کد خبر: ۵۲۴۴۹۵
یک شب نصرت رحمانی وارد کافه نادری شد و به اخوان ثالث گفت : من همین حالا سی تومن پول احتیاج دارم.

اخوان جواب داد : من پولم کجا بود؟ برو خدا روزی ات را جای دیگری حواله کند.

نصرت رحمانی رفت و بعد از مدتی بر گشت و بیست تومان پول و یک خودکار به اخوان داد

اخوان گفت این پول چیه؟ تو که پول نداشتی

نصرت رحمانی گفت: از دم در پالتوی تو رو ورداشتم بردم پنجاه تومن فروختم. چون بیش از سی تومن لازم نداشتم بگیر این بیست تومن هم بقیه پولت.

ضمنا این خودکار هم توی پالتوت بود.
برچسب ها: داستان کوتاه
پربازدید ها
نظرسنجی
موفق ترین "عضو اقتصادی" کابینه یازدهم کدام است؟
طیب نیا، وزیر اقتصاد
نوبخت، رئیس برنامه و بودجه
آخوندی، وزیر راه
سیف، رئیس کل بانک مرکزی
نعمت زاده، وزیر صنعت