجر شد كه لطمات بسياري براي لبنان به همراه داشت. در شرايطي كه به دليل سياست‌هاي مغرضانه جريان حاكم لبنان (14 مارس) و داخلات غرب و سازمان ملل (پرونده حريري) روابط دو كشور با دگرگوني‌هاي بسياري مواجه گرديد با آمدن ميشل سليمان رئيس جمهور جديد لبنان و تشكيل دولت اتحاد ملي، گام‌هاي جديدي در مناسبات دو كشور برداشته شد چنانكه اسد و سليمان رئيسان جمهور دو كشور بر بازگشايي سفارت خانه و ارتقاي مناسبات تاكين كردند. اين اقدام در حالي صورت مي‌گيرد كه طرفين بر اساس تحولات داخلي و خارجي نيازنمد اين تعامل مي‌باشند.

1_ دو كشور به دليل موقعيت جغرافيايي و نيز گرايشات ضد صهيونيستي از موقعيت موثر در جمع كشورهاي اسلامي برخوردار مي‌باشند. با توجه به تاكيد جهان اسلام به وحدت، اختلافات آنها به كاهش جايگاه آنها منجر شده است كه در صورت تحكيم روابط ضمن ارتقاي جايگاه منطقه‌اي در عرصه بين‌الملل و كل جهان اسلام نيز موفقيتي مناسب‌تر كسب مي‌كنند.

2_ رژيم صهيونيستي دشمن واحد دو كشور قلمداد مي‌شود. از يك سو تهديدات نظامي اين رژيم همچنان ادامه دارد و از سوي ديگر مسئله مزارع شبعاو بلندي‌هاي جولان امري مهم است كه اتحاد لبنان و سوريه مي‌تواند آزاد‌سازي آنها از دست رژيم صهيونيستي را محقق سازد.
همچنين اين اتحاد تاثير‌ بسياري بر تحقق آرمانهاي گروه‌هاي فلسطيني خواهد داشت.

3_ آنچه مسلم است، غرب براي تحقق اهدافش به بحران آفريني در منطقه از جمله در لبنان و سوريه نيازمند است. اكنون كه مداخلات غرب در خاورميانه تشديد شده، ائتلاف دمشق و بيروت، سدي در برابر اين تحركات است كه مسلما تاثير بسياري بر امنيت منطقه خواهد داشت بخشي از بهانه غرب براي تحركات نظامي و سياسي، بحران‌آفريني در مناسبات دو كشور است كه حتي به شوراي امنيت نيز گسترش يافته است. در شرايط كنوني اتحاد دو كشور امري الزام‌آور مي‌نمايد كه براي تامين امنيت داخلي يان كشورها و كل خاورميانه ضروري است. به ويژه اينكه تحركات صهيونيست‌ها و غرب براي دخالت در امور اين كشورها و كل خاورميانه تشديد شده است كه مسلما ائتلاف اين دو كشور نقش مهمي در خنثي سازي اين توطئه‌ خواهد داشت.

مردم سالاري

و خدا علي را آفريد

نويسنده : محمدرضا صالحي كرماني

جمعه بود و سيزدهم ماه رجب از سال دهم قبل از بعثت. جهان با لحظه حساس تاريخ خود، هنوز ده سال فاصله داشت، بايد اين لحظه حساس با بعثت رسول خدا تكوين يابد و نقطه عطفي در تاريخ بشريت بوجود آورد. نقطه اي كه دنياي كهنه و فرسوده را از دنياي جديدش جدا كند. خداوند در تدارك مقدمات اين جهش تاريخي بود.

جهش هاي عظيم تاريخي جز با دست هاي برومند رجال تاريخ انجام نمي گيرد و اين سنت الهي است كه تحولات تكاملي، از وجود رجال برگزيده بشر، منشا» گيرند، رجالي كه علي رغم شرايط نامساعد موجود، به تكاپو و تلاش بر مي خيزند و فرياد خود را از اعماق اجتماع سر مي دهند و با اين فرياد لرزه اي شكننده بر اركان نظامات فرسوده و نابسامان موجود مي افكنند. طنين اين فرياد است كه مغزها را تكان مي دهد و آنها را به جنب و جوش و حركت مي اندازد، مغزهاي مرده، زنده مي شوند و در پرتو اين زندگي پردهها را بر مي درند و چشم اندازهاي نويي در برابر خود مشاهده مي كنند.

جهان به سوي سرنوشت خود به پيش مي رفت. سرنوشتي كه قلم قضاي الهي تحولي درخشان بر آن ترسيم كرده بود. بنا بود اين تحول با دست تواناي پيغمبر (ص) بنيان گذاري شود و در عين حال مردي نيرومند لازم بود كه اين تحول را جاودان سازد.

مردي كه با اصول و فروع كليات و جزئيات اين تحول را در وجود خويش تجسم دهد.

مردي كه اين صلاحيت و شايستگي را داشته باشد كه بگويد: «من قرآن ناطقم».

قرآن برنامه تحول بود و خدا آن را از آسمان بر محمد (ص) فرو فرستاد ولي خاصيت روح بشر اين است كه بيش از آنچه كه اسير گوش است، اسير چشم است، شنيدنيها در مزاج روحي بشر اثرمي كنند، ولي ديدنيها اثري بيشتر و قاطع تر دارند.

پيغمبر با زبان قرآن تحول را بيان كرد و اين كه مردي لازم است كه قرآن را در وجود خويش تجسم دهد تا مردم آن را كه شنيده اند ببينند. قرآن از عدالت سخن مي گفت. و اين علي (ع) است كه بايد اين عدالت را در همان سطحي كه خدا خواسته، در وجود خويش تجسم دهد; بايد جهان و جهانيان، اصولي را كه اسلام براي مردم بيان داشته، در سيماي زندگي علي به صورتي زنده و برجسته مشاهده كنند.

محمد(ص) براي ايجاد تحول و در راه تربيت انسانها به دو عامل نياز قطعي داشت، يكي قرآن و ديگري علي. و اين خود پيغمبر است كه هميشه اين دو را با هم نام مي برد. مي گفت: «اني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي» من مي روم ولي دو گوهر گرانبها در ميان شما باقي ميگذارم، يكي قرآن و ديگري عترت; و علي شاخصترين فرد عترت بود.

محمد داشت مراحل كمال خود را مي پيمود، لازم بود 10 سال ديگر بگذرد، تا او موفق به تسخير آخرين قله كمال شود; تا آماده بعثت گردد. وجود محمد زمينه نزول قرآن را فراهم مي كرد و در عين حال بايد به موازات آن زمينه پيدايش انساني كه قرآن را در خود تجسم دهد، نيز فراهم شود و خداوند در تدارك اين مقدمات بود.

آن روز، جمعه بود و عرب جمعه را احترام مي كرد و نيز ماه رجب را. بتهاي كعبه در اين ماه و مخصوصا در روزهاي جمعه اين ماه مشتري بيشتري داشتند.

و آن روز نيز كه روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه كعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يك زن بود كه به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي كرد، شرك و كفر بر روحش سايه نينداخته بود.

هيم خليل الرحمن و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي كرد و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان كند.

او فاطمه دختر اسد بنهاشم بود و فرزندي را به بار داشت و تقدير چنين بود كه اين فرزند تولدي مبارك و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نياز مي كرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد كرد، دردي كه فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلا چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس كرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي كرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي كشاند و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.
چه مي دانست كه خدا چه سرنوشت


صداي عدالت

علت پيروزي‌هاي پياپي حزب‌الله چيست؟

دو سال پيش، درست در همين روزها بود كه رزمندگان جنبش مقاومت اسلامي حزب‌الله لبنان، در عملياتي غافلگيركننده در مرز لبنان به يك گروه از نظاميان اسرائيلي شبيخون زدند و شش نفر از اشغالگران را به هلاكت رسانده و دو نفر ديگر را به اسارت گرفتند. رژيم اسرائيل كه بنا بر اطلاعات اثبات ‌شده، از پيش قصد حمله به لبنان را داشت، يك روز بعد به همين بهانه اين كشور را آماج حملات موشكي خود قرار داد.

هرچند اسرائيل بيش از يك ماه مردم مظلوم لبنان و سرزمين آنها را با انواع نيروهاي نظامي و ادوات جنگي مورد حمله قرار داد، اما مقاومت نيروهاي حزب‌الله و روش‌هاي ابتكاري آنان، نظاميان صهيونيست را كه خود را ارتش اول منطقه مي‌پنداشتند، بر سر جاي خود نشاند و مهمترين شكست طول عمر كوتاه اسرائيل را به آن قبولاند؛ شكستي كه شيوخ عرب با دلارهاي سرسام‌آور نفتي و خريدهاي نظامي ميلياردي خود، به هيچ روي عرضه تحميل آن به مهمان ناخوانده سرزمين اعراب را نداشته و ندارند.‏

اين البته نخستين پيروزي سرنوشت‌ساز و راهبردي حزب‌الله نبود، بلكه اين گروه جهادي شيعي شش سال پيش از آن در سال 2000 دشمن صهيونيستي را مجبور به عقب‌نشيني از جنوب لبنان كرده بود و اسرائيل كه همواره در پي افزودن بر زمين‌هاي تحت اشغال خود بوده است، ترجيح داد براي راحت شدن از دردسرهاي ايجادشده توسط جوانان حزب‌الله، زمين‌هاي مردم لبنان را به خود آنان واگذارد.‏

اما نكته اينجاست، حزب‌الله كه ابتدا صرفا با هدف حمايت از خاك لبنان در برابر دشمن اشغالگر شكل گرفت و همچنان نيز بر حفظ صلاح خود پافشاري مي‌‌كند، در نظام سياسي لبنان نيز يك حزب سياسي است كه كاملا بر پايه قواعد سياسي عمل مي‌كند و البته از آنجا كه مبناي فعاليت آن، اسلام و دفاع از حقوق و منافع مردم لبنان است، بر خلاف بسياري از گروه‌هاي سياسي ديگر لبنان، اين امر را در صحنه نبرد و ازخودگذشتگي نيز به اثبات رسانده و از همين رو از محبوبيت كم‌نظيري در ميان مردم لبنان هم برخوردار است. هرچند نظام سياسي لبنان بر اثر طراحي استعماري فرانسوي‌ها، بدون توجه به اوليات دمكراسي و جمعيت، كرسي‌هاي رياست‌جمهوري، نخست‌وزيري و رياست مجلس را به ترتيب به مسيحيان، اهل سنت و شيعيان واگذار كرده و براي كرسي‌هاي پارلمان نيز تعداد معيني اختصاص داده، اما حزب‌الله در تحولات گوناگون سياسي و انتخابات گوناگون به معرفي و حمايت از نامزدهاي مختلف مي‌پردازد. اما پس از پايان نبرد پرهزينه و البته پيروزمند مقابل اسرائيل در تابستان دو سال پيش، با توجه به كارشكني‌ها و خيانت‌هاي عوامل دولت "سينيوره" و برخي گروه‌هاي متحد آن كه به جاي حمايت از نيروهاي مقاومت گاه به فروش اطلاعات حزب‌الله به دشمن صهيونيست مي‌پرداختند، حزب‌الله وارد عمل شد و با افشاي روابط اين گروه‌ها با دشمنان مردم لبنان تأكيد كرد كه دولت لبنان بايد دستخوش تغيير شود. از همين روي، پس از برخي مقدمات و بيرون كشيدن وزرا و عدم پذيرش طرف مقابل، اعتصاب طولاني‌مدتي آغاز شد و نفوذ حزب‌الله و متحدانش توانست دولت لبنان را معلق كند. اين روند بي‌ثباتي آنقدر طول كشيد تا سرانجام در نشست دوحه قطر، توافقي ميان نيروهاي "14 مارس" و نيروهاي "8 مارس" (متحدان حزب‌الله) مبني بر تشكيل دولت وحدت ملي كه خواسته نيروهاي هوادار مقاومت بود، انجام شد تا سهم آنان در اين دولت به اندازه‌اي باشد كه بتوانند با در اختيار داشتن يك سوم كرسي‌هاي كابينه، مقابل تصميماتي كه به سود لبنان نمي‌دانند،‌ بايستند. اين توافق البته يك پديده برد ـ برد بود، به گونه‌اي كه هم طيف حزب‌الله و هم طرفداران دولت سابق به بخشي از خواسته‌هاي خود دست يافتند. اين پيروزي جمعه گذشته تكميل و سرانجام كابينه دولت وحدت ملي لبنان تكميل شد. بررسي ليست وزراي اين كابينه، نشان از مناعت طبع حزب‌الله دارد. در حالي كه نيروهاي جريان آزاد ملي لبنان (مسيحي ـ هواداران ميشل عون) و جريان امل (نبيه بري) هر يك چندين وزير را از آن خود كرده‌اند، حزب‌الله همان‌گونه كه سيدحسن نصرالله از پيش وعده داده بود، تنها يك وزير در كابينه وحدت ملي دارد تا به مردم لبنان نشان دهد به دنبال سهم‌خواهي در كابينه نيست و تنها به منافع مردم لبنان مي‌انديشد. بررسي سلوك سياسي حزب‌الله، علاوه بر از خودگذشتگي در برابر متحدان خود، نوعي تعامل سياسي فعال را حتي با كساني نشان مي‌دهد كه در روابط آنها با آمريكا و حتي اسرائيل اشغالگر ترديدي نيست. اين البته به اين معنا نيست كه حزب‌الله در رسانه موفق خود "المنار" به افشاگري درباره اقدامات ضدملي چنين گروه‌هايي نپردازد و چهره واقعي آنها را به مردم لبنان نشان ندهد. اما با وجود اين، رهبران حزب‌الله و حتي شخص سيدحسن نصرالله با اين دسته از هموطنانش، ملاقات و نشست و برخاست و معانقه مي‌كنند و در يك تعامل سياسي دقيق، تلاش مي‌كنند آنچه از نگاه آنها به سود مردم لبنان است، محقق شود. اين تعامل سياسي حتي از گروه‌هاي سياسي متخاصم لبناني نيز فراتر مي‌رود و تا مهمترين دشمن حزب‌الله كه سيدحسن نصرالله، وعده نابودي آن را داده نيز پيش مي‌رود تا باز هم پيروزي ديگري در صحنه سياسي بين‌الملل از آن حزب‌الله شود. به اين ترتيب، حزب‌الله روشن مي‌سازد كه حتي حاضر است با اسرائيل هم در راستاي منافع مردم لبنان و مقاومت ـ البته غيرمستقيم و با واسطه آلماني مورد اعتماد دو طرف ـ مذاكره كند و البته نكته مهم در اين ميان، دستاوردهاي مذاكره و پيروزي در آن است. اين‌گونه است كه فرزندان مقاومت با شجاعت و خودباوري و البته كياست و هوشمندي كه ويژگي مؤمن است، توانسته‌اند و مي‌توانند با چند جسد و حداكثر يكي، دو نظامي اسرائيلي، نه تنها خانواده‌هاي چشم به راه مبارزان لبناني را شادمان كنند، بلكه شادي را براي جامعه لبنان به ارمغان آورند و حتي قدرت حزب‌الله را ـ كه آمريكا تروريستش مي‌خواند ـ در عرصه ديپلماسي بين‌المللي به رخ جهانيان بكشند. هرچند حزب‌الله بر خلاف جوسازي‌هاي دشمنان خود، يك گروه كاملا لبناني ـ و نه ايراني ـ است، اما اين نكته را نمي‌توان ناديده گرفت كه برخاسته از انديشه و آرمان انقلاب اسلامي ايران در جهموري اسلامي است. نكته اينجاست كه تنفس گروهي شيعي و انقلابي در فضاي كشور 72 ملت لبنان كه انواع و اقسام گروه‌هاي قومي و مذهبي در آن نقش فعالي دارند، به آنان اين درس را داده كه به جاي نتيجه يكجانبه، به پيروزي‌هاي برد ـ برد بينديشيند، و كاملا عملگرايانه در شرايطي كه بسياري از اعضاي آن در تهديد ترور هستند،‌ اقداماتي انجام دهند كه يكي از نتايج آن، پشيمان شدن ايالات متحده آمريكا از پيگيري طرح "خاورميانه بزرگ" بود. به هر حال، حزب‌الله لبنان كه خود در تشكيل متأثر از پيام انقلاب اسلامي بوده، اكنون همزمان به عنوان يك الگوي مبازره مؤثر با اشغالگري، ديپلماسي فعال و كارآمد و فعاليت سياسي داخلي مطرح است و پيروزي در جنگ 33 روزه، تبادل اسرا با اسرائيل، عقب‌نشيني سال 2000 اسرائيل، تشكيل دولت وحدت ملي و محبوبيت داخلي و بين‌المللي، دستاوردهاي اساسي آن به شمار مي‌رود.

آفتاب يزد

روزنامه آفتاب يزد در سرمقاله امروز خود با عنوان از واشنگتن تا تهران!‌ آورده است:

سخنان چندي قبل برخي مقام‌هاي امريكايي در خصوص احتمال گشايش دفاتر حفاظت منافع ايران و امريكا در واشنگتن و تهران، بيش از آنكه در عرصه بين‌المللي بازتاب داشته باشد در داخل ايران واكنش‌هايي را برانگيخت كه عمدتاً مثبت بود. اين اظهارات – كه البته در داخل امريكا تاييد، تكذيب يا سكوت‌هايي به دنبال داشت – درست در زماني مطرح شد كه دموكرات‌ها و جمهوريخواهان امريكا دچار نوعي <درد سر> در مورد ايران شده‌اند. از يكسو نزديكي انتخابات رياست جمهوري، سران دو حزب قدرتمند امريكا را ناچار مي‌سازد تا هر چه بيشتر خود را به صهيونيست‌ها نزديك نشان دهند تا بتوانند حمايت‌هاي سياسي و مـالي گسترده‌تر را در انتخابات آبان ماه براي خود جلب نمايند و از سوي ديگر الزامات مشترك بـا گـروه 1+5 و نيز نگراني مردم امريكا از احتمال درگير شدن كشورشان در يك جنگ ديگر، سياستمداران آن كشور را وادار مي‌سازد تا پايبندي خود به گفتگو با ايران را آشكار سازند.

بر همين اساس مك كين و اوباما، هم به دنبال استخدام عباراتي هستند كه ارادت و همراهي هر يك از آنها را به اسرائيلي‌ها ثابت كند و هم راهكارهايي را جستجو مي‌كنند تا هموطنان خود را از عـدم درگيـري با ايران مطمئن سازند. البته هر دو كانديداي رياست جمهوري امريكا به خوبي ثابت كرده‌اند كه اگر بر سر دوراهي قرار گيرند چاره‌اي جز ترجيح اسرائيل بر ايران ندارند و لذا تلاش مي‌كنند هيچ گاه به اين دو راهي نرسند. زيرا علاوه بر شناخت الزامات داخلي خود، از پتانسيل‌هاي ايران آگاهند و گرفتاري‌هاي درگير شدن با ايران را نيز مي‌دانند. در اين سوي ماجرا، ايران نيز بارها اعلام كرده است كه به استقبال هيچگونه درگيري نمي‌ رود اما از برخي اصول خود نيز عقب نشيني نخواهد كرد.

سياستمداران ايراني هم به خوبي مي‌دانند كه درگير شدن در هر نوع جنگ اقتصادي يا نظامي، فشارهاي اقتصادي موجود بر مردم را به صورت غيرقابل پيش بيني افزايش خواهد داد و بسياري از فرصت‌هاي اقتصادي را از ايران و ايـرانيـان سلـب مي‌نمايد. همين درك متقابل از شرايط، ادبيات جديدي را در تعامل دوجانبه ايران و امريكاايجاد نموده است كه ابتدا در اظهار علاقه امريكايي‌ها – به ويژه كاندوليزا رايس – براي گسترش روابط با ايرانيان و گشايش دفاتر حفاظت منافع آشكار شد. پس از آن هم، وزير خارجه ايران از اينكه صداهاي جديدي از امريكا شنيده مي‌شود ابراز خرسندي كرد و در نهايت، دو روز قبل رئيس جمهـور ايـران از هـر اقـدامـي كـه منجـر بـه گسترش روابط دو ملـت شـود استقبـال نمود. احمدي نژاد همچنين <افتتاح كنسولگري امريكا در تهران> را قابل بررسي دانست.

ترديدي نيست كه رفتار غيردوستانه و خصم‌آميز امريكاييها كه از دهه سي – به ويژه در جريان كودتاي 28 مرداد بر عليه دولت ملي مرحوم دكتر مصدق – آغاز و در سال پاياني دهه 50 و تمامي سال‌هاي دهه شصت با حمايت بي چون و چرا از صدام به اوج رسيد، شرايطي فراهم نموده است كه بازسازي روابط دو كشور چندان آسان نخواهد بود. تشديد حملات رسانه‌اي دو جناح رقيب در امريكا عليه ايران و اتهام افكني‌هاي گسترده ايشان عليه نظام جمهوري اسلامي نيز آنها را در موقعيتي قرار داده است كه به راحتي نمي‌توانند به صورت رسمي از مواضع پيشين عقب نشيني كنند. همين وضعيت، از جهاتي بر عرصه رسانه‌اي و تبليغي ايران نيز حاكم است. ضمـن آن كـه برخي اقدامات امريكادر سه سال اخير از جمله در عرصه هسته‌اي، امكان اعتماد سياستمداران ايراني به امريكايي‌ها را كاهش داده است. اين در حالي است كه در پنج سال اخير در بزرگ‌ترين بحران‌هايي كه امريكا با آن مواجه بوده است يعني موضوع عراق و افغانستان، دولت امريكا توانسته است به صورت مستقيم يا غيرمستقيم از كمك هاي ايران بهره‌مند شود اما در مقابلبه دليل عدم وجود مذاكرات مستقيم و صريح، هيچ امتيازي نصيب ايران نشده است.

بايد اذعان كرد هم اكنون شرايط، هم در ايران تغيير كرده است و هم در امريكا. در اين سو، سخن گفتن از رابطه با امريكا توسط گروه حاكم – چون وابسته به جناح اصولگرا هستند – موجب تكفير كسي نمي شود. به همين جهت رئيس جمهور، موضوع <افتتاح كنسولگري امريكا> را قابل بررسي مي داند. در سوي ديگر نيز مشكلات امريكائي ها در عراق شرايطي فراهم نموده است كه افكار عمومي آن كشور، بيش از آنكه تبليغات شديد ضد ايراني در سه دهه گذشته را به ياد بياورند در فكر افزايش تلفات انساني و هزينه هاي مالي كشورشان در عراق هستند و چنانچه بتوانند از هر طريقي هزينه هاي خود در عراق را كاهش دهند، از آن استقبال خواهند كرد. در اين شرايط به نظر مي رسد به جاي كلي گوئي‌هاي مبهم همچون <فراهم نمودن زمينه براي گسترش روابط دو ملت> مي‌توان به دنبال راههايي بود تا اگر امريكائي ها با استفاده از نفوذ ايران در عراق، بخشي از مشكلات خود – و در كنار آن مشكلات عراق – را حل مي نمايند ايران نيز به امتيازاتي دسترسي پيدا كند كه مهم ترين آنها، كاهش مزاحمت هاي آمريكا در عرصه هاي گوناگون سياسي و اقتصادي است. اگر روسيه پروژه هاي مرتبط با ايران را به نحوي به تعاملات روسيه – امريكا گره مي زند، اگر هند در نهايي كردن پروژه خط لوله صلح تعلل مي كند، اگر توتال و شِل و ... سياست <شُل كن، سفت كن> را در برابر پروژه هاي بزرگ نفتي ايران در پيش گرفته اند، اگر امريكا و اروپا به دنبال تحريك برخي هم پيمانان سياسي ايران براي كاهش سطح روابط با ايران هستندو ... مي توان حدس زد كه همه اينها – يا بخش عمده اي از آنها – در گروي تعيين تكليف نحوه تعامل ايران و امريكاست. بدون تعارف بايد گفت آمريكايي‌ها با استفاده از دوستان عراقي و افغاني خود بخشي از مشكلات كشورشان را در دو طرف ايران– با استفاده از نفوذ ايران – حل كرده اند و البته آن دو كشور نيز در اين ميان، بهره هاي بسيار برده اند. پس چرا ما تلاش نكنيم كه بدون واسطه به امريكائيها بگوئيم <شرط ادامه كمك براي حل بحران‌هاي عراق و افغانستان، كاهش مزاحمت‌هاي اقتصادي و سياسي امريكا براي ايران است. >

بعضي مسئولان ايراني قبلا اعلام كرده بودند كه در قطع روابط امريكا پيش قدم بوده و اكنون نيز بازسازي روابط بايد با درخواست آن كشور صورت گيرد. اظهارنظرهاي دو سه ماه اخير مقامهاي امريكايي از جمله ابراز تمايل رايس براي گشايش دفتر حفاظت منافع و تاكيد اوباما بر مذاكره بدون پيش شرط با ايران و پس از آن، عقب نشيني امريكا از پيش شرط تعليق غني سازي براي آغاز <پيش مذاكرات هسته‌اي>مي تواند نشانه هاي خوبي در اين زمينه باشد. حتي اگر اين عقب نشيني‌ها از نيازهاي مقطعي امريكا نشأت گرفته باشد هنر ديپلماسي ايران آنست كه در همين مقطع ، بعضي از مشكلات خود را حل كند. اين پيشنهاد در تطابق با توصيه امام علي(ع) است كه مي‌فرمايند: <هرگز صلحي را كه دشمن به تو پيشنهاد مي‌كند، رد نكن> البته اجراي اين توصيه بايستي با هوشمندي كامل و فرصت شناسي دقيق باشد زيرا آن حضرت بر اين نكته نيز پافشاري دارند كه <پس از صلح، بسيار مراقب دشمن باش. چه بسا كه او به تو نزديك مي شود تا تو را غافل سازد.> ‌

جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان عدالت از حرف تا عمل آورده است:

هر وقت سخني از علي عليه السلام به ميان مي آيد اولين چيزي كه به ذهن ها خطور مي كند عدالت است . اكنون نيز كه در آستانه سالروز ولادت با سعادت مولا قرار داريم بزرگترين خواسته همه مردم جامعه ما كه جامعه ارادتمندان به علي عليه السلام است تحقق عدالت است .

تداعي عدالت با شنيدن نام حضرت علي عليه السلام و فرا رسيدن مناسبت هائي از قبيل سالروز ولادت يا شهادت آنحضرت و يا عيد غدير كه روز منصوب شدن ايشان به وصايت و خلاقت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است به اين دليل نيست كه آنحضرت از عدالت سخن مي گفتند بلكه به اين خاطر است كه در رفتار نيز همه توان خود را براي تحقق عدالت صرف كردند. اينكه در وصف مولا گفته مي شود آنحضرت شهيد عدالت است و آن نويسنده مسيحي نام كتابي را كه درباره زندگي حضرت علي نوشته « صوت العداله الانسانيه » گذاشته است نيز به همين دليل است .

انقلاب اسلامي ايران در ذات خود « انقلاب علوي » است يعني براي مبارزه با ظلم و تبعيض و برقراري عدالت برپا شده و آرمانهاي اعلام شده توسط امام خميني در همين جهت بوده است . براي تحقق عدالت در طول سه دهه گذشته تلاش هاي زيادي نيز شده و كارهاي زيربنائي فراواني نيز صورت گرفته است . با اينحال امروز متاسفانه ما نمي توانيم ادعا كنيم كه در جامعه اي فاقد تبعيض و برخوردار از عدالت زندگي مي كنيم .

همين دو روز قبل بود كه يك عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس شوراي اسلامي اعلام كرد : 14 ميليون نفر در ايران زير خط فقر شديد قرار دارند . وي گفت : 6 ميليون نفر تحت پوشش كميته امداد هستند كه متوسط درآمد ماهانه آنها 37 هزار تومان است 6 ميليون نفر ديگر در نوبت دريافت حمايت هاي سازمان بهزيستي قرار دارند و 2 ميليون نفر ديگر نيز در اثر تورم هاي موجود زير خط فقر شديد رفته اند.

وي ضمن انتقاد از آن دسته از مسئولان كه اعلام مي كنند خط فقر به نصف كاهش يافته گفت با توجه به آمارهاي موجود معلوم نيست اين مسئولان چگونه چنين ادعائي را مطرح مي كنند (روزنامه جمهوري اسلامي ـ دوشنبه 87 4 24 ) .

آنچه در تعبير اين عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس شوراي اسلامي آمده « خط فقر شديد » است نه خط فقر مطلق . به عبارت روشن تر براساس توضيحات وي معيار جهاني كه براي خط فقر شديد مشخص شده درآمد روزانه حداقل 2 دلار است درحاليكه درآمد روزانه هر يك از اين 14 ميليون نفر حداكثر 1200 تومان است . اين واقعيت تلخ بدين معناست كه در جامعه ما تعداد افراد زير خط فقر مطلق ـ نه شديد ـ بسيار بيشتر از 14 ميليون نفر است .

اگر درباره علت اين وضعيت نامتجانس با جامعه علوي و غيرمنطبق با آرمانهاي انقلاب اسلامي سئوال شود پاسخ روشن اينست كه مسئولان ما در عين حال كه درصدد تحقق عدالت بوده اند و در وفاداري آنها به آرمانهاي انقلاب اسلامي ترديدي نيست بيش از آنكه به عمل بپردازند حرف زده اند و همت كافي براي عمل به شعارهائي كه داده اند به خرج نداده اند. از سالهاي جنگ كه بگذريم در دوره سازندگي تلاش قابل ملاحظه اي براي تامين زيرساخت هاي اقتصادي كشور صورت گرفت كه در واقع اقدامات اساسي براي پايه ريزي تحقق عدالت اجتماعي و اقتصادي بود ولي در همان زمان به اقشار ضعيف كه از رهگذر برنامه هاي سازندگي لطمه مي ديدند توجه نشد. اين ضعف اگر در دوره هاي بعد جبران ميشد قطعا به تحقق عدالت نزديك ميشديم ولي متاسفانه در دوران اصلاحات بيشتر توان مسئولان صرف شعارهاي سياسي گرديد و موضوع عدالت اجتماعي و اقتصادي به فراموش سپرده شد. در دوران بعد از اصلاحات تاكنون نيز عمده تلاشها صرف كارهاي مقطعي شد و هر چند ممكن است به صورت موردي از افرادي رفع نياز شده باشد لكن جامعه نتوانست روند تكاملي به سوي عدالت را طي كند . اينكه تورم هاي موجود 2 ميليون نفر را به زير خط فقر شديدبرده يكي از نشانه هاي همين واقعيت تلخ است .

هر روز از گوشه و كنار جامعه از يكطرف خبر سودهاي ميلياردي عده اي و از طرف ديگر خبر بي خانماني و بي پناهي و فقر شديد عده اي ديگر به گوش مي رسد. متاسفانه اين واقعيت تلخ را نمي توان در جامعه امروز ايران ناديده گرفت كه هر روز عده اي ثروتمندتر و عده اي فقيرتر مي شوند.

ما مي توانيم ميلاد با سعادت مولايمان را اين روزها جشن بگيريم اما در پاسخ آنحضرت اگر از ما بپرسند : چرا در جامعه اي كه داعيه پيروي از مكتب علي را دارد بيش از 14 ميليون نفر زير خط شديد فقر هستند حرف قابل عرضه اي نداريم . اين يعني ما حرفهاي خوبي زده ايم ولي نتوانسته ايم به آن حرفها عمل كنيم . آيا چنين ضعفي از حكومتي كه با هدف تحقق عدالت برپا شده است و داعيه دار پيروي از امير عدالت مي باشد پذيرفته است !

كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان مشق توپ در تركيه به قلم سعدالله زارعي آورده است:

تلاش چند جانبه اي براي تضعيف موقعيت اسلام گراها در تركيه در جريان است و به نظر مي آيد كه «حذف مذهب از مناسبات رسمي» محوري ترين هدف اين اقدامات باشد. براي بررسي تحولات اخير تركيه مروري بر بعضي از خبرها ضرورت دارد.

اواخر بهمن ماه سال گذشته (9فوريه 2008) دولت رجب طيب اردوغان لايحه اي را به مجلس اين كشور ارائه كرد و خواستار اصلاح سه بند از قانون اساسي اين كشور شد تا دختران مسلمان تركيه اجازه يابند با حفظ حجاب شرعي به تحصيل بپردازند. اين لايحه با 80 درصد آراء نمايندگان و همكاري نمايندگان دو حزب «عدالت و توسعه» و «ملي گراي خلق» به تصويب رسيد و سپس براي تأييد نهايي به رئيس جمهور (عبدالله گل) تقديم شد و به امضاي وي نيز رسيد.

بدنبال تصويب اين قانون، حزب جمهوري خواه خلق به رهبري «دنيز بايكال» اعتراضيه اي را به دادگاه قانون اساسي اين كشور ارائه كرد. اين حزب در مجلس فعلي تنها 8 درصد كرسي ها را در اختيار دارد و علي رغم سابقه دو دهه حاكميت بر دولت و مجلس، اينك از جايگاه چنداني در صحنه سياسي و رسمي تركيه برخوردار نيست. با اين وجود دادگاه قانون اساسي كه مركب از 11قاضي منصوب رئيس جمهور سابق- احمد نجدت سزر- مي باشد با 9 رأي موافق و دو رأي مخالف، مصوبه مجلس و لايحه دولت را خلاف اصل دوم قانون اساسي كه ناظر بر پاسداري از رژيم لائيك در تركيه است، معرفي و آن را باطل اعلام كرد.

ابطال اصلاحيه قانون اساسي با اعتراض شديد مردم تركيه مواجه گرديد و به برپايي تظاهرات گسترده در شهرهاي مختلف تركيه منتهي شد و آنكارا شاهد پرشمارترين تجمعات مردمي بود. با اين وجود لائيك ها بر نظر خود تأكيد ورزيدند و حاضر به پذيرش اصلاحيه نشدند. اما ماجرا به اينجا ختم نگرديد!

دادگاه قانون اساسي و لائيك ها بر مجازات حزب عدالت و توسعه تأكيد ورزيدند و انحلال آن را در دستور كار خود قرار دادند. انحلال احزاب توسط لائيك ها در تركيه سابقه 40 ساله دارد اما در ده سال اخير، انحلال احزاب در تركيه به انحلال احزاب اسلام گرا نظير رفاه و فضيلت محدود بوده است. تهديد دادگاه لائيك قانون اساسي به انحلال حزب حاكم تركيه كه اينك 47درصد كرسي هاي مجلس و دولت را در اختيار دارد، كار آساني نيست چرا كه به بروز هرج و مرج سياسي مي انجامد و فضاي سياسي تركيه -يعني مجلس و دولت- را به حالت تعليق درمي آورد ولي لائيك ها با پافشاري روي خواسته خود نشان داده- يا وانمود كرده اند- كه از هرج و مرج و تعليق استقبال مي كنند و اهميتي به حيثيت سياسي و منافع ملي مردم نمي دهند.

لائيك هاي تركيه در مخالفت با حجاب دختران در مجامع علمي و دانشگاهي به بندهايي از قانون اساسي استناد مي كنند كه در نزد شهروندان تركيه اعتبار خود را از دست داده اند و اگر به رفراندوم گذاشته شود- حداقل- 90درصد مردم به بقاي اين بندها راي منفي خواهند داد. بر همين اساس مجازات حزب اسلام گراي عدالت و توسعه در واقع مجازات شهروندان تركيه محسوب مي شود كه طي 10سال اخير با راي قاطع خود اسلام گراها را بر لائيك ها ترجيح داده اند تا جايي كه اينك حزب جمهوري خواه خلق عليرغم نفوذ گسترده اقتصادي و برخورداري از حمايت غرب، تنها 8 درصد آراء را در اختيار دارند. آنچه در اين ماجرا به چشم مي خورد بي اهميت بودن راي شهروندان - يا به قول غربي ها دموكراسي- در نگاه و عمل گروهي است كه با وجود در اقليت بودن با تكيه بر قدرت ارتش و حمايت غرب دهها سال بر تركيه حكم رانده اند.

اما در كنار تلاش دادگاه قانون اساسي تركيه براي انحلال حزب عدالت و توسعه كه مقدمه يك هرج و مرج سياسي است،بعضي از ژنرالهاي بازنشسته ارتش به همراه بعضي از صاحب منصب هاي كنوني ارتش و در ائتلاف با يك طيف سياسي از لائيك ها و احزاب آنان طي 5 ماه گذشته بارها بر كودتا عليه اسلام گراها تاكيد كرده اند و گروههاي مسلحي نيز وادار به ترور مقامات بلندپايه دولت -از جمله نخست وزير- كرده و سلسله انفجارهايي را عليه مراكز مهم سياسي و اقتصادي و حتي تجمعات مردمي راه انداخته اند كه به شهادت دهها نفر از مردم اين كشور انجاميده است. آنان تلاش كرده اند تا رويارويي اعتقادي با اسلام گراها را با رويارويي اجتماعي پيوند بزنند كه اين موضوع جاي تامل بسيار دارد.

چند روز پيش روزنامه «طرف» چاپ آنكارا از يك طرح كودتاي نظامي موسوم به «طرح عمل» پرده برداشت كه از 19ماه پيش عناصر كليدي ارتش تركيه با جلب حمايت دستگاه قضايي و ارتباط گيري با طيفي از روزنامه نگارهاي صاحب نام لائيك و رايزني با بعضي از كشورهاي غربي طراحي كرده و در پي آن بودند كودتايي به راه اندازند و با ابطال نهادهاي برآمده از انتخابات، زمام امور تركيه را براي حداقل 10سال در اختيار بگيرند.

در همين ايام فعاليت يك باند ديگر كه آن نيز تركيبي از مقامات بازنشسته ارتش، روزنامه نگاران و بعضي از عناصر قضايي بود و «ارگنه كن» آن را هدايت مي كرد، كشف شد و 60نفر از آنان از جمله رئيس انجمن انديشه آتاتورك بازداشت گرديدند اين گروه طراحي كودتايي با عنوان «الديون»- به معناي ضربه با دستكش- برعهده داشتند. در همين زمينه بعضي از چهره هاي لائيك - از جمله «شنرآرا ويغور» فرمانده سابق ژاندارمري تركيه- فاش كردند كه كودتاهاي ديگري نيز- موسوم به ساري قيز و آي ايشفي- طراحي گرديده اند تا در صورت شكست يك طرح، طرح ديگري به اجرا درآيد. سخن گفتن از كودتاهاي پياپي كه همه آنان در تركيب نظاميان، قضات و روزنامه نگاران شكل گرفته اند يادآور كودتاهاي زرد- موسوم به انقلاب هاي مخملين- مي باشد با اين تفاوت كه در كودتاهاي زرد، غربي ها به شبه انتخاباتي متوسل مي شوند ولي در تركيه كه انتخابات نمي تواند ورق را به نفع لائيك ها و غربي ها برگرداند، «اتحاد سياسي» و استفاده از نهادهاي لائيك كه غير مردمي اند، دنبال شده است.

در اين ميان موضعگيري دوگانه اروپا قابل تأمل مي باشد. اروپا از يك سو به رابطه مستحكم با حزب حاكم سابق- جمهوري خواه خلق- ادامه مي دهد و مانند آنان رويكرد حجاب در جامعه تركيه را محكوم كرده و آن را مهمترين مانع بر سر راه پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا معرفي مي كند و در همان حال انحلال حزب عدالت و توسعه را محكوم مي كند و به نهادهاي لائيك تركيه- دادگاه قانون اساسي و ارتش- نسبت به پيامدهاي اين انحلال هشدار مي دهد! چرا؟

كشورهاي اروپايي به خوبي مي دانند كه لائيك ها اينك در موقعيتي نيستند كه بتوانند در عمل «منشأ تحول» در تركيه باشند. آنان نه مي توانند كودتا كنند چرا كه كودتا عليه مردم امكان پذير نيست و نه مي توانند از ابزار قانون بهره مند شوند چرا كه اينك اكثر ابزارهاي قانوني در اختيار حزب حاكم اسلام گراست. حتي همين قضات قانون اساسي از طريق رياست جمهوري نصب و عزل مي شوند و اگر رئيس جمهور اسلام گراي تركيه اراده كند مي تواند به فوريت همه اعضا يا اكثر اعضاي دادگاه قانون اساسي را تغيير دهد كه البته عبدالله گل مصلحت انديشي كرده و تاكنون از اين اقدام خودداري نموده است. استفاده لائيك ها از انتخابات- و مقوله انتخابات زودهنگام كه در كودتاهاي زرد مورد استفاده قرار گرفته است- نيز منتفي است چرا كه بيش از 90 درصد مردم حتي آنان كه چندان مذهبي هم نيستند به احزاب اسلام گرا رأي مي دهند. از همين رو اروپايي ها مي دانند كه تغيير نظم فعلي تركيه و حاكميت اسلام گراي آن نه با ابزارهاي قانوني امكان پذير است و نه با ابزارهاي غيرقانوني.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری